تفسير جوامع الجامع
الجزء الثالث
تأليف
الشيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي
جميع الحقوق محفوظة لفريق مساحة حرة

م1
مقدمة الجزء الثالث
پيشگفتار ناشران
يكى از وظايف مراكز پژوهشى و دانشگاهى پاسخ به نياز دانشگاهها در زمينهء متون درسى است. گستردگى مراكز آموزش عالى و افزايش روزافزون دانشجويان از يك سو و محدود بودن امكانات از سوى ديگر إيجاب مىكند كه اين مراكز با تشريك مساعى بتوانند امكانات موجود خود را در مسير اهداف مشترك قرار دهند، تا ضمن ارتقاى كيفى و كمى منابع درسى از دوباره كارىها نيز جلوگيرى گردد.
دانشگاه تهران و سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت) نخستين كار مشترك خود را با انتشار چاپ سوم تفسير شريف «جوامع الجامع» تأليف مفسر بزرگ، أمين الدين ابو على فضل بن حسن طبرسى، آغاز مىكنند و اين طليعهء مبارك را-كه ترويج يك اثر ارزشمند قرآنى است-به فال نيك مىگيرند.
خداوند را بسيار سپاس مىگوييم كه در سالهاى أخير بين مسلمانان-بويژه ايرانيان -توجه به مفاهيم بلند قرآن كريم فزونتر گشته و به تبع آن آموزش دانشگاهى و حوزوى علوم قرآنى گسترش يافته است. بنا بر اين از سالها پيش ارائه دوره كامل تفسيرى متقن و در عين حال مختصر كه بتواند عنوان كتاب درسى بر خود بگيرد بسيار ضرورى مىنمود.
انتشار مجلدات سه گانه اين تفسير ارزشمند در قطع وزيري به منظور تأمين بخشى از اين نياز مجامع علمى است و اميدواريم انتشار جلد چهارم آن نيز مكمل اين أقدام بايسته و شايسته باشد.
اين كتاب به عنوان منبع أصلي متون تفسيرى رشتههاى «الهيات و معارف إسلامي» در مقاطع كارشناسى و تحصيلات تكميلى ارائه مىشود. اميد است علاوه بر دانشجويان و طلاب علوم دينى، ساير علاقهمندان نيز از اين اثر نفيس بهرهمند شوند.
م2
مقدمهء مصحح
باسمه تعالى و له الحمد تفسير شريف جوامع الجامع اثر ارزندهء مفسّر كبير شيعهء اماميّه: أمين الإسلام، ابو على، فضل بن حسن طبرسى (متوفى 549 هـ ق) تاكنون چند بار به صورت سنگى و حروفى و غيره به چاپ رسيده است كه بىشك به هيچوجه با چاپ انتشارات دانشگاه تهران قابل مقايسه نيست.
اين چاپ به فضل خداوند، و پايمردى تعدادى از أفاضل، و كوشش و دقّت در تصحيح و تعليق اينجانب انجام يافته است. خداوند همهء ما را در راه رضاى خود توفيق دهد.
مرحوم طبرسى-قدّس الله نفسه-خود اين كتاب را در دو جلد تنظيم نموده كه جلد أول آن در پايان سورهء كهف خاتمه يافته و جلد دوم آن هم در پايان كتاب. اينجانب با توجه به كارهائى كه در تصحيح و تحقيق اين كتاب بايد انجام مىگرفت در آغاز تصور مىكردم كه تحقيق در اين باره در سه جلد پايان مىيابد لذا چه بسا در مقدمهء جلد أول به تثليث مجلّدات تصريح كرده باشم، امّا به زودى دريافتم كه دچار اشتباه شدهام، حجم مطالب در حدّى است كه جز در چهار جلد إمكان تتميم آن وجود ندارد. در اينجا مناسب است كه به برخى از خصوصيّات مجلّدات، خصوصا مجلّدات سه گانهء پايان يافته إشاراتي داشته باشم:
مجلّد أول: در آغاز، تصحيح و مقابلهء نسخ اين مجلّد را با كمك استاد مرحوم دانشكدهء الهيّات و معارف إسلامي آقاى آل آقا-رضوان اللّه عليه-انجام دادم و چاپ اين جلد در إسفند سال 1347 پايان پذيرفت. در مقدّمهء نسبة مبسوطى كه بر اين جلد نوشتهام در آغاز به معرّفى علمى مرحوم طبرسى، و سپس به ذكر خصوصيّات تفسير جوامع الجامع، و بالاخره به كارهاى علمى و تحقيقي خود در مورد اين كتاب پرداختهام، چاپ اين مجلد در آخر سورهء اعراف پايان يافته است.
م5
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ `اَلْحَمْدُ لِلََّهِ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ و الصلاة و السّلام عَلىََ عِبََادِهِ اَلَّذِينَ اِصْطَفىََ لا سيّما محمّدا و آله الطّاهرين خدايرا-جلّ و علا-سپاس بىپايان كه جلد سوم كتاب شريف جوامع الجامع اثر نفيس مفسّر عالى قدر، أمين الدّين، ابو على، فضل بن حسن طبرسى-قدّس اللّه نفسه- به فضل خداوند، با كوشش اينجانب و كمك برخى از نزديكان و دوستان، با مزايايى منحصر به فرد، هر چند دير، پايان پذيرفت.
همكاران
همكاران اينجانب در تهيهء نسخه براى چاپ عبارت بودند از:
1-برخى از نزديكان بويژه دائى زادگان. در آغاز روش اينجانب در تصحيح و تحقيق اين بود كه نسخهاى ماشينى از نسخهء «ب» بر مىگرفتم و بر روى آن كارهاى لازم را انجام مىدادم و به چاپخانه إرسال مىداشتم، در اين سنوات أخير به علّت دشواريهاى زيادى كه در تهيهء نسخهء ماشينى وجود داشت ناگزير شدم از اين عزيزان در راه تهيّهء نسخهاى دست نويس براى تحقيق و تعليق استمداد كنم، خوشبختانه مورد اجابت واقع شد و از همه بيشتر دائى زادهء ارجمندم، سركار خانم محبوبهء طلائى فرد، اينجانب را يارى دادند و مقدار معتنابهى از كتاب را استنساخ و در اختيار اينجانب قرار دادند.
2-فاضل ارجمند آقاى دكتر سيد محمّد حسينى، عضو هيئت علمى علوم انسانى
م3
مجلّد دوم: با كمك سه نفر از دانشجويان دورهء دكتراى دانشكدهء الهيّات و معارف إسلامي انجام گرفت و در مقدّمهاى كه بر اين جلد نوشتهام به معرّفى اين دوستان و ذكر امتيازات اين مجلّد نسبت به مجلّد أول و مسائلى از اين قبيل پرداختهام. اين مجلد در آخر سورهء طه در إسفند سال 1359 پايان يافته است.
مجلّد سوم: با كمك يكى از دوستان يارى دهندهء جلد دوم آغاز و تا حدود يك سوم اين جلد ادامه يافت. بعدا به علّت توقّعاتى كه بخوبى درك نكردم مالى است يا جاهى، در حالى كه خود، از اينجانب خواسته بود كه به جاى كارهاى تحقيقاتى كه مقرّر بود همكاران در ايام تعطيلى أوائل انقلاب دانشگاهها در قبال حقوق ماهيانهء خود انجام دهند، با اينجانب در مورد جوامع الجامع همكارى كند، اينجانب هم مذاكره كردم و پذيرفته شد. در هر حال اينجانب خود، بقيّهء كار را به تنهائى انجام دادم و در مرداد سال 1371 جلد سوم چاپ شد. پايان اين مجلّد آخر سورهء زمر است.
و امّا در مورد مجلّد چهارم، متأسفانه اين مجلّد از جهات مختلف با اشكالاتى مواجه بود:
توضيح: اينكه كارهائى از قبيل چاپ متون قديمه داراى دو مرحله است و هر مرحله داراى مشكلات خاصّى است: نخستين مرحله كه به نام تحقيق موسوم است عبارت است از تهيّهء نسخهاى مصحّح، منقّح، مذيّل به تعليقاتى سودمند، در صورت لزوم، معرب و مشكول، داراى مقدمهاى در معرّفى صاحب اثر، خود اثر، كارهاى انجام يافته و مانند اينها و بالاخره فهارس لازم. و مرحلهء دوم چاپ متن كه بديهي است با حوصله، دقّت و آسودگى خاطر كارگران چاپخانه و مصحّحان تناسب مستقيم دارد. اين دو مرحله مخصوصا مرحلهء نخست داراى مشكلاتى است كه رفع آنها براى مثل اينجانب: با سنّ زياد، اشتغالات فراوان، ضعف جسمانى و مسائل مالى، دشوار بلكه غير ممكن مىنمايد. از قبيل: تهيّهء نسخ عديدهء: چاپى و خطّى، پيدا كردن محقّقان فاضل و قادر به انجام كار، با حوصله، حاضر به كار با اين حق التحقيقهاى مختصر و شرائط دشوار زندگى و أحيانا با بهانهگيريهاى زياد، و بالاخره هزينهء تهيّهء ما يحتاج و لوازم تحرير و غيرها، از اين روى سعى كردم اولا-مسائل مالى را با طرح مرحلهء أول كار به صورت طرح تحقيقاتى از طريق مؤسّسهء حقوق تطبيقى به معاونت پژوهشى دانشگاه تهران حلّ كنم كه خوشبختانه به فضل الهى و لطف دوستان شوراى محترم پژوهشى به تصويب رسيد.
ثانيا-با دعوت يكى از بهترين دانشجويان دورهء دكترى حقوق خصوصى كه خوشبختانه
م4
در أدبيات هم داراى يد طولايى است به كار اين تحقيق و پذيرفتن ايشان، اميد است قسمت عظيمى از مشكلات در معرض حلّ باشد، إنشاء الله در مقدّمهء جلد چهارم از ايشان معرّفى وسيعترى بعمل خواهد آمد.
در هر حال با پذيرش محقّق ارجمند، در آغاز بمنظور هماهنگى و يكنواختى مجلّدات، راهنمائيها و توصيههاى لازم انجام گرفت و ايشان با فضلائى از حوزه مشغول انجام كار شدند، اميد است پس از پايان كار بمنظور رفع نقائص احتمالي بررسيهاى لازم صورت گيرد. طبق اظهارات محقّق گرامى كار مرحلهء أول در شرف پايان است.
هدف أصلي از نگارش اين مقدمه اظهار مسرّت است از اينكه خوشبختانه انتشارات دانشگاه تهران با حول و قوهء الهى با همكارى سازمان سمت كار تجديد چاپ سه جلد چاپ شدهء قبل را در قطع متعارف (وزيري) به پايان رسانده و اكنون در حال صحافى است. ضمن سپاس فراوان از درگاه ايزد منّان، توفيق و سعادت دستاندركاران مؤسّسه و سازمان را از خداوند متعال خواستارم.
در پايان اشاره به اين مطلب بجاست كه بين چاپ أول و اين چاپ طبق قراردادى كه در آغاز با موافقت اينجانب بين دانشگاه و حوزه بسته شد جلد أول و دوم اين چاپ به كرّات در قطع وزيري به چاپ رسيد كه متأسفانه تنها در يكى دو مورد به قرارداد عمل شد، حتى از فرد مورد اعتمادي شنيدهام كه فردى از حوزه اين كتاب را با اشاره به يك نسخهء ديگر بنام خود به چاپ رسانده است. اينجانب نارضائى خود را از كل اين جريان عملا إبراز داشتم، گويا كشف جديد، عدم وجوب وفاء به عقود و عدم ارزش حقوق معنوى است، بسيار متأسفم.
اللهم وفقنا لما تحبّ و ترضى.
دكتر ابو القاسم گرجى استاد دانشگاه تهران
م6
دانشگاه علاّمهء طباطبائى. همكارى ايشان نه تنها در اين مجلّد وجود داشت، بلكه چنانكه در مقدّمهء جلد دوم اظهار داشتم در آن مجلّد هم ايشان با اينجانب همكارى داشتند. ليكن در اينجا اشاره به اين نكته مناسب است كه شروع جلد سوم تقريبا مصادف بود با تعطيلات دانشگاهها در أوائل انقلاب إسلامي، در آن موقع مقرّر بود كه هر يك از أعضاء هيئت علمى به كارى تحقيقي بپردازد، آقاى دكتر حسينى از اينجانب خواستند: أقدام كنم كار تحقيقي ايشانرا همين كار بر روى اين كتاب قرار دهند، خوشبختانه با درخواست اينجانب موافقت شد، ليكن پس از تشريك مساعى در حدود يك سوم كار جلد سوم، متأسفّانه اينجانب را تنها گذاشتند و از فيض ادامهء همكارى خود محروم ساختند. بديهي است چقدر مىتواند اين تنهائى، با اشتغالات زياد اينجانب، و سنگينى كار اين تحقيق در دشوارى و به درازا كشاندن إتمام آن مؤثّر باشد! 3-فاضل گرامى آقاى قمى نژاد. ايشان هم در تهيّهء فهارس اين جلد، و هم در تصحيح مطبعى آن كوشش فراوان به كار بردند.
از زحمات بيدريغ و همكاريهاى صميمانهء ايشان سپاسگزارم و از خداوند متعال توفيقات همهء اين عزيزان را مسألت دارم.
خروج از خمول
چاپ حاضر اين كتاب كه اكنون به انتشار جلد سوم آن نزديك شدهايم به علّت عدم آگاهى و سوء مديريّت برخى از مديران، مدّت مديدى بود كه در زاويهاى از خفاء و گمنامى قرار داشت، و جلد اوّل آن در أنبار متروك دانشكدهء الهيات و معارف إسلامي در زير قشرهاى ضخيمى از گرد و غبار مدفون شده بود و گهگاهى نسخهاى از آنرا به زحمت زياد تميز كرده و به شخصيّتى داخلى يا خارجى تقديم مىداشتند، هيچكس نمىدانست چه گوهر ناب و درّ نايابى است كه در زير نقاب خاك مستور مانده؟محقّق آن چه رنجها كشيده و تلخيها چشيده است؟تا اين كه بالأخره بحمد اللّه و المنّة فجر انقلاب إسلامي طالع شد، از اين پس تاكنون تا حدودى قدر اين اثر شناخته و بارها از اينجانب تشويق كردند و تقدير
م7
بعمل آوردند:
1-در سال 62 وزارت فرهنگ و ارشاد إسلامي دورهء جديد انتخاب سال را آغاز كرد و اين اثر را بهترين تصحيح و تحقيق سال شناخت.
2-در سال 67 دانشگاه تهران اين اثر را برجستهترين اثر در نوع خود در ده سالهء أول انقلاب إسلامي شناخت و از اينجانب تقدير بعمل آورد.
3-مقارن همين زمان نيز به بركت اين اثر نفيس در برخى از دانشگاههاى ديگر (دانشگاه آزاد إسلامي) هم از اينجانب تقدير بعمل آوردند.
4-در همين أوان در حوزهء علميّهء قم اين كتاب به عنوان متن درسى، و با توجّه به اين كه اين نسخه صحيحترين و مفيدترين نسخه است مديريّت حوزهء علميّهء قم همين نسخه را براى تدريس انتخاب نمود. و بر اين أساس مكرّرا آنرا بطبع رسانيد، اينك مختصر متن اجرائى مصوّبهء شوراى عالى مديريّت حوزه كه در أولين صفحهء مجلّد أول و دوم چاپهاى دوم به بعد مسطور است: بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ* در اجراى مصوّبهء شورايعالى مديريّت حوزه علميهء قم مبنى بر تدريس يكدوره تفسير در طول تحصيل دروس سطح... و انتخاب تفسير شريف جوامع الجامع... به عنوان متن درسى، و با توجّه به اين كه أصحّ و مفيدترين نسخهء چاپ شده از تفسير مذكور نسخهء چاپ دانشگاه تهران بوده است، لهذا اين مركز با هماهنگى مؤسّسهء انتشارات و چاپ دانشگاه تهران و جلب موافقت آن مؤسّسه أقدام به نشر و چاپ جلد أول و دوم اين كتاب در قطع وزيري نمود. مركز مديريّت حوزهء علميهء قم.
5-بر حسب اطّلاع در حوزهء علميّهء مشهد مقدّس و أحيانا ديگر حوزهها هم اين كتاب بر مبناى همين چاپ، متن درسى تفسير قرار گرفته است.
6-مركز پژوهشهاى آستان قدس رضوى هم به ترجمهء اين تفسير بر مبناى همين چاپ أقدام نموده است.
7-در شمارهء أول مجلّهء آينهء پژوهش مقالهء نقّادانهاى تحت عنوان «غناى دانش و روش در تصحيح جوامع الجامع» بقلم محقّق گرامى آقاى رضا مختارى نگاشته شده كه ضمن تشكّر فراوان، از اين جهت كه بهتر از هر كس ديگر توانستهاند كار اينجانب را ارزيابى كنند
م8
موجب كمال انبساط و شادى خاطر است. بعد از اين به انتقادات ايشان اشاره خواهد شد.
8-در پايان اين قسمت مناسب است به اين نكته نيز اشاره كنم كه يكى از استادان عرب دانشگاه نيويورك نيز كه ظاهرا نسخهاى از اين كتاب را دريافت داشته بودند نامهء تقديرآميزى براى اينجانب إرسال داشتند و در آن نامه بخاطر چاپ اين اثر تحقيقي تجليل فراوانى بعمل آوردند. تصوير نامهء استاد گرامى فوق الذكر (الدّكتور خليل سمعان) به ضميمهء تصوير كارت ارسالى ايشان در پايان مقدمه مىآيد.
منابع تحقيق
منابع تحقيق در اين مجلّد هم همان منابعى است كه در مقدّمهء جلد دوم آمده است، اگر أحيانا منبعى بر آن افزوده شده نام آن در فهرست كتبى كه در پايان اين مجلّد قرار دارد ذكر شده است، در اينجا نيازى به ذكر مجدّد منابع وجود ندارد.
مزاياى جلد سوم
كتاب جوامع الجامع از لحاظ شكل، كاملا همانند كتاب كشّاف زمخشرى است:
بتدريج آيات را ذكر كرده و در هر كجا به مطلبى ادبى، كلامى، فقهى و غيره برخورد كرده همانجا مطلب مذكور را آورده و بر خلاف مجمع البيان هيچگاه به دستهبندى مطالب نپرداخته است تنها تفاوتهائى كه از لحاظ شكل بين اين كتاب با كتاب كشّاف وجود دارد اين است كه در اين كتاب بر خلاف كتاب كشّاف در آغاز هر چند آيه را كه تقريبا به يك موضوع مربوط است مجتمعا ذكر كرده و سپس به تفسير اجزاء هر يك پرداخته چنانكه در كتاب مجمع البيان هم همين روش را معمول داشته است.
اما از لحاظ محتوى يعنى نظرات تفسيرى كه مؤلّف بزرگوار در كتاب جوامع الجامع إبراز داشته چنانكه در مقدّمهء جلد أول به تفصيل در اين باب سخن بميان آمده، طبرسى در آغاز سخت تحت تأثير كشّاف قرار داشته و از ديگر كتب حتّى از مجمع البيان خود كمتر سخنى بميان آورده است، ليكن بتدريج اين تأثير شديد رو به ضعف نهاده و در بسيارى از
م9
موارد نظرات تفسيرى خود در تفسير كبير مجمع البيان را بدون اين كه نامى از مجمع ببرد مطرح نموده است و أحيانا به هيچوجه به نظرات صاحب كشّاف اشارهاى نمىكند، از اين روى مصحّح محقّق را هر چه بيشتر علاوه بر كتاب كشّاف به تفسير كبير خود مجمع البيان نيازمند ساخته است.
پس از ذكر اين مقدّمه به مقصد أصلي پرداخته و امتيازات اين مجلّد را علاوه بر آنچه در همهء مجلّدات مشترك است بازگو مىنمايد، از اين امتيازات اختصاصى بجهت احتراز از تطويل تنها به ذكر دو امتياز بارز اشاره مىكند.
نخست-آن كه در اين مجلّد بلكه أساسا هر چه از آغاز كتاب دورتر شدهايم بموازات عمل خود مصنّف در استفادهء بيشتر از نظرات خود در مجمع، اينجانب نيز بيشتر از بيش در تصحيح و تحقيق، از اين كتاب شريف استفاده كردهام و به كرّات تفسير كبير مجمع البيان حلاّل مشكلات اينجانب در تصحيح و درك مطالب كتاب بوده است و در بسيارى از موارد در پاورقى بدان اشاره شده است.
دوم-آن كه در اين جلد بلكه-چنانكه اشاره شد-هر چه پيش رفتهايم بر حجم تحقيقات، تعليقات، توضيحات، ترجمه و تفسير لغات و تركيبات، انتقادات لفظى و معنوى و ساير إشارات علمى افزايش يافته است.
از اين روى مىتوان گفت بتدريج مجموعهاى بس سودمند و ارزنده بوجود آمده است، در عين حال مناسب مىدانم در اينجا به نقد يكى از محقّقان گرامى نسبت به اين اثر تحقيقي اشاره كنم.
چنانچه قبلا اشاره شد محقق گرامى جناب حجّة الإسلام و المسلمين آقاى رضا مختارى در نخستين شمارهء مجلّهء آينهء پژوهش در صفحه 25 تحت عنوان «غناى دانش و روش در تصحيح جوامع الجامع» به نقد اين اثر پرداختهاند كه مىتوان مجموع مقال ايشانرا در سه بخش تنظيم نمود (اين تنظيم از اينجانب است نه از محقّق محترم) .
نخست-در معرّفى طبرسى-رحمة الله عليه-و آثار تفسيرى او مخصوص جوامع الجامع، و توضيحاتى از چاپهاى پنجگانهء آن بويژه چاپ پنجم كه همين چاپ
م10
حاضر است (صفحهء 28 مجلّه) . در اين قسمت پس از تمهيد مقدّمهاى به بخشهاى دوم و سوم پرداختهاند.
دوم-در نقد آنچه در مقدّمهء جلد أول در شرح حال مؤلّف و آثار او آمده است. قسمت بزرگى از اين بخش نقدهائى است تاريخى (ص 29 ستون اوّل: در پايان... ) .
سوم-در نقد آنچه در متن كتاب آمده است. اين قسمت مستقيما به شخص اينجانب مربوط است (ص 29 ستون دوم: در پايان... ) .
در اينجا تنها به ذكر بخش دوم و سوم بسنده مىشود. در اين دو مورد در صفحهء 29 مجلّه، در ستون أول آمده:
در پايان اين مقال-با طلب پوزش از مصحّح ارجمند-به چند سهو جزئى كه در مقدّمهء مصحّح رخ داده، و سپس به چند نكته كه براى بهتر و زيباتر شدن تصحيح دو مجّلد ديگر سودمند خواهد بود، اشاره مىكنيم:
در ص سه آمده است: شيخ على بن عبد العالي كركى در اجازهاى كه در سال 907 به پسر شيخ ابراهيم داده گويد: «و رويت فى التفسير مثل كتاب مجمع البيان... » .
اولا اجازهء مذكور را شيخ على بن عبد العالي كركى معروف به محقق كركى، به شيخ على بن عبد العالي ميسى استاد شهيد ثانى، معروف به فاضل ميسى، و به فرزندش شيخ ابراهيم داده است. ثانيا شيخ ابراهيم فرزند شيخ على بن عبد العالي ميسى است و نه فرزند على بن عبد العالي كركى معروف به محقق كركى، ثالثا تاريخ اين اجازه سال 934 است و نه 907 (12) در ص شش ضمن اشارهاى به فتواى طبرسى در باب رضاع مبنى بر عدم اشتراط اتّحاد فحل در نشر حرمت، مرقوم فرمودهاند:
«اين فتوا را بسيارى از فقهاء چون شهيدين... به طبرسى نسبت دادهاند ولى هيچيك متذكر نشده است كه وى در كدام يك از تأليفات خويش اين فتوا را ذكر كرده است... » .
(12) . رك: بحار الأنوار از علاّمه مجلسى (ره) چاپ سوم، بيروت، دار إحياء التراث العربي، 1403 ق، ج 108، ص 40-41، 48-49، اجازهء محقق كركى.
م11
در حالى كه شهيد ثانى در مسالك گفته است كه طبرسى اين فتوا را در تفسيرش گفته است. عين عبارت شهيد چنين است: «و قد ذهب أبو على الطبرسي صاحب التفسير فيه [يعنى فى التفسير]الى عدم اشتراط اتّحاد الفحل بل يكفى اتّحاد المرضعة» (13) .
در ص هفت يكى از تأليفات مفيد ثانى فرزند شيخ طوسى-قدهما-كتاب امالى ذكر شده، در حالى كه فرزند شيخ امالى ندارد و همان امالى پدر است كه به اشتباه به وى منسوب شده است (14) .
در ص ده مرقوم فرمودهاند: «رافعى... وفات منتجب الدين را به سال 585 ذكر كرده است» . اولا همان گونه كه پژوهشگر رجالى معاصر حضرت استاد محقق آقاى شبيرى زنجانى-دامت إفاضاته-در مقالهء فهرست منتجب الدين (15) اثبات فرمودهاند منتجب الدين تا سال 600 ق زنده بوده است، ثانيا رافعى وفات او را بعد از سال 585 ذكر كرده و نه به سال 585 (16) .
در ص هفت از لسان الميزان نقل كردهاند كه مفيد ثانى فرزند شيخ طوسى حدود سال 500 در گذشته است، كه البته وى تا سال 511 در قيد حيات بوده است (17) .
در ص سه وفات تفرشى صاحب نقد الرجال را به سال 1021 ق ذكر كردهاند.
مرحوم شيخ آقا بزرگ در أعلام الشيعة، قرن يازده (زير چاپ) و الذريعة (ج 24، ص 274 شماره 1419، ذيل عنوان نقد الرجل) ، تصريح فرمودهاند كه تفرشى در سال 1044 زنده بوده است. گويا منشأ اين سهو آن است كه مرحوم محدّث قمى در هدية الأحباب (ص 204) در سرگذشت تفرشى گفته است كه تفرشى شاگرد مولى عبد اللّه تسترى است، (13) . مسالك الأفهام از شهيد ثانى (ره) قم، دار الهدى، افست از چاپ سنگى، ج 2 ص 375 كتاب نكاح، بحث رضاع. (14) . رك: الذريعة از شيخ آقا بزرگ تهرانى (ره) ، چاپ سوم، بيروت، دار الأضواء، 1403 ق، ص 309-311، 313-314، و نيز رك: مقدمه شيخ آقا بزرك بر تفسير تبيان شيخ طوسى، ج 1، ص 22، مقدمه. (15) . اين مقالهء بسيار ارزشمند در كتاب يادنامهء علامه أميني (به اهتمام سيد جعفر شهيدى و محمد رضا حكيمى.
تهران، مؤسسه انجام كتاب، 1361 ش) . ص 34-73، چاپ شده است. (16) . رك: همان، ص 70-73. (17) . رك: مجلهء نشر دانش سال 8، شمارهء 6، مقالهء «تصحيح جامع المقاصد» ، ص 55.
م12
و سپس وفات استاد را به سال 1021 ذكر كرده است و اين تاريخ كه سال وفات تسترى است، سال وفات تفرشى پنداشته شده است.
در بحث تأليفات أمين الإسلام، از كتاب مهم وى الموتلف من المختلف بين ائمة السلف كه تلخيص خلاف شيخ طوسى است نامى نبردهاند با اينكه يقينا تأليف طبرسى است و نسخههاى خطّى متعدّدى از آن در دست است. اين اثر هم اكنون زير چاپ است و بزودى منتشر خواهد شد.
در پايان به چند نكته كه شايد رعايت آنها در سهل التناول بودن و كاملتر شدن كتاب نقش داشته باشد اشاره مىكنم، گر چه تذكّر اين نكات به محضر استاد به مثابهء: حكمت به لقمان آموختن است:
مناسب است كه در پانوشتها مآخذ أحاديث معصومين-عليهم السّلام مشخّص شود.
در اين دو مجلّد، آيات و تفسير آن با يك نوع حرف چاپ شده است؛ اگر ترتيبى داده شود تا در مجلدات بعدي آيات با حروف سياه چاپ شود و تفسير آن با حروف نازك، زوديابتر خواهد بود.
در برخى موارد مشخّصات كامل كتابشناسى مآخذ مصحّح در پانوشتها آمده و باعث شلوغ شدن پانوشتها شده است، با اينكه اين گونه مشخّصات در بخش مآخذ كتاب نيز ذكر شده است، با عنوان نمونه در ج 2، ص د، مشخّصات كامل شرح ديوان لبيد ذكر شده و سپس سه صفحهء بعد (صفحهء أول متن) ، در پانوشت شمارهء 12 همان مشخّصات تكرار شده است. مناسب است مشخّصات مآخذ فقط يكبار در پايان كتاب ذكر شود و در پانوشتها فقط نام مأخذ و شمارهء جلد و صفحهء آن بيايد. و يا اينكه در استناد نخست به هر اثر، مشخّصات كامل كتابشناسى آن ياد شود و در ارجاعات بعدي فقط به نام آن اقتصار گردد.
در بسيارى از كتابهاى عربى كه در برخى كشورهاى عربى-و نيز در ايران -چاپ مىشود، معمولا اين نكته رعايت مىشود كه زير حرف «ى» بزرگ، اگر:
م13
«ياء» خوانده شود دو نقطه مىگذارند و اگر «الف» خوانده شود نقطهاى گذاشته نمىشود، اين شيوه در بسيارى از عبارات كمك خوبى به خواننده مىكند و چنانچه در مجلّدات بعدي رعايت شود مناسب است. (شايد هم امكانات چاپخانه در حدّى نبوده كه بتوان آن را در اين دو مجلّد رعايت كرد. ) در مجلّد اوّل و دوّم بعضا يكدستى رسم الخط-البته فقط در تفسير آيات-رعايت نشده است مثلا درج 1، ص 1 سطر 9، و ص 173 سطر 20 و 21، و ج 2 ص 2 سطر 13 كلمهء «الصلاة» به صورت «الصلوة» ضبط شده، ولى در جاى ديگر مانند ج 1، ص 493، سطر 3-5، پنج بار به صورت «الصلاة» ضبط شده است.
آوردن نسخه بدلهايى كه قطعا غلط است يا اهميّتى ندارد جز تشويش و پرت كردن حواسّ خوانندهء كتاب ثمرهء ديگر ندارد، و تنها موجب شلوغ شدن پانوشتها و معطّل كردن خواننده ميشود (18) ، محض نمونه چند مورد را ذكر مىكنم ببينيد ذكر اين گونه نسخه بدل چه سودى دارد.
الف) ج 2، ص 111: «فتحت الهاء بحركة التاء، أو كسرت لالتقاء الساكنين» .
در پانوشت آمده است كه در نسخهء «هـ» به جاى «كسرت» در اين عبارت، «كسرة» آمده است!پيداست كه اين يك اختلاف رسم الخط است و امروز به اجماع عربى نويسان، اين كلمه را بايد به صورت كسرت نوشت و نه كسرة، پس ذكر اين نسخه بدل چه سودى براى خواننده دارد.
ب) ج 1، ص 63: «فتكون الجملة حالا او تكون اعتراضا» ، براى اين عبارت دو شماره در متن و پانوشت آمده و گفته شده كه در نسخهء «د» به جاى فتكون، فيكون، و به جاى، تكون، يكون آمده است. با اينكه هر دو درست است و مىبايست همان ضبط اكثر نسخهها در متن بيايد و از ضبط ديگر خوددارى شود؛ اين اختلاف نسخه چه تأثيرى در فهم عبارت و مانند آن دارد!.
(18) . رك: مختارى نامه: مقدمهء ديوان عثمان مختارى از جلال الدين همايى، چاپ أول، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1361 ش، ص 74-75.
م14
ج) ج 1، ص 4: «و يمنّ بالتسهيل و التيسير، فإنّ تيسير العسير عليه. -جلّت قدرته-يسير، و هو على ما يشاء قدير، نِعْمَ اَلْمَوْلىََ وَ نِعْمَ اَلنَّصِيرُ» * . عبارت مذكور در اكثر نسخهها همين گونه است ولى تنها در نسخهء الف به جاى «التيسير» (مصدر باب تفعيل) ، «التيسّر» (مصدر باب تفعّل) آمده، و مصحح بزرگوار در پانوشت متذكر اين نسخه بدل شدهاند؛ با اينكه خود عبارت فرياد ميزند كه «التيسّر» در اين عبارت كاملا خلاف ذوق است، زيرا رعايت سجع در عبارت، يعنى كلمات يسير، قدير، نصير، و نيز خود كلمات التسهيل و تيسير و العسير دلالت مىكند كه حتما بايد عبارت «... بالتسهيل و التيسير» باشد، و نه «... التسهيل و التيسّر» .
در پايان متذكر مىشوم كه اين چند سهو جزئى، -كه چه بسا به نظر ما سهو باشد و نه در واقع-از ارزش اين اثر و تصحيح بىنظير آن نمىكاهد. اين كتاب از نظر دقّت در تصحيح و اعرابگذارى صحيح و ندرت اغلاط چاپى در بين كتابهاى چاپ ايران بىنظير و يا كم نظير است؛ و ضمن آرزوى دوام توفيق و طول عمر حضرت استاد، مجدّدا و مصرّانه از ايشان ميخواهيم كه هر چه زودتر مجلّدات بعدي را در دسترس مشتاقان قرار دهند. و تأخير در تصحيح و نشر آن را بيش از اين روا ندانند.
در رابطه با اين نقد در آغاز بار ديگر تشكّرات صميمانهء خود را از عنوان انتخابى مقاله و از قدردانيها و ارزيابيهاى خلال مقاله إبراز مىدارد، و سپس در مورد نقدهاى مقدّمه، ضمن اعتراف به ورود إشكال، اينجانب خود به خردههائى از اين قبيل برخورد كردم، ليكن ورود آنرا مانع از آن نديدم كه به بهترين تحقيقاتى كه معمولا از اين انتقادات عارى نيست أخذ كنم، چنانكه در پاورقى أولين صفحهء مقدّمهء جلد أول معروض داشتم اين مقدمه از كتابى بنام «طبرسى و مجمع البيان» كه محقّقانهترين اثر در اين باب است أخذ شده است خوشبختانه با انعكاس اين مقاله در مقدمهء جلد سوم، همه به محقّقانهترين اثر در اين باب يعنى: كتاب «طبرسى و مجمع البيان» استناد شده است و هم از انتقادات محقّقانهء محقّق ارجمند وقوف حاصل شد.
و اما در مورد نقد متن، با اين كه به هيچوجه در مقام دفاع يا تبرئه خود از غلط و اشتباه
م15
نيستم، غرض از برخى از مسائل بخوبى براى اينجانب روشن نيست، مثلا:
در مورد انتقاد اوّل: اگر مقصود از ذكر مأخذ حديث، اعتبار دادن به حديث است به هيچوجه نمىتوان گفت: همهء صاحبان مجاميع حديث شيعه از مرحوم طبرسى معتبرترند و يا همهء صاحبان مجاميع حديث اهل سنّت از زمخشرى موثّقتر و بهترند. و اگر مقصود چيز ديگرى است آن چيز چيست؟آرى مىتوان گفت: مقصود استناد حديث به منبعى است كه در آن رجال حديث ذكر شده است تا چنانچه كسى بخواهد صحّت و عدم صحّت روايت را بدست آورد آسانتر بتواند اين كار را بكند، ولى آيا استناد طبرسى (ره) به حديث به دلالت التزامى بر شهادت او به اعتبار حديث و سند آن دلالت ندارد؟در اين صورت آيا اعتبار شهادت او از اعتبار شهادت صاحبان كتب رجال كمتر است؟ و در مورد انتقاد دوّم: شك نيست كه تمايز حروف آيات و تفسير خيلى خوب است ولى بياد دارم كه در آغاز چاپ اين تفسير اينجانب درخواست داشتم: حروف آيات سياه باشد، پاسخ دادند در اين صورت نمىتواند معرب و مشكول باشد، ترجيح دادم معرب و مشكول باشد. اميد است در موقع چاپ جلد چهارم بتوان در اين باب چارهاى انديشيد.
و در مورد انتقاد سوّم: درست است كه تكرار، نامطبوع و موجب تطويل و چه بسا حرام كردن كاغذ است، ولى آيا حواله دادن، اتّكال و اتّكاء به موارد ديگر از آن بهتر است؟بنظر اينجانب محذور تكرار اخفّ است، بياد دارم كه برخى از علماء بزرگ مطلبى را چند بار در كتاب خود مطرح كرده و در هر مورد به موارد ديگر حواله كرده است، در حالى كه در هيچ يك از موارد، مسأله را مفصّلتر و روشنتر نياورده است.
و در مورد انتقاد چهارم: درست است كه غالبا بين ياء و الف مقصوره بدان نحو فرق مىگذارند ولى اين، رسمى است جديد، در گذشته و حتى حال اين تفاوت را بيشتر، در ياء وسط اعتبار مىكنند ياء را به اين صورت «يـ» مىنويسند و الف را بدين صورت «ئـ» ، امّا در ياء آخر، وجوه متعدّدى مىتوان در آن اعتبار نمود، بنده بناء را بر اين گذاشتم ياء و الف را بدين صورت فرق نهم موصى (اسم فاعل) موصى له (اسم مفعول) و در مورد انتقاد پنجم: اينجانب در غير قرآن، ترجيح مىدهم كه لفظ «صلاة» را به
م16
همين صورت بنويسم، ولى در مواردى پس از چاپ متوجه شدم كه به اشتباه مانند كتابت قرآن «صلوة» نوشتهام، غلط نيست ولى سهو است.
و در مورد ششم: بنده هم عقيده دارم كه اغلاط قطعى نسخ را نبايد در پاورقى آورد، ولى از ديگران تبعيّت كردم، گاهى هم با خود حديث نفس مىكردم كه چرا خود را قانع مىساختم به اينكه اولا-ذكر اغلاط نسخ تصحيح نسخ است، و ثانيا در پارهاى از موارد اشارهاى است به تحوّل خط و چيزهائى از اين قبيل.
در عين حال اولى و أصوب اين است كه به خطاهاى خود اعتراف كنم، و نسبت به جناب محقّق محترم آقاى رضا مختارى كمال تشكّر و تقدير. خداوند ايشانرا توفيق دهد و سعادت دارين نصيب فرمايد.
ابو القاسم گرجى 20/2/1371
1
الجزء الثالث
سورة الأنبياء
مكّيّة، و هى مائة و اثنتا عشرة آية كوفىّ، و إحدى عشرة آية غيرهم. عدّ الكوفىّ «لاََ يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لاََ يَضُرُّكُمْ» (1) . 14- فى حديث أبىّ : «من قرأ سورة الأنبياء حاسبه اللّه حِسََاباً يَسِيراً ، و صافحه و سلّم عليه كلّ نبىّ ذكر اسمه فى القرآن» . 6- و قال أبو عبد اللّه (2) -عليه السّلام- :
من قرأها حبّا لها، كان ممّن رافق النّبيّين فى جنّات النّعيم و كان مهيبا في أعين النّاس فى الدّنيا.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ
اللاّم فى «لِلنََّاسِ» لتوكيد معنى إضافة الحساب إلى النّاس، و الأصل: اقترب حساب النّاس، ثمّ اقترب للنّاس الحساب (3) ، ثمّ «اِقْتَرَبَ لِلنََّاسِ حِسََابُهُمْ» . و المراد اقتراب 1--آية 66. 2--ألف، د، هـ: ص 3--ج: -إلى النّاس... إلى هنا. د: -ثمّ اقترب للناس الحساب.
2
القيامة، و إذا اقتربت (1) فقد اقترب ما يكون فيها من الحساب و الثّواب و العقاب و غير ذلك.
و إنّما وصفت بالقرب، لأنّ كلّ آت-و إن طال مدّة ترقّبه-قريب؛ و إنّما البعيد هو الّذى وجد و انقرض. 1- و فى كلام أمير المؤمنين-عليه السّلام -: إنّ الدّنيا ولّت حذّاء (2) و لم يبق منها إلاّ صبابة (3) كصبابة الإناء. وصفهم بالغفلة مع الإعراض، على معنى أنّهم غافلون، عن حسابهم ساهون، لا يتفكّرون فى عاقبتهم، و إذا نبّهوا عن سنة الغفلة بما يتلى عليهم من الآيات، أعرضوا عن التّفكّر فيها، و التّدبّر لها و الإيمان بها. ثمّ قرّر-سبحانه-إعراضهم عن تنبيه المنبّه، بأنّ اللّه يجدّد لهم الذّكر وقتا فوقتا، و يحدث لهم الآية بعد الآية، و السّورة بعد السّورة ليتّعظوا، فما يزيدهم استماع الآي و السّور إلاّ لعبا و تلهّيا.
و قوله: «وَ هُمْ يَلْعَبُونَ `لاََهِيَةً قُلُوبُهُمْ» حالان مترادفتان أو متداخلتان. و أبدل} «اَلَّذِينَ ظَلَمُوا» من واو «أَسَرُّوا» (4) ، إيذانا بأنّهم الموسومون بالظّلم فيما أسرّوا به، أو (5) يكون على لغة من قال: «أكلونى البراغيث» ، أو هو مبتدأ خبره «وَ (6) أَسَرُّوا اَلنَّجْوَى» قدّم عليه؛ و المعنى: و هؤلاء أسرّوا النّجوى و بالغوا فى إخفائها، فوضع الظّاهر موضع المضمر، تسجيلا على فعلهم (7) بأنّه ظلم. «هَلْ هََذََا إِلاََّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَ فَتَأْتُونَ اَلسِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» :
هذا الكلام كلّه فى محلّ النّصب بدلا من «اَلنَّجْوَى» ، أي و أسرّوا هذا الحديث. و يجوز أن يتعلّق بـ «قالوا» مضمرا، اعتقدوا أنّ الرّسول من اللّه لا يكون إلاّ ملكا، و أنّ كلّ من ادّعى الرّسالة من البشر و أتى بالمعجزة (8) فهو ساحر، و ما أتى به فهو سحر، فلذلك قالوا: «أَ فَتَأْتُونَ 1--ألف (خ ل) : قربت، د: اقترب. 2--ب، ج: حذار. الحذّاء: ناقة حذّاء: سريعة خفيفة (ابن دريد، جمهرة اللّغة، ج 1/58. ح ذ ذ) . الحذّاء: السّريعة الماضية الّتى لم يتعلّق بها شىء (القاموس، حذذ) أي: ولّت الدّنيا بسرعة. 3--الصبابة بالضّمّ: البقيّة من الماء و اللّبن (القاموس) . 4--ب، ج، د، هـ: و اسرّوا. 5--ب، ج، هـ: +و. 6--ألف، د: -و. 7--ب، ج: أفعالهم. 8--هكذا فى الكشاف أيضا. و فى ألف، ج: بالمعجز. و فى ب، هـ: بالمعجزات.
3
اَلسِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» (1) : تعاينون أنّه سحر؟ و قرئ: «قََالَ رَبِّي» على الخبر عن الرّسول-صلّى اللّه عليه و آله-و لم يقل: يعلم السّرّ، لأنّ القول عامّ يشمل السّرّ و الجهر، فكان فى العلم به العلم بالسّرّ و زيادة. ثم بيّن ذلك بقوله: «وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ» أي العالم لذاته لا يخفى عليه خافية (2) . }ثم أضربوا عن قولهم: «هو سحر» إلى أنّه تخاليط (3) أحلام، ثمّ إلى أنّه كلام مفترى (4) من عنده، ثمّ إلى أنّه قول شاعر (5) ، لأنّ الباطل لجلج و المبطل متحيّر لا يثبت على قول واحد. و صحّة التّشبيه فى قوله:
«كَمََا أُرْسِلَ اَلْأَوَّلُونَ» من حيث إنّه فى معنى: كما أتى الأوّلون بالآيات، لأنّ إرسال الرّسل متضمّن للإتيان بالآيات، فلا فرق بين أن تقول: أرسل محمّد، و بين قولك: أتى محمّد (6) بالمعجز.
فى قوله: «أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ» دلالة على أنّهم أعتى (7) من الأمم التي اقترحت على أنبيائهم الآيات، و وعدوهم أن يؤمنوا عندها، فلمّا جاءتهم خالفوا و أخلفوا الوعد، فأهلكهم اللّه؛ أي: فلو أعطيناهم ما اقترحوا، لكانوا أنكث منهم. }و اختلف فى: «أَهْلَ اَلذِّكْرِ» فقيل:
1--ب، ج، هـ: -تبصرون. 2--الخافية: الشّيء الخفىّ. و الخافية: نقيض العلانية (ابن سيدة، المحكم، ج 5/161) . 3--التّخليط فى الأمر: الإفساد فيه (الجوهري، الصّحاح-خلط) هو فى تخليط من أمره، و جمع ما له من تخاليط (الزمخشرىّ، أساس البلاغة-خلط) . 4--فى بعض النسخ: مفتر. 5--د: الشاعر. 6--ألف: -محمد. ب، د: +صلّى اللّه عليه و آله. 7--أعتى: أفعل التّفضيل من: عتا يعتو عتوّا و عتيّا، أي: استكبر و جاوز الحدّ (أحمد بن فارس، مقاييس اللّغة «ع-ت-و» و ترتيب القاموس المحيط «ع-ت-و» ) .
4
هم أهل الكتاب. و قيل: هم أهل العلم بأخبار من مضى من الأمم. 1- و عن علىّ-عليه السّلام -:
نحن أهل الذّكر.
«لاََ يَأْكُلُونَ اَلطَّعََامَ» : صفة لـ «جَسَداً» ، و المعنى: «و ما جعلنا» (1) الأنبياء قبله ذوى جسد غير طاعمين. و وحّد الجسد، لإرادة الجنس، كأنّه قال: ذوى ضرب من الأجساد. و هذا ردّ لقولهم: «مََا لِهََذَا اَلرَّسُولِ يَأْكُلُ اَلطَّعََامَ» (2) . «وَ مََا كََانُوا خََالِدِينَ» (3) أي: ما أخرجناهم عن حدّ البشريّة بأن أوحينا إليهم. } «ثُمَّ صَدَقْنََاهُمُ اَلْوَعْدَ» أي: فى الوعد، فهو مثل قوله:
«وَ اِخْتََارَ مُوسىََ قَوْمَهُ» (4) أي: من قومه. و منه قولهم: صدقنى سنّ بكره، (5) و صدقوهم القتال (6) .
«فَأَنْجَيْنََاهُمْ» من أعدائهم، وَ أنجينا «مَنْ نَشََاءُ» من المؤمنين بهم، «وَ أَهْلَكْنَا اَلْمُسْرِفِينَ» و هم المشركون أسرفوا على أنفسهم بتكذيبهم الأنبياء. } «فِيهِ ذِكْرُكُمْ» أي شرفكم وصيتكم، كما فى قوله: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ» (7) ، أو (8) موعظتكم، أو (9) فيه مكارم الأخلاق الّتى كنتم تطلبون بها الثّناء و حسن الذّكر، كالسّخاء و أداء الأمانة و الوفاء، و حسن الجوار و صدق الحديث، و أشباهها من محاسن الأفعال.
1--د: +هم اى. 2--سورة الفرقان، 24. 3--ب: +ما أخرجنا. 4--سورة الأعراف، 155. 5--د: بكرة، و هو مثل يضرب للصّادق فى خبره. و أصله أنّ رجلا أراد بيع بكر له، فقال للمشترى: إنّه جمل، فقال المشترى: بل هو بكر، فبينما هما كذلك إذ شرد البكر، فصاح به صاحبه: هدع هدع!-و هذه كلمة يسكّن بها صغار الإبل إذا نفرت-فقال المشترى: «صدقنى سنّ بكره» (ابن منظور، لسان العرب «صدق» . الزّمخشرىّ، المستقصى فى أمثال العرب، ج 2/140، رقم المثل: 477.
الميداني، مجمع الأمثال، ج 2/392، رقم المثل: 2083. الطّاهر أحمد الزّاوى، ترتيب القاموس المحيط لفيروزآباديّ، «صدق» . الجوهرىّ، الصّحاح، «صدق» ) . 6--أي: تصلّبوا فيه و اشتدّوا. يقول ابن السّكّيت: الصّدق: الصّلب، يقال: رمح صدق أي صلب؛ و يقال: هو صدق النّظر، و منه قيل: «صدقوهم القتال» (إصلاح المنطق، ص 19. و راجع: مقاييس اللّغة لابن فارس «صدق» ) . 7--سورة الزّخرف، 44. 8--ألف: و. (9) -ألف، د: و.
5
هذا كلام وارد عن غضب شديد، لأنّ القصم أفظع الكسر، بخلاف الفصم (1) ، و هو-سبحانه-قاصم الجبّارين. و أراد بالقرية أهلها، و لذلك وصفها بالظّلم، و المعنى:
أهلكنا قوما «وَ أَنْشَأْنََا» ... «قَوْماً آخَرِينَ» . و عن ابن عبّاس (2) : أنّها «حضور» (3) ، و هى و «سحول» (4) قريتان باليمن تنسب إليهما الثّياب. 14- و فى الحديث : كفّن رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- 1--ألف، ب: القصم. 2--أبو العبّاس: عبد اللّه بن العبّاس بن عبد المطّلب، ابن عمّ رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و سلّم-كان من الفقهاء الكبار فى عهده. أخذ الفقه منه جماعة، منهم: عطاء بن أتى رباح و طاوس و مجاهد و سعيد بن جبير و عبيد اللّه بن عبد اللّه بن مسعود و... توفّى رسول اللّه-ص-و له ثلاث عشرة سنة. قال الواقدي: مات ابن عباس سنة ثمان و سبعين بالطّائف و هو ابن اثنتين و سبعين سنة و قد كفّ بصره (ابن خلّكان، وفيات الأعيان، بتحقيق الدّكتور إحسان عبّاس، ج 3/62-64) . 3-- «حضور» بالفتح ثمّ الضّمّ و سكون الواو و راء: بلدة باليمن، من أعمال زبيد، و أهلها هم الّذين ذكروا فى قوله-تعالى-: «وَ كَمْ قَصَمْنََا مِنْ قَرْيَةٍ» ، و ذلك لقتلهم شعيب بن عيقي (ياقوت حموىّ، معجم البلدان ج 2، ص 272 چاپ بيروت 1375) . 4-- «سحول» بضمّ أوّله و آخره لام: قرية من قرى اليمن يحمل منها ثياب قطن بيض تدعى السّحوليّة (ياقوت، معجم البلدان ج 3 ص 195 چاپ بيروت 1376) .
6
فى بردين (1) سحوليّين، و يروى: حضوريّين. بعث اللّه إليهم نبيّا اسمه حنظلة (2) ، فقتلوه، فسلّط عليهم بخت نصّر (3) ، كما سلّطه على أهل بيت المقدس فاستأصلهم. و ظاهر الآية على الكثرة، و لعلّ ابن عبّاس ذكر حضورا بأنّها إحدى القرى الّتى أرادها اللّه (4) بهذه الآية.
«فلما» علموا شدّة بطشنا بإحساسهم، (5) و شاهدوا عقابنا، ركضوا من ديارهم، و الرّكض:
ضرب الدّابّة بالرّجل، أي: هربوا و انهزموا من قريتهم لمّا أدركتهم مقدّمة العذاب؛ فقيل لهم: «لاََ تَرْكُضُوا» ، و القول محذوف. و يحتمل أن يكون القائل بعض الملائكة، أو من (6) هناك من المؤمنين. «وَ اِرْجِعُوا إِلىََ مََا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ» من العيش الرّافه و الحال النّاعمة.
و الإتراف: إبطار النّعمة، و هى التّرفّه (7) . «لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ» تهكّم بهم، أي: ارجعوا إلى نعمتكم (8) «وَ مَسََاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ» غدا عمّا جرى عليكم و نزل بأموالكم و مساكنكم، فتجيبوا السّائل عن علم و مشاهدة. أو ارجعوا و اجلسوا فى مجالسكم و مراتبكم، كما كنتم 1--ب، ج، هـ: ثوبين. 2--حنظلة بن صفوان من نسل قحطان كان نبيّا من ولد إسمعيل بن إبراهيم-ص-بعثه اللّه لهداية أصحاب الرّسّى باليمن. فقتلوه فسلّط اللّه عليهم بخت نصّر، و إلى ذلك أشار فى قوله: «فَلَمََّا أَحَسُّوا بَأْسَنََا... » (علىّ بن الحسين المسعودىّ، مروج الذّهب، ج 1/78) . 3--بخت نصّر: بوخت نرسى: نبوكد نصّر الثاني (586 ق م. ) ، غزا بيت المقدس فخرّ بها. و وضع فى بنى إسراءيل السّيف. و سبى أبناء الملوك و العظماء. و كان فى السّبىّ «دانيال» النّبىّ. نقض المسجد و أخذ ما كان فيه من الذّهب و الفضّة و الجوهر، فنقله إلى العراق. و حمل كرسىّ سليمان أيضا.
(أبو حنيفة الدّينورى، الأخبار الطّوال ص 21-23. أحمد بن أبى يعقوب، تاريخ اليعقوبي، ج 1/65. حمزة بن الحسن الأصفهانىّ، تاريخ سنى ملوك الأرض و الأنبياء، ص 63. الطّبرى. تاريخ الرّسل و... ج 2/845 و ما بعدها. حسن پيرنيا، تاريخ ايران باستان، ج 1/98-397 و قاموس كتاب مقدّس، مسترهاكس الأمريكى، ص 871 (نبوكد نصّر) . 4--ب، ج: -اللّه. 5--د: بحواسّهم. 6--ألف: -من. 7--ج، د: الترفة. هـ: الترفة. 8--هكذا في جميع النسخ، لكن فى نسخة ألف (خ ل) : نعمكم، و لعلّه الأنسب. و فى الكشّاف: نعيمكم (ج 2 ص 565، ط مصر، مصطفى الحلبي) .
7
كذلك حتّى يسألكم (1) حشمكم و من تملكون أمره و يقولوا لكم: بم تأمرون و ماذا ترسمون؟ كعادة المنعمين (2) . أو يسألكم النّاس فى أنديتكم المعاون فى الخطوب النّازلة و يستشفون بآرائكم فى المهمّات الكارثة.
«تِلْكَ» إشارة إلى «يََا وَيْلَنََا» ، و الدّعوى بمعنى الدّعوة، أي: «فما زالت تلك الدّعوى» دعوتهم (3) . و إنّما سمّيت الدّعوى، لأنّ المولول (4) كأنّه يدعو الويل فيقول: تعالى (5) يا ويل فهذا وقتك. و الحصيد: الزّرع المحصود أي «جعلناهم» مثل الحصيد. شبّههم به فى استئصالهم، أي «جعلناهم» جامعين، لمماثلة الحصيد و الخمود، كما تقول: جعلته حلوا حامضا، أي جامعا للطّعمين. } «وَ مََا خَلَقْنَا» (6) هذا السّقف المرفوع و هذا المهاد الموضوع «وَ مََا بَيْنَهُمََا» من أنواع الخلائق للّهو و اللّعب، و إنّما سوّيناهما (7) للفوائد الدينيّة و الحكم الإلهيّة (8) . } «لاَتَّخَذْنََاهُ مِنْ لَدُنََّا» أي من جهة قدرتنا. و اللّهو: الولد، و قيل: المرأة. و قيل:
«مِنْ لَدُنََّا» أي: من الملائكة لا من الإنس، و هو ردّ لولادة (9) المسيح و عزير (10) . } «بَلْ» (11) : إضراب عن اتّخاذ اللّهو، كأنّه قال: سبحاننا أن نتّخذ اللّهو و اللّعب، بل من موجب حكمتنا أن 1--ب، ج: تسألكم. 2--ج، د: المتنعمين. هـ: المنعّمين. 3--ب، ج، هـ: دعويهم. 4--المولول: الدّاعى بالويل، و الويل: الشّرّ و العذاب (ابن منظور، اللّسان «الويل» . محمد بن أحمد الأزهرىّ، تهذيب اللغة، ج 15/455) . 5--ب، ج، هـ: تعال. 6--ب: جعلنا. 7--ب، ج: سوّيناها. 8--د: +لتكون مطارح أفكار و اعتبار. (9) -ج: الولادة. (10) -عزير: عزرا
(Esdras)
: نبىّ من أنبياء بنى إسرائيل، أو كاهن و زعيم لليهود فى القرن الخامس قبل الميلاد. أقام لبنى إسرائيل التّوراة بعد أن أحرقت. هو الّذى أعاد اليهود من إيران إلى أورشليم بأمر و مساعدة من «أردشير دراز دست» ملك إيران من الملوك الهخمينيّين سنة 457 ق. م (المعارف لابن قتيبة ص 49-50. قاموس كتاب مقدس «عزرا» و لغت نامه دهخدا. ) (11) ألف: +هو.
8
نغلب (1) اللّعب (2) بالجدّ و ندحض الباطل بالحقّ، و استعار لذلك القذف و الدّمغ، تصويرا لإبطاله به و محقه، فجعله كأنّه جرم صلب كالصّخر (3) مثلا قذف به على جرم رخو أجوف، فدمغه. ثمّ قال: «وَ لَكُمُ اَلْوَيْلُ مِمََّا تصفونـ» ه به (4) ممّا لا يجوز عليه. } «وَ مَنْ عِنْدَهُ» هم الملائكة، يعنى: أنّهم منزّلون منه منزلة المقرّبين عند الملك (5) ، لشرفهم على الخلق و كرامتهم عليه. «وَ لاََ يَسْتَحْسِرُونَ» أي لا يعيون (6) و لا يملّون. } «يُسَبِّحُونَ» أي: ينزّهون اللّه -تعالى-عمّا لا يليق بصفاته على الدّوام: فى اللّيل و النّهار (7) لا يضعفون عنه.
«أَمِ» هذه منقطعة بمعنى: بل و الهمزة، و قد (8) دلّت على الإضراب عمّا قبلها و الإنكار لما بعدها، و هو أن يتّخذوا «مِنَ اَلْأَرْضِ» «آلِهَةً» «يُنْشِرُونَ» الموتى، و من أعظم 1--ألف: يغلب. ب: تغلب. 2--ب، ج: اللّهو. 3--ب، ج، هـ: كالصخرة. 4--الف: -به، ب، ج: تصفون به. د: -مما تصفونه به. 5--ب، ج، هـ: الملوك. 6--عىّ و عيى بالأمر كرضي: لم يهتد لوجه مراده، أو عجز عنه و لم يطق إحكامه (ترتيب القاموس المحيط) . 7--د: +لا يفترون أي. 8--ب، ج: فقد.
9
المنكرات أن ينشر الموات الأموات، و إذا ادّعوا لها الإلهيّة، لزمهم أن يدّعوا لها الإنشار، لأنّه لا يستحقّ هذا الاسم إلاّ القادر على كلّ مقدور. و (1) قوله: «مِنَ اَلْأَرْضِ» من نحو قولك:
فلان من الكوفة، تريد (2) أنّه كوفىّ، و فيه إيذان بأنّها الأصنام الّتى تعبد فى الأرض، أو يريد (3) آلهة من جنس الأرض، لأنّها إمّا أن تنحت من بعض حجارة الأرض، أو تعمل من بعض جواهرها (4) . و يقال: أنشر اللّه الموتى و نشرها، هما لغتان.
ثمّ دلّ-سبحانه-على توحيده فقال: «لَوْ كََانَ فِيهِمََا» أي فى السّماء و الأرض، «آلِهَةٌ إِلاَّ اَللََّهُ لَفَسَدَتََا» : وصفت «آلِهَةٌ» بـ «إِلاَّ» كما توصف بغير، لو قيل: آلهة غير اللّه، و لا يجوز أن يكون بدلا، لأنّ البدل لا يسوّغ إلاّ فى غير الموجب، كقوله: «وَ لاََ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ اِمْرَأَتَكَ» (5) و ذلك أنّ (6) أعمّ العامّ يصحّ نفيه، و لا يصحّ إيجابه، و المعنى: لو كان يدبّر أمرهما آلهة شتّى غير الواحد الّذى هو منشئهما و محدثهما، «لَفَسَدَتََا» و لم ينتظم أمرهما. و فى هذا دليل التّمانع الّذى بنى عليه المتكلّمون فى مسألة التّوحيد. } «لاََ يُسْئَلُ عَمََّا يَفْعَلُ» لأنّ أفعاله كلّها حكمة و صواب، و لا يجوز عليه فعل القبيح. «وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» لأنّهم مملوكون مستعبدون، يقع منهم الحسن و القبيح، فهم جدراء بأن يقال لهم: لم فعلتم؟فى كلّ شىء فعلوه. }و كرّر «اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً» استعظاما لكفرهم. «قُلْ» لهم:
«هََاتُوا بُرْهََانَكُمْ» على ذلك من جهة العقل، أو من جهة الوحى، فإنّكم لا تجدون كتابا من كتب الأوّلين إلاّ و فيه الدّعاء إلى التّوحيد، و النّهى عن الشّرك. «هََذََا» القرآن «ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ» أي عظة الّذين معى، يعنى: أمّته و «ذِكْرُ» الّذين «قَبْلِي» من أمم الأنبياء: ممّن نجا بالإيمان، أو (7) هلك بالكفر. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام -يعنى بـ «ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ» : من معه و ما هو كائن، و بـ «ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي» : ما قد كان. ثمّ ذمّهم بالجهل فى قوله: «بَلْ أَكْثَرُهُمْ 1--هـ: -و. 2--ألف، د، هـ: يريد. و ما فى المتن موافق للكشاف أيضا. 3--الف: تريد. 4--ب، ج: +و قرئ ينشرون. 5--سورة هود، 81. 6--د: لان. 7--د: و. ـ
10
لاََ يَعْلَمُونَ اَلْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ» عن التّأمّل و النّظر.
و قرئ: «نُوحِي» و «يوحى» (1) ، و هذه الآية مقرّرة لما قبلها من آي التّوحيد. } «وَ قََالُوا اِتَّخَذَ اَلرَّحْمََنُ وَلَداً» : هم خزاعة (2) ، حيث قالوا: الملائكة بنات اللّه «سُبْحََانَهُ» : نزّه ذاته عن ذلك، ثمّ أخبر عنهم بأنّهم «عِبََادٌ» و العبوديّة تنافى (3) الولادة. «مُكْرَمُونَ» : أكرمهم اللّه و قرّبهم. } «لاََ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» يعنى: يتّبعون قوله و لا يقولون شيئا حتّى يقوله، فلا يسبق قولهم قوله، و كما أنّ قولهم تابع لقوله فعملهم (4) -أيضا-كذلك مبنىّ على أمره، لا يعملون عملا لم يأمرهم به، و جميع ما يأتون و يذرون ممّا قدّموا و أخّروا، بعين اللّه؛ يحيط علما بما عملوا، و ما هم عاملون. و لا يجترءون (5) أن يشفعوا} «إِلاََّ لِمَنِ اِرْتَضىََ» اللّه (6) دينه، أو ارتضى أن يشفع فيه، و أهّله للشّفاعة، و هم المؤمنون. ثمّ إنّهم مع هذا كلّه «من خشية» اللّه «مُشْفِقُونَ» : خائفون وجلون من التّقصير فى عبادته. ثمّ أوعد بعذاب جهنّم من أشرك منهم، إن كان (7) ذلك على سبيل الفرض و التّمثيل، تفظيعا لأمر الشّرك، كما قال: «وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مََا كََانُوا يَعْمَلُونَ» (8) . }و قرئ: «أ لم ير» بغير واو، و المعنى: أنّ السّماء كانت لاصقة بالأرض لا فضاء بينهما، أو (9) كانت السّموات متلاصقات (10) و كذلك الأرضون، 1--ألف: يوحى. 2--خزاعة: قبيلة من عرب الجنوب، و هى فرع من قبيلة الأزد الكبيرة. يكاد يجمع النّسّابة على ردّ نسب هذه القبيلة إلى عمرو الملقّب بلحىّ بن ربيعة بن حارثة. كانوا هم السّادة المسيطرين على مكة و ما جاورها من ربوع. و كان نهاية حكم خزاعة بداية لحكم قريش الّتى أجلتها شيئا فشيئا إلى الرّبوع المجاورة خارج مكة عند ظهور الإسلام (دائرة المعارف الإسلامية. خير الدّين الزّركلى، الأعلام (خزاعة) .
الموسوعة العربية الميسّرة) . 3--ب، ج: ينافى 4--ألف: فعلمهم. 5--ألف (خ ل) : لا يجسرون، هـ: لا يجترون. 6--ب، ج: -اللّه. 7--و فى هامش الكشّاف: «قوله: «إن كان» لعلّه: إذ كان» 8--سورة الأنعام، 88. (9) -ج: و. (10) -ألف: -متلاصقات، و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا.
11
لا فرج بينها (1) ، ففتقها (2) اللّه و فرّج (3) بينها (4) . و قيل : «فَفَتَقْنََاهُمََا» بالمطر و النّبات بعد ما كانت مصمتة، و هو المروىّ عنهم-عليهم السّلام -. و إنّما قال: «كََانَتََا» و لم يقل: كنّ، لأنّ المراد جماعة السّموات و جماعة الأرض، كما قيل: لقاحان (5) سوداوان، أي جماعتان، فعل فى المضمر نحو (6) ما فعل فى المظهر. «وَ جَعَلْنََا» لا يخلو أن يتعدّى إلى واحد أو اثنين، فإن كان الأوّل، فالمعنى: خلقنا «مِنَ اَلْمََاءِ» كلّ حيوان، كقوله: «وَ اَللََّهُ خَلَقَ (7) كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مََاءٍ» (8) ، أو كأنّما خلقناه من الماء لحاجته إليه، و قلّة صبره عنه، كقوله: «خُلِقَ اَلْإِنْسََانُ مِنْ عَجَلٍ» (9) . و إن كان الثّاني، فالمعنى: صيّرنا كلّ شىء حىّ بسبب من الماء لا بدّله منه، و يكون «مِنْ» هنا كما فى 14- قوله-صلّى اللّه عليه و آله (10) -: ما أنا من دد و لا الدّد (11) منّى.
«رَوََاسِيَ» أي جبالا (12) ثوابت، أي كراهة «أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ» و تضطرب، أو لأن 1--ألف: -فرج بينها. و لكنّ الظّاهر أنّ الكلمتين امّحتا من نسختنا الفتوغرافية. د: بينهما. 2--د: ففتقهما. 3--ب، ج: +اللّه. 4--ألف، ب، ج، د: بينهما. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 5--اللّقحة: النّاقة تحلب، و الجمع لقاح و لقح (مقاييس اللغة و ترتيب القاموس المحيط و الصّحاح. ) و فى الصّحاح: لقاحان أسودان. 6--ب، ج: مثل. 7--ألف: خالق. 8--سورة النّور، 45. (9) -سورة الأنبياء، 37. (10) -ألف، ب، ج، د: -صلى اللّه عليه و آله. (11) الدّد: اللّهو و اللّعب، و فى الحديث: ما أنا من دد... و فيه ثلاث لغات: هذا دد، و ددا مثل قفا، و ددن (الجوهري، الصّحاح. ابن منظور، لسان العرب «ددو» . و ترتيب القاموس المحيط «دد» ) . (12) -ب: جبال.
12
لا تميد بهم (1) ، فحذف «لا» و اللاّم. و إنّما حذف لا، لعدم الالتباس، كما زيد لذلك (2) فى نحو قوله: «لِئَلاََّ يَعْلَمَ أَهْلُ اَلْكِتََابِ» (3) و هذا مذهب الكوفيّين. «وَ جَعَلْنََا فِيهََا» أي فى الرّواسى «فِجََاجاً» أي طرقا واسعة بينها (4) ، جمع فجّ، و هى صفة لـ «سُبُلاً» ، فلمّا تقدّمت عليها، جعلت حالا منها.
«سَقْفاً مَحْفُوظاً» من أن يسقط إلى الأرض و يتزلزل، أو محفوظا بالشّهب عن أن يتسمّع (5) الشّياطين على سكّانه من الملائكة. «وَ هُمْ عَنْ آيََاتِهََا» أي عمّا وضع اللّه فيها من الأدلّة و العبر بالشّمس و القمر و سائر الكواكب و مسائرها (6) على الحساب القويم، و التّرتيب المستقيم الدّالّ على الحكمة البالغة. فمن أعرض عن الاستدلال بها على عظم شأن (7) من أوجدها، و بديع حكمته، فلا جهل أعظم من جهله. } «كُلٌّ» : التّنوين فيه عوض عن المضاف إليه، أي كلّهم «فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» ، و الضّمير للشّمس و القمر، و المراد جنس الطّوالع كلّ يوم و ليلة، و لذلك جعلت متكاثرة لتكاثر مطالعها، و هو السّبب فى جمعهما (8) بالشّموس و الأقمار، و إن كانت (9) الشّمس واحدة و القمر واحدا.
و إنّما جعل (10) الضّمير واو العقلاء، للوصف بفعلهم و هو السّباحة.
كانوا قد تمنّوا موته-عليه السّلام-ليشمتوا بذلك، فنفى اللّه عنه الشّماتة بهذا، أي قضى اللّه بأن (11) لا يخلد (12) فى الدّنيا بشرا، } «فَإِنْ مِتَّ» أنت، أ (13) يبقى هؤلاء و «فِتْنَةً» مصدر مؤكّد لـ «نَبْلُوكُمْ» من غير لفظه، أي نختبركم بما يجب فيه الصّبر من البلايا (14) ، 1--ج: لا يميد. 2--ألف: كذلك. 3--سورة الحديد، 29. 4--ألف: بينهما. 5--د، هـ: يستمع. 6--د: سايرها. 7--ألف: الشأن. فى الكشّاف: على عظمة شأن من أوجدها. 8--ب، د: جمعها. (9) -ألف، د: كان. (10) -ب: جعل. (11) ب، ج: ان. (12) -ب، ج، هـ: يخلّد. (13) -ألف: -أ. و المتن موافق للكشّاف أيضا. (14) -د: البلاياء.
13
و بما يجب فيه الشّكر من العطايا؛ «وَ إِلَيْنََا» مرجعكم فنجازيكم (1) على حسب ما يوجد منكم من الصّبر و الشّكر.
الذّكر يكون بالخير و بالشّرّ، فإذا دلّت الحال على أحدهما، أطلق. تقول للرّجل (2) : سمعت (3) فلانا يذكرك، فإن كان الذّاكر صديقا فهو ثناء، فإن (4) كان عدوّا فهو ذمّ؛ و منه قوله: «أَ هََذَا اَلَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ» ، و قوله: «سَمِعْنََا فَتًى يَذْكُرُهُمْ» (5) و المعنى: أنّهم يذكرون آلهتهم بما يجب أن لا يذكر (6) به، ككونهم (7) شفعاء و شهداء، و يسوءهم أن يذكرها ذاكر بخلاف ذلك، و «هُمْ كََافِرُونَ» بما يجب أن يذكر اللّه به من الوحدانيّة؛ لا يصدّقون به، فهم أحقّ بأن يتّخذوا «هُزُواً» منك، لأنّهم مبطلون و أنت محقّ. و الجملة فى موضع النّصب على البدل من (8) الهزو (9) ، و هى (10) الكفر باللّه. و يجوز أن يكون فى موضع الحال على حذف القول، أي قائلين: «أَ هََذَا اَلَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ» .
كانوا يستعجلون عذاب اللّه، } «وَ يَقُولُونَ مَتىََ هََذَا اَلْوَعْدُ» فأراد-سبحانه-نهيهم عن الاستعجال، فقدّم أوّلا ذمّ الإنسان على العجلة و أنّه مطبوع عليها، ثمّ نهاهم و زجرهم، فكأنّه قال: ليس ببدع منكم أن تستعجلوا، فإنّكم مجبولون على ذلك، و هو سجيّتكم.
1--ج: فيجازيكم. 2--ألف: يقول الرجل. 3--ألف: سمعت. 4--هكذا فى النسخ و الصّحيح-كما فى الكشاف-: و إن. 5--سورة الأنبياء، 60. 6--ب، ج، د: تذكر. 7--ألف: لكونهم. 8--ب، ج: -النصب على البدل من. (9) -ج، هـ: الهزء. (10) -ب، ج، د: هو. ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا.
14
و عن ابن عبّاس: أنّه أراد بالإنسان آدم و أنّه لمّا بلغ الرّوح صدره أراد أن يقوم. و الظّاهر أنّ المراد به الجنس. و قيل: العجل: الطّين بلغة حمير (1) ، و استشهد بقول شاعرهم:
و النّبع ينبت بين الصّخر ضاحية # و النّخل ينبت بين الماء (2) و العجل (3)
و جواب «لَوْ» محذوف (4) ، و «حِينَ» مفعول «يَعْلَمُ» أي لو يعلم الّذين كفروا الوقت الّذى يستعجلون (5) عنه بقولهم: «مَتىََ هََذَا اَلْوَعْدُ» ، و هو وقت صعب تحيط (6) بهم فيه النّار من ورائهم و قدّامهم، فلا يقدرون على رفعها من نفوسهم، و لا يجدون ناصرا ينصرهم، لما كانوا بتلك الصّفة من الكفر و الاستهزاء. و يجوز أن يكون «يَعْلَمُ» متروكا بلا تعدية، بمعنى: لو كان معهم علم و (7) لم يكونوا جاهلين، لما كانوا مستعجلين، و يكون «حِينَ» منصوبا بمضمر، أي حين «لاََ يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ اَلنََّارَ» يعلمون أنّهم كانوا على الباطل. } «بَلْ» تفجؤهم السّاعة، أو النّار الّتى وعدوها (8) فتغلبهم؛ و يقال لمن غلب فى الحجاج: مبهوت.
و فى قوله: «وَ لاََ هُمْ يُنْظَرُونَ» تذكير بإنظاره و إمهاله إيّاهم، أي لا يمهلون بعد طول الإمهال.
1--حمير: قبيلة يمنيّة معروفة منذ أيّام السّبئيّين، كان لها نفوذ كبير فى أواخر أيّام دولة سبإ. ثمّ كوّنت لها دولة فى وسط اليمن، و استمرّت حتّى ظهور الإسلام. يطلق العرب اسم الحميريّين على قدماء اليمنيّين بصفة عامّة، و ليس بشىء. و ما زالت تعيش حتّى الآن قبيلة قويّة سميّت بهذا الاسم (الموسوعة العربيّة الميسّرة. دائرة المعارف الإسلاميّة) . 2--ألف: الطين. 3--النّبع: شجر معروف تتّخذ منه القسىّ، الواحدة: نبعة، و تتّخذ من أغصانها السّهام. و فى اللّسان (عجل) : جاء شطر الأوّل للبيت هكذا:
«و النّبع فى الصّخرة الصّمّاء منبته»
، و فى تهذيب اللّغة للأزهرىّ، جاء شطره الثّاني فقط، و فى كليهما لم يذكر اسم القائل. 4--ب (خ ل) ، ج، د، هـ+اى لو علموا لما قاموا على الكفر و لما استعجلوا. و ما فى الكشّاف موافق للمتن أيضا. 5--فى الكشاف: يستعلمون. 6--ب، ج، د: يحيط. 7--ألف: -و. 8--د: +فتبهتهم أي.
15
ثمّ سلّى-سبحانه-نبيّه-صلّى اللّه عليه و آله-عن استهزائهم به، بأنّ له فى الأنبياء قبله أسوة، و أنّه يحلّ بهم وبال استهزائهم كما حلّ بأولئك. } «مِنَ اَلرَّحْمََنِ» أي من بأس الرّحمن و عذابه. و الكلاءة: الحفظ، «بل هم... معرضون» «عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ» :
لا يخطرونه ببالهم، فضلا عن أن يخافوا بأسه. و المراد أنّه أمر بسؤالهم عن الكالئ، ثمّ بيّن أنّهم لا يصلحون لذلك، لإعراضهم عن ذكر من يكلؤهم. ثمّ أضرب عن ذلك بما (1) فى «أم» من معنى «بل» ، }و قال: «أَمْ لَهُمْ (2) آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ» من العذاب تتجاوز منعنا و حفظنا. ثمّ استأنف فبيّن (3) : أنّ ما (4) ليس بقادر على نصر نفسه و منعها، و لا بمصحوب من اللّه بالنّصر، كيف يمنع غيره ثمّ قال: «بَلْ» ما هم فيه من الكلاءة إنّما هو منّا، أمهلناهم و «متّعنا» هم بالحياة الدّنيا، كما متّعنا «آبََاءَهُمْ حَتََّى طََالَ عَلَيْهِمُ» الأمد، فظنّوا أنّهم لا ينزع عنهم (5) ثوب الأمن و الطّمأنينة. «أَ فَلاََ يَرَوْنَ أَنََّا» ننقص «اَلْأَرْضَ» يعنى: أرض الكفر، بتسليط المسلمين عليها، و إظهارهم على أهلها. و قيل: نَنْقُصُهََا بموت العلماء. و (6) على القول الأوّل، ففى قوله: «نَأْتِي اَلْأَرْضَ نَنْقُصُهََا» تصوير لما كان يجريه (7) اللّه على أيدى المسلمين من: الغلبة على ديار المشركين، و النّقص من أطرافها. }و قرئ: «و لا تسمع الصّمّ» على الخطاب للنّبىّ صلّى اللّه عليه و آله.
1--ب، ج: لما. 2--ألف، د، هـ: الهم. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 3--ب، ج: و بين. 4--ألف: من. 5--ألف، د: منهم. 6--هـ: -و. 7--ب، ج: يخرّبه.
16
أي و إن مسّهم ممّا أنذروا به أدنى شىء، لذلّوا و أقرّوا بالظّلم على أنفسهم.
و فى النّفحة معنى القلّة، لبناء المرّة، و لقولهم: نفحته الدّابّة (1) و هو رمح (2) يسير، و نفحه بعطيّة: إذا رضخه (3) . } «وَ نَضَعُ اَلْمَوََازِينَ» ذوات «اَلْقِسْطَ» فحذف المضاف؛ أو وصفت الموازين بالقسط-و هو العدل-مبالغة، كأنّها فى أنفسها قسط «لـ» ـأهل «يوم القيمة» ؛ أي لأجلهم، أو هو كاللاّم فى قولك: لخمس ليال خلون من الشّهر، و منه بيت (4) النّابغة:
ترسّمت آيات لها فعرفتها # لستّة أعوام و ذا العام سابع (5)
«فَلاََ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً» : لا ينقص من إحسان محسن، و لا يزاد فى إساءة مسىء، و إن كان الظّلامة «مِثْقََالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنََا بِهََا» : أحضرناها (6) للمجازاة بها (7) . و يجوز أن يؤنّث ضمير المثقال لإضافة إلى الحبّة، كما يقال: ذهبت بعض أصابعه. 6- و قرأ (8) الصّادق -عليه السّلام-و ابن عبّاس و مجاهد: «آتينا بها» بالمدّ ، و هى مفاعلة من الإتيان، بمعنى 1--نفحت الدّابّة تنفح نفحا: رمحت أي ضربت برجلها و رمت بحدّ حافرها و دفعت (اللّسان) .
و جاء نصّ عبارة المتن فى أكثر كتب اللّغة. 2--ب، ج: ريح. 3--رضح الحصى كمنع و ضرب: كسرها. يقال: رضخ له: إذا أعطاه شيئا ليس بالكثير، كأنّه كسر له من ماله كسرة (مقاييس اللّغة. ترتيب القاموس) . 4--ب، ج: قول. 5--فى بعض النّسخ: توسّمت آيات. و فى كتاب «الصّناعتين» لأبى هلال العسكرىّ، ص 55 جاء:
تبيّنت آيات...
» . و فى «الكتاب» لسيبويه ج 2/76، بتحقيق عبد السّلام محمّد هارون، جاء البيت هكذا:
«توهّمت آيات... »
توهّمها: لم يعرفها إلاّ توهما لخفاء معالمها و انطماسها. آيات الدّار: علاماتها و ما بقي منها كالاثافىّ و الرّماد و الأوتاد. لستّة أعوام أي بعدها. 6--ب، ج: أحضرنا. 7--ب، ج: -بها. 8--ج، د، هـ: قرئ.
17
المجازاة و المكافأة، لأنّهم أتوه بالأعمال و أتاهم (1) بالجزاء.
و «اَلْفُرْقََانَ» : التّوراة، «وَ ضِيََاءً» أي و آتيناهما به «ضياء وَ ذِكْراً (2) لِلْمُتَّقِينَ» ، و المعنى: أنّه فى نفسه ضياء و ذكر (3) ، أو يريد: و (4) آتيناهما (5) بما فيه من الشّرائع ضياء و ذكرا (6) .
و قيل: الفرقان فلق البحر، و قيل: المخرج من الشّبهات. }و محلّ «اَلَّذِينَ» جرّ على الوصف، أو نصب على المدح، أو رفع عليه. } «وَ هََذََا» القرآن «ذِكْرٌ مُبََارَكٌ» ، و بركته كثرة (7) خيره (8) و منافعه، و دوام ذلك إلى يوم القيامة.
الرّشد: الاهتداء لوجوه الصّلاح، و معنى إضافته إليه أنّه رشد مثله، و أنّه رشد له شأن. و قيل: هو الحجج الموصلة إلى التّوحيد، و قيل: النّبوّة. «مِنْ قَبْلُ» أي من قبل موسى و هرون. «وَ كُنََّا بِهِ» أي بصفاته الرّضيّة (9) و أسراره «عََالِمِينَ» ، حتّى أهّلناه لخلّتنا. «إِذْ» يتعلّق بـ «آتَيْنََا» أو بـ «رُشْدَهُ» . }و قوله: «مََا هََذِهِ اَلتَّمََاثِيلُ» : تصغير لشأن آلهتهم و تحقير لها، و لم ينو للعاكفين مفعولا، و أجراه مجرى ما لا يتعدّى، أي فاعلون 1--فى بعض النّسخ: آتاهم. 2--ب، ج، هـ: ذكرى. 3--ب، ج: ذكرى. 4--ب، ج: -و. 5--و فى الكشّاف: و أتيناهما. 6--ب، ج: ذكرى. 7--ب، ج: كثيرة. 8--د، هـ: خير. (9) -هـ: المرضيّة.
18
العكوف (1) لها، و لو قصد التّعدية لقال: عاكفون عليها. 1- و روى (2) عن الأصبغ (3) بن نباتة أنّه قال :
إنّ (4) أمير المؤمنين-عليه السّلام-مرّ بقوم يلعبون بالشّطرنج (5) ، فقال: «مََا هََذِهِ اَلتَّمََاثِيلُ اَلَّتِي أَنْتُمْ لَهََا عََاكِفُونَ ؟لقد عصيتم اللّه و رسوله» . اعترفوا بتقليد الآباء حين لم يجدوا حجّة فى عبادتها، و كفى أهل التّقليد عارا و سبّة (6) أنّ عابدى الأوثان منهم. «أَنْتُمْ» من التّوكيد الّذى لا يصحّ الكلام مع الإخلال به، لأنّ العطف على ضمير هو (7) فى حكم بعض الفعل لا يجوز، أي أنتم و من قلّدتموهم قد انخطرتم (8) فى سلك ضلال ظاهر غير خاف.
قالوا له: هذا الّذى «جئتنا» به أ جدّ هو و حقّ، أم هزل و لعب؟إذ تعجّبوا من تضليله إيّاهم و استبعدوا أن يكونوا على ضلال. }و الضّمير فى «فَطَرَهُنَّ» للـ «سموات و الأرض» ، أو للتّماثيل. } «وَ تَاللََّهِ» : التّاء فيها بدل من الواو المبدلة من الباء (9) ، و فى التّاء زيادة معنى و هو التّعجّب، كأنّه تعجّب من تسهّل الكيد على يده و تأتيه (10) ، لصعوبته و تعذّره على يده فى زمن النّمرود (11) ، مع فرط عتوّه و استكباره. و عن قتادة (12) : قال ذلك 1--ب، ج: للعكوف. و العكوف: الإقبال على الشّيء بلا انصراف، و العاكف: المعتكف. 2--هـ: -روى. 3--د: اصبغ. هو أبو القاسم أصبغ بن نباتة. كان من خاصّة علىّ أمير المؤمنين (ع) ، و عمّر بعده. روى عنه عهده للأشتر حين ولاّه مصر، و وصيّته إلى ابنه محمّد بن الحنفىّ. أخرج ابن ماجة حديثه عن (ابن- حجر العسقلانىّ، الإصابة فى تمييز الصّحابة، ج 1/117. محمّد تقى التسترىّ، قاموس الرّجال في تحقيق رواة الشيعة و محدّثيهم. ج 2/103. على اكبر دهخدا، لغت نامه) . 4--ألف: انّ. 5--الشّطرنج، و لا يفتح أوّله: لعبة (القاموس) . 6--هـ: سبّة 7--ألف: هم. 8--انخرط فى الأمر: ركب رأسه جهلا (القاموس) و انخرط الفرس فى سيره، أي لجّ. (9) -ألف: الياء. (10) -ب، ج تانّيه. (11) هو: نمرود بن كوش بن حام بن نوح، كان رجلا شجاعا، و يضرب به المثل للصّيّاد الماهر. و هو أوّل جبّار فى الأرض. بنى مدينة بابل، و كانت تسمّى أرض نمرود لمدّة. و هو الّذى بنى الصّرح ببابل (ابن قتيبة، المعارف، ص 28. الموسوعة العربية الميسرة. قاموس كتاب مقدس) . (12) -قتادة: هو أبو الخطّاب قتادة بن دعامة بن عزيز السّدوسىّ البصرىّ، ولد سنة ستّين للهجرة، و توفّى سنة سبع عشرة و مائة، و قيل: ثمانى عشرة و مائة. مفسّر، حافظ ضرير أكمه، أحفظ أهل البصرة.
كان عالما كبيرا، كانوا يسألون عنه عن خبر، أو نسب، أو شعر. و كان يرى القدر، و قد يدلّس الحديث (ابن قتيبة، المعارف ص 462. ابن خلّكان، وفيات الأعيان، ج 3/248. الزّركلى، الأعلام «قتادة» ) .
19
سرّا من قومه. و روى: أنّهم خرجوا فى يوم عيد لهم، } «فجعل» إبراهيم أصنامهم «جُذََاذاً» أي قطعا، من الجذّ و هو القطع، كسرها كلّها بفأس فى يده حتّى إذا لم يبق إلاّ الصّنم الكبير، علّق الفأس فى عنقه. و قرئ: جِذاذا (1) جمع جذيذ. و إنّما استبقى الكبير، لأنّه غلب فى ظنّه أنّهم لا يرجعون إلاّ إليه، لما كانوا يسمعونه من إنكاره لدينهم و سبّه لآلهتهم، فأراد أن يبكّتهم (2) بقوله: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هََذََا فَسْئَلُوهُمْ» .
و عن الكلبيّ (3) : «إِلَيْهِ» أي إلى كبيرهم، كما يرجع إلى العالم فى حلّ المشكلات، فيقولون له: ما لهؤلاء مكسورة و ما لك صحيحا، و الفأس على عاتقك؟فتبيّن لهم أنّه عاجز لا ينفع و لا يضرّ، و أنّهم فى عبادته على غاية الجهل. } «إِنَّهُ لَمِنَ اَلظََّالِمِينَ» أي «مَنْ فَعَلَ هََذََا» الكسر و الحطم «إِنَّهُ» لشديد الظّلم، لجرأته على آلهتنا. }و «إِبْرََاهِيمُ» خبر مبتدإ (4) محذوف، أو منادى، و الأوجه أن يكون فاعل «يُقََالُ» لأنّ المراد الاسم، لا المسمّى.
1--د، هـ: جذذا. و الظّاهر أنّ الألف قد محيت من الكلمة فى كلتا النّسختين بعد الكتابة. و فى كتاب السّبعة لابن مجاهد ص 429: فقرأ الكسائىّ وحده: (جِذاذا) بكسر الجيم. 2--و التّبكيت: التّقريع و الغلبة بالحجّة. 3--الكلبىّ: أبو النّضير محمّد بن السّائب الكلبىّ، من علماء الكوفة فى التّفسير و الأخبار و أيّام النّاس، و مقدّم النّاس بعلم الأنساب؛ و له من الكتب: كتاب تقسيم القرآن (ابن النّديم، الفهرست، ص 139.
ابن قتيبة، المعارف، ص 536-535. ابن خلّكان، وفيات الأعيان، ج 3/436) . 4--ألف، ب، ج، د: مبتداء.
20
أي فجيئوا «بِهِ عَلىََ أَعْيُنِ اَلنََّاسِ» أي معاينا مشاهدا بمرأى من النّاس و منظر، و هو (1) فى موضع الحال. «لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ» عليه بما فعله أو يحضرون عقوبتنا له. } «فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ» : هذا من معاريض الكلام، و لم يكن قصد (2) إبراهيم-عليه السّلام-أن ينسب الفعل إلى الصّنم، و إنّما قصد تقريره لنفسه على هذا الأسلوب، تبكينا لهم، كما لو (3) قال لك صاحبك-و قد كتبت كتابا بخطّ رائق (4) ، و أنت مشهور بحسن الخطّ-: أ (5) أنت كتبت هذا؟و صاحبك أمّىّ لا يحسن الكتابة، فقلت له: بل كتبته (6) أنت، و قصدك بهذا الجواب تقريره (7) لك مع الاستهزاء به، لا نفيه عنك و إثباته لصاحبك الأمّىّ. و قيل: إنّ التّقدير (8) : «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ ... إِنْ كََانُوا يَنْطِقُونَ» ... فَسْئَلُوهُمْ ، فعلّق الكلام بشرط لا يوجد.
و قيل: إنّ (9) التّقدير: «بَلْ فَعَلَهُ» من فعله، يوقف عليه و يبتدأ فيقرأ: «كَبِيرُهُمْ هََذََا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كََانُوا يَنْطِقُونَ» . فلمّا ألقمهم الحجر 10 «رجعوا إِلىََ أَنْفُسِهِمْ فَقََالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ اَلظََّالِمُونَ» على الحقيقة، لا من ظلّمتموه (11) ، حين قلتم: «مَنْ فَعَلَ هََذََا بِآلِهَتِنََا إِنَّهُ لَمِنَ اَلظََّالِمِينَ» . }و نكست الشّيء: قلبته فجعلت أسفله أعلاه، و انتكس: انقلب؛ و المعنى: انتكسوا عن كونهم مجادلين لإبراهيم، و صاروا مجادلين عنه، حين نفوا عنها القدرة على النّطق. أو يريد قلبوا (12) على رؤسهم، لفرط إطراقهم خجلا ممّا بهتهم به ابراهيم، فما أحاروا (13) جوابا إلاّ ما هو حجّة عليهم.
«أُفٍّ» صوت يعلم به أنّ صاحبه متضجّر. تأفّف بهم إذا ضجره ما رأى من ثباتهم 1--ب، ج، هـ: فهو. 2--ب، ج: قصدا من. 3--د: -لو. 4--هـ: رشيق. 5--ب، ج: -أ. 6--ب، ج: كتبت. 7--ب، ج: تقرير الكتاب. 8--ب، ج، هـ: تقديره. (9) -ألف: بل. (10) -ب، ج: القيهم. و قوله: ألقمه الحجر: يضرب للمجيب بجواب مسكت (الزّمخشرىّ، المستقصى فى أمثال العرب، ج 1/339) . و فى الصّحاح للجوهرىّ (لقم) : ألقمته حجرا. و فى اللّسان (لقم) : و فى المثل: سبّه فكأنّما ألقم فاه حجرا. (11) ظلّمه تظليما: نسبه إلى الظّلم. (12) -د: قلّبوا. (13) -ألف: احازوا، ب، ج: أجابوا. ما أحار جوابا: ما ردّ (ترتيب القاموس) .
21
على عبادتها بعد وضوح الحقّ و انقطاع العذر. و اللاّم لبيان (1) المتأفّف به (2) ، أي «لَكُمْ» و لآلهتكم هذا التّأفّف. و لمّا غلبوا (3) أزمعوا على إهلاكه و تحريقه، فجمعوا الحطب، حتّى أنّ الرّجل ليمرض فيوصى بماله يشترى به حطب لإبراهيم، ثمّ أشعلوا (4) نارا عظيمة (5) كادت الطّير تحترق فى الجوّ من وهجها (6) ، ثمّ وضعوه فى المنجنيق مقيّدا مغلولا فرموا به فيها.
و ذكر أنّ جبرءيل-عليه السّلام-قال له حين رمى به: هل لك حاجة؟فقال:
أمّا إليك فلا، قال فسل ربّك، قال: حسبى من سؤالى علمه بحالي. 6- و عن الصّادق- عليه السّلام -: أنّه قال: يا اللّه يا واحد يا أحد يا صمد يا من لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ، `وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ، فحسرت النّار عنه، و أنّه لمحتب (7) و معه جبرءيل-عليه السّلام-و هما يتحدّثان فى روضة خضراء. «كُونِي بَرْداً وَ سَلاََماً» يعنى: ذات برد و سلام، فبولغ فى ذلك، كأنّ ذاتها برد و سلام، و المراد: ابردى فيسلم منك إبراهيم-عليه السّلام- و ابردى بردا غير ضارّ. و عن ابن عبّاس لو لم يقل ذلك (8) ، لأهلكته ببردها. نزع اللّه عن النّار طبعها من الحرّ و الإحراق، و أبقاها على الإشراق كما كانت. و التّحقيق أنّ النّار من جهة مطاوعتها فعل اللّه-تعالى-و إرادته كانت كمأمور أمر بشىء فامتثله. } «وَ أَرََادُوا» أن يكيدوه فما كانوا إلاّ مغلوبين مقهورين.
1--ألف: للبيان. 2--هـ: له. 3--ب: غلبوا. 4--ب، ج: اشتعلوا. 5--ب، ج: عظيما. 6--الوهج: حرّ النّار و توقّدها (مقاييس اللّغة) . 7--ألف، هـ: لمجتبى. الاحتباء: هو أن يضمّ الإنسان رجليه إلى بطنه بثوب يجمعهما به مع ظهره؛ و قد يكون الاحتباء باليدين عوض الثّوب (اللّسان) . 8--هـ: -ذلك.
22
أي «نجّينا» إبراهيم «وَ لُوطاً» و هو ابن أخيه، عن نمرود و كيده، من كوثى (1) «إِلَى اَلْأَرْضِ اَلَّتِي بََارَكْنََا فِيهََا» و هى الشّام. و بركاتها الواصلة إلى العالمين: أنّ أكثر الأنبياء بعثوا فيها فانتشرت فى العالمين شرائعهم. و قيل: هى أنّها بلاد خصب تكثر (2) أشجارها و ثمارها و يطيب العيش فيها. روى: أنّه نزل بفلسطين، و لوط بالمؤتفكة (3) و بينهما مسيرة يوم و ليلة. }و الـ «نافلة» : ولد الولد. قيل: إنّه سأل الولد، فأعطى «إِسْحََاقَ» ، و أعطى «يَعْقُوبَ نََافِلَةً» أي زيادة و فضلا من غير سؤال. أي «صََالِحِينَ» للنّبوّة و الرّسالة. } «وَ جَعَلْنََاهُمْ أَئِمَّةً» يقتدى بهم فى دين اللّه، «يَهْدُونَ» إلى طريق الحقّ و الدّين القويم «بِأَمْرِنََا» . و كلّ من صلح أن يكون قدوة للخلق فالهداية محتومة عليه، مأمور هو بها من جهة اللّه-تعالى. و أوّلها أن يهتدى بنفسه، ليعمّ الانتفاع بهداه و تسكن النّفوس إلى الاقتداء به.
«وَ لُوطاً» منصوب بفعل مضمر يفسّره «آتَيْنََاهُ» . «حُكْماً» أي حكمة، و هو ما يجب فعله، أو فصلا بين الخصوم؛ و قيل: هو النّبوّة. و «اَلْقَرْيَةِ» : سدوم (4) . } «فِي رَحْمَتِنََا» أي فى أهل رحمتنا، أو فى الجنّة.
1--و فى هامش «ب» : كوثى قرية بالعراق. كوثى: بالضمّ ثمّ السّكون، و الثّاء مثلّثة، و ألف مقصورة: فى ثلاثة مواضع: بسواد العراق فى أرض بابل، و بمكّة، و هو منزل بنى عبد الدّار خاصّة، و كوثى العراق، كوثيان: أحدهما كوثى الطّريق، و الآخر كوثى ربّى، و بها مشهد إبراهيم-عليه السّلام-و بها مولده، و بها طرح فى النّار، و هما ناحيتان (بالتخليص من معجم البلدان لياقوت) . 2--ب، ج: يكثر. 3--المؤتفكة: كان بقرب «سلميّة» الشّام مدينة تدعّى «المؤتفكة» انقلبت بأهلها، فلم يبق منهم إلاّ مائة نفس خرجوا منها. و يفهم من كلام علىّ (ع) فى ذمّ أهل البصرة: «... يا أهل المؤتفكة ائتفكت بأهلها ثلاثا و على اللّه الرّابعة» : أنّ الائتفاك: الاّنقلاب. و سمّيت الرّيح-بتقليبها الأرض- المؤتفكات، للانتقال و الانقلاب؛ و منه قيل لمدائن لوط: اَلْمُؤْتَفِكََاتِ* (بالتّلخيص من معجم البلدان) . 4--سدوم فعول من السّدم و هو النّدم مع غمّ: مدينة من مدائن قوم لوط، و قاضيها يضرب به المثل فيقال:
أجور من قاضى سدوم (معجم البلدان، بالتّلخيص) .
23
أي «مِنْ قَبْلُ» هؤلاء المذكورين. } «وَ نَصَرْنََاهُ مِنَ اَلْقَوْمِ» أي جعلناه منتصرا منهم، من نصرته فانتصر (1) ، و (2) «اَلْكَرْبِ اَلْعَظِيمِ» : الطّوفان و ما كان فيه من تكذيب قومه.
«وَ» اذكر «دََاوُدَ وَ سُلَيْمََانَ» . و «إِذْ» بدل منهما. و النّفش: الانتشار باللّيل. «لِحُكْمِهِمْ» :
جمع الضّمير، لأنّه أرادهما و المتحاكمين إليهما. و الضّمير فى «فهمناها» للحكومة، أو للفتوى. حكم داود بالغنم لصاحب الحرث، فقال سليمان-و هو ابن احدى عشرة سنة-: غير هذا يا نبىّ اللّه أرفق بالفريقين؛ فقال: و ما ذاك؟قال: تدفع (3) الغنم إلى صاحب الحرث فينتفع بها و الحرث إلى صاحب الغنم فيقوم عليه حتّى يعود كما كان؛ فقال: القضاء ما قضيت، و أمضى الحكم بذلك. و الصّحيح أنّهما جميعا حكما بالوحى، إلاّ أنّ حكومة سليمان نسخت حكومة داود، لأنّ الأنبياء لا يجوز أن يحكموا بالظّنّ و الاجتهاد و لهم طريق إلى العلم. }و فى قوله: «وَ كُلاًّ آتَيْنََا حُكْماً وَ عِلْماً» دلالة على أنّ كليهما (4) كان مصيبا (5) . «يُسَبِّحْنَ» : حال بمعنى مسبّحات، و يجوز أن يكون على الاستيناف، كأنّ قائلا قال: كيف سخّرهنّ؟فقال: يسبّحن. «وَ اَلطَّيْرَ» : إمّا معطوف على «اَلْجِبََالَ» ، و إمّا مفعول معه؛ و كانت الجبال تجاوبه بالتّسبيح، و كانت الطّير تسبّح معه بالغداة و العشىّ. «وَ كُنََّا فََاعِلِينَ» أي قادرين على أن نفعل هذا، و إن كان عجبا (6) عندكم. و قيل: و كنّا نفعل مثل ذلك بالأنبياء. و الـ «لّبوس» : اللّباس و المراد هنا الدّرع، 1--ب: فانتصروا. 2--ب: -و. 3--ب، ج: يدافع. 4--ب، ج: كلاهما. 5--الصّحيح: كانا مصيبين. 6--ألف: عجب.
24
و أوّل من صنع الدّروع (1) داود، و إنّما كانت صفائح (2) فسرّدها (3) و حلّقها، فجمعت الخفّة و التّحسين. }و قرئ: «لِتُحْصِنَكُمْ» : بالنّون و التّاء و الياء، فالنّون للّه-عزّ و جلّ-و الياء لداود أو (4) لـ «لبوس» (5) ، و التّاء للصّنعة. و البأس المراد به: الحرب و القتال.
«اَلرِّيحَ» عطف على «اَلْجِبََالَ» ، كانت الرّيح مطيعة لسليمان: إذا أراد أن تعصف عصفت، و إذا أراد أن ترخى أرخت (6) ، و ذلك قوله: «رُخََاءً (7) حَيْثُ أَصََابَ» (8) .
و كان هبوبها على حسب ما يريد و يحتكم آية إلى آية. «وَ كُنََّا بِكُلِّ شَيْءٍ عََالِمِينَ» :
نجرى (9) الأشياء على ما يقتضيه علمنا و حكمتنا. } «يَغُوصُونَ لَهُ» فى البحار فيستخرجون الجواهر، «وَ يَعْمَلُونَ» له أعمالا سواه من: بناء المدائن و القصور و اختراع الصنائع العجيبة؛ و اللّه-جلّ اسمه-يحفظهم من أن يمتنعوا عليه و يزيغوا عن أمره، أو يكون منهم فساد فيما عملوه.
1--ب (خ ل) : الدّرع. 2--الصّفيحة من السّيوف: العريض، و كلّ عريض من حجارة، ا و لوح و نحوهما: صفيحة و الجمع صفائح؛ و يريد هنا: أنّ الدّروع كانت صفيحة أو صفحة من حديد، فسرّدها و حلّقها داود. 3--السّرد: الخرز فى الأديم، و التّسريد مثله... و السّرد: اسم جامع للدّروع و سائر الحلق (الصّحاح) . 4--ج: و. 5--ب، ج، د، هـ: اللبوس، و المتن موافق للكشّاف أيضا. 6--ب، ج: رخت. و الإرخاء: شدّة العدو (القاموس) . و الإرخاء: أن تخلّى الفرس و شهوته فى العدو، غير متعب له (الصّحاح) . 7--الرّخاء بالضّمّ: الرّيح اللّيّنة (الصّحاح) . 8--سورة ص، 36. (9) -ب، ج: تجرى.
25
«ناداه» بـ «أَنِّي مَسَّنِيَ اَلضُّرُّ» ، و الضّرّ بالضّمّ: الضّرر فى النّفس من مرض و هزال؛ و بالفتح: الضّرر فى كلّ شىء. ألطف فى السّؤال حيث ذكر عن نفسه ما يوجب الرّحمة، و ذكر ربّه بغاية الرّحمة و كنى عن المطلوب. } «فَكَشَفْنََا مََا بِهِ مِنْ» الأوجاع (1) و الأمراض.
و كان أيّوب كثير الأولاد و الأموال، فابتلاه اللّه-تعالى-بذهاب ولده (2) و ماله، و بالمرض فى بدنه ثلاث عشرة سنة، أو سبع سنين و سبعة أشهر. فلمّا كشف اللّه ضرّه، (3) أحيا (4) ولده، و رزقه مثلهم و نوافل منهم. «رَحْمَةً» منّا أي لرحمتنا العابدين و ذكرنا إيّاهم بالإحسان لا ننساهم، أو رحمة منّا لأيّوب و تذكرة لغيره من العابدين، ليصبروا كما صبر، حتّى يثابوا كما أثيب فى الدّنيا و الآخرة. } «وَ ذَا اَلْكِفْلِ» (5) قيل: هو إلياس، (6) و قيل: هو اليسع، و قيل: إنّه نبىّ كان بعد سليمان يقضى بين النّاس كقضاء داود، و لم يغضب قطّ إلاّ للّه-عزّ و جلّ-.
«اَلنُّونِ» : الحوت و صاحبه يونس بن متّى، برم بقومه (7) لطول ما ذكّرهم 1--ب، ج: الضّرّ. 2--الولد، محرّكة، و بالضّمّ و الكسر و الفتح، واحد و جمع، و قد يجمع على أولاد، و والدة و إلدة بكسرهما، و ولد بالضّمّ (ترتيب القاموس) . 3--ألف: +و. 4--هـ: احيى، 5--اسم نبىّ من الأنبياء. و قال الزّجّاج: إنّ ذا الكفل سمّى بهذا الاسم، لأنّه تكفّل بأمر نبىّ فى أمّته فقام بما يجب فيهم (اللّسان «كفل» ) . 6--إلياس: هو إدريس (محمّد فريد وجدي، دائرة معارف القرن الرّابع عشر-عشرين) . و إدريس أحد الأنبياء، ذكر فى القرآن مرّتين: (مريم، 56. الأنبياء، 58) . عدّ أوّل من خطّ بالقلم و أوّل من عرف التّنجيم و الطّبّ؛ هو-أيضا-شيخ الصّنّاع و أهل الحرف، أحيط اسمه بأقاصيص (الموسوعة العربية الميسّرة) . 7--برم به (بالكسر) : إذا سئمه و ضجر منه.
26
فلم يذّكّروا، و أقاموا على كفرهم، فراغمهم و ظنّ أنّ ذلك سائغ، حيث لم يفعله إلاّ غضبا للّه و أنفة لدينه و بغضا للكفر و أهله؛ و قد كان الأولى به أن يصابر و ينتظر الإذن من اللّه-جلّ اسمه-فى مهاجرتهم. فابتلى ببطن الحوت. و معنى مغاضبته لقومه: أنّه أغضبهم بمفارقته، لخوفهم حلول العقاب عليهم عندها. و سأل معاوية ابن عبّاس: كيف يظنّ نبىّ اللّه أن لا يقدر عليه؟فقال: هو من القدر، لا من القدرة، يعنى: أن لن نضيّق (1) عليه، كما فى قوله: «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ» (2) . و قيل (3) : إنّه استفهام تقديره: أ «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ» ؟فحذف الهمزة. و قيل: معناه: فظنّ أن لن نعمل (4) فيه قدرتنا. «فِي اَلظُّلُمََاتِ» أي فى الظّلمة الشديدة فى البحر فى بطن الحوت. أي بأنّه «لاََ إِلََهَ إِلاََّ أَنْتَ» ؛ أو هو (5) بمعنى أي (6) . «إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظََّالِمِينَ» أي من الّذين يقع منهم الظّلم. }و قرئ:
«نُنْجِي» و «ننجّى» و «نجّي» بنون واحدة و بتشديد الجيم، و النّون لا تدغم (7) فى الجيم؛ و ربّما أخفيت فحذفت (8) فى الكتابة و هى فى اللّفظ ثابتة، فظنّ الرّاوى ذلك إدغاما.
سأل اللّه-تعالى- «زَكَرِيََّا» (9) أن يرزقه وارثا، و لا يدعه فردا بلا ولد، ثمّ ردّ الأمر إلى اللّه و استسلم فقال: «وَ أَنْتَ خَيْرُ اَلْوََارِثِينَ» يعنى: إن لم ترزقنى ولدا يرثنى، فلا أبالى، فإنّك خير وارث (10) . } «وَ أَصْلَحْنََا لَهُ زَوْجَهُ» أي (11) جعلناها صالحة لأن تلد بعد أن كانت عاقرا؛ و قيل معناه: جعلناها حسنة الخلق و كانت سيّئة الخلق. و قيل: رددنا 1--ب (خ ل) : لا يضيّق. هـ: لن يضيق. 2--سورة الطّلاق، آية 7. 3--هـ: -و قيل. 4--ب، ج: لم تعمل. د: لم نعمل. 5--الضّمير راجع إلى كلمة «أَنْ» في الآية. 6--ب: -اى. 7--ألف، هـ: لا يدغم. 8--ب: فحذف. (9) -هو زكريّا بن آذن من ولد داود النّبىّ-عليه السّلام-من سبط يهوذا بن يعقوب. تزوّج زكريّا أشياع بنت عمران، أخت مريم بنت عمران. و كان يحيى و عيسى ابني خالة، و كان زكريّا نجّارا. أشاعت اليهود أنّه ركب من مريم الفاحشة، و قتلوه فى جوف شجرة: قطعوها و قطعوه معها (ابن قتيبة، المعارف، ص 52) . (10) -ألف: الوارثين. (11) ب: +و.
27
عليها شبابها. «إِنَّهُمْ» : الضّمير للأنبياء المذكورين، أي استحقّوا الإجابة منّا لمسارعتهم فى الخيرات، و مبادرتهم إلى الطّاعات. «رَغَباً وَ رَهَباً» أي راغبين و راهبين، كقوله-تعالى-: «يَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ» (1) . «خََاشِعِينَ» أي ذللا لأمر اللّه. و قيل:
متواضعين لأمر اللّه-تعالى-؛ و عن مجاهد (2) : الخشوع: الخوف الدّائم فى القلب.
«أَحْصَنَتْ فَرْجَهََا» إحصانا كلّيّا من الحرام و الحلال جميعا، كقولها: «وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا» (3) . «فَنَفَخْنََا فِيهََا مِنْ رُوحِنََا» أي فعلنا النّفخ فيها من جهة روحنا، و هو جبرءيل (4) لأنّه نفخ فى جيب درعها، فوصل النّفخ إلى جوفها. و إن جعلت نفخ الرّوح بمعنى الإحياء كما فى قوله: و «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» * (5) أي أحييته؛ فالمعنى:
نفخنا (6) الرّوح فى عيسى فيها، أي أحييناه فى جوفها، كما يقول الزّامر: نفخت فى بيت فلان، أي نخفت فى المزمار فى بيته. «وَ جَعَلْنََاهََا وَ اِبْنَهََا آيَةً لِلْعََالَمِينَ» : لم يقل : آيتين، لأنّ حالهما آية واحدة، و هى ولادتها إيّاه من غير فحل.
1--سورة الزّمر، آية 9. 2--مجاهد: هو أبو الحجّاج المكّىّ مجاهد بن جبر، مولى بنى مخزوم: تابعىّ، مفسّر من أهل مكّة، شيخ القرّاء و المفسّرين. أخذ التّفسير عن ابن عبّاس، قرأ عليه ثلاث مرّات. تنقّل فى الأسفار و استقرّ فى الكوفة و المفسّرون كانوا يتّقون من كتابه فى التّفسير، و ذلك لأنّه-كما قيل-كان يسأل أهل الكتاب. مات بمكة و هو ساجد، سنة ثلاث و مائة و هو ابن ثلاث و ثمانين سنة (الزّركلى، الأعلام. ابن قتيبة، المعارف، ص 444-445) . 3--سورة مريم، آية 20. 4--ألف: جبريل. 5--سورة الحجر، آية 28؛ سورة ص، آية 72. 6--ب، ج: فنفخنا.
28
و المراد بالـ «ـأمّة» : ملّة الإسلام، يعنى: إنّ ملّة الإسلام ملّتكم الّتى يجب أن تكونوا عليها، لا تنحرفون عنها، يشار إليها ملّة} «وََاحِدَةً» غير مختلفة. «وَ أَنَا» إلهكم إله واحد «فَاعْبُدُونِ» (1) . الأصل: و تقطّعتم، إلاّ أنّ الكلام صرف إلى الغيبة على طريقة الالتفات، كأنّه يقبّح عندهم فعلهم، و يقول لهم: ألا ترون إلى عظيم ما ارتكب هؤلاء فى دين اللّه-تعالى-؟و المعنى: جعلوا أمر دينهم فيما بينهم قطعا، كما تتقسّم (2) الجماعة الشّيء فيصير لهذا (3) نصيب، و لذاك (4) نصيب، تمثيلا لاختلافهم فيه، و صيرورتهم فرقا و أحزابا شتّى يتبرّأ (5) بعضهم من بعض. ثمّ أوعدهم بأنّ هؤلاء الفرق المختلفة إليه يرجعون، فيجازيهم بما عملوا. «الكفران» : مثل فى حرمان الثّواب، كما أنّ الشّكر مثل فى (6) الإثابة إذا قيل: اللّه (7) شكور، أي لا يكفر سعيه. } «وَ إِنََّا لَهُ كََاتِبُونَ» أي نحن كاتبون ذلك السّعى نثبته (8) فى صحيفة عمله.
«وَ حَرََامٌ» مستعار للممتنع وجوده، كما فى قوله-تعالى-: «إِنَّ اَللََّهَ حَرَّمَهُمََا عَلَى اَلْكََافِرِينَ» (9) أي منعهما منهم، و أبى أن يكونا لهم. و قرئ: «و حرم» و معناه: ممتنع من قرية قدّرنا إهلاكها، و غير متصوّر رجوعهم من الكفر إلى الإسلام؛ و «لاََ» مزيدة. و قال الزّجّاج (10) : تقديره: حرام على قرية أهلكناها أن يتقبّل منهم عمل، لـ «أَنَّهُمْ لاََ يَرْجِعُونَ» ؛ و على هذا فيكون «حَرََامٌ» خبر مبتدإ محذوف؛ و يجوز أن يكون التّقدير: و حرام عليها ذلك المذكور في الآية المتقدّمة: من السّعي المشكور غير المكفور، لأنّهم لا يرجعون عن 1--ب، ج، هـ: فاعبدونى. 2--ب: ينقسم. 3--ألف: لها. 4--ب، ج: لذلك. 5--د: تبرّأ. 6--هـ: -فى. 7--هكذا فى اكثر النسخ و الكشّاف (ج 2 ص 583 ط مصر 1385) لكن فى نسختى ب و ج: للّه. 8--ب: ثبته. ج، هـ: نثبّته. (9) -سورة الأعراف، آية 50. (10) -أبو إسحاق إبراهيم بن السّرىّ بن سهل الزّجّاج النّحوىّ، صاحب كتاب «معانى القرآن» ، كان من أهل الفضل و الدّين و الاعتقاد. و له مؤلّفات حسان فى الأدب. توفّى فى جمادى الآخرة سنة إحدى عشرة و ثلاثمائة و قد أناف على الثّمانين (علىّ بن يوسف القفطىّ، إنباه الرّواة على أنباه النّحاة، ج 1/159-166. ابن- النّديم، الفهرست، ص 90. محمد بن الحسن الزّبيدىّ، طبقات النّحويّين و اللّغويّين. عبد الرّحمن السّيوط بغية الوعاة، ج 1/411-413) .
29
الكفر. و تعلّقت «حَتََّى» بـ «حَرََامٌ» ، و هى غاية له، لأنّ امتناع رجوعهم لا يزول حتّى تقوم (1) القيامة؛ }و «حَتََّى» هذه هى الّتى يحكى بعدها الكلام؛ و الجملة الشّرطيّة هنا، هى الكلام المحكىّ بعد حتّى، أعنى «إِذََا» و ما فى حيّزها؛ أي فتح سدّ يأجوج و مأجوج، فحذف المضاف. و قرئ: «فتّحت» بالتّشديد. و «الحدب» : النّشر من الأرض. و النّسلان و العسلان: الإسراع.
و «إِذََا» هى ظرف المفاجأة و تسدّ فى الجزاء مسدّ الفاء، فإذا جاءت الفاء معها تعاونتا على وصل الجزاء بالشّرط فيتأكّد.
و لو قيل: «إذا هِيَ شََاخِصَةٌ» ، أو فهى شاخصة، لجاز. و «هِيَ» ضمير مبهم يفسّره الأبصار. و «يََا وَيْلَنََا» تعلّق بمحذوف، و التّقدير: يقولون: «يََا وَيْلَنََا» و هو فى موضع الحال من «اَلَّذِينَ كَفَرُوا» .
«حَصَبُ جَهَنَّمَ» : وقودها و حطبها. «وَ مََا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللََّهِ» : يحتمل الأوثان و الشّياطين، لأنّهم بطاعتهم لهم فى حكم عبدتهم. و الفائدة فى مقارنتهم بآلهتهم أنّهم قدّروا أنّهم يشفعون لهم عند اللّه-تعالى-فإذا صادفوا الأمر على عكس ما قدّروه (2) ، لم يكن شىء أبغض إليهم منهم.
«اَلْحُسْنىََ» : الخصلة (3) المفضّلة فى الحسن، و هى السّعادة أو البشارة بالثّواب، 1--ألف: يقوم يوم. 2--د: -ما قدّروه. 3--ب: الخصلة، د: الخصلة.
30
أو التّوفيق للطّاعات. و الحسيس: الصّوت الّذى يحسّ. و الشّهوة: طلب النّفس اللّذّة، يقال: اشتهى شهوة. }و قرئ: «لا يُحْزِنُهُمْ» . و «اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَرُ» : النّفخة الأخيرة، كقوله:
«يَوْمَ يُنْفَخُ فِي اَلصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ» (1) . و عن الحسن (2) : حين يؤمر بهم إلى النّار. و عن الضّحّاك (3) : يطيق (4) على النّار. و قيل: حين يذبح الموت على صورة كبش أملح (5) ، و ينادى: يا أهل الجنّة خلود لا موت، و يا أهل النّار خلود لا موت.
«وَ تَتَلَقََّاهُمُ اَلْمَلاََئِكَةُ» أي تستقبلهم على أبواب الجنة بالتّهنئة، يقولون: «هََذََا» وقت ثوابكم «الّذى» وعدكم ربّكم قد حلّ. }و «يَوْمَ نَطْوِي» منصوب بـ «لاََ يَحْزُنُهُمُ» ، أو بـ «تَتَلَقََّاهُمُ» (6) . و قرئ: «يوم تطوى (7) السماء» على البناء للمفعول. و «اَلسِّجِلِّ» :
الصّحيفة، أي كما يطوى الطّومار للكتابة: أي ليكتب فيه، أو لما يكتب فيه، لأنّ الكتاب أصله المصدر كالبناء، ثمّ يوقع على المكتوب. و قرئ: «لِلْكُتُبِ» و المراد بذلك: المكتوبات، أي لما يكتب فيه من المعاني الكثيرة. و قيل: «السّجلّ» ملك يطوى كتب بنى آدم إذا رفعت إليه. و قيل: هو اسم كاتب كان للنّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله- و على هذا، فالكتاب اسم للصّحيفة المكتوب فيها. «أَوَّلَ خَلْقٍ» مفعول نعيد الّذى يفسّره 1--سورة النّمل، آية 87. 2--الحسن بن يسار (الحسن البصرىّ) ، مولى الأنصار تابعىّ، ولد سنة 21 هـ و كان إمام أهل البصرة و حبر الأمّة فى زمنه. و هو أحد العلماء الفقهاء الفصحاء الشّجعان النّسّاك. ولد بالمدينة و نشأ بوادي القرى و شبّ فى كنف علىّ بن أبى طالب. سكن البصرة و عظمت هيبته فى القلوب، و كان لا يخاف فى اللّه لومة لائم.
كان غاية فى الفصاحة تصبّ من فيه الحكمة؛ توفّى بالبصرة 110 هـ (ابن قتيبة، المعارف، ص 440.
الزّركلىّ، الأعلام) و مع ذلك قيل فيه انّه كان يبغض عليّا (سفينة البحار، ج 1 ص 262) . 3--أبو القاسم الضّحّاك بن مزاحم البلخىّ الخراسانىّ: مفسّر. كان يؤدّب الأطفال، و يقال: كان فى مدرسته ثلاثة آلاف صبىّ؛ له كتاب فى «التّفسير» (الزّركلى، الأعلام. ابن قتيبة، المعارف ص 457-458) . 4--يريد حين تدوم على أهل جهنّم النّار. يقال: أطبقت عليه الحمىّ: إذا دامت (أبو مسحل الأعرابىّ، كتاب النّوادر، ص 166) . 5--الأملح: الأبيض ربّما خالط بياضه سواد (مقاييس اللّغة) . و يقال للزّرقة إذا اشتدّت حتّى تضرب إلى البياض: «هو أملح العين» (ابن السّكّيت. إصلاح المنطق، ص 182) . 6--د: -أو بـ تتلقّهم. 7--ألف: يطوى.
31
«نُعِيدُهُ» . و «ما» كافّة للكاف، و المعنى: نعيد أوّل الخلق كما بدأناه، تشبيها للإعادة بالابتداء فى تناول القدرة لهما على السّواء، و «أوّل» الـ «خلق» : إيجاده عن عدم، أي فكما أوجدناه أوّلا عن عدم، نعيده ثانيا (1) . و قوله: «أَوَّلَ خَلْقٍ» كقولك: «و هو أوّل رجل جاءنى» تريد (2) أوّل الرّجال، و لكنّك نكّرته و وحّدته، إرادة تفصيلهم رجلا رجلا، و كذلك معنى «أَوَّلَ خَلْقٍ» : أوّل الخلق، بمعنى أوّل الخلائق، لأنّ الخلق مصدر لا يجمع. و يجوز فيه وجه آخر، و هو أن ينتصب الكاف بفعل مضمر يفسّره «نُعِيدُهُ» و «ما» موصولة، أي نعيد مثل الّذى بدأناه (3) نعيده. و «أَوَّلَ خَلْقٍ» ظرف لـ «بدأنا» ه أي أوّل ما خلق، أو حال من الهاء المحذوف من الصّلة. «وَعْداً» : مصدر مؤكّد، لأنّ قوله:
«نُعِيدُهُ» عدة للإعادة. «إِنََّا كُنََّا فََاعِلِينَ» أي قادرين على أن نفعل ذلك.
قيل: «الزّبور» اسم لجنس (4) ما أنزل على الأنبياء من الكتب، و «الذّكر» : أمّ الكتاب يعنى: اللّوح، و قيل: زبور داود. }و الذّكر: التّوراة، أي «يَرِثُهََا» المؤمنون كقوله:
«وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِينَ كََانُوا يُسْتَضْعَفُونَ» (5) الآية. 5,12- و عن الباقر-عليه السّلام -: هم أصحاب المهدىّ فى آخر الزّمان. و قيل: (6) هى (7) أرض الجنّة.
«هََذََا» إشارة إلى المذكور فى السّورة من الأخبار و المواعظ. «لَبَلاََغاً» أي كفاية موصلة إلى البغية. }كان-صلوات اللّه عليه و آله- «رَحْمَةً لِلْعََالَمِينَ» كافّة، 1--د: +عن عدم. 2--ألف: يريد. و الكشّاف-أيضا-موافق للمتن. 3--د، هـ: بدأنا. 4--ألف: للجنس. 5--سورة الأعراف، آية 137. 6--ب، ج: +الأرض. 7--هـ: -هى.
32
إذ جاء بما يسعدهم إن اتّبعوه، و من لم يتّبعه، فقد أتى من عند نفسه حيث ضيّع نصيبه منها (1) . و قيل: إنّ الوجه فى كونه رحمة للكافرين أنّ عقابهم أخّر بسببه، و أمنوا به (2) عذاب الاستيصال. «إنّما» لقصر الحكم على شىء، كما يقال: إنّما زيد قائم؛ أو لقصر الشّيء على حكم، كقولك: إنّما يقوم زيد، }و قد اجتمع كلاهما فى الآية، لأنّ «إِنَّمََا يُوحىََ إِلَيَّ» مع فاعله، بمنزلة إنّما يقوم زيد؛ و «أَنَّمََا إِلََهُكُمْ إِلََهٌ وََاحِدٌ» بمنزلة إنّما زيد قائم؛ و فائدة اجتماعهما الدّلالة (3) على أنّ الوحى إلى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-مقصور على أنّ اللّه-عزّ اسمه-استأثر (4) بالوحدانيّة. و فى قوله: «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» أنّ الوحى الوارد على هذه الطّريقة موجب أن تخلصوا (5) التّوحيد للّه. }و يجوز أن يكون (6) «مََا» موصولة فيكون معناه: إنّ الّذى «يُوحىََ إِلَيَّ» .
و معنى «آذَنْتُكُمْ» : أعلمتكم، و لكنّه كثر استعماله فى معنى الإنذار، و منه قول (7) ابن حلّزة:
«آذنتنا ببينها أسماء»
(8) .
و المعنى: أنّى بعد إعراضكم عن قبول توحيد اللّه-تعالى-و تنزيهه عن الأنداد كرجل بينه و بين أعدائه هدنة، فنبذ إليهم العهد، و آذنهم جميعا بذلك «عَلىََ سَوََاءٍ» أي مستوين فى الإعلام به، لم يطوه عن أحد منهم. و «مََا تُوعَدُونَ» من غلبة المسلمين عليكم، أو القيامة كائن لا محالة، إلاّ أنّ اللّه-تعالى-لم يطلعنى عليه. } «إِنَّهُ» -سبحانه- 1--أكثر النّسخ-حيث ضيّع نصيبه منها. 2--هـ: بسببه. 3--ألف: الدّالة. 4--استأثر بالشّيء على غيره: خصّ به نفسه و استبدّ به. و الاستئثار: الانفراد بالشّيء (اللّسان-أثر) . 5--هـ: يخلّصوا. 6--هـ: تكون. 7--د: +الحارث. 8--عجزه:
«ربّ ثاو يملّ منه الثّواء»
. و البيت لحارث بن حلّزة بن مكروه بن بديد (يزيد) بن عبد اللّه بن مالك بن عبد بن سعد بن جشم بن زبان بن كنانة بن يشكر بن بكر بن وائل، شاعر مشهور من المقلّين، و هذا البيت أوّل قصيدته المعلّقة. يقال: إنّه ارتجلها بين يدى عمرو بن هند ارتجالا. فى شىء من بكر و تغلب بعد الصّلح (ابن سلاّم، طبقات الشّعراء، ص 35. ابن قتيبة، الشّعر و الشّعراء، ج 1/127-128.
شرح القصائد العشر، للخطيب التّبريزيّ، ص 429) .
33
«يَعْلَمُ» السّرّ و العلانية منكم، و هو مجازيكم على ذلك. و ما «أدرى لعلّ» تأخير هذا الموعد امتحان لكم، لينظر كيف تعملون، أي تمتيع لكم} «إِلىََ حِينٍ» ليكون ذلك حجّة عليكم.
و قرئ: «قََالَ» على حكاية قول النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-و «رَبِّ اُحْكُمْ» على الاكتفاء بالكسر (1) ، «و ربّ احكم» على الضّمّ، و «ربّى أحكم» على أفعل التّفضيل.
أمر-عليه السّلام-باستعجال العذاب لقومه، فعذّبوا ببدر. و معنى قوله: «بِالْحَقِّ» : لا تحابّهم و افعل بهم ما يستحقّونه. «عَلىََ مََا تَصِفُونَ» من الحال الّتى تجرى على خلاف ما تظنّون (2) ، و قد نصر رسوله (3) -صلّى اللّه عليه و آله-عليهم و خذلهم و خيّب ظنونهم.
1--ب، ج: بالكسرة. 2--ب، ج: يظنون؛ و فى الكشاف: كانوا يصفون الحالّ على خلاف ما جرت عليه. 3--ب، ج: رسول اللّه.
34
سورة الحجّ
مكّيّة (1) غير آيات (2) . و قيل: مدنيّة غير (3) آيات. ثمان و سبعون آية كوفىّ، خمس بصرىّ. عدّ الكوفىّ «اَلْحَمِيمُ» و «اَلْجُلُودُ» و (4) «قَوْمُ لُوطٍ» (5) . 14- و فى حديث أبىّ : و (6) من قرأ سورة الحجّ، أعطى من الأجر كحجّة حجّها، أو عمرة اعتمرها بعدد من حجّ و اعتمر.
6- و عن (7) الصّادق-عليه السّلام -: من قرأها (8) فى كلّ ثلاثة أيّام، لم يخرج سنته (9) حتّى يخرج إلى بيت اللّه الحرام.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--ألف: +سبعون و ثمان آيات. 2--ب، ج: -غير آيات. 3--ب، ج: +ستّ؛ و فى الكشاف: مكية غير ستّ آيات. 4--د: -و. 5--آيات 19، 20، 43. 6--ب، ج: -و. 7--ألف: -و عن. 8--ألف (خ ل) : +ليلة و. (9) -فى المجمع: من سنة (ج 7 ص 68 افست صيدا) .
35
«الزّلزلة» و الزّلزال: شدّة التّحريك و الإزعاج، و أن يضاعف (1) زليل الأشياء عن (2) مراكزها و مقارّها. و هى مضافة إلى الفاعل على تقدير أنّ «السّاعة» تزلزل الأشياء، أو إلى (3) المفعول فيها، على طريقة الاتّساع فى الظّرف و إجرائه مجرى المفعول به، كقوله: «بَلْ مَكْرُ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهََارِ» (4) . علّل-سبحانه-وجوب التّقوى على النّاس بذكر السّاعة و وصفها بأهول صفة، ليتصوّروها بعقولهم و يتزوّدوا لها.
14- و روى : أنّ هاتين الآيتين نزلتا ليلا فى غزوة بنى المصطلق (5) ، فقرأهما رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-و لم ير أكثر باكيا من تلك اللّيلة؛ و لمّا أصبحوا لم يضربوا الخيام وقت النّزول، و لم يطبخوا قدرا، و كانوا (6) بين باك و مفكّر.
«يَوْمَ» منصوب بـ «تَذْهَلُ» ، و الضّمير للزّلزلة، و الذّهول: الذّهاب عن الأمر بدهشة، و «المرضعة» هى: الّتى ألقمت (7) ثديها الصّبىّ، و المرضع-بغير هاء-: الّتى من شأنها أن ترضع. و المعنى: أنّ هول تلك الزّلزلة إذا فاجأها، و قد ألقمت الرّضيع ثديها، نزعته عن فيه، لما يلحقها من الدّهشة. «عَمََّا أَرْضَعَتْ» : عن إرضاعها، أو عن 1--قال فى مجمع البيان: «و قيل: إن أصله[أي أصل زلزل]زلّ فضوعف للمبالغة (مجمع البيان، ج 4/69. ) 2--ألف: +أماكنها و. 3--فى بعض النّسخ: +تقدير. 4--سورة سبإ 33. 5--بنو المصطلق: حىّ من خزاعة. جمعوا لحرب النّبىّ و قائدهم الحارث بن أبى ضرار، أبو «جويرية» زوج رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فهزمهم المسلمون على ماء لهم. يقال له «المريسيع» من ناحية قديد، سنة ستّ من الهجرة. و نفّل الرّسول-ص-أبناءهم و نساءهم و أموالهم، فأفاءهم عليه.
(ابن هشام، السيرة النبويّة، ج 3، ص 302، اللسان «صلق» ) . 6--هـ: كان. 7--هـ: التقم.
36
الّذى أرضعته. و عن الحسن: تذهل المرضعة عن ولدها لغير فطام، و تضع الحامل ما فى بطنها لغير تمام. و قرئ: «سكرى» و «بسكرى» فهو نظير عطشى فى عطشان، و «سُكََارىََ» و (1) «بِسُكََارىََ» نحو كسالى، و المعنى: «و ترئـ» هم «سُكََارىََ» على التّشبيه لما هم فيه من شدّة الفزع، «وَ مََا هُمْ بِسُكََارىََ» من الشّراب، و لكن أذهب عقولهم خوف عذاب اللّه.
و المجادل «فِي اَللََّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ» : قيل هو: النّضر (2) بن الحارث (3) ، و كان ينكر (4) البعث و يقول: القرآن أساطير الأوّلين، و الملائكة بنات اللّه. و قيل: هى عامّة فى كلّ من تعاطى الجدال (5) فيما يجوز على اللّه و ما لا يجوز من: الصّفات و الأفعال، و لا يرجع إلى علم و برهان، «وَ يَتَّبِعُ» فى ذلك «كُلَّ شَيْطََانٍ (6) » عات متجرّد للفساد، يغويه عن الهدى و يدعوه إلى الضّلال، و علم من حاله أنّ من جعله وليّا له، فإنّ ثمرة ولايته الإضلال عن طريق الجنّة، و الهداية إلى النّار. }و قوله: «كُتِبَ عَلَيْهِ» تمثيل، و الهاء للشّيطان، أي كأنّما كتب إضلال من يتولاّه عليه لظهور ذلك فى حاله. و قرئ: «أَنَّهُ» (7) ، «فَأَنَّهُ» ، بالفتح و الكسر (8) ، فأمّا الفتح، فلأنّ الأوّل فاعل «كُتِبَ» ، و الثّاني عطف عليه؛ و الأولى (9) أن يكون الفاء و ما بعده فى موضع جواب الشّرط إن جعلت «مَنْ» شرطا، و فى موضع خبر المبتدإ إن جعلت «مَنْ» بمعنى الّذى، لكونه موصولا بالفعل، و الجملة فى موضع خبر أنّ الأولى؛ و أمّا الكسر فعلى حكاية المكتوبة كما هو، أي كأنّما كتب عليه هذا 1--اكثر النسخ: -و. 2--هـ: نضر. 3--النّضر بن الحارث هو: من عبد الدّار بن قصىّ، كان من كفّار قريش و من مطعمى الكفّار فى غزوة بدر.
و كان شديد العداوة لرسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-قتله النّبىّ صبرا (ابن دريد، الاشتقاق، ص 160؛ ابن قتيبة، المعارف، ص 154؛ ابن حزم الأندلسىّ، جمهرة أنساب العرب، عن 126) . 4--د: منكر. 5--ألف: الجدل. 6--ب، ج، د: +مريد. 7--ب، ج: +اى. 8--ألف، د: بالكسر. (9) -ب: الأولى.
37
الكلام، كما تقول: كتبت: إِنَّ اَللََّهَ عَلىََ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ* ؛ أو على تقدير «قيل» ، أو على أنّ «كُتِبَ» فيه معنى القول.
المعنى: إن ارتبتم فى البعث، فالّذى يزيل ريبكم أن تنظروا فى مبدإ خلقكم.
و «العلقة» : القطعة الجامدة من الدّم. و «المضغة» : اللّحمة الصّغيرة قدر ما يمضغ.
و «المخلّقة» : المسوّاة الملساء من العيب و النّقص، يقال: خلّق السّواك: إذا سوّاه و ملّسه (1) ، كأنّه-سبحانه-يخلق بعض المضغ كاملا أملس من العيوب، و بعضها على عكسه. فيتفاوت لذلك النّاس فى خلقهم و صورهم، و تمامهم و نقصانهم. «لِنُبَيِّنَ» لهم بهذا التّدريج قدرتنا و حكمتنا، و أنّ من قدر على خلق البشر «مِنْ تُرََابٍ» أوّلا، «ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ» ثانيا، و قدر على أن يجعل النّطفة علقة، و العلقة مضغة، و المضغة عظاما، قدر على إعادة ما أبدأه. «وَ نُقِرُّ» أي نبقى فى أرحام الأمّهات «مََا نَشََاءُ» أن نقرّه، «إِلىََ أَجَلٍ مُسَمًّى» و هو وقت الوضع، و ما لم نشأ إقراره أسقطته الأرحام. و حدّ قوله: «طِفْلاً» ، لأنّ الغرض الدّلالة على الجنس، أو أراد: «ثُمَّ» نخرج كلّ واحد منكم «طِفْلاً» . «ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ» و هو حال اجتماع العقل و تمام الخلق و القوّة و التّمييز (2) ، و هو من ألفاظ الجموع الّتى لم يأت لها واحد، و (3) كأنّها شدّة فى غير شىء واحد، فبنيت لذلك على لفظ الجمع. و «أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ» : الهرم و الخرف، حتّى يعود كهيئته الأولى فى (4) وقت الطّفوليّة. «لِكَيْلاََ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً» أي ليصير نسّاء بحيث لو كسب علما فى شىء زلّ (5) عنه من ساعته، فلا يستفيد علما و ينسى ما كان علمه. و «الهامدة» : الميّته اليابسة، و هذه دلالة أخرى على البعث، و لكونها معاينة ظاهرة، كرّرها اللّه فى كتابه. «اِهْتَزَّتْ وَ 1--ملّس الشّيء: صيّره أملس، و ملّس الأرض: سوّاها. 2--ب، ج، د، هـ: التميز. 3--ب، ج، هـ: -و. 4--ب، ج: -فى. 5--ب، ج: زال.
38
رَبَتْ» : تحرّكت بالنّبات و انتفخت (1) ، لظهور (2) نمائها، «وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ» جنس مونق (3) حسن الصّورة، سارّ (4) للنّاظر إليه.
أي «ذََلِكَ» الّذى ذكرنا من تصريف الخلق، و إحياء الأرض، و ما فيها من البدائع و الحكم، حاصل «بـ» سبب «أنّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ» أي الثّابت الموجود، «وَ أَنَّهُ» قادر على إحياء الموتى، و على كلّ مقدور، و هو حكيم لاََ يُخْلِفُ اَلْمِيعََادَ* ، و قد وعد البعث فلا بدّ أن يفى بوعده.
«بِغَيْرِ عِلْمٍ» ضرورىّ «وَ لاََ هُدىً» أي استدلال و (5) نظر يهدى إلى المعرفة، «وَ لاََ كِتََابٍ مُنِيرٍ» و هو: الوحى. } «ثََانِيَ عِطْفِهِ» أي متكبّرا فى نفسه، فإنّ ثنى العطف (6) عبارة عن الخيلاء و الكبر، كتصعير الخدّ. «لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اَللََّهِ» لمّا كان جداله مؤدّيا إلى الضّلال جعل (7) كأنّه الغرض فى الضّلال (8) .
1--ألف: انتفحت. 2--ألف: لظهورها. 3--ب: مؤنّق. ج: موفّق. 4--هـ: سارّ. 5--د: -و. 6--ألف، ب: العطف. 7--ألف: جعل. 8--هـ (خ ل) : الجدال (و هو الصحيح) .
39
«عَلىََ حَرْفٍ» أي على طرف فى الدّين لا فى وسطه و قلبه، و هذا مثل لكونهم على قلق و اضطراب فى دينهم، لا على هينة (1) و طمأنينة، كالّذى يكون على طرف من العسكر، فإن أحسّ بظفر و غنيمة اطمأنّ و قرّ، و إلاّ انهزم و فرّ. و قرئ: «خاسر الدّنيا و الآخرة» ؛ و هو منصوب على الحال. }و «اَلضَّلاََلُ اَلْبَعِيدُ» : مستعار من ضلال من أبعد فى التّيه فبعدت مسافة ضلاله. سفّه اللّه-سبحانه-هذا الكافر بأنّه يعبد جمادا لا يملك ضرّا و لا نفعا، و هو يعتقد أنّه يستنفع (2) به حين (3) يستشفع به، ثمّ قال: يقول هذا الكافر يوم القيامة بدعاء و صراخ-حين يرى دخوله النّار بعبادة الأصنام و لا يرى أثر الشّفاعة الّتى أمّلها منها-: } «لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ اَلْمَوْلىََ وَ لَبِئْسَ اَلْعَشِيرُ» . و كرّر «يَدْعُوا» كأنّه قال: يدعو (4) «يَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللََّهِ مََا لاََ يَضُرُّهُ وَ مََا لاََ يَنْفَعُهُ» ، ثمّ قال: «لَمَنْ ضَرُّهُ» بكونه معبودا، أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ بكونه شفيعا (5) «لَبِئْسَ اَلْمَوْلىََ» . و المولى: النّاصر. و «اَلْعَشِيرُ» : الصّاحب، كقوله: «فَبِئْسَ اَلْقَرِينُ» (6) .
«مَنْ كََانَ يَظُنُّ» من أعادى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و حسّاده، أنّ اللّه لا ينصره و يطمع فيه، و يغيظه أنّه لا يظفر بمطلوبه، فليستفرغ جهده فى إزالة ما يغيظه، بأن يفعل ما يفعله من بلغ به الغيظ كلّ مبلغ، حتّى مدّ حبلا إلى سماء بيته فاختنق، «فَلْيَنْظُرْ» أنّه إن فعل ذلك «هَلْ» يذهب نصر اللّه الّذى يغيظه. و سمّى (7) الاختناق قطعا؟لأنّ المختنق يقطع نفسه بحبس مجاريه، و لذلك يقال للبهر (8) : قطع (9) . و سمّى فعله كيدا؟لأنّه وضعه 1--ب، ج: هيئة. د: هنيئة. 2--ألف، د: ليستنفع؛ ب، ج: ينتفع. 3--ألف، هـ: حتّى. 4--د: -يدعو. 5--و فى نسخة الف مكان قوله: «بكونه معبودا... شفيعا» هذه العبارة: اقرب من نفعه معبودا اقرب بكونه شفيعا. 6--سورة زخرف اية 38. 7--ج: يسمى. 8--البهر بالضّمّ: انقطاع النّفس من الإعياء. (9) -هـ: القطع.
40
موضع الكيد، حيث لم يقدر على غيره؛ أو على سبيل الاستهزاء، لأنّه لم يكد به محسوده، إنّما كاد به نفسه. و المراد: ليس فى يده إلاّ ما ليس بمذهب لما يغيظه. و قيل: معناه:
«فَلْيَمْدُدْ» بحبل «إِلَى اَلسَّمََاءِ» المظلّة و (1) ليصعد عليه و «لْيَقْطَعْ» الوحى أن ينزّل عليه.
و قرئ: «ثُمَّ لْيَقْطَعْ» بكسر اللاّم و سكونها، و أصل هذا اللاّم الكسر إلاّ أنّه جاز إسكانها مع الفاء و الواو، لأنّ كلّ واحد منهما لا ينفرد بنفسه، فهو كحرف من نفس الكلمة، فصار بمنزلة فخذ و عضد، ثمّ شبّه الميم فى ثمّ بالواو و الفاء، كقولهم: أراك منتصبا (2) .
«وَ كَذََلِكَ» أي و مثل ذلك الإنزال «أنزلنا» القرآن كلّه «آيََاتٍ بَيِّنََاتٍ، وَ لـ «أَنَّ اَللََّهَ يَهْدِي» به الّذين علم أنّهم يؤمنون، أو يثبّت الّذين آمنوا و (3) يزيدهم هدى أنزله كذلك.
دخلت «إِنَّ» على كلّ واحد (4) من جزئى الجملة، لزيادة التّأكيد كما فى قول جرير: (5) 1--ب، ج: -و. 2--و فى اللّسان (نصب) :
«فبات منتصبا و ما تكردسا»
، خفّفه تخفيف «فخذ» فقال: منتصبا. و تخفيف فخذ «فخذ» بسكون الخاء. و البيت للعجّاج، و شطره الثاني:
«إذا أحسّ نبأة توجّسا»
.
(ابن جنّىّ، الخصائص، ج 2/254 و 338) . 3--هـ: او. 4--ب، ج: واحدة. 5--هو: جرير بن عطيّة بن حذيفة الخطفى (28-110 هـ. ) ، شاعر أموىّ، أشعر عصره. ولد و مات فى اليمامة. و عاش عمره كلّه يناضل شعراء زمنه و يساجلهم-و كان هجّاء مرّا-و هو من أغزل النّاس شعرا (الزّركلى، الأعلام ج 2 ص 111. ابن خلّكان، وفيات الأعيان، ج 1/286-291.
ابن سلام، طبقات الشّعراء، ص 86 و ما بعد) .
41
إنّ الخليفة إنّ اللّه سربله # سربال ملك به ترجى الخواتيم (1)
و الفصل: التّمييز (2) بين المحقّ (3) و المبطل، أو (4) الحكم و القضاء بينهما، و سمّيت مطاوعة هذه الأشياء للّه-عزّ (5) اسمه (6) -فيما يحدث فيها (7) من أفعاله و تسخيره لها سجودا، تشبيها لذلك بما يفعله المكلّف من السّجود الّذى كلّ خضوع دونه.
«وَ كَثِيرٌ مِنَ اَلنََّاسِ» أي و يسجد له كثير من النّاس سجود طاعة و عبادة. و قيل:
التّقدير: «وَ كَثِيرٌ مِنَ اَلنََّاسِ» استحقّ الثّواب، إذ (8) وحّد اللّه و أطاعه؛ «وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ اَلْعَذََابُ» ، إذ أبى السّجود و لم يوحّده-جلّ اسمه-. «و من يهد» ه «اللّه» بأن كتب عليه- الشّقاوة و أدخله النّار «فَمََا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إنّ» ه (9) «يَفْعَلُ مََا يَشََاءُ» من الإكرام و الإهانة.
1--و جاء البيت فى ديوان جرير هكذا:
«يكفى الخليفة أنّ اللّه سربله # سربال ملك به تزجى الخواتيم»
خواتيم الأمور: استتمامها. و البيت من قصيدة مطلعها:
«أ واصل أنت سلمى بعد معتبة # أم صارم الحبل من سلمى فمصروم»
(ديوان جرير، ج 2/672) . 2--ب، ج، د، هـ: التميز. 3--ج، د: الحق. 4--ألف (خ ل) : الحق و الباطل و. و ما فى مجمع البيان موافق لما أثبتناه ايضا. 5--ب، ج، هـ: +و جلّ. 6--هـ: -اسمه. 7--ب، ج: -فيها. 8--ب، ج: إذا. (9) -ب، ج، هـ: انّ اللّه.
42
«هََذََانِ» فريقان أو جمعان، و الخصم مصدر وصف به؛ فاستوى فيه الواحد و الجمع. و قوله: «هََذََانِ» للّفظ و «اِخْتَصَمُوا» للمعنى، كقوله: «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتََّى إِذََا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ» (1) ، و لو قال: هؤلاء خصمان أو اختصما لكان جائزا.
1- و قيل : نزلت فى النّفر السّتّة من المؤمنين و الكافرين تبارزوا يوم بدر، و هم (2) : حمزة بن عبد المطّلب قتل عتبة بن ربيعة، و علىّ-عليه السّلام-قتل الوليد بن عتبة، و عبيدة بن الحارث بن (3) عبد المطّلب و قرنه شيبة بن ربيعة. «فِي رَبِّهِمْ» : فى دين ربّهم و صفاته، «فَالَّذِينَ كَفَرُوا» -هو: فصل الخصومة المعنىّ بقوله: «إِنَّ اَللََّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ» (4) - «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيََابٌ مِنْ نََارٍ» أي ألبسوا مقطّعات النّيران، و هى الثّياب القصار، كأنّه-سبحانه-يقدّر لهم نيرانا على مقادير جثثهم كما يقطّع الثّياب الملبوسة؛ و نحوه: «سَرََابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرََانٍ» (5) . و «اَلْحَمِيمُ» : الماء الحارّ. و عن ابن عبّاس:
لو سقطت منه نقطة على جبال الدّنيا لأذابتها (6) . } «يُصْهَرُ» أي يذاب (7) و ينضج «بـ» ذلك الحميم أمعاؤهم و أحشاؤهم، كما يذاب به جلودهم» . }و الـ «مقامع» : السّياط، }أي «كُلَّمََا أَرََادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهََا مِنْ غَمٍّ» فخرجوا «أُعِيدُوا فِيهََا» . و عن الحسن: إنّ النّار تضربهم بلهيبها فترفعهم، حتّى إذا كانوا فى أعلاها ضربوا (8) بالمقامع فهووا فيها سبعين خريفا (9) ، و قيل لهم: «ذُوقُوا عَذََابَ اَلْحَرِيقِ» ، و هو الغليظ من النّار المنتشر العظيم الإحراق.
و قرئ: «وَ لُؤْلُؤاً» بالنّصب على (10) : و يؤتون لؤلؤا. } «وَ هُدُوا» أي و هداهم اللّه إلى أن يقولوا: اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِي صَدَقَنََا وَعْدَهُ ، و هداهم «إلى» طريق الجنّة. و «الحميد» :
1--سورة محمّد، 16. 2--ب، ج: هو. 3--ج: ابن. 4--سورة الحجّ، 17. 5--سورة إبراهيم، 50. 6--هـ: أذابتها. 7--ه-: تذاب. 8--ألف: ضربوا. (9) -أي سبعين سنة. (10) -ب (خ ل) : +تقدير.
43
هو اللّه المستحمد إلى (1) عباده (2) بنعمه. و «الأساور» : جمع إسوار، و فيه ثلاث لغات:
إسوار (3) و سوار و سوار.
«وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللََّهِ» يعنى: أنّ الصّدود يقع منهم على سبيل الاستمرار و الدّوام. «لِلنََّاسِ» أي الّذين (4) يقع عليهم اسم النّاس من غير فرق بين حاضر و باد، و تانئ (5) و طارئ. و قرئ: «سَوََاءً» بالرّفع و النّصب، فالنّصب على أنّه المفعول الثّاني لـ «جَعَلْنََاهُ» أي جعلناه مستويا العاكف فيه و الباد. و الرّفع على أنّ الجملة فى محلّ النّصب على المفعول الثّاني. و فيه دلالة على امتناع جواز بيع دور مكّة. و المراد بـ «اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ» : الحرم كلّه، كما قال: «أَسْرىََ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ» (6) و 1--ب: على. 2--استحمد اللّه إلى عباده: دعاهم إلى الحمد بإحسانه إليهم و إنعامه عليهم. 3--ب، ج، د، هـ: أسوار. السّوار و الإسوار: حلية كالطّوق تلبسه المرأة فى معصمها. 4--ب، ج، هـ: للذين. 5--ب، د: نائى. تنأ بالمكان يتنأ: أقام و قطن. و به سمّى التّانئ من ذلك (اللّسان) . 6--سورة الإسراء، 1.
44
الإلحاد: العدول عن القصد. و قوله: «بِإِلْحََادٍ بِظُلْمٍ» حالان مترادفان. و مفعول «يُرِدْ» متروك ليتناول كلّ متناول، كأنّه قال: و من يرد فيه مرادا ما، عادلا عن القصد، ظالما، «نُذِقْهُ مِنْ عَذََابٍ أَلِيمٍ» ؛ يعنى: أنّ الواجب على من كان فيه أن يسلك طريق العدل و السّداد فى جميع ما يهمّ به و يقصده. و خبر «إِنَّ» محذوف لدلالة جواب الشّرط عليه، و تقديره: «إِنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللََّهِ وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ» نذيقهم مِنْ عَذََابٍ أَلِيمٍ ، و كلّ من ارتكب فيه ذنبا فهو كذلك.
و اذكر حين جعلنا «لِإِبْرََاهِيمَ مَكََانَ اَلْبَيْتِ» مباءة، أي مرجعا يرجع إليه للعمارة و العبادة. و «أَنْ» هى المفسّرة، أي تعبّدنا (1) إبراهيم و قلنا له: «لاََ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ» من الأصنام و الأقذار أن تطرح حوله.
«وَ أَذِّنْ فِي اَلنََّاسِ» : نادفيهم. و النّداء «بِالْحَجِّ» أن يقول: حجّوا، أو عليكم بالحجّ. و روى: أنّه صعد أبا قبيس فقال: يا أيّها النّاس حجّوا بيت ربّكم، فأسمع اللّه صوته كلّ من سبق علمه بأنّه يحجّ إلى يوم القيامة، فأجابوه بالتّلبية فى أصلاب الرّجال. و عن الحسن: أنّ الخطاب لرسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-أمر (2) أن يعلم النّاس بوجوب الحجّ فى حجّة الوداع. «رِجََالاً» أي مشاة، جمع راجل كقائم و قيام.
«وَ عَلىََ كُلِّ ضََامِرٍ» : حال معطوف على حال، كأنّه قال: «رجالا و ركبانا» . «يَأْتِينَ» :
صفة لـ «كُلِّ ضََامِرٍ» لأنّه فى معنى الجمع. 6- و قرأ (3) الصّادق-عليه السّلام- «رُجّالا» بضمّ الرّاء مشدّدا (4) ، و قال: هم الرّجّالة (5) ، و قرئ (6) : «يأتون» بالواو صفة للرّجال و الرّكبان.
«فَجٍّ عَمِيقٍ» : طريق بعيد. }و نكّر «مَنََافِعَ» لأنّه أراد منافع مختصّة بهذه العبادات، 1--تعبّد اللّه العبد بالطّاعة أي استعبده (اللّسان) . 2--ب: امر. 3--ج: قرئ. 4--ب، ج: مشددة. 5--الرّجّالة: جمع راجل (اللّسان) . 6--هـ: قرء.
45
دينيّة و دنيويّة لا توجد (1) فى غيرها من العبادات. و قيل: هى منافع الآخرة من العفو و المغفرة. و اختلف فى «الأيّام المعلومات» : 5- فالمروىّ عن الباقر-عليه السّلام - أنّها يوم النّحر و الثّلاثة بعده: أيّام التّشريق. و الأيّام المعدودات: (2) عشر ذى الحجّة و هو قول ابن عبّاس و اختيار الزّجّاج (3) ، قال: لأنّ الذّكر هنا يدلّ على التسمية على ما يذبح و ينحر، و هذه الأيّام تختصّ بذلك. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام هو التّكبير بمنى عقيب خمس عشرة صلوة أوّلها (4) صلوة الظّهر من يوم النّحر، يقول: اللّه أكبر اللّه أكبر، لا إله إلاّ اللّه و اللّه أكبر، اللّه اكبر و للّه الحمد، اللّه أكبر على ما هدانا، و الحمد للّه على ما (5) رزقنا من بهيمة الأنعام. «البهيمة» : مبهمة فى كلّ ذات أربع، فبيّنت بـ «الأنعام» و هى: الإبل و البقر و الضّأن و المعز، و الأمر بالأكل منها أمر إباحة، لأنّ أهل الجاهليّة كانوا لا يأكلون من نسائكهم (6) ، و يجوز أن يكون ندبا (7) ، لما فيه من المساواة للفقراء و مواساتهم.
«اَلْبََائِسَ» : الّذى أصابه بؤس أي شدّة. و قضاء التّفث: قصّ الشّارب و الأظفار، و الاستحداد (8) و استعمال الطّيب؛ و التّفث: الوسخ، و المراد: قضاء إزالة التّفث. } «وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» : مواجب حجّهم، أو ما عسى ينذرونه من أعمال البرّ فى حجّهم. «وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ اَلْعَتِيقِ» : طواف الزّيارة. و روى أصحابنا: أنّه طواف النّساء الّذى يستباح به وطى النّساء، و ذلك بعد طواف الزّيارة. و «اَلْعَتِيقِ» : القديم، لأنّه أوّل 1--ب، ج: لا يوجد. 2--هـ: +هى. 3--الزّجّاج: هو أبو إسحاق: إبراهيم بن السّرىّ بن سهل، عالم بالنّحو و اللّغة. ولد و مات (241-311 هـ) .
ببغداد و قد أناف على ثمانين سنة. أخذ الأدب عن المبرّد و ثعلب. له من الكتب: معانى القرآن، الاشتقاق، خلق الإنسان و... (ياقوت، معجم الأدباء، ج 1، ص 130. ابن خلّكان، وفيات الأعيان، ج 1/31 -33. الزركلى، الأعلام ص 33) . 4--هـ: أولهما. 5--ب، ج: +أولانا و. 6--النّسيكة: الذّبيحة، و الجمع نسك و نسائك (اللّسان) . 7--ألف: بدلا، و المتن موافق للكشّاف أيضا. 8--الاستحداد: حلق شعر العانة (اللسان) .
46
بَيْتٍ وُضِعَ لِلنََّاسِ . و قيل: أعتق من الجبابرة، كم من جبّار سار إليه ليهدمه، فمنعه اللّه.
و قيل: أعتق من الغرق. و قيل: هو الكريم من قولهم: عتاق الطّير.
«ذََلِكَ» خبر مبتدإ (1) محذوف، أي: الأمر و الشّأن ذلك. و الحرمة: ما لا يحلّ هتكه، و جميع ما كلّفه اللّه به من: مناسك الحجّ و غيرها فهو بهذه الصّفة، فيحتمل أن يكون عامّا فى جميع التّكاليف و يحتمل أن يكون خاصّا فى مناسك الحجّ. «فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ» : فالتّعظيم خير له، و معنى التّعظيم: العلم بأنّها واجبة الحفظ. أي (2) «إِلاََّ مََا يُتْلىََ عَلَيْكُمْ» آية تحريمه، و ذلك قوله: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةُ ... الآية» فى سورة المائدة (3) . ثمّ لمّا حثّ اللّه- سبحانه-على تعظيم حرماته، أمر عقيبه باجتناب «الأوثان» و «قول الزّور» ، لأنّ توحيد اللّه و نفى الشّركاء عنه و صدق القول من أعظم الحرمات. و قيل: قول الزّور هو قول أهل الجاهليّة: لبّيك لا شريك لك، إلاّ شريك هو لك، تملكه و ما ملك.
«حُنَفََاءَ» أي مستقيمى الطّريقة على أمر اللّه، مائلين عن سائر الأديان. و قرئ:
«فَتَخْطَفُهُ» (4) أي فتتخطّفه (5) ، فحذف تاء التّفعّل. و هذا التّشبيه يجوز أن يكون من 1--ألف، ب، د: مبتداء. 2--ب، ج: -أي. 3--سورة المائدة، 3. 4--ب، ج: +الطّير. 5--ب، هـ: فتخطفه. د: -اى فتتخطّفه.
47
المركّب و المفرّق، و المركّب (1) مثل أن يقول: من أشرك (2) باللّه فإنّ حاله كحال من خرّ من السّماء فاختطفته الطّير، أي أخذته بسرعة فتفرّق أجزاؤه فى حواصلها، أو عصفت به الرّيح فهوت به إلى الأماكن البعيدة. و المفرّق أن يكون الإيمان مشبّها فى علوّه بالسّماء، و تاركه مشبّها بالسّاقط من السّماء، و الأهواء الموزّعة أفكاره بالطّير المختطفة، و الشّيطان الّذى يستهويه فى الضّلالة بالرّيح الّتى تهوى به فى المهاوى المهلكة.
و تعظيم الشّعائر-و هى الهدايا، لأنّها من معالم الحجّ- (3) استسمانها و استحسانها و (4) أن يترك المكاس (5) فى شرائها، فقد كانوا يغالون فى ثلاث، و يكرهون المكاس فيهنّ:
الهدى و الأضحيّة (6) و الرّقبة (7) . 5- و عن الباقر-عليه السّلام -لا تماكس فى أربعة أشياء: فى الضّحيّة (8) و فى ثمن النّسمة (9) و فى الكفن و فى الكراء (10) إلى مكّة. «فَإِنَّهََا مِنْ تَقْوَى اَلْقُلُوبِ» أي فإنّ تعظيمها من أفعال ذوى تقوى القلوب، فحذفت هذه المضافات، و لا يستقيم المعنى إلاّ بتقديرها، لأنّه لا بدّ من عائد من الجزاء إلى «مَنْ» ليرتبط به. و إنّما ذكرت القلوب؟لأنّها (11) مراكز التّقوى، فإذا تمكّنت فيها، ظهر أثرها فى الجوارح.
«لَكُمْ فى» الشّعائر «مَنََافِعُ» بركوب ظهورها، و شرب ألبانها، «إِلىََ أَجَلٍ مُسَمًّى» : إلى أن تنحر (12) و يتصدّق (13) بلحومها. و «ثُمَّ» للتّراخى فى الوقت، فاستعيرت للتّراخى فى الأحوال، و المعنى: أنّ لكم فى الهدايا منافع كثيرة فى دنياكم و دينكم (14) ، 1--د: فالمركب. 2--ب، ج: يشرك. 3--ألف: +و. 4--ب، ج: -و. 5--ماكسس الرّجل مماكسة و مكاسا: خالفه و عاسره. و المماكسة فى البيع: انتقاص الثّمن و استحطاطه (اللّسان) . 6--الأضحيّة و الضّحيّة: شاة تذبح يوم الأضحى. 7--الرّقبة: المملوك. 8--ب، ج، د، هـ: الاضحية. (9) -النّسمة فى العتق: المملوك ذكرا كان أو أنثى (اللّسان) . (10) -د، هـ: الكرا. (11) ب: +من. (12) -ب، ج: ينحر. (13) -ألف، د، هـ: تتصدق. (14) -ألف: دينكم و دنياكم. ـ
48
و (1) أعظم هذه المنافع «مَحِلُّهََا إِلَى اَلْبَيْتِ اَلْعَتِيقِ» ، و محلّها: حيث يجب نحرها، أو وقت وجوب نحرها، أو وجوب نحرها منتهية إلى البيت، كقوله: «هَدْياً بََالِغَ اَلْكَعْبَةِ» (2) فإن كان الهدى (3) للحجّ، ينحر بمنى (4) ، و إن كان للعمرة، ينحر بمكّة. }و (5) قرئ «مَنْسَكاً» بفتح السّين و كسرها، و هو مصدر بمعنى النّسك، و المكسور بمعنى الموضع، أي شرعنا «لِكُلِّ أُمَّةٍ» أن ينسكوا، أي يذبحوا لوجه اللّه، لأن يذكروا اسمه على النسائك. «فَلَهُ أَسْلِمُوا» أي أخلصوا له الذّكر خاصّة، و اجعلوه لوجهه (6) سالما، إي خالصا لا يشوبه إشراك. و المخبتون: المتواضعون، من الخبت، و هو المطمئنّ من الأرض.
«اَلْبُدْنَ» جمع بدنة، سمّيت (7) بذلك، لعظم بدنها و هى الإبل خاصّة، و جعل (8) البقر 1--د: +و إنما يعتدّ اللّه بالمنافع الدينية قال سبحانه تُرِيدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْيََا وَ اَللََّهُ يُرِيدُ اَلْآخِرَةَ . و هكذا جاء فى الكشاف أيضا. 2--سورة المائدة، 95. 3--ألف: +الذي. و الهدى: ما أهدى إلى الحرم من الأنعام. 4--منى بالكسر و التّنوين فى درج الوادي الّذى ينزله الحاجّ و يرمى فيه الجمار من الحرم (ياقوت، معجم البلدان) . 5--د: -و. 6--د: لوجه اللّه. 7--ب: سمّى. 8--ب: جعل.
49
فى حكم الإبل، لقوله-عليه السّلام -: البدنة عن سبعة، و البقرة عن سبعة. و هى منصوب بإضمار الفعل (1) الّذى ظهر تفسيره. «مِنْ شَعََائِرِ اَللََّهِ» (2) : من أعلام الشّريعة الّتى شرعها اللّه، و إضافتها إلى اسمه تعظيم لها. «لَكُمْ فِيهََا خَيْرٌ» أي نفع فى الدّنيا و الآخرة، و ذكر «اِسْمَ اَللََّهِ عَلَيْهََا» : أن يقول: بسم اللّه و اللّه أكبر، اللّهمّ منك و لك. «صَوََافَّ» أي قائمات قد صففن أيديهنّ و أرجلهنّ، قد ربطت اليدان من كلّ واحد منها ما بين الرّسغ (3) إلى الرّكبة، 5- و عن الباقر-عليه السّلام -أنّه قرأ «صوافن» ؛ و روى ذلك عن ابن مسعود و ابن عبّاس (4) ، و هو من صفون الفرس، و هو أن يقوم على ثلاث و ينصب الرّابعة على طرف سنبكه (5) ، لأن البدنة (6) قد تعقل إحدى يديها فتقوم على ثلاث. «فَإِذََا وَجَبَتْ جُنُوبُهََا» أي سقطت على الأرض، من (7) وجب الحائط وجبة، و وجبت الشّمس جبة، و هو عبارة عن تمام خروج الرّوح منها. «فَكُلُوا» أي فحلّ لكم الأكل منها و الإطعام.
و «اَلْقََانِعَ» : السّائل، من قنعت إليه و كنعت: إذا خضعت له و سألته قنوعا. «وَ اَلْمُعْتَرَّ» :
المعترض بغير سؤال، أو القانع: الرّاضى الّذى (8) يقنع بما أعطيته؛ و المعترّ: المارّ بك تطعمه. يقال: عراه و اعتراه، و عرّه (9) و اعترّه بمعنى. «سَخَّرْنََاهََا لَكُمْ» : تأخذونها طيّعة (10) منقادة للأخذ فتعقلونها. منّ اللّه-سبحانه-بذلك على عباده.
«لن» يصيب رضا (11) «اَللََّهَ لُحُومُهََا» المتصدّق بها، «وَ لاََ دِمََاؤُهََا» المهراقة (12) 1--هكذا فى ب و ج، و فى سائر النّسخ: فعل. 2--د (خ ل) و هـ: +اى 3--الرّسغ: مفصل ما بين الكفّ و الذّراع. 4--د: ابن عباس و عن ابن مسعود. 5--السّنبك: طرف الحافر و جانباه من قدم، و جمعه سنابك (اللّسان «سنبك» ) . 6--د: البدن. 7--هـ: -من. 8--ب، ج: -الّذى. (9) -هـ: عرّ. (10) -ب، ج، د: مطيعة. و الكشّاف ايضا موافق للمتن. (11) ب، ج، د، هـ: رضاء. (12) -د (خ ل) ، هـ: المراقة.
50
بالنّحر، «وَ لََكِنْ» يصيب رضاه «اَلتَّقْوىََ مِنْكُمْ» و الإخلاص و صدق النّيّة. و قرئ:
«يَنََالَ» (1) و «يَنََالُهُ» بالياء و التّاء (2) . و روى: أنّ أهل الجاهليّة كانوا إذا نحروا لطخوا البيت بالدّم، فلمّا حجّ المسلمون أرادوا مثل ذلك، فنزلت. و كرّر (3) -سبحانه-تذكير (4) النّعمة بالتّسخير، ثمّ قال: «لِتُكَبِّرُوا اَللََّهَ عَلىََ مََا هَدََاكُمْ» و هو أن يقال: اللّه أكبر على ما هدانا. و قيل: إنّه ضمّن التّكبير (5) معنى الشّكر، فعدّاه تعديته، أي لتشكروا اللّه على هدايتكم لأعلام دينه و مناسك حجّه، بأن (6) تكبّروا و (7) تهلّلوا. }ثمّ خصّ المؤمنين بالدّفع عنهم و النّصرة لهم، كما قال: «إِنََّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنََا وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا» (8) و جعل العلّة فى ذلك أنّه «لاََ يُحِبُّ» أضدادهم الّذين يخونون اللّه و رسوله و يكفرون نعمه. و قرئ: «يُدََافِعُ» ، أي يبالغ فى الدّفع عنهم، كما يبالغ من يغالب فيه.
و قرئ: «أُذِنَ» و «يُقََاتَلُونَ» على البناء للفاعل و المفعول جميعا، و المعنى: أذن لهم فى القتال، فحذف المأذون فيه، لدلالة «يُقََاتَلُونَ» عليه. «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» :
بسبب كونهم مظلومين، و هم أصحاب رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و هى أوّل آية نزلت فى القتال. و الإخبار بكونه قادرا على نصرهم عدة منه بالنّصر، و ما قبل الآية من قوله: «يدفع (9) عن الّذين آمنوا» مؤذن بهذه أيضا. }و «أَنْ يَقُولُوا» مجرور (10) الموضع على البدل من «حَقٍّ» ، أي بغير موجب سوى التّوحيد الّذى كان ينبغى أن يوجب التّمكين و الإقرار، لا الإخراج من الدّيار، و معنى (11) «دَفْعُ اَللََّهِ اَلنََّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» : تسليطه (12) المسلمين على الكفّار، «وَ لَوْ لاََ» ذلك لاستولى أهل الشّرك على أهل الملل و على متعبّداتهم 1--ب، ج: تناله، د: تنال. 2--ب، ج: بالتّاء و الياء. 3--ب: فكرّر. 4--ألف: تكرير. 5--ب، ج: -التّكبير. 6--ألف: ان. 7--ب: او. 8--سورة غافر، آية 51. (9) -بناء على هذه القراءة. (10) -هـ: مجرورا. (11) ب: المعنى. (12) -هـ: تسليط.
51
فهدموها، و ما (1) تركوا للنّصارى بيعا، و لا لرهبانهم «صَوََامِعُ» و لا لليهود «صَلَوََاتٌ» ، و لا للمسلمين «مَسََاجِدُ» . و سمّيت الكنيسة صلوة، لأنّها يصلّى فيها. 6- و قرأ الصّادق -عليه السّلام-: «وَ (2) صُلُواتٌ» بضمّ الصّاد و اللاّم، و فسّرها بالحصون و الآطام (3) . و قرئ: «دفاع (4) » و «لهدمت» بالتّخفيف. «مَنْ يَنْصُرُهُ» (5) أي ينصر دينه و أولياءه.
هذا ثناء من اللّه-عزّ اسمه-على المؤمنين، و إخبار عمّا سيكون منهم بظهر (6) الغيب (7) ، «إِنْ مَكَّنََّاهُمْ فِي اَلْأَرْضِ» و بسط لهم فى الدّنيا من القيام (8) بأمور الدّين. 5- و عن الباقر-عليه السّلام-أنّه قال : نحن هم. و «اَلَّذِينَ (9) » منصوب بدل من قوله: «مَنْ يَنْصُرُهُ» . و قيل: هو تابع ل «اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا» ، فيكون المعنىّ بهم المهاجرين. «وَ لِلََّهِ عََاقِبَةُ اَلْأُمُورِ» أي مرجعها إلى حكمه و تقديره. لست بواحد فى التّكذيب، فقد كذّب الرّسل أقوامهم، و لك بهم أسوة. } «وَ كُذِّبَ مُوسىََ» -أيضا-مع ظهور معجزاته، «فَكَيْفَ 1--ب، ج، د، هـ: لما. 2--ب، ج، هـ: -و 3--الأطم: حصن مبنىّ بحجارة، و قيل: هو كلّ بيت مربّع مسطّح، جمعه آطام (اللسان) . 4--د: +اللّه. 5--هـ: +اللّه. 6--ج: يظهر. 7--أي من الغيب، يقال: قرأه على ظهر قلبه، أو من ظهر القلب، أو على ظهر لسانه؛ أي حفظا بلا كتاب. 8--د: +و. (9) -ب، ج: +ان مكّنّاهم.
52
كََانَ نَكِيرِ (1) » أي إنكارى و تغييرى: حيث أبدلتهم بالنّعمة نقمة، و بالمنحة محنة، و بالعمارة خرابا.
و الخاوي: السّاقط، من خوى النّجم: إذا سقط. أو الخالي (2) ، من خوى المنزل:
إذا خلا (3) من أهله، و خوى بطن الحامل. و كلّ مرتفع أظلّك من: سقف بيت، أو ظلّة (4) أو كرم، فهو عرش. و قوله: «عَلىََ عُرُوشِهََا» إن تعلّق بـ «خََاوِيَةٌ» فالمعنى: أنّها ساقطة على سقوفها، أي خرّت سقوفها على الأرض ثمّ سقطت حيطانها عليها، أو (5) أنّها ساقطة أو خالية مع بقاء عروشها؛ و إن كان خبرا بعد خبر فالمعنى: هى خالية و هى مظلّة (6) «عَلىََ عُرُوشِهََا» على معنى أنّ العرش سقط على الأرض و بقيت الحيطان مشرفة عليها. و قرئ:
«أهلكتها» . و معنى «المعطّلة» : أنّها عامرة فيها الماء و معها آلات الاستقاء (7) ، إلاّ أنّها عطّلت أي تركت لا يستقى (8) منها، لهلاك أهلها؛ أي و كم بئر عطّلناها عن سقاتها (9) ، «وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» أخليناها عن ساكنيه، فحذف (10) لدلالة «مُعَطَّلَةٍ» عليه. و فى هذا دليل على أنّ «على» بمعنى «مع» فى «عَلىََ عُرُوشِهََا» . و «المشيد» : المرتفع، و قيل:
هو المجصّص.
1--ألف، د: نكيرى. 2--ج: الخاولى. 3--ب، ج: خلى. 4--ج: اظلة، و الظّلّة جمعها ظلل و ظلال: ما يستظلّ به من الحرّ و البرد، ما أظلّك كالشّجر. 5--هـ: و. 6--الظاهر: مطلّة، أي مشرفة 7--ب، ج: الاستسقاء. 8--ب، ج: لا يستسقى. (9) -ب، ج: سقائها. (10) -ب، ج: فحذفت.
53
ثمّ حثّ-سبحانه على السّفار و الاعتبار بمصارع من أهلكهم اللّه من الكفّار، أي يعقلون بها ما يجب أن يعقل من التّوحيد، و يسمعون ما يجب سماعه من الوحى.
«فَإِنَّهََا» : الضّمير للشّأن و القصّة، و قد يجىء مؤنّثا، و يجوز أن يكون ضميرا مبهما (1) يفسّره «اَلْأَبْصََارُ» ، و فى «تَعْمَى» ضمير راجع إليه، و المعنى: أنّ أبصارهم صحيحة لا عمى بها، و إنّما العمى بقلوبهم. أو يريد أن لا اعتبار بعمى الأبصار، فكأنّه ليس بعمى (2) بالإضافة إلى عمى القلوب، و قوله: «اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ» توكيد، كما فى قوله: «يَقُولُونَ بِأَفْوََاهِهِمْ» (3) ، و ذلك لتقرير أنّ مكان العمى هو القلب لا البصر. ثمّ أنكر استعجالهم للعذاب المتوعّد (4) به، أي كأنّهم يجوّزون فوته، }و اللّه-عزّ اسمه- «لا يخلف وعده» و لا محالة أن يصيبهم ذلك، إلاّ أنّه-عزّ اسمه-حليم لا يعجل، و من حلمه و استقصاره المدد الطّويلة أنّ «يَوْماً» واحدا «عنده كَأَلْفِ سَنَةٍ» عندكم. و قيل (5) : معناه: كيف يستعجلون بعذاب من يوم واحد (6) من أيّام عذابه فى طول ألف سنة من سنيكم (7) ؟لأنّ أيّام الشّدائد طوال. } «و» كم «من» أهل «قرية» قد أنظرتهم (8) حينا، «ثمّ أخذتـ» هم بالعذاب، «و إلى» المرجع. } «سَعَوْا فِي آيََاتِنََا» بالفساد من الطّعن فيها، بأن سمّوها سحرا و شعرا و أساطير الأوّلين؛ و من تثبيط (9) النّاس عنها. «مُعََاجِزِينَ» أي مسابقين فى زعمهم و تقديرهم.
1--هـ: بهما. 2--ب: لعمى. 3--سورة آل عمران، 167. 4--ألف: المتوعد. 5--هـ: كيف. 6--هـ: -واحد. 7--ألف، ب: سنيّكم. ج سنينكم. 8--هـ: أنذرتهم. (9) -ثبّطه عن الأمر: عوّقه و شغله عنه.
54
و قرئ: معجّزين » أي سابقين عندهم، طامعين أنّ كيدهم للإسلام يتمّ لهم؛ أو قاصدين تعجيز رسولنا. يقال: عاجزه أي سابقه، لأنّ كلّ واحد من المسابقين (1) فى طلب عجز الآخر عن اللّحاق به، فإذا سبقه، قيل: عجّزه و أعجزه.
روى: أنّ السّبب فى نزول هذه الآية 14- أنّ رسول اللّه (2) -صلّى اللّه عليه و آله-تلا سورة «النّجم» و هو فى نادى قومه، فلمّا بلغ قوله: «وَ مَنََاةَ اَلثََّالِثَةَ اَلْأُخْرىََ» (3) ، «أَلْقَى اَلشَّيْطََانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ» أي فى تلاوته: تلك الغرانيق (4) العلى و أنّ شفاعتهنّ لترتجى؛ فسرّ (5) بذلك المشركون، فنزلت الآية تسلية له-صلّى اللّه عليه و آله. و معناه: أنّه لم يبعث رسول و لا نبىّ «إِلاََّ إِذََا تَمَنََّى» أي (6) تلا، حاول الشّيطان تغليطه، فألقى فى تلاوته ما يوهم أنّه من جملة الوحى، فيرفع اللّه ما ألقاه بمحكم آياته (7) . و قيل: إنّما ألقى ذلك فى 1--ب، ج، هـ: المتسابقين. 2--ب، ج، هـ و د (خ ل) : النبي. 3--سورة النّجم، 19. 4--الغرانيق: غرنوق، بالضّمّ، و غرانق: هو الشّابّ الناعم، و الجمع: الغرانق و الغرانيق و الغرانقة (اللّسان) و المراد به هنا الأصنام، و لم يجئ اللّفظ بهذا المعنى فى كتب اللّغة، و انّما جاء بمعنى الأصنام فى قصّة الغرانيق فقط (دهخدا لغت نامه) . 5--ألف: و سر. 6--هـ، د (خ ل) : +إذا. 7--ألف (خ ل) : كتابه.
55
تلاوته بعض الكفّار، فأضيف ذلك إلى الشّيطان لما حصل بإغوائه. و ممّا يبيّن (1) أنّ التّمنّي يكون فى معنى التّلاوة (2) قول حسّان بن ثابت:
تمنّى كتاب اللّه أوّل ليلة # و آخرها لاقى حمام المقادر (3) .
14- و عن مجاهد قال (4) : كان النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-إذا تأخّر عنه الوحى، تمنّى أن ينزل عليه، فيلقى اَلشَّيْطََانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ بما يوسوس إليه، و ينسخ اللّه ذلك و يبطله بما يرشده إليه من مخالفة (5) الشّيطان. و قيل (6) : تلك الغرانيق إشارة إلى الملائكة، أي هم الشّفعاء، لا الأصنام. الغرانيق: جمع غرنوق، و هو الشّابّ الجميل الممتلئ ريّا (7) .
«فَيَنْسَخُ اَللََّهُ مََا يُلْقِي اَلشَّيْطََانُ» أي يذهب به و يبطله. «ثُمَّ يُحْكِمُ اَللََّهُ آيََاتِهِ» أي يثبتها حتّى لا يتطرّق عليها ما يشعّثها. } «لِيَجْعَلَ مََا يُلْقِي اَلشَّيْطََانُ» فى الأمنيّة (8) و تمكينه من ذلك «فِتْنَةً» أي محنة (9) و ابتلاء (10) ، يزداد المنافقون به شكّا و ظلمة؛ و هم «الذين فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» ؛ و المؤمنون يقينا و نورا قد ازدادوا إيمانا (11) إلى إيمانهم. «وَ اَلْقََاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ» :
هم المشركون المكذّبون. «وَ إِنَّ اَلظََّالِمِينَ» (12) يعنى: و (13) إنّ هؤلاء المنافقين و المشركين.
1--ج: تبين. 2--ج: +فى. 3--و البيت جاء باختلاف فى بعض كلماته فى الكشّاف و فى مجمع البيان للمؤلّف و فى السّيرة النّبويّة لابن هشام، قال ابن هشام: إنّ العرب تقول: تمنّى، فى معنى قرأ. و فى كتاب اللّه: «إِلاََّ إِذََا تَمَنََّى أَلْقَى اَلشَّيْطََانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ» ، قال: و أنشدنى أبو عبيد النحوي:
«تمنّى كتاب اللّه أوّل ليله # و آخره وافى حمام المقادر
. و فى الكشّاف و السّيرة أيضا جاء شطره الثاني:
«تمنّى داود الزّبور على رسل»
(السّيرة، ج 2/185-186. الكشاف، ج 3/165. و مجمع البيان فى تفسير آية 52، من سورة الحجّ) . 4--ب، ج: -قال. 5--ألف: محالفة (بالحاء مهملة) . 6--ب، ج: قال. 7--الرّىّ: المنظر الحسن، يقال: لفلان رىّ حسن، أي منظر حسن. 8--ب، ج: الامنيّته. (9) -ب: محنة (بضم الميم) . (10) -د: +من اللّه. (11) هـ: -ايمانا. (12) -ألف: +و. (13) -ألف-و.
56
و (1) الأصل: و إنّهم، إلاّ أنّه وضع الظّاهر موضع الضّمير ليقضى عليهم بالظّلم. «لَفِي شِقََاقٍ» أي مشاقّة للّه (2) -تعالى. } «وَ لِيَعْلَمَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» باللّه و بحكمته «أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» و (3) الحكمة، فيصدّقوا «بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ» أي تطمئنّ و تسكن. «وَ إِنَّ اَللََّهَ لَهََادِ اَلَّذِينَ آمَنُوا إِلىََ» أن يتأوّلوا ما يتشابه فى الدّين بالتّأويلات الصّحيحة، فلا تعتريهم (4) شبهة و لا تتخالجهم مرية. }و الضّمير فى قوله: «فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ» للقرآن، أو للرّسول. و المراد بـ «اليوم العقيم» يوم بدر، وصفه بالعقيم، لأنّ أولاد النّساء يقتلون فيه فيصرن (5) كأنّهنّ عقم (6) لم يلدن؛ أو لأنّ المقاتلين يوصفون بأنّهم أبناء الحرب، فإذا قتلوا، وصف يوم الحرب بأنّه عقيم مجازا، أو لأنّه لا مثل لهذا اليوم فى عظم أمره، لقتال الملائكة فيه، كما قيل (7) :
عقم النّساء فما يلدن شبيهه # إنّ النّساء بمثله عقم (8) .
و قيل: المراد به يوم القيامة، و سمّاه عقيما، لأنّه لا ليلة له، و كأنّه قال: «تأتيهم (9) السّاعة أو يأتيهم عذابـ» ها، فوضع الظّاهر موضع الضّمير.
1--الف: -و. 2--ب، ج: اللّه. 3--ب، ج: فى. 4--هـ: يعتريهم. 5--ب: فيصرن (بضمّ الصّاد) ، هـ: فيصرن (بضمّ الياء) . 6--د: عقيم. 7--د: +شعر. 8--ب، د و هكذا المجمع: لعقيم. و فى اللّسان: «قال أبو دهبل يمدح عبد اللّه بن الأزرق المخزومىّ، و قيل هو للحزين اللّيثىّ: ...
عقم النّساء فلن يلدن شبيهه # إنّ النّساء بمثله عقم»
. (9) -ب: يأتيهم.
57
التّقدير فى «يَوْمَئِذٍ» : يوم يؤمنون، أو يوم تزول (1) مريتهم. سوّى بين من مات من المهاجرين فى سبيل اللّه، و بين من قتل منهم فى الموعد، تفضّلا (2) منه. }و اللّه «عليم» بدرجات العاملين و مراتب استحقاقهم، «حَلِيمٌ» عن تفريط من فرّط منهم بفضله و كرمه.
14- و روى : أنّهم قالوا: يا رسول اللّه هؤلاء الّذين قتلوا قد علمنا ما أعطاهم اللّه من الخير، و نحن نجاهد معك كما جاهدوا، فما لنا إن متنا معك؟فأنزل اللّه-تعالى- هاتين الآيتين.
«وَ مَنْ عََاقَبَ بِمِثْلِ مََا عُوقِبَ بِهِ» أي و من جازى الظّالم بمثل ما ظلمه. سمّى الابتداء، بالمعاقبة من حيث إنّه سبب و ذاك (3) مسبّب عنه، كما حملوا النّظير على النّظير، و النّقيض على النّقيض للملابسة. «لَيَنْصُرَنَّهُ اَللََّهُ» : الضّمير للمبغىّ عليه. «لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» : (4) لا يلومه على ترك ما بعثه عليه من العفو عن الجاني، بقوله: «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوىََ» (5) ، «فَمَنْ (6) عَفََا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اَللََّهِ» (7) .
1--ألف، د، هـ: يزول. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 2--د: +و إحسانا. 3--د، هـ: ذلك. 4--ب: +و. 5--سورة البقرة، آية 237. 6--ب، ج: و من. 7--سورة الشّورى، آية 40.
58
أي ذََلِكَ النّصر بسبب أنّه قادر و من آيات قدرته أنّه «يُولِجُ اَللَّيْلَ فِي اَلنَّهََارِ وَ يُولِجُ اَلنَّهََارَ فِي اَللَّيْلِ» ؛ أو بسبب أنّه خالق اللّيل و النّهار، فلا يخفى عليه ما يجرى فيهما على أيدى عباده من خير أو شرّ؛ فإنّه «سَمِيعٌ» لما يقولون، «بَصِيرٌ» بما يعملون. }و قرئ: «تدعون» (1) بالتّاء (2) و الياء (3) . «ذََلِكَ» أي ذلك الوصف بخلق اللّيل و النّهار، و بالإحاطة بما يجرى فيهما بسبب «أنّ» ه «اللّه» «اَلْحَقُّ» الثّابت إلهيّته، «وَ أَنَّ» كلّ «مََا» يدعى إلها «مِنْ دُونِهِ» باطل الدّعود، «و أنه» «اَلْعَلِيُّ» عن الأشباه و لا شىء أعلى منه شأنا و أكبر سلطانا.
«فَتُصْبِحُ اَلْأَرْضُ مُخْضَرَّةً» : إنّما رفع لأنّ المعنى إثبات (4) الاخضرار، و لو نصب جوابا للاستفهام لانقلب المعنى إلى نفى الاخضرار. «لَطِيفٌ» : و اصل علمه و فضله إلى عباده، «خَبِيرٌ» بمصالحهم. } «سَخَّرَ لَكُمْ مََا فِي اَلْأَرْضِ» من البهائم، مذلّلة للرّكوب فى البرّ، و من المراكب، جارية «فِي اَلْبَحْرِ» ، و غير ذلك من المسخّرات، «أَنْ تَقَعَ» أي كراهة أن تقع إلاّ بمشيئته.
1--ب، ج، د، هـ: يدعون. 2--ب، ج، د، : بالياء. 3--ب، ج، د: بالتاء. 4--ج: إنبات.
59
«لَكَفُورٌ» أي جحود يجحد الخالق مع هذه الأدلّة الدّالّة على الخلق (1) . } «فَلاََ يُنََازِعُنَّكَ (2) » : نهى لرسول اللّه، أي لا تلتفت إلى قولهم و لا تمكّنهم من أن ينازعوك، أو هو زجر لهم عن منازعته «فِي اَلْأَمْرِ» أي فى أمر الدّين. روى: أنّ بديل بن ورقاء و غيره من كفّار خزاعة قالوا للمسلمين: ما لكم تأكلون ما قتلتم و لا تأكلون ما قتله اللّه؟يعنون الميتة. }و إن أبوا إلاّ مجادلتك، فادفعهم، بأن تقول (3) : «اَللََّهُ أَعْلَمُ» بأعمالكم و بقبحها، فهو مجازيكم عليها، و هذا وعيد برفق و لطف. } «اَللََّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ» أي يفصل بينكم بالثّواب و العقاب، و (4) هذا تسلية لرسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-ممّا كان يلقاه منهم، أي و كيف يخفى (5) عليه أعمالهم و قد علم بالدّليل أنّه-سبحانه-يعلم كلّ ما يحدث فى السّماء و الأرض، و قد كتبه فى اللّوح المحفوظ قبل حدوثه؛ }و حفظ (6) ذلك و إثباته و الإحاطة به عليه «يَسِيرٌ» . } «وَ يَعْبُدُونَ» ما لم يتمسّكوا فى صحّة عبادته ببرهان سماوىّ، و لا عرفوه بدليل عقلىّ. «و ما لـ» من ظلم مثل هذا الظّلم ناصر ينصره.
«اَلْمُنْكَرَ» أي المنكر و (7) الفظيع من التّجهّم و العبوس، أو الإنكار، كالمكرم بمعنى الإكرام. و «يَسْطُونَ» أي يقعون و يبطشون من شدّة الغيظ. «اَلنََّارُ» : خبر مبتدإ محذوف، كأنّ قائلا قال: ما هو؟فقال: «اَلنََّارُ» أي هو النّار، «مِنْ ذََلِكُمُ» أي من 1--هـ: الحق. 2--ب: فلا ينازعنّك . 3--ألف: يقول. 4--ج: -و. 5--هـ: تخفى. 6--ب: حفظه. 7--ب، ج، هـ: -أي المنكر و.
60
سطوكم (1) على التّالين للآيات، و غيظكم عليهم، أو ممّا أصابكم من الغيظ و الكراهية بسبب ما تلى (2) عليكم. «وَعَدَهَا اَللََّهُ» : استئناف؛ أو يكون النّار مبتدأ، «وَعَدَهَا اَللََّهُ» خبره.
قد تسمّى الصّفة و القصّة الرّائعة مثلا، لاستحسانها (3) و (4) استغرابها (5) ، تشبيها (6) ببعض الأمثال الّتى سيّرت لكونها مستحسنة عندهم، و قرئ: «تَدْعُونَ» بالتّاء و الياء (7) .
«وَ لَوِ اِجْتَمَعُوا لَهُ» : فى محلّ النّصب على الحال، كأنّه قال: إنّ خلق الذّباب يستحيل منهم مشروطا عليهم اجتماعهم لخلقه. و هذا مبالغة فى تجهيل قريش، حيث وصفوا صورا ممثّلة يستحيل منها أن تقدر (8) على أقلّ ما خلقه (9) اللّه و أحقره «وَ لَوِ اِجْتَمَعُوا» 1--د، هـ: سطوتكم. 2--د: يتلى. 3--ب، ج: لاستحسانهما. 4--ألف، هـ: او. 5--ب، ج: و استغرابهما. 6--ألف: تشبيه. 7--ب، ج: يدعون بالياء و التاء. 8--ب: ان تقدروا. ج: ان يقدروا. (9) -ب، ج: خلق.
61
لذلك، بالإلهيّة الّتى تقتضى الاقتدار على كلّ أجناس المقدورات و الإحاطة بجميع المعلومات. و «اَلطََّالِبُ» : الذّباب، «وَ اَلْمَطْلُوبُ» : الصّنم. و قيل بالعكس منه، و المعنى: ضعف السّالب و المسلوب. و قيل: معناه: جهل العابد و المعبود. } «مََا قَدَرُوا اَللََّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» أي ما عرفوه حقّ معرفته، و ما عظّموه حقّ عظمته، حيث (1) جعلو الأصنام شركاء له.
«اَللََّهُ يَصْطَفِي» : هذا ردّ لإنكارهم (2) أن يكون الرّسول من البشر، و بيان أنّ رسل اللّه قد تكون (3) من الملائكة و من البشر، }ثمّ ذكر أنّه-سبحانه-عالم بأحوال المكلّفين، من مضى منهم و من غبر، فلا يعترض عليه فى حكمه و اختياره. أمر-سبحانه-بالصّلوة الّتى هى أجلّ العبادات، ثمّ بغيرها من العبادات، كالصّوم و الحجّ و الزّكوة، ثمّ بفعل الخيرات على العموم. و عن ابن عبّاس: أنّ الخير صلة الأرحام و مكارم الأخلاق.
«لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» أي افعلوا هذا كلّه و أنتم طامعون فى الفلاح لا تتّكلون على أعمالكم.
14- و عن عقبة (4) بن عامر قال : قلت يا رسول اللّه فى سورة الحجّ سجدتان؟قال: نعم إن لم تسجدهما فلا تقرأهما.
«وَ جََاهِدُوا (5) » : أمر بالغزو أو بمجاهدة النّفس و الهوى، و هو الجهاد الأكبر. كما 1--ب، ج: حين. 2--ب، ج: +من. 3--ب، ج: يكون. 4--ب: عتبة. أبو عمرو عقبة بن عامر بن عبس بن مالك الجهنىّ، كان من الصّحابة، شهد صفّين مع معاوية و حضر فتح مصر مع عمرو بن العاص، ولى مصر سنة 44 هـ، كان شجاعا فقيها شاعرا قارئا، و هو أحد من جمع القرآن. قال ابن يونس: و مصحفه بمصر إلى الآن بخطّه على غير تأليف مصحف عثمان.
توفّى سنة 58 هـ فى آخر خلافة معاوية (ابن قتيبة، المعارف، 279. الزّركلى، الأعلام) . 5--ب، ج: +فى اللّه.
62
14- روى : أنّه رجع من بعض الغزوات، فقال: رجعنا من الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر.
«فِي اَللََّهِ» أي فى ذات اللّه و من أجله. «حَقَّ جِهََادِهِ» : كما يقال: هو حقّ عالم، أي عالم حقّا.
و كان (1) القياس: حقّ الجهاد فيه، أو (2) حقّ جهادكم فيه، إلاّ أنّ الجهاد لمّا اختصّ باللّه من حيث إنّه يفعل لوجهه و من أجله، جازت إضافته إليه، لأنّ الإضافة قد تكون (3) بأدنى اختصاص. و يجوز أن يتّسع فى الظّرف كقول الشّاعر:
«و يوم (4) شهدناه سليما و عامرا»
(5) .
«اِجْتَبََاكُمْ» أي اختاركم لدينه و لنصرته. «مََا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» أي ضيق فلم يكلّفكم ما لا تطيقونه، و رخّص (6) لكم عند الضّرورات كالقصر و التّيمّم، و جعل التّوبة مخلصا لكم من الذّنوب و نحوه: «يُرِيدُ اَللََّهُ بِكُمُ اَلْيُسْرَ» ، 14- و فى الحديث :
إنّ أمّتى أمّة مرحومة. «مِلَّةَ أَبِيكُمْ» نصب على الاختصاص، أي أعنى بالدّين ملّة أبيكم، أو بمضمون ما تقدّمها، كأنّه قال: (7) وسّع دينكم توسعة ملّة أبيكم، ثمّ حذف المضاف. و جعل إبراهيم أبا للأمّة (8) كلّها، لأنّ العرب من ولد إسماعيل، و أكثر العجم من ولد إسحق، و لأنّه أبو رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و هو أب لأمّته فالأمّة (9) فى 1--ب، ج: فكان. 2--ألف: و. 3--ألف: قد يكون، ب، ج: يكون. 4--و فى جامع الشواهد: و يوما (بالنّصب) . 5--و آخره:
«قليل سوى الطّعن النّهال نوافله»
و البيت لرجل من بنى عامر، قال يوسف بن سليمان الشّنتمرى: الشّاهد فيه: نصب ضمير اليوم بالفعل تشبيها بالمفعول به اتّساعا و مجازا، و المعنى:
شهدنا فيه. و سليم و عامر: قبيلتان من قيس عيلان. و النّوافل هنا: الغنائم. يقول: يوم لم يغنم فيه إلاّ النّفوس لما أوليناهم من كثرة الطّعن و النّهال المرتوية بالدّم، و أصل النّهل أوّل الشّرب.
و الطّعن هنا جمع طعنة (سيبويه، 1/90. و انظر المبرّد، الكامل، 1/33. و المرزوقي، شرح ديوان الحماسة، 88 و 1573) . 6--ألف: رخّص. 7--د: +و. 8--ب، ج: الامّة. (9) -ب، ج: و الامّة.
63
حكم أولاده. «هُوَ سَمََّاكُمُ» : الضّمير للّه تعالى-أو لإبراهيم. «مِنْ قَبْلُ» القرآن فى سائر الكتب «وَ فِي هََذََا» القرآن، أي فضّلكم على الأمم و سمّاكم بهذا الاسم.
«لِيَكُونَ اَلرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ» بالطّاعة و القبول، «وَ تَكُونُوا شُهَدََاءَ عَلَى» الأمم بأنّ الرّسل قد بلّغوهم. و مثله: «وَ كَذََلِكَ جَعَلْنََاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً» (1) الآية. و قيل: «شَهِيداً عَلَيْكُمْ» أنّه قد بلّغكم، «وَ تَكُونُوا شُهَدََاءَ عَلَى اَلنََّاسِ» بعده (2) : بأن تبلّغوا (3) إليهم ما بلّغه الرّسول إليكم. و إذ خصّكم-سبحانه-بهذه الكرامة فاعبدوه و ثقوا به و تمسّكوا بدينه. «هُوَ مَوْلاََكُمْ» : المتولّى لأمركم و مالككم (4) و هو خير مولى و ناصر.
1--سورة البقرة، 143. 2--ب، ج، د، هـ: بعدكم، و ما فى المتن موافق لمجمع البيان أيضا. 3--هـ: يبلّغوا. 4--ب، ج: -و مالككم.
64
سورة المؤمنون
مكّيّة (1) ، مائة و ثمانى عشرة آية (2) كوفىّ، و تسع عشرة (3) غيرهم. لم يعدّ الكوفىّ «وَ أَخََاهُ هََارُونَ» .
14- و فى حديث أبىّ : (4) من قرأها بشّرته الملائكة بالرّوح و الرّيحان يوم القيامة، و بما تقرّ به عينه عند نزول ملك الموت. 6- عن الصّادق-عليه السّلام- : من قرأها، ختم اللّه له بالسّعادة-إذا كان يدمن قراءتها فى كلّ جمعة-و (5) كان منزله فى الفردوس الأعلى مع النّبيّين و المرسلين.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--ألف، د: -مكّيّة. 2--ب، ج: ثمان عشر. 3--ب، ج: عشر آية. 4--ألف، د: +و. 5--ب، ج: -و.
65
الفلاح: الظّفر بالمراد، و قيل: البقاء فى الخير. و أفلح: دخل فى الفلاح، كأبشر: دخل فى البشارة. }و الخشوع فى الصّلوة: خشية القلب و التّواضع. و (1) أضيفت الصّلوة إليهم، لأنّهم المنتفعون (2) بها، و هى عدّتهم و ذخيرتهم، و الّذى يصلّون له، جلّ و تقدّس عن الحاجة إليها. }و «اللّغو» ما لا يعنيك من قول أو فعل، كالهزل و اللّعب؛ و المعنى: أنّهم شغلهم الجدّ عن الهزل و الباطل و جميع المعاصي. و لمّا وصفهم بالخشوع فى الصّلوة، وصفهم عقيبه بالإعراض عن اللّغو ليجمع لهم الفعل و التّرك.
و «الزّكوة» اسم مشترك بين عين و معنى، فالعين ما يخرجه المزكّى، و المعنى (3) فعله الّذى هو التّزكية، و هو المراد فى الآية، و ما من مصدر إلاّ و قد يعبّر عن معناه بالفعل، و يقال لمحدثه فاعل، كما يقال للضّارب فاعل الضّرب، و أنشد لأميّة بن أبى الصّلت:
المطعمون الطّعام فى السّنة الـ # ـأزمة و الفاعلون للزّكوات (4) .
و يجوز أن يراد بالزّكاة العين، على تقدير مضاف محذوف و هو الأداء، و يحمل البيت على هذا أيضا. }} «عَلىََ أَزْوََاجِهِمْ» فى موضع الحال، أي إلاّ والين (5) على أزواجهم، و المعنى: أنّهم لِفُرُوجِهِمْ حََافِظُونَ فى جميع الأحوال إلاّ فى حال تزوّجهم (6) أو تسرّيهم (7) .
1--ألف: لو. 2--هـ: منتفعون. 3--ألف، د: +هو. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 4--ج، د: للزّكوة. الأزمة و الآزمة: الشّدّة و الضيقة و القحط. 5--ألف: الاوّلين. 6--ب، ج: تزويجهم. 7--تسرّى فلان جارية: اتّخذها سرّيّة، أي أمة لفراشه. و فى السّيرة لابن هشام: «مارية سرّيّة النّبىّ الّتى أهداها له المقوقس» (السيرة ج 1/7) و السّرّية من السّرّ، و هو النّكاح (الزّمخشرى، أساس البلاغة. ابن السّكّيت، إصلاح المنطق، ص 21 و 302. الزّمخشرى، الفائق فى غريب الحديث، ج 2/176 «سرر» ) .
66
و يجوز أن يتعلّق «عَلىََ» بمحذوف يدلّ عليه قوله-تعالى- «غَيْرُ مَلُومِينَ» ، كأنّه قال:
يلامون إلاّ على أزواجهم، أي يلامون على كلّ مباشر إلاّ على ما أطلق لهم، «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ» عليه. } «فَمَنِ اِبْتَغىََ وَرََاءَ ذََلِكَ» أي طلب سوى الأزواج و المملوكة، «فَأُولََئِكَ هُمُ» الكاملون فى العدوان، المتناهون فيه.
و قرئ: «لأمانتهم» و «لِأَمََانََاتِهِمْ» و «على صلاتهم» }و «صَلَوََاتِهِمْ» على الواحد و الجمع؛ و سمّى الشّيء المؤتمن عليه و المعاهد عليه أمانة و عهدا. و مثله: «يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمََانََاتِ إِلىََ أَهْلِهََا» (1) و «تَخُونُوا (2) أَمََانََاتِكُمْ» (3) و إنّما يؤدّى المؤتمن عليه لا الأمانة نفسها، و كذلك الخيانة. و يحتمل العموم فى كلّ ما اؤتمنوا عليه و عوهدوا (4) من جهة اللّه و من جهة المخلوقين، و الخصوص (5) فيما حمّلوه من أمانات (6) النّاس (7) و عهودهم.
و كرّر ذكر الصّلوة، لأنّ فى الأوّل وصفهم بالخشوع فيها، و فى الثّاني وصفهم بالمحافظة عليها، و هو أن يؤدّوها فى أوقاتها، و يراعوا أركانها. } «أُولََئِكَ» الجامعون لهذه الصّفات هم الأحقّاء بأن يسمّوا ورّاثا، دون من عداهم، }ثمّ بيّن الوارثين بقوله: «اَلَّذِينَ يَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ» ، و أنّث (8) الفردوس على تأويل الجنّة.
1--سورة النّساء، 58. 2--هـ: و لا تخونو. 3--سورة الأنفال، 27. 4--ب، ج: عهدوا. 5--الف: -و الخصوص. 6--ب، ج: الامات. 7--ب، ج: للنّاس. 8--هـ: فانث.
67
«السّلالة» : الخلاصة تسلّ من بين الكدر. و عن الحسن: ماء بين ظهرانى (1) الطّين، و المعنى: «خَلَقْنَا» }جوهر الإنسان أوّلا «مِنْ طِينٍ `ثُمَّ جعلنا» جوهره بعد ذلك «نُطْفَةً» .
و «مِنْ» الأوّل للابتداء و «مِنْ» الثّاني للبيان. و «القرار» : المستقرّ، يريد الرّحم؛ وصفها بالمكانة الّتى هى صفة المستقرّ فيها، كقولهم: طريق سائر؛ أو بمكانتها فى نفسها، لأنّها مكّنت بحيث هى و أحرزت. }و قرئ: «عظما فكسونا العظم» على الإفراد و (2) الجمع فى الموضعين. وضع الواحد موضع الجمع، لزوال اللّبس، لأنّ الإنسان ذو عظام كثيرة. أي «خَلْقاً آخَرَ» مباينا للخلق الأوّل، حيث جعله حيوانا بعد كونه جمادا، و أودع كلّ جزء من أجزائه من عجائب فطرة (3) و غرائب حكمة (4) ما لا يكتنه (5) بالوصف. «فَتَبََارَكَ اَللََّهُ» و (6) تعالى و استحقّ التّعظيم «أَحْسَنُ اَلْخََالِقِينَ» أي أحسن المقدّرين تقديرا، فترك ذكر المميّز، لدلالة «اَلْخََالِقِينَ» عليه.
و «الطّرائق» : السّماوات، لأنّه طورق (7) بعضها فوق بعض، و كلّ شىء فوقه مثله، فهو طريقه؛ أو لأنّها طرق الملائكة و متقلّباتهم؛ أو هى الأفلاك، لأنّها طرائق الكواكب، و فيها مسائرها.
«بِقَدَرٍ» أي بتقدير يصلون به إلى المنفعة، و يسلمون من المضرّة، أو بمقدار 1--يقال: هو نازل بين ظهريهم، و ظهرانيهم، و أظهرهم، أي وسطهم (راجع الصّحاح و القاموس) . 2--ب، ج، هـ: +على. 3--ج، هـ: فطره. 4--ج، هـ: حكمه. 5--أكنه و اكتنه الشّيء: بلغ كنهه (راجع القاموس) . 6--ب، ج، هـ: -و. 7--طارق الرّجل بين نعلين و ثوبين: لبس أحدهما على الآخر (اللّسان) أي استقرّ بعض السّماوات على بعضها.
68
ما علمنا من مصالحهم و حاجاتهم (1) . «فَأَسْكَنََّاهُ فِي اَلْأَرْضِ» كقوله: «فَسَلَكَهُ يَنََابِيعَ فِي اَلْأَرْضِ» (2) . و كما قدرنا (3) على إنزاله، فنحن قادرون على رفعه و إزالته. و قوله: «عَلىََ ذَهََابٍ» يعنى: على وجه من وجوه الذّهاب به. و خصّ هذه الأنواع الثّلاثة من جملة الأشجار، لأنّها أكرمها و أجمعها للمنافع. }و وصف النّخيل و الأعناب بأنّ ثمرها (4) جامع بين أمرين: أنّه فاكهة يتفكّه بها، و طعام يؤكل رطبا و يابسا، و لذلك أتى بالواو؛ و الزّيتون بأنّ (5) دهنه صالح للاستصباح و الاصطباغ جميعا. } «وَ شَجَرَةً» عطف على «جَنََّاتٍ» . و قرئ: «سَيْنََاءَ» بكسر السّين و فتحها، فمن كسر (6) فإنّما يمنع الصّرف للتّعريف و العجمة، أو التّأنيث (7) لأنّها بقعة، لأنّ فعلاء بكسر الفاء لا يكون ألفه للتّأنيث كألف صحراء. و «طُورِ سَيْنََاءَ» و «طُورِ سِينِينَ» (8) لا يخلو إمّا أن يكون مضافا إلى بقعة اسمها سيناء أو سينون، و إمّا أن يكون اسما للجبل مركّبا (9) من مضاف و مضاف إليه كامرئ القيس. «بِالدُّهْنِ» : فى موضع الحال، أي تنبت و فيها الدّهن. و قرئ: «تنبت (10) » و فيه وجهان: أحدهما أن يكون أنبت بمعنى: نبت كما فى بيت زهير:
رأيت ذوى الحاجات حول بيوتهم # قطينا لهم حتّى إذا أنبت البقل
و الآخر أن يكون مفعوله محذوفا، و المعنى: تنبت (11) زيتونها و فيه الزّيت.
1--ب، ج: +به. 2--سورة الزّمر، 21. 3--ألف: قدّرنا. 4--د، هـ: ثمرها. 5--ألف، د: لان، و الكشّاف أيضا موافق للمتن. 6--ب، ج: كسرها. 7--ب، ج: للتّأنيث. 8--سورة التّين، 2. (9) -د: فركبا. (10) -ألف: ينبت. (11) ألف: ينبت.
69
القصد بـ «الأنعام» إلى الإبل، لأنّها المحمول عليها فى العادة، و لأنّها مقرونة.
بـ «الفلك» الّتى هى السّفن، و هى سفن البرّ (1) ، أي «وَ لَكُمْ فِيهََا مَنََافِعُ» من الرّكوب و الحمل و غير ذلك، و فيها منفعة زائدة، و هى الأكل الّذى هو انتفاع بذواتها.
«غَيْرُهُ» بالرّفع على المحلّ، و بالجرّ على اللّفظ، و الجملة استئناف يجرى مجرى التّعليل للأمر بالعبادة. } «يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ» أي يطلب الفضل عليكم و (2) الرّئاسة؛ و نحوه: «وَ تَكُونَ لَكُمَا اَلْكِبْرِيََاءُ فِي اَلْأَرْضِ» (3) . «بِهََذََا» أي «مََا سَمِعْنََا» بمثل (4) هذا (5) الّذى يدّعى أنّه رسول اللّه و هو بشر. }و «الجنّة» : الجنون أو الجنّ، أي به جنّ يخيّلونه. «حَتََّى حِينٍ» أي اصبروا عليه إلى زمان، فإن أفاق من جنونه، و إلاّ قتلتموه (6) .
أي «اُنْصُرْنِي» بإهلاكهم، بسبب تكذيبهم إيّاى، أو «اُنْصُرْنِي» بدل 1--د: البراري. 2--هـ: -و. 3--سورة يونس، 78. 4--ب، ج: -بمثل. 5--ب، ج: بهذا. 6--ب، ج: فاقتلوه.
70
«ما كذّبونى» ، كما يقال: هذا بذاك، أي مكان ذاك و بدله (1) ، و المعنى: أبدلنى من غمّ تكذيبهم (2) النّصرة عليهم؛ أو انصرني بإنجاز ما وعدتهم من العذاب، و هو ما كذّبوه فيه حين قال لهم: «إِنِّي أَخََافُ عَلَيْكُمْ عَذََابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» * (3) . } «بِأَعْيُنِنََا» أي بحفظنا و كلاءتنا، كان معه من اللّه حفظة يكلؤنه بعيونهم، لئلاّ يتعرّض له (4) ؛ و منه قولهم:
عليه من اللّه عين كالئة. «وَ وَحْيِنََا» أي بأمرنا و تعليمنا (5) إيّاك كيف تصنع. روى أنّه قيل لنوح: إذا رأيت الماء يفور من التّنّور فاركب أنت و من معك فى السّفينة، فلمّا نبع الماء من التّنّور أخبرته امرأته فركب. و قيل: التّنّور وجه الأرض، و قد مرّ ذكره و بيانه (6) . و سلك فيه: دخله، و سلك غيره و أسلكه بمعنى. «وَ لاََ تُخََاطِبْنِي» أي و لا تكلّمنى «فِي اَلَّذِينَ ظَلَمُوا» أي فى (7) شأنهم؛ نهاه عن الدّعاء لهم لكونهم ظالمين، و لأنّ الحكمة أوجبت إغراقهم، ليكونوا عبرة للمعتبرين.
و كما نهى عن ذلك، أمر بالحمد على هلاكهم (8) و النّجاة منهم، ثمّ أمره أن يدعوه بدعاء هو أنفع له، و هو طلب أن ينزله فى السّفينة، أو فى الأرض عند خروجه منها، «مُنْزَلاً مُبََارَكاً» يبارك له فيه، و أن يشفّع الدّعاء بالثّناء عليه المطابق لمسألته، و هو قوله: «وَ أَنْتَ خَيْرُ اَلْمُنْزِلِينَ» . و قرئ: «مُنْزَلاً» بمعنى إنزالا، أو موضع إنزال. } وَ إِنْ كُنََّا» : إن هى المخفّفة من الثّقيلة و اللاّم هى الفارقة بينها و بين (9) النّافية، و المعنى:
و إنّ الشّأن و القصّة «كنّا مبتلين» أي مصيبين قوم نوح ببلاء عظيم، أو مختبرين 1--ب، ج: -و بدله. 2--ألف: +و هو. 3--سورة الأعراف، 59. 4--د: +و لا يفسد عليه مفسد. 5--ألف: و تعظيمنا. 6--راجع الجزء الثاني، ص 144-150 من هذا الكتاب، و سورة هود، 40. 7--ب، ج: -فى. 8--هـ: إهلاكهم. (9) -ألف (خ ل) : +ان.
71
بهذه الآيات عبادنا ليعتبروا.
«قَرْناً آخَرِينَ» : هم (1) عاد (2) قوم هود (3) ، لأنّه المبعوث بعد نوح. } «أَنِ» مفسّرة لـ «ـأرسلنا» أي قلنا لهم على لسان الرّسول: «اُعْبُدُوا اَللََّهَ» . } «كَذَّبُوا بِلِقََاءِ اَلْآخِرَةِ» أي بلقاء ما فيها من الحساب و الجزاء. «مِمََّا تَشْرَبُونَ (4) » منه، و حذف لدلالة ما قبله عليه، أو حذف الضّمير، و المعنى: من مشروبكم. } «أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ» فى موضع رفع بأنّه (5) 1--هـ: +قوم. 2--عاد: كانت عاد من جبابرة عصرهم، و كانت منازلهم بين أعالى حضرموت إلى أودية نجران. فلمّا كثروا تجبّروا و عتوا، فبعث اللّه هودا إليهم فكذّبوه و لم يحفلوا به، فقطع عنهم المطر ثلث سنين، و أهلكهم بالرّيح السّوداء المحرقة (الدّينورىّ، الأخبار الطّوال، ص 5. ابن قتيبة الدّينورى، المعارف، ص 28. ابن واضح اليعقوبي، تاريخ، ج 1/14) . 3--هود: هو هود بن خالد بن الخلود بن العيص بن عمليق بن عاد، كان هو من أشراف قومه، و كان رجلا تاجرا، بعثه اللّه إلى قومه عاد، فلم يحفلوا به فأهلكهم اللّه (الدينوري، الأخبار الطّوال، ص 5.
ابن قتيبة، المعارف، ص 28) . 4--ألف: تيشربون. 5--ألف: +قال.
72
فاعل فعل هو جزاء للشّرط (1) ، كأنّه قال: «أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذََا مِتُّمْ» وقع إخراجكم؟و الجملة الشّرطيّة فى موضع رفع بأنّها خبر عن «أَنَّكُمْ» ، أو كرّر «أَنَّكُمْ» للتّأكيد، فيكون مُخْرَجُونَ خبرا عن الأوّل، و حسن التّكرير، لفصل ما بين الأوّل و الثّاني بالظّرف؛ أو ارتفع قوله: «أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ» بالظّرف على تقدير «أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ» وقت موتكم و كونكم «تُرََاباً وَ عِظََاماً» إخراجكم، و (2) يكون (3) الظّرف مع ما ارتفع به خبرا لـ «ـأنّ» . }و قرئ:
«هَيْهََاتَ» بالفتح و الكسر. و عن الزّجّاج: إنّ (4) معناه (5) البعد «لِمََا تُوعَدُونَ» ، فنزّله منزلة المصدر. و يجوز أن يكون اللاّم لبيان المستبعد ما هو، بعد التّصويت بكلمة الاستبعاد، كما أنّ اللاّم فى «هَيْتَ لَكَ» لبيان المهيّت (6) به (7) . } «إِنْ هِيَ إِلاََّ حَيََاتُنَا اَلدُّنْيََا (8) » :
هى ضمير لا يعلم ما يعنى به إلاّ بما يتلوه من بيانه، و أصله: «إن» الحياة «إِلاََّ حَيََاتُنَا اَلدُّنْيََا» ، ثمّ وضع «هِيَ» موضع الحياة، لأنّ (9) الخبر يدلّ عليها و يبيّنها. و مثله:
«هى النّفس ما حمّلتها تتحمّل»
(10) .
و المعنى: لا حياة إلاّ هذه (11) الحياة (12) ؛ «نَمُوتُ (13) وَ نَحْيََا» أي يموت بعض و يولد بعض و ينقرض قرن و يأتى قرن. } «قَلِيلٍ» : صفة للزّمان كقديم و حديث فى قولك: ما رأيته قديما و لا حديثا، و فى معناه: عن قريب. و «ما» توكيد لمعنى (14) قلّة المدّة و قصرها.
1--ب، ج: الشرط. 2--ب، ج: -و. 3--ب، ج: يكون. 4--ب، ج: -إنّ. 5--ب، ج: +ان. 6--هيّت به: إذا صاح، أو صاح به. 7--ب، ج: له. 8--ب، ج: -الدّنيا. (9) -هـ: لا ان. (10) -فى هامش نسخة «هـ» : و آخره:
«و الدّهر أيّام تجور و تعدى»
و ما عثرت على البيت و قائله فى المصادر الموجودة عندى. (11) الف: -هذه. (12) -الف: +الدّنيا. (13) -د: +لانّ النافية دخلت على هى الّتى فى معنى الحيوة الدالة على الجنس فنفتها لا الّتى نفت بعدها نفى الجنس. (14) -ب، ج، د: بمعنى.
73
«اَلصَّيْحَةُ» : صيحة جبريل (1) -عليه السّلام-صاح بهم فدمّرهم «بِالْحَقِّ» :
باستحقاقهم العذاب، أو بالعدل من اللّه (2) . و «الغثاء» : حميل السّيل ممّا اسودّ و بلى من العود و الورق؛ شبّه دمارهم بذلك. «فَبُعْداً» أي سحقا، و هو من المصادر الموضوعة مواضع أفعالها، أي بعدوا و هلكوا، يقال: بعد بعدا و بعدا، قال:
إخوتى لا تبعدوا أبدا # و بلى و اللّه قد بعدوا (3) .
و «لِلْقَوْمِ اَلظََّالِمِينَ» : بيان لمن دعى عليه بالبعد، كما ذكرناه فى «لِمََا تُوعَدُونَ» .
«أَجَلَهََا» : الوقت الّذى حدّ (4) لهلاكها. } «تَتْرََا» : فعلى، و الألف للتّأنيث، أي «أرسلنا» ها متواترة يتبع بعضهم بعضا، واحدا (5) بعد واحد. و قرئ: «تترا» بالتّنوين، 1--فيه لغات أنهاها صاحب القاموس إلى اربع عشرة، و الأحسن من الكل ما فى المتن، و منها ما نسخ ب، ج، د و هو جبرءيل، و منها ما فى نسخة هـ و هو جبرئل، و منها غير ذلك راجع القاموس. 2--فى نسخة ألف كرّر قوله: من اللّه. 3--لم نعثر على البيت و قائله فى المراجع و المصادر الّتى بأيدينا، و لعلّه لا يكون بيتا. 4--ب، ج: حل. 5--هكذا فى النسخ، لكن فى نسخة ألف: واحد (بدون الف النصب) .
74
و التّاء بدل من الواو (1) . و أضاف الرّسل إلى نفسه هنا، و إلى أممهم فى قوله: «جََاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنََاتِ» * (2) ، لأنّ الإضافة تكون بالملابسة، و الرّسول يلابس المرسل و المرسل إليه جميعا. «فَأَتْبَعْنََا» الأمم أو (3) القرون «بَعْضَهُمْ بَعْضاً» فى الإهلاك، «وَ جَعَلْنََاهُمْ» أخبارا يسمر (4) بها (5) . و «الأحاديث» : اسم جمع للحديث، و يكون جمعا أيضا للأحدوثة الّتى هى مثل الأعجوبة و الأضحوكة، و هى ما يتحدّث به النّاس تعجّبا، و هو المراد هنا. }و المراد بـ «السّلطان المبين» : العصا، لأنّها كانت أمّ آيات موسى، و قد تعلّقت بها معجزات شتّى، كانفلاق البحر، و انفجار العيون من الحجر بضربهما بها، فجعلت كأنّها ليست بعضها، فعطفت عليها، كقوله: و «جِبْرِيلَ وَ مِيكََالَ» (6) . و يجوز أن يراد بـ «ـالآيات (7) » أنفسها أي هى آيات و حجّة ظاهرة بيّنة. } «قَوْماً عََالِينَ» أي متكبّرين، من قوله: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاََ فِي اَلْأَرْضِ» (8) ؛ أو (9) متطاولين على النّاس ببغيهم و ظلمهم. } «لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنََا» : لإنسانين خلقهما مثل خلقنا، و البشر يكون واحدا و جمعا. و مثل و غير يوصف بهما الاثنان و الجمع و المذكّر و المؤنّث، كقوله: «إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ» (10) ، «وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» (11) .
و يقال-أيضا-: هما مثلاه، و هم أمثاله، «إِنَّ اَلَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللََّهِ عِبََادٌ أَمْثََالُكُمْ» (12) .
1--ج: -بدل من الواو، د (خ ل) ، هـ: +كما فى تولج و تيقور. دخل الظّبى فى التّولج: دخل فى الكناس (الزّمخشرىّ، أساس البلاغة «ولج» ) . و التّيقور: فيعول، و التّاء فيه مبدلة من الواو (ابن سيدة، المحكم، ج 6/340 «وقر» ) . 2--سورة يونس، 13. 3--ب، ج: و. 4--ألف: يسمّ. 5--د و هكذا الكشاف: +و يتعجب منها. 6--سورة البقرة، 98. 7--ب، ج، د، هـ: به الآيات. و عبارة الكشّاف يقرب من المتن أيضا. 8--سورة القصص، 40. (9) -ب، ج: اى. (10) -سورة النّساء، 140. (11) سورة الطّلاق، 13. (12) -سورة الأعراف، 194.
75
«وَ قَوْمُهُمََا» يعنى: بنى إسراءيل، «عََابِدُونَ» أي مطيعون لنا طاعة العبد لمولاه. (1) أي أعطينا قوم موسى التّوراة لكى يهتدوا إلى طريق الحقّ (2) و يعملوا بشرائعها. } «آيَةً» أي حجّة على قدرتنا على الاختراع، و هو (3) مثل قوله: «وَ جَعَلْنََاهََا وَ اِبْنَهََا آيَةً لِلْعََالَمِينَ» (4) ، و ذلك أنّ الآية فى كليهما واحدة، و هى أنّ عيسى خلق من غير ذكر و مريم حملت من غير فحل.
«وَ آوَيْنََاهُمََا إِلىََ رَبْوَةٍ» أي و جعلنا مكانهما و مأواهما أرضا مرتفعة، و هى أرض بيت المقدس، فإنّها كبد الأرض، و أقرب الأرض إلى السّماء؛ و قيل: فلسطين و الرّملة؛ و قيل: هى حيرة الكوفة و سوادها. و «القرار» : المستقرّ من أرض مستوية منبسطة.
6,5- و عن الباقر و الصّادق-عليه السّلام -: القرار مسجد الكوفة ، و «المعين» : الفرات، و أصله الماء الظّاهر الجاري على وجه الأرض؛ و اختلف فى زيادة ميمه فقيل: إنّه مفعول من عانه: إذا أدركه بعينه، و قيل: إنّه فعيل من الماعون و هو المنفعة، أي نفّاع لظهوره و جريه.
قيل: إنّه خطاب لنبيّنا-صلّى اللّه عليه و آله-و فيه إعلام بأنّ كلّ رسول فى زمانه مأمور بذلك و موصّى. و المراد بـ «الطّيّبات» ما طاب و حلّ، و قيل: هو (5) كلّ ما يستطاب و يستلذّ من المآكل (6) و الفواكه، و يشهد لذلك مجيئه فى أثر قوله:
1--د: +و لقد اتينا. 2--ألف، د: الجنة. 3--ب، ج: فهو. 4--سورة الأنبياء، 91. 5--ج: هنا. 6--ب، ج: الاكل.
76
«وَ آوَيْنََاهُمََا إِلىََ رَبْوَةٍ ذََاتِ قَرََارٍ وَ مَعِينٍ» . و يجوز أن يكون وقع هذا الإعلام عند إيواء عيسى و مريم إلى الرّبوة، فذكر على سبيل الحكاية، أي آويناهما و قلنا لهما هذا، نعلمهما (1) أنّ الرّسل كلّهم خوطبوا به. فكلا ممّا رزقناكما، و اعملا صالحا، اقتداء بالرّسل. }و قرئ: «وَ إِنَّ هََذِهِ» بالكسر على الاستئناف، «و أنّ» بالفتح بمعنى و لأنّ، «و أن» مخفّفة (2) من الثّقيلة، و «أُمَّتُكُمْ» مرفوعة معها. }و قرئ: «زُبُراً» جمع زبور، أي كتبا مختلفة، يعنى: جعلوا دينهم أديانا؛ و قرئ: «زُبَرا» أي قطعا، استعيرت من زبر الفضّة و الحديد. (3) «كلّ» فرقة من فرق هؤلاء المختلفين الّذين تقطّعوا دينهم فرح بباطله، معتقد أنّه على الحقّ، راض بما عنده. } «فِي غَمْرَتِهِمْ» أي فيما هم مغمورون فيه من جهلهم و عمايتهم، و أصل الغمرة: الماء الّذى يغمر القامة؛ أو شبّههم اللّه باللاّعبين فى الغمرة لما هم عليه من الباطل، قال ذو الرّمّة (4) :
«كأنّنى ضارب فى غمرة لعب»
(5) .
«حَتََّى حِينٍ» إلى (6) أن يقتلوا أو يموتوا. }أي «يحسبون» هذا (7) الإمداد مسارعة لهم.
1--ب، ج: فعلهما. 2--ب، ج: المخفّفة. 3--ب، ج: +و. 4--هو: غيلان بن عقبة بن بهيش (ذو الرّمّة) من مضر. كان شاعرا ينحى منحى القدماء فى البكاء على الدّمن و الوصف للعطن، و كان أحسن الإسلاميّين تشبيها. يعدّ من الشّعراء المتيّمين، و صاحبته ميّة بنت مقاتل المنقرىّ، و كانت جميلة، و كان هو دميما أسود، و سمعت تشبيبه بها و لم تره، ثمّ رأته و قالت: وا سوأتاه، فغضب و قال يهجوها:
«على وجه مىّ مسحة من ملاحة # و تحت الثّياب الشّين لو كان باديا»
(محمّد بن سلام، طبقات الشّعراء، ص 17، 121 و 125. ابن قتيبة، الشّعر و الشّعراء، ص 437. محمّد بن أبى الخطّاب القرشىّ، جمهرة أشعار العرب، ص 931-939) . 5--أوّله:
«ليالى الدّهر يطبينى فأتبعه»
هو من قصيدته البائية الّتى مطلعها:
«ما بال عينك منها الماء ينسكب # كأنّه من كلى مفريّة سرب»
(جمهرة أشعار العرب، ص 931-939) . 6--هـ: اى. 7--ج: هذه.
77
«فِي اَلْخَيْرََاتِ» و معاجلة بالثّواب قبل (1) وقته، و ليس ذلك إلاّ استدراجا لهم إلى الهلاك، و «بَلْ» استدراك لقوله: «أَ يَحْسَبُونَ» أي بل هم أشباه البهائم لا فطنة بهم (2) حتّى يتأمّلوا و يتفكّروا: أ (3) هو استدراج، أم مسارعة فى الخير (4) ؟و الرّاجع من خبر «أنّ» إلى اسمه محذوف، و (5) التّقدير: نسارع به.
«يُؤْتُونَ مََا آتَوْا» (6) : يعطون ما أعطوا من الزّكاة و الصّدقة؛ و قيل: أعمال البرّ كلّها. «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ» ، 6- الصّادق-عليه السّلام -: أي خائفة (7) أن لا يقبل (8) منهم.
6- و عنه-عليه السّلام -يؤتى ما آتى و هو خائف راج. و عن الحسن: المؤمن جمع إحسانا و شفقة، و المنافق جمع إساءة و أمنا؛ لـ «أَنَّهُمْ» أو بأنّهم «إِلىََ رَبِّهِمْ رََاجِعُونَ» ، و حذف الجارّ، أي لإيقانهم بأنّهم راجعون إلى اللّه، وجلت قلوبهم، إذ لم يأمنوا التّفريط.
«أُولََئِكَ يُسََارِعُونَ فِي اَلْخَيْرََاتِ» أي هم الّذين يبادرون إلى الطّاعات رغبة منهم 1--ب، ج: قيل. 2--ب، ج، د: لهم. 3--ب، ج-أ. 4--ب، ج، د: الخيرات، و المتن موافق للكشّاف أيضا. 5--ب: -و. 6--ب، ج، هـ: اى. 7--فى نسخة ب: كرّرت ان: 8--هـ: تقبل. ـ
78
فيها، «وَ هُمْ لَهََا سََابِقُونَ» أي فاعلون السّبق لأجلها، أو سابقون النّاس لأجلها، أي و هذا الّذى وصف به الصّالحون ليس بخارج من حدّ الوسع و الطّاقة، }و كلّ ما عمله العباد من التّكاليف مثبت عندنا فى كتاب ناطق «بِالْحَقِّ» ، و هو صحيفة الأعمال يقرءون فيه يوم القيامة ما هو صدق و عدل، لا زيادة فيه و لا نقصان؛ يوفّون أجور أعمالهم، «وَ هُمْ لاََ يُظْلَمُونَ» أي لا ينقص من ثوابهم و لا يزداد فى عقابهم، و لا يؤخذون (1) بذنب غيرهم؛ «بل قلوب» الكفّار «فِي غَمْرَةٍ» أي غفلة غامرة لها «مِنْ هََذََا» ، أي من هذا الكتاب المشتمل على الوعد و الوعيد و هو القرآن، أو من هذا الّذى عليه هؤلاء الموصوفون من المؤمنين؛ «وَ لَهُمْ أَعْمََالٌ» متجاوزة لذلك، أي لما وصف المؤمنون به؛ «هُمْ لَهََا» معتادون و بها مشتغلون. } «حتّى» يأخذهم اللّه «بِالْعَذََابِ» ، و «حَتََّى» هذه هى الّتى يبتدأ بعدها الكلام. و العذاب: قتلهم يوم بدر، أو الجوع حين 14- دعا عليهم رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فقال: اللّهمّ اشدد وطأتك على مضر (2) ، و اجعلها عليهم سنين كسنى يوسف (3) . فابتلاهم اللّه بالقحط، حتّى أكلوا الجيف و الكلاب و العظام المحترقة و القدّ (4) و الأولاد. «يَجْأَرُونَ» أي يضجّون و يصرخون باستغاثة، }أي يقال لهم حينئذ:
«لاََ تَجْأَرُوا» فإنّ الجؤار غير نافع لكم؛ «إِنَّكُمْ مِنََّا لاََ تُنْصَرُونَ» أي لا تغاثون و لا تمنعون منّا، أو (5) من جهتنا لا يلحقكم نصر (6) و مغوثة (7) . }و الضّمير فى «بِهِ» للبيت الحرام، و الباء 1--ألف: لا يؤخذون. 2--د، هـ: مضرّ. 3--انظر كلام النّبىّ-ص-فى الفائق فى غريب الحديث، للزمخشرى ج 3/22. و غريب الحديث، لابن قتيبة ج 1/408. 4--القدّ بالكسر: سير يقدّ من جلد غير مدبوغ (لاحظ الصّحاح) . 5--د: اى. 6--د: نصرة. 7--ألف، د: معاونة، ب، ج، هـ: معونة؛ و ما فى المتن موافق للكشّاف. و المغوثة: ما أغثت به المضطرّ من طعام أو نجدة، و فى التاج و غيره: المغوثة بمعنى الاغاثة.
79
يتعلّق بـ «مُسْتَكْبِرِينَ» ، كانوا يستكبرون على النّاس و يفخرون بأنّهم ولاته؛ أو يكون الضّمير لـ «آيََاتِي» ، لأنّها فى معنى كتابى: و معنى استكبار هم بالقرآن: تكذيبهم به استكبارا. ضمّن «مُسْتَكْبِرِينَ» معنى مكذّبين، فعدّى تعديته. أو استكبروا بسببه، فلم يقبلوه، و على هذا فالوقف يكون على «بِهِ» . و يجوز أن يتعلّق الباء بـ «سََامِراً» أي يسمرون (1) بالطّعن فى القرآن، و تسميته سحرا و (2) شعرا، و بسبّ (3) النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله.
و «السّامر» (4) : القوم الّذين يسمرون ليلا. و يجوز أن يتعلّق بـ «تَهْجُرُونَ» -أيضا-أي تهذون (5) بذلك، فعلى هذين الوجهين يجوز الوقف على «مُسْتَكْبِرِينَ» . و قرئ:
«تهجرون» (6) بضمّ التّاء من أهجر الرّجل فى منطقه، أي أفحش، و الهجر بالضّمّ:
الفحش؛ و تَهْجُرُونَ بالفتح يجوز أن يكون معناه: تهجرون آياتي و كتابى فلا (7) تنقادون له، و تكذّبون به، من الهجر بالفتح.
1--ب: تستمرون، ج: تسمّرون. 2--ب، ج: او. 3--د: و سبّ. 4--ج: المسامر. 5--ب، ج، د: تهذّون، هـ: تهذؤن. 6--ألف: تهجرون. 7--ب، ج: و لا.
80
«اَلْقَوْلَ» : القرآن: «أَ فَلَمْ» يتدبّروا القرآن ليعرفوا أنّه الحقّ الدّالّ على صدق نبيّنا، بل «جََاءَهُمْ مََا لَمْ يَأْتِ آبََاءَهُمُ» ، فلذلك استبدعوه (1) و أنكروه كما قال:
«لِتُنْذِرَ قَوْماً مََا أُنْذِرَ آبََاؤُهُمْ» (2) ، أو ليخافوا عند تدبّر آياته مثل ما نزل (3) بمن قبلهم من المكذّبين، «أَمْ جََاءَهُمْ» من الأمن (4) «مََا لَمْ يَأْتِ آبََاءَهُمُ» حيث خافوا اللّه فآمنوا به و أطاعوه. و ءاباؤهم: إسمعيل و أعقابه. 14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: لا تسبّوا مضر (5) و لا ربيعة (6) ، فإنّهما كانا مسلمين، و لا تسبّوا حارث بن كعب و لا أسد بن خزيمة و لا تميم بن مرّ (7) ، فإنّهم كانوا على الإسلام، و ما شككتم فيه (8) من شىء، فلا تشكّوا فى أنّ تبّعا (9) كان مسلما. «أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا» محمّدا و شرفه فى نسبه و صدق لسانه و أمانته؛ 1--هـ (خ ل) : استبعدوه، و المتن موافق للكشّاف أيضا. 2--سورة يس، 6. 3--ألف، د: انزل. 4--ب، ج: الأمر. 5--ج، د، هـ: مضرّ. هو: مضر بن نزار بن معدّ بن عدنان، جدّ جاهلىّ من سلسلة النّسب النّبوىّ، من أهل الحجاز. قيل: إنّه أوّل من سنّ الحداء للإبل فى العرب، و كان من أحسن النّاس صوتا.
أمّا بنوه فهم أهل الكثرة و الغلبة فى الحجاز من دون سائر بنى عدنان. كانت الرئاسة لهم بمكّة و الحرم.
(اليعقوبىّ، ص 183 و ما بعدها. الزّركلى، الأعلام) . 6--ربيعة: هو ربيعة بن نزار بن معدّ بن عدنان: جدّ جاهلىّ قديم، كان مسكن أبنائه بين اليمامة و البحرين و العراق. من نسله بنو أسد، و عنزة، و وائل، و جديلة، و الدّئل و آخرون. و تفرّعت عنهم بطون و أفخاذ ما زال منها العدد الأوفر إلى اليوم. و كانت تلبية ربيعة فى الجاهليّة إذا حجّت: لبّيك ربّنا لبّيك، لبّيك إن قصدنا إليك (اليعقوبىّ ص 186 و ما بعدها. علىّ بن أحمد بن حزم الأندلسىّ، جمهرة أنساب العرب، ص 10 و ما بعدها. الزّركلى، الأعلام) . 7--د: تميم بن مرة. 8--ب، ج: منه. (9) -تبّع: جمعه تبابعة، التّباعة لقب عامّ لملوك اليمن؛ و عند العرب أوّلهم الحارث الرّائش و آخرهم ذوجدن.
(البيروني، الآثار الباقية. حمزة، تاريخ سنى ملوك الأرض، 134، جرجى زيدان، العرب قبل الإسلام، 143) .
81
و أنّه (1) -كما قال أبو طالب فى (2) خطبته (3) لنكاح خديجة-: لا يوزن برجل إلاّ رجح. } «أَمْ يَقُولُونَ (4) بِهِ جِنَّةٌ» أي جنون و هم يعلمون أنّه برىء منها، و أنّه أرجح النّاس عقلا، و أجلّهم قدرا، و أثقبهم (5) رأيا، و لكنّه جاءهم بما خالف أهواءهم، و لم يوافق ما ألفوه و نشأوا عليه، و لم يمكنهم دفعه (6) لأنّه الحقّ المبين، فعوّلوا (7) على البهت من النّسبة إلى الجنون و السّحر و الشّعر. }ثمّ عظم-سبحانه-شأن الحقّ بأنّ السّماوات و الأرض و من فيهنّ لم تقم (8) إلاّ به، «وَ لَوِ اِتَّبَعَ ... أَهْوََاءَهُمْ» لانقلب باطلا و لذهب ما يقوم به العالم.
و يجوز أن يكون المراد بـ «ـالحق» : الإسلام، أي و لو اتّبع (9) أهواءهم و انقلب شركا، لأهلك اللّه العالم، و لجاء بالقيامة و لم يؤخّره. و عن قتادة: الحقّ هو اللّه (10) أي لو اتّبع اللّه أهواءهم و أمر بالشّرك، لما كان إلها. «أَتَيْنََاهُمْ بِذِكْرِهِمْ» أي بالكتاب الّذى هو ذكرهم، أي شرفهم و صيتهم و فخرهم، أو بالذّكر الّذى كانوا يتمنّونه و يقولون: «لَوْ أَنَّ عِنْدَنََا ذِكْراً مِنَ اَلْأَوَّلِينَ `لَكُنََّا عِبََادَ اَللََّهِ اَلْمُخْلَصِينَ» (11) . و أصل الخرج و الخراج واحد، و هو ما تخرجه إلى الإمام و العامل من أجرة أرضك، و الخرج أخصّ من الخراج؛ }يعنى:
«أَمْ (12) تَسْأَلُهُمْ» على هدايتك لهم قليلا من عطاء الخلق؟فالكثير من عطاء الخالق «خَيْرٌ» .
ألزمهم-سبحانه-الحجّة فى هذه الآيات: بأنّ الّذى أرسله إليهم رجل معروف أمره، 1--هـ: +كان. 2--ألف: +نكاح. 3--د: خطبة. 4--د: تقولون. 5--ب، د: اتقنهم. هـ: اثبتهم. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 6--ب، ج: رفعه. 7--ب، ج: فقولوا. 8--ألف: تيقم، ب، ج، د: يقم. و ما فى المتن قريب ممّا فى الكشّاف أيضا. (9) -د: +اللّه. (10) -ب، ج: +تعالى. (11) سورة الصّافّات، 168 و 169. (12) -ب، ج: لم.
82
مخبور علانيته و سرّه، صالح لأن يصطفى للرّسالة، جدير به (1) ، لأنّه لم يعهد منه إلاّ الصّدق و وفور العقل و الشّهامة و الأمانة، حتّى يدّعى (2) النّبوّة بباطل؛ }و لم يجعل ذلك ذريعة إلى استعطاء أموالهم، و لم يدعهم إلاّ إلى الصّراط السّوىّ الّذى هو دين الإسلام.
هذا مع إبراز المكنون من أدوائهم، و هو إخلالهم بالتّدبّر و شعفهم بتقليد الآباء (3) الضّلاّل من غير برهان، و تعلّلهم بأنّه مجنون، بعد ثبات تصديقه من اللّه بالمعجزات و الدّلالات، و إعراضهم عمّا فيه حظّهم من الذّكر و الشّرف. } «ناكبون» أي عادلون عن الصّراط المذكور. و لمّا أسلم ثمامة بن أثال الحنفىّ (4) ، و لحق باليمامة و منع الميرة من أهل مكّة، و أخذهم اللّه بالسّنين (5) حتّى أكلوا العلهز (6) ، و هو دم القراد (7) مع الصّوف، جاء أبو سفيان بن حرب إلى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فقال له: أنشدك باللّه و الرّحم: أ لست تزعم أنّك بعثت رحمة للعالمين؟فقال: بلى. فقال: قتلت الآباء بالسّيف و الأبناء بالجوع.
و المعنى: لو كشف اللّه عنهم هذا الضّرّ و هو الهزال و القحط الّذى أصابهم برحمته 1--هكذا فى جميع النّسخ و عليه فالضّمير فى «به» يرجع إلى المصدر المستفاد من قوله: «أن يصطفى» كما فى قوله-تعالى-: «اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىََ» اى: العدل. 2--هـ: يدع. 3--ب، ج: اباء. 4--هو: ثمامة بن أثال بن النّعمان اليمامىّ، من بنى حنيفة، أبو أمامة، صحابىّ، كان سيّد أهل اليمامة، له شعر.
و لمّا ارتدّ أهل اليمامة فى فتنة «مسيلمة» ، ثبت هو على إسلامه، و لحق بالعلاء الحضرمىّ فى جمع ممّن ثبت معه. فقاتل المرتدّين من أهل البحرين، و قتل بعيد ذلك (12 هـ) (الزّركلى، الأعلام.
ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص 313. و الطّبرى، التاريخ، ج 4/1798، 1910، 1974) . 5--السّنة مطلقة: السّنة المجدبة، و جمعها: سنون (ابن سيدة، المحكم، ج 4/157) . 6--قال الجاحظ: «و كانوا إذا خافوا الجدب و الأزمة تقدّموا (لعلّه: أقدموا) فى عمل العلهز. و العلهز: قردان تعالج بدم الفصد مع شىء من وبر، فيدّخرون ذلك كما يدّخر من خاف الحصار: الأكارع و الجاورس» (الحيوان، ج 5/442) . و الأكارع: جمع كراع، و هو مستدقّ السّاق. و الجاورس، معرّب «گاورس» الفارسيّة: حبّ الدّخن. 7--القراد، الواحدة قرادة، جمعه قردان: دويبة تتعلّق بالبعير و نحوه، و هى كالقمّل للإنسان (الحيوان للجاحظ، ج 5/438) .
83
عليهم، و وجدوا الخصب، لرجعوا إلى ما كانوا عليه من الاستكبار، و لتمادوا فى غوايتهم يتردّون. }و استشهد على ذلك بأنّا أخذناهم بالسّيوف و بما جرى عليهم يوم بدر من قتل صناديدهم و أسرهم، فما وجدت منهم بعد ذلك استكانة و لا تضرّع. } «حَتََّى ... فَتَحْنََا عَلَيْهِمْ» باب الجوع الّذى هو أطمّ (1) العذاب، و أشدّ من الأسر و القتل، فأبلسوا السّاعة و خضعت رقابهم، و جاء أعناهم فى العناد و الاستكبار يستعطفك. أو محنّاهم (2) بكلّ محنة:
من الجوع و القتل فما رئى منهم لين (3) قياد، و هم كذلك حتّى إذا عذّبوا بنار جهنّم، فحينئذ يبلسون، كقوله: «وَ يَوْمَ تَقُومُ اَلسََّاعَةُ يُبْلِسُ اَلْمُجْرِمُونَ» (4) . و الإبلاس: اليأس من كلّ خير، و قيل: هو السّكوت مع التّحيّر. و استكان: استفعل من الكون، أي انتقل من كون إلى كون، كاستحال: إذا انتقل من حال إلى حال، أو هو افتعل من السّكون أشبعت فتحة عينه كما قيل: بمنتزاح (5) .
1--ألف (خ ل) : عظم. ب، ج: الم. طمّ يطمّ الأمر: عظم و تفاقم، فهو أطمّ. و يقال: هذا أطمّ من ذاك. 2--أي اختبرناهم و جرّبناهم. 3--ألف، د: ليّن. 4--سورة الرّوم، 12. 5--فى هامش «ب» : «أي فى قول الشّاعر:
«و أنت من الغوائل حين ترمى # و عن ذمّ الرّجال بمنتزاح»
و البيت لابن هرمة يرثى ابنه. و الغوائل: الحوادث الّتى تغتال النّفوس و تهلكها» . و فى الخصائص لابن جنّىّ، ج 2/316 و ج 3/121: البيت لابن هرمة يرثى ابنه. و جاء فى الشّطر الثاني فى نسخة «ب» :
«و من ذمّ الرّجال... » بدل «عن ذمّ الرّجال... » . و هكذا جاء البيت فى «أساس البلاغة» للزّمخشرى، و فى «أسرار العربية» ، ص 45، و فى «الإنصاف فى مسائل الخلاف» لأبى البركات ابن الأنبارىّ، ج 1/25 بلا عزو إلى قائله.
84
إنّما خصّ «اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصََارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ» ، لأنّه يتعلّق (1) بها من المنافع الدّينيّة و الدّنيويّة ما لا يتعلّق بغيرها؛ و إحدى منافعها أن يستعملوها فى آيات اللّه- تعالى-و أفعاله، فيستدلّوا بذلك على توحيده، و يشكروا (2) نعمه، فإنّ مقدّمة الشّكر للنّعمة الإقرار بالمنعم بها، و أن لا يجعل معه شريك. أي «تَشْكُرُونَ (3) » شكرا قليلا، و مََا مزيدة للتّأكيد. }و معنى «ذَرَأَكُمْ» : خلقكم و بثّكم بالتّناسل. «وَ إِلَيْهِ» تجمعون بعد تفرّقكم. } «وَ لَهُ اِخْتِلاََفُ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهََارِ» أي هو المختصّ به، و هو يتولاّه، و لا يقدر على تصريفهما غيره. و قرئ: «أ فلا يعقلون» بالياء. } «بَلْ قََالُوا» أي قال أهل مكّة، كما «قََالَ اَلْأَوَّلُونَ» المنكرون للحشر. }و «الأساطير» جمع أسطورة، و هى (4) ما كتبه الأوّلون و سطّروه ممّا لا حقيقة له.
ثمّ احتجّ عليهم بما فيه تجهيل لهم، و المراد: أجيبونى عمّا استعلمتكم (5) فيه إن كان عندكم فيه علم. «أ فلا» تتذكّرون فتعلموا أنّ من فطر الأرض و من فيها من العقلاء و غيرهم كان قادرا على الإعادة، إذ ليس ذلك بأعظم منه، و كان حقيقا بأن لا يشرك به فى الإلهيّة بعض مخلوقاته.
قرئ الأوّل «لِلََّهِ (6) » باللاّم، و فى الآيتين (7) بعده باللاّم و غير اللاّم، لأنّ قولك:
من ربّه، و (8) لمن هو؟فى معنى واحد. } «أَ فَلاََ تَتَّقُونَ» أي أفلا تخافونه؟فلا تشركوا به.
1--هـ: تعلق. 2--ألف: و تشكروا. 3--د: شيكرون. 4--ألف (خ ل) : +جمع. 5--ج: استعملتكم. 6--د: للّه الاوّل. 7--هـ: الاثنين. 8--ج: -و.
85
يقال: أجار الرّجل فلانا على فلان، أي أغاثه منه و منعه، أي من (1) يجير من يشاء على من يشاء، و لا يجير عليه أحد (2) من أراده بسوء «فَأَنََّى تُسْحَرُونَ» أي فكيف تخدعون عن توحيده و يموّه عليكم؟كقول امرئ القيس:
أرانا موضعين لحتم غيب # و نسحر بالطّعام و بالشّراب (3)
أي نخدع، و الخادع هو الشّيطان أو الهوى. } «بل» جئناهم «بِالْحَقِّ» : بأنّ الشّرك باطل، و نسبة الولد إليه محال. «وَ إِنَّهُمْ لَكََاذِبُونَ» بادّعائهم الشّرك و نسبتهم إليه الولد.
«إِذاً (4) » يكون (5) جزاء و جوابا لكلام متقدّم (6) ، و هاهنا شرط محذوف، و التّقدير:
و لو كان معه آلهة «لَذَهَبَ كُلُّ إِلََهٍ بِمََا خَلَقَ» ، أي لانفرد كلّ واحد من الآلهة بما 1--د، هـ: -من. 2--هـ: أحد عليه. 3--راجع ديوان امرئ القيس، ص 97. و فى نسخة د: «الشّراب» مكان قوله: «بالشراب» . يقول الشّاعر:
نرى أنفسنا موضعين، أي مسرعين للموت المغيّب. و «نسحر بالطّعام» أي نلهى و نخدع. 4--ألف: اذن. 5--د: تكون. 6--ب، ج: مقدّم.
86
خلقه من الخلق و استبدّ به، و لرأيتم ملك كلّ واحد من الآلهة متميّزا من ملك الآخرين، و لغلب بعضهم بعضا، كما أنّ ملوك الدّنيا يتغالبون و يطلب بعضهم قهر بعض، و ممالكهم متمايزة؛ فحين لم تروا أثرا لتمايز الممالك و للتّغالب (1) ، فاعلموا أنّه إله واحد، منزّه «عَمََّا يَصِفُونَ» من الأولاد و الأنداد.
قرئ: «عََالِمِ اَلْغَيْبِ» بالجرّ صفة للّه، و بالرّفع خبر مبتدإ محذوف. }و النّون و ما مؤكّدتان لـ «ـإن» ، أي إن كان لا بدّ أن ترينى ما وعدوه من العذاب فى الدّنيا أوفى الآخرة} «فَلاََ تَجْعَلْنِي» منهم، و أخرجنى من بينهم إذا أردت (2) إحلال العذاب بهم.
و عن الحسن: أخبره اللّه-سبحانه-أنّ له فى أمّته نقمة، و لم يخبره: أ في حياته هى، أم بعد وفاته؟فأمره أن يدعو بهذا الدّعاء. 14,1- و عن ابن عبّاس-رضى اللّه عنه-و جابر بن عبد اللّه (3) : أنّه-صلّى اللّه عليه و آله-قال فى حجّة الوداع و هو بمنى: لا ترجعوا بعدي كفّارا يضرب بعضكم رقاب بعض، و أيم (4) اللّه لئن فعلتموها لتعرفنّى فى كتيبة يضاربونكم. فغمز (5) من خلفه منكبه الأيسر فالتفت و قال (6) : أو علىّ؟فنزلت الآيات.
و قوله: «رَبِّ» * مرّتين: قبل الشّرط و قبل الجزاء، حثّ على فضل تضرّع و جؤار. }و إنّا «لَقََادِرُونَ» على إنجاز ما نعدهم، و لكن ننظرهم و نمهلهم. } «اِدْفَعْ ...
اَلسَّيِّئَةَ» بالحسنى (7) ، و هو الصّفح عنها، و مقابلتها بالإحسان. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمََا» 1--ألف، ب: التغالب. ج: فالتغالب. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 2--د: ردت. 3--هو: جابر بن عبد اللّه الأنصارىّ، صحابىّ، شهد الغزوات كلّها إلاّ بدرا و أحدا؛ و هو ممّن تأخّر موته من أصحاب النّبىّ (ص) بالمدينة، و كان من المكثرين فى الرّواية عن الرّسول (ص) . مات بالمدينة -و كان قد ذهب بصره-سنة ثمان و سبعين، و هو يومئذ ابن أربع و تسعين سنة (ابن قتيبة، المعارف، ص 307. الأعلام للزّركلى، ج 2/92) . 4--هو كلمة للقسم، أي يمين اللّه قسمسى. هـ: ايّم. 5--الغمز: العصر باليد، و غمزت النّاقة غمزا: وضعت يدك على ظهرها (ابن سيدة، المحكم، ج 5/267) . 6--ب، ج، هـ: فقال. 7--د، هـ: بالحسنة.
87
يذكرونه من أحوالك بخلاف صفتها؛ أو بوصفهم و سوء ذكرهم، و أقدر على جزائهم.
«أَعُوذُ بِكَ» أي أعتصم بك من نزغات (1) «اَلشَّيََاطِينِ» . و الهمز: النّخس (2) ، و منه مهماز الرّائض؛ و الشّياطين يحثّون النّاس على المعاصي، كما تهمز الرّاضة الدّوابّ: يحثّونها (3) على المشي (4) ؛ و نحوه: «تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» (5) . فأمر-عزّ اسمه-بالتّعوّذ من نخساتهم بلفظ المتضرّع إلى ربّه، المكرّر لندائه، و بالتّعوّذ من أن يحضروه أصلا و يشهدوه. و عن ابن عبّاس: عند تلاوة القرآن. و عن عكرمة (6) : عند النّزع. و الأظهر أنّه (7) فى الأحوال كلّها. } «حَتََّى» يتعلّق بـ «يَصِفُونَ» ، أي لا يزالون على سوء الذّكر إلى هذا الوقت.
«اِرْجِعُونِ» (8) : خطاب للّه-تعالى-بلفظ الجمع للتّعظيم. إذا أيقن بالموت تحسّر على ما فرّط فيه (9) ، فسأل ربّه الرّجعة و قال: «لَعَلِّي أَعْمَلُ صََالِحاً» فى الّذى تركته من المال، و فيما ضيّعته من الطّاعات. و قيل: هو فى الزّكاة. 8- و سئل (10) الرّضا-عليه السّلام-:
أ يعرف القديم-سبحانه-الشّيء الّذى لم يكن، أن (11) لو كان كيف كان يكون (12) ؟ فقال: أ ما (13) قرأت قوله-عزّ اسمه-: «لَوْ كََانَ فِيهِمََا آلِهَةٌ إِلاَّ اَللََّهُ لَفَسَدَتََا» (14) ، و فى موضع 1--د، هـ: نزعات. و نزغات الشّيطان: وساوسه. 2--النّخس: نخس ينخس الدّابّة: غرز جنبها أو مؤخّرها بعود أو نحوه. و المهماز: حديدة تكون فى مؤخّر خفّ الرّائض (راجع الصّحاح و غيره) . 3--ب، ج: تحثونها. 4--هـ: المشيء. 5--سورة مريم، 83. ب: تاذّهم اذّا. 6--هو عكرمة بن عبد اللّه البربرىّ المدنىّ، أبو عبد اللّه، مولى عبد اللّه بن عبّاس (25-105 هـ) : تابعىّ، كان من أعلم النّاس بالتّفسير و المغازي. طاف البلدان، و روى عنه زهاء ثلاثمائة رجل. مات بالمدينة و قد بلغ ثمانين سنة (ابن قتيبة، المعارف، ص 455-457. الزّركلى، الأعلام، ج 2/43-44) لكن فى تنقيح المقال (للمامقانى) و غيره أنّه كان يرى رأى الخوارج (ج 2، ص 256، عدد 8027، ط النجف 1350) . 7--د: +مثبت. 8--ألف، د: ارجعونى. (9) -هـ: فرطه له، فرّط فى الشّيء: قصّر و أظهر العجز فيه. (10) -ب، ج: سأل. (11) ب، ج: انّه. (12) -ألف: -يكون. و المتن يوافق مجمع البيان أيضا. (13) -هكذا فى نسختى ب و ج و المجمع، و سائر النسخ: ما. (14) -سورة الأنبياء، 22.
88
آخر: «وَ لَعَلاََ بَعْضُهُمْ عَلىََ بَعْضٍ» (1) ؟فقد عرف الشّيء الّذى لم يكن و لا يكون، أن لو كان، كيف كان يكون.
و قوله-سبحانه-يحكى (2) قول الأشقياء: «رَبِّ اِرْجِعُونِ (3) `لَعَلِّي أَعْمَلُ صََالِحاً فِيمََا تَرَكْتُ كَلاََّ إِنَّهََا كَلِمَةٌ هُوَ قََائِلُهََا» ، و (4) قال: «وَ (5) لَوْ رُدُّوا لَعََادُوا لِمََا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكََاذِبُونَ» (6) ، فقد علم الشّيء الّذى لم يكن، أن (7) لو كان كيف كان (8) يكون.
و «كَلاََّ» معناه: ردع عن طلب الرّجعة، و إنكار و استبعاد. «إِنَّهََا كَلِمَةٌ هُوَ قََائِلُهََا» بلسانه، لا حقيقة لها؛ أو هو قائلها وحده، لا تسمع منه. «وَ مِنْ وَرََائِهِمْ بَرْزَخٌ» : و الضّمير للجماعة، أي أمامهم حائل و حاجز بينهم و بين الرّجعة، «إلى يوم» البعث من القبور.
«فَلاََ أَنْسََابَ بَيْنَهُمْ» أي لا يتواصلون بالأنساب، و لا يتعاطفون بها، مع 1--سورة المؤمنون، 91. 2--ب، ج: حكى. 3--ألف، د: ارجعونى. 4--ب، ج: -و. 5--هـ: -و. 6--سورة الأنعام، 28. 7--ألف، هـ: -ان. 8--ب، د، هـ: -كان، و ما فى المتن موافق لمجمع البيان أيضا.
89
معرفة بعضهم (1) بعضا، إذ (2) يتفرّقون معاقبين و مثابين.
14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: كلّ حسب و نسب (3) منقطع يوم القيامة إلاّ حسبى و (4) نسبى. «وَ لاََ يَتَسََاءَلُونَ» أي لا يسأل بعضهم بعضا عن حاله و خبره، لشغل كلّ واحد منهم بنفسه. و أمّا قوله: «يَتَعََارَفُونَ بَيْنَهُمْ» (5) و «أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىََ بَعْضٍ يَتَسََاءَلُونَ» * (6) . فقد سئل عنه ابن عبّاس، فقال: هذه تارات يوم القيامة. يعنى: أنّ للقيامة أحوالا مختلفة: يتساءلون و يتعارفون فى بعضها، و يشغلهم عظم الهول عن المساءلة فى بعضها. }و الموازين: جمع موزون، و هى الموزونات من الأعمال الّتى لها قدر و وزن عند اللّه.
و قوله: «فِي جَهَنَّمَ خََالِدُونَ» بدل من «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» ، أو يكون خبرا (7) لـ «أولئك» بعد خبر، أو خبر مبتدإ محذوف. } «تَلْفَحُ» أي يصيب (8) «وُجُوهَهُمُ» لفح النّار.
و عن الزّجّاج: اللّفح و النّفح واحد، إلاّ أنّ اللّفح أشدّ تأثيرا. و الكلوح: أن تتقلّص الشّفتان عن الأسنان.
«غَلَبَتْ عَلَيْنََا» أي ملكتنا؛ من قولهم: غلبنى فلان على كذا: إذا أخذه منه.
و (9) قرئ: «شِقْوَتُنََا» ، و شقاوتنا و معناهما واحد، و هو سوء العاقبة الّذى استحقّوه لسوء أعمالهم.
«اِخْسَؤُا فِيهََا» أي ذلّوا فيها و انزجروا، كما ينزجر الكلاب إذا زجرت، يقال: خسأ الكلب فخسأ، لازم و متعدّ. «و لا تكلّمونـ» ى فى رفع العذاب، فإنّه لا يرفع. } «سِخْرِيًّا» قرئ بضمّ السّين و كسرها، و هو مصدر سخر، كالسّخر، إلاّ أنّ فى الياء زيادة قوّة فى الفعل. و قيل:
إنّ المكسور من الهزء (10) ، و المضموم من السّخرة و العبوديّة، أي سخرتموهم و استعبدتموهم.
1--ب: بعضهم (بضمّ الضّاد) . 2--ب، ج: او. 3--الف، د: نسب و حسب. 4--هـ: -و. 5--سورة يونس، 45. 6--سورة الصّافات، 27. 7--ج، د: خبر. 8--ألف، ب، ج، هـ: تصيب. (9) -هـ: -و. (10) -ألف: الهزء و. ب ج: الهزؤ. ـ
90
«حَتََّى أَنْسَوْكُمْ» بتشاغلكم بهم على تلك الصّفة «ذِكْرِي» فتركتموه، أي تركتم أن تذكرونى فتخافونى فى أوليائى.
قرئ: «أَنَّهُمْ» بفتح الهمزة و كسرها، فالفتح على أنّه مفعول «جَزَيْتُهُمُ» ، و الكسر استيناف، أي قد فازوا حيث صبروا، فجزوا (1) أحسن الجزاء بصبرهم. }و الضّمير فى «قََالَ» للّه-تعالى-أو للسّائل عن لبثهم.
و قرئ: «قل» فى الموضعين على معنى: قل أيّها السّائل عن لبثهم. }استقصروا مدّة لبثهم فى الدّنيا بالإضافة إلى خلودهم فى النّار؛ أو لم يشعروا بطول لبثهم فى القبور، لكونهم أمواتا، أو لأنّ المنقضى فى حكم ما لم يكن؛ و صدّقهم اللّه فى تقالّهم (2) لسنى لبثهم فى الدّنيا، و وبّخهم على غفلتهم الّتى كانوا عليها.
و المراد بـ «اَلْعََادِّينَ» : الملائكة، لأنّهم أحصوا أعمال العباد و أيّامهم. و قيل: هم الحسّاب، أي فاسأل الملائكة الّذين عدّوا أعمار الخلق، أو من يقدر أن يلقى فكره إلى العدّ، فإنّا لا نعرف عدد تلك السّنين إلاّ أنّا نستقلّها و نحسبها «يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» . } «عَبَثاً» حال، أي عابثين، أو مفعول له، أي ما خلقناكم للعبث، بل للحكمة الّتى اقتضته، و هى: أن نتعبّدكم و نكلّفكم الطّاعات، ثمّ نعيدكم فى دار الجزاء لنثيب و نعاقب. و قرئ:
«تَرجعون» بفتح التّاء.
1--ب، ج: فجزؤا. 2--هكذا فى اكثر النسخ و الكشاف المطبوع بمطبعة مصطفى الحلبي و أولاده بمصر سنة 1385 هـ لكنّى لم أجد التفاعل من القلّة مدغما فيما بايدىّ من كتب اللغة، و القياس التقالل بفكّ الإدغام كما فى «خ ل» من نسخة الف. و فى نسخة د: مقالهم.
91
و «اَلْحَقُّ» : الثّابت الّذى لا يزول، أو (1) الّذى يحقّ له الإلهيّة و الملك، فلا يزول ملكه، و كلّ ملك غيره فملكه مستعار، و إنّما يملك بعض الأشياء من بعض الوجوه، و هو الملك المالك جميع (2) الأشياء من جميع الوجوه. (3) وصف العرش بالكرم، لأنّ الرّحمة تنزل منه و ينال الخير و البركة من جهته، و لنسبته إلى أكرم الأكرمين.
«لاََ بُرْهََانَ لَهُ بِهِ» صفة لازمة، نحو قوله: «يَطِيرُ بِجَنََاحَيْهِ» (4) ، جىء بها للتّوكيد؛ أو هو اعتراض بين الشّرط و الجزاء، كما تقول: (5) من أحسن إلى فلان-لا أحقّ بالإحسان منه-فاللّه مثيبه.
1--ألف، د: و. 2--ب، ج: لجميع. 3--ب: +و. 4--سورة الأنعام، 38. 5--ب، ج: يقال. ج: يقول.
92
سورة النور
مدنيّة (1) ، أربع و ستّون آية. 14- فى حديث أبىّ : من قرأها أعطى من الأجر عشر حسنات بعدد كلّ مؤمن و مؤمنة فيما مضى و ما بقي. 6- الصّادق-عليه السّلام -: حصّنوا أموالكم و فروجكم بتلاوة سورة النّور (2) .
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ
«سُورَةٌ» : خبر مبتدإ محذوف، أو مبتدأ موصوف بـ «أَنْزَلْنََاهََا» و الخبر محذوف؛ أي فيما يتلى عليكم سورة أنزلناها. و قرئ فى الشّواذّ: «سورةً أنزلناها» بالنّصب، على: زيدا ضربته، و «أَنْزَلْنََاهََا» تفسير للفعل المضمر، أو على: اقرأ سورة، و «أَنْزَلْنََاهََا» صفة. «وَ فَرَضْنََاهََا» : فرضنا أحكامها الّتى فيها، أي جعلناها واجبة مقطوعا 1--ج: -مدنيّة. 2--ب، ج: +صدق ولىّ اللّه.
93
بها. و أصل الفرض: القطع. و قرئ: «فرّضناها» بالتّشديد، و هو للتّوكيد و المبالغة (1) فى الإيجاب؛ أو لأنّ فيها فرائض شتّى. تقول (2) : فرضت الفريضة، و فرّضت الفرائض.
و قرئ: «تَذَكَّرُونَ» بتشديد الذّال و تخفيفها.
«اَلزََّانِيَةُ وَ اَلزََّانِي» رفعهما على الابتداء، و الخبر محذوف، و التّقدير: فيما فرض عليكم: اَلزََّانِيَةُ وَ اَلزََّانِي ، أي جلدهما. و يجوز أن يكون الخبر «فَاجْلِدُوا» ، لأنّ الألف و اللاّم بمعنى «الّذى» ، و التّقدير: الّتى زنت (3) و الّذى (4) زنى (5) فاجلدوهما؛ كما تقول (6) :
من زنى فاجلدوه. و الجلد: ضرب الجلد، تقول (7) : جلده (8) كما تقول (9) : ظهره و بطنه و ركبه. و هذا حكم من ليس بمحصن من الزّناة الأحرار البالغين، فأمّا المحصن فحكمه الرّجم. و قرئ: رأَفة بفتح الهمزة، و المعنى أنّ الواجب على المؤمنين أن يستعملوا الجدّ فى دين اللّه و لا يأخذهم اللّين و الهوادة فى استيفاء حدوده، و قوله: «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللََّهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ» من باب التّهييج (10) ، و إلهاب الغضب للّه و لدينه. و قيل: معناه: لا تأخذكم (11) بهما رحمة (12) تمنعكم عن إقامة الحدّ عليهما فتعطّلوا الحدود، أو من الضّرب الشّديد، بل أوجعوهما ضربا، و لا تخفّفوا كما يخفّف (13) فى حدّ الشّارب.
و الرّجل يجلد قائما على حالته الّتى وجد عليها، ضربا وسطا مفرّقا على الأعضاء كلّها، لا يستثنى منها إلاّ ثلاثة: الوجه، و الرّأس، و الفرج. و فى لفظ الجلد إشارة إلى أنّه لا ينبغى أن يتجاوز الألم إلى اللّحم. و المرأة تجلد قاعدة، عليها ثيابها، قد ربطت 1--ب، ج: للمبالغة. 2--د: يقول. 3--ب: الّذى زنى. 4--د: الزّانى. 5--ب: الّتى زنت. ج- «فَاجْلِدُوا» ... إلى هنا. 6--ج: نقول. د: يقول. 7--د: يقول. 8--ب، ج: جلّده (بالتشديد) . (9) -د: يقول. (10) -د: التّهيّج. (11) ب، ج: لا يأخذكم. (12) -هـ: رأفة. (13) -هـ: تخفّف.
94
عليها حتّى لا تبدو عورتها، و فى تسميته عذابا دليل على أنّه عقوبة؛ و يجوز أن يسمّى عذابا لأنّه يمنع من المعاودة، كما يسمّى نكالا. و الطّائفة: الفرقة الحافّة حول الشّيء، و هم ثلاثة فصاعدا، و هى صفة غالبة. 5- و عن الباقر-عليه السّلام-و ابن عبّاس-رضى اللّه عنه- و الحسن و غيرهم : أنّ أقلّها رجل واحد، و ينبغى أن لا يشهد إلاّ خيار النّاس.
الفاسق الّذى من شانه الزّنى لا يرغب فى نكاح الصّوالح من النّساء اللاّتى على خلاف صفته، و إنّما يرغب فى زانية مثله أو مشركة، و كذلك الزّانية المسافحة (1) المشهورة بذلك لا يرغب فى نكاحها الصّلحاء من الرّجال، و ينفرون (2) عنها، و إنّما يرغب فيها من هو شكلها. و إنّما قرن-سبحانه-بين الزّانى و المشرك، تفخيما لأمر الزّنى، و استعظاما له، و معنى الجملة الأولى: وصف الزّانى بكونه غير راغب فى العفائف، لكن فى الزّوانى؛ و معنى الجملة الثّانية: وصف الزّانية بكونها غير مرغوب فيها للأعفّاء، و لكن للزّناة، و بينهما فرق. و إنّما قدّمت (3) الزّانية على الزّانى فى الأوّل (4) ، لأنّ الآية مسوقة لعقوبتهما على جنايتهما، و المرأة (5) منها منشأ الجناية، و هى الأصل و المادّة فى ذلك. }ثمّ قدّم الزّانى عليها فى الثّاني، لأنّ الآية مسوقة لذكر النّكاح، و الرّجل هو الأصل فيه و الخاطب، و منه مبدأ الطّلب. «وَ حُرِّمَ» الزّنى أو (6) حرّم نكاح المشهورات بالزّنى «عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ» .
1--التّسافح و السّفاح و المسافحة: الفجور. المرأة المسافحة: الفاجرة. 2--ج: يتفّرون. 3--هـ: قدمة. 4--ب، ج: الاولى، و ما فى المتن يقرب ممّا فى الكشّاف أيضا. 5--د: المرارة. 6--ب، ج: و.
95
ذكر-سبحانه-حدّ الزّنى، ثمّ ذكر حدّ القذف بالزّنى. أي يقذفون العفائف من النّساء بالزّنى و الفجور، «ثُمَّ لَمْ (1) يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ» عدول يشهدون بأنّهم شاهدوهنّ يفعلن ذلك، «فَاجْلِدُوهُمْ» . و الواجب أن يحضروا فى مجلس واحد، فإن جاءوا متفرّقين (2) كانوا قذفة. و يقتضى نظم الآية أن تكون هذه الجمل الثّلاث بأجمعها جزاء للشّرط، فيكون التّقدير: من قذف المحصنات فاجلدوهم، و ردّوا شهادتهم، و فسّقوهم، أي فاجمعوا لهم الجلد و ردّ الشّهادة و التّفسيق، } «إِلاَّ اَلَّذِينَ تََابُوا» عن القذف «وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللََّهَ» يغفر لهم، فلا يجلدون و لا تردّ شهادتهم، و لا يفسّقون. و الأبد اسم لزمان طويل:
انتهى أو لم ينته (3) . فإذا تاب القاذف، قبلت شهادته: سواء حدّ أو لم يحدّ، عند (4) أئمّة الهدى-عليهم السّلام-و ابن عبّاس-رضى اللّه عنه-و هو مذهب الشّافعىّ. و من شرط توبة القاذف أن يكذّب نفسه، فإن لم يفعل ذلك لم تقبل (5) شهادته.
14- روى أنّه لمّا نزلت آية القذف، قام عاصم بن عدىّ الأنصارىّ (6) فقال:
يا رسول اللّه إن رأى رجل منّا مع امرأته رجلا، فأخبر بما رأى، جلد (7) ثمانين، و إلى أن يجىء بأربعة شهداء فقد قضى الرّجل حاجته و مضى. قال: كذلك أنزلت يا عاصم.
1--د: -لم. 2--ألف، د (خ ل) : +مفترقين. 3--ألف: لا ينتهى. 4--ب، ج: عن. 5--ب، ج: يقبل. 6--عاصم بن عدىّ العجلانىّ، حليف الأنصار من بنى قضاعة، صحابىّ كان سيّد بنى عجلان. استخلفه رسول اللّه (ص) على العالية من المدينة. و مات و هو ابن مائة و خمس عشرة سنة، فى خلافة معاوية.
(ابن قتيبة، المعارف، ص 326، الأعلام للزّركلىّ) . 7--ب، ج: جلّد.
96
فخرج فلم يصل إلى منزله حتّى استقبله هلال بن أميّة يسترجع، فقال: ما وراءك (1) ؟قال:
شرّ: وجدت على بطن امرأتى: «خولة» شريك بن سمحاء، فقال: هذا و اللّه سؤالى؛ فرجعا فأخبر عاصم رسول اللّه، فبعث إليها، فقال: ما يقول (2) زوجك؟فقالت: لا أدرى: أ لغيرة أدركته، أم بخلا على الطّعام؟و كان شريك (3) نزيلهم، فنزلت الآيات و لاعن بينهما.
و قرئ: «أَرْبَعُ شَهََادََاتٍ» بالنّصب، لأنّه فى حكم المصدر و العامل فيه المصدر الّذى هو: «فَشَهََادَةُ أَحَدِهِمْ» و هى مبتدأ محذوف الخبر، فيكون التّقدير فواجب أن يشهد أحدهم أربع شهادات؛ و يكون «بِاللََّهِ» من صلة «شَهََادََاتٍ» . و فى الرّفع يكون أربع شهادات خبرا.
و قرئ: «أن (4) لعنت اللّه» و «أن غضب اللّه» على تخفيف «أنّ» و رفع ما بعدهما.
و قرئ بنصب «اَلْخََامِسَةُ» الثّانية، على معنى: و تشهد الخامسة.
و صفة اللّعان أن يوقف الرّجل بين يدى الحاكم، و المرأة عن يمينه، فيقول الرّجل أربع مرّات: أشهد باللّه إنّى لَمِنَ اَلصََّادِقِينَ فيما ذكرته من الفجور عنها، ثمّ يقول فى المرّة (5) الخامسة: لعنة اللّه علىّ إن كنت مِنَ اَلْكََاذِبِينَ فيما رميتها به. }و (6) يدفع عن المرأة العذاب-و هو حدّ الزّنى-أن (7) تقول: أشهد باللّه إِنَّهُ لَمِنَ اَلْكََاذِبِينَ فيما قذفنى به (8) أربع مرّات: مرّة بعد أخرى، }و تقول فى الخامسة: غضب اللّه علىّ إِنْ كََانَ مِنَ اَلصََّادِقِينَ فيما قذفنى به (9) . ثمّ يفرّق الحاكم بينهما، و لا تحلّ له أبدا، و كان عليها العدّة من وقت اللّعان.
و إن نكل الرّجل عن اللّعان قبل استكمال الشّهادات، وجب عليه حدّ القذف (10) . }و جواب «لَوْ لاََ» متروك و تركه دالّ على أمر عظيم لا يكتنه.
1--ألف: وراك. 2--ألف: تقول. 3--د: الشريك. 4--ألف: انّ. 5--د: فى المراءة. 6--ب (خ ل) : +يدرء. 7--ألف: بان. 8--ج: -فيما رميتها به، إلى هنا. (9) -هـ: -به. (10) -ألف (خ ل) : +و ان نكلت المرأة كذلك رجمت.
97
«الإفك» : أبلغ الكذب و أصله من الأفك و هو القلب، لأنّه قول مأفوك عن وجهه، و المراد ما أفك به على (1) عائشة و صفوان بن المعطّل. و «العصبة» : الجماعة من العشرة إلى الأربعين (2) ، و كذلك العصابة؛ و اعصوصبوا: اجتمعوا. و هم: عبد اللّه بن أبىّ-و هو «اَلَّذِي تَوَلََّى كِبْرَهُ» أي إثمه-و مسطح بن أثاثة، و حسّان بن ثابت و حمنة بنت (3) جحش و من ساعدهم. «لِكُلِّ اِمْرِئٍ» من تلك العصبة نصيبه من الإثم، على مقدار خوضه فى الإفك؛ و العذاب العظيم لابن أبىّ، لأنّ معظم الشّرّ كان منه، يشيع (4) ذلك فى النّاس و يقول: امرأة نبيّكم باتت مع رجل حتّى أصبحت، ثمّ جاء يقودها، و اللّه ما نجت منه و لا نجا منها. و الخطاب فى قوله: «هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» لعائشة و صفوان، لأنّهما المقصودان بالإفك، و لمن ساءه ذلك من المؤمنين، و لكلّ من رمى بسبّ. و معنى كونه خيرا لهم:
أنّ اللّه-تعالى-يعوّضهم بصبرهم.
1--هـ: عن. 2--ب، ج: أربعين. 3--هـ: بن. 4--ب، ج: يشيّع.
98
و كان سبب الإفك أنّ عائشة ضاع عقدها (1) فى غزوة بنى المصطلق، و كانت قد خرجت لقضاء حاجة، فرجعت طالبة له، و حمل هودجها على بعيرها ظنّا منهم أنّها فيها، فلمّا عادت إلى الموضع وجدتهم قد رحلوا. و كان صفوان من وراء الجيش، فلمّا وصل إلى ذلك الموضع و عرفها، أناخ بعيره حتّى ركبته، و هو يسوقه حتّى أتى الجيش و قد نزلوا فى قائم الظّهيرة (2) ؛ كذا رواه الزّهرىّ عن عائشة.
و قرئ: «كُبره» بضمّ الكاف، أي عظمه. } «بِأَنْفُسِهِمْ (3) » أي بالّذين (4) هم كأنفسهم، لأنّ المؤمنين كلّهم كالنّفس الواحدة. و نحوه: «وَ لاََ تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ» (5) و «فَسَلِّمُوا عَلىََ أَنْفُسِكُمْ» (6) . و قيل: معناه: هلاّ ظننتم ما تظنّونه بأنفسكم لو خلوتم بها؛ و لم يقل: ظننتم بأنفسكم خيرا، عدولا عن المضمر إلى المظهر، و عن الخطاب إلى الغيبة، ليبالغ (7) فى التّوبيخ بطريقة الالتفات، و يدلّ على أنّ الاشتراك فى الإيمان مقتض (8) أن لا يصدّق مؤمن على أخيه قول عائب، و موجب أن يصرّح ببراءة ساحته و تكذيب قاذفه.
«لَوْ لاََ» الأولى (9) للتّحضيض، و هذه لامتناع الشّيء لوجود غيره؛ و المعنى: و لو لا أنّى حكمت بأن أتفضّل عليكم فى الدّنيا و الآخرة لعاجلتكم بالعقاب فيما خضتم فيه، يقال:
أفاض فى الحديث و اندفع و خاض. } «إِذْ» ظرف لـ «مسكم» أو لـ «أَفَضْتُمْ» . «تَلَقَّوْنَهُ» :
يأخذه بعضكم من بعض؛ يقال: تلقّى القول، و تلقّنه، و (10) تلقّفه بمعنى، و الأصل تتلقّونه. وصفهم بارتكاب آثام ثلاثة، و علّق مسّ العذاب العظيم بها، و هو التّحدّث منهم به حتّى انتشر و شاع، و قولهم بأفواهم (11) ما لا علم لهم به، و استحقارهم لذلك.
1--ج: عقد. 2--الظّهيرة: حدّ انتصاف النّهار. قام قائم الظّهيرة: إذا قامت الشّمس. 3--ب، ج: أنفسهم. 4--ب، ج: الّذين. 5--سورة الحجرات، 11. 6--سورة النّور، 61. 7--ج: البالغ. 8--ب، ج، هـ: مقتضى. (9) -ب، ج، د، هـ: +و الثّانية. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. (10) -هـ: -و. (11) هـ: +يعنى.
99
و فصل بين «لَوْ لاََ» و «قُلْتُمْ» بالظّرف لفائدة، و هى بيان أنّه كان يجب عليهم أوّل ما سمعوا، أن يتفادوا (1) عن التّكلّم به، فكان ذكر الوقت أهمّ، فوجب (2) تقديمه.
«سُبْحََانَكَ» : فيه تعجّب من عظم الأمر، أو تنزيه للّه (3) من أن تكون زوجة نبيّه فاجرة.
«يَعِظُكُمُ اَللََّهُ» فى «أَنْ تَعُودُوا» : من قولك: و عظت فلانا فى كذا فتركه؛ أو كراهة أن تعودوا. «أَبَداً» أي ما دمتم أحياء مكلّفين. و «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» : تهييج لهم و (4) تذكير بما يوجب ترك العود، و هو اتّصافهم بالإيمان الصّادّ عن القبيح.
«تَشِيعَ اَلْفََاحِشَةُ» أي يشيعونها (5) عن قصد إلى الإشاعة و محبّة لها. و عذاب الدّنيا:
الحدّ. «وَ اَللََّهُ يَعْلَمُ» ما فى القلوب من الأسرار.
«مََا زَكىََ مِنْكُمْ» أي ما طهر أحد منكم من وسوسة الشّيطان، لكنّه-سبحانه- يطهّر بلطفه «مَنْ يَشََاءُ» ، و هو من له لطف يفعله به، ليزكو عنده و يصلح به.
وَ لاََ يَأْتَلِ» أي لا يحلف، و هو افتعال من الأليّة. و قرئ: «و لا يتألّ» . و عن الزّجّاج:
1--تفادى من كذا: تحاماه و انزوى عنه. 2--ب، ج: فيجب. 3--ب، ج: اللّه. 4--ب، ج: او. 5--ألف: تشيعونها، ب، ج: تشيّعونها. د: يشيّعونها. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا.
100
يريد: أن لا يؤتوا، فحذف لا، و المعنى: لا يحلفوا (1) على أن لا يحسنوا (2) إلى من يستحقّ الإحسان. «أُولُوا اَلْفَضْلِ» : أولوا الغنى منكم و السّعة فى المال. و قيل معناه: لا يقصّروا (3) فى أن يحسنوا إليهم، و إن كانت بينهم و بينهم إحنة (4) لجناية اقترفوها، من قولهم: ما ألوت جهدا: إذا لم تدّخر منه شيئا.
نزلت فى شأن مسطح (5) ، و كان ابن خالة أبى بكر، و كان فقيرا؛ و كان أبو بكر ينفق عليه. فلمّا خاض فى الإفك حلف أن لا ينفق عليه. و قيل: نزلت فى جماعة من الصّحابة حلفوا أن لا يتصدّقوا على من تكلّم بشىء من الإفك، و لا يواسوهم.
«اَلْغََافِلاََتِ» عن الفواحش. }و قرئ «يَوْمَ تَشْهَدُ» بالتّاء و الياء. و الدّين: الجزاء، و «اَلْحَقَّ» صفة للدّين؛ أي يوفّيهم الجزاء الحقّ الّذى هم أهله. «أَنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ» أي العادل الظّاهر العدل، الّذى لا ظلم فى حكمه.
1--هـ: تحلفوا. 2--هـ: تحسنوا. 3--د: لا تقصّروا. 4--فى هامش «د» : الإحنة بالكسر: الحقد و البغض. الصّحاح. 5--مسطح بن أثاثة بن عبّاد بن عبد المطّلب بن عبد مناف (22 ق هـ-34 هـ) من قريش، أبو عبّاد: صحابىّ.
من الشّجعان الأشراف. كان اسمه عوفا و لقّب بمسطح فغلب عليه. أمّه بنت خالة أبى بكر، و كان أبو بكر عونه لقرابته منه، فلمّا كان حديث أهل الإفك فى أمر عائشة جلده النّبىّ (ص) مع من خاضوا فيه، و حلف أبو بكر أن لا ينفق عليه، فنزلت الآية: «وَ لاََ يَأْتَلِ أُولُوا اَلْفَضْلِ مِنْكُمْ... » ، فعاد أبو بكر إلى الإنفاق. الزركلى، الأعلام. ابن دريد، الاشتقاق، ص 86، ابن هشام، السيرة النّبويّة، ج 3/ صفحات: 312، 315، 316 و 321.
101
«اَلْخَبِيثََاتُ» من الكلم تقال أو تعدّ «لِلْخَبِيثِينَ» من الرّجال و النّساء، «وَ اَلْخَبِيثُونَ» منهم يتعرّضون «لِلْخَبِيثََاتِ» من القول، و كذلك «اَلطَّيِّبََاتُ» و «اَلطَّيِّبُونَ» . و «أُولََئِكَ» إشارة إلى الطّيّبين و أنّهم «مُبَرَّؤُنَ مِمََّا» يقول الخبيثون من خبيثات الكلم.
و يجوز أن يكون المراد بالخبيثات و الطّيّبات: النّساء، أي الخبائث يتزوّجن الخباث، و الخباث الخبائث. و كذلك (1) أهل الطّيب.
«حَتََّى تَسْتَأْنِسُوا» فيه وجهان: أحدهما أنّه من الاستيناس خلاف الاستيحاش، لأنّ الّذى يطرق باب غيره لا يدرى أ يؤذن له أم لا، فهو كالمستوحش، لخفاء الحال عليه (2) ، فإذا أذن له استأنس، فالمعنى: حتّى يؤذن لكم فهو كقوله: «لاََ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاََّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» (3) ، فوضع الاستيناس موضع الإذن، لأنّ الاستيناس يردف (4) الإذن. و الثّاني أنّه استفعال من آنس (5) الشّيء: إذا أبصره مكشوفا، و المعنى: حتّى تستعلموا و تستكشفوا الحال، هل يراد دخولكم أم لا؟و منه قولهم: استأنست فلم أر أحدا، أي استعلمت و تعرّفت؛ قال (6) النّابغة (7) :
... «على مستأنس وحد»
(8) .
1--ب، ج: فكذلك. 2--هـ: -عليه. 3--سورة الأحزاب، 53. 4--ب: يرادف. 5--ب، ج، د، هـ: انس. 6--ب، ج: و منه قول. 7--النّابغة الذّبيانىّ: هو زياد بن معاوية بن ضباب الذّبيانىّ الغطفانىّ المضرىّ، أبو أمامة، شاعر جاهلىّ من الطبقة الأولى من أهل الحجاز كانت تضرب له قبّة من جلد أحمر بسوق عكاظ، فتقصده الشّعراء فتعرض عليه أشعار. و كان أبو عمرو بن العلاء يفضّله على سائر الشّعراء. شعره كثير، جمع بعضه فى ديوان. كان أحسن شعراء العرب ديباجة، لا تكلّف فى شعره و لا حشو (الزّركلى، الأعلام. ابن قتيبة، الشّعر و الشّعراء، ص 92. القرشىّ، جمهرة أشعار العرب، ص 217) . 8--و تمام البيت:
«كأنّ رحلى و قد زال النّهار بنا # بذي الجليل على مستأنس وحد»
زال النّهار بنا: انتصف النّهار علينا. ذو الجليل: واد لبنى تميم ينبت الجليل و هو الثّمام و المستأنس:
النّاظر بعينه، و منه: «إِنِّي آنَسْتُ نََاراً» * (سورة طه، 10) أي أبصرت، يحيى بن علىّ، الخطيب التبريزىّ، شرح القصائد العشر، ص 517) .
102
14- و عن أبى أيّوب الأنصارىّ (1) : قلنا: يا رسول اللّه!ما الاستيناس؟قال: يتكلّم الرّجل بالتّسبيحة، و التّحميدة (2) ، و التّكبيرة، و (3) يتنحنح يؤذن أهل البيت. و التّسليم: أن يقول: السّلام عليكم ء أدخل؟ثلاث مرّات؛ فإن أذن له، و إلاّ رجع. «ذََلِكُمْ» الاستيذان و التّسليم (4) «خَيْرٌ لَكُمْ» من تحيّة الجاهليّة، و هو قولهم: حيّيتم صباحا و مساء، و (5) من الدّخول بغير إذن. «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» أي أنزل عليكم هذا، إرادة أن تتّعظوا و تعملوا بما أمرتم به فى باب الاستيذان. } «فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهََا أَحَداً» من الآذنين «فَلاََ تَدْخُلُوهََا» و اصبروا حتّى تجدوا من يأذن لكم. أو (6) إن لم تجدوا فيها أحدا من أهلها، فلا تدخلوها إلاّ بإذن أهلها؛ لأنّه تصرّف فى ملك غيرك، فلا بدّ أن يكون برضاه. (7) «فَارْجِعُوا» و لا تقفوا على الأبواب منتظرين، و لا تلحّوا فى تسهيل الحجاب. «هُوَ أَزْكىََ لَكُمْ» : الرّجوع أطهر لكم، لما فيه من السّلامة و البعد من الرّيبة لكم؛ أو أنفع لكم و أنمى خيرا.
ثمّ أوعد المخاطبين بأنّه عليم بما يأتون (8) ، و ما يذرون (9) ، فيجازى بحسب ذلك.
ثم استثنى من البيوت الّتى يجب على داخلها الاستيذان ما ليس بمسكون منها، نحو الفنادق، و هى الخانات، و الرّبط، و حوانيت الباعة، و الأرحية، و الحمّامات. و المتاع:
المنفعة و الارتفاق، و البيع و الشّراء. و قيل: هى الخربات المعطّلة يتبرّز فيها، و المتاع:
التبرّز (10) .
ق:
1--هو: خالد بن زيد بن كليب بن ثعلبة، أبو أيّوب الأنصارىّ، من بنى النّجّار. صحابىّ، شهد العقبة و بدرا و أحدا و الخندق و سائر المشاهد. و كان شجاعا صابرا تقيّا محبّا للغزو و الجهاد. عاش إلى أيّام بنى أميّة، و توفى سنة 52 هـ (ابن قتيبة، المعارف، ص 274. الزّركلى، الأعلام (خالد بن زيد) . 2--ألف: -و التّحميدة. 3--د، هـ: -و. 4--ألف: -أن يقول: السّلام... إلى هنا. 5--ب، ج: او. 6--ألف، د: و. 7--د: +و ان قيل لكم ارجعوا. 8--ألف، د: تأتون. (9) -ألف، د: تذرون. (10) -د: + يَعْلَمُ مََا تُبْدُونَ وَ مََا تَكْتُمُونَ وعيد للذين يدخلون الخربات الخالية من اهل الريبة.
103
«مِنْ» للتّبعيض، و المراد غضّ البصر عمّا يحرم (1) ، و الاقتصار به على ما يحلّ، و يجوز عند الأخفش أن يكون (2) «مِنْ» مزيدة؛ و لم يجزه سيبويه.
6- الصّادق-عليه السّلام -: حفظ الفروج: عبارة عن التّحفّظ من الزّنا فى جميع القرآن إلاّ هنا، فإنّ المراد به السّتر حتّى لا ينظر إليها أحد ، و لا يحلّ للرّجل أن ينظر إلى فرج أخيه، و لا للمرأة أن تنظر إلى فرج أختها. ثمّ أخبر أنّه «خَبِيرٌ» بأحوالهم و أفعالهم، (3) يعلم كيف «يَصْنَعُونَ» فعليهم أن يكونوا على حذر و اتّقاء فى كلّ حركة و سكون. }و أمر النّساء-أيضا-بغضّ الأبصار و حفظ الفروج، كما أمر الرّجال. 14- و عن أمّ سلمة قالت : كنت عند النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-و عنده ميمونة، فأقبل (4) ابن أمّ مكتوم، و ذلك بعد أن أمرنا بالحجاب، فقال: احتجبا، فقلنا: يا رسول اللّه أ ليس أعمى لا يبصرنا؟فقال: أ فعمياوان أنتما؟أ لستما تبصرانه؟. الزّينة: ما تزيّنت به (5) المرأة من حلىّ، او كحل، أو خضاب، و هى ظاهرة و باطنة؛ فالظّاهرة لا يجب سترها، و هى الثّياب.
و قيل: الكحل و الخاتم، و الخضاب فى الكفّ، و قيل: الوجه و الكفّان.
و عنهم-عليه السّلام -: الكفّان و الأصابع. و الباطنة كالخلخال، و السّوار، 1--هـ: يحرّم. 2--هـ: تكون. 3--ج: +و. 4--د: قبل. 5--ب، ج: -به. ـ
104
و القلادة، و القرط، فلا تبديه إلاّ لهؤلاء المذكورين.
و سئل الشّعبىّ: لم لم يذكر اللّه الأعمام و الأخوال؟فقال: لئلاّ يصفها العمّ عند ابنه؛ و كذلك الخال.
و ذكر الزّينة دون مواقعها للمبالغة فى الأمر بالتّستّر، لأنّ هذه الزّين واقعة على مواضع من الجسد لا يحلّ النّظر إليها لغير هؤلاء. و أمّا الظّاهرة فسومح فيها لهنّ، لأنّ المرأة لا تجد بدّا من ذلك، خصوصا فى الشّهادة و المحاكمة.
و «الخمر» : المقانع، جمع خمار، أمرن بإلقائها على جيوبهنّ، لأنّها لو كانت واسعة تبدو منها نحورهنّ، و كنّ يسدلن الخمر من ورائهنّ، فتبقى مكشوفة، فأمرن بسدلها من (1) قدّامهنّ حتّى تغطّيها. و يجوز أن يكون المراد بالجيوب الصّدور، تسمية بما يليها؛ كما قيل: ناصح الجيب (2) . و ضربها بالخمار على الجيب: وضعها عليه، كقولك ضربت بيدي على الحائط (3) .
و قرئ «جِيوبهنّ» بكسر الجيم لأجل الياء، و «بِيوتا غير بِيوتكم» بكسر الباء.
و «نِسََائِهِنَّ» يعنى النّساء المؤمنات، لأنّه ليس للمؤمنة أن تتجرّد بين يدى مشركة أو كتابيّة.
عن ابن عبّاس: و الظّاهر أنّه عنى بـ «نِسََائِهِنَّ» و «مََا مَلَكَتْ أَيْمََانُهُنَّ» : من فى صحبتهنّ و خدمتهنّ من الحرائر و الإماء. و قيل: «مََا مَلَكَتْ أَيْمََانُهُنَّ» : هم الذّكور و الإناث جميعا. و التّابع هو الّذى يتبعك لينال من طعامك، و لا حاجة له فى النّساء، و هو الأبله الّذى لا يعرف شيئا من أمر النّساء.
و قرئ: «غيرَ» بالنّصب، على الاستثناء، أو الحال؛ و بالجرّ على الوصفيّة. و «اَلْإِرْبَةِ» : الحاجة. «أَوِ اَلطِّفْلِ» : وضع الواحد موضع الجمع، لأنّه يفيد الجنس 1--هـ-من. 2--أي نقىّ القلب لا غشّ فيه. 3--ب، ج: +و.
105
«و لَمْ يَظْهَرُوا» هو إمّا من ظهر على الشّيء: إذا اطّلع (1) عليه، أي لا يعرفون ما العورة و لا (2) يميّزون بينها و بين غيرها، و إمّا من ظهر على فلان: إذا قوى عليه، أي لم يبلغوا وقت القدرة على الوطء، لعدم شهوتهم. و كانت المرأة تضرب الأرض برجلها ليتقعقع خلخالها. و قيل:
كانت تضرب بإحدى رجليها الأخرى، ليعلم أنها ذات خلخالين؛ و إذا نهين عن إظهار صوت الحلىّ بعد ما نهين عن إظهار الحلىّ، علم أنّ النّهى عن إظهار مواضع الحلىّ أبلغ.
و قرئ: «أيّهُ (3) المؤمنون» بضمّ الهاء، و الوجه فيه أنّ الألف لمّا سقطت من «أيّها» لالتقاء السّاكنين، أتبعت حركتها حركة ما قبلها.
«اَلْأَيََامىََ» و اليتامى: أصلهما أيائم و يتائم، فقلبا (4) . و الأيّم (5) للرّجل (6) و المرأة، و تأيّما: إذا لم يتزوّجا، بكرين كانا أو ثيّبين. و فى الحديث : «اللّهمّ إنّا نعوذبك من العيمة (7) و الغيمة و الأئمة (8) » . أي أنكحوا من تأيّم منكم من الأحرار و الحرائر، و من كان 1--فى بعض النّسخ: أطلع (بصيغة الماضي من باب الافعال) . 2--هـ: -و لا. 3--ب: ايّها. 4--ألف: فقلّبا. 5--هـ: ايم. 6--هـ: الرّجل. 7--العيمة: شهوة اللّبن حتّى لا يصبر عنه (راجع اللّسان) . 8--ب، ج: الايمة و الغيمة. و الأئمة: طول التّعزّب، و الأيّم يوصف به الرّجل و المرأة. و الغيمة: شدّة العطش و كثرة الاستسقاء للماء (الزمخشري، الفائق، ج 3/42) . و قال أبو محمّد فى حديث النّبىّ- صلّى اللّه عليه و سلّم-: «إنّه كان يتعوّذ من خمس، من: العيمة، و الغيمة، و الأئمة، و الكزم، و القرم» و القرم فى اللّحم كالعيمة فى اللّبن و الكزم: شدّة الأكل و البخل (ابن قتيبة الدّينورى، غريب الحديث، ج 1/338) .
106
فيه صلاح من غلمانكم و جواريكم. و هذا أمر ندب و استحباب.
و عنه-عليه السّلام -: من أحبّ فطرتى فليستنّ بسنّتى و هى النّكاح. و عنه-عليه السّلام -:
من كان له ما يتزوّج به، فلم يتزوّج، فليس منّا. و عنه-عليه السّلام -: التمسوا الرّزق بالنّكاح. 6- الصّادق : من ترك التّزوّج (1) مخافة العيلة، فقد أساء الظّنّ بربّه ، لقوله-تعالى-:
«إِنْ يَكُونُوا فُقَرََاءَ يُغْنِهِمُ اَللََّهُ مِنْ فَضْلِهِ» . } «لاََ يَجِدُونَ نِكََاحاً» أي استطاعة تزوّج. و يجوز أن يراد بالنّكاح ما ينكح به من المال.
وَ اَلَّذِينَ يَبْتَغُونَ» مرفوع بالابتداء، أو منصوب بفعل مضمر يفسّره «فَكََاتِبُوهُمْ» ، كقولك: زيدا فاضربه. و دخلت الفاء لتضمّن معنى الشّرط. و المكاتبة و الكتاب أن يقول الرّجل لمملوكه: كاتبتك على كذا؛ و معناه: كتبت لك على نفسى أن تعتق منّى إذا وفيت بالمال؛ و كتبت لى على نفسك أن تفى بذلك. أو (2) كتبت عليك الوفاء بالمال، و كتبت علىّ العتق.
«إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً» أي صلاحا و رشدا. و قيل: قدرة على أداء مال الكتابة.
«وَ آتُوهُمْ» : أمر بإعانتهم و إعطائهم سهمهم الّذى جعله اللّه لهم فى قوله: «وَ (3) فِي اَلرِّقََابِ» * (4) ، أو حظّهم من المال الّذى عليهم، و هو استحباب.
«وَ لاََ تُكْرِهُوا» إماءكم على الزّنى؛ و كانت إماء أهل الجاهليّة يساعين على مواليهنّ، 14- و كانت لعبد اللّه بن أبىّ (5) ستّ (6) جوار يكرههنّ على البغاء (7) ، و ضرب عليهنّ ضرائب، 1--ألف (خ ل) ، ب، ج، هـ: التّزويج. 2--ألف: و. و ما فى المتن موافق للكشّاف ايضا. 3--ج: -و. 4--سورة البقرة، 177 و سورة التّوبة، 60. 5--عبد اللّه بن أبىّ بن مالك بن الحارث بن عبيد الخزرجىّ، أبو الحباب، المشهور بابن سلول، و سلول جدّته لأبيه، من خزاعة: رأس المنافقين فى الإسلام، من أهل المدينة. كان سيّد الخزرج فى آخر جاهليّتهم، شريفا عظيما. أظهر الإسلام بعد وقعة بدر تقيّة. و كان كلّما حلّت بالمسلمين نازلة شمت بهم، و كلّما سمع بسيّئة نشرها. توفّى سنة 9 هـ (ابن قتيبة، المعارف ص 343. الطّبرىّ، التاريخ، 1/1717.
الزّركلى، الأعلام) . 6--د: ستة. 7--د: البقاء.
107
فشكت ثنتان منهنّ إلى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فنزلت. و يكنى بالفتى و الفتاة عن العبد و الأمة. و فى الحديث : ليقل أحدكم فتاى و فتاتى، و لا يقل عبدى و أمتى.
و البغاء مصدر: البغي. و إنّما شرط إرادة التّحصّن، لأنّ الإكراه (1) لا يتأتّى إلاّ مع إرادة التّحصّن و هو التّعفّف. و كلمة «إِنْ» و إيثارها على «إذا» تؤذن بأنّهنّ كنّ يفعلن ذلك برغبة و طوع. «و من» يجبرهنّ «فَإِنَّ اَللََّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرََاهِهِنَّ غَفُورٌ» (2) للمكرهات، لا للمكره، «رَحِيمٌ» بهنّ. 6- و عن الصّادق : لهنّ غفور رحيم .
و «مُبَيِّنََاتٍ : واضحات ظاهرات فى معانى الأحكام و الحدود، و «مبيّنات» بالفتح:
موضحات مفصّلات. «وَ مَثَلاً» من أمثال من قبلكم، و شبها من حالهم بحالكم.
قال: «نُورُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ (3) » ، ثمّ قال: «مَثَلُ نُورِهِ» ، «و يَهْدِي اَللََّهُ لِنُورِهِ» ، كما تقول (4) : فلان كرم و جود، ثمّ تقول (5) : ينعش النّاس بكرمه، و يشملهم جوده؛ و معناه:
ذو نور السّموات و صاحب نور السّموات. و إضافة النّور إلى السّموات و الأرض لأحد معنيين: إمّا لأنّ المراد أهل السّموات و الأرض، و أنّهم يستضيئون بنوره، و إما للدّلالة على عموم إضاءته و شيوع إشراقه. 1- و رووا عن علىّ-عليه السّلام -: «اَللََّهُ نُورُ اَلسَّمََاوََاتِ 1--هـ: يكرهن. 2--ب: +و. 3--ب، ج، د، هـ: -و الأرض. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 4--ب، ج: يقال. د: تقول. 5--د يقول.
108
وَ اَلْأَرْضِ» و المعنى (1) : نشر فيها الحقّ فأضاءت بنوره، أو نوّر قلوب أهلها به. «مَثَلُ نُورِهِ» أي صفة نوره العجيبة الشّأن فى الإضاءة و الإشراق «كَمِشْكََاةٍ» أي كصفة مشكاة، و هى الكوّة فى الجدار غير (2) النّافذة، «فِيهََا مِصْبََاحٌ» أي سراج ثاقب، «اَلْمِصْبََاحُ فِي زُجََاجَةٍ» زهراء، هى مشبهة فى ظهورها بكوكب درّىّ من الكواكب المشهورة بمزيد الضّوء و الظّهور، كالمشترى و الزّهرة و نحوهما؛ و هو منسوب الى الدّرّ، أي أبيض متلألىء. و قرئ «درّىء» بالهمزة على زنة سكّيت، كأنّه يدرأ الظّلام، أي يدفعه بضيائه. و دُرِّيٌّ كمرّيق و هو العصفر (3) . «توقد (4) » هذا المصباح «مِنْ شَجَرَةٍ» ، أي مبدأ ثقوبه من شجرة الزّيتون؛ يعنى:
روّيت (5) ذبالته (6) بزيتها. و من قرأ «توقد» بالتّاء، فالفعل للزّجاجة، و التّقدير: مصباح (7) الزّجاجة، فحذف المضاف. و قرئ «يُوقَدُ» بالياء أيضا.
«مُبََارَكَةٍ» : كثيرة البركة و المنفعة، لأنّه يسرج بدهنها و يؤتدم بها، يوقد بحطبه و ثفله (8) ، و يغسل الإبريسم برماده؛ و هى أوّل شجرة نبتت (9) بعد الطّوفان فى الأرض الّتى بارك اللّه فيها للعالمين. و قيل: لأنّ سبعين نبيّا باركوا فيها، منهم: إبراهيم عليه السّلام.
«لاََ شَرْقِيَّةٍ وَ لاََ غَرْبِيَّةٍ» : لأنّ منبتها الشّام، و هى بين المشرق و المغرب، و أجود الزّيتون زيتون الشّام. و قيل: لا يفىء عليها ظلّ شرق و لا غرب، بل هى ضاحية للشّمس، لا يظلّها شجر و لا جبل؛ فزيتها يكون أصفى. و قيل: ليست فى مقنأة (10) لا يصيبها الشّمس، و لا فى مضحى 1--ب (خ ل) : اى، و هو الصّحيح كما فى الكشّاف. 2--ألف، ج: -غير. 3--العصفر هو: صبغ أصفر اللّون او أحمره (راجع معجمات الفارسية و العربيّة كالمحكم و التاج و المنجد و معين) . 4--ب، ج: يوقد. هـ: توقّد. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 5--ألف: زيّت و لعلّها: زويت، بمعنى: جمعت و قبضت. 6--ج: زبالة. الذّبالة: الفتيلة (راجع القاموس) . 7--ب، ج: مصباحة. 8--ألف: ثفله. الثّفل: هو ما يستقرّ فى أسفل الشّيء من كدرة (راجع القاموس و التاج و المنجد) . (9) -ب، ج: نبت. (10) -كتب فى هامش نسخة ألف: المقنأة: الموضع الّذى لا يقع فيه الشّمس و هو مفعلة من القانى و هو الضّارب إلى السّواد لفرط حمرته، أي موضع القنوء و هو سواد الظّلّ، منه قولهم: أحمر قانىء. ألف، هـ: مقنؤه.
د: مفؤه.
109
لا يصيبها الظّلّ، لكنّ الشّمس و الظّلّ يتعاقبان عليها. و عن الحسن: ليست من شجر (1) الدّنيا فتكون شرقيّة أو غربيّة. «يَكََادُ زَيْتُهََا يُضِيءُ» من صفائه و فرط تلألؤه و ضيائه من غير نار.
و «نُورٌ عَلىََ نُورٍ» أي هو نور متضاعف قد تظاهر فيه نور الزّيت و نور المصباح و نور الزّجاجة (2) ، فلم يبق ممّا يقوّى النّور و يزيد فى إضاءته بقيّة. و اختلف فى هذا النّور الّذى أضافه-سبحانه-إلى نفسه، و ما شبّهه (3) به: فذهب الأكثر من المفسّرين إلى أنّه نبيّنا محمّد -صلّى اللّه عليه و آله-فكأنّه قال: مثل محمّد-صلّى اللّه عليه و آله-رسول اللّه و (4) هو المشكوة، و المصباح قلبه، و الزّجاجة صدره. شبّهه (5) بالكواكب الدّرّىّ؛ ثمّ رجع إلى قلبه المشبّه (6) بالمصباح: فقال: «يُوقَدُ (7) » هذا المصباح «مِنْ شَجَرَةٍ مُبََارَكَةٍ» يعنى إبراهيم-عليه السّلام- لأنّ أكثر الأنبياء من صلبه، أو شجرة الوحى. «لاََ شَرْقِيَّةٍ وَ لاََ غَرْبِيَّةٍ» : لا نصرانيّة و لا يهوديّة، لأنّ النّصارى تصلّى (8) إلى الشّرق (9) و اليهود إلى الغرب (10) . «يَكََادُ» أعلام النّبوّة تشهد له قبل أن يدعو إليها، أو يكاد صدقه فى نبوّته يبين (11) و ينير (12) و إن لم ير (13) شىء من معجزاته، كما قال عبد اللّه بن رواحة (14) : لو لم يكن فيه آيات مبيّنة كانت بديهته تنبئك بالخبر.
1--ب، ج، د: شجرة. 2--ألف، د، هـ: الزّجاج. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 3--د: شبّه. 4--بناء على هذا فالظاهر انّ الواو زائدة. 5--د: و شبهه. 6--ألف: المتشبه. 7--فيه وجوه من القراآت: توقّد بمعنى تتوقّد و الفعل للزّجاجة، يوقد و توقد بالتخفيف (المجهول من باب الافعال) ، يوقّد بالتشديد (من باب التفعيل) و يوقّد بحذف التّاء و فتح الياء (من باب التفعّل) (راجع الكشاف، ج 3/68، مصر، مطبعة مصطفى الحلبي و أولاده. مجمع البيان، ج 7/141) . 8--ب، ج: يصلّى. (9) -ب، ج، هـ: المشرق. (10) -ب، ج، هـ: المغرب، و ما أثبتناه فى المتن يوافق مع ما فى مجمع البيان أيضا. (11) ألف، هـ: يبيّن. ب، ج: تبيّن. (12) -ألف: ينيّر. ب، ج: تميّز. (13) -ألف: لم يرء. (14) -عبد اللّه بن رواحة بن ثعلبة الأنصارىّ، من الخزرج. كان عظيم القدر فى قومه، سيّدا فى الجاهليّة. يعدّ من الأمراء و الشّعراء الرّاجزين؛ ليس فى طبقته أسود منه. شهد بدرا، و كان فى الإسلام عظيم القدر و المكانة من رسول اللّه (ص) . و كان أحد الأمراء فى وقعة مؤتة، فاستشهد فيها، و ذلك فى سنة 8 هـ.
(محمّد بن سلاّم، طبقات الشعراء، ص 52 و 54-55. محمّد بن ابى الخطاب القرشىّ، جمهرة اشعار العرب، ص 106 و 621. الزّركلى، الأعلام) .
110
5,14,1- و عن الباقر-عليه السّلام -: إنّ قوله: «كَمِشْكََاةٍ فِيهََا (1) مِصْبََاحٌ» هو نور العلم فى صدر النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-و الزّجاجة صدر علىّ-عليه السّلام-علّمه النّبىّ علمه، فصار إلى صدره (2) . «يَكََادُ زَيْتُهََا يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نََارٌ» : يكاد العالم من آل محمّد يتكلّم بالعلم قبل أن يسأل. «نُورٌ عَلىََ نُورٍ» أي إمام مؤيّد (3) بنور (4) العلم و الحكمة فى أثر إمام من آل محمّد؛ و (5) ذلك من لدن آدم إلى وقت (6) قيام السّاعة، هم خلفاء اللّه فى أرضه و حججه على خلقه، لا تخلو الأرض فى كلّ عصر من واحد منهم. و هذا يقتضى أن تكون (7) الشّجرة المباركة هى هذه الشّجرة الّتى أشرقت الأرض بنورها من عهد آدم إلى منقرض العالم. و قيل: إنّ نور اللّه هو الحقّ كما فى قوله: «يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمََاتِ إِلَى اَلنُّورِ» * (8) أي من الباطل إلى الحقّ.
و عن أبىّ بن كعب (9) أنّه قرأ: مثل نور من آمن به . «يَهْدِي اَللََّهُ» لهذا (10) النّور الثّاقب «مَنْ يَشََاءُ» من عباده، بأن يفعل به لطفا إذا علم أنّه يصلح له، و يوفّقه لاتّباع دلائله.
«فِي بُيُوتٍ» يتعلّق بما قبله، أي كمشكاة فى بعض بيوت اللّه و هى المساجد؛ أو بما بعده، و هو «يُسَبِّحُ لَهُ ... رِجََالٌ» فى بيوت. و قوله: «فِيهَا» هو تكرير كما يقال: زيد فى الدّار جالس فيها. و المراد بالإذن: الأمر. «أَنْ تُرْفَعَ» أي تبنى، كقوله: «بَنََاهََا `رَفَعَ سَمْكَهََا» (11) ، «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرََاهِيمُ اَلْقَوََاعِدَ مِنَ اَلْبَيْتِ» (12) ؛ أو تعظّم و ترفع من قدرها. و قيل: هى بيوت الأنبياء. 14,1,15- و روى ذلك مرفوعا ، و هو أنّه-عليه السّلام-لمّا قرأ هذه الآية، سئل: أىّ بيوت 1--الظّاهر أنّ المنقول-كما فى المجمع-هو قول اللّه-تعالى-فما فى النّسخ من قوله: «عليها» مكان «فيها» فهو من غلط النّساخ. 2--ألف: -فصار إلى صدره: و ما فى المتن يوافق مجمع البيان أيضا. 3--ب، ج: يؤيّد. 4--ب، ج: بنوره. 5--هـ: -و. 6--ب، ج: -وقت. 7--ب، ج، د: يكون. 8--سورة البقرة، 257. (9) -مرّت ترجمته فى الجزء الثّاني ص 88، الذّيل الأول. (10) -ب، ج: بهذا. (11) سورة النّازعات، 28. (12) -سورة البقرة، 127.
111
هذه؟قال: (1) بيوت (2) الأنبياء، فقام أبو بكر فقال: يا رسول اللّه هذا البيت منها؟أشار إلى بيت علىّ و فاطمة-عليهما السّلام-فقال: نعم من أفاضلها.
«و يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ» أي يتلى فيها كتابه و يذكر أسماؤه الحسنى.
و قرئ: «يسبّح» على البناء للمفعول، و إسناده إلى أحد الظّروف الثّلاثة، و هى: «لَهُ فِيهََا، بِالْغُدُوِّ» . و يرتفع «رِجََالٌ» بما دلّ عليه «يُسَبِّحُ» أي يسبّح رجال. و «اَلْآصََالِ» جمع أصل (3) و هو العشىّ، و المعنى: بأوقات الغدوّ، أي بالغدوات.
و التّجارة صناعة التّاجر، أي لا يشغلهم عن الذّكر و الصّلاة؛ فإذا حضرت الصّلاة (4) تركوا التّجارة و قاموا إليها. } «وَ إِقََامِ اَلصَّلاََةِ» أي إقامتها، فإنّ التّاء فى إقامة عوض من العين السّاقطة، إذ الأصل إقوام، فلمّا أضيفت، أقيمت الإضافة مقام حرف التّعويض فأسقطت؛ و نحوه:
«و أخلفوك عد الأمر الّذى وعدوا»
(5) و تقلّب القلوب و الأبصار: أن تضطرب من الهول و الفزع، و تشخص، أو (6) تتقلّب أحوالها فتفقه القلوب، و تبصر الأبصار بعد أن كانت لا تفقه و لا تبصر؛ أي يسبّحون «لِيَجْزِيَهُمُ» جزاء أعمالهم مضاعفا، «وَ يَزِيدَهُمْ» على الثّواب تفضّلا؛ و التّفضّل يكون «بِغَيْرِ حِسََابٍ» .
1--هـ (خ ل) : +هى. 2--هـ: بيوة. 3--الأصيل: العشىّ، و الجمع أصل و أصلان و آصال... و قال الزّجّاج: آصال جمع أصل، فهو على هذا جمع الجمع؛ و يجوز أن يكون أصل واحدا (اللّسان) . 4--د: الصّلوات. 5--البيت لفضل بن العبّاس بن عتبة بن أبى لهب، و صدره:
«إنّ الخليط أجدّوا البين و انجردوا»
. الخليط:
المخالط، يريد الفريق المخالط فى الإقامة فى وقت النّجعة. أجدّوا البين: أحدثوه. و انجردوا: بعدوا.
عد الأمر، أصله: عدة الأمر (عثمان بن جنّى، الخصائص، ج 3/171، المتن و هامشه) . 6--ب، ج، ألف (خ ل) : اى. و المتن قريب من الكشّاف أيضا.
112
و السّراب ما يرى فى الفلاة يسرب على وجه الأرض كأنّه ماء يجرى. و القيعة بمعنى القاع، أو جمع القاع، و هو المستوي من الأرض. شبّه ما يعمله الكفّار من الأعمال الّتى تحسبها (1) نافعة عند اللّه بسراب يراه من غلبه (2) العطش، فيحسبه ماء فيأتيه، فلا يجد ما يرتجيه. «وَ وَجَدَ اَللََّهَ عند» عمله، فجازاه على كفره؛ أو «وَجَدَ اَللََّهَ عِنْدَهُ» بالمرصاد، فأتمّ له جزاءه. و هذا فى الظّاهر خبر عن الظّمآن، و فى المعنى خبر عن الكفّار؛ و فى معناه:
«وَ قَدِمْنََا إِلىََ مََا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنََاهُ هَبََاءً مَنْثُوراً» (3) ، «عََامِلَةٌ نََاصِبَةٌ» (4) ، «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» (5) .
و البحر اللّجّىّ: الكثير الماء، منسوب إلى اللّجّ و هو معظم ماء البحر. «يَغْشََاهُ» أي يعلو ذلك البحر «موج من فوق» ذلك الموج «موج، من فوق» الموج «سَحََابٌ ظُلُمََاتٌ» : ظلمة البحر، و ظلمة الموج، و ظلمة السّحاب. «إِذََا أَخْرَجَ» الواقع فيها «يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرََاهََا» (6) : مبالغة فى لم (7) يرها، أي لم يقرب أن يراها. و هذا تشبيه ثان لأعمالهم فى خلوّها عن نور الحقّ، و ظلمتها لبطلانها بظلمات متراكمة. «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللََّهُ لَهُ نُوراً» بتوفيقه و لطفه، فهو فى ظلمة الباطل لا نور له.
و قرئ: «سحابُ ظلماتٍ» على الإضافة، و سَحََابٌ بالرّفع و التّنوين، ظلماتٍ 1--ب، ج: يحسبها. 2--ب، ج، د، هـ: غلبة. و ما أثبتناه قريب ممّا فى الكشّاف أيضا. 3--سورة الفرقان، 23. 4--سورة الغاشية، 3. 5--سورة الكهف، 104. 6--ج: +اى. 7--د: -لم.
113
بالجرّ بدلا (1) من ظلمات الأولى. } «صَافََّاتٍ» : يصففن أجنحتهنّ فى الهواء. و الضّمير فى «عَلِمَ» لـ «كل» ، أو (2) للّه، و كذلك فى «صَلاََتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ» ؛ كما ألهمها سائر العلوم الدّقيقة الّتى لا يكاد العقلاء يهتدون إليها.
«يُزْجِي» : يسوق، و منه البضاعة المزجاة (3) : يزجيها كلّ أحد لا يرضها. و السّحاب قد يكون واحدا كالعماء (4) ، و جمعا كالرّباب (5) . «ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ» أي بين أجزائه، بأن يضمّ بعضها إلى بعض و لذلك جاز «بَيْنَهُ» و هو واحد، كما قيل فى قوله:
... «بين الدّخول فحومل»
(6) .
و الرّكام: المتراكمة. و الودق» : المطر. «مِنْ خِلاََلِهِ» : من فتوقه و مخارج القطر منه؛ جمع خلل. و قرئ فى الشّواذّ: من خلله . ذكر من جملة الدّلائل على ربوبيّته تسبيح من فى السّماوات و الأرض، و كلّما يطير؛ ثمّ ذكر-سبحانه-تسخير السّحاب و إنزال المطر 1--ب، ج، هـ: بدل. 2--د: +و. 3--و العبارة مأخوذة من آية 88 من سورة يوسف: «يََا أَيُّهَا اَلْعَزِيزُ مَسَّنََا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنََا بِبِضََاعَةٍ مُزْجََاةٍ» . 4--ب، ج: كالغماء. 5--الرّباب بالفتح: سحاب أبيض. 6--هذا جزء من الشّطر الثّاني لمطلع قصيدة لاميّة لامرئ القيس بن الحجر بن الحارث، و هى قصيدته المعلّقة، أوّلها:
«قفانبك من ذكرى حبيب و منزل # بسقط اللّوى بين الدّخول فحومل»
(الدّيوان، ص 8. شرح القصائد العشر للخطيب التّبريزى، ص 47) .
114
منه، و ما يحدث فيه من الأفعال على ما تقتضيه (1) الحكمة. و «مِنْ» الأولى لابتداء الغاية، و الثّانية للتّبعيض، و الثّالثة للتّبيين؛ أو (2) الأوليان (3) للابتداء، و الآخرة (4) للتّبعيض، على معنى:
ينزّل البرد من السّماء من جبال فيها؛ و على الأوّل يكون «مِنْ جِبََالٍ» مفعول «يُنَزِّلُ» .
و قرئ: «يُذهب بالأبصار» على أن تكون (5) الباء مزيدة كما فى قوله: «وَ لاََ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ» (6) أي يكاد ضوء برقه يخطف البصر لشدّة لمعانه.
«يُقَلِّبُ اَللََّهُ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهََارَ» يصرّفهما و يخالف بينهما بالطّول و القصر.
و لمّا كان اسم الدّابّة يقع على المميّز و غير المميّز، غلّب حكم المميّز، بأن قال: «فَمِنْهُمْ (7) مَنْ يَمْشِي» فى الماشي «عَلىََ بَطْنِهِ» ، و الماشي «عَلىََ أَرْبَعٍ» قوائم؛ و لم يذكر ما يمشى على أكثر من أربع، لأنّه كما يمشى على أربع فى مرأى العين. 5- و عن الباقر-عليه السّلام -: «و منهم من يمشى على أكثر من ذلك» . و إنّما نكّر قوله: «مِنْ مََاءٍ» لأنّ المعنى: أنّه خلق كلّ دابّة (8) من نوع من الماء مختصّ بتلك الدّابّة، فمنها ناس، و منها بهائم، و منها هوامّ (9) . و من نحوه قوله: «يُسْقىََ بِمََاءٍ وََاحِدٍ» (10) . و سمّى الزّحف على البطن مشيا على طريق الاستعارة، كما قالوا: «مشى هذا الأمر، أو على طريق المشاكلة، لأنّه ذكرها مع الماشين. و قرئ: خالق .
1--ب، ج: يقتضيه. 2--د: و. 3--ب، ج: الاوّلتان. 4--هـ: الاخيرة. 5--هـ: يكون. 6--سورة البقرة/195. 7--د: منهم. 8--ج: -دابّة. (9) -هوامّ، جمع الهامّة: ما كان له سمّ كالحيّة. و قد تطلق الهوامّ على ما لا يقتل من الحشرات (راجع اللسان) . (10) -سورة الرّعد، 4.
115
يعنى بقوله: «إِلَى اَللََّهِ وَ رَسُولِهِ» : إلى رسول اللّه، بدلالة قوله: «لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ» فهو (1) كما قيل: أعجبنى زيد و كرمه؛ و المراد كرم زيد. 14,1- و روى : أنّ رجلا كان بينه و بين علىّ (2) -عليه السّلام-خصومة فى ماء و أرض، فقال الرّجل: لا أحاكم إلى محمّد، فإنّى أخاف أن يحكم له علىّ. 1,14- و ذكر أبو القاسم البلخىّ أنّها كانت بين علىّ و (3) عثمان، و كان قد اشترى أرضا من علىّ، فخرجت فيها (4) أحجار فأراد ردّها بالعيب، فقال: بينى و بينك رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فقال الحكم بن أبى العاص: (5) إن حاكمته إلى ابن عمّه حكم له؛ فنزلت. «مُذْعِنِينَ» : مسرعين منقادين، و «إِلَيْهِ» صلته، أو صلة «يَأْتُوا» ، و المعنى: أنّهم ينحرفون عن المحاكمة إليك إذا كان الحقّ عليهم، لعلمهم بأنّك لا تحكم إلاّ بالحقّ (6) المرّ و العدل البحت، و إن ثبت لهم حقّ على خصم، أسرعوا إليك، و لم يرضوا إلاّ بحكومتك، لتأخذ لهم ما ثبت لهم فى ذمّة الخصم. } «بَلْ أُولََئِكَ هُمُ اَلظََّالِمُونَ» أي لا يخافون أن يحيف عليهم لمعرفتهم بحاله، و إنّما هم ظالمون يريدون ظلم من له الحقّ عليهم.
و قرئ: «يتّقِهِ» بكسر القاف و الهاء مع الوصل و بغير وصل، و (7) بسكون الهاء، و بسكون (8) 1--ب، ج: -فهو. 2--ألف، د: امير المؤمنين. 3--ب: +بين. 4--د: منها. و ما فى المتن موافق لمجمع البيان أيضا. 5--الحكم بن أبى العاص بن أميّة بن عبد شمس القرشىّ الأموىّ: صحابىّ، أسلم يوم الفتح و سكن المدينة، فكان فيما قيل يفشى سرّ رسول اللّه (ص) فنفاه إلى الطّائف، و أعيد إلى المدينة فى خلافة عثمان و قد كفّ بصره (الزركلى الأعلام، ج 2 ص 295 ط 3) . 6--ج: +و. 7--ج، د: -و. 8--ب، ج: و سكون. ـ
116
القاف و كسر الهاء، شبّه تقه بكتف فخفّف، كقول الشّاعر:
«قالت سليمى اشتر لنا سويقا»
(1) .
و عن ابن عبّاس: «وَ مَنْ يُطِعِ اَللََّهَ» فى فرائضه، «وَ رَسُولَهُ» فى سننه (2) ، «وَ يَخْشَ اَللََّهَ» على ما مضى من ذنوبه «وَ يَتَّقْهِ» فى المستقبل.
«جَهْدَ أَيْمََانِهِمْ» أصله: يجهدون (3) الأيمان جهدا، فحذف الفعل، و قدّم المصدر، فوضع موضعه مضافا إلى المفعول، كقوله: «فَضَرْبَ اَلرِّقََابِ» (4) ؛ و حكم هذا المنصوب حكم الحال، كأنّه قال: جاهدين أيمانهم. و جهد يمينه مستعار من جهد نفسه: إذا بلغ أقصى وسعها؛ و ذلك إذا بالغ فى اليمين، و بلغ غاية و كادتها.
و عن ابن عبّاس: من قال: «باللّه» (5) فقد جهد يمينه. «لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ» بالخروج فى غزواتك. «طََاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ» : خبر مبتدإ محذوف، أي أمركم و الّذى يطلب منكم طاعة معلومة لا يشكّ فيها، كطاعة المخلصين، لا أيمان تقسمون بها بأفواهكم و قلوبكم لا تطابقها؛ أو مبتدأ محذوف الخبر، أي طاعة معروفة (6) أولى بكم من هذه الأيمان الكاذبة.
1--فى هامش ألف و هـ: آخره:
«و هات خبز البرّ أو دقيقا»
. و فى الخصائص لابن جنّى: برّ البخس، بدل: خبز البرّ. و البخس: البرّ الّذى يزرع بماء السّماء. و هذا من رجز ينسب للعذافر الكندىّ (الخصائص، ج 2/340، المتن و هامشه و راجع شواهد الشّافية/226 أيضا) . 2--ألف: سنته. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 3--ب، ج: يجتهدون. 4--سورة محمد/4. 5--ألف، د: تاللّه. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 6-ب، ج: معلومة.
117
«إِنَّ اَللََّهَ خَبِيرٌ بِمََا» فى ضمائركم يجازيكم عليه.
«فإن تتولّوا» عن طاعة اللّه و رسوله «فَإِنَّمََا» ضررتم أنفسكم، فإنّ الرّسول ليس عليه إلاّ ما حمّله اللّه و كلّفه من أداء الرّسالة؛ فإذا أدّى فقد خرج عن العهدة، «وَ عَلَيْكُمْ مََا» كلّفتم من التّلقّى بالقبول و الانقياد للطّاعة. و «اَلْبَلاََغُ» : التّبليغ كالأداء بمعنى التّأدية، و «اَلْمُبِينُ» : المقرون بالآيات و المعجزات.
«وَعَدَ اَللََّهُ» المؤمنين المطيعين للّه و رسوله أن ينصر دين الإسلام على الكفر، و يورّثهم الأرض، و يجعلهم خلفاء فيها، كما فعل ببني إسراءيل إذا أهلك (1) الجبابرة، و أورثهم أرضهم و أموالهم؛ و أن يمكّن «لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي» أمرهم أن يدينوا به. و تمكينه: (2) تثبيته و توطيده و إظهاره على الدّين كلّه، كما 14- قال-عليه السّلام -: زويت لى الأرض فأريت مشارقها و مغاربها، و سيبلغ ملك أمّتى ما زوى لى منها (3) 14- و روى المقداد عنه- عليه السّلام-: أنّه قال : لا يبقى على وجه الأرض بيت مدر و لا وبر إلاّ أدخله اللّه كلمة الإسلام، بعزّ عزيز، أو ذلّ ذليل: إمّا أن يعزّهم اللّه فيجعلهم من أهلها و إمّا أن يذلّهم فيدينون لها (4) .
و قرئ: «كما استخلف» بضمّ التّاء، «و ليبدلنّهم» (5) من الإبدال. «يَعْبُدُونَنِي» استيناف، أو حال من «وعد» هم.
4,12,14,5,6- و روى عن علىّ بن الحسين-عليهما السّلام-أنّه قال : هم و اللّه شيعتنا أهل البيت، يفعل اللّه ذلك بهم على يدى رجل منّا، و هو مهدىّ هذه الأمّة؛ و هو الّذى قال رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-: لو لم يبق من الدّنيا إلاّ يوم (6) ، لطوّل اللّه ذلك اليوم، حتّى يلى 1--ب، ج، د، هـ: هلك. و المتن قريب ممّا فى الكشّاف أيضا. 2--ألف، ب، ج، د: +و. و ما أثبتناه موافق للكشّاف أيضا. 3--و فى اللّسان: «إنّ اللّه تعالى زوى لى الأرض... » . زويت الأرض: جمعت (أحمد بن حنبل، 5/278، 284 و 4/123. مسلم بن الحجّاج، فتن 1. ترمذى، فتن 14. ابن ماجة، فتن 9) . 4--أحمد بن حنبل، ج 6/4. 5--ب، ج، : و ليبدّلنّهم. 6--ألف (خ ل) : +واحد.
118
رجل من عترتى اسمه اسمى (1) يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا (2) . و روى ذلك عن الباقر و الصّادق-عليهما السّلام-أيضا .
«وَ (3) أَقِيمُوا» معطوف على «وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ» ، و جاز-و إن طال الفاصل بينهما-لأنّ حقّ المعطوف أن يكون غير المعطوف عليه.
و قرئ: «لا يحسبنّ» بالياء، و الوجه فيه أن يكون فاعله ضمير النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-لتقدّم ذكره، أو يكون أحد المفعولين محذوفا؛ أي و لا يحسبنّ الّذين كفروا أنفسهم مُعْجِزِينَ .
أمر-سبحانه-بأن يستأذن العبيد و الأطفال الّذين لم يحتملوا من الأحرار «ثَلاََثَ مَرََّاتٍ» فى اليوم و اللّيلة: «قَبْلِ صَلاََةِ اَلْفَجْرِ» ، لأنّه وقت القيام عن المضاجع و لبس 1--ب، ج: +و كنيته كنيتى. 2--ألف، د: جورا و ظلما، بتقديم «جورا» . و ما أثبتناه موافق لمجمع البيان أيضا. 3--ب، ج: -و.
119
الثّياب، و بالظّهيرة، لأنّه وقت وضع الثّياب للقائلة، و «بَعْدِ صَلاََةِ اَلْعِشََاءِ» ، لأنّه وقت التّجرّد من ثياب اليقظة و الالتحاف بثياب النّوم. و سمّى كلّ وقت من هذه الأوقات عورة، لأنّ النّاس يختلّ تحفّظهم و تستّرهم فيها؛ و العورة: الخلل. ثمّ عذّرهم فى ترك الاستيذان فى غير هذه الأحوال؛ و بيّن وجه العذر فى ذلك بقوله: «طَوََّافُونَ عَلَيْكُمْ» أي هم خدمكم يطوفون عليكم للخدمة، فلا يجدون (1) بدّا من دخولهم عليكم.
«بَعْضُكُمْ عَلىََ بَعْضٍ» أي يطوف بعضكم و هم المماليك على الموالي. و قرئ: «ثلاثَ عورات» بالنّصب، بدلا عن «ثَلاََثَ مَرََّاتٍ» أي أوقات ثلاث عورات، و إذا رفعت «ثَلاََثُ عَوْرََاتٍ» كان قوله: «لَيْسَ عَلَيْكُمْ» فى محلّ الرّفع على الوصف؛ و المعنى:
هنّ ثَلاََثُ عَوْرََاتٍ مخصوصة بالاستيذان؛ و إذا نصبت كان «لَيْسَ عَلَيْكُمْ» كلاما مستأنفا مقرّرا للأمر بالاستيذان فى تلك الأحوال خاصّة. و بَعْضُكُمْ» مبتدأ، و التّقدير:
بعضكم طائف على بعض؛ فحذف لأنّ «طَوََّافُونَ» يدلّ عليه. } «بَلَغَ اَلْأَطْفََالُ مِنْكُمُ» : من (2) الأحرار دون المماليك، و المعنى: أنّ الأطفال مأذون لهم فى الدّخول بغير إذن إلاّ فى الأحوال الثّلاث، فإذا خرجوا عن حدّ الطّفوليّة «فَلْيَسْتَأْذِنُوا» فى جميع الأوقات، كالرّجال الكبار. و عن ابن مسعود: عليكم أن تستأذنوا على آباءكم و أمّهاتكم (3) و أخواتكم.
القاعد: الّتى قعدت عن الحيض و الولد لكبرها. «لاََ يَرْجُونَ نِكََاحاً» : لا يطمعن فيه، و المراد بالثّياب: الثّياب الظّاهرة، كالملحفة و الجلباب الّذى فوق الخمار.
و فى قراءة أهل البيت-عليهم السّلام-: «أن يضعن من ثيابهنّ» . «غَيْرَ مُتَبَرِّجََاتٍ بِزِينَةٍ» :
غير مظهرات زينة بوضع ثيابهنّ. و حقيقة التّبرّج: تكلّف إظهار ما يجب إخفاؤه (4) ، 1--ألف: فلا يتجدون. د، هـ: فلا تجدون. و ما أثبتناه موافق لمجمع البيان أيضا. 2--ب، ج: -من. 3--ألف: +و أخوالكم. و ما أثبتناه موافق للكشّاف أيضا. 4--ج: أخفاه.
120
و اختصّ بأن تتكشّف (1) المرأة للرّجال (2) بإبداء زينتها و إظهار محاسنها. و الاستعفاف بلبس الجلابيب «خَيْرٌ لَهُنَّ» و إن سقط الحرج عنهنّ فيه.
كان المؤمنون يذهبون بالضّعفاء و ذوى العاهات (3) إلى بيوت أزواجهم و أولادهم، و إلى بيوت قراباتهم (4) ، و أصدقائهم، فيطعمونهم منها، فخافوا أن يلحقهم (5) فيه حرج، فقيل: «ليس على» الضّعفاء «و لا على» المرضى، «وَ لاََ عَلىََ أَنْفُسِكُمْ» يعنى: ليس عليكم و على من فى مثل حالكم من المؤمنين «حَرَجٌ» فى ذلك. و قيل: كان هؤلاء يتوقّون مجالسة النّاس و مؤاكلتهم، لما عسى أن يلحقهم من الكراهة من قبلهم.
و قيل: كانوا يخرجون إلى الغزو و يخلّفون الضّعفاء فى بيوتهم و يدفعون إليهم المفاتيح، و يأذنون لهم أن يأكلوا من بيوتهم، فكانوا (6) يتحرّجون، فقيل: ليس على هؤلاء الضّعفاء 1--ب، ج، هـ: تنكشف. 2--ألف، د: للرّجل. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 3--جمع العاهة، و هى عرض يفسد ما أصابه، كالفساد الّذى يقع فى الزّرع: من حرّ، أو عطش. أهل العاهات:
المصابون بها. 4--ب، ج، هـ: اقربائهم. د: قرابائهم. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 5--ألف: يلحقهم. 6--ألف (خ ل) : و كانوا.
121
حرج فيما تحرّجوا عنه، و لا عليكم أن تأكلوا من هذه البيوت. و لم يأت ذكر (1) الأولاد، لأنّ ذكرهم قد دخل فى قوله: «مِنْ بُيُوتِكُمْ» لأنّ ولد الرّجل بعضه، و حكمه حكم نفسه.
و فى الحديث : «إنّ أطيب (2) ما يأكل الرّجل: من كسبه، و إنّ ولده من كسبه» . و ملك المفاتيح كونها فى يده و حفظه. و الصّديق يكون واحدا و جمعا، و كذلك العدوّ، و المعنى أو بيوت أصدقائكم.
و عن أئمّة الهدى-عليهم السّلام-قالوا : لا بأس بالأكل لهؤلاء من بيوت من ذكره اللّه بغير إذنهم قدر حاجتهم، من غير إسراف. و عن الحسن: أنّه دخل داره فإذا حلقة من أصدقائه و قد استلّوا (3) سلالا (4) من تحت سريره فيها الخبيص (5) و أطائب الأطعمة و هم يأكلون، فتهلّل وجهه سرورا و قال: هكذا وجدناهم، يريد: كبراء الصّحابة. و كان الرّجل منهم يدخل دار صديقه و هو غائب، فيسأل جاريته كيسه فيأخذ ما شاء، فإذا حضر مولاها فأخبرته، أعتقها سرورا بذلك. 6- و عن جعفر الصّادق-عليه السّلام -: من عظم (6) حرمة الصّديق: أن جعله اللّه من الأنس و الثّقة و الانبساط و طرح الحشمة: بمنزلة النّفس (7) و (8) الأب و الأخ و الابن. «جَمِيعاً أَوْ أَشْتََاتاً» أي مجتمعين أو متفرّقين. (9) كانوا لا يأكلون إلاّ مع ضيفهم، و يتحرّج الرّجل أن يأكل وحده.
«فَإِذََا (10) دَخَلْتُمْ بُيُوتاً» من هذه البيوت، فابدءوا بالسّلام على أهلها الّذين هم منكم دينا و قرابة. «تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اَللََّهِ» : ثابتة بأمره، مشروعة من لدنه، لأنّ التّسليم طلب سلامة للمسلّم عليه، و التّحيّة طلب حياة للمحيّى من عند اللّه. و (11) وصفها بالبركة و الطّيب، 1--الأحسن: لم يذكر. 2--د: أفضل. 3--استلّ الشّيء من الشّيء: انتزعه و أخرجه برفق. 4--السّلال: جمع السّلّة. 5--خبص يخبص خبصا الشّيء بالشّيء: خلطه، و الخبيص: الحلواء المخبوصة. 6--د: أعظم. 7--ألف (خ ل) : +و الأخ. 8--ج: -و. (9) -د: +و. (10) -ب، ج: و إذا. (11) ألف-و.
122
لأنّها دعوة مؤمن لمؤمن، يرجى (1) بها من اللّه زيادة الخير و طيب الرّزق. و منه قوله- عليه السّلام -: سلّم على أهل بيتك يكثر خير بيتك. «و تَحِيَّةً» منصوبة بـ «سلموا» لأنّها فى معنى: تسليما كما تقول: حمدت شكرا.
«وَ إِذََا كََانُوا» مع النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله «عَلىََ أَمْرٍ جََامِعٍ» يقتضى الاجتماع عليه، و التّعاون فيه من: حضور حرب، أو مشورة فى أمر، أو صلاة جمعة و ما أشبهها، «لَمْ يَذْهَبُوا حَتََّى يَسْتَأْذِنُوهُ» . جعل ترك ذهابهم حتّى يستئذنوه: ثالث الإيمان باللّه و الإيمان برسوله، مع تصدير الجملة بـ «إِنَّمَا» و إيقاع المؤمنين مبتدأ مخبرا عنه بموصول تحيط (2) صلته بذكر الإيمانين؛ ثمّ أكّد ذلك بأن أعاد ذكره على أسلوب آخر فقال:
«إِنَّ اَلَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولََئِكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللََّهِ وَ رَسُولِهِ» ، و (3) ضمّنه شيئا آخر، و هو أنّه جعل الاستيذان كالمصداق لصحّة الإيمانين؛ ثمّ خيّره-صلّى (4) اللّه عليه و آله- بين أن يأذن و بين أن لا يأذن. و هكذا حكم من قام مقامه من الأئمّة-عليهم السّلام-.
أي «لاََ تَجْعَلُوا» تسميته و نداءه بَيْنَكُمْ : كما يسمّى بعضكم بعضا و يناديه باسمه؛ فلا تقولوا: يا محمّد، و لكن يا نبىّ اللّه، و يا رسول اللّه، مع التّوقير و التّعظيم و التّواضع و خفض الصّوت. أو لا تقيسوا دعاءه (5) إيّاكم على دعاء بعضكم بعضا، و رجوعكم (6) عن المجمع (7) بغير إذن الدّاعى، فإنّ فى القعود عن أمره قعودا عن أمر اللّه-تعالى-. أو (8) «لاََ 1--ألف، د: يرجا. 2--ب، ج: يحيط. 3--ب، ج: -و. 4--الف: صلوات. 5--ب: دعاء. ج: دعأه. 6--هـ: رجعوكم. 7--هـ: الجمع. 8--ألف: و.
123
تَجْعَلُوا دُعََاءَ اَلرَّسُولِ» لكم أو عليكم مثل دعائكم (1) ، فإنّ دعواته مستجابة مسموعة.
«يَتَسَلَّلُونَ» أي ينسلّون قليلا قليلا (2) . «لِوََاذاً» أي ملاوذة: يلوذ هذا بذاك و ذاك بهذا، يعنى (3) : ينسلّون عن الجماعة فى الخفية يتستّر بعضهم ببعض؛ و «لِوََاذاً» حال، أي ملاوذين. و قيل: نزلت فى حفر الخندق، و كان قوم يتسلّلون بغير إذن. و قيل: كانوا يتسلّلون عن الجهاد: يرجعون عنه. و قيل عن خطبة النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله (4) -يوم الجمعة.
يقال: خالفه إلى الأمر: إذا ذهب (5) إليه دونه؛ و منه قوله-تعالى (6) -: «وَ مََا أُرِيدُ أَنْ أُخََالِفَكُمْ إِلىََ مََا أَنْهََاكُمْ عَنْهُ» (7) ؛ و خالفه عن الأمر: إذا صدّ عنه دونه، و معناه: الّذين يصدّون (8) عن أمره دون المؤمنين، و المفعول محذوف، و الضّمير فى «أَمْرِهِ» للّه، أو للرّسول، و المعنى: عن طاعته (9) و دينه. «أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ» أي محنة فى الدّنيا تظهر نفاقهم، أو بليّة. 6- و عن جعفر بن محمّد-عليهما السّلام -: يسلّط عليهم سلطان (10) جائر (11) ، أو (12) «عَذََابٌ أَلِيمٌ» فى الآخرة؛ و هذا يدلّ على أنّ أوامر النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-على الوجوب.
أدخل (13) «قَدْ» ليؤكّد علمه بما هم عليه من المخالفة، و توكيد العلم لتوكيد الوعيد، و ذلك أنّ «قد» إذا دخلت (14) على المضارع كانت بمعنى ربّما، فوافقت ربّما 1--هـ: دعواتكم. 2--عبارة ب و ج من «يَتَسَلَّلُونَ» إلى هنا هكذا: يتسلّلون منكم قليلا اى ينسلّون قليلا. 3--ب، ج: المعنى. 4--ألف، د: عليه السلام. 5--ب، ج: +هو. 6--ألف، ج، د، هـ: -تعالى. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 7--سورة هود، 88. 8--ألف، هـ: يصدفون. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. (9) -ب، ج: طاعة اللّه. (10) -ب، ج: سلطانا. (11) ب، ج: جائرا. (12) -ب، ج: و. (13) -د: دخل. و الظّاهر أنّ ألف «أدخل» أمحيت بعد الكتابة. (14) -هـ: ادخلت.
124
فى خروجها إلى معنى التّكثير فى نحو قوله:
فإن تمس مهجور الفناء فربّما # أقام به بعد الوفود وفود (1)
و نحو قول زهير:
أخى ثقة لا تهلك الخمر ماله # و لكنّه قد يهلك المال نائله (2)
«أَلاََ إِنَّ لِلََّهِ مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» قد اختصّ جميعها (3) به خلقا و ملكا و علما، فكيف يخفى عليه أحوال المنافقين؟!و إن كانوا يجتهدون فى سترها عن العيون و إخفائها؛ و سينبّئهم يوم القيامة بما أبطنوه و يجازيهم عليه. و الخطاب و الغيبة فى قوله:
«قَدْ يَعْلَمُ مََا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَ يَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ» يجوز أن يكونا (4) معا (5) للمنافقين على طريق الالتفات؛ و يجوز أن يكون «مََا أَنْتُمْ عَلَيْهِ» عامّا و «يُرْجَعُونَ» خاصّا بهم (6) .
1--البيت لأبى عطاء السّندىّ، و هو من قصيدة يرثى بها عمر بن هبيرة لمّا قتله المنصور؛ و أوّلها:
«ألا إنّ علينا لم تجد يوم واسط # عليك بجاري دمعها لجمود»
أبو عطاء أفلح بن يسار السّندىّ: شاعر فحل قوىّ البديهة، كان عبدا أسود من موالى بنى أسد، من مخضرم الدّولتين: الأمويّة و العبّاسيّة، نشأ بالكوفة، و تشيّع للأمويّة و هجا بنى هاشم. شهد حرب بنى أميّة و بنى العبّاس، فأبلى مع بنى أميّة. توفّى بعد الثّمانين و المائة (ابن قتيبة، الشعر و الشّعراء، 652. الزّركلىّ، الأعلام) . 2--هو من قصيدة أوّلها:
«و ذى نعمة تمّمتها و شكرتها # و خصم يكاد يغلب الحقّ باطله»
يقول: هو رجل ثقة معتمد عليه لا يصرف ماله فى اللّهو و شرب الخمر، و لكن يعطيه الفقراء و الإخوان.
(ابن قتيبة، الشّعر و الشّعراء، 86 و 125) . مرّ ترجمة زهير بن أبى سلمى فى الصّفحة 10 من المجلّد الثّاني، إن شئت فراجعها. 3--د: جميعا. 4--ألف، د: ان يكون. 5--ألف: -معا. و المتن قريب من متن الكشّاف أيضا. 6--ب، ج: -بهم.
125
سورة الفرقان
مكّيّة إلاّ آيات. سبع و سبعون آية بلا خلاف. 14- و فى حديث أبىّ : من قرأها، بعث يوم القيامة و هو مؤمن بأنّ «اَلسََّاعَةَ آتِيَةٌ (1) لاََ رَيْبَ فِيهََا» (2) و أدخل الجنّة بغير نصب.
7- عن أبى الحسن موسى-عليه السّلام -: من قرأها فى كلّ ليلة، لم يعذّبه اللّه أبدا، و كان منزله فى الفردوس الأعلى.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--ألف: -ءاتية. 2--سورة الحجّ، 7.
126
البركة: الكثرة من الخير، و منها «تَبََارَكَ اَللََّهُ» * (1) ، أي عظمت خيراته و كثرت.
و سمّى القرآن فرقانا، لفصله بين الحقّ و الباطل، أو لأنّه لم ينزل جملة واحدة، بل مفرّقا (2) مفصولا بين بعضه و بعض فى الإنزال. «لِيَكُونَ» : الضّمير لـ «عَبْدِهِ» ، أو للفرقان.
«لِلْعََالَمِينَ» : للجنّ و الإنس. «نَذِيراً» منذرا مخوّفا، أو إنذارا، كالنّكير بمعنى الإنكار.
«اَلَّذِي لَهُ» بدل من «اَلَّذِي نَزَّلَ» ، أو مدح (3) . «وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ» أي (4) أو جد كلّ شىء.
«فَقَدَّرَهُ» : و هيّأه لما يصلح له.
و الخلق بمعنى الافتعال 5كما فى قوله: «لاََ يَخْلُقُونَ شَيْئاً» أي لا يقدرون على شىء من أفعال اللّه، و لا من أفعال العباد، فلا يفتعلون (6) شيئا و هم يفتعلون (7) ، لأنّ (8) عبدتهم ينحتونهم (9) و يصوّرونهم. «وَ لاََ يَمْلِكُونَ» : لا يستطيعون لِأَنْفُسِهِمْ دفع ضرر عنها، و لا جلب نفع إليها؛ و إذا عجزوا عن ذلك، فهم عن الموت و الحياة أعجز.
«وَ أَعََانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» و هم اليهود، و قيل: عدّاس (10) : مولى حويطب بن عبد العزّى، و يسار: مولى العلاء بن الحضرمىّ. «جاء» و «أتى» يستعملان فى معنى فعل، فيعدّيان (11) تعديته. و يجوز أن يحذف الجارّ و يوصل الفعل. و ظلمهم: أنّهم جعلوا العربىّ يتلقّن (12) 1--سورة الأعراف، 54. 2--ب، ج: متفرّقا. 3--و فى الكشّاف: أو رفع على المدح. 4--ب، ج، هـ: +و. 5--ألف، د: الاقتدار. 6--ألف، د: فلا يفعلون. 7--ألف، د: يفعلون. 8--ب، ج: لانّهم. (9) -هـ: ينحّتونهم. (10) -ج: عداش. د: عيّاش. (11) د: فعدّيان. (12) -ألف: يتلقّى.
127
من العجمىّ كلاما عربيّا أعجز الفصحاء (1) البلغاء (2) بفصاحته. و الزّور: بهتهم بنسبة ما هو برىء منه إليه. }و «أَسََاطِيرُ اَلْأَوَّلِينَ» ما سطّره المتقدّمون فى كتبهم. «اِكْتَتَبَهََا» :
كتبها لنفسه و أخذها، كما تقول: اصطبّ الماء: إذا صبّه لنفسه و أخذه. «فَهِيَ تُمْلىََ عَلَيْهِ» أي تلقى عليه من كتابه يتحفّظها. «بُكْرَةً وَ أَصِيلاً» أي دائما أو فى الخفية، قبل أن ينتشر (3) النّاس و حين يأوون إلى مساكنهم.
أي يعلم الخفيّات و بواطن الأمور، و من جملتها ما تسرّونه أنتم من الكيد لرسوله (4) ، مع علمكم بأنّ ما تقولونه باطل و زور. } «إِنَّهُ كََانَ غَفُوراً رَحِيماً» : لا يعاجل بعقابكم مع استيجابكم (5) بمكابرتكم هذه: أن يصبّ عليكم العذاب.
«مََا لِهََذَا اَلرَّسُولِ» حاله مثل حالنا: «يَأْكُلُ اَلطَّعََامَ» كما نأكل «وَ يَمْشِي فِي اَلْأَسْوََاقِ» لطلب المعاش كما نمشى؛ و كان (6) يجب أن يكون مستغنيا عن الأكل و التّعيّش بأن يكون ملكا؛ ثمّ نزلوا (7) عن هذا إلى اقتراح أن يكون إنسانا معه ملك يعينه على الإنذار و التّخويف؛ ثمّ نزلوا (8) -أيضا-بأن قالوا: «يُلْقىََ إِلَيْهِ كَنْزٌ» يستظهر به و يستغنى عن طلب المعاش؛ ثم نزلوا فاقتنعوا (9) بأن يكون رجلا له بستان يأكل منه، أو يأكلون منه؛ قد (10) قرئ «يَأْكُلُ» بالياء و النّون. «وَ قََالَ اَلظََّالِمُونَ» : وضع الظّاهر موضع المضمر، و إنّما أراد «هم» .
و قوله: «فَيَكُونَ» نصب لأنّه جواب «لَوْ لاََ» بمعنى هلاّ، و حكمه حكم الاستفهام. و عطف «يُلْقىََ» و «تَكُونُ» (11) على «أُنْزِلَ» ، لأنّ محلّه الرّفع، لأنّه فى معنى ينزل بالرّفع.
«ضَرَبُوا لَكَ اَلْأَمْثََالَ» أي قالوا فيك الأقوال النّادرة من: نبوّة مشتركة بين إنسان و ملك، و إلقاء كنز عليك من السّماء و غير ذلك، فهم متحيّرون ضلاّل لا يجدون قولا 1--ب: +و. 2--ج: -البلغاء. 3--د: ان ينشر. 4--هـ: لرسول اللّه صم. 5--ألف (خ ل) : استحقاقكم. 6--ب: كما. 7--ب، ج: نزّلوا. 8--ب، ج: نزّلوا. (9) -ب، ج: فاتّسعوا. (10) -ب، ج، هـ: فقد. (11) ب، ج: يكون. و ما فى المتن مضافا الى ظاهر الآية موافق للكشّاف أيضا.
128
يستقرون عليه؛ أو «فَضَلُّوا» عن الحقّ لا يهتدون إليه (1) .
تكاثر خير} «اَلَّذِي إِنْ شََاءَ» وهب لك فى الدّنيا «خَيْراً» ممّا قالوا. و قرئ «وَ يَجْعَلْ لَكَ» بالرّفع و الجزم، عطفا على «جَعَلَ» ، لأنّ الشّرط إذا وقع ماضيا جاز فى جزائه الجزم و الرّفع، كقول زهير:
و إن أتاه خليل يوم مسغبة # يقول: لا غائب مالى و لا حرم (2) .
«بَلْ كَذَّبُوا بِالسََّاعَةِ» : عطف على ما حكى عنهم، يقول (3) : بل أتوا بما هو أعجب من ذلك كلّه، و هو تكذيبهم بالسّاعة؛ أو هو متّصل بما يليه، أي كيف يصدّقون بذلك و هم لا يؤمنون بالآخرة. و «السّعير» : النّار المستعرة (4) . } «إِذََا رَأَتْهُمْ» : نسب الرّؤية 1--ألف (خ ل) : الى. 2--الخلّة: الفقر؛ رجل مخلّ و مختلّ و خليل و أخلّ: معدم فقير محتاج. و البيت فى: «ابن فارس» ، مقاييس اللغة، ج 2/156. و سيبويه، ج 3/66. و شرح سقط الزّند، ج 1/327. و اللّسان (خلل) » . 3--ج: يقولوا. 4--ب، ج: المستعرّة.
129
إلى النّار و إنّما يرونها هم، و هو كقولهم: دور (1) بنى فلان تتراءى (2) : كأنّ بعضها يرى بعضا، و المعنى (3) : إذا كانت منهم بمرأى النّاظر (4) . «سَمِعُوا» صوت التهابها. و شبّه ذلك بصوت المتغيّظ و (5) الزّافر. و قيل: التّغيّظ للنّار، و الزّفير لأهلها. } «مَكََاناً ضَيِّقاً» : جمع على أهل النّار التّضييق و الإرهاق-نعوذ باللّه منها (6) -. و عن ابن عبّاس: أنّه يضيق (7) عليهم كما يضيق (8) الزّجّ (9) فى الرّمح، و هم مع ذلك الضّيق مسلسلون مصفّدون (10) قرنت أيديهم إلى أعناقهم فى الجوامع و الأصفاد. و قيل: قرنوا مع الشّياطين فى السّلاسل. و «الثّبور» :
الهلاك. و دعاؤه: أن يقال: وا ثبوراه، أي تعال فهذا زمانك. } «لاََ تَدْعُوا» أي يقال لهم، أو (11) هم حرىّ بأن يقال لهم ذلك و إن لم يكن هناك قول، أي وقعتم فيما ليس ثبوركم فيه بواحد، إنّما هو ثبور كثير.
أي «وعد» ها}} «اَلْمُتَّقُونَ» ، «لَهُمْ فِيهََا مََا يشاءونـ» ه. «كََانَتْ لَهُمْ جَزََاءً» أي كان ذلك مكتوبا فى اللّوح، أو لأنّ موعود اللّه فى تحقّقه كأنّه قد كان. و الضّمير فى «كََانَ» لـ «مََا يَشََاؤُنَ» أي كان (12) ذلك موعودا واجبا «عَلىََ رَبِّكَ» إنجازه، حقيقا بأن يسأل و يطلب، لأنّه ثواب مستحقّ. و قيل «مَسْؤُلاً» : سأله (13) الملائكة و النّاس فى دعواتهم: «رَبَّنََا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنََّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِي وَعَدْتَهُمْ» (14) «رَبَّنََا وَ آتِنََا مََا وَعَدْتَنََا عَلىََ رُسُلِكَ» (15) . }و قرئ:
«يَحْشُرُهُمْ ... فَيَقُولُ» كلاهما بالنّون و الياء (16) «وَ مََا يَعْبُدُونَ» : يريد (17) معبودهم (18) من الملائكة 1--د: دؤر. 2--هذا هو الصّحيح، و فى النّسخ و هكذا الكشاف: تترى: أي. بل فى نسخة د: تترى (بدون أي) . و فى هـ: تتراىء 3--ب: فالمعنى. 4--ب، ج: بمرائى النظر. 5--ألف: -و. 6--د: منهما. 7--د: لضيّق. 8--د: ضيّق. (9) -الزّجّ: الحديدة الّتى فى أسفل الرّمح، و يقابله السّنان (راجع الصحاح و القاموس) . (10) -صفّده: أوثقه و قيّده بالحديد، أو فى الحديد. و الصّفاد: ما يوثق به الأسير من قدّ أو قيد أو غلّ (التاج) . (11) ألف: و. (12) -ألف: اتكان. (13) -ب، ج: يساله. (14) -سورة الغافر، 8. (15) -سورة آل عمران، 194. (16) ألف، د: بالياء و النون. (17) ب، ج: يريدون. د: يريدهم. (18) ألف: و معبودهم. ـ
130
و النّاس (1) أو الأصنام إذا أنطقهم اللّه. و الفائدة فى «أَنْتُمْ و هُمْ (2) » و إيلائهما حرف الاستفهام، أنّ السّؤال إنّما وقع عن متولّى (3) الفعل، لا عن الفعل و وجوده، فقدّم ليعلم أنّه المسئول عنه. } «قََالُوا سُبْحََانَكَ» أي تنزيها لك (4) عن الشّريك، و هذا تعجّب منهم ممّا قيل لهم، لأنّهم ملائكة و أنبياء معصومون؛ أو قالوا: «سُبْحََانَكَ» ليدلّوا على أنّهم المسبّحون الموسومون بذلك. «مََا كََانَ» يصحّ لنا و لا يستقيم أن نتولّى أحدا دونك، فكيف يصحّ لنا أن نحمل غيرنا على أن يتولاّنا (5) دونك؟ 6- و قرئ: «نتّخذ» (6) ، و روى ذلك عن الصّادق -عليه السّلام -و اتّخذ قد يتعدّى إلى مفعول واحد، و إلى مفعولين؛ فالقراءة الأولى من المتعدّى إلى مفعول واحد، و هو «مِنْ أَوْلِيََاءَ» ، و الأصل: أن نتّخذ (7) أولياء، فزيدت «مِنْ» لتأكيد النّفى. و الثّانية من المتعدّى إلى مفعولين، و «مِنْ» للتّبعيض أي نتّخذ بعض أولياء (8) . و «اَلذِّكْرَ» : ذكر اللّه و الإيمان به، أو القرآن و (9) الشّرع. و البور: الهلاك يوصف به الواحد و الجمع، أو هو جمع بائر، كعائذ و عوذ. و فى هذه الآية دلالة على (10) بطلان قول من يزعم أنّ اللّه يضلّ عباده على الحقيقة، حيث يقول للمعبودين من دونه:
«أَ أَنْتُمْ» أضللتموهم (11) «أَمْ هُمْ ضَلُّوا» بأنفسهم؟فيتبرّءون من إضلالهم و يستعيذون به من أن يكونوا مضلّين، و يقولون: بل أنت تفضّلت على هؤلاء و آبائهم، فجعلوا النّعمة الّتى هى سبب الشّكر سببا للكفر و نسيان الذّكر، فكان (12) ذلك سبب هلاكهم، فبرّءوا أنفسهم من الإضلال و نزّهوه-سبحانه-أيضا منه، حيث أضافوا إليه التّمتيع بالنّعمة، و أضافوا نسيان الذّكر الّذى هو سبب البوار إليهم فشرحوا الإضلال المجازىّ الّذى نسبه اللّه إلى ذاته فى قوله: «يُضِلُّ مَنْ يَشََاءُ» * (13) ؛ و لو كان هو المضلّ على الحقيقة لكان الجواب 1--ب: الانس. 2--د: -و هم. 3--ألف (خ ل) : مستوفى. د: مستولى. 4--د: -لك. 5--هـ: يتولّنا. 6--و فى الكشّاف: « نتّخذ على البناء للمفعول» . 7--ألف: -فالقراءة الأولى... إلى هنا. 8--د: الأولياء. (9) -د، هـ: او. (10) -ب: +انّ. (11) ب، ج: أَضْلَلْتُمْ عِبََادِي . (12) -ب، ج: و كان. (13) -سورة الرّعد، 27. سورة النّحل، 93. سورة فاطر، 8.
131
أن يقولوا: بل أنت أضللتهم.
«بِمََا تَقُولُونَ» : قرئ بالتّاء و الياء (1) ، فالتّاء على معنى: «فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ» بقولكم:
إنّهم (2) آلهة. و (3) الياء (4) على معنى: فقد (5) كذّبوكم بقولهم: سُبْحََانَكَ مََا كََانَ يَنْبَغِي لَنََا ، الآية.
و قرئ: «فَمََا تَسْتَطِيعُونَ» بالتّاء و الياء (6) أيضا (7) ، فالتّاء على: فما تستطيعون أنتم (8) صرف العذاب عنكم. و قيل: الصّرف: التّوبة. و قيل: الحيلة، من قولهم: إنّه ليتصرّف أي يحتال (9) ؛ و الياء على: فما يستطيع آلهتكم ذلك. «نُذِقْهُ عَذََاباً كَبِيراً» فى الآخرة.
و الكافر ظالم لقوله: «إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (10) .
و الجملة بعد «إِلاََّ» صفة لمحذوف، و المعنى: «وَ مََا أَرْسَلْنََا» أحدا من المرسلين إلاّ آكلين و ماشين. و إنّما حذف لدلالة الجارّ و المجرور عليه؛ و نحوه: «وَ مََا مِنََّا إِلاََّ لَهُ مَقََامٌ مَعْلُومٌ» (11) أي و ما منّا أحد. 1- و روى عن أمير المؤمنين-عليه السّلام -: «و يُمشون» (12) على البناء للمفعول ، أي تمشيهم (13) حوائجهم أو النّاس. «فِتْنَةً» أي محنة و ابتلاء؛ و هذا تسلية لرسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و تصبير له على ما قالوه و استبدعوه من: أكله الطّعام و مشيه فى الأسواق، يعنى: إنّا نبتلى المرسلين بالمرسل إليهم و أنواع أذاهم. و موقع قوله:
«أَ تَصْبِرُونَ» بعد ذكر الفتنة موقع «أَيُّكُمْ» * بعد الابتلاء، فى قوله: «لِيَبْلُوَكُمْ (14) أَيُّكُمْ* 1--ألف: باليا و التا. 2--ب: لهم، مكان انّهم. 3--ألف: +معنى من قرا. 4--ألف: اليا. 5--د: -فقد. 6--هـ: باليأ و التأ. 7--هـ: و ايضاء. 8--ب، ج: انهم. (9) -ب، ج: ليحتال. (10) -سورة لقمان، 13. (11) سورة الصّافّات، 164. (12) -ألف، د، هـ: يمشّون. (13) -ألف: يمشيّهم (بالتّشديد) . ب، ج: يمشيهم. أمشى الرّجل: جعله يمشى. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. (14) -ب، ج، هـ: لنبلوكم.
132
أَحْسَنُ عَمَلاً* (1) . «وَ كََانَ رَبُّكَ بَصِيراً» أي عالما بالصّواب فيما يبتلى به و غيره، فلا يضيقنّ (2) صدرك بأقوالهم و اصبر. و قيل: هو تسلية له عمّا عيّروه به من الفقر حين قالوا: «أَوْ يُلْقىََ إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ (3) لَهُ جَنَّةٌ» (4) أي جعلنا الأغنياء فتنة للفقراء لننظر هل يصبرون. و قيل:
جعلناك فتنة لهم، لأنّك لو كنت غنيّا صاحب كنوز و جنان (5) لكان ميلهم إليك و طاعتهم لك للدّنيا أو ممزوجة بها، فبعثناك فقيرا لتكون (6) طاعة من يطيعك خالصة لنا من غير طمع و غرض دنيوىّ. و قيل: كان أبو جهل و أضرابه يقولون: إن أسلمنا-و قد أسلم قبلنا صهيب (7) و بلال (8) و فلان و فلان-ترفّعوا علينا إدلالا (9) بالسّابقة، فذلك الفتنة.
1--سورة هود، 7. و سورة الملك، 2. 2--ألف، د، هـ: فلا يضيق. و المتن موافق للكشّاف أيضا. 3--ب: تكون (بفتح النّون) . 4--سورة الفرقان، 8. 5--ب، ج، هـ: جنّات. 6--ب، ج، د: ليكون. 7--هو: صهيب بن سنان بن مالك. بدرىّ. و أمّه: سلمى، من مازن تميم. قال بعضهم: كان أبوه سنان بن مالك عاملا لكسرى على الأبلّة. أغارت الرّوم على تلك النّاحية، فسبوا صهيبا و هو غلام صغير، فنشأ فى الرّوم. هو من السّابقين إلى الإسلام توفّى بالمدينة سنة ثمان و ثلاثين فى شوّال، و هو ابن سبعين سنة، فدفن بالبقيع (ابن قتيبة، المعارف، ص 264 الزّركلى، الأعلام. ) 8--هو: بلال بن رباح الحبشىّ، أبو عبد اللّه. مؤذّن رسول اللّه (ص) و خازنه على بيت ماله. أحد السّابقين إلى الإسلام. كان شديد السّمرة، نحيفا طوالا، خفيف العارضين. شهد المشاهد مع رسول اللّه (ص) .
توفّى فى دمشق سنة عشرين، و هو ابن بضع و ستّين سنة، و قبره بدمشق. روى له البخارىّ و مسلم 44 حديثا (المعارف، 176. الزّركلىّ، الأعلام) . (9) -ب، ج: إذلالا. الإدلال هنا: الثّقة؛ يقال: «هو يدلّ به» أي يثق (راجع الصّحاح) .
133
أي لا يأملون «لِقََاءَنََا» بالخير، لأنّهم كفرة؛ أولا يخافون لقاءنا بالشّرّ.
و الرّجاء: الخوف فى لغة تهامة (1) ، جعلت الصّيرورة إلى دار جزائه بمنزلة لقائه لو كان ملقيّا. هلاّ «أُنْزِلَ عَلَيْنَا اَلْمَلاََئِكَةُ» فتخبرنا بأنّ محمّدا صادق، «أَوْ نَرىََ رَبَّنََا» جهرة فيأمرنا بتصديقه و اتّباعه. «اِسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ» بأن أضمروا الاستكبار عن الحقّ و العناد فى قلوبهم. و نحوه: «إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلاََّ كِبْرٌ» (2) . «وَ عَتَوْا» أي تجاوزوا الحدّ فى الطّغيان. و وصف العتوّ بالكبير فبالغ فى إفراطه، أي إنّهم لم (3) يجسروا (4) على هذا القول العظيم إلاّ لأنّهم بلغوا أقصى العتوّ و غاية الاستكبار. و اللاّم جواب قسم محذوف. } «يَوْمَ يَرَوْنَ» منصوب بما دلّ عليه «لاََ بُشْرىََ» أي يمنعون البشرى، و «يَوْمَئِذٍ» تكرير، أو منصوب بـ «ـاذكر» ، أي اذكر «يَوْمَ يَرَوْنَ اَلْمَلاََئِكَةَ» ؛ ثمّ ابتدأ «لاََ بُشْرىََ يَوْمَئِذٍ» . و قوله:
«لِلْمُجْرِمِينَ» إمّا ظاهر فى موضع مضمر، و إمّا لأنّه عامّ فقد تناولهم بعمومه (5) . «حِجْراً مَحْجُوراً» : منصوب بفعل ترك إظهاره، قال سيبويه: يقول الرّجل للرّجل: أ تفعل كذا و كذا (6) ؟ فيقول: حجرا، و هو من حجره: إذا منعه؛ فالمعنى (7) : أسأل اللّه أن يحجر ذلك حجرا.
و مجيئه على فعل، او فعل، تصرّف فيه، لاختصاصه بموضع واحد، كما قيل: قعدك (8) 1--تهامة بالكسر، فإنّها قطعة من اليمن، و هى جبال مشتبكة، أوّلها مشرف على بحر القلزم ممّا يلى غربيّها.
و شرقيّها بناحية صعدة و جرش و نجران، و شماليّها حدود مكّة، و جنوبيّها من صنعاء على نحو من عشرين مراحل (الإصطخرىّ، المسالك و الممالك، 26. ياقوت، معجم البلدان) . 2--سورة غافر، 56. 3--ألف (خ ل) : لا. 4--ب، ج: لم يحسروا. و فى بعض نسخ الكشّاف: لم يخسروا. 5--ألف، د: لعمومه. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 6--هكذا فى نسخة ب و الكشاف. و اكثر النّسخ: -و كذا. ج: هذا، مكان و كذا. 7--ب، ج: و المعنى. 8--ب: قعدك (بضمّ القاف) . قال الكسائىّ: يقال: قعدك اللّه أي اللّه معك... و قال ثعلب: قعدك اللّه و قعيدك اللّه، أي نشدتك اللّه (اللّسان-قعد) .
134
و عمرك (1) قال:
«عوذ بربّى منكم و حجر»
(2) .
و هذه كلمة كانوا يقولونها عند لقاء عدوّ أو هجوم نازلة، يضعونها موضع استعاذة (3) .
«مَحْجُوراً» : صفة لحجر، جاءت لتأكيد معناه، كما قالوا: موت مائت؛ (4) و المعنى:
أنّهم يطلبون الملائكة، و إذا رأوهم يوم القيامة كرهوا لقاءهم و قالوا عند رؤيتهم ما كانوا يقولونه عند لقاء العدوّ الوتور. و قيل: هو من قول الملائكة، و معناه: حراما محرّما عليكم الغفران و الجنّة و (5) البشرى، أي جعل اللّه ذلك حراما عليكم.
«وَ قَدِمْنََا إِلىََ مََا عَمِلُوا (6) » : ليس هنا قدوم و لكن شبّه حالهم و أعمالهم الّتى عملوها فى كفرهم، من: صلة رحم و قرى ضيف و إغاثة ملهوف و غيرها من المكارم، بحال قوم عصوا ملكهم فقدم إلى أسبابهم و أملاكهم، فأبطلها و لم يترك لها أثرا. و الهباء ما يخرج من الكوّة مع (7) ضوء الشّمس شبيه بالغبار. «مَنْثُوراً» صفة لهباء، أي منتشرا (8) متناثرا.
المستقرّ (9) : المكان الّذى يستقرّون فيه، متحادثين. و المقيل: المكان الّذى يأوون إليه للاسترواح إلى أزواجهم؛ و سمّى «مَقِيلاً» على طريق التّشبيه. و فى لفظ «أَحْسَنُ» رمز إلى ما يتزيّن به مقيلهم من: حسن (10) الوجوه و الصّور و غير ذلك من التّحاسين.
و قرئ: «تَشَقَّقُ» و الأصل تتشقّق، فحذف التّاء فى إحدى القراءتين، و أدغم فى 1--و إذا قلت: عمرك اللّه، فكانّك قلت: بتعميرك اللّه، أي باقرارك له بالبقاء. و قال عمر بن أبى ربيعة:
«عمرك اللّه كيف يجتمعان»
يريد سألت اللّه أن يطيل عمرك، لأنّه لم يرد القسم بذلك... و قال المبرّد فى قوله: «عمرك اللّه» : إن شئت جعلت نصبه بفعل أضمرته، و إن شئت نصبته بواو حذفته.
(اللّسان-عمر) : 2--و فى اللّسان (عوذ) بلا عزو إلى قائل:
«قالت و فيها حيدة و ذعر # عوذ بربّى منكم و حجر»
تقول العرب للشّىء ينكرونه، و الأمر يهابونه: حجرا أي دفعا، و هو استعاذة من الأمر. 3--ألف (ل خ) : +و هو الاستعاذة. 4--ج: +ذلك. 5--ألف ب، ج، د: او. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 6--د، هـ: +من عمل. 7--ألف: مثل. 8--ألف: منشّرا. (9) -ب، ج: لمستقرّ. (10) -هـ: احسن.
135
القراءة الأخرى (1) . «بِالْغَمََامِ» : الباء للحال، أي تتشقّق السّماء و عليها الغمام، كما تقول (2) :
ركب الأمير بسلاحه، أي و عليه سلاحه. «وَ نُزِّلَ اَلْمَلاََئِكَةُ» : ينزّلون و فى أيديهم صحائف أعمال العباد. و قرئ: «و ننزّل الملائكة» . } «اَلْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ» : الثّابت «لِلرَّحْمََنِ» ، لأنّ كلّ ملك يزول يومئذ (3) و يبطل و لا يبقى إلاّ ملكه. فـ اَلْمُلْكُ مبتدأ و يَوْمَئِذٍ ظرف له، و اَلْحَقُّ صفة له، و لِلرَّحْمََنِ خبره. و يجوز أن يكون يَوْمَئِذٍ ظرفا (4) للخبر. و يجوز أن يكون الحقّ خبرا و الجارّ و المجرور فى موضع الحال. }العضّ على اليدين، و السّقوط فى اليد، و أكل البنان، و حرق الأرّم (5) ، و قرع الأسنان: كنايات عن الغيظ و الحسرة، لأنّها من روادفهما. و اللاّم فى «اَلظََّالِمُ» يجوز أن يكون للعهد فيكون مخصوصا على ما ذكر فى الرّواية (6) . و يجوز أن يكون للجنس فيتناول كلّ ظالم تبع خليله و تابعه على إضلاله. تمنّى أن لو (7) صحب الرّسول و سلك معه سبيل الحقّ. }الأصل: يا ويلتى فقلبت الياء ألفا كما فى صحارى و مدارى. فلان: كناية عن الأعلام، كما أنّ الهن كناية عن الأجناس. } «عَنِ اَلذِّكْرِ» : عن ذكر اللّه، أو القرآن، أو متابعة الرّسول. و «اَلشَّيْطََانُ» إشارة إلى خليله، سمّاه شيطانا لأنّه أضلّه كما يضلّ الشّيطان، ثمّ خذله و لم ينفعه فى العاقبة، 1--أي أرغم فى الشّين. راجع المجمع. 2--ب، ج: يقول. 3--د، هـ: +ملكه. 4--د: ظرف. 5--ألف: الازم. و الأرّم: الأضراس، قال الجوهرىّ: كأنّه جمع آرم. و يقال: فلان يحرق عليك الأرّم:
إذا تغيّظ فحكّ أضراسه: بعضها ببعض (اللّسان-أرم) . 6--و لعلّ المراد بالرّواية، الرّواية الّتى أوردها الزّمخشرىّ فى الكشّاف فى تفسير آية «وَ يَوْمَ يَعَضُّ اَلظََّالِمُ عَلىََ يَدَيْهِ... » قال: «و قيل: نزلت فى عقبة بن أبى معيط بن أميّة بن عبد شمس، و كان يكثر مجالسة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم. و قيل: اتّخذ ضيافة فدعا إليها رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و سلّم-فأبى أن يأكل من طعامه حتّى ينطق بالشّهادتين، ففعل. و كان أبىّ بن خلف صديقه، فعاتبه و قال: صبأت يا عقبة؟قال: لا، و لكن آلى أن لا يأكل من طعامى و هو فى بيتي، فاستحييت منه، فشهدت له و الشّهادة ليست فى نفسى، فقال: وجهى من وجهك حرام إن لقيت محمّدا فلم تطأ قفاه و تبزق فى وجهه و تلطم عينه، فوجده ساجدا فى دار النّدوة ففعل ذلك» (الكشاف، ج 3/89 ط الحلبي و أولاده) و قريب منه ما ذكره المؤلف فى المجمع فى وجه النزول (ج 7 ص 166 ط افست اسلاميّة) . 7--ألف: لوان.
136
أو أراد إبليس، فإنّه (1) الّذى حمله على مخالّة المضلّ و مخالفة الرّسول ثمّ خذله. و يحتمل أن يكون: «وَ كََانَ اَلشَّيْطََانُ» حكاية كلام الظّالم، و أن يكون كلام اللّه.
«اَلرَّسُولُ» : محمّد-صلّى اللّه عليه و آله-و قومه: قريش. حكى اللّه عنه (2) شكواه قومه إليه. «مَهْجُوراً» أي تركوه و لم يؤمنوا به؛ و قيل: هو من هجر: إذا هذى، أي جعلوه مهجورا فيه، أي زعموا أنّه هذيان و باطل، أو هجروا فيه حين سمعوه، كقوله: «لاََ تَسْمَعُوا لِهََذَا اَلْقُرْآنِ وَ اِلْغَوْا فِيهِ» (3) .
هذه تسلية للنّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أي «كَذََلِكَ» كان كلّ نبىّ قبلك مبتلى بعداوة قومه، و كفاك بي (4) هاديا إلى الانتصار منهم، ناصرا لك عليهم. و العدوّ يكون واحدا و جمعا. } «نُزِّلَ» هنا بمعنى أنزل كخبّر و أخبر، أي هلاّ أنزل عليه القرآن دفعة فى وقت واحد، كما أنزلت (5) التّوراة و الإنجيل و الزّبور جملة واحدة. و قوله: «كَذََلِكَ» 1--هكذا فى نسختى: ب و ج، و سائر النّسخ: و إنّه. 2--د: -عنه. 3--سورة فصّلت، 26. 4--ألف: به. 5--ألف: انزل.
137
جواب لهم، أي كذلك أنزل مفرّقا، و الحكمة فيه أن نثبّت (1) قلبك و نقوّيه بتفريقه حتّى تعيه و تحفظه، لأنّ المتلقّن (2) إنّما يقوى قلبه بأن يحفظ العلم شيئا بعد شىء؛ و أيضا فإنّ فيه ناسخا و منسوخا، و ما هو جواب للسّائل على حسب سؤاله، و لا يتأتّى ذلك فيما ينزل جملة واحدة، و لأنّه كان-عليه السّلام-أمّيّا لا يقرأ و (3) لا يكتب و لا بدّله من التّلقّن، فأنزل (4) عليه مفرّقا؛ و كان موسى و عيسى قارئين (5) كاتبين. «وَ رَتَّلْنََاهُ» معطوف على الفعل الّذى تعلّق به «كَذََلِكَ» ، كأنّه قال: فرقناه و رَتَّلْنََاهُ ، أي قدّرناه آية بعد آية، و سورة عقيب (6) سورة؛ أو أمرنا بترتيل قراءته. و هو أن يقرأ بترسّل (7) و تثبّت. و أصله (8) التّرتيل فى الأسنان، يقال: ثغر (9) رتل و مرتّل، أي مفلّج (10) . و قيل: هو تنزيله على تمكّث و تمهّل فى مدّة بعيدة. } «وَ لاََ يَأْتُونَكَ» بسؤال عجيب كأنّه مثل فى البطلان «إِلاََّ» أتيناك بالجواب الحقّ الّذى لا محيد لهم عنه، و بما هو أحسن معنى من سؤالهم. وضع التّفسير موضع المعنى، لأنّ التّفسير هو الكشف عمّا يدلّ عليه الكلام؛ بمعنى أنّ تنزيله مفرّقا، و تحدّيهم بسورة سورة منها أدخل فى باب الإعجاز من أن ينزل جملة واحدة. فيقال لهم: ائتوا بمثلها فى الفصاحة، كأنّه قال: إنّما يحملكم على هذه السّؤالات أنّكم تضلّلون (11) سبيله و تحقّرون (12) مكانه و منزلته؛ }و إذا سحبتم على وجوهكم «إِلىََ جَهَنَّمَ» علمتم أنّ مكانكم شرّ من مكانه، و سبيلكم أضلّ من سبيله. و يجوز أن يراد بالمكان: الشّرف و المنزلة، و أن يراد: الدّار و المسكن؛ كقوله: «أَيُّ اَلْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقََاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا» (13) .
«وَزِيراً» أي مؤازرا له على تأدية الرّسالة، و المعنى: فذهبا إليهم فكذّبوهما، 1--ب، ج: +به. 2--ب: التّلقّن. 3--ب: -و. 4--هـ: فأنزله. 5--ب، د، هـ: +و. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 6--هـ: بعد. 7--ب، ج: بترتّل. 8--ب، ج: اصل. (9) -ب، ج: ثغره. (10) -أي منتظم انتظاما حسنا. (11) ألف (خ ل) : تضلون. ضلّله: نسبه إلى الضّلالة. (12) -و فى الكشّاف: تحتقرون. (13) -سورة مريم، 73.
138
«فَدَمَّرْنََاهُمْ» ، فاختصر لأنّ المقصود من القصّة إلزام الحجّة بإرسال الرّسل و استحقاق التّدمير بتكذيبهم. 1- و رووا عن علىّ-عليه السّلام - «فدمّراهم (1) » و «فدمّرانّهم» على التّأكيد بالنّون المشدّدة.
«كَذَّبُوا اَلرُّسُلَ» لأنّ تكذيبهم له تكذيب لجميعهم، أو كذّبوه و (2) من قبله من الرّسل، أ و لم يروا بعثة الرّسل، كالبراهمة. «وَ جَعَلْنََاهُمْ» أي إغراقهم أو قصّتهم. «وَ أَعْتَدْنََا لِلظََّالِمِينَ» أي لهم، إلاّ أنّه قصد تظليمهم فأظهر، أو تناول الظّالمين بعمومه. } «وَ عََاداً» معطوف (3) على «هم» فى «جَعَلْنََاهُمْ» .
«وَ أَصْحََابَ اَلرَّسِّ» : كان لهم نبىّ اسمه حنظلة (4) فقتلوه، فأهلكوا (5) . و الرّسّ: البئر غير (6) المطويّة. و قيل: الرّسّ: قرية باليمامة يقال لها فلج (7) . 6- و روى عن الصّادق-عليه السّلام -:
أنّ نساءهم كنّ سحّاقات. «وَ قُرُوناً بَيْنَ ذََلِكَ» المذكور، كما يحسب الحاسب أعدادا كثيرة، ثمّ يقول: فذلك كذا؛ بمعنى: فذلك المحسوب أو المعدود. } «وَ كُلاًّ» منصوب بمضمر، و (8) هو أنذرنا أو (9) حذّرنا، و دلّ عليه قوله: «ضَرَبْنََا لَهُ اَلْأَمْثََالَ» أي بيّنّا له القصص العجيبة؛ «وَ كُلاًّ» الثّاني (10) بمظهر (11) ، و هو «تَبَّرْنََا (12) » ، و التّتبير: التكسير. }و أراد بـ «اَلْقَرْيَةِ» سدوم من قرى قوم لوط، و كانت خمسا أهلك اللّه أربعا منها، و بقيت واحدة. و «مَطَرَ اَلسَّوْءِ» : الحجارة. و كانت قريش يمرّون فى متاجرهم إلى الشّام على تلك القرية الّتى أهلكت بالحجارة و يرونها. «لاََ يَرْجُونَ» أي لا يتوقّعون؛ وضع الرّجاء موضع التّوقّع، لأنّه إنّما يتوقّع العاقبة من يكون مؤمنا. أو لا يأملون «نُشُوراً» ، أو لا يخافون، فلذلك لم ينظروا و لم يتذكّروا.
1--هـ: فدمرانهم. 2--د: -و. 3--ب، ج: عطف. 4--قد مرّت ترجمته فى ص 6 من هذا المجلّد. 5--د: -فأهلكوا. 6--فى بعض النسخ: الغير. و هو غلط. 7--هـ: فلح. 8--د، هـ: -و. (9) -ب، ج: و. (10) -د، هـ: +منصوب. (11) ب، ج: بمضمر. (12) -هـ: بتبّرنا، مكان قوله: بمظهر و هو تبّرنا.
139
«إِنْ» الأولى نافية، و الثّانية مخفّفة من الثّقيلة (1) ، و اللاّم هى الفارقة بينهما، أي ما يتّخذونك «إِلاََّ» موضع هزوء، أو مهزوءا به، و معناه: يستهزءون بك، و يقولون (2) :
«أَ هََذَا (3) اَلَّذِي» بعثه «اللّه» ؟و هذا استصغار (4) . }و فى قولهم: «إِنْ كََادَ لَيُضِلُّنََا» دليل على بذل رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-غاية مجهوده (5) فى دعوتهم، و عرض الآيات و المعجزات عليهم، حتّى قاربوا أن يتركوا دينهم إلى دين الإسلام. و «لَوْ لاََ» هنا جار مجرى التّقييد للحكم المطلق من حيث المعنى. «وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ» : وعيد. و قوله:
«مَنْ أَضَلُّ سَبِيلاً» كالجواب عن قولهم: «إِنْ كََادَ لَيُضِلُّنََا عَنْ آلِهَتِنََا» أي من جعل هواه معبوده أ فتتوكّل عليه؟بأن تدعوه إلى الهدى، و تجبره عليه، و تقول: لا بدّ أن تسلم، شئت أو أبيت، كما قال: «لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (6) » (7) ، «وَ مََا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبََّارٍ» (8) . } «أَمْ» 1--هـ: المثقلة. 2--هـ: فيقولون. 3--ب، ج: هذا (بدون الهمزة) . 4--ألف: +هم. 5--ب، ج: المجهود. 6--ألف، ج، د، هـ: بمسيطر. د (خ ل) : +اى بمسلّط. 7--سورة الغاشية، 22. 8--سورة ق، 45. د: +و يروى انّ الرّجل منهم كان يعبد الحجر فاذا راى احسن منه رمى به و أخذ آخر و منهم الحارث بن قيس السّهمى. و هكذا فى الكشّاف أيضا.
140
منقطعة، أي بل أ «تَحْسَبُ» . «بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً» لأنّ الأنعام تنقاد لمن يتعهّدها، و تعرف من يحسن إليها ممّن يسىء إليها، و تطلب ما ينفعها و تجتنب (1) ما يضرّها، و هؤلاء لا ينقادون لربّهم، و لا يعرفون إحسانه إليهم من إساءة الشّيطان، و لا يطلبون الثّواب الّذى هو أعظم المنافع، و لا يجتنبون العقاب الّذى هو أشدّ المضارّ.
«أَ لَمْ تَرَ إِلىََ رَبِّكَ» : ألم تنظر إلى صنع ربّك و قدرته؟ كَيْفَ مَدَّ اَلظِّلَّ» أي جعله ممتدّا (2) منبسطا لينتفع به النّاس. «وَ لَوْ شََاءَ لَجَعَلَهُ سََاكِناً» أي لاصقا بأصل كلّ ذى ظلّ من بناء أو شجر، فلم ينتفع به (3) أحد. سمّى-سبحانه-انبساط الظّلّ و امتداده تحرّكا منه، و عدم ذلك سكونا. و معنى كون الشّمس «دَلِيلاً» (4) أنّ النّاس يستدلّون بالشّمس و بأحوالها (5) فى مسيرها: على أحوال الظّلّ، من كونه ثابتا فى مكان و زائلا و متّسعا و متقلّصا، و لو لا الشّمس ما عرف الظّلّ، و لو لا النّور لما عرفت الظّلمة. و معنى قبضه إليه: أن ينسخه بضحّ (6) الشّمس.
«قَبْضاً يَسِيراً» : على مهل شيئا بعد شىء، و فى ذلك منافع غير محصورة؛ و لو قبض دفعة واحدة لتعطّل (7) أكثر مرافق النّاس بالظّلّ و الشّمس جميعا. و أمّا فائدة «ثُمَّ» * فى الموضعين، فهو أنّه بيان لتفاضل الأمور الثّلاثة، تشبيها لتباعد ما بينها فى الفضل بتباعد ما بين الحوادث فى الوقت. و فى الآية وجه آخر و هو أنّه-سبحانه-مدّ الظّلّ حين بنى السّماء كالقبّة، فألقت القبّة ظلّها على وجه الأرض. «وَ لَوْ شََاءَ لَجَعَلَهُ سََاكِناً» : مستقرّا على تلك الحالة.
«ثُمَّ» خلق الشّمس و جعلها على ذلك الظّلّ «دَلِيلاً» : متبوعا له كما يتبع (8) الدّليل فى الطّريق، فهو يزيد بها و ينقص؛ }ثمّ نسخه بها فقبضه (9) «قَبْضاً» سهلا «يَسِيراً» غير عسير. و يمكن أن يكون المراد: قبضه عند قيام السّاعة بقبض أسبابه، و هى الأجرام ذوات الظّلّ، أي نعدمه بإعدام أسبابه، كما أنشأناه (10) بإنشاء أسبابه. و فى قوله: «قَبَضْنََاهُ إِلَيْنََا» 1--د: يجتنب. 2--د: +اى. 3--ج: بي. 4--د: +على. 5--ب، ج: و أحوالها. 6--ضحّ الشّمس: ضوءها. 7--ب، ج، هـ: لتعطّلت. 8--يتّبع (بصيغة المجهول من باب الافتعال) . (9) -ب، ج: و قبضه. (10) -ب، ج: انشأه. ـ
141
دلالة عليه، و كذلك فى قوله: «يَسِيراً» ، كقوله: «ذََلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنََا يَسِيرٌ» (1) .
جعل ظلام اللّيل مثل اللّباس السّاتر، و النّائم شبه الميّت. و السّبات (2) : الموت، لأنّ فى مقابلته النّشور، فالنّوم و اليقظة مشبّهان بالموت و الحياة. }و قيل: «سُبََاتاً» : راحة لأبدان النّاس، و قطعا لأعمالهم. «وَ جَعَلَ اَلنَّهََارَ نُشُوراً» : ينشر (3) النّاس فيه لطلب معاشهم و يتفرّقون لحوائجهم. } نشرا أي أحياء، و نشرا جمع نشور و هى المحيية، و نشرا تخفيف نشر (4) ، و «بُشْراً» تخفيف بشر جمع بشور (5) و بشرى (6) «بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ» أي قدّام المطر.
«طَهُوراً» أي بليغا فى طهارته. و قيل: طاهرا فى نفسه مطهّرا لغيره، و هو صفة فى قولك (7) :
ماء طهور، و اسم لما يتطهّر به كالوضوء (8) و الوقود (9) . }قال: «بَلْدَةً مَيْتاً» لأنّ البلدة فى معنى البلد فى قوله: «فَسُقْنََاهُ إِلىََ بَلَدٍ مَيِّتٍ» (10) . و قرئ «نَسقيه» بالفتح، و سقى و أسقى لغتان.
و قيل: أسقاه: جعل له سقيا. و الأناسىّ جمع إنسىّ أو إنسان، كالظّرابىّ فى جمع ظربان (11) ، على قلب النّون من أناسين و ظرابين ياء. } «و لقد صرفنا» المطر بينهم فى البلدان المختلفة و الأوقات المتغايرة، و على الصّفات المتفاوتة ليستدلّوا بذلك على سعة مقدورنا، فأبوا «إلاّ» الكفور (12) ، و أن يقولوا: مطرنا بنوء (13) كذا.
1--سورة ق، 44. 2--ج: الثبات. 3--ألف، د: ينتشر. 4--هـ، +جمع نشور. 5--ألف: بشير. 6--هـ: بُشْراً . ج: +جمع. و هذه كلّها قراءت فى بُشْراً . 7--ج: - «و هو» إلى هنا. 8--الوّضوء: الماء الّذى يتوضّأ به. (9) -و الوقود: ما توقد به النّار. (10) -سورة فاطر، 9. (11) الظّربان و الظّرباء، و الجمع ظرابىّ و ظرابين: حيوان من اللّواحم فى حجم القطّ، أغبر اللّون، مائل إلى السّواد. (12) -ب، ج: كفورا. د: كفور. (13) -فى هامش د و هـ: النّوء: النّجم إذا مال إلى الغروب. لكن فى كتب اللغة أنّه سقوط النّجم، إذ العرب كانت تضيف الأمطار و نحوها إليه. راجع الصحاح و غيره.
142
«لَبَعَثْنََا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً» ينذرها. و إنّما قصّرنا الأمر عليك، تفضيلا لك على سائر الرّسل، فقابل هذا التّعظيم و التّبجيل بالتّصبّر، }و «لا تُطِعِ اَلْكََافِرِينَ» فيما يريدونك عليه. و الضّمير فى «بِهِ» للقرآن، أو لترك الطّاعة الّذى دلّ عليه «فَلاََ (1) تُطِعِ» و المراد أنّ الكفّار يجتهدون فى توهين أمرك، فقابلهم من جدّك و اجتهادك بما تغلبهم به. و جعله «جِهََاداً كَبِيراً» للمشاقّ العظيمة الّتى يحتملها فيه. و يجوز أن يكون المراد:
«وَ جََاهِدْهُمْ» بسبب كونك نذيرا للجميع جِهََاداً كَبِيراً جامعا لكلّ مجاهدة.
«مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ» : خلاّهما متجاورين كما تخلّى (2) الخيل فى المرج. و «الفرات» :
البالغ فى العذوبة و «الأجاج» ضدّه. «بَرْزَخاً» أي حائلا؛ من قدرته يفصل بينهما و يمنعهما التّمازج. و «حِجْراً مَحْجُوراً» : مرّ تفسيره (3) ، و هو هاهنا (4) مجاز كأنّ كلّ واحد من البحرين يتعوّذ من صاحبه و يقول له: حِجْراً مَحْجُوراً ؛ كما قال «لاََ يَبْغِيََانِ» (5) أي لا يبغى أحدهما على صاحبه (6) ؛ فانتفاء (7) البغي هناك كالتّعوّذ هنا. جعل كلّ واحد منهما فى صورة الباغي على صاحبه فهو يتعوّذ منه. } «خَلَقَ مِنَ اَلْمََاءِ» أي من النّطفة «بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً» أي فقسّم البشر قسمين: ذوى نسب: ذكورا ينسب إليهم (8) ، «وَ صِهْراً» أي إناثا يصاهر 1--فى جميع النّسخ: و لا. و ما فى المتن موافق للكشّاف و نصّ القرآن. 2--ب، ج، د: يخلّى. 3--فى سورة الفرقان، 23. 4--ب، د: هنا. 5--سورة الرّحمن، 20. 6--ج: -و يقول... إلى هنا. 7--ألف، د: و انتفاء. 8--و قد امّحت كلمات من نسخة «ألف» من «البشر قسمين... » إلى هنا، فاضطربت الجملة.
143
بهنّ. «وَ كََانَ رَبُّكَ قَدِيراً» يخلق من النّطفة الواحدة نوعين: ذكرا و أنثى.
و «الظّهير» بمعنى المظاهر أي يظاهر الشّيطان على ربّه بعبادة الأوثان.
«إِلاََّ مَنْ شََاءَ» معناه: إلاّ فعل من شاء أن ينفق المال فى طلب رضا (1) ربّه، و يتقرّب بالصّدقة فى سبيله، و هو معنى الاتّخاذ إلى اللّه سبيلا. أي تمسّك بالتّوكّل} «عَلَى اَلْحَيِّ اَلَّذِي لاََ يَمُوتُ» ، و ثق به فى استكفاء شرورهم. و عن بعض السّلف: أنّه قرأها فقال: لا يصحّ لذى عقل أن يثق بعدها بمخلوق. «وَ كَفىََ بِهِ» : (2) الباء زيادة (3) ، أي كفاك اللّه. و (4) «خَبِيراً» تمييز أو حال؛ أراد بهذا أنّه ليس إليه من أمر عباده شىء: آمنوا أم كفروا، و أنّه خبير بأحوالهم، كاف فى جزاء أعمالهم. } «اَلَّذِي خَلَقَ» مبتدأ، و «اَلرَّحْمََنُ» خبره؛ أو هو (5) صفة للحىّ و الرّحمن خبر مبتدإ محذوف، أو بدل عن الضّمير المستكنّ فى «اِسْتَوىََ (6) » . و قرئ:
«الرّحمن» بالجرّ صفة للحىّ. و قرئ: «فسل (7) » و الباء فى «بِهِ» صلة «سل» ، كقوله:
«سَأَلَ سََائِلٌ بِعَذََابٍ وََاقِعٍ» (8) ، كما أنّ «عن» صلته فى قوله: «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ» (9) .
فقولك: سأل به، مثل اهتمّ به و اعتنى به، و سأل عنه، كفتّش عنه و بحث (10) عنه. و يجوز أن يكون صلة «خَبِيراً» ، و يجعل «خَبِيراً (11) » مفعول «سل» و المعنى: فسل عنه رجلا عارفا يخبرك برحمته؛ أو فسل (12) رجلا خبيرا به و برحمته، أو فسل بسؤاله خبيرا، كما تقول:
رأيت به أسدا، أي برؤيته؛ و المعنى: إن سألته وجدته خبيرا. أو تجعله (13) حالا عن الهاء، تريد: فسل (14) عنه عالما بكلّ شىء. و قيل: الرّحمن اسم من أسماء اللّه-تعالى-مذكور فى الكتب 1--ب، ج، د، هـ: رضاء. 2--ألف، د: +و. 3--د: زائدة. 4--ب، ج: -و. 5--د، هـ: -هو. 6--ب، ج: استواء. 7--ألف، د: فسأل. ب، ج: فاسأل. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 8--سورة المعارج، 1. ألف، د، هـ: -واقع. (9) -سورة التّكاثر، 8. (10) -ب: بحّث (بتشديد الحاء) . (11) الف: +به. (12) -ألف: -أو فسل. و نسخة د أسقطت هذه الجملة بتمامها. (13) -ب: نجعله. (14) -د: فسئل، و هكذا جاءت الكلمة فى «د» فى كلّ الوجوه الّتى ذكرت فى الآية إلى هنا.
144
المتقدّمة و لم يكونوا يعرفونه؛ فقيل له: سل بهذا الاسم من يخبرك به من أهل الكتاب.
«وَ مَا اَلرَّحْمََنُ» : أنكروا إطلاق هذا الاسم على اللّه، لأنّه لم يكن مستعملا فى كلامهم.
«أَ نَسْجُدُ لِمََا تَأْمُرُنََا» أي للّذى تأمرنا (1) . و الأصل: الّذى تأمرنا (2) بالسّجود له، فحذف على ترتيب «فَاصْدَعْ بِمََا تُؤْمَرُ» (3) . و قرئ بالياء، أي «لما يأمرنا» محمّد-صلّى اللّه عليه و آله- أو يأمرنا المسمّى بالرّحمن. و يجوز أن تكون (4) ما مصدريّة أي لأمرك لنا، أو لأمره (5) لنا.
و فى «زََادَهُمْ» ضمير «اُسْجُدُوا لِلرَّحْمََنِ» ، لأنّه هو المقول.
يريد بالبروج منازل الكواكب السّيارة، و هى اثنا (6) عشر برجا، سمّيت بالبروج الّتى هى القصور العالية، لأنّها لهذه (7) الكواكب كالبروج لسكّانها. و السّراج: الشّمس، و قرئ: «سرجا» و هى الشّمس و الكواكب الكبار معها. و عنهم-عليهم السّلام -: لا تقرأ سرجا ، إنّما هى «سِرََاجاً» و هى الشّمس. و الخلفة: الحالة الّتى يختلف عليها اللّيل و النّهار، (8) 1--و فى الكشّاف: تامرناه. 2--ب، ج: -و الأصل... إلى هنا. 3--ب، ج: -فاصدع بما تؤمر. سورة الحجر، 94. 4--ب ج، د: يكون. 5--ج: لامر. 6--ب: اثنى. 7--د: هذه (بلا لام) . 8--ب: +و.
145
يخلف (1) كلّ واحد منهما الآخر، و المعنى: جعلهما ذوى خلفة أي ذوى عقبة (2) يعقب هذا ذاك، و ذاك هذا. و قرئ: يَذَّكَّرَ و يذكر (3) ، أي لينظر فى اختلافهما النّاظر فيعلم أن لا بدّ لهما من مغيّر و ناقل من حال إلى حال، و يشكر الشّاكر على النّعمة فيهما: من السّكون باللّيل و التّصرّف بالنّهار؛ أو ليكونا وقتا للمتذكّرين و الشّاكرين: من فاته و رده فى أحدهما قضاه فى الآخر.
«وَ عِبََادُ اَلرَّحْمََنِ» مبتدأ خبره فى آخر السّورة قوله: «أُوْلََئِكَ يُجْزَوْنَ اَلْغُرْفَةَ» .
و يجوز أن يكون خبره «اَلَّذِينَ يَمْشُونَ (4) » ... «هَوْناً» : حال، أو صفة للمشى، أي هيّنين، أو مشيا هيّنا، إلاّ أنّ فى وضع (5) المصدر موضع الصّفة مبالغة. و الهون: الرّفق و اللّين، و فى المثل: إذا عزّ أخوك فهن (6) ؛ أي يمشون بسكينة و تواضع. «سَلاََماً» : تسلّما (7) منكم لا نجاهلكم، و متاركة لا خير بيننا و لا شرّ؛ أي نتسلّم منكم تسلّما (8) ، فأقيم السّلام مقام التّسلّم (9) . و قيل: «قََالُوا» سدادا من القول يسلمون فيه من الإثم (10) . و المراد بالجهل: السّفه و قلّة الأدب. بات: خلاف ظلّ، }وصفوا بإحياء اللّيل أو أكثره ساجدين و قائمين.
«غَرََاماً» أي هلاكا و خسرانا ملحّا لازما، قال:
إن يعاقب يكن غراما و إن يعـ # ط جزيلا فإنّه لا يبالى (11)
1--د: -يخلف. 2--فى هامش «د» نقلا عن الصّحاح: العقبة: النّوبة، يقال: تمّت عقبتك؛ و هما يتعاقبان كاللّيل و النّهار. 3--فى هامش «د» : و قرأ حمزة يذكر من ذكر بمعنى تذكّر. و فى «مجمع البيان ج 7، 177» : «و قرأ حمزة و خلف أن يذكر خفيفا، و الباقون يَذَّكَّرَ بتشديدين» . 4--ب: +على الأرض. 5--د: موضع. 6--أي إذا تعزّز و تعظّم فتذلّل أنت و تواضع (الفاخر، مفضّل بن سلمه ص 64؛ فصل المقال فى شرح كتاب الأمثال، لأبى عبيد البكري ص 235؛ المستقصى فى أمثال العرب، 1/125) . 7--ب (خ ل) ، د: تسليما. 8--ب (خ ل) : تسليما. (9) -ب (خ ل) : التّسليم. (10) -هـ: +و الإيذاء. (11) البيت للأعشى، يقول: إن يعاقب هذا الممدوح أعداءه، يكن غراما أي هلاكا ملازما لهم، و إن يعط السائل عطاء جزيلا فإنّه لا يبالى به و لا يستكثره، فهو شجاع جواد. لسان العرب، 12/437. و انظر هامش الكشّاف ج 3/292.
146
و منه الغريم لأنّه يلحّ و يلزم. يعنى: أنّهم مع عبادتهم و اجتهادهم خائفون متضرّعون إلى اللّه فى استدفاع العذاب عنهم. } «سََاءَتْ» فى حكم بئست، فيها ضمير مبهم يفسّره «مُسْتَقَرًّا» ، و المخصوص بالذّمّ محذوف، (1) معناه: سََاءَتْ مُسْتَقَرًّا «وَ مُقََاماً» هى؛ و هذا الضّمير هو الّذى ربط الجملة باسم إنّ، و جعلها خبرا لها. و يجوز أن يكون ساءت بمعنى أحزنت، و فيها ضمير اسم إنّ، و مستقرّا حال أو تمييز. و التّعليلان يصحّ أن يكونا متداخلين و مترادفين، و أن يكونا من كلام اللّه و حكاية لقولهم. } «وَ لَمْ يَقْتُرُوا» قرئ بكسر التّاء و ضمّها، و «يُقْتِرُوا» بضمّ الياء (2) . و القتر و الإقتار: نقيض الإسراف الّذى هو مجاوزة (3) الحدّ فى النّفقة. وصفهم بالقصد الّذى هو بين الغلوّ و التّقصير. و القوام:
العدل بين الشّيئين لاستقامة الطّرفين و اعتدالهما؛ و نظيره السّواء من الاستواء. و يجوز أن يكون «بَيْنَ ذََلِكَ» و «قَوََاماً» خبرين معا، و أن يكون «بَيْنَ ذََلِكَ» لغوا، «و قَوََاماً» مستقرّا، و أن يكون الظّرف خبرا، و «قَوََاماً» حالا (4) مؤكّدة. } «اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللََّهُ» أي حرّمها، و المعنى: حرّم قتلها. و تعلّق «إِلاََّ بِالْحَقِّ» بهذا القتل المحذوف، أو بـ «لاََ يَقْتُلُونَ» . نفى عنهم هذه الأفعال (5) القبيحة، و برّأهم منها تعريضا بما كان عليه أعداؤهم من الكفّار؛ كأنّه قال: «و الذين» برّأهم اللّه ممّا أنتم عليه. و القتل بغير الحقّ (6) يدخل فيه الوأد و غيره. و الأثام: جزاء الإثم، كالوبال و النّكال. و قيل: هو الإثم؛ و المعنى:
«يَلْقَ» (7) جزاء أثام (8) . } «يُضََاعَفْ» بدل من «يَلْقَ» ، لأنّهما فى معنى واحد. و قرئ: «يضاعف» بالرّفع، «و يخلد» بالرّفع؛ و يضعّف بالرّفع و الجزم، و الرّفع على الاستيناف، أو على الحال. }و تبديل السّيّئات «حسنات» أن تمحى (9) السّيّئة و تثبت (10) بدلها الحسنة. و قرئ 1--ب: +و. 2--فى الكشاف: بتخفيف التّاء و تشديدها. 3--هـ: متجاوزة. 4--ب، ج: حال. 5--ب، ج: الخصال. 6--ب، ج، د: حق. 7--ب، ج: -يلق. 8--ب: اثام. (9) -د: يمحى. (10) -د: يثبت.
147
«يبدل» من الإبدال. و قيل: يبدّلون بقبائح أعمالهم فى الشّرك محاسن الأعمال فى الإسلام.
(1) «وَ (2) مَنْ» ترك المعاصي و ندم عليها، و دخل فى العمل الصّالح، «فَإِنَّهُ» يرجع «إِلَى اَللََّهِ» و إلى ثوابه مرجعا حسنا أىّ مرجع؛ أو فإنّه تائب (3) بذلك إلى اللّه «مَتََاباً (4) » مرضيّا عنده. } «لاََ يَشْهَدُونَ اَلزُّورَ» أي مجالس الفسّاق و لا يحضرون الباطل. 6,5- و قيل: هو الغناء، و روى ذلك عن السّيّدين: الباقر و الصّادق-عليهما السّلام -و فى مواعظ عيسى ابن مريم: إيّاكم و مجالسة الخطّائين (5) . و قيل: لاََ يَشْهَدُونَ شهادة الزّور، فحذف المضاف.
«وَ إِذََا مَرُّوا بِاللَّغْوِ» أي بأهل اللّغو و المشتغلين به، «مَرُّوا كِرََاماً» مكرّمين أنفسهم عن التّوقّف عليهم و الخوض معهم، معرضين عنهم. و اللّغو: كلّ ما ينبغى أن يلغى (6) و يطرح.
«إِذََا ذُكِّرُوا بِآيََاتِ رَبِّهِمْ» أي وعظوا (7) بالقرآن و الأدلّة. «لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهََا صُمًّا» : ليس بنفي للخرور، بل هو إثبات له و نفى للصّمم و العمى، أي إذا ذكّروا بها، أكبّوا عليها 1--رسمت هذه الكلمة فى المصاحف الموجودة بأيدينا و كذا فى اكثر نسخ الكتاب و ما ألّف فى رسم المصحف من الكتب كنثر المرجان و غيره بألف زائدة فى آخرها لكنّها فى نسختى: ج و د كتبت بدون الألف. 2--د: -و. 3--ب، ج: تابت. 4--هـ: -متابا. 5--ألف: الخطّابين. 6--ب، ج، د، هـ: يلقى. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 7--ب: وعّظوا.
148
حرصا على استماعها و هم سامعون بآذان واعية، مبصرون بعيون راعية. }و قرئ: «و ذرّيّتنا» .
سألوا ربّهم أن يرزقهم أزواجا و (1) أولادا و أعقابا تقرّ بهم عيونهم و تسرّ بهم نفوسهم. و عن ابن عبّاس: هو الولد إذا رآه يكتب الفقه. «إِمََاماً» : أراد أئمّة، و اكتفى بالواحد لدلالته على الجنس، أو أراد جمع آمّ (2) ، كصائم و صيام. و «مِنْ» للبيان أي هب لنا قرّة أعين، ثمّ بيّن القرّة بقوله: «مِنْ أَزْوََاجِنََا وَ ذُرِّيََّاتِنََا» ، و هو من قولهم: رأيت منك أسدا، أي أنت أسد. و يجوز أن يكون للابتداء بمعنى: هب لنا من جهتهم ما تقرّ به أعيننا من صلاح و علم. و نكّر القرّة بتنكير المضاف إليه، فكأنّه قال: هب لنا منهم سرورا و فرحا. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام -فى قوله: «وَ اِجْعَلْنََا لِلْمُتَّقِينَ إِمََاماً» قال (3) -عليه السّلام-: إيّانا عنى (4) 6- و روى عنه-عليه السّلام-أنّه قال : هذه فينا. 6- و عن أبى بصير قال : قلت: وَ اِجْعَلْنََا لِلْمُتَّقِينَ إِمََاماً ، فقال: سألت ربّك عظيما، إنّما هى: و اجعل لّنا من المتّقين إماما . «يُجْزَوْنَ اَلْغُرْفَةَ» يريد الغرفات، و هى العلالي (5) فى الجنّة، فوحّد اقتصارا على الواحد الدّالّ على الجنس، يدلّ عليه قوله: «وَ هُمْ فِي اَلْغُرُفََاتِ آمِنُونَ» (6) . «بِمََا صَبَرُوا» : بصبرهم على الطّاعات و عن الشّهوات، و على مجاهدة الكفّار، و مقاساة (7) الفقر و مشاقّ الدّنيا، لشياع اللّفظ فى كلّ مصبور عليه. و قرئ: «يُلَقَّوْنَ» و هو كقوله: «وَ لَقََّاهُمْ نَضْرَةً» (8) و «يُلْقون» كقوله: «يَلْقَ أَثََاماً» (9) . «تَحِيَّةً» : قولا يسرّون به، و دعاء بالتّعمير يحيّيهم (10) الملائكة و يسلّمون عليهم؛ أو يحيّى بعضهم بعضا و (11) و يسلّم عليه. و قيل: يعطون ملكا عظيما و تخليدا مع السّلامة من كلّ آفة. } «مُسْتَقَرًّا وَ مُقََاماً» : موضع استقرار و موضع إقامة.
1--ب، ج: -و. 2--ب، ج: امّ (بدون المدّ) . 3--ألف: فقال. 4--هـ: يعنى. 5--العلالي جمع العلّيّة أو العلّيّة أي الغرفة (راجع الصّحاح) . 6--سورة سبأ، 37. 7--ألف، ب، ج، د: مقاسات. 8--سورة الإنسان، 11. (9) -نفس السّورة، 68. (10) -ب، د، هـ: تحيّيهم. و الكشّاف موافق للمتن أيضا. (11) ب: +هو.
149
«مََا يَعْبَؤُا بِكُمْ» أي ما يبالى بكم «رَبِّي» و لم يعتدّ بكم «لَوْ لاََ دُعََاؤُكُمْ» ، أي عبادتكم. و قيل: إنّ (1) «مََا» استفهاميّة فى محلّ النّصب و هى عبارة عن المصدر، كأنّه قال: أىّ عبء يعبؤ بكم لو لا دعاؤكم؟أي لا تستأهلون شيئا من العبء بكم لو لا عبادتكم. و حقيقة قولهم: ما عبأت به، أي (2) ما اعتددت (3) به من مهمّاتى و ما يكون عبئا علىّ. و قيل: لو لا دعاؤكم إيّاه إذا مسّكم ضرّ، رغبة إليه و خضوعا له، و فى هذا دلالة على أنّ الدّعاء من اللّه بمكان. و قيل: معناه: ما يصنع بكم ربّى لو لا دعاؤه إيّاكم إلى الإسلام؟ «فَقَدْ كَذَّبْتُمْ» بالتّوحيد و بمن دعاكم إليه. «فَسَوْفَ يَكُونُ» العذاب «لِزََاماً» أي لازما لكم، واقعا بكم لا محالة، و هو القتل يوم بدر، أو عذاب الآخرة.
1--ب، ج: -إنّ. 2--ب، ج، د: -أي. 3--ب، ج، د: اعتدت.
150
سورة الشعراء
مكّيّة كلّها (1) إلاّ قوله: «وَ اَلشُّعَرََاءُ يَتَّبِعُهُمُ اَلْغََاوُونَ» (2) إلى آخرها.
مائتان و سبع و عشرون آية كوفىّ، و (3) ستّ (4) فى غيرهم. «طسم» كوفىّ. «فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» (5) غيرهم. «أَيْنَ مََا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ» (6) غير البصرىّ.
14- فى حديث أبىّ : من قرأ سورة الشّعراء كان له من الأجر بعدد من صدّق بنوح و كذّب به و هود و شعيب و صالح و إبراهيم، و بعدد من كذّب بعيسى و صدّق بمحمّد- صلّى اللّه عليه و آله (7) . (8) 6- الصّادق : من قرأ الطّواسين الثّلاث فى ليلة الجمعة، كان من أولياء اللّه و فى جواره و كنفه، و لم يصبه فى الدّنيا بؤس أبدا؛ و أعطى فى الآخرة من الجنّة حتّى يرضى و فوق رضاه، و زوّجه اللّه مائة حوراء (9) من الحور (10) العين.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--هـ: -كلّها. ألف: +مائتان و عشرون و سبع آيات. 2--آية 224. 3--هـ: -و. 4--ألف: -و ستّ. 5--آية 49. ب، ج: يعلمون. 6--آية 92. 7--هـ: عليهم السّلام. 8--ب: +و عن. (9) -ب، ج: حورا. (10) -ب، ج، د: من حور.
151
طا و يا و حا من «طسم» * و «يس» و «حم» * قرئ بالإمالة و التّفخيم. و قرئ نون سين بالإظهار و الإدغام. } «اَلْكِتََابِ اَلْمُبِينِ» هو اللّوح المحفوظ يبين (1) للنّاظرين فيه كلّ ما هو كائن؛ أو القرآن يبين ما أودع من الحكم و الشّرائع و أنواع العلوم، أو هو الظّاهر إعجازه و صحّة (2) أنّه من عند اللّه. }و البخع: الإهلاك، و لعلّ للإشفاق، أي أشفق على نفسك أن تقتلها حسرة على ما فاتك من إسلام قومك. «أَلاََّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» أي خيفة أن لا يؤمنوا أو لأن لا يؤمنوا. } «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ ... آيَةً» ملجئة إلى الإيمان، كما نتق الجبل على بنى إسراءيل. «فَظَلَّتْ» معطوف على نُنَزِّلْ ، و الأصل: فظلّوا لها خاضعين؛ فأقحمت الأعناق لبيان موضع الخضوع، و ترك الكلام على أصله؛ و يجوز أن يكون الأعناق لما وصفت بالخضوع الّذى هو للعقلاء قيل: خاضعين؛ كقوله: «لِي سََاجِدِينَ» (3) . و قيل:
المراد بالأعناق: الرّؤساء و المقدّمون (4) ، شبّهوا بالأعناق، كما قيل لهم: الرّءوس و الصّدور و النّواصى. و قال:
«فى محفل من نواصى النّاس مشهود»
(5) .
و قيل: أعناقهم: جماعاتهم؛ يقال: جاء (6) عنق من النّاس، أي جماعة. } «و ما» يجدّد اللّه بوحيه موعظة و تذكيرا إلاّ جدّدوا إعراضا عنه، و كفرا به.
1--ب، ج: يتبين. 2--هكذا فى اكثر النسخ و الكشاف، و فى الف و د: صحته. 3--سورة يوسف، 4. 4--ألف، هـ: المتقدّمون. 5--نسبه فى اللّسان إلى أمّ قبيس الضّبّيّة، و صدره:
«و مشهد قد كفيت الغائبين به»
نواصى القوم: مجمع أشرافهم. و النّصيّة من القوم: الخيار و كذلك من الإبل و غيرها (اللّسان، 15/328) . 6--هـ: جاءنا.
152
وصف الزّوج و هو الصّنف من النّبات بالكرم، و الكريم صفة لكلّ ما يرضى و يحمد فى بابه، يقال: وجه كريم: مرضىّ فى حسنه و بهائه، و كتاب كريم: مرضىّ فى معانيه. فالنّبات الكريم هو المرضىّ فى المنافع المتعلّقة به. } «إِنَّ فِي» إنبات تلك الأصناف «لَآيَةً» على أنّ منبتها قادر على إحياء الموتى. و قد علم اللّه أنّ أكثرهم لا يؤمنون} «وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ» فى انتقامه منهم، «اَلرَّحِيمُ» بمن يؤمن.
«قَوْمَ فِرْعَوْنَ» : عطف بيان، }و «أَ لاََ يَتَّقُونَ» كلام مستأنف، أي أما آن (1) لهم أن يتّقوا اللّه و يحذروا من أيّامه «وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لاََ يَنْطَلِقُ لِسََانِي» بالرّفع لأنّهما معطوفان على خبر «إن» . و قرئا بالنّصب، عطفا على صلة «أَنْ» . و الرّفع يفيد أنّ فيه ثلاث علل: خوف التّكذيب و ضيق الصّدر و امتناع انطلاق اللّسان. و النّصب يفيد أنّ خوفه يتعلّق بهذه الثّلاثة. «فَأَرْسِلْ» جبريل (2) «إِلىََ هََارُونَ» و اجعله نبيّا، و آزرنى (3) به و اشدد به ظهرى. } «وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ» هو قتله القبطىّ، أي و لهم علىّ تبعة ذنب، و هى قود (4) ذلك القتل، «فَأَخََافُ أَنْ يقتلونـ» ى به، فحذف المضاف، أو سمّى تبعة الذّنب 1--ب، ج: انّ. 2--ب، ج، د: جبرئيل. و فى الكشّاف: جبرائيل. 3--آزرت فلانا: عاونته (الصّحاح) . 4--القود: القصاص و قتل القاتل بدل القتيل.
153
ذنبا، كما سمّى جزاء السّيّئة سيّئة (1) .
قََالَ اللّه-تعالى-: «كَلاََّ» ، يعنى: ارتدع يا موسى عمّا تظنّ، لأنّهم لن يقتلوك به، فإنّى لا أسلّطهم عليك. فاذهب أنت و هارون. و قوله: «إِنََّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ» من مجاز الكلام، لأنّه-تعالى-لا يوصف بالاستماع على الحقيقة، فإنّ الاستماع جار مجرى الإصغاء؛ و إنّما يوصف بأنّه سميع و (2) سامع؛ و المراد: أنّا لكما كالظّهير المعين إذا حضر و استمع ما يجرى بينكما و بينه فأظهركما عليه و أكسّر شوكته عنكما. و يجوز أن يكونا خبرين لـ «إن» ، و أن يكون «مُسْتَمِعُونَ» مستقرّا و «مَعَكُمْ» لغوا. } «إِنََّا رَسُولُ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ» : جعل رسول هنا بمعنى الرّسالة فلم يثنّ كما ثنّى فى قوله: «إِنََّا رَسُولاََ رَبِّكَ» (3) كما يفعل فى الصّفة بالمصادر، نحو صوم و زور. و يجوز أن يوحّد لأنّ حكمهما واحد فى الاتّفاق (4) و الأخوّة، فكأنّهما رسول واحد. } «أَنْ أَرْسِلْ» بمعنى: أي أرسل، لتضمّن الرّسول معنى الإرسال، و فى الإرسال معنى القول كما فى المناداة و نحوها. و معنى هذا (5) الإرسال: التّخلية و الإطلاق كما يقال: أرسل البازىّ؛ و المراد خلّ بنى إسراءيل يذهبوا معنا إلى فلسطين. و كانت مسكنهما. و فى الكلام حذف، تقديره: فذهبا إلى فرعون و بلّغا الرّسالة على ما أمرا به، فعند ذلك} «قََالَ» فرعون لموسى: «أَ لَمْ نُرَبِّكَ» ؟و هذا النّوع من الاختصار كثير فى التّنزيل. «الوليد» : الصّبىّ لقرب عهده من الولادة. «سِنِينَ» قيل:
لبث عندهم ثمانى عشرة سنة، و قيل: ثلثين سنة؛ و قال الكلبىّ: أربعين سنة. } «وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ» يعنى: قتلت القبطىّ. أي «وَ أَنْتَ» لذلك «مِنَ اَلْكََافِرِينَ» لنعمتى و حقّ تربيتى، فأجابه (6) موسى بأنّ تلك الفعلة إنّما فرطت منه و هو من الضّالّين، أي الذّاهبين عن الصّواب، أو النّاسين، من قوله: «أَنْ تَضِلَّ إِحْدََاهُمََا فَتُذَكِّرَ إِحْدََاهُمَا اَلْأُخْرىََ» (7) . كذّب 1-- «وَ جَزََاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهََا» (سورة الشّورى، 40) . 2--ألف: -و. 3--سورة طه، 47. 4--ب، ج: بالاتّفاق. 5--ب، ج: هذه. 6--ب، ج: و اجابه. 7--سورة البقرة، 282. ـ
154
فرعون و دفع الوصف بالكفر من نفسه، بأن (1) وضع الضّالّين موضع الكافرين ربأ (2) بمحلّ من رشّح (3) للنّبوّة عن تلك الصّفة. ثمّ أبطل امتنانه عليه بالتّربية، و أبى أن يسمّى (4) نعمته نعمة، بأن بيّن أنّ حقيقة إنعامه عليه تعبيد بنى إسراءيل، لأنّ تعبيدهم و قصدهم بذبح أبنائهم هو السّبب فى حصوله عنده و تربيته، فكأنّه منّ (5) عليه بتعبيد قومه.
و تعبيدهم: اتّخاذهم عبيدا و تذليلهم. } «وَ تِلْكَ» إشارة إلى خصلة منكرة لا تدرى إلاّ بتفسيرها. و محلّ «أَنْ عَبَّدْتَ» الرّفع بأنّه عطف بيان لتلك، و نظيره: «وَ قَضَيْنََا إِلَيْهِ ذََلِكَ اَلْأَمْرَ أَنَّ دََابِرَ هََؤُلاََءِ مَقْطُوعٌ» (6) ؛ و المعنى: تعبيدك بنى إسرائيل نِعْمَةٌ تَمُنُّهََا عَلَيَّ ! و يجوز أن يكون فى (7) محلّ نصب (8) ، و المعنى: إنّما صارت نعمة علىّ لـ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرََائِيلَ ، أي لو لم تفعل ذلك لكفلنى أهلى، و لم يلقونى فى اليمّ.
1--ب، ج: بانّ. 2--ربأ يربأ ربأ الشّيء: رفعه (راجع اللسان و غيره) . 3--أي ربّى و أهّل (راجع اللسان و غيره) . 4--ألف، د: ان تسمّى. 5--ألف: +به. 6--سورة الحجر، 66. 7--د-فى. 8--ألف (خ ل) ، د: النّصب. و الكشّاف أيضا موافق للمتن.
155
«وَ مََا رَبُّ اَلْعََالَمِينَ» يريد و أىّ شىء ربّ العالمين، أي أىّ شىء هو من الأشياء المشاهدة؟فأجابه موسى بما يستدلّ به عليه من أفعاله، ليعرّفه أنّه ليس بشىء يمكن أن يشاهد من الأجسام و الأعراض، و إنّما هو شىء مخالف لجميع الأشياء، «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (1) ، منشىء} «اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» و مبدعهما، «وَ مََا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ» بأنّ هذه الأشياء محدثة منشأة و ليست من فعلكم، و المحدث لا بدّ له من محدث. فلمّا أجاب موسى بما أجاب، عجّب فرعون قومه من جوابه حيث نسب الرّبوبيّة إلى غيره. }فلمّا ثنّى موسى-عليه السّلام-بتقرير قوله، نسبه فرعون إلى الجنون و أضافه إلى قومه، حيث سمّاه رسولهم طنزا به. }فلمّا ثلّث-عليه السّلام-بتقرير آخر، غضب و قال: «لَئِنِ اِتَّخَذْتَ إِلََهَاً غَيْرِي» . و عارض موسى قوله: «إِنَّ رَسُولَكُمُ اَلَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ» ؛ بقوله:
«إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» . } «أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ» الواو للحال دخلت عليها همزة الاستفهام، و المعنى:
أَ تفعل ذلك بي «وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ» ؟أي جائيا بالمعجزات الظّاهرة (2) . }و فى قوله:
«إِنْ كُنْتَ مِنَ اَلصََّادِقِينَ» أنّ المعجز لا يأتى به إلاّ الصّادق فى دعواه، لأنّه يجرى مجرى التّصديق من اللّه-تعالى-فلا بدّ من أن يدلّ على الصّدق؛ و تقديره: إِنْ كُنْتَ مِنَ اَلصََّادِقِينَ فى دعواك أتيت (3) به، فحذف الجزاء لأنّ الأمر بالإتيان به يدلّ عليه.
«ثُعْبََانٌ مُبِينٌ» : ظاهر الثّعبانيّة، لا شىء يشبه الثّعبان. } «بَيْضََاءُ لِلنََّاظِرِينَ» فيه دلالة على أنّ بياضها كان شيئا يجتمع النّظّارة (4) على النّظر إليه، لخروجه عن العادة، و كان (5) بياضا نوريّا (6) له شعاع يغشى الأبصار و يسدّ الأفق.
و قوله: (7) «حَوْلَهُ» منصوب اللّفظ على الظّرف، و منصوب المحلّ على الحال. } «فَمََا ذََا (8) 1--سورة الشّورى، 11. 2--ب، ج، هـ: بالمعجز الظاهر. 3--ب، ج: ائت. 4--النّظّارة: القوم ينظرون إليه (الصّحاح) . 5--ب، ج: فكان. 6--ب، ج، د، هـ: نورانيا. و الكشّاف أيضا موافق للمتن. 7--د: +و. 8--الف: -ذا. د: و ماذا.
156
تَأْمُرُونَ» من المؤامرة و هى المشاورة، أو من الأمر الّذى هو ضدّ النّهى. جعل العبيد آمرين، و ربّهم مأمورا لما دهاه (1) من الدّهش و الحيرة، (2) حين أبصر الآيتين، و اعترف لهم بما توقّعه و أحسّ به من جهة موسى-عليه السّلام-و غلبته على ملكه و أرضه. و «ما ذا» منصوب، إمّا لكونه فى معنى المصدر، و إمّا لأنّه مفعول به من قولهم: أمرتك الخير (3) .
و قرئ: أرجئه و أَرْجِهْ (4) ، و قد مرّ بيانه. } يَوْمٍ مَعْلُومٍ (5) هو يوم الزّينة، و ميقاته: وقت الضّحى، لأنّه الوقت الّذى (6) وقّته لهم موسى من يوم الزّينة (7) . } «هَلْ أَنْتُمْ (8) مُجْتَمِعُونَ» :
استبطاء لهم فى الاجتماع، و المراد منه استعجالهم؛ و منه قول تأبّط شرّا:
«هل أنت باعث دينار لحاجتنا»
(9) .
يريد: ابعثه إلينا سريعا، و لا تبطئ به. } «لَعَلَّنََا نَتَّبِعُ اَلسَّحَرَةَ» فى دينهم «إن» غلبوا موسى، و لا نتّبع موسى فى دينه.
1--دهاه: أصابه (معجم مقابيس اللغة) . 2--ألف: +و. 3--د: بالخير. 4--ب، ج: -و أرجه. و فى الكشّاف: أرجئه و أرجه: بالهمز و التخفيف، و هما لغتان. يقال: أرجأته و أرجيته: إذا أخّرته. 5--ب، ج: +و. 6--د: -الّذى. 7--إشارة إلى الآية 59 من سورة طه: «قََالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ اَلزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ اَلنََّاسُ ضُحًى» . 8--ب، ج: انّهم. (9) -و عجزه:
«أو عبد ربّ أخاعون بن مخراق»
. و قيل: البيت لجرير (الكشّاف 3/311، رقم 3 من الهامش) و دينار اسم رجل، مجرور اللّفظ و منصوب المحلّ و لذا عطف عليه عبد ربّ بالنّصب.
157
(1) أقسموا «بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ» و هى من أقسام (2) الجاهليّة؛ و فى الإسلام لا يصحّ الحلف إلاّ باللّه-تعالى-أو ببعض (3) أسمائه و صفاته. و فى الحديث : لا تحلفوا إلاّ باللّه، و لا تحلفوا باللّه إلاّ و أنتم صادقون (4) . و عبّر عن الخرور بالإلقاء، على طريق المشاكلة، إذ جرى ذكر الإلقاء؛ يعنى أنّهم إذا رأوا ما رأوا، }رموا بنفوسهم (5) إلى الأرض «سََاجِدِينَ» ، كأنّهم أخذوا فطرحوا (6) و ألقوا.
الضّير: الضّرّ (7) ، أرادوا (8) : لا ضرر (9) علينا فى ذلك، بل لنا فيه أعظم النّفع، لما 1--قال ابن مجاهد حول القراآت المختلفة فى قراءة هذه الكلمة: «قرأ حمزة وحده (فلمّا تراءا) بكسر الرّاء و يمدّ ثمّ يهمزه... و روى أبو عمارة عن حفص، عن عاصم: (تَرََاءَا) مفتوحا مثل أبى بكر.
و كان حمزة يقف: (تراءا) على وزن تراعى، و كذلك قال نصير عن الكسائىّ: يأتى بهمزة مكسورة بعد الألف الّتى بعد الرّاء مع كسر الرّاء و كان الباقون يقفون: (تراءا) يفتحون الرّاء و بعدها ألف و بعد الألف همزة مفتوحة بعدها ألف بوزن تراعى» . (كتاب السّبعة فى القراآت، 471-472) . 2--فى الكشّاف: من أيمان الجاهليّة. 3--ب، ج: لبعض. 4--و فى الكشّاف: قال رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و سلّم-: لا تحلفوا بآبائكم و لا بأمّهاتكم، و لا بالطواغيت، و لا تحلفوا إلاّ باللّه... الحديث. 5--هـ: بانفسهم. و هكذا فى الكشّاف أيضا. 6--ب، ج: و طرحوا. 7--د: الضرار. 8--د: -أرادوا. (9) -د: و لا ضرر.
158
يحصل لنا فى الصّبر عليه من الثّواب العظيم. أو (1) «لاََ ضَيْرَ» لنا فى القتل، إذ لا بدّ لنا من الانقلاب إلى ربّنا بسبب من أسباب (2) الموت (3) ، و القتل أهون أسبابه و أرجاها (4) . و (5) لأنّا ننقلب إلى ربّنا انقلاب من يطمع فى مغفرته و رحمته، لما رزقنا من السّبق إلى الإيمان. } «أَنْ كُنََّا» معناه: لأن كنّا.
و علّل الأمر بالإسراء بقوله: «إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» (6) على معنى (7) أنّ التّدبير فى أمرهم أن يتقدّموا و يتّبعهم فرعون و جنوده، و يسلكوا مسالكهم فى البحر، فيهلكهم اللّه بإطباق البحر عليهم.
«إِنَّ هََؤُلاََءِ» : محكىّ بعد قول مضمر. و «الشّرذمة» : الطّائفة القليلة. ذكرهم بهذا الاسم الدّالّ على القلّة؛ ثمّ وصفهم بالقلّة. و يجوز أن يريد بالقلّة: الذّلّة (8) و القماءة (9) و لا يريد (10) قلّة العدد، يعنى: أنّهم لقلّتهم لا يبالى (11) بهم، و أنّهم يفعلون أفعالا تغيظنا، و نحن قوم من عادتنا التّيقّظ و الحذر و استعمال الحزم فى الأمور؛ فإذا خرج علينا خارج بادرنا إلى حسم مادّة فساده. و هذه (12) معاذير اعتذر بها إلى أهل المدائن، لئلاّ يظنّ به ما يكسر من (13) سلطانه. و قرئ: «حذرون» و «حََاذِرُونَ» (14) . فالحذر: المتيقّظ، و الحاذر:
المستعدّ.
1--ألف: و. 2--ألف: الأسباب. 3--ألف: +أو القتل. 4--ب، ج: ارخاها. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. 5--ب، ج: -و. 6--ألف (خ ل) : +ان يسروا. 7--د: -معنى. 8--ب، ج: المذلّة. (9) -ب (خ ل) ، ج: الغمارة. فى هامش «د» و «هـ» نقلا عن الصّحاح: قمأ الرّجل قمأ و قماءة صار قميئا و هو الصّغير الذّليل. (10) -ب، ج: فلا يريد. (11) د، هـ: لا نبالى. (12) -ب، ج: و هذا. (13) -ألف، د: -من. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. (14) -قال ابن مجاهد: «و اختلفوا فى إثبات الألف و إسقاطها من قوله: (حذرون) . فقرأ ابن كثير و نافع و أبو عمرو: (حذرون) بغير ألف. و قرأ عاصم و ابن عامر و حمزة و الكسائي: «حََاذِرُونَ بألف» (كتاب السّبع فى القراآت، ص 471) .
159
«وَ مَقََامٍ كَرِيمٍ» : منازل حسنة. و قيل: مجالس الأمراء الّتى يحتفّ (1) بها الأتباع.
«كَذََلِكَ» : الكاف رفع، لأنّه خبر مبتدإ (2) محذوف، أي الأمر كذلك؛ أو نصب، أي أخرجناهم مثل ذلك الإخراج الّذى وصفناه. } «فَأَتْبَعُوهُمْ» (3) فلحقوهم. «مُشْرِقِينَ» :
داخلين فى وقت الشّروق.
«سيهدينـ» ى طريق النّجاة من إدراكهم. أي (4) فضرب} «فَانْفَلَقَ» البحر، و ظهر فيه اثنا عشر طريقا. و «الفرق» (5) : الجزء المتفرّق منه. و «الطّود» : الجبل العظيم. } «وَ أَزْلَفْنََا ثَمَّ» أي حيث انفلق البحر. «اَلْآخَرِينَ» يعنى: قوم فرعون، قرّبناهم من بنى إسراءيل، أو (6) أدنينا بعضهم من بعض، و جمعناهم حتّى لا ينجو منهم أحد. } «إِنَّ فِي ذََلِكَ لَآيَةً» :
أيّة (7) آية، و (8) آية (9) لا توصف قد عاينها النّاس، و ما تنبّه (10) عليها «أَكْثَرُهُمْ» .
1--ب، ج: تحتف، ب (خ ل) : تحيف، تحتفها. هـ: تحث. 2--ألف: مبتداء. 3--هـ: فاتّبعوهم. 4--د: -اى. 5--ألف: الفرق. 6--ألف: و. 7--ب، ج: -أية. 8--ألف: -و. (9) -ب، ج، د، هـ: -و آية. و المتن موافق للكشّاف أيضا. (10) -ب، ج: انتبه.
160
سألهم إبراهيم-عليه السّلام-و إن كان يعلم عبادتهم الأصنام، ليريهم أنّ ما يعبدونه (1) بعيد من استحقاق العبادة. }و لا بدّ فى «يَسْمَعُونَكُمْ» من تقدير حذف المضاف، معناه: هل يسمعون دعاءكم؟و هل يقدرون على ذلك؟و جاء مضارعا مع إيقاعه على «إِذْ» لأنّه حكاية حال ماضية. }و إنّما قال: «عَدُوٌّ لِي» على معنى: أنّى فكّرت فى أمرى فرأيت عبادتى لها عبادة للعدوّ الّذى هو الشّيطان، فاجتنبتها و آثرت عبادة من الخير كلّه منه. و أراهم بهذا القول أنّه نصيحة نصح بها نفسه، لينظروا فيقولوا:
ما نصحنا إبراهيم إلاّ بما نصح به نفسه، و يكونوا إلى القبول أقرب. و لو قال:
فإنّهم عدوّ لكم، لم يكن بهذه المثابة. و العدوّ و الصّديق يكونان بمعنى الواحد و الجمع قال الشّاعر:
و قوم علىّ ذوى مئرة # أرئهم عدوّا و كانوا صديقا (2)
«إِلاََّ رَبَّ اَلْعََالَمِينَ» : استثناء منقطع، كأنّه قال: لكن ربّ العالمين. و قال:
1--ج: يعبدون. 2--المئرة بالهمزة: الذّحل و العداوة، و جمعها مئر؛ مأرت بين القوم مأرا، و ماءرت بينهم ممارءة، أي عاديت بينهم و أفسدت (الصّحاح) .
161
«مَرِضْتُ» و لم يقل: أمرضنى، لأنّ كثيرا من أسباب المرض يحدث (1) بتفريط من الإنسان فى طعامه و شرابه و غير ذلك. }و إنّما قال: «أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي» على سبيل الانقطاع إلى اللّه-تعالى-أو أراد: أطمع أن يغفر لأجلى خطيئة من يشفّعنى (2) فيه، فإنّ الأنبياء-عليهم السّلام-منزّهون عن الخطايا و الآثام، فاستغفارهم محمول على تواضعهم لربّهم، و هضمهم لأنفسهم. و يدلّ على ذلك قوله: «أَطْمَعُ» ، و لم يجزم القول بالمغفرة؛ و فيه تعليم لأممهم. } «هَبْ لِي حُكْماً» أي حكمة، أو حكما بين النّاس بالحقّ.
و قيل: الحكم: النّبوّة، لأنّ النّبىّ ذو حكم بين النّاس و ذو الحكمة (3) و العلم. «وَ أَلْحِقْنِي بِالصََّالِحِينَ» : اجمع بينى و بينهم فى الجنّة. } «وَ لاََ تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ» : من الخزي الّذى هو الهوان، أو من الخزاية الّتى هى الحياء، و (4) هذا-أيضا-من نحو استغفارهم مع عصمتهم و بعدهم عمّا يوجب الاستغفار. و فى «يُبْعَثُونَ» ضمير العباد (5) ، لأنّه معلوم.
«إِلاََّ» حال «مَنْ أَتَى اَللََّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» ، و هو من قولهم.
«تحيّة بينهم ضرب وجيع»
(6) .
و بيانه أن يقال لك: هل لزيد مال (7) ؟فتقول: ماله و بنوه سلامة قلبه، تريد (8) نفى المال و البنين عنه و إثبات سلامة القلب له بدلا عن ذلك. و يجوز حمل الكلام على المعنى، بأن تجعل (9) المال و البنين فى معنى الغنى، كأنّه قيل: يوم لا ينفع غنى (10) «إِلاََّ» غنى «مَنْ أَتَى اَللََّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» ، لأنّ غنى الرّجل فى دينه بسلامة قلبه، كما أنّ غناه فى دنياه بماله و بنيه. و يجوز أن يكون مفعولا لـ «يَنْفَعُ» أي لاََ يَنْفَعُ مََالٌ وَ لاََ بَنُونَ إلاّ رجلا 1--ألف: تحدث. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. و الفاعل ضمير راجع إلى «كثيرا» . 2--تشفّعت بفلان إلى فلان فشفّعنى (لسان العرب، 8/185) . 3--ألف: ذو الحكم. 4--هـ: -و. 5--ألف (خ ل) ، ب، ج: للعباد. 6--ضرب وجيع أي: موجع (الصّحاح) . 7--و فى الكشّاف: هل لزيد مال و بنون؟. 8--ب، ج: يريد. (9) -ب، ج، د، هـ: يجعل. و ما فى المتن أقرب إلى متن الكشّاف. (10) -ألف، ب، ج، د: -كأنّه... إلى هنا. و المتن موافق للكشّاف أيضا.
162
سلم قلبه مع ماله حيث أنفقه فى طاعة اللّه، و مع بنيه حيث أرشدهم إلى الدّين و علّمهم الشّرائع. و قيل: القلب السّليم: الّذى سلم و سلّم و (1) أسلم و سالم و استسلم. 6- و عن الصّادق- عليه السّلام -: هو القلب الّذى سلم من حبّ الدّنيا.
و «أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ» أي قربت من موقفهم، ينظرون إليها و يغتبطون بمكانهم منها. } «وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِيمُ (2) » : كشفت للأشقياء يتحسّرون على أنّهم المسوقون إليها.
قال: «فَلَمََّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا» (3) . يجمع عليهم الغموم، فتجعل النّار بمرأى منهم، }}و يقال لهم: أين آلهتكم؟هل ينفعونكم بنصرتهم لكم أو هل ينفعون أنفسهم بانتصارهم؟لأنّهم و ما كانوا يعبدونهم وقود النّار، }و هو قوله «فَكُبْكِبُوا فِيهََا هُمْ» أي الآلهة «وَ اَلْغََاوُونَ» أي عبدتهم. و الكبكبة تكرير الكبّ، جعل التّكرير فى اللّفظ دليلا على التّكرير فى المعنى، كأنّه إذا ألقى فى النّار يكبّ مرّة بعد مرّة حتّى يستقرّ فى قعر جهنّم. اللّهمّ أعذنا منها. } «وَ» كبكب معهم «جُنُودُ إِبْلِيسَ» أي أتباعه و شياطينه.
«يَخْتَصِمُونَ» أي يخاصم بعضهم بعضا. }}و «إِنْ» هى المخفّفة من الثّقيلة، أي إنّا «كُنََّا» فى «ضَلاََلٍ مُبِينٍ `إِذْ» سوّيناكم باللّه فى توجيه العبادة إليكم. }و المراد بالمجرمين الّذين أضلّوهم: رؤساؤهم و كبراؤهم، و الّذين اقتدوا بهم. (4) «رَبَّنََا إِنََّا أَطَعْنََا سََادَتَنََا وَ كُبَرََاءَنََا فَأَضَلُّونَا اَلسَّبِيلاَ» (5) . } «فَمََا لَنََا مِنْ شََافِعِينَ» يشفعون لنا، و يسألون فى أمرنا كما نرى المؤمنين لهم شفعاء من النّبيّين و الأوصياء. } «وَ لاََ صَدِيقٍ» : كما نرى لهم أصدقاء.
6- الصّادق-عليه السّلام -: و اللّه لنشفعنّ لشيعتنا (6) -قالها ثلاثا-حتّى يقول عدوّنا: «فَمََا لَنََا مِنْ شََافِعِينَ» إلى قوله: «مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ» .
14- و عن جابر بن عبد اللّه، عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: إنّ الرّجل يقول فى 1--ب، ج: -سلم و سلّم و. 2--ألف، د: +للغاوين. 3--سورة الملك، 27. 4--و فى الكشّاف: +كقوله. و هو الأنسب بالكلام. 5--سورة الأحزاب، 67. 6--ب، ج: فى شيعتنا.
163
الجنّة: ما فعل صديقى فلان؟و صديقه فى الجحيم، فيقول اللّه-سبحانه-: أخرجوا له صديقه إلى الجنّة. فيقول من بقي فى النّار: «فَمََا لَنََا مِنْ شََافِعِينَ `وَ لاََ صَدِيقٍ حَمِيمٍ» .
و الحميم من الاحتمام و هو الاهتمام، و هو الّذى يهمّه ما يهمّك، أو من الحامّة، بمعنى الخاصّة، و هو الصّديق الخاصّ. و إنّما جمع الشّفعاء و وحّد الصّديق، لكثرة الشّفعاء و قلّة الصّديق الصّادق فى الوداد. و يجوز أن يكون المراد بالصّديق: الجمع.
و الكرّة: الرّجعة إلى الدّنيا. و «لو» هنا فى معنى التّمنّي، و المعنى: فليت لنا كرّة. و يمكن أن يكون «لو» على أصل معناه و يكون محذوف الجواب، و التّقدير: لفعلنا كذا.
القوم مؤنّث و تصغيره قويمة. } «أَخُوهُمْ» مثل قول العرب: يا أخا بنى أسد، يريدون يا (1) واحدا منهم؛ و منه بيت الحماسة:
لا يسألون أخاهم حين يندبهم # فى النّائبات على ما قال برهانا (2)
1--هـ: -يا. 2--البيت لبعض شعراء بلعنبر و قيل: لقريط بن أنيف من بلعنبر. و هو من قصيدة مطلعها:
«لو كنت من مازن لم تستبح إبلى # بنو اللّقيطة من ذهل بن شيبانا»
لا يصرّح المرزوقىّ باسم قائلها و إنّما يقول: قال بعض شعراء بلعنبر (شرح ديوان الحماسة، 1/22 و 29 و أيضا راجع هامش الكشاف من طبعة بيروت، 3/323) يمدح الشّاعر مازنا بأنّهم إذ استنصرهم أحد فى النّوائب لا يطلبون عنه حجّة على ما قاله.
164
«رَسُولٌ أَمِينٌ» على الرّسالة، أو كان مشهورا فيهم بالأمانة، كمحمّد-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-فى قريش. } «وَ أَطِيعُونِ» فيما أدعوكم إليه من الإيمان و التّوحيد. } «وَ مََا أَسْئَلُكُمْ» على هذا الأمر «مِنْ أَجْرٍ» يعنى: على دعائه و نصحه. } «فَاتَّقُوا اَللََّهَ» فى طاعتى.
و كرّر ذلك ليقرّره فى نفوسهم مع أنّ كلّ واحد منها قد تعلّق بعلّة. جعل علّة الأوّل كونه أمينا فيما بينهم؛ و علّة الثّاني حسم طمعه (1) عنهم. }و قرئ: «و أتباعك» جمع تابع كشاهد و أشهاد، أو جمع تبع، كبطل و أبطال. و الواو للحال، و التّقدير: و قد اتّبعك، فأضمر قد. و الرّذالة و النّذالة: الخسّة و الدّناءة، و إنّما استرذلوهم، لاتّضاع نسبهم و قلّة نصيبهم من الدّنيا. و قيل: كانوا من أهل الصّناعات الدّنيّة، كالحياكة و نحوها. } «وَ مََا عِلْمِي» :
و أىّ شىء علمى؟و المراد انتفاء علمه بسرّ أمرهم و باطنه. و إنّما قال هذا، لأنّهم قد طعنوا -مع استرذالهم-فى إيمانهم و ادّعوا أنّهم لم يؤمنوا على بصيرة، و إنّما آمنوا هوى و بديهة، كما حكى اللّه عنهم قولهم: «اَلَّذِينَ هُمْ أَرََاذِلُنََا بََادِيَ اَلرَّأْيِ» (2) . و يجوز أن يكون قد فسّر نوح قولهم: «اَلْأَرْذَلُونَ» بما هو الرّذالة عنده من سوء الأعمال و فساد العقيدة، }}}ثمّ بنى جوابه على ذلك فقال: ما علىّ إلا اعتبار الظّواهر، دون الفحص عن الضّمائر، فإن كانوا على ما وصفتم، فاللّه محاسبهم و مجازيهم، و ما أنا إلاّ نذير لا محاسب و لا مجاز، و ليس من شأنى أن أطرد المؤمنين طمعا فى إيمانكم.
«قََالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ» أي لئن (3) لم ترجع عمّا تقول، «لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْمَرْجُومِينَ» بالحجارة، أو بالشّتم.
«قال ربّ إنّهم كذّبونـ» ى فى وحيك و رسالتك، }فاحكم «بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ» . و الفتّاح:
الحاكم، و الفاحة: الحكومة. }و «الفلك» : السّفينة و هو واحد هنا، و جمع فى قوله: «وَ تَرَى اَلْفُلْكَ فِيهِ مَوََاخِرَ» (4) ، فالواحد كقفل و الجمع كأسد. جمعوا فعلا على فعل، كما جمعوا 1--د: طعمه. 2--سورة هود، 27. 3--ألف، د: ان. 4--سورة النّحل، 14 و سورة فاطر، 12.
165
فعلا على فعل، لأنّهما أخوان فى قولك: العرب و العرب، و العجم و العجم، و الرّشد و الرّشد. و «اَلْمَشْحُونِ» : المملوء.
«الرّيع» : المكان المرتفع. و «الآية» : العلم. قيل: كانوا يهتدون بالنّجوم فى أسفارهم، فاتّخذوا فى طرقهم أعلاما طوالا (1) فعبثوا بذلك، لأنّهم كانوا مستغنين عنها بالنّجوم. و قيل: كانوا يبنون أبنية لا يحتاجون إليها لسكناهم، فجعل ما يستغنون عنه عبثا منهم (2) . 14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: (3) كلّ (4) بناء يبنى وبال على صاحبه يوم القيامة إلاّ ما لا بدّ منه. و قيل: كانوا يبنون بالمواضع (5) المرتفعة ليشرفوا على المارّة فيعبثوا بهم 6و المصانع: مآخذ (7) الماء، و قيل: القصور المشيّدة و الحصون. «لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ» أي ترجون الخلود فى الدّنيا، أو يشبه حالكم حال من يخلد.
1--هـ: طوالا (بالضمّ) . 2--هـ: -و قيل... إلى هنا. 3--هـ: +انّ. 4--هـ: لكل. 5--د: بالمواعظ. 6--هـ (خ ل) : +و يسخرو بهم. 7--د، هـ: ماخذ.
166
«وَ إِذََا بَطَشْتُمْ» بسوط أو سيف، «بَطَشْتُمْ» ظالمين عالين. و قيل: الجبّار: الّذى يقتل و يضرب على الغضب. و عن الحسن: مبادرين تعجيل العذاب لا يتفكّرون فى العواقب.
ثمّ نبّههم على نعم اللّه-تعالى-عليهم، فأجملها بقوله: «أَمَدَّكُمْ بِمََا تَعْلَمُونَ» .
ثمّ فصّلها و عدّدها عليهم، و عرّفهم المنعم بتعديدها.
أي «سَوََاءٌ عَلَيْنََا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ» أهل الوعظ. }و قرئ: «خَلق الأوّلين» بالفتح، و معناه: أنّ ما جئت به ليس إلاّ اختلاق الأوّلين و كذبهم؛ أو ما خلقنا هذا إلاّ خلق القرون الماضية: نحيا كما حيّوا، و نموت كما ماتوا، و لا بعث و لا حساب. و قرئ: خُلُقُ اَلْأَوَّلِينَ بالضّمّ، أي ما هذا الّذى نحن عليه من الحياة و الموت إلاّ عادة لم يزل عليها النّاس فى قديم الدّهر؛ أو ما هذا الّذى جئت به من الكذب إلاّ عادة الأوّلين كانوا يلفّقون (1) مثله.
«فِي مََا هََاهُنََا» أي فى الّذى استقرّ فى هذا المكان من النّعيم، }ثمّ فسّر ذلك بقوله: «فِي جَنََّاتٍ وَ عُيُونٍ» ، و المعنى: أ تتركون فيما أنتم فيه من نعيم الدّنيا لا تزالون عنه و خصّ النّخل بإفرادها من جملة الجنّات، لفضله، أو لأنّه أراد بالجنّات غير النّخل 1--لفقت الثّوب ألفقه لفقا، و هو أن تضمّ شقّة إلى أخرى فتخيطها. و أحاديث ملفّقة، أي أكاذيب مزخرفة (الصّحاح) . ـ
167
من الشّجر، ثمّ عطفها عليها. و الطّلع: الكفرّى (1) ، لأنّه يطلع من النّخل. و الهضيم: اللّطيف الضّامر من قولهم: كشح هضيم و فى طلع إناث النّخل لطف ليس فى طلع فحاحيلها (2) .
و قيل: الهضيم: اللّيّن النّضيج. }و قرئ: «فرهين» و «فََارِهِينَ» . و الفاره: الكيّس الحاذق، أي حاذقين بنحتها. و الفره: الأشر البطر. أي أطيعونى فيما آمركم به} «وَ لاََ تُطِيعُوا» رؤساءكم المفسدين و لا تمتثلوا أوامرهم.
و المسحّر: الّذى سحر كثيرا حتّى غلب على عقله، أي سحرت مرّة (3) بعد أخرى فصرت لا تدرى ما تقول. }و قيل: معناه: أنت من المخلوقين المعلّلين بالطّعام و الشّراب مثلنا، فلم صرت أولى منّا بالنّبوّة (4) و الشّرب: النّصيب من (5) الماء: إذا كان يوم شربها شربت ماءهم كلّه، و لهم شرب يوم (6) لا تشرب فيه الماء. 7عظم (8) اليوم لحلول العذاب العظيم فيه.
1--الكفر و الكفرّى و الكفرّى و الكفرّى و الكفرّى: وعاء طلع النّخل، و هو أيضا الكافور. و الطّلع:
نور النّخلة مادام فى الكافور، الواحدة: طلعة (لسان العرب، 5/149 و 8/238) . 2--ألف، ب، ج: فحّالها. و فحّال النّخل و الجمع الفحاحيل، و هو ما كان من ذكوره فحلا لإناثه. و لا يقال فحّال إلاّ فى النّخل (الصّحاح) . 3--ألف: -مرّة. 4--ب، ج: بالنّبوّة منّا (بتقديم النّبوّة) . 5--د: -من. 6--هـ: -يوم. 7--ب، ج، د، هـ: +و انّما. و ما فى المتن موافق للكشاف أيضا. 8--د: أعظم.
168
أي «أَ تَأْتُونَ» من بين أولاد آدم ذكرانهم؟كأنّ الإناث قد أعوزتكم، و المراد بالعالمين: النّاس. أو أ تأتون أنتم من بين من (1) عداكم «مِنَ اَلْعََالَمِينَ» الذّكران؟ بمعنى: أنّكم يا قوم لوط وحدكم مختصّون بهذه الفاحشة، و المراد بالعالمين: كلّ ما ينكح من الحيوان. }و «من» فى «مِنْ أَزْوََاجِكُمْ» «تبيين» لـ «مََا خَلَقَ» . «عََادُونَ» : معتدون فى الظّلم متجاوزون فيه الحدّ.
«لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ» عن نهينا و لم تمتنع عن تقبيح أفعالنا، «لَتَكُونَنَّ مِنَ» جملة من أخرجناه من بين أظهرنا، و طردناه من بلدنا. } «مِنَ اَلْقََالِينَ» أبلغ من أن يقول: إنّى لعملكم قال؛ كما يقال: فلان من العلماء أي معدود فى جملتهم، معروف بالعلم فيهم.
و يجوز أن يكون المراد: إنّى من الكالمين فى قلاكم، و القلى: البغض الشّديد؛ كأنّه بغض يقلى الفؤاد و الكبد. } «مِمََّا يَعْمَلُونَ» : من عقوبة عملهم. } «إِلاََّ عَجُوزاً فِي اَلْغََابِرِينَ» أي مقدّرا غبورها فى العذاب و الهلاك. 2قيل: إنّها هلكت مع من خرج من القرية بما أمطر عليهم من الحجارة. قال قتادة: أمطر اللّه على شذاذ (3) القوم حجارة من السّماء فأهلكتهم (4) .
و عن ابن زيد: لم يرض بالائتفاك (5) حتّى أتبعه مطرا من حجارة. التّقدير «فَسََاءَ مَطَرُ اَلْمُنْذَرِينَ» مطرهم، فحذف. و لم يرد بالمنذرين قوما بأعيانهم، إنّما هو للجنس.
1--ب، ج: ما. 2--ألف، د: +و. 3--شذّاذ النّاس: الّذين يكونون فى القوم و ليسوا من قبائلهم (الصّحاح) . 4--الكشّاف: فأهلكهم. 5--ألف، د: بالانقلاب. و فى هامش «ب» : ائتفكت البلد بأهلها: انقلبت. و المؤتفكات[سورة التّوبة، 70]: المدن الّتى قلبها اللّه-تعالى-على قوم لوط.
169
و قرئ: «أَصْحََابُ اَلْأَيْكَةِ» بالهمز (1) و بتخفيفه (2) ، و بالجرّ على الإضافة؛ و قرئ بالفتح على أنّ «ليكة» (3) اسم بلد. و روى أنّ أصحاب الأيكة كانوا أصحاب شجر ملتفّ، و كان شجرهم الدّوم. و لم يقل: أخوهم كما فى المواضع المتقدّمة، لأنّ شعيبا لم يكن من أصحاب الأيكة. و فى الحديث : إنّ شعيبا أخا مدين أرسل إليهم و إلى أصحاب الأيكة.
بخسه حقّه بمعنى: نقصه إيّاه. } «وَ لاََ تَبْخَسُوا» أي لا تنقصوا اَلنََّاسَ حقوقهم؛ و هو عامّ فى أن لا يهضم حقّ لأحد، و لا يغضب ملك، و لا يتصرّف فيه إلا بإذن مالكه. وعثا فى الأرض يعثو، و عثى يعثى، و عاث يعيث بمعنى؛ و ذلك نحو قطع الطّريق و إهلاك الزّروع. }و «اَلْجِبِلَّةَ» : الخليقة، أي ذوى الجبلّة، و هو كقولك: و الخلق الأوّلين.
«وَ مََا أَنْتَ إِلاََّ بَشَرٌ مِثْلُنََا» : دخلت الواو هنا لمعنى، و هو أنّهم قصدوا أنّ البشريّة و التّسحير كليهما مناف للرّسالة عندهم. «إِنْ» المخفّفة من الثّقيلة و هى و لامها تفرّقتا على فعل الظّنّ و ثانى مفعوليه، لأنّهما فى الأصل يتفرّقان على المبتدإ و الخبر، فلمّا كان باب كان و باب ظننت من جنس باب المبتدإ و الخبر، قالوا-أيضا-فى البابين:
1--ب، د، هـ: بالهمزة. و قال ابن مجاهد: و اختلفوا فى قوله تعالى: (كَذَّبَ أَصْحََابُ اَلْأَيْكَةِ) : فقرأ ابن كثير و نافع و ابن عامر: (أصحاب ليكة) بغير همز و الهاء مفتوحة، و لا ألف. و قرأ عاصم و حمزة و الكسائىّ و أبو عمرو: (أَصْحََابُ اَلْأَيْكَةِ) بالهمز و الألف و كسر الهاء (كتاب السّبعة، 373) . 2--د: تخفيفه. 3--هكذا فى نسخة هـ و الكشّاف. و سائر النسخ: أيكة.
170
إن كان زيد لقائما، «وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ اَلْكََاذِبِينَ» . }و قرئ: «كِسَفاً (1) » بسكون السّين و فتحها، و كلاهما جمع كسفة (2) ، أي إن كنت صادقا فادع اللّه أن يسقط «عَلَيْنََا كِسَفاً مِنَ اَلسَّمََاءِ» . } «قََالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمََا تَعْمَلُونَ» أي بأعمالكم، و بما تستوجبون عليها من العقاب، فإن أراد أن يعاقبكم بإسقاط كسف من السّماء فعل، و إن أراد عقابا آخر فعل.
«فَأَخَذَهُمْ» اللّه بمثل ما اقترحوه من عذاب الظّلّة. يروى أنّه حبس عنهم الرّيح سبعا، و سلّط عليهم الومد (3) ، فأخذ بأنفاسهم، فخرجوا إلى البرّيّة، فأظلّتهم سحابة وجدوا لها بردا و نسيما، فاجتمعوا تحتها، فأمطرت عليهم نارا فاحترقوا.
«وَ إِنَّهُ» : الضّمير للقرآن و المراد بالتّنزيل: المنزّل. }و قرئ: «نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ» و «نزّل به الرّوح» ، و الباء فى كلتا (4) القراءتين للتّعدية، أي جعل اللّه 1--قال الأخفش: من قرأ: (كسفا من السّماء) [بسكون السين]جعله واحدا. و من قرأ: (كِسَفاً) جعله جميعا (الصّحاح) . 2--الكسفة: القطعة من الشّيء، و الجمع كسف و كسف (الصّحاح) . 3--ومد تومد ومدا اللّيلة: اشتدّ حرّها مع سكون الرّيح. الومد: شدّة حرّ اللّيل. 4--ألف: فى كلى. د، هـ: فى كلتى.
171
«اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ» نازلا به} «عَلىََ قَلْبِكَ» ، أي حفّظك و فهّمك إيّاه، و أثبته فى قلبك إثبات ما لا ينسى، كقوله: «سَنُقْرِئُكَ فَلاََ تَنْسىََ» (1) . } «بِلِسََانٍ» الباء يتعلّق بـ «اَلْمُنْذِرِينَ» أي «لِتَكُونَ مِنَ» الّذين أنذروا بهذا اللّسان، و هم خمسة: هود و صالح و شعيب و إسمعيل و محمّد-صلوات اللّه عليهم أجمعين-أو يتعلّق بـ «نزل» فيكون المعنى: نزّله باللّسان العربىّ لتنذر به، (2) لأنّه لو نزّله باللّسان الأعجمىّ لقالوا: ما نصنع بما لا نفهمه فيتعذّر الإنذار به، و فى هذا الوجه أنّ تنزيله بالعربيّة الّتى هى لسانك و لسان قومك تنزيل له على قلبك، لأنّك تفهمه و تفهّمه قومك، و لو كان أعجميّا لكان نازلا على سمعك دون قلبك، فكنت تسمع أجراس حروف لا تفهم معانيها، و لا تعيها. } «وَ إِنَّهُ» يعنى: القرآن «لَفِي زُبُرِ اَلْأَوَّلِينَ» يعنى: ذكره مثبت فى سائر الكتب السّماويّة على وجه البشارة به و بمحمّد-صلّى اللّه عليه و آله. و قيل: إنّ معانيه من الدّعاء إلى التّوحيد و غيره فيها.
و قرئ: «أَ وَ لَمْ يَكُنْ» بالتّذكير، و «آيَةً» بالنّصب على أنّها خبره، و «أَنْ يَعْلَمَهُ» هو الاسم.
و قرئ: «تكن» بالتّأنيث و «آيةٌ» بالرّفع على أنّ فى تكن ضمير القصّة، و آية خبر المبتدإ الّذى هو «أَنْ يَعْلَمَهُ» ، و الجملة خبر كان، و المعنى: ألم يكن علم علماء بنى إسراءيل بمجيئه دلالة لهم على صحّة نبوّته؟و هم عبد اللّه بن سلام و غيره كما قال-سبحانه-:
«وَ إِذََا يُتْلىََ (3) عَلَيْهِمْ (4) قََالُوا آمَنََّا بِهِ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّنََا إِنََّا كُنََّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ» (5) .
و الأعجم: الّذى لا يفصح، يقال: فى لسانه عجمة و استعجام. } «كَذََلِكَ سَلَكْنََاهُ» أي كما أنزلنا القرآن عربيّا مبينا أدخلناه و أوقعناه فى قلوب الكافرين: بأن قرأه رسولنا عليهم. }ثمّ أسند ترك الإيمان به إليهم بقوله: «لاََ يُؤْمِنُونَ بِهِ» : لا يزالون على التّكذيب و الجحود به حَتََّى يعاينوا الوعيد و يَرَوُا اَلْعَذََابَ فيلحق بهم} «بَغْتَةً» أي مفاجأة. «وَ هُمْ لاََ 1--سورة الأعلى، 6. 2--ألف: +و. 3--كذا فى خط المصحف، لكن فى اكثر النسخ: تتلى. 4--كذا فى المصحف، لكن بعض النسخ: +ءاياتنا. 5--سورة القصص 53.
172
يَشْعُرُونَ» بمجيئه. } «أَ فَبِعَذََابِنََا يَسْتَعْجِلُونَ» : تبكيت (1) لهم و توبيخ. }ثمّ قال: هب أنّ الأمر كما يظنّون (2) من التّمتيع و التّعمير، فإذا أتاهم العذاب ما ينفعهم حينئذ ما مضى من طول أعمارهم و طيب عيشهم. } «لَهََا مُنْذِرُونَ» أي رسل ينذرونهم. } «ذِكْرىََ» منصوبة بمعنى:
تذكرة، إمّا لأنّ أنذر و ذكّر متقاربان، فكأنّه قال: مذكّرون تذكرة، و إمّا لأنّها حال من الضّمير فى «مُنْذِرُونَ» أي ينذرونهم ذوى تذكرة؛ و إمّا لأنها مفعول له، بمعنى أنّهم ينذرونهم لأجل التّذكرة. و يجوز أن يكون «ذِكْرىََ» متعلّقة بـ «أَهْلَكْنََا» مفعولا له، و المعنى: و ما أهلكنا من أهل قرية ظالمة إلاّ بعد ما ألزمناهم (3) الحجّة بإرسال المنذرين إليهم ليكون إهلاكهم تذكرة و عبرة لغيرهم. «وَ مََا كُنََّا ظََالِمِينَ» فنهلك قوما غير ظالمين. }}}كانوا يقولون: إنّ ما يتنزّل (4) على محمّد-صلّى اللّه عليه و آله-من جنس ما يتنزّل (5) به الشّياطين على الكهنة، فكذّبهم اللّه بأنّ ذلك ممّا لا يتسهّل للشّياطين، و لا يقدرون عليه، لأنّهم مرجومون بالشّهب، معزولون عن استماع كلام أهل السّماء.
علم-عزّ اسمه-أنّ ذلك لا يكون، لكنّه أراد أن يحرّك منه لازدياد الإخلاص 1--بكّته: عنّفه و قرّعه. 2--هـ: تظنّون. 3--هـ: أنزلناهم. 4--د: ينزل. 5--ب، ج، د: ينزل.
173
و التّقوى، و فيه (1) لطف للمكلّفين؛ كما قال: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنََا بَعْضَ اَلْأَقََاوِيلِ» (2) . } وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ» : أمر-صلوات اللّه و سلامه عليه-بإنذار الأقرب فالأقرب من قومه، و أن يقدّم إنذارهم على إنذار غيرهم. 14,1- و روى أنّه جمع بنى عبد المطّلب و هم يومئذ أربعون رجلا-الرّجل منهم يأكل الجذعة (3) و (4) يشرب العسّ (5) -على رجل شاة و قعب (6) من لبن، فأكلوا و شربوا حتّى صدروا، ثمّ أنذرهم فقال: يا بنى عبد المطّلب إنّى أنا النّذير إليكم من اللّه -عزّ و جلّ-فأسلموا و أطيعونى تهتدوا. ثمّ قال: من يؤاخينى و يؤازرنى و يكون (7) وليّى (8) و وصيّى بعدي، و خليفتى فى أهل بيتي؟فسكت القوم و أعادها ثلاثا، كلّ ذلك يسكت القوم، و يقول علىّ أنا. و قال فى المرّة (9) الثّالثة: أنت. فقام القوم و هم يقولون لأبى طالب:
أطع ابنك، فقد أمّر عليك. و خفض الجناح مثل فى التّواضع و لين الجانب. } «فَإِنْ عَصَوْكَ» فتبرّأ منهم و من أعمالهم، } «وَ تَوَكَّلْ عَلَى» اللّه يكفك (10) شرّ من يعصيك، و فوّض أمرك إلى من يقدر على نفعك و ضرّك. و قرئ: «فتوكّل» بالفاء، و يكون عطفا على «فَقُلْ» ، أو «فَلاََ تَدْعُ» . } «اَلَّذِي يَرََاكَ» و يطّلع عليك «حِينَ تَقُومُ» للتّهجّد. و المراد بالسّاجدين: المصلّون. }و تقلّبه فيهم: تصرّفه فيما بينهم بقيامه و ركوعه و سجوده و قعوده إذا أمّهم. و قيل : معناه: «وَ تَقَلُّبَكَ (11) » فى أصلاب الموحّدين حتّى أخرجك نبيّا، و هو المروىّ عن أئمّة الهدى-عليهم السّلام -.
ثمّ ذكر-سبحانه- «مَنْ تَنَزَّلُ (12) » عليه «اَلشَّيََاطِينُ» . « 13كُلِّ أَفََّاكٍ أَثِيمٍ» : هم 1--ب، ج: و هى. 2--سورة الحاقّة، 44. 3--الجذع من البهائم: ما قبل الثّنىّ، جمعه جذاع و جذعان، و الأنثى: جذعة (راجع الصّحاح) . 4--د: -و. 5--العسّ: القدح العظيم و جمعه عساس (الصّحاح) . 6--القعب: القدح الضّخم الغليظ الجافي. 7--ب، ج: فيكون. 8--د: ولىّ. (9) -ألف: فى المرّاة. (10) -هـ: يكفيك. (11) ج: تغلبك. (12) -ألف: يتنزل. د: ينزل. (13) -د: +على.
174
الكهنة كشقّ (1) و سطيح (2) ، و (3) المتنبّئة كمسيلمة (4) الكذّاب و طليحة (5) . } «يُلْقُونَ اَلسَّمْعَ» هم الشّياطين كانوا قبل أن يحجبوا بالرّجم يستمعون إِلَى اَلْمَلَإِ اَلْأَعْلىََ فيختطفون (6) بعض ما يتكلّمون به ممّا اطّلعوا من الغيوب ثمّ يلقون ما يسمعونه، أي يوحون به إليهم. و قوله:
«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ» «وَ مََا تَنَزَّلَتْ بِهِ اَلشَّيََاطِينُ» «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلىََ مَنْ تَنَزَّلُ اَلشَّيََاطِينُ» أخوات فرّق-سبحانه-بينهنّ بآيات ليست فى معناهنّ لتطرية (7) ذكر ما فيهنّ كرّة بعد كرّة، فيدلّ بذلك على أنّ المعنى الّذى نزلن (8) فيه من المعاني الّتى اشتدّت كراهة اللّه لخلافها. } «وَ اَلشُّعَرََاءُ» مبتدأ و «يَتَّبِعُهُمُ اَلْغََاوُونَ» خبره؛ أي لا يتّبعهم (9) على كذبهم و باطلهم و فضول قولهم و ما هم عليه من الهجاء و تمزيق (10) الأعراض و مدح من لا يستحقّ المدح، و لا يستحسن (11) ذلك منهم، إلاّ الغاوون و (12) السّفهاء. و قيل: (13) الغاوون:
الرّاوون. و قيل: الشّياطين. و قيل: هم شعراء (14) المشركين: عبد اللّه بن الزّبعرى (15) ، 1--شقّ بن صعب بن يشكر بن رهم القسرىّ البجلىّ الأنمارىّ الأزدىّ: كاهن جاهلىّ من عجائب المخلوقات.
و هو من معاصرى سطيح، و كانا يستدعيان للاستشارة، أو تفسير بعض الأحلام. عاش إلى ما بعد ولادة النّبىّ (ص) و قد عمّر طويلا (الزّركلى، الأعلام) . 2--ربيع بن ربيعة بن مسعود بن عدىّ بن الذّئب، من بنى مازن، كاهن جاهلىّ غسّانىّ يعرف بسطيح. كان العرب يحتكمون اليه و يرضون بقضائه مات بعد مولد النّبىّ (ص) بقليل (الزّركلى، الاعلام) . 3--د، هـ: او. 4--مسيلمة بن ثمامة بن كبير بن حبيب الحنفىّ الوائلىّ، متنبّىء يعرف بمسيلمة الكذّاب ولد و نشأ باليمامة. توفّى النّبىّ (ص) قبل القضاء على فتنته، لكن قتل فى معركة فى زمن ابى بكر (الزركلى، الاعلام) . 5--طليحة بن خويلد الأسدىّ، المتوفى سنة 21 الهجرية. ادّعى النبوّة فى قومه و من يليهم بعد وفاة رسول اللّه (ص) فوجّه أبو بكر إليه خالد بن الوليد، فانتصر عليه و فرّ طليحة ثمّ عاد مسلما. كان ذا بلاء فى فتوح فارس بعهد عمر. 6--ألف (خ ل) : فيتحفّظون. د: فيتخطّفون. 7--طرّى تطرئة الطّيب: فتقه بأخلاط و خلّصه. 8--ب، ج: نزل. (9) -ألف: لا تتبعهم. (10) -د: و تمريق. (11) ألف: +بعد. (12) -ب: -و. (13) -ج: -الغاوون و السّفهاء و قيل. (14) -ألف، د: الشّعراء. و ما فى المتن موافق للكشّاف أيضا. (15) -عبد اللّه بن الزّبعرى بن قيس السّهمىّ القرشىّ، أبو سعد: شاعر قريش فى الجاهليّة. كان شديدا على المسلمين إلى أن فتحت مكّة، فهرب إلى نجران، فقال فيه حسان أبياتا، فلمّا بلغه عاد إلى مكّة، فأسلم و اعتذر و مدح النّبىّ، فأمر له بحلة (الزّركلى، الأعلام) .
175
و أبو سفيان بن الحارث بن عبد المطّلب (1) و أبو عزّة (2) ، و أميّة بن أبى الصّلت (3) و غيرهم. قالوا:
نحن نقول مثل ما قال محمّد-صلّى اللّه عليه و آله-و كانوا يهجونه و يجتمع إليهم الأعراب من قومهم يستمعون أشعارهم و أهاجيهم. }و قوله: «فِي كُلِّ وََادٍ يَهِيمُونَ» مثل لذهابهم فى كلّ شعب من القول، و قلّة مبالاتهم باللّغو فى المنطق و مجاوزة حدّ القصد فيه و قذف التّقىّ و بهت البريء. } «إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا» استثنى الشّعراء المؤمنين الّذين يكثرون ذكر اللّه و تلاوة القرآن، و كان ذلك أغلب عليهم من الشّعر. و إذا قالوا شعرا، قالوه فى توحيد اللّه و الحكمة و الموعظة و الآداب الحسنة و مدح رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و صلحاء المؤمنين؛ و كان هجاؤهم على سبيل الانتصار و الرّدّ على من هجا المسلمين، و هم: عبد اللّه بن رواحة، و الكعبان: كعب بن مالك و كعب بن زهير، و حسّان بن ثابت. 14- قال-عليه السّلام- لكعب بن مالك: اهجهم فو الّذى نفسى بيده، لهو أشدّ عليهم من النّبل. و قال لحسّان:
قل و روح القدس معك. «وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا» : وعيد بليغ و تهديد شديد. «أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» : أىّ منصرف ينصرفون، أي سيعلمون أن ليس لهم وجه من وجوه الانقلاب و هو النّجاة. 6- و قرأ الصّادق-عليه السّلام- و سيعلم الّذين ظلموا آل محمّد حقّهم ، و يشبه أن يكون قراءة على سبيل التّأويل.
1--أبو سفيان بن الحارث بن عبد المطّلب: كان أخا رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و سلّم-من الرّضاعة، أرضعته حليمة بلبنها أيّاما. و كان يألف رسول اللّه-ص-فلمّا بعث عاداه و هجاه، ثمّ أسلم عام الفتح و شهد يوم حنين. و قال النّبىّ: أرجو أن يكون خلفا من «حمزة» . توفّى بالمدينة سنة عشرين و دفن بالبقيع و لم يبق له عقب (ابن قتيبة، المعارف، 126) . 2--أبو عزّة: هو من شعراء المشركين الّذين حرّضوا المشركين لقتال النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أسره المسلمون فى وقعة بدر فأعتقه النّبىّ-ص-ثمّ أسر فى غزوة أحد و قال: يا رسول اللّه إنّما خرجت مكرها، و لى بنات فامنن علىّ، فقال النّبىّ: لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين. فأمر بقتله فقتل. (الواقدي، المغازي، ص 110 و 111) . 3--أميّة بن أبى الصّلت بن أبى ربيعة بن عوف الثّقفىّ: شاعر جاهلىّ حكيم، من أهل الطّائف. و هو ممّن حرّموا على أنفسهم الخمر و نبذوا عبادة الأوثان فى الجاهليّة. سأل عن خبر محمد بن عبد اللّه-ص- فقيل له: إنّه يزعم أنّه نبىّ. قدم مكّة و سمع آيات من القرآن، فأراد الإسلام، و حينئذ حدثت وقعة بدر فقتل فيها ابنا خال له فامتنع من الإسلام. توفّى سنة خمس من الهجرة بالطائف (الزّركلى، الأعلام) .
176
سورة النمل
مكّيّة. أربع و تسعون آية بصرىّ، ثلاث كوفىّ عدّ البصرىّ «مِنْ قَوََارِيرَ» (1) .
14- فى حديث أبىّ : و (2) من قرأ «طس» سليمان، كان له من الأجر عشر حسنات، بعدد من صدّق بسليمان و كذّب به و هود و شعيب و صالح و إبراهيم؛ و يخرج من قبره و هو ينادى: لا إله إلاّ اللّه.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ
«تِلْكَ» مبتدأ و «آيََاتُ اَلْقُرْآنِ» خبره. }و «هُدىً» خبر بعد خبر، أو خبر مبتدإ 1--ب: +آية. آية 44. 2--ب: -و.
177
مضمر، أو نصب على الحال؛ أي هادية و مبشّرة. } «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» أي و (1) هؤلاء هم الموقنون بالآخرة، و معناه: و ما يوقن بالآخرة حقّ الإيقان إلاّ هؤلاء الجامعون بين الإيمان و إقامة الصّلوة و إيتاء الزّكوة.
«زَيَّنََّا لَهُمْ أَعْمََالَهُمْ» : أسند تزيين أعمالهم إلى ذاته، و قد أسند ذلك إلى الشّيطان فى قوله: «وَ زَيَّنَ لَهُمُ اَلشَّيْطََانُ أَعْمََالَهُمْ» * (2) و بين الإسنادين فرق، و ذلك أنّ إسناده إلى الشّيطان (3) حقيقة، و إسناده إلى اللّه-عزّ اسمه-استعارة، أو مجاز حكمىّ؛ فالاستعارة هى أنّه لمّا متّعهم بطول العمر و التّوسعة فى الرّزق، فجعلوا إنعامه بذلك ذريعة إلى اتّباع شهواتهم؛ و إيثارهم التّرفّه و نفارهم عن لوازم التّكليف، فكأنّه زيّن لهم بذلك أعمالهم؛ و إلى هذا أشارت (4) الملائكة فى قولهم: «وَ لََكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبََاءَهُمْ حَتََّى نَسُوا اَلذِّكْرَ» (5) . و أمّا المجاز الحكمىّ هو أنّ إمهاله الشّيطان و تخليته (6) حتّى يزيّن (7) لهم أعمالهم القبيحة، و خلقه فيهم شهوة القبيح الدّاعية لهم إليها و حرمانه إيّاهم التّوفيق عقوبة لهم على كفرهم كالأسباب للتّزيين (8) ، فلذلك أضاف التّزيين إلى ذاته. و العمه: التّحيّر و التّردّد.
و «سُوءُ اَلْعَذََابِ» هو القتل و الأسر يوم بدر. و «اَلْأَخْسَرُونَ» : أشدّ النّاس خسرانا، لأنّهم يخسرون الثّواب الدّائم و يحصلون (9) فى العقاب الدّائم.
«تلقى القرآن» أي تؤتاه و تلقّنه «مِنْ» عند أىّ «حَكِيمٍ» و أىّ «عَلِيمٍ» ، و هذا معنى مجيئهما نكرتين. و هذه الآية تمهيد لما يريد أن يقصّه بعدها من الأقاصيص لما فيها من لطائف حكمته و دقائق علمه. } «إِذْ» منصوب بمضمر و هو «اذكر» ، كأنّه قال:
1--هـ: -و. 2--سورة النمل، آية 24 و سورة العنكبوت، آية 38. 3--ألف، د: +فى قوله: وَ زَيَّنَ لَهُمُ اَلشَّيْطََانُ* . 4--هـ: اشارة. 5--سورة الفرقان، آية 18. ما فى المتن من متن الاية هو الصّحيح، و لكن فى النسخ كلّها بل متّعتهم...
مكان وَ لََكِنْ مَتَّعْتَهُمْ ... 6--ب، ج: بتخليته. 7--ب، ج: زيّن. 8--هـ: كاسباب التزيين. (9) -د: يجعلون. هـ: يحصّلون،
178
على إثر ذلك خذ من آثار حكمته و علمه قصّة موسى. و يجوز أن ينتصب بـ «عَلِيمٍ» .
(1) لم يكن مع موسى غير امرأته، و قد كنى (2) اللّه-تعالى-عنها بالأهل، فتبع ذلك ورود الخطاب على لفظ الجمع، و هو قوله: «اُمْكُثُوا» * (3) و «آتِيكُمْ» * . «إِنِّي آنَسْتُ نََاراً» أي أبصرتها. و الشّهاب: الشّعلة. و القبس: النّار المقبوسة. و أضاف الشّهاب إلى القبس (4) ، لأنّه يكون قبسا و غير قبس. و قرئ: «بِشِهََابٍ» منوّنا فيكون قَبَسٍ بدلا، أو صفة، لما فيه من معنى القبس. و قال: «سَآتِيكُمْ» فجاء بسين التّسويف، عدة لأهله أنّه يأتيهم به و إن أبطأ. و جاء بلفظة «أَوْ» لأنّه بنى الأمر على أنّه إن لم يظفر بأحد الأمرين لم يعدم الآخر: إمّا هداية الطّريق، و إمّا اقتباس النّار، لأنّه كان قد ضلّ عن (5) الطّريق.
و أراد بالخبر معرفة حال الطّريق. «لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ» : تستدفئون بها، و (6) ما أدراه (7) حين قال ذلك أنّه يظفر على النّار بعزّ الدّنيا و عزّ الآخرة.
«أَنْ بُورِكَ» : «أن» (8) مفسّرة، لأنّ النّداء فيه معنى القول، أي قيل له: «بُورِكَ مَنْ فِي اَلنََّارِ وَ مَنْ حَوْلَهََا» ؛ و المعنى: بورك من (9) فى مكان النّار و من حول مكانها. و مكانها:
البقعة الّتى حصلت فيها، و هى البقعة المباركة؛ و يدلّ عليه قراءة أبىّ: تباركت الأرض و من حولها . و الّذى بوركت له البقعة و بورك من فيها و حواليها حدوث أمر دينىّ فيها، و هو تكليم اللّه-جلّ جلاله-موسى-عليه السّلام-و استنباؤه له و إظهار المعجزات عليه. و قيل: المراد بمن بورك فيهم (10) : موسى و الملائكة. و الظّاهر أنّه عامّ فى كلّ من 1--د: +روى انّه. و هكذا فى الكشاف. 2--د: كنّى (بتشديد النون) . 3--لا فى هذه السّورة، بل فى سورة طه آية 10. 4--على قراءة الاضافة، راجع المجمع ج 7 ص 209، منشور شركة المعارف الاسلاميّة. 5--هـ و هكذا الكشاف: -عن. 6--ج: -و. 7--أي أىّ شىء أعلمه. 8--ب، ج: -أن. (9) -ضرب على «من» فى نسخة ج. (10) -ب، ج: -فيهم. و لعلّه فى الأصل: فيها. ـ
179
كان فى تلك الأرض و ذلك الوادي و حواليها من أرض الشّام، كما وسم (1) -سبحانه- أرض الشّام بالبركات فى قوله: «وَ نَجَّيْنََاهُ وَ لُوطاً إِلَى اَلْأَرْضِ اَلَّتِي بََارَكْنََا فِيهََا لِلْعََالَمِينَ» (2) .
و الفائدة فى ابتداء الخطاب من اللّه-تعالى-بذلك أنّه بشارة من اللّه-تعالى-لموسى بأنّه قد قضى أمر عظيم تنتشر (3) منه فى أرض الشّام كلّها البركات و الخيرات. «وَ سُبْحََانَ اَللََّهِ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ» : إعلام بأنّ ذلك الأمر من جلائل الأمور و أنّ مكوّنه ربّ العالمين.
«إِنَّهُ» : الضّمير للشّأن. «أَنَا اَللََّهُ» : مبتدأ و خبر، و «اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ» صفتان له؛ أي أنا القوىّ القادر الّذى لا يمتنع عليه شىء، المحكم لتدابيره. } «وَ أَلْقِ عَصََاكَ» :
عطف على «بُورِكَ» و كلاهما تفسير لـ «نُودِيَ» ؛ و المعنى: قيل له: بُورِكَ مَنْ فِي اَلنََّارِ ، و قيل له: «أَلْقِ عَصََاكَ» بدلالة قوله: «وَ أَنْ أَلْقِ عَصََاكَ» فى سورة القصص (4) ، على تكرير حرف التّفسير. «وَ لَمْ يُعَقِّبْ» أي لم يرجع. يقال: عقّب المقاتل: إذا كرّ بعد الفرار. قال:
فما عقّبوا إذ قيل: هل من معقّب # و لا نزلوا يوم الكريهة (5) منزلا.
و إنّما خاف لظنّه أنّ ذلك لأمر أريد به، و يدلّ عليه قوله: «إِنِّي لاََ يَخََافُ لَدَيَّ اَلْمُرْسَلُونَ» .
1--ب، ج: رسم. 2--سورة الأنبياء، آية 71. 3--الف، ب: ينتشر. ج: ينشر. 4--آية 31. 5--يوم الكريهة: يوم الحرب. يصف الشّاعر فرار قوم من المحاربة و هزيمتهم بحيث لا يرجعون بعد الفرار و لا ينزلون منزلا من الخوف كما قيل:
ففى الهيجاء ما جرّبت نفسى # و لكن فى الهزيمة كالغزال.
(محبّ الدين افندى، شواهد الكشاف، بآخر الجزء الرابع من الكشّاف ط: مصر، الحلبي و أولاه ص 498) .
180
«إِلاََّ» بمعنى لكن، لأنّه لمّا (1) أطلق نفى الخوف عن الرّسل، كان ذلك مظنّة لطروء الشّبهة، فاستدرك ذلك بلكن، و المعنى: لكن مَنْ ظَلَمَ من غير المرسلين، ثمّ بدّل توبة و ندما على ما فعله من السّوء، و عزما على أن لا يعود فيما بعد، «فَإِنِّي غَفُورٌ (2) » لظلمه.
«فِي تِسْعِ آيََاتٍ» : كلام مستأنف، و حرف الجرّ فيه يتعلّق بمحذوف، و المعنى: اذهب «فِي تِسْعِ آيََاتٍ إِلىََ فِرْعَوْنَ» . و نحوه:
فقلت: إلى الطّعام. فقال منهم # فريق: نحسد (3) الإنس الطّعاما (4) .
و يجوز أن يكون المعنى: و ألق عصاك، «وَ أَدْخِلْ يَدَكَ ... فى» جملة «تِسْعِ آيََاتٍ» و عدادهنّ. }المبصرة: الواضحة البيّنة. جعل الإبصار لها، و هو فى الحقيقة لمتأمّليها، لأنّهم ملابسوها و كانوا بسب منها بنظرهم و تفكّرهم فيها. أو جعلت كأنّها تبصر فتهدى، لأنّ الأعمى لا يهتدى، فضلا عن أن يهدى غيره. و منه قولهم: كلمة عوراء، لأنّها تغوى. 4- و قرأ علىّ بن الحسين-عليه السّلام-و قتادة (5) : مَبْصَرَة ، و هى نحو مجبنة و مبخلة (6) ، أي مكانا 1--د: ما. 2--ب، ج+رحيم. 3--د: يحسد. 4--هو كما ينقل ابن منظور فى اللّسان و غيره فى غيره فى مادّة حسد عن ابن برىّ-لشمر بن الحرث الضّبىّ (و روى لتأبّط شرّا) يصف الجنّ، و قبله.
أتو (أي الجنّ) نارى فقلت (لهم) : منون أنتم فقالوا: الجنّ، قلت: عموا ظلاما (أي أنعم اللّه ليلكم) ثمّ يقول الشّاعر: فقلت: إلى الطّعام، أي فدعوتهم إلى الطّعام، فقال فريق منهم (او كما فى اللّسان و التّاج: زعيم منهم) : إنّا نحسد على طعام الأنس. و الشّاهد فى قوله: إلى الطّعام، حيث حذف متعلقه. 5--قتادة بن دعامة بن قتادة بن عزيز، ابو الخطّاب السّدوسىّ البصرىّ، مفسّر حافظ ضرير أكمه قال أحمد بن حنبل: هو أحفظ أهل البصرة، و كان مع علمه بالحديث رأسا فى العربيّة و مفردات اللّغة و ايام العرب و النسب و كان يرى القدر، و قد يدلّس فى الحديث، تولّد فى سنة 61 و مات بواسط فى الطّاعون سنة 118 (الاعلام، لخير الدين الزركليّ، ج 6 ص 27 ط 3) . 6--ب: مجنبة و منجلة. و وزن مفعلة لمكان يكثر فيه الفعل و الشّيء كمدرسة و مأسدة و مذئبة، فمجبنة و مبخلة بمعنى مكان يكثر فيه الجبن و البخل و هذا هو المراد من الحديث :
«الولد مبخلة مجبنة» أي يحمل أبويه على البخل بالمال و الجبن (راجع النهاية و التاج و غيرهما) .
181
يكثر فيه التّبصرة (1) .
الواو فى «وَ اِسْتَيْقَنَتْهََا» واو الحال، و «قد» مضمرة و العلوّ: الكبر و التّرفّع عن الإيمان بما جاء به موسى، كقوله: «وَ كََانُوا قَوْماً عََالِينَ `فَقََالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنََا وَ قَوْمُهُمََا لَنََا عََابِدُونَ» (2) . و المعنى: جحدوها بألسنتهم و استيقنوها فى قلوبهم.
و الاستيقان أبلغ من الإيقان.
أي علما جليلا سنيّا أو كثيرا من العلم، أي ءاتيناهما علما فعملا به و علّماه، «وَ قََالاَ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِي فَضَّلَنََا عَلىََ كَثِيرٍ مِنْ عِبََادِهِ اَلْمُؤْمِنِينَ (3) » . و فى هذا دلالة على شرف العلم و فضله و تقدّم أهله، و أنّ نعمة العلم من أجلّ النّعم، و أنّ من أوتيه فقد أوتى فضلا على كثير من الأمم.
«وَ وَرِثَ سُلَيْمََانُ دََاوُدَ» : فيه دلالة (4) على أنّ الأنبياء يورّثون (5) كتوريث غيرهم؛ لأنّ إطلاق اللّفظ يقتضى ذلك. «وَ قََالَ يََا أَيُّهَا اَلنََّاسُ عُلِّمْنََا» : فيه تشهير لنعمة اللّه، و اعتراف بها و دعاء للنّاس إلى التّصديق بذكر المعجز الّذى هو علم منطق الطّير و غير 1--هكذا في النّسخ، لكن فى الكشّاف: التبصّر. و لعلّه الأحسن. 2--سورة المؤمنون، آية 46، 47. 3--الف، د، هـ: -المؤمنين. 4--الف: دليل. 5--الف: يورّثون.
182
ذلك ممّا أوتيه من جلائل الأمور. و المنطق: كلّ ما يصوّت به من المفرد و المؤلّف.
و الّذى علّم سليمان من منطق الطّير هو ما يفهم بعضه من بعض من معانيه و أغراضه، كما يحكى أنّه مرّ على بلبل فى شجرة، فقال: إنّه يقول: (1) أكلت نصف تمرة فعلى الدّنيا العفاء (2) .
«وَ أُوتِينََا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ» يريد كثرة ما أوتيه. «إِنَّ هََذََا لَهُوَ اَلْفَضْلُ اَلْمُبِينُ» . 6- و عن الصّادق-عليه السّلام -يعنى: الملك و النّبوّة ، سخّر اللّه له الرّيح و الجنّ و الإنس و الطّير، فكان إذا خرج إلى مجلسه (3) ، عكف عليه الطّير و قام الجنّ و الإنس حتّى يجلس على سريره. و كان لا يسمع بملك فى ناحية من الأرض إلاّ أذلّه و أدخله فى الإسلام.
و يروى أنّه خرج من بيت المقدس مع ستّمائة ألف كرسىّ عن يمينه و يساره، و أمر الطّير فأظلّتهم و أمر الرّيح فحملتهم حتّى وردت بهم المدائن؛ ثمّ رجع فبات فى إصطخر.
فقال بعضهم لبعض: هل رأيتم قطّ ملكا (4) أعظم من هذا؟أو سمعتم؟قالوا: لا، فنادى ملك من السّماء: لثواب تسبيحة واحدة فى اللّه أعظم ممّا رأيتم.
«فَهُمْ يُوزَعُونَ» أي يحبس أوّلهم على آخرهم، بأن توقف (5) هواديهم حتّى يلحقهم تواليهم (6) ، فيكونوا مجتمعين لا يتخلّف منهم أحد، و ذلك للكثرة العظيمة (7) .
فسار سليمان بجنوده} «حَتََّى إِذََا أَتَوْا عَلىََ وََادِ اَلنَّمْلِ» ، و هو واد بالطّائف أو بالشّام كثير النّمل. و إنّما عدّى «أَتَوْا» بـ «عَلىََ» ، لأنّ إتيانهم كان من فوق، أو هو من قولهم:
أتى على الشّيء: إذا أنفده (8) و بلغ آخره؛ كأنّهم أرادوا أن ينزلوا عند مقطع الوادي، 1--د: +إذا. 2--العفاء بالفتح و المدّ: التّراب (الصّحاح) . 3--هـ: مجلس. 4--هكذا فى نسختى ب و ج، و سائر النّسخ: ملكا قطّ، و فى نسخة الالف كتبت الميم مضمومة. 5--الف، د، هـ: يوقف. 6--المراد بالهوادي: سلاّف العسكر، و بالنوالي: أواخرهم. 7--هكذا فى اكثر النّسخ، و فى نسختى ب و ج: لكثرة العظمة. و فى الكشاف لكثرة العظيمة (ج 3، ص 141، ط الحلبي و أولاده) و الصّحيح: للكثرة العظيمة أو لكثرة العظمة. 8--هذا هو الصّحيح كما فى نسختى ألف و هـ. و سائر النّسخ: أنفذه.
183
لأنّهم ما دامت الرّيح تحملهم (1) فى الهواء لا يخاف (2) عليهم (3) حطمهم (4) . و يمكن أن يكون جنود سليمان كانوا ركبانا و مشاة فى ذلك الوقت، و لم تحملهم (5) الرّيح، أو كانت القصّة قبل أن سخّر اللّه الرّيح له.
و لمّا كان صوت النّمل مفهوما لسليمان عبّر عنه بالقول. و لمّا جعلت النّملة قائلة و النّمل مقولا لهم كما فى أولى العقول، أجرى خطابهم مجرى خطابهم. و «لاََ يَحْطِمَنَّكُمْ» : جواب للأمر (6) ، او نهى بدل من الأمر، لأنّ «ادخلوا» فى «مساكنكم» فى معنى: لا تكونوا حيث أنتم. و المراد: لا يحطمنّكم جنود سليمان، فجاء بما هو أبلغ؛ و نحوه:
عجبت من نفسى و من إشفاقها
. } «فَتَبَسَّمَ ضََاحِكاً مِنْ قَوْلِهََا (7) » أي آخذا (8) فى الضّحك، يعنى: أنّه قد تجاوز حدّ التّبسّم إلى الضّحك و كذلك ضحك الأنبياء -عليهم السّلام-و إنّما ضحك، لإعجابه بما دلّ من قولها على ظهور شفقة جنوده، و شهرة حالهم فى التّقوى، حيث قالت: «وَ هُمْ لاََ يَشْعُرُونَ» ؛ أو لسروره بما آتاه اللّه من إدراكه بسمعه ما همس به أصغر خلق اللّه و إحاطته بمعناه و لذلك قال: «رَبِّ أَوْزِعْنِي» أي اجعلنى أزع شكر نعمتك عندى و أرتبطه لا ينفلت عنّى، حتّى لا أزال شاكرا لك و ذاكرا إنعامك علىّ و على والدي، بأن أكرمته بالنّبوّة و غيرها، و على والدتي، بأن زوّجتها من (9) نبيّك. جعل النّعمة عليهما نعمة عليه يلزمه شكرها. «وَ أَنْ أَعْمَلَ صََالِحاً تَرْضََاهُ» استوفقه-سبحانه-لزيادة العمل الصّالح فى المستقبل «فِي عِبََادِكَ اَلصََّالِحِينَ» :
إبراهيم و إسمعيل و إسحق و من بعدهم من النّبيّين-عليهم السّلام-أي أدخلنى فى جملتهم.
1--د: يحملهم. 2--الف: تخاف. 3--الف، د، هـ: -عليهم. 4--ب، ج: الحطم. 5--د: يحملهم. 6--ب، ج: الأمر. 7--الف، د، هـ: -من قولها. 8--ب، ج: أخذ. (9) -ب، ج: -من.
184
«أَمْ» منقطعة. نظر سليمان (1) -عليه السّلام-إلى مكان الهدهد فلم يره، «فَقََالَ مََا لِيَ لا أرا» ه على معنى أنّه لا يراه و هو حاضر، لساتر أو غيره. ثمّ لاح (2) له أنّه غائب، فأضرب عن ذلك و أخذ يقول: أهو غائب؟كأنّه يسأل عن صحّة ما لاح (3) له من غيبته، فهو (4) نحو قولهم: إنّها لإبل، أم شاة. 6- و يروى أنّ أبا حنيفة سأل أبا عبد اللّه الصّادق -عليه السّلام-: كيف تفقّد (5) سليمان الهدهد من بين الطّير؟قال (6) : لأنّ الهدهد يرى الماء فى بطن الأرض كما يرى أحدكم الدّهن فى القارورة؛ فضحك أبو حنيفة و قال:
كيف (7) لا يرى الفخّ (8) فى التّراب و يرى الماء فى بطن الأرض؟قال يا نعمان أما (9) علمت أنّه إذا نزل القدر غشى البصر؟!
«لَأُعَذِّبَنَّهُ» بنتف ريشه و تشميسه. و قيل: بالتّفريق بينه و بين إلفه (10) .
و قرئ: «ليأتينّنى» بنونين أولهما (11) مشدّدة؛ و بنون واحدة مشدّدة. و السّلطان:
1--الف، د، هـ: -سليمان. 2--ب، ج: ظهر. 3--ب، ج: ظهر. 4--هـ: و هو. 5--أي طلبه عند غيبته (راجع الصّحاح) . 6--ب، ج: فقال. هـ: +عليه السلام. 7--الف: -كيف. 8--الفخّ: المصيدة، و الجمع فخاخ و فخوخ (الصحاح) . (9) -ب، ج: أ و ما. (10) -الإلف: الأليف، يقال: حنّت الإلف إلى الإلف (الصّحاح) . (11) -هـ: أولهما.
185
الحجّة و العذر. }قرئ «فَمَكَثَ» بفتح الكاف و ضمّها. «غَيْرَ بَعِيدٍ» كقولك: عنقريب، وصف مكثه بقصر المدّة، للدّلالة على إسراعه خوفا من سليمان و تسخّره (1) له. و قرئ:
«أحطتّ» بإدغام الطّاء فى التّاء، بإطباق (2) و غير (3) إطباق. و عن ابن عبّاس: فأتاه الهدهد بحجّة و عذر فقال: اطّلعت على ما لم تطّلع عليه، «وَ جِئْتُكَ» بخبر صادق لم تعلمه.
ألهم اللّه: الهدهد، فكافحه (4) بهذا الكلام مع ما أوتى به (5) من العلوم الكثيرة، ابتلاء له فى علمه و تنبيها له على أنّ فى أدنى خلقه من أحاط علما بما لم يحط (6) به، ليكون لطفا له فى ترك الإعجاب الّذى هو فتنة العلماء.
و قرئ: «سَبَإٍ» بالهمزة منوّنا و غير منوّن على منع الصّرف، و «سبا» بالألف.
و مثله فى سورة (7) سبأ: «لَقَدْ كََانَ لِسَبَإٍ» (8) . و هو سبأ بن يشجب بن يعرب بن قحطان. فمن جعله اسما للقبيلة لم يصرفه، و من جعله اسما للحىّ (9) أو الأب الأكبر صرفه.
ثمّ سمّيت مدينة مأرب (10) بسبأ (11) ، و بينها و بين صنعاء مسيرة ثلاث (12) ، كما سمّيت معافر بمعافر (13) بن أدّ. و النّبأ: الخبر الّذى له شأن.
1--د: تسخّر (بدون الهاء) . 2--الإطباق أن ترفع ظهر لسانك إلى الحنك الأعلى مطبقا له (لسان العرب) . 3--د: بغير. 4--كافحه: عارضه. و فى الصّحاح: كافحوهم: إذا استقبلوهم فى الحرب بوجوههم ليس دونها ترس و لا غيره. 5--ب، ج، هـ: -به. 6--ب، ج: تحط. 7--هـ: -سورة. 8--سورة سبأ/15. (9) -ابن الكلبىّ: الشّعب أكبر من القبيلة ثمّ القبيلة، ثمّ العمارة، ثمّ البطن ثمّ الفخد (اللّسان، مادّة قبل) و الحىّ: البطن (راجع اللّسان، مادّة حيى) . (10) -مأرب، بهمزة ساكنة و كسر الرّاء: اسم المكان، و هى بلاد الأزر باليمن (معجم البلدان) ثمّ نقل ياقوت عن السّهيلىّ: أنّ مأرب اسم قصر كان لهم. و نقل عن المسعودىّ: كان هذا السّدّ من بناء سبأ بن يشجب (معجم البلدان، ج 5 ص 34 ط بيروت 1376) . (11) ب، ج: سبا. (12) -ب، ج: +ايّام. (13) -ألف: مغافر، فى الموضعين.
186
«وَجَدْتُ اِمْرَأَةً» و هى بلقيس: بنت شراحيل أو شرحبيل (1) ، كان أبوها ملك أرض اليمن كلّها. «وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ» ممّا يحتاج إليه الملوك من زينة الدّنيا. «وَ لَهََا عَرْشٌ عَظِيمٌ» : سرير أعظم من سريرك، مقدّمه من ذهب مرصّع بالياقوت الأحمر و الزّمرّد الأخضر، و مؤخّره من فضّة، و كان عليه سبعة أبيات على كلّ بيت باب مغلق. و قال أبو مسلم: أراد بالعرش: الملك.
و قرئ: «أَلاََّ يَسْجُدُوا» بالتّشديد، على أنّ المراد «فَصَدَّهُمْ (2) » الشّيطان «عَنِ اَلسَّبِيلِ» لأن لا يسجدوا فحذف الجارّ (3) و قرئ بالتّخفيف: و هو ألا يا اسجدوا ، ألا للتّنبيه، و يا حرف النّداء (4) ، و المنادى محذوف كما حذفه من قال:
«ألا يا أسلمي... »
(5) « (6) اَلَّذِي يُخْرِجُ اَلْخَبْءَ» أي المخبوء (7) سمّاه بالمصدر، و هو النّبات و المطر و غيرهما ممّا خبأه-عزّ و جلّ-من غيوبه. و قرئ: الخب بتخفيف الهمزة بالحذف (8) . }و قيل: إنّ الجميع من قوله: «أَحَطْتُ» إلى قوله: «اَلْعَظِيمِ» ، من كلام الهدهد. و قيل: إنّ (9) «أَلاََّ (10) يَسْجُدُوا» إلى آخره، (11) كلام ربّ العزّة: أمر جميع خلقه 1--هذا هو الصّحيح، لكن فى نسختى ب و ج: شرحيل. 2--هـ: و صدّهم. 3--ألف: +مع ان. 4--هـ: نداء. 5--هو مطلع قصيدة لذى الرّمّة قالها فى صاحبته ميّة:
ألا يا أسلمي يا دارمىّ على البلى # و لا زال منهلاّ بجرعائك القطر
«ألا» حرف التّنبيه، و «يا» حرف نداء، و مناداه محذوف، أي يا دارميّة، أسلمي امر من السّلامة، و درج الهمزة للوزن، و مىّ مرخّم ميّة صاحبة ذى الرّمّة، و البلى بالكسر و القصر: الاندراس، و منهلاّ اسم مفعول من الانهلال، اى المنصبّ بشدّة، و الجرعاء: الرّمل المستوية لا تنبت شيئا، و القطر: المطر.
و المعنى: يا دارميّة مع أنّك بليّة جعلك اللّه سالمة و ما زال ينصبّ على رمالك المستوية ماء المطر بشدّة (راجع جامع الشّواهد للآخوند مولى محمّد باقر الشّريف) . 6--ألف، د: +و. 7--ب، ج: +فى السّماء. 8--د: +و الخبا على تخفيفها بالقلب. (9) -ب، ج: -إنّ. (10) -الف: ان لا (مكان إن ألاّ) . (11) -هـ: +من.
187
بالسّجود؛ و فى إحدى القراءتين (1) أمر بالسّجود، و فى الأخرى (2) ذمّ لتاركه، فسجدة التّلاوة مسنونة (3) فى كلتيهما، و إذا خفّفت، فالوقف على «لاََ يَهْتَدُونَ (4) » ، و من شدّد لم يقف إلاّ على «اَلْعَرْشِ اَلْعَظِيمِ» . و قرئ «تُخْفُونَ» و «تُعْلِنُونَ» بالتّاء (5) .
«سَنَنْظُرُ» : هو من النّظر بمعنى الفكر و التّأمّل، و المراد: «أَ (6) صَدَقْتَ أَمْ» كذبت، إلاّ أنّ قوله: «أَمْ كُنْتَ مِنَ اَلْكََاذِبِينَ» أبلغ. } «تَوَلَّ عَنْهُمْ» أي (7) تنحّ عنهم إلى مكان قريب تتوارى فيه، ليكون ما يقولونه بمسمع (8) منك. «مََا ذََا يَرْجِعُونَ» أي ماذا يردّون من الجواب، و منه قوله-تعالى- (9) «يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلىََ بَعْضٍ اَلْقَوْلَ» (10) . قيل:
دخل عليها من الكوّة فألقى الكتاب إليها و توارى فى الكوّة. و فى الكلام اختصار كثير 1--أي قراءة ألا يسجدوا بالتّخفيف. 2--قراءة التّشديد. 3--ألف: منسوخة. 4--ب، ج: تهتدون. 5--فى الكشّاف: و قرىء يخفون و يعلنون بالياء و التّاء. 6--د: أم (مكان أ) . 7--ب، ج: -أي. 8--ب، ج: بسمع. (9) -هكذا فى نسخة ب و الكشاف، و سائر النسخ: -قوله تعالى. (10) -سورة سبإ/31.
188
أي فمضى الهدهد و ألقى إليهم الكتاب، }فلمّا قرأته بلقيس، قالت لقومها بعد أن جمعتهم: «يََا أَيُّهَا اَلْمَلَأُ» تعنى (1) الأشراف. «إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتََابٌ كَرِيمٌ» ، و صفته بالكرم، لأنّه من عند ملك كريم، أو كتاب حسن مضمونه و ما فيه، أو مختوم، لقوله- عليه السّلام -: كرم الكتاب: ختمه. أو لأنّه صدّره بـ «بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ» . «إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمََانَ» استيناف و تبيين لما ألقى إليها، كأنّه قيل لها: ممّن هو؟و ما هو؟فقالت:
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمََانَ . }و «أن» فى «أَلاََّ تَعْلُوا» مفسّرة، و المعنى: لا تتكبّروا كما يفعل الملوك، «وَ أْتُونِي» منقادين مستسلمين (2) ، أو مؤمنين.
الفتوى: الجواب فى الحادثة، و أرادت أن يشيروا عليها بما عندهم فيما حدث لها من الرّأى و التّدبير، و قصدت بالرّجوع إلى استشارتهم: استعطافهم (3) ، ليوافقوها و يقوموا معها. } «قََاطِعَةً أَمْراً» أي فاصلة، لا أقطع أمرا (4) إلاّ بحضوركم. } «نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ» فى الأجساد و الآلات و العدد. «وَ أُولُوا بَأْسٍ» أي نجدة (5) و بلاء فى الحرب. «وَ اَلْأَمْرُ» موكول «إِلَيْكِ» و نحن مطيعون لك، فمرينا بأمرك، نطع أمرك و نتّبع رأيك. فمالت إلى الصّلح و رأت الابتداء بالأحسن، و ذكرت فى الجواب لهم عاقبة الحرب و سوء مغبّتها 6و «إِنَّ اَلْمُلُوكَ إِذََا دَخَلُوا قَرْيَةً» قسرا و عنوة خرّبوها و أذلّوا أعزّتها، و قتلوا و أسروا. ثمّ قالت:
«وَ كَذََلِكَ يَفْعَلُونَ» أي و هذه عادتهم المستمرّة الثّابتة (7) الّتى لا تتغيّر. و قيل: هو تصديق من اللّه-سبحانه-لقولها ثمّ ذكرت حديث الهديّة و ما رأت من الرّأى فى ذلك، أي «مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ» رسلا بهديّة أصانعه (8) بذلك عن ملكى، «فَنََاظِرَةٌ» أي فمنتظرة (9) ما يكون 1--ب، ج: يعنى. 2--هـ: مسلمين، و فوق الكلمة: مستسلمين. 3--هـ: استعظامهم. 4--د: أمر. 5--النّجدة: الشّجاعة... و رجل ذو نجدة أي ذو بأس. و لاقى فلان نجدة، أي شدّة (الصّحاح) . 6--مغبّة أي عاقبة (المصباح المنير) . 7--هـ: الثابتة المستمرّة. 8--ب، ج: أمانعه. و المصانعة: الرّشوة (المصباح المنير) . و فى اللّسان: المصانعة أن تصنع له شيئا ليصنع لك شيئا آخر... و صانعه عن الشّيء: خادعه عنه و يقال: صانعت فلانا أي رافقته. و فى نسخة هـ كتب النّاسخ تحت الكلمة: ادفعه. (9) -ب، ج: منتظرة (بدون الفاء) .
189
منه (1) حتّى أعمل على حسب ذلك.
و قرئ: «أَ تُمِدُّونَنِ» بحذف الياء و الاجتزاء بالكسرة. و الهديّة: اسم المهدى، كما أنّ العطيّة: اسم المعطى، فيضاف إلى المهدى و المهدى له، و المضاف إليه فى قوله: «بِهَدِيَّتِكُمْ» هو المهدى إليه، و المعنى: أنّ ما عندى خير ممّا عندكم، و ذلك أنّ اللّه -عزّ اسمه- «آتََانِيَ» ما لا مزيد عليه، فلا يمدّ مثلى بمال. «بَلْ أَنْتُمْ» قوم لا تعلمون إلاّ ظََاهِراً مِنَ اَلْحَيََاةِ اَلدُّنْيََا ، فلذلك «تَفْرَحُونَ» بما تزادون و يهدى إليكم، لأنّ ذلك مبلغ همّتكم، و ليس حالى كحالكم، فما أرضى منكم بشىء إلاّ بالإيمان، و لمّا أنكر عليهم إمداده بالمال، أضرب عن ذلك إلى بيان السّبب الّذى حملهم عليه. و يجوز أن تكون (2) الهديّة مضافة إلى المهدى، أي «بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ» هذه الّتى أهديتموها «تَفْرَحُونَ» .
«اِرْجِعْ» خطاب للرّسول، «لاََ قِبَلَ لَهُمْ بِهََا» أي لا طاقة. و حقيقته (3) المقابلة و المقاومة، و المعنى: لا يقدرون (4) أن يقابلوهم (5) . «مِنْهََا» : من أرضها و مملكتها و هم ذليلون بذهاب ما كانوا فيه من العزّ و الملك، «صََاغِرُونَ» بوقوعهم فى الاستعباد و الأسر.
1--ب، ج: منهم. 2--د: يكون. 3--هـ: حقيقة. و الضّمير راجع إلى القبل. و المراد أنّ القبل معناه الظّاهر هو الطّاقة، لكنّه فى الحقيقة بمعنى المقابلة و المقاومة، و على ذلك فالمعنى: فلنأتينّهم بجنود لا يقدرون مقابلتهم. 4--ألف: يقدرون، بنقطتين تحتيّة و نقطتين فوقيّة، هـ: تقدرون. 5--هـ: تقابلوهم.
190
يروى أنّها أمرت عند خروجها إلى سليمان فجعل عرشها فى آخر سبعة أبيات، و وكّلت به حرسا يحفظونه، فأراد سليمان أن يريها بعض ما خصّه اللّه به (1) من المعجزات الشّاهدة لنبوّته.
5- و عن الباقر-عليه السّلام -: «قال عفريت من عفاريت الجنّ» . و العفريت:
المراد (2) القوىّ الدّاهى (3) . «مِنْ مَقََامِكَ» أي من مجلسك الّذى تقضى فيه. «وَ إِنِّي على» الإتيان به «لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ، آتى به كما هو، لا أبدّله. } «و اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتََابِ» :
وزير سليمان و ابن أخته، و هو آصف بن برخيا، و كان يعرف اسم اللّه الأعظم الّذى إذا دعى به أجاب، و هو قوله:
يا إلهنا و إله كلّ شىء إلها واحدا لا إله إلاّ أنت. و قيل: هو يا حىّ يا قيّوم.
و بالعبرانيّة: اهيا شراهيا (4) . و قيل: هو يا ذا الجلال و الإكرام. و قيل: اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتََابِ : ملك أيّد اللّه به سليمان. و قيل: هو جبرءيل، و الكتاب هو اللّوح (5) . و قيل:
هو (6) جنس كتب اللّه المنزلة إلى (7) أنبيائه. و قيل: هو علم الوحى و الشّرائع.
1--ألف، د: به اللّه. ب، ج: يخصّه به اللّه. 2--المارد: العاتي و الطّاغى (الصّحاح و التّاج) . 3--الدّهى و الدّهاء: النّكر وجودة الرّأى (الصّحاح و القاموس) . 4--و فى المجلّد السّابع من المجمع للمؤلّف (ره) ، الذّيل الثّاني من الصّحيفة 223: و استظهر فى هامش نسخة البحار أنّ الصّحيح «اهيه اشراهيه» و قال: اهيه بمعنى واجب الوجود، و قيل: معنى الجملة: الوجود الّذى هو موجود، و قيل: معناها: الّذى كان و يكون و هو الكائن (راجع مجمع البيان، من منشورات شركة المعارف الاسلاميّة) . 5--هـ: +المحفوظ. 6--ب، ج: من (مكان هو) . 7--ب، ج: على. ـ
191
و قوله: «آتِيكَ» فى الموضعين، يجوز أن يكون فعلا و (1) اسم فاعل. الطّرف:
تحريك أجفانك إذا نظرت، فوضع موضع النّظر. و لمّا كان النّاظر موصوفا بإرسال الطّرف فى نحو قوله:
و كنت إذا أرسلت طرفك رائدا # لقلبك يوما أتعبتك (2) المناظر (3)
وصف بردّ الطّرف، و وصف الطّرف بالارتداد، فعلى هذا يكون معنى قوله: «قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ» : أنّك ترسل (4) طرفك إلى شىء، فقبل أن تردّه، أبصرت العرش بين يديك. و روى انّ آصف قال لسليمان: مدّ عينيك حتّى ينتهى (5) طرفك، فمدّ عينيه فنظر نحو (6) اليمن (7) ، و دعا آصف فغار العرش فى مكانه بمأرب، ثمّ نبع عند مجلس سليمان بالشّأم بقدرة اللّه قبل أن يرتدّ (8) طرفه. «وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمََا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» لأنّه يرتبط (9) به النّعمة و يحطّ به (10) عن نفسه (11) عبء (12) الواجب و يستوجب المزيد. «رَبِّي غَنِيٌّ» عن الشّكر «كَرِيمٌ» بالإنعام على الشّاكر و الكافر. } «نَكِّرُوا لَهََا عَرْشَهََا» : اجعلوه متنكّرا متغيّرا عن شكله، أراد بذلك اعتبار عقلها. «نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي» لمعرفته، أو للجواب على الصّواب إذا سئلت عنه، أو للدّين و الإيمان بنبوّة سليمان إذا رأت تلك المعجزة.
«أَ هََكَذََا» أربع كلمات: حرف الاستفهام و حرف التّنبيه و كاف التّشبيه و اسم (13) الإشارة؛ 1--د: أو. 2--ج، د: أتبعتك. 3--هو من أبيات الحماسة و الرّائد: الّذى يتقدّم القوم فيطلب الماء و الكلأ لهم، و لذلك قيل فى المثل:
الرّائد لا يكذب أهله، لأنّه إن كذبهم هلك معهم. و معنى البيت: إذا جعلت عينك رائدا لقلبك تطلب له الهوى و البلوى، أتعبك نظرك و أوقعك مواردها فى أشقّ المكاره، لأنّ ذلك يوجب إتعاب النّفس من حيث وقوعها فيما لا تقدر على كلّه و لا تصبر على بعضه (راجع شرح شواهد الكشّاف للأفندى، ج 4 من الكشاف ص 414) . 4--ج: يرسل. 5--ب، ج: تنتهى. 6--ب، ج: طرف، مكان «فنظر نحو» . 7--ألف و هكذا الكشاف: اليمين. 8--ألف، د: يردّ. (9) -فى الكشاف: ترتبط. (10) -ب، ج، هـ: -به. (11) هـ: +به. (12) -هـ: عبّ. (13) -د: الاسم.
192
أي: أمثل هذا «عَرْشُكِ» . و لم يقل: أ هذا عرشك، لئلاّ يكون تلقينا. «قََالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ» .
و لم تقل: هو هو، و لا: ليس به، و ذلك من رجاحة (1) عقلها، إذ لم تقطع فى موضع الاحتمال. «وَ أُوتِينَا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهََا» : (2) قيل: هو من (3) كلام بلقيس، أي: و (4) أوتينا العلم باللّه و بقدرته و بصحّة نبوّة سليمان من قبل هذه المعجزة، أو من (5) قبل هذه الحالة.
و قيل: هو من كلام سليمان و قومه، أي: و أوتينا العلم بإسلامها و مجيئها طائعة قبل مجيئها، أو (6) أوتينا العلم باللّه و بقدرته قبل علمها، و لم نزل على دين الإسلام. } «وَ صَدَّهََا» عن (7) التّقدّم إلى الإسلام عبادة الشّمس و نشوءها بين الكفّار. و قيل: صدّها اللّه، أو (8) سليمان عمّا كانت تعبد، بتقدير حذف الجارّ و إيصال الفعل.
و «الصّرح» : القصر. و «الممرّد» : المملّس (9) . و قيل: الصّرح: الموضع البسيط المنكشف من غير سقف. أمر سليمان الشّياطين ببنائه، و أجرى تحته الماء، ثمّ وضع له فيه سرير، فجلس عليه. «فَلَمََّا رَأَتْهُ» بلقيس «حَسِبَتْهُ لُجَّةً» و (10) هى معظم (11) الماء.
«وَ كَشَفَتْ عَنْ سََاقَيْهََا» لدخول الماء، فقال لها سليمان: «إِنَّهُ صَرْحٌ» مملّس «مِنْ قَوََارِيرَ» و ليس بماء. «ظَلَمْتُ نَفْسِي» تريد (12) بكفرها فيما تقدّم.
1--د: رحاجة. هـ: زجاجة. و الرّجاحة: الحلم (راجع اللّسان و التّاج) و الظّاهر أنّ المراد بها الرّجحان و الرّزانة. 2--هـ: +و. 3--ألف، د: -من. 4--د: -و. 5--ألف: -من. 6--د: +و. 7--هـ: على. 8--د: أم. (9) -الملاسة: ضدّ الخشونة و شىء أملس (الصّحاح) و فى هامش نسخة هـ نقلا عن الكنز: ممرّد: بناء هموار. (10) -د: -و. (11) المعظم من الشّيء: جلّه و أكثره (معجم متن اللّغة) و لعلّ المراد: الماء العظيم. (12) -ب، ج: يريد.
193
«هُمْ فَرِيقََانِ» مبتدأ و خبر، و «إذا» (1) خبر ثان، و «يَخْتَصِمُونَ» حال أو صفة لـ «فَرِيقََانِ» (2) ، أي: فريق مؤمن و فريق كافر؛ يقول كلّ فريق: الحقّ معى. و «السّيّئة» :
العقوبة. و «الحسنة» : التّوبة من الشّرك. }و معنى استعجالهم «بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ اَلْحَسَنَةِ» أنّهم قالوا: إن كان ما أتيتنا (3) به حقّا فأتنا (4) بالعذاب. هلاّ «تَسْتَغْفِرُونَ اَللََّهَ» من الشّرك؛ بأن تؤمنوا «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» : فلا تعذّبون فى الدّنيا. } «اِطَّيَّرْنََا» أي تطيّرنا (5) بك، و معناه:
تشاءمنا (6) «بِكَ وَ بِمَنْ» على دينك، و كانوا قد قحطوا. «قََالَ طََائِرُكُمْ عِنْدَ اَللََّهِ» أي سببكم (7) الّذى يجىء به (8) خيركم و شرّكم عند اللّه، و هو قدره و قسمته: إن شاء رزقكم و إن شاء حرمكم. و يجوز أن يريد: عملكم مكتوب عند اللّه، فمنه نزل بكم ما نزل (9) عقوبة لكم و ابتلاء، و منه قوله: «طََائِرُكُمْ مَعَكُمْ» (10) . «وَ كُلَّ إِنسََانٍ أَلْزَمْنََاهُ طََائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» (11) . «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ» : تختبرون و تبتلون، أو تعذّبون (12) .
«وَ كََانَ فِي اَلْمَدِينَةِ» الّتى بها (13) صالح و هى الحجر (14) «تِسْعَةُ» أنفس سعوا فى عقر 1--ألف: إذ. 2--فى كون «إذا» خبرا ثانيا و كون «يَخْتَصِمُونَ» حالا تأمّل بل منع واضح. 3--د، هـ و هكذا المجمع (ج 7 ص 226 ط افست شركة المعارف الاسلاميّة) : اتينا. 4--ألف: فأتينا. 5--ألف: طيّرنا. 6--جلّ النّسخ: تشأمنا. 7--هـ: سبب. 8--ألف، د: منه. (9) -ج: انزل. (10) -سورة يس/19. (11) سورة إسراء/13. (12) -هـ: يعذّبون. (13) -ألف: فيها. (14) -و الحجر بالكسر ثمّ السّكون... : اسم ديار ثمود بوادي القرى بين المدينة و الشّام (معجم البلدان ج 2 ص 220 ط بيروت 1375) .
194
النّاقة، و كانوا عتاة (1) قوم صالح و من أبناء أشرافهم، أي شأنهم الإفساد البحت الّذى لا يختلط بشىء من الصّلاح. } «تَقََاسَمُوا» : يجوز أن يكون أمرا و يجوز أن يكون خبرا فى محلّ الحال بإضمار قد، أي قالوا متقاسمين: «لَنُبَيِّتَنَّهُ» أي: لنقتلنّ صالحا «وَ أَهْلَهُ» .
و قرئ: «لتبيّتنّه» بالتّاء و ضمّ التّاء الثّانية «ثمّ لتقولنّ» ، و على هذا يكون «تَقََاسَمُوا» أمرا لا غير (2) . و التّقاسم: التّحالف. و البيات: مباغتة العدوّ ليلا. و قرئ «مَهْلِكَ» من الهلاك، و «مُهْلَك» (3) من الإهلاك. } «وَ مَكَرُوا مَكْراً» بأن أخفوا تدبير الفتك (4) بصالح و أهله. «وَ مَكَرْنََا» بإهلاكهم من حيث «لاََ يَشْعُرُونَ» ؛ شبّهه (5) بمكر الماكر على سبيل الاستعارة. } «أَنََّا دَمَّرْنََاهُمْ» :
استيناف. و من قرأ بالفتح رفعه بدلا من العاقبة، أو (6) على أنّه خبر مبتدإ محذوف، (7) تقديره:
هى تدميرهم، أو نصبه على خبر «كََانَ» أي: كان عاقبة مكرهم الدّمار، أو على معنى «لأنا» .
8 «خََاوِيَةً» نصب على الحال من معنى الإشارة، أي فارغة خالية بظلمهم و كفرهم (9) . و عن ابن عبّاس: أجد فى كتاب اللّه-عزّ اسمه-أنّ الظّلم يخرّب البيوت، و تلا هذه الآية.
«وَ» أرسلنا «لُوطاً» . «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» من بصر القلب، أي تعلمون أنّها فاحشة 1--جمع العاتي كالدّعاة جمع الدّاعىّ. 2--أي قرئ نبيّتنّ و نقولنّ كلاهما بصيغة التكلّم مع الغير و عليه فقوله-تعالى-: تَقََاسَمُوا يكون ماضيا.
و قرئ الفعلان بصيغة خطاب الجمع و عليه فيكون تقاسموا أمرا. 3-أي قرئ مصدرا أو اسما للزّمان و المكان للمجرّد، و قرئ مصدرا أو اسما للزّمان و المكان للمزيد فيه. 4--الفتك: القتل على حين غفلة المقتول (راجع المصباح و غيره) . 5--ب، ج: شبّه. 6--ج: و. 7--ب: +و. 8--ألف، ب، ج: +و. (9) -ألف، د: شركهم.
195
لم تسبقوا إليها، أو تبصرونها لأنّهم كانوا يرتكبون ذلك معالنين (1) به لا يتستّر (2) بعضهم من بعض خلاعة (3) و (4) مجانة (5) ، أو تبصرون آثار العصاة قبلكم و ما نزل بهم. } «تَجْهَلُونَ» :
تفعلون فعل الجاهلين بأنّها فاحشة، مع علمكم بذلك؛ أو تجهلون العاقبة. } «يَتَطَهَّرُونَ» :
يتنزّهون عن هذا الفعل و ينكرونه. و عن ابن عبّاس: هو استهزاء. أي قدّرنا كونها من الغابرين، أي الباقين فى العذاب. فالتّقدير واقع على الغبور فى المعنى.
فيه بعث على الاستفتاح بالتّحميد و السّلام على المصطفين من عباده و التّيمّن بالذّكرين و الاستظهار بهما على قبول ما يلقى إلى السّامعين. و قد (6) اتّصل بما قبله إذ (7) جعل (8) تحميدا على الهالكين من كفّار الأمم، و الصّلوة (9) على الأنبياء و أشياعهم النّاجين.
1--د: معاينين. 2--ب، ج، د: يستتر. 3--فى هامش نسخة هـ: الخليع من سلب لباس الحياء. 4--ب، ج: او. 5--المجون: أن لا يبالى الإنسان ما صنع (الصّحاح) . 6--ب، ج: قيل. 7--ألف، ب، ج، د: إذا. 8--بعض النّسخ: جعل. (9) -ألف: صلوة. و فى الكشاف: و قيل: هو متّصل بما قبله و أمر بالتّحميد على الهالكين من كفّار الأمم و الصّلوة...
196
و عنهم-عليهم السّلام -: إنّ «اَلَّذِينَ اِصْطَفىََ» محمّد و آله- (1) عليه و (2) عليهم السّلام-.
«آللََّهُ خَيْرٌ» لمن عبده أم الأصنام لعابديها؟و هذا إلزام للحجّة (3) على المشركين بعد ذكر هلاك الكفّار. 6- و (4) الصّادق (5) -عليه السّلام- (6) يقول إذا قرأها: «اللّه خير» ثلاث مرّات.
و «أم» فى «أَمََّا يُشْرِكُونَ» متّصلة، و المعنى: أيّهما خير و هى فى «أَمَّنْ خَلَقَ» منقطعة، و المعنى: بل أمن (7) خلق «اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ» خير. و فيه تقرير لهم بأنّ من قدر على خلق العالم خير من جماد لا يقدر على شىء. و فى قوله: «فَأَنْبَتْنََا بِهِ» ، و انتقاله إلى التّكلّم عن ذاته بعد الإخبار عن الغيبة على طريق (8) الالتفات تأكيد لمعنى اختصاص الفعل بذاته، و أنّه لا يقدر على إنبات الحدائق مع بهجتها و بهائها إلاّ هو وحده؛ ألا ترى كيف رشّح (9) معنى الاختصاص بقوله: «مََا كََانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهََا» . و معنى الكينونة:
الانبغاء، يعنى: أنّ تأتّى ذلك من غيره محال. و كذلك قوله: «بَلْ هُمْ» بعد الخطاب أبلغ فى تخطئة رأيهم (10) . و الحديقة: البستان عليه حائط، من قولهم: أحدقوا به، أي (11) أحاطوا به. و «ذََاتَ بَهْجَةٍ» بمعنى: جماعة حدائق ذات بهجة، كما يقال: النّساء ذهبت. و البهجة:
الحسن، لأنّ النّاظر يبتهج به.
«أَ إِلََهٌ مَعَ اَللََّهِ» : أ غيره يقرن به و يجعل شريكا له؟و لك أن تحقّق (12) الهمزتين و توسّط بينهما مدّة، و أن تخرج الثّانية بين بين. «يَعْدِلُونَ» به غيره، أو يعدلون عن الحقّ و التّوحيد.
«أَمَّنْ جَعَلَ» و ما بعده بدل من «أَمَّنْ خَلَقَ (13) » و حكمهما (14) حكمه. «قَرََاراً» سوّاها للاستقرار 1--د: +و. 2--ب، ج: -عليه و. 3--د: الحجّة. 4--ب، ج: +عن. 5--هكذا فى نسخة ب، و سائر النّسخ: ص. 6--د: -عليه السّلام. 7--ب: امّن. و فى الكشاف: منقطعة بمعنى بل و الهمزة. 8--هـ: طريقة. (9) -فى هامش نسخة هـ: اى قوّى. (10) -هـ: ربهم. (11) د: -أي. (12) -د، هـ: تخفّف. و ما فى المتن موافق للكشاف أيضا. (13) -ج: -خلق. (14) -هكذا فى اكثر النّسخ و الكشّاف. هـ: حكمها.
197
عليها. «حََاجِزاً» أي برزخا. الاضطرار افتعال من الضّرورة، }و «اَلْمُضْطَرَّ» : الّذى أحوجه مرض أو فقر أو نازلة من نوازل الأيّام إلى التّضرّع إلى اللّه-تعالى-؛ يقال: اضطرّه إلى كذا، و الفاعل و المفعول «مضطر» . «وَ يَكْشِفُ اَلسُّوءَ» أي الشّدّة و كلّ ما يسوء. «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفََاءَ اَلْأَرْضِ» خلفاءه (1) فيها تتوارثون (2) التّصرّف فيها خلفا بعد سلف، و قرنا بعد قرن؛ أو أراد بالخلافة: الملك و التّسلّط. و «مََا» مزيدة أي تذكّرون (3) تذكّرا قليلا، و المعنى:
نفى التّذكّر. }و قرئ بالياء مع الإدغام (4) ، و بالتّاء (5) مع الإدغام و الحذف. «من يهديكم» بالنّجوم فى السّماء و بالعلامات (6) فى الأرض، إذا جنّ عليكم اللّيل و أنتم مسافرون فى «اَلْبَرِّ وَ (7) اَلْبَحْرِ» (8) . } «من يَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» أقرّوا بالابتداء و الإنشاء فيلزمهم الإقرار بالإعادة بعد الإفناء. «مِنَ اَلسَّمََاءِ» بإنزال الأمطار و من «اَلْأَرْضِ» بالنّبات و الثّمار. 9جاء قوله:
«إِلاَّ اَللََّهُ» على لغة بنى تميم فى قولهم: ما أتانى زيد إلاّ عمرو (10) ، و قول الشّاعر:
و بلدة ليس بها (11) أنيس # إلاّ اليعافير و إلاّ العيس (12)
و إنّما اختير هذا ليئول المعنى إلى قولك: إن كان اللّه ممّن فى السّموات و الأرض، ففيهم من يعلم الغيب؛ كما كان المعنى فى البيت: إن كان اليعافير أنيسا، ففيها أنيس.
«أَيََّانَ» بمعنى متى.
1--ب، ج: خلفاء. 2--د، هـ: يتوارثون. 3--ب، ج: يذكّرون. 4--د: -مع الإدغام. 5--د: و التاء. 6--د: بالعلمات. 7--ألف: او. 8--ب، ج: البحر او البر. (9) -ب، ج: +و. (10) -و المراد انّ رفع اسم الجلالة-مع انّه ليس من جنس المستثنى منه فلا بدّ و ان ينصب-على لغة بنى تميم. (11) ب، ج: لها. (12) البيت لجران العود، اسمه عامر بن الحرث، أراد: ربّ بلدة مررت بها ليس لى بها أنيس إلا اليعافير و الاّ العيس لو أمكن الاستيناس بها.
198
قرئ: « (1) اِدََّارَكَ» و «ادّرك» و «أدرك» (2) ؛ و أصل اِدََّارَكَ : تدارك، فأدغمت التّاء فى الدّال؛ و ادّرك : افتعل. و معنى «أدرك (3) علمهم» : انتهى و تكامل، و «اِدََّارَكَ» : تتابع و استحكم (4) ، يعنى: أنّ أسباب استحكام علمهم و تكامله (5) بأنّ القيامة كائنة لا ريب فيها، قد حصلت لهم و مكّنوا منها و من معرفتها، و هم شاكّون جاهلون، و ذلك قوله: «بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهََا بَلْ هُمْ مِنْهََا عَمُونَ» . يريد المشركين ممّن فى السّموات و الأرض لأنّهم لمّا (6) كانوا فى جملتهم نسب فعلهم إلى الجميع، كما يقال: بنو فلان فعلوا كذا، و إنّما فعله ناس منهم.
و وجه آخر و هو أن يكون «أدرك» (7) بمعنى: انتهى و فنى من قولك أدركت الثّمرة، لأنّ تلك غايتها الّتى عندها تعدم. و قد فسّره الحسن باضمحلّ علمهم. و تدارك، من تدارك بنو فلان: إذا تتابعوا فى الهلاك. و معنى الإضراب ثلاث مرّات: أنّه وصفهم أوّلا بأنّهم لا يشعرون وقت البعث، ثمّ بأنّهم لا يعلمون بأنّ القيامة كائنة، ثمّ بأنّهم فى شكّ يستطيعون إزالته و لا يزيلونه؛ ثمّ بما هو أسوء حالا و هو العمى. و جعل الآخرة مبدأ عماهم (8) ، فلذلك عدّاه (9) بـ «من» دون «عن» ، لأنّ الكفر بالعاقبة هو الّذى جعلهم كالبهائم لا 1--ب، ج: +بل. 2--ب، ج: -و أدرك. 3--ب، ج: ادّرك. 4--و فى الكشاف: و ادّرك: تتابع و استحكم (ج 3 ص 156 ط مصر 1385) . 5--ب، ج: تكاملهم. 6--د: -لما. 7--ب، ج: ادّرك. 8--ب: أعمامهم. (9) -ألف: عدّاهم.
199
يتدبّرون. }و العامل فى «إِذََا» ما دلّ عليه «أَ إِنََّا لَمُخْرَجُونَ» و هو نخرج، لأنّ بين يدى عمل اسم الفاعل (1) فيه موانع من العمل، و هى همزة الاستفهام و إنّ و لام الابتداء و (2) واحدة منها كافية، فكيف إذا اجتمع الجميع؛ و المراد: الإخراج (3) من الأرض أو من حال الفناء إلى الحياة. و تكرير حرف الاستفهام بإدخاله على إذا و إنّ جميعا، إنكار على إنكار و جحود بعد جحود. و الضّمير فى «إِنََّا» لهم و لآبائهم، لأنّ كونهم ترابا قد تناولهم و آباءهم.
«فَانْظُرُوا (4) كَيْفَ كََانَ عََاقِبَةُ» أمر (5) «اَلْمُجْرِمِينَ» أي الكافرين. } «وَ لاََ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ» لأنّهم لم يتّبعوك، و المراد: لم يسلموا. «وَ لاََ تَكُنْ فِي» حرج صدر من مكرهم و كيدهم، و لا تبال بذلك فإنّ اللّه يعصمك منهم. يقال: ضاق الشّيء ضيقا و ضيقا (6) بالفتح و الكسر، و قد قرئ بهما جميعا (7) . }استعجلوا العذاب الموعود، }فقيل لهم: «عَسىََ أَنْ يَكُونَ» (8) ردفكم بعضه و هو عذاب يوم بدر، فزيدت اللاّم للتّأكيد، كما زيدت الباء فى «وَ (9) لاََ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ» (10) . أو ضمّن رَدِفَ (11) معنى فعل يتعدّى باللاّم نحو دنا لكم و أزف لكم، و المعنى:
تبعكم و لحقكم. و عسى و لعلّ و سوف-فى وعد الملوك و وعيدهم-يدلّ على صدق الأمر و جدّه، يعنون بذلك أنّهم لا يعجلون بالانتقام لوثوقهم بغلبتهم، و بأنّ الأمر لا يفوتهم.
و الفضل: الإفضال، أي هو مفضل عليهم بتأخير العقوبة، و أكثرهم لا يعرفون حقّ النّعمة فيه و لا يشكرونه. }كننت الشّيء أكننته: سترته، أي «يعلم ما» يخفون «وَ مََا يُعْلِنُونَ» من عداوة رسول اللّه-ص- (12) و كيده، و هو معاقبهم على ذلك على حسب 1--فى هامش نسختى د و هـ نقلا عن الكشف: الظّاهر اسم المفعول و لكنّه توسّع كما سمّى القائم مقام الفاعل فاعلا. 2--ب، ج، هـ: -و. 3--د: لاخراج. 4--ألف: -فانظروا. ب، ج: فانظر. 5--ب، ج: -امر. 6--ب، ج: -و ضيقا. 7--ألف، هـ: -جميعا. 8--هـ: +قد. (9) -هـ: -و. (10) -سورة البقرة آية 195. (11) فى نسخة هـ ضرب على قوله: ردف. (12) -ب، ج: -ص. و نسخة هـ جعلته نسخة.
200
استحقاقهم. }التّاء فى الغائبة و الخافية بمنزلتها فى العاقبة و العافية، و المعنى: الشّيء الّذى يغيب و يخفى، و هما اسمان، و يجوز أن يكونا صفتين و التّاء تكون للمبالغة كالرّاوية (1) فى قولهم: حمّاد الرّاوية (2) ، كأنّه قال: و ما من شىء شديد الغيبوبة و الخفاء إلاّ و قد علمه اللّه (3) و أثبته فى اللّوح.
أي يقصّ عليهم «ما اختلفوا فيه» من (4) أمر المسيح و مريم (5) و أشياء كثيرة وقع بينهم الاختلاف فيها (6) من الأحكام و غيرها، و كان ذلك من معجزات نبيّنا-صلّى اللّه عليه و آله-إذ (7) كان لا يدرس كتبهم و أخبرهم بما فيها. } «يَقْضِي بَيْنَهُمْ» أي بين من آمن بالقرآن و من كفر به، أو (8) بين (9) المختلفين فى الدّين يوم القيامة. «بِحُكْمِهِ» أي:
بما يحكم به و هو عدله، فسمّى المحكوم به حكما؛ أو بحكمته. «وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ» فلا يردّ قضاؤه، «اَلْعَلِيمُ» بمن يقضى له و عليه.
1--د، هـ: كالرواية. 2--د: الرّواية. 3--هـ: +تعالى. 4--ألف، د: فى. 5--هـ: +عليهم السّلام. 6--ب، ج: فيه. د، هـ: -فيها. 7--ب، ج: إذا. 8--د: و. (9) -ألف: من (مكان او بين) .
201
أمره بالتّوكّل على اللّه و قلّة المبالاة بأعداء الدّين، و علّل التّوكّل بأنّه «عَلَى اَلْحَقِّ» و صاحب الحقّ حقيق بالوثوق بنصرة اللّه. «إِنَّكَ لاََ تُسْمِعُ اَلْمَوْتىََ» و من سمع آيات اللّه و هو حىّ صحيح الحواسّ فلا تعيها (1) أذنه فحاله (2) كحال الموتى الّذين فقدوا مصحّح السّماع، و حاله كحال الصّمّ الّذين ينعق بهم (3) فلا يسمعون، و العمى الّذين يضلّون (4) الطّريق و لا يقدر أحد (5) على أن يجعلهم هداد بصراء إلاّ اللّه. و قوله: «إِذََا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ» تأكيد لحال الأصمّ، لأنّه إذا ولّى عن الدّاعى مدبرا، كان أبعد عن إدراك صوته. }و قرئ:
«وَ لاََ يسمع الصم ... و ما أنت تهدى العمى » (6) . و هداه عن الضّلال كقولك: سقاه عن العيمة (7) ، أي أبعده عنها بالسّقى، و أبعده عن الضّلال بالهدى. } «إِنْ تُسْمِعُ» أي ما تسمع «إِلاََّ مَنْ» يطلب الحقّ و يعلم اللّه أنّه «يُؤْمِنُ» بآياته و يصدّق بها. «فَهُمْ مُسْلِمُونَ» : مخلصون.
«وَ إِذََا وَقَعَ اَلْقَوْلُ» أي حصل ما وعده اللّه من علامات قيام السّاعة و ظهور أشراطها (8) ، «أَخْرَجْنََا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اَلْأَرْضِ» تخرج (9) بين الصّفا و المروة فتخبر المؤمن بأنّه مؤمن و الكافر بأنّه كافر. 14- و عن حذيفة: أنّ النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال : دابّة الأرض طولها ستّون ذراعا لا يدركها طالب و لا يفوتها هارب فتسم المؤمن بين عينيه و تسم الكافر بين عينيه و معها عصا موسى و خاتم سليمان، فتجلو وجه المؤمن بالعصا و تخطم (10) أنف (11) الكافر بالخاتم، حتّى يقال: يا مؤمن يا كافر. و روى : فتضرب المؤمن فيما (12) بين عينيه 1--لا تعيها أي لا تحفظها (راجع الصحاح) . 2--هـ: فحال. 3--ب، ج: -بهم. و ينعق بهم أي يصاح بهم (راجع الصّحاح) . 4--ألف: يضلّون. يضلّون الطّريق، أي لا يهتدون إليه (راجع الصّحاح) . 5--ألف، د، هـ: -أحد. 6--راجع السّبعة، صحيفة 486 و المجمع، المجلد السابع، صحيفة 232. 7--العيمة: شهوة اللّبن (راجع الصّحاح) . 8--فى هامش هـ نقلا عن المصباح: الشّرط بفتحتين: العلامة، و الجمع اشراط، مثل سبب و اسباب. (9) -هـ: +من. (10) -ب، ج: تختم. خطمه أي ضرب أنفه (القاموس) . (11) د: -أنف. (12) -ب، ج: -فيما.
202
بعصا موسى، فتنكت نكتة (1) بيضاء فتفشو تلك النّكتة فى وجهه حتّى يضىء (2) لها (3) وجهه و يكتب (4) بين عينيه: مؤمن؛ و تنكت الكافر بالخاتم فتفشو تلك (5) النّكتة حتّى يسوّد (6) لها وجهه و يكتب (7) بين عينيه: كافر.
و عن السّدّىّ: «تُكَلِّمُهُمْ» ببطلان الأديان كلّها سوى دين الإسلام. 1- و عن محمّد بن كعب قال : سئل علىّ-عليه السّلام-عن الدّابّة فقال: أما و اللّه ما لها ذنب و إنّ لها للحية.
و فى هذا إشارة إلى أنّها من الإنس. 1- و قد (8) روى عنه-عليه السّلام-أنّه قال : أنا صاحب العصا و الميسم (9) . و عن ابن عبّاس و غيره: تُكَلِّمُهُمْ من الكلم و هو الجرح، و المراد به:
الوسم بالعصا و الخاتم، و يجوز أن يكون «تُكَلِّمُهُمْ» من الكلم-أيضا-على معنى التّكثير، يقال: فلان مكلّم، أي مجرّح. و يجوز أن يستدلّ بالتّخفيف على أنّ المراد بالتّكليم:
التّجريح، كما فسّر: «لَنُحَرِّقَنَّهُ» بقراءة علىّ-عليه السّلام-: لنحرقنّه (10) . و يستدلّ بقراءة أبىّ: «تنبّئهم» ، و بقراءة ابن مسعود: «تكلّمهم (11) بأنّ النّاس» على أنّه من الكلام.
5- و عن الباقر-عليه السّلام -: كلم اللّه من قرأ تكلمهم (12) و لكن تُكَلِّمُهُمْ بالتّشديد.
و قرئ: «إنّ» بالكسر على حكاية قول الدّابّة، أو قوله-تعالى-عند ذلك، و إذا كانت حكاية لقول الدّابّة (13) فمعنى «بِآيََاتِنََا» : بآيات ربّنا، أو لأنّها من خواصّ خلق اللّه، أضافت آيات اللّه إلى نفسها كما يقول بعض خاصّة الملك (14) : بلادنا و جندنا (15) و إنّما 1--النّكت: أن تنكت فى الأرض بقضيب أي تضرب بقضيب فتؤثّر فيها (الصّحاح) . 2--ب، ج: يبيضّ. 3--د: بها. 4--ب، ج: تكتب. 5--ب، ج: -تلك. 6--ألف: يسوّد. 7--ب، هـ: تكتب. 8--هـ: -قد. (9) -وسمته وسما و سمة: إذا أثّرت فيه بسمة و كىّ... و الميسم: المكواة (الصّحاح) . (10) -راجع المجلد الثاني صحيفة 435. (11) ب، ج: +بالتّشديد. (12) -ألف: يكلمهم. (13) -هـ: دابّة. (14) -ألف، د: الملوك. (15) -د، هـ: جنودنا. ـ
203
هى بلاد مولاه و جنده (1) . و القراءة بفتح «أَنَّ» على حذف الجارّ.
«فَهُمْ يُوزَعُونَ» أي يحبس أوّلهم على آخرهم حتّى يجتمعوا. «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ (2) » منصوب بما دلّ عليه «فَهُمْ يُوزَعُونَ» ، لأنّ «يَوْمَ» هاهنا (3) بمنزلة إذا. و قد استدلّ بعض الإماميّة بهذه الآية على صحّة الرّجعة و (4) قال: إنّ المذكور فيها يوم يحشر (5) فيه (6) من كلّ جماعة فوج، و صفة يوم القيامة أن يحشر فيه الخلائق بأسرهم كما قال-سبحانه-:
«وَ حَشَرْنََاهُمْ فَلَمْ نُغََادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (7) . 12- و ورد عن آل محمّد-عليهم السّلام -أنّ اللّه -تعالى-يحيى عند قيام المهدىّ قوما من أعدائهم و قد بلغوا الغاية فى ظلمهم و اعتدائهم، و قوما من مخلصى أوليائهم و قد ابتلوا بمعاناة كلّ عناء و محنة فى ولائهم، لينتقم هؤلاء من أولئك و يتشفّوا ممّا (8) تجرّعوه من الغموم بذلك، و ينال كلا الفريقين بعض ما استحقّه من الثّواب و (9) العقاب ؛ و هذا غير مستحيل فى العقول، فإنّ أحدا من المسلمين لا يشكّ فى أنّه مقدور للّه-تعالى-و قد نطق القرآن بوقوع أمثاله فى الأمم الخالية، ك «اَلَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيََارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقََالَ لَهُمُ اَللََّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيََاهُمْ» (10) ، و الّذى «أماته اَللََّهُ مِائَةَ عََامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» (11) . 14- و روى عنه-عليه السّلام-: سيكون فى أمّتى كلّ ما كان فى بنى إسرائيل حذو النّعل بالنّعل و القذّة بالقذّة (12) .
1--د، هـ: جنوده 2--هـ: يحشر. 3--ألف: هنا. هـ: هناك. 4--ألف، د: -و. 5--ألف، ب، ج: نحشر. 6--هـ: -فيه. 7--سورة الكهف، آية 47. 8--هـ: بما. (9) -هـ: او. (10) -سورة البقرة، آية 243. ألف، ب، ج، هـ: - فَقََالَ لَهُمُ اَللََّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيََاهُمْ . (11) -سورة البقرة، آية 259. (12) -حذو القذّة بالقذّة، أي مثلا بمثل يضرب فى التسوية بين الشّيئين. و مثله «حذو النّعل بالنّعل» .
و القذّة: لعلّها من القذّ و هو القطع يعنى به قطع الرّيشة المقذوذة على قدر صاحبتها فى التّسوية. و هى فعلة بمعنى مفعولة كاللّقمة و الغرفة، و التّقدير حذيا حذو (الميداني، مجمع الأمثال، ج 1، ص 195، رقم 1030) و فى الصّحاح: القذذ: ريش السّهم، الواحدة قذّة.
204
و على هذا فيكون المراد بالآيات الأئمّة الهادية-عليهم السّلام. }و قوله: «وَ لَمْ تُحِيطُوا بِهََا عِلْماً» الواو للحال، فكأنّه قال: أ كذّبتم بها بادئ الرّأى من غير فكر و نظر يؤدّى إلى إحاطة العلم بكنهها؛ أو للعطف، أي أ جحدتموها، و مع جحودكم لم تقصدوا لمعرفتها و تحقّقها. «أَمََّا ذََا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» من غير الكفر و التّكذيب بآيات اللّه، يعنى: لم يكن لكم عمل فى الدّنيا غير ذلك. } «وَ وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَيْهِمْ» أي غشيهم العذاب بسبب ظلمهم، فشغلهم عن الاعتذار و النّطق به.
«مُبْصِراً» معناه: ليبصروا فيه طرق المكاسب. } «فَفَزِعَ» و لم يقل فيفزع ليعلم أنّه كائن لا محالة، و المراد أنّ أهل «السّموات و الأرض» يفزعون عند النّفخة الأولى.
«إِلاََّ مَنْ شََاءَ اَللََّهُ (1) » من الملائكة الّذين يثبّتهم اللّه (2) و هم جبرءيل و ميكاءيل و إسرافيل و عزراءيل؛ و قيل: الشّهداء. و قرئ: «وَ (3) كُلٌّ أَتَوْهُ» و «آتوه» (4) أي فاعلوه، و كلاهما 1--د: -اللّه. 2--ب، ج: +تعالى. 3--ألف، ج، د: -و. 4--فى الكشاف: أَتَوْهُ و أتاه (ج 3 ص 161 ط مصر مصطفى الحلبي) و فى مجمع البيان: قرأ حمزة و حفص و خلف:
أَتَوْهُ مقصورة الألف غير ممدودة بفتح التّاء، و قرأ الباقون آتوه بمدّ الالف و ضمّ التّاء (ج 7 ص 235 ط صيدا) .
205
محمول على معنى «كُلٌّ» . و الدّاخر: الصّاغر. و معنى الإتيان حضورهم الموقف بعد النّفخة الثّانية، و يجوز أن يكون المراد رجوعهم إلى أمره و انقيادهم له. } «تَحْسَبُهََا جََامِدَةً» : من جمد فى المكان: إذا لم يبرح منه. تجمع الجبال و تسيّر (1) كما تسيّر الرّيح السّحاب، فإذا نظر إليها النّاظر حسبها واقفة «وَ هِيَ تَمُرُّ» مرّا حثيثا، و هكذا الأجرام العظام المتكاثرة العدد إذا تحرّكت لا تبين (2) حركتها، كما قال النّابغة الجعدىّ (3) يصف جيشا:
بأرعن مثل الطّود تحسب أنّهم # وقوف لحاج و الرّكاب تهملج (4)
«صُنْعَ اَللََّهِ» : مصدر مؤكّد (5) و انتصابه بما دلّ عليه ما تقدّم من قوله: «وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحََابِ» ؛ و جعل هذا الصّنع من جملة الأشياء الّتى أتى بها على وجه الحكمة و الإتقان و (6) حسن الاتّساق. «إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمََا» يفعله العباد و ما يستحقّونه عليه، فيجازيهم بحسب ذلك. و قرئ: «تَفْعَلُونَ» بالتّاء على الخطاب. }و قرئ: «من فزعِ يومِئذ» مجرورا (7) بالإضافة، و «يَوْمَئِذٍ» مفتوحا مع الإضافة، لأنّه أضيف إلى غير متمكّن؛ و منصوبا مع 1--فى جميع النّسخ: تسيّر، بتشديد الياء، و فى نسخة هـ: تسيّر. و لعلّ الصّحيح: تسير (مجرّدا) . 2--ب، ج: يتبيّن. هـ: تبيّن. 3--قيس (اختلف فى اسمه) بن عبد اللّه بن عدس بن ربيعة الجعدىّ العامرىّ شاعر مفلق، صحابىّ. سمّى «النّابغة» لأنّه اقام ثلاثين لا يقول الشّعر ثمّ نبغ فقاله و كان ممّن هجر الأوثان و نهى عن الخمر قبل ظهور الإسلام. وفد على النّبىّ (ص) فأسلم و أدرك صفّين فشهدها مع علىّ. سيّره معاوية الى أصفهان فمات فيها و جاوز المائة (الزركلى، الاعلام، ج 6 ص 58 ط 3) . 4--ب: تهملج (من باب التفعلل) . لكن فى كتب اللّغة لم يذكر الفعل إلاّ مجرّدا. و البيت-كما ذكره المؤلف -للنابغة الجعدىّ، استعار الأرعن للجيش، و الرّعن-كما فى الصّحاح-أنف الجبل المتقدّم و جمعه الرّعون و الرّعان، ثمّ يشبّه به الجيش فيقال: جيش أرعن. شبّه الأرعن بالطّود، و هو الجبل العظيم، ليفيد المبالغة فى الكثرة. الرّكاب: الإبل الّتى يسار عليها، الواحدة راحلة، لا واحد لها من لفظها، و الجمع الرّكب، و الحاج جمع الحاجة، و الهملجة: السّير الرّهو السّهل، فارسىّ معرّب، و الهملاج:
السّريع. يقول الشّاعر: حاربنا العدوّ بجيش عظيم تظنّهم واقفين لحاجة لكثرتهم، و الحال أنّ ركابهم تسرع السّير (راجع الصحاح و مجمع البيان ج 7 ص 236 و الكشاف ج 4 ص 356) . 5--د: -مؤكد. 6--ألف، ب، ج: +هو. 7--هـ: مجرور.
206
تنوين «فَزَعٍ» ، و من نوّن ففى انتصاب «يوم (1) » ثلاثة أوجه: أن يكون ظرفا للمصدر، و أن يكون صفة له كأنّه (2) قال: مِنْ فَزَعٍ يحدث يَوْمَئِذٍ ، و أن يتعلّق بـ «آمِنُونَ» كأنّه قال: و هم ءامنون يومئذ من فزع شديد لا يكننهه الوصف و هو خوف النّار.
1- و عن علىّ-عليه السّلام -: الحسنة: حبّنا أهل البيت، و السّيّئة: بغضنا. و يؤيّده ما 14,1- رووه عن جابر عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أنّه قال : يا علىّ لو أنّ أمّتى صاموا حتّى صاروا كالأوتار (3) ، و صلّوا حتّى صاروا كالحنايا (4) ، ثمّ أبغضوك لأكبّهم اللّه على مناخرهم فى النّار. «هَلْ تُجْزَوْنَ» على إضمار القول. } «هََذِهِ اَلْبَلْدَةِ» يعنى: مكّة. خصّها اللّه- سبحانه (5) -بإضافة اسمه إليها، و أشار إليها إشارة تعظيم (6) لها، و وصف ذاته بالتّحريم الّذى هو خاصّ وصفها لا يختلى خلاها (7) و لا يعضد شجرها و لا ينفّر صيدها؛ و من التجأ إليها فهو آمن و من انتهك (8) حرمتها فهو ظالم، و هو مالك كلّ شىء فيحرّم ما يشاء و يحلّ ما يشاء. } «فَمَنِ اِهْتَدىََ» باتّباعه إيّاى فمنفعة (9) اهتدائه راجعة إليه، لا إلىّ. «وَ مَنْ ضَلَّ» و لم يتّبعنى فلا علىّ. و ما «أنا» إلاّ رسول منذر، و ليس علىّ إلاّ البلاغ (10) . }ثمّ أمر (11) - سبحانه-أن يحمد اللّه على ما آتاه من نعمة النّبوّة، و أن يهدّد أعداءه بما سيريهم- سبحانه-من الآيات الّتى تلجئهم إلى المعرفة و الإقرار بأنّها آيات اللّه، و ذلك حين لا تنفعهم (12) المعرفة يعنى: فى الآخرة، و قيل: هى العذاب فى الدّنيا و (13) القتل يوم بدر فتشاهدونها (14) . و قرئ «تَعْمَلُونَ» (15) بالتّاء و الياء (16) .
1--ب، ج: يومئذ. 2--هـ: فكأنّه. 3--بعض النّسخ: كالاوتاد. و الأوتار جمع الوتر: أوتار القوس. 4--جمع الحنيّة و هى القوس (الصّحاح) . 5--د: -سبحانه. هـ: +و تعالى. 6--هـ: التعظيم. 7--أي: لا يقطع عشبها (راجع الصّحاح) . 8--بعض النسخ: انهتك. (9) -هـ: منفعة. (10) -ب، ج: +المبين. (11) هـ: امره. (12) -ب، د: ينفعهم. (13) -هـ: -و. (14) -ب، ج: فيشاهدونها. (15) -د: يعملون. (16) ألف، د، هـ: بالياء و التّاء.
207
سورة القصص
مكّيّة، و هى (1) ثمان و ثمانون آية. «طسم» (2) كوفىّ، «يَسْقُونَ» (3) غيرهم. 14- و فى حديث أبىّ : (4) من قرأها أعطى من الأجر عشر حسنات بعدد من صدّق بموسى (5) -عليه السّلام (6) -و كذّب به (7) .
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ
«نَتْلُوا عَلَيْكَ» بعض «نَبَإِ مُوسىََ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ» أي محقّين، كقوله:
«تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ» (8) . «لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» : (9) سبق فى علمنا أنّهم يؤمنون، لأنّ التّلاوة إنّما 1--ألف، د، هـ: -و هى. 2--آية 1. 3--آية 23. 4--هـ: +و. 5--ب، ج: موسى (بدون الباء) . 6--ألف، د، هـ: -عليه السّلام. 7--هـ: +و لم يبق ملك فى السّموات و الأرض إلاّ شهد له يوم القيامة أنّه كان صادقا. 8--المؤمنون/20. (9) -د: +فمن.
208
تنفع هؤلاء. } «إِنَّ فِرْعَوْنَ» جملة مستأنفة كالتّفسير لما تقدّم. «عَلاََ» أي بغى و تجبّر فى أرض مصر و جاوز (1) الحدّ فى الظّلم. «وَ جَعَلَ أَهْلَهََا شِيَعاً» أي فرقا يشيعونه (2) على ما يريد؛ أو يشيع (3) بعضهم بعضا فى طاعته، أو فرقا مختلفة قد أوقع بينهم العداوة، و هم بنو إسراءيل (4) و القبط. «يَسْتَضْعِفُ طََائِفَةً مِنْهُمْ» و هم بنو إسراءيل (5) . و سبب ذبح الأبناء أنّ كاهنا قال له: يولد مولود فى بنى إسراءيل (6) يذهب ملكك على يده. «يُذَبِّحُ» بدل من «يَسْتَضْعِفُ» ، و يَسْتَضْعِفُ (7) إمّا حال من الضّمير فى «جَعَلَ» أو صفة لـ «شِيَعاً» (8) ، أو كلام مستأنف.
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ» : جملة معطوفة على الكلام المتقدّم، لأنّ الجميع تفسير لـ «نَبَإِ مُوسىََ وَ فِرْعَوْنَ» . «وَ نُرِيدُ» حكاية حال ماضية، و يجوز أن يكون حالا من «يَسْتَضْعِفُ» أي يستضعفهم فرعون و نحن نُرِيدُ «أَنْ نَمُنَّ» عليهم «وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» مقدّمين (9) فى الدّين و الدّنيا و قادة فى الخير يقتدى بهم. 4- و عن سيّد العابدين-عليه السّلام -: و الّذى بعث محمّدا بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً* إنّ الأبرار منّا أهل البيت و شيعتهم بمنزلة موسى و شيعته، و إنّ عدوّنا و أشياعهم بمنزلة فرعون و أشياعه. «وَ نَجْعَلَهُمُ (10) اَلْوََارِثِينَ» : يرثون فرعون و قومه (11) ملكهم. } «وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي» أرض مصر و الشّام، أي نجعلها لهم ممهّدة لا تنبو (12) بهم كما كانت فى أيّام الجبابرة، و ننفذ أمرهم و نطلق أيديهم فيها، و نسلّطهم عليها.
و قرئ: و يرى -بالياء- فرعونُ (13) و جنودُه بالرّفع، أي يرون منهم (14) ما كانوا يحذرونـ» ه من ذهاب ملكهم و هلاكهم.
1--ب، ج: تجاوز. 2--ب، ج: يشيّعونها (من باب التفعيل) . 3--ب، ج د، هـ: يشيّع. 4--ألف: اسرايل. 5--ألف: اسرايل. 6--ألف: اسرايل. 7--د: -و يستضعف. 8--د: لشعيا. (9) -ب، ج: متقدّمين. (10) -ب، ج: -و نجعلهم. (11) -د: +و. (12) -د، هـ: تنبؤ. و نبا الشيء عنّى ينبو، اى تجافى و تباعد (راجع الصحاح) . (13) د: + و هامان . (14) -هكذا فى نسخة هـ، و سائر النسخ: منه.
209
«اليمّ» : البحر و هو نيل مصر، يعنى: ألهمناها أو أتاها جبرءيل (1) بذلك.
«أَنْ أَرْضِعِيهِ» ما لم (2) تخافي عليه، «فَإِذََا خِفْتِ عَلَيْهِ» القتل «فَاقْذِفِيهِ فِي» النّيل، «وَ لاََ تَخََافِي» عليه الغرق و الضّياع. و الفرق بين الخوف و الحزن: أنّ الخوف: غمّ يلحق الإنسان لمتوقّع، و الحزن: غمّ يلحقه لواقع و هو فراقه و الإخطار به. و قد نهيت عن الأمرين جميعا و وعدت بما يسلّيها و يطمئن (3) قلبها و يبهجها (4) ، و هو ردّه إليها و جعله «مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ» . }و اللاّم فى «لِيَكُونَ» لام كى الّتى معناها التّعليل، و لكن معنى التّعليل فيها وارد على طريق المجاز، لأنّه لم يكن داعيهم إلى الالتقاط أن يكون «لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً» غير أنّ ذلك لمّا كان نتيجة التقاطهم له و ثمرته، شبّه بالدّاعى الّذى يفعل الفعل لأجله.
قرئ: «و حُزْنا» (5) و (6) هما لغتان كالرّشد و الرّشد. «كََانُوا خََاطِئِينَ» فى كلّ شىء فليس (7) خطأهم فى تربية عدوّهم ببدع منهم، أو كانوا مجرمين مذنبين فعاقبهم اللّه بأن ربّى عدوّهم الّذى هو سبب هلاكهم على أيديهم. و قرئ: «خاطين» بتخفيف الهمزة (8) ، أو هو من خطوت، أي خاطين الصّواب إلى الخطإ. و روى أنّهم التقطوا التّابوت فدنت آسية فرأت فى 1--ألف: جبريل. 2--هـ: و لا، مكان مالم. 3--ألف و هكذا الكشّاف: يطأمن، لكن فى نسخة الف أضيفت إليها من. ب، ج: تطمئنّ. طمأن و طأمن بل و طامن بمعنى، أي: سكّن (راجع الصّحاح) . 4--ب، ج، هـ: يبهّجها (بتشديد الهاء) و اضافت إليها نسخة هـ و يفرّجها. 5--ب: حزونا، مكان و حزنا. 6--ب، ج: -و. 7--ب، ج: و ليس. 8--هـ: الهمز.
210
جوف التّابوت نورا ففتحته فإذا بصبىّ يمصّ إبهامه فأحبّوه.
فـ «قََالَتِ» آسية لفرعون: «قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ» أي هو قرّة عين (1) . و عن ابن عبّاس:
إنّ أصحاب فرعون: جاءوا ليقتلوه فمنعتهم، و قالت: «لاََ تَقْتُلُوهُ» . فقال فرعون: قرّة عين لك، فأمّا لى فلا. و لو أنّه أقرّ بأن يكون له قرّة عين كما أقرّت امرأته لهداه اللّه به كما هداها. «عَسىََ أَنْ يَنْفَعَنََا» فإنّ فيه مخائل (2) اليمن، توسّمت (3) فى سيمائه النّجابة المؤذنة بكونه نفّاعا. «أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً» فإنّه أهل لأن يكون ولدا للملوك. «وَ هُمْ لاََ يَشْعُرُونَ» أنّهم وجدوا المطلوب الّذى يطلبونه.
«فََارِغاً» من الهمّ حين سمعت بعطف (4) فرعون عليه و تبنّيه له. و قيل: فََارِغاً :
صفرا من العقل حين سمعت بوقوعه فى يد فرعون. و نحوه «وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوََاءٌ» ، (5) أي لا عقول فيها. قال حسّان:
ألا أبلغ أبا سفيان عنّى # فأنت مجوّف نخب (6) هواء (7)
«إِنْ كََادَتْ لَتُبْدِي بِهِ» معناه: إنّها كادت تذكر موسى فتقول يا ابناه من شدّة الوجد «لَوْ لاََ أَنْ رَبَطْنََا عَلىََ قَلْبِهََا» بإلهام (8) الصّبر. «لِتَكُونَ مِنَ» المصدّقين بوعد اللّه فى «إِنََّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ» . و قيل: «كََادَتْ» تخبر أنّها أمّه لمّا رأته عند فرعون لشدّة سرورها به. و الهاء فى «بِهِ» لموسى، و المراد بأمره و قصّته.
1--ألف: -عين. 2--فى اللّسان: خال الشّيء يخال خيلا و خيلة و... و مخيلة و... : ظنّه. و فى المثل: من يسمع يخل، أي يظنّ... ثمّ نقل عن ابن الأثير: المخيلة موضع الخيل و هو الظّنّ كالمظنّة. و عليه فالمراد بالمخائل الّتى جمع المخيلة: موجبات الظّنّ، اى العلائم و الأمارات. 3--من مادّة الوسم، فالمراد أنّه ظهر فى سيمائه اثر النّجابة. 4--ب: يعطف. 5--ابراهيم/43. 6--فى هامش نسخة د: خ: نجب. 7--يريد: ألا أيّها المبلغ!أبلغ عنّى أبا سفيان بأنّك رجل مجوّف أي خال جوفك من الفؤاد، نخب أي جبان، هواء أي لا عقل لك. 8--د: بالإلهام.
211
«وَ (1) قََالَتْ» أمّ موسى لأخت موسى (2) : «قُصِّيهِ» أي اتّبعى أثره و تتبّعى خبره.
«فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ» : عن بعد، و المراد فذهبت فوجدت آل فرعون أخرجوا التّابوت و أخرجوا موسى فرأت أخاها: موسى «وَ هُمْ» لا يحسّون بأنّها أخته.
و التّحريم استعارة للمنع، لأنّ من حرّم عليه الشّيء فقد منع ذلك، و ذلك أنّ اللّه منع موسى أن يرضع ثديا، فكان لا يقبل ثدى مرضع حتّى أهمّهم (3) ذلك. }و «اَلْمَرََاضِعَ» :
جمع مرضع و هى الّتى ترضع، أو جمع مرضع و هو الرّضاع، أو موضع الرّضاع يعنى:
الثّدى، «مِنْ قَبْلُ» قصّها أثره. و روى : أنّها لمّا قالت: «وَ هُمْ لَهُ (4) نََاصِحُونَ» قال هامان:
إنّها لتعرفه و تعرف أهله، فقالت (5) : إنّما أردت: و هم للملك ناصحون. و النّصح:
إخلاص العمل من شائب الفساد. فانطلقت إلى أمّه فجاءت بها و الصّبىّ على يد فرعون يعلّله (6) شفقة عليه إذ ألقى اللّه محبّته فى قلبه و هو يبكى يطلب الرّضاع، فحين وجد ريحها 1--ألف: -و. 2--هـ: لاخته. 3--ب: ألهمهم. 4--ب: لها. 5--د: قالت (بدون الفاء) . 6--هكذا فى نسخة الألف و الكشّاف امّا فى سائر النّسخ: يقبّله. و علّله بالشّيء، أي لهّاه به كما يعلّل الصّبىّ بشىء من الطّعام يتجزّأ به عن اللّبن (الصّحاح) .
212
استأنس إليها و التقم ثديها، فقال فرعون: و من أنت منه (1) ؟قالت: إنّى امرأة طيّبة اللّبن لا أوتى بصبىّ إلاّ قبلنى. فدفعه إليها و أجرى عليها و ذهبت به إلى بيتها، و أنجز اللّه وعده فى الرّدّ، فعند ذلك استقرّ عندها أنّه يكون نبيّا، }و ذلك قوله (2) : «وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللََّهِ حَقٌّ» و المراد ليثبت علمها و يتمكّن. «وَ لََكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاََ يَعْلَمُونَ» أنّه حقّ كما عملت.
«وَ اِسْتَوىََ» أي اعتدل و استحكم و (3) بلغ المبلغ الّذى لا يزاد عليه و هو أربعون سنة، «آتَيْنََاهُ حُكْماً» و هو النّبوّة، «وَ عِلْماً» و هو التّورية. } «وَ دَخَلَ اَلْمَدِينَةَ» يعنى:
مصر، و قيل: مدينة منف (4) من أرض مصر. «عَلىََ حِينِ غَفْلَةٍ» يعنى: ما بين العشاءين، و قيل: وقت القائلة (5) . «مِنْ شِيعَتِهِ» ممّن شايعه على دينه من بنى إسراءيل، «مِنْ عَدُوِّهِ» :
من مخالفيه من القبط. و الوكز: الدّفع بأطراف الأصابع، و قيل: بجمع (6) الكفّ.
«قََالَ هََذََا مِنْ عَمَلِ اَلشَّيْطََانِ» يعنى: أنّ العمل الّذى وقع القتل بسببه من عمل الشّيطان؛ إذ حصل بوسوسته. «إِنَّهُ عَدُوٌّ» لبنى آدم «مُضِلٌّ» ظاهر الإضلال.
«قََالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي» بهذا القتل، لأنّ القوم لو علموا بذلك لقتلونى (7) ؛ و قيل: إنّما قاله على سبيل الانقطاع إلى اللّه و الاعتراف بالتّقصير (8) عن حقوق نعمه.
1--فى نسخة هـ جعل «منه» نسخة. 2--د: -قوله. 3--الف: -و. 4--منف بالفتح ثمّ السّكون و فاء: اسم مدينة فرعون بمصر، قال القضاعي، أصلها بلغة القبط مافه، فعرّبت فقيل منف... و معنى مافه بلسان القبط ثلثون... و هى المرادة بقوله-تعالى-: وَ دَخَلَ اَلْمَدِينَةَ عَلىََ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهََا (معجم البلدان، ج 5 ص 213) . 5--القائلة: الظّهيرة. يقال: أتانا عند القائلة، و قد يكون بمعنى القيلولة ايضا، و هو النّوم فى الظّهيرة (الصّحاح) . 6--جمع الكفّ بالضّمّ و هو حين تقبضها. يقال: ضربته بجمع كفّى (الصّحاح) . 7--هـ: لتقتلونى. 8--هـ: بالقصر.
213
«بِمََا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ» يجوز أن يكون قسما جوابه محذوف، و التّقدير: أقسم بإنعامك علىّ لأتحفّظنّ (1) «فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ» ؛ و أن يكون معناه: بِمََا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ من القوّة فلن أستعملها إلاّ فى مظاهرة أوليائك المؤمنين، و لا أدع قبطيّا يغلب أحدا من بنى إسراءيل (2) . } «يَتَرَقَّبُ» المكروه و هو أن يستقاد (3) منه، أو ينتظر الأخبار فى قتل القبطىّ و يتجسّس، لأنّه خاف من فرعون و قومه أن يكونوا عرفوا أنّه قتله. و «قََالَ» للإسراءيلىّ: «إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ» لأنّه كان سبب قتل رجل و هو يقاتل آخر، } «فَلَمََّا» أخذته الرّقّة على الإسرائيلىّ و «أَرََادَ أَنْ» يدفع القبطىّ الّذى «هُوَ عَدُوٌّ» لموسى و الإسرائيلىّ عنه و «يَبْطِشَ» به. و قرئ: يبطش بالضّمّ (4) . و الجبّار: الّذى يفعل ما يريد من الضّرب و القتل بظلم لا ينظر فى العواقب؛ و قيل: هو المتعظّم الّذى لا يتواضع لأمر اللّه. فلمّا قال الإسرائيلىّ (5) هذا، اشتهر أمر القتل فى المدينة، و أنهى إلى فرعون و همّوا بقتله. } «وَ جََاءَ رَجُلٌ» قيل: هو مؤمن آل فرعون، و كان ابن عمّ فرعون. و «يَسْعىََ» يجوز أن يكون فى محلّ الرّفع وصفا لـ «رَجُلٌ» ؛ و يجوز أن يكون منصوبا حالا عنه، لأنّه قد تخصّص بوصفه الّذى هو «مِنْ أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ» ، و يجوز أن يكون (6) صلة لـ «جََاءَ» ، فيكون «يَسْعىََ» صفة لـ «رَجُلٌ» 1--الف، ب: لا تحفظنّ. 2--الف: إسرايل. 3--ج: يستفاد. 4--و قرأ الحسن و ابو جعفر يبطش بضمّ الطّاء (روح المعاني ج 20 ص 57 ط بيروت دار احياء التراث العربي) . 5--هكذا فى النّسخ، و الصّحيح: للإسرائيلىّ. 6--الضّمير فى «يكون» راجع إلى «مِنْ أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ» .
214
لا غير. «يَأْتَمِرُونَ» : يتشاورون بسببك. يقال: تآمر (1) القوم و ائتمروا. و «لَكَ» (2) ليس بصلة «للنّاصحين» بل هو بيان. } «فَخَرَجَ» موسى من مصر «يَتَرَقَّبُ» التّعرّض له فى الطّريق، أو (3) أن يلحق، «قََالَ رَبِّ نَجِّنِي من فرعون و قومه.
«تَوَجَّهَ تِلْقََاءَ مَدْيَنَ» : صرف وجهه نحوها، و هى قرية (4) شعيب. و عن ابن عبّاس: خرج و ليس له علم بالطّريق إلاّ حسن ظنّه بربّه. و «سَوََاءَ اَلسَّبِيلِ» : وسطه.
و قيل: خرج حافيا (5) لا يعيش إلاّ بورق الشّجر. } «وَ لَمََّا وَرَدَ مََاءَ مَدْيَنَ» الّذى يسقون منه، و كان بئرا. و وروده: مجيئه و الوصول إليه. «وَجَدَ» فوق شفيره و مستقاه «أُمَّةً» : جماعة كثيرة العدد (6) من أنسا مختلفين. «وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ» أي فى (7) مكان أسفل من مكانهم 1--الف: تا آمر. ب، هـ: نأمّر. و الصّحيح-كما فى الكشاف-ما فى المتن. 2--الف: لكن. 3--هـ: و. 4--الف: ذريّة. 5--ب، ج: خائفا. 6--الف: -كثيرة العدد. 7--هكذا فى نسخة الف. و سائر النسخ: -فى.
215
«اِمْرَأَتَيْنِ تَذُودََانِ» غنمهما (1) . و الذّود: الطّرد و الدّفع. كانتا تكرهان المزاحمة على الماء؛ و قيل: كانتا لا تتمكّنان من السّقى، لأنّ على الماء من هو أقوى منهما. «مََا خَطْبُكُمََا» :
ما شأنكما؟و أصله ما (2) مخطوبكما أي مطلوبكما من الذّياد (3) . و قرئ يَصدر الرّعاء (4) أي يصدروا مواشيهم من ورودهم (5) . و الرّعاء: جمع الرّاعى كالصّيام و القيام. } «فَسَقىََ لَهُمََا» : فسقى غنمهما (6) لأجلهما، و روى أنّ الرّعاة (7) كانوا يضعون على رأس البئر حجرا لا يقلّه (8) إلا سبعة رجال، و قيل: عشرة، و قيل: أربعون، فأقلّه (9) وحده، و سألهم دلوا فأعطوه دلوهم، و كان لا ينزعها إلاّ عشرة فاستقى بها (10) وحده مرّة واحدة (11) ، فروّى غنمهما و أصدرهما؛ و إنّما فعل ذلك رغبة فى المعروف و إغاثة للملهوف (12) . و لم يذكر مفعول «يَسْقُونَ» و «تَذُودََانِ» و «لاََ نَسْقِي» لأنّ الغرض هو الفعل لا المفعول. و الوجه فى مطابقة جوابهما لسؤاله أنّه سألهما عن سبب ذودهما الغنم، فقالتا: سبب ذلك أنّا امرأتان ضعيفتان لم نقدر (13) على مزاحمة الرّجال فلا بدّ لنا من تأخير السّقى إلى أن يصدروا. «وَ أَبُونََا شَيْخٌ» ضعيف «كَبِيرٌ» السّنّ (14) لا يقدر على تولّى السّقى بنفسه، و كأنّما قالتا ذلك 1--ب، ج: عنهما. 2--ب، ج: -ما. 3--ب، ج: الزّياد. 4--الف: يُصْدِرَ اَلرِّعََاءُ . هـ: يَصدر الرّعاء . و فى الكشّاف: و قرىء: لا نُسقى و يُصدروا الرُعاء ، بضمّ النّون و الياء و الرّاء (ج 3 ص 170 ط مصطفى البابى الحلبي و أولاده) و فى المجمع: قرأ ابو جعفر و أبو عمرو و ابن عامر: حتّى يَصدُر بفتح الياء و ضمّ الدّال، و قرأ الباقون: يُصْدِرَ . بضمّ الياء و كسر الدّال (ج 7 ص 246 ط افست الاسلاميّة) . يفهم من الكشّاف أنّ الزّمخشرىّ جعل الأصل قراءة: يَصدر ، و جعل يُصْدِرَ قراءة ضعيفة. و مقصوده من ضمّ الرّاء ضمّ راء الرّعاء لا راء يصدر كما توهّم، فانّه صرّح بكون الرّعاء كالرّخال اسم جمع، و امّا الرّعاء (بكسر الرّاء) فهو جمع كصيام جمع صائم. و الظّاهر أنّ المصنّف تبع الكشاف فى هذه القراءة. 5--الف، د، هـ: وردهم. 6--ب، ج، د: عنهما. 7--ب، ج: الرّعاء. 8--أقلّ الجرّة: أطاق حملها (الصّحاح) . (9) -أقلّ الجرّة: أطاق حملها (الصّحاح) . (10) -الف: -بها. (11) -ب، ج، هـ: -واحدة. (12) الف: للملهوف. (13) -ب، ج: يقدرا. (14) -ب، ج: كبير ضعيف. ـ
216
تعريضا للطّلب منه الإعانة (1) على سقى غنمهما و إبلاء (2) للعذر فى تولّيهما السّقى بأنفسهما.
«ثُمَّ تَوَلََّى إِلَى» ظلّ سمرة (3) من شدّة الحرّ و هو جائع. فقال: «رَبِّ إِنِّي لِمََا أَنْزَلْتَ إِلَيَ (4) » أي لأىّ شىء (5) : قليل أو كثير «فَقِيرٌ» ، و إنّما تعدّى «فَقِيرٌ» باللاّم لأنّه ضمّن معنى سائل و طالب. و روى أنّه قال ذلك و خضرة البقل ترى فى بطنه من الهزال، و ما سأل إلاّ خبزا يأكله. } «عَلَى اِسْتِحْيََاءٍ» : فى موضع الحال، أي مستحيية خفرة (6) ؛ و ذلك أنّهما لمّا رجعتا إلى أبيهما قبل النّاس و أغنامهما حفّل (7) بطان (8) ، و قالتا: وجدنا رجلا صالحا رحمنا و سقى لنا، قال لإحدئهما: علىّ به، فرجعت فتبعها موسى (ع) فألصقت الرّيح ثوبها بجسدها فوصفته (9) ، فقال لها: امشى خلفى و أرينى السّمت بقولك. «فَلَمََّا» ... «قَصَّ عَلَيْهِ» قصّته قال: «لاََ تَخَفْ» فلا سلطان لفرعون بأرضنا. و «اَلْقَصَصَ» : مصدر سمّى به المقصوص. } «قََالَتْ إِحْدََاهُمََا» و هى كبرئهما و هى الّتى ذهبت به (10) ، و هى الّتى تزوّجها.
و روى أنّ شعيبا قال لها: و كيف علمت قوّته و أمانته؟فذكرت إقلال الحجر و نزع الدّلو و أنّه صوّب رأسه (11) حتّى أبلغته رسالته، و أمرها بالمشي خلفه.
و فى قولها حكمة جامعة (12) ، لأنّه إذا حصلت الأمانة و الكفاية فى القيام بالأمر، فقد تمّ المراد (13) . }و (14) «تَأْجُرَنِي» من أجرته: إذا كنت له أجيرا، و «ثَمََانِيَ حِجَجٍ» ظرف 1--هـ: لطلب الإعانة منه. 2--هـ: اثباتا. و إبلاء العذر: تبيينه. 3--د: شجرة. و السّمرة واحدة السّمر: شجرة الطّلح (مصباح المنير) . 4--د: -إلىّ. 5--د: +أنزلت إلىّ. 6--خفر الإنسان خفرا، فهو خفر، من باب تعب و الاسم الخفارة بالفتح و هو الحياء و الوقار (مصباح المنير) . 7--ضرع حافل أي ممتلىء لبنا (الصحاح) . 8--البطين: العظيم البطن... يقال: شاو بطين (الصحاح) . (9) -وصف الثّوب الجسم: إذا أظهر حاله و بيّن هيئته (مصباح المنير) . (10) -هـ: -به. (11) صوّبت رأسى: خفضته (مصباح المنير) . (12) -الف: بالغة خ. و فى الكشّاف: و قولها: «إِنَّ خَيْرَ مَنِ اِسْتَأْجَرْتَ اَلْقَوِيُّ اَلْأَمِينُ» كلام حكيم جامع (ج 3 ص 403) . (13) -هـ: -و فى قولها... إلى هنا. (14) -الف: -و.
217
له. «فَمِنْ عِنْدِكَ» أي فإتمامه من عندك يعنى: لا أوجبه (1) عليك و لا ألزمكه (2) ، و لكنّك إن فعلت فهو تبرّع منك. «وَ مََا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ» بإتمام (3) الأجلين و إيجابه. «مِنَ اَلصََّالِحِينَ» فى حسن المعاملة و لين الجانب. } «ذََلِكَ» مبتدأ و «بَيْنِي وَ بَيْنَكَ» خبره؛ أي ذلك الّذى قلته و عاهدتنى فيه قائم بيننا لا نخرج عنه. أىّ أجل «قَضَيْتُ» من الأجلين:
الثّمانى أو العشر، فلا يعتدى (4) علىّ فى طلب الزّيادة عليه. و «ما» مؤكّدة لإبهام أىّ، زائدة فى شياعها. و الوكيل: الّذى وكل (5) الأمر إليه (6) ، و لمّا استعمل بمعنى الشّاهد و المهيمن عدّى بـ «على» .
قرئ «جَذْوَةٍ» بالحركات الثّلاث و فيها اللّغات الثّلاث، و هى العود الغليظ فى رأسه نار. و «مِنْ» الأولى و الثّانية لابتداء الغاية، أي أتاه النّداء من شاطئ الوادي من قبل 1--الف: اوجّه. 2--هـ: ألزمك. 3--الف، هـ: بالزام. 4--هـ: تعتدى. 5--اكثر النّسخ: و كّل. 6--الف، د، هـ: إليه الأمر.
218
الشّجرة. }و «مِنَ اَلشَّجَرَةِ» بدل «مِنْ شََاطِئِ اَلْوََادِ» ى، و هو (1) بدل الاشتمال لأنّ، الشّجرة قد نبتت على الشّاطئ. }و «الرّهب» (2) : الخوف. و الجناح المراد به: اليد، لأنّ يدى (3) الإنسان بمنزلة جناحى الطّائر، و إذا أدخل الإنسان يده اليمنى تحت عضد يده (4) اليسرى، فقد ضمّ جناحه إليه من الرّهب أي من أجل الرّهب، يعنى: إذا أصابك الرّهب عند رؤية الحيّة فـ «اُضْمُمْ إِلَيْكَ جَنََاحَكَ» . «فَذََانِكَ» : قرئ مخفّفا و مشدّدا، فالمخفّف تثنية ذاك، و المشدّد تثنية ذلك. «بُرْهََانََانِ» : حجّتان بيّنتان، (5) و سمّيت الحجّة برهانا لبياضها و وضوحها. (6) قالوا: امرأة برهرهة (7) ، و أبره الرّجل: جاء بالبرهان؛ و كذلك السّلطان مشتقّ من السّليط و هو الزّيت لإنارته (8) . }و الرّدء (9) : اسم ما يعان به، فعل بمعنى مفعول به (10) كالدّفء لما يدفأ به، قال:
و ردئى كلّ أبيض مشرفىّ # شحيذ الحدّ (11) عضب ذى فلول (12)
1--د: -و هو. 2--الف، د: و الرّهب و الرّهب. و فى الكشاف: و الرّهب بفتحتين و ضمّتين و فتح و سكون و ضمّ و سكون و هو الخوف. 3--ب، ج: يد. 4--ب، ج، هـ: عضده. 5--ب، ج: -بينتان. 6--ب، ج: +و. 7--فى المصباح: اقتصر الزّمخشرىّ على ما حكى عن ابن الأعرابىّ فقال: البرهان: الحجّة من البرهرهة، و هى البيضاء من الجواري. 8--فى الكشّاف: و نظيره تسميتهم ايّاها سلطانا من السّليط و هو الزّيت لإنارتها (ج 3 ص 176) و المراد أنّ السّلطان نظير البرهان فى تسمية الحجّة به لأجل إنارتها. و النّون فى البرهان زائدة كما فى السّلطان. (9) -د: الرّد. (10) -هكذا فى أكثر النّسخ و الكشّاف، لكن فى نسختى الف و د: -به. (11) د: الخد. (12) -الشّعر لسلامة بن جندل. و الرّدء: المعين. كلّ أبيض: كلّ سيف. مشرفىّ: منسوب إلى مشارف الشّام. شحيذ الحدّ: محدّ المقطع. عضب: صارم. ذى فلول: ذى ثلم حدّه من قراع الأعداء.
يعنى: معينى كلّ سيف صفته كيت و كيت (راجع شواهد الكشاف للأفندى ص 499، المجلّد الرّابع من الكشاف طبع الحلبي) .
219
و قرئ: «ردا» على التّخفيف. و قرئ: يُصَدِّقُنِي» بالرّفع و الجزم صفة و جوابا، كقوله: «وَلِيًّا `يَرِثُنِي» (1) سواء. و المراد بالتّصديق أن يلخّص (2) بلسانه الحقّ و يجادل به الكفّار-كما يفعله المصقع (3) البليغ-فإنّه يجرى مجرى (4) التّصديق، (5) كما أنّ البرهان يصدّق القول؛ أو يبيّن كلامه حتّى يصدّقه الّذى يخاف تكذيبه، و أسند التّصديق إليه لأنّه السّبب فيه على سبيل الاستعارة؛ و يدلّ عليه قوله: «إِنِّي أَخََافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ» .
و معنى «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ» : سنقوّيك به و نؤيّدك بأن نقرنه إليك فى النّبوّة لأنّ العضد قوام اليد قال:
أبنى لبينى (6) لستموا (7) بيد # إلاّ يدا ليست لها عضد (8)
«وَ نَجْعَلُ لَكُمََا سُلْطََاناً» أي (9) : غلبة و تسلّطا، أو حجّة و برهانا. «بِآيََاتِنََا» تعلّق (10) بـ «نَجْعَلُ لَكُمََا سُلْطََاناً» أي نسلّطكما (11) ؛ أو تعلّق بـ «لا يصلون» أي تمتنعان منهم بآياتنا؛ أو هو بيان لـ «لغالبون» لا صلة، لأنّ الصّلة لا تتقدّم (12) على الموصول؛ أو هو (13) على تقدير اذهبا بآياتنا.
1--مريم/5. 2--ب، ج: يخلّص. 3--الخطيب المصقع: الخطيب البليغ (الصحاح) و المراد به فى المقام: الخطيب. 4--د: -مجرى. 5--د، هـ: +و. 6--د: لبنى. 7--الف، د، هـ: لستم. 8--البيت لطرفة. و لبينى اسم امرأة، تعيّرهم بأنّهم أبناء أمة. و نصب يدا على الاستثناء من موضع الباء.
و المعنى واضح. (9) -ب، ج: -اى. (10) -ب، ج: يتعلق. (11) و الاولى اضافة قوله: بِآيََاتِنََا . (12) -هكذا فى نسخة الف، و سائر النّسخ: يتقدم. (13) -ب، ج: -هو.
220
أي «سِحْرٌ» ظاهر افتراؤه (1) ليس بمعجز من اللّه. «فِي آبََائِنَا» : حال عن «هََذََا» ، أي كائنا فى زمان آبائنا؛ أي لم نسمع بكون ما تدّعيه (2) فيهم. } «رَبِّي أَعْلَمُ» منكم بحال من يؤهّله للنّبوّة و يبعثه بالهدى، يعنى: نفسه، و لو كان-كما تزعمون-كاذبا مفتريا لما أهّله لذلك، لأنّه غنىّ حكيم لا يرسل الكاذبين و السّاحرين و «لاََ يُفْلِحُ» عنده «اَلظََّالِمُونَ» . و «عََاقِبَةُ اَلدََّارِ» هى العاقبة المحمودة، يدلّ (3) عليه قوله: «أُولََئِكَ لَهُمْ عُقْبَى اَلدََّارِ `جَنََّاتُ عَدْنٍ» (4) و الدّار هى الدّنيا و عقباها و عاقبتها: أن يختم للعبد بالرّضوان و الرّحمة. و قرئ: «قال موسى» بغير واو، و «تَكُونُ» بالتّاء و الياء (5) .
«فَأَوْقِدْ لِي يََا هََامََانُ عَلَى اَلطِّينِ» أي فأجّج النّار على الطّين و اتّخذ الآجرّ فاجعل لّى» قصرا، أو بناء مرتفعا (6) عاليا. «لَعَلِّي (7) » أقف على حال إله موسى و أشرف عليه، و هذا تلبيس من فرعون و إبهام على العوامّ أنّ الّذى يدعو إليه موسى يجرى مجراه فى الحاجة إلى المكان. و قصد بنفي علمه بإله غيره نفى وجوده، يعنى: ما لكم من إله غيرى؛ أو يريد: أنّ إلها غيره (8) غير معلوم عنده لكنّه مظنون. و الطّلوع و الاطّلاع: الصّعود.
و كلّ مستكبر متكبّر سوى اللّه-عزّ و جلّ-فاستكباره بغير الحقّ، و هو-جلّ 1--ب، ج: +و. 2--هـ: يدّعيه. 3--الف: تدل. 4--سورة الرّعد/22، 23. 5--الف: يكون بالياء و التّاء. 6--د: -مرتفعا. 7--د: لعلّ. 8--هـ: غيرى.
221
جلاله-المتكبّر على الحقيقة، أي المبالغ (1) فى كبرياء الشّأن. 13- قال-عليه السّلام (2) - فيما حكاه عن ربّه-عزّ اسمه- : الكبرياء ردائى و العظمة إزارى، فمن نازعنى واحدا منهما ألقيته فى النّار. (3) قرئ: «يُرْجَعُونَ» بالضّمّ و الفتح. } «فَأَخَذْنََاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنََاهُمْ فِي اَلْيَمِّ» : من الكلام الدّالّ على عظم شأنه و جلال كبريائه. شبّههم استحقارا لهم-و إن كانوا الجمّ الغفير-بكفّ من تراب أخذه (4) الإنسان بكفّه فطرحه فى البحر. } «وَ جَعَلْنََاهُمْ أَئِمَّةً» أي دعوناهم دعاة إِلَى اَلنََّارِ و قلنا: إنّهم أئمّة دعاة إلى النّار، من قولك: جعله بخيلا أي دعاه و قال: إنّه بخيل؛ و معناه: أنّهم دعاة إلى موجبات النّار من الكفر و المعاصي. و يجوز أن يكون المعنى: خذلنا هم حتّى كانوا أئمّة الكفر، و منعناهم ألطافنا، و إنّما يمنع الألطاف من علم أنّها لا تنفع فيه و هو المصمّم على الكفر، الّذى لا تغنى (5) عنه الآيات و النّذر، فكأنّه قال: صمّموا على الكفر، حتّى كانوا أئمّة فيه دعاة إليه؛ و لو لا ذلك لما خذلناهم، و هم «يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ» مخذولون «لاََ يُنْصَرُونَ» . } «مِنَ اَلْمَقْبُوحِينَ» أي من المطرودين المبعدين (6) .
1--د: عل المتبالغ. و فى الكشاف: المتبالغ. 2--هـ: صلّى اللّه عليه و آله. 3--ب: +و. 4--ب، ج: أخذها. 5--د: يغنى. 6--بعض النسخ: المبعّدين.
222
انتصب «بَصََائِرَ» على الحال. و البصيرة: نور القلب الّذى يستبصر به كما أنّ البصر نور العين الّذى تبصر به؛ يعنى: «ءاتينا» ه الكتاب أنوارا للقلوب.
«وَ هُدىً» : و إرشادا، «وَ رَحْمَةً» لمن آمن به. }و «اَلْغَرْبِيِّ» : المكان الواقع فى شقّ الغرب، و هو المكان (1) الّذى وقع فيه ميقات موسى-عليه السّلام-من الطّور، و الخطاب لرسول اللّه -صلّى اللّه عليه و آله-أي «وَ مََا كُنْتَ» حاضرا المكان (2) الّذى أوحينا فيه «إِلىََ مُوسَى» و لا (3) «كُنْتَ مِنَ اَلشََّاهِدِينَ» للوحى إليه، أو على الوحى إليه، حتّى تقف (4) بالمشاهدة على ما جرى من أمره. } «وَ لََكِنََّا أَنْشَأْنََا» بعد عهد الوحى إليه إلى عهدك «قُرُوناً» كثيرة، «فَتَطََاوَلَ على» آخرهم-و هو القرن الّذى أنت فيهم- «اَلْعُمُرُ» أي أمد انقطاع الوحى، و اندرست العلوم، فأرسلناك و أوحينا إليك قصص الأنبياء و قصّة موسى. «وَ مََا كُنْتَ ثََاوِياً» أي مقيما «فِي أَهْلِ مَدْيَنَ» و هم شعيب و المؤمنون به؛ «تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيََاتِنََا» :
تعلّما منهم، يريد الآيات الّتى فيها قصّة شعيب و قومه. «وَ لََكِنََّا» أرسلناك و علّمناكها و أخبرناك بها.
5 «إِذْ نََادَيْنََا» موسى يريد ليلة المناجاة. «وَ لََكِنْ» علّمناك «رَحْمَةً» ، «لِتُنْذِرَ قَوْماً» هم العرب «مََا أَتََاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ (6) » فى زمان الفترة بينك و بين عيسى، و هو خمسمائة و خمسون سنة. و نحوه (7) «لِتُنْذِرَ قَوْماً مََا أُنْذِرَ آبََاؤُهُمْ» (8) .
«لَوْ لاََ» الأولى امتناعيّة و جوابها محذوف، و الثّانية تحضيضيّة، و إحدى الفاءين 1--د: -الواقع... إلى هنا. 2--هـ: حاضر المكان. 3--هـ: و ما. 4--الف: يقف (بنقطتين فوقية و نقطتين تحتيّة) . 5--هـ: +و. 6--الف، د، هـ: -من نذير. 7--د: -و نحوه. 8--سورة يس/6.
223
للعطف و الأخرى جواب «لَوْ لاََ» لكونها فى حكم الأمر من حيث إنّ الأمر يبعث على الفعل، و الباعث و المحرّض (1) من واد (2) واحد. و المعنى: و لو لا أنّهم قائلون إذا عوقبوا بكفرهم: هلاّ «أَرْسَلْتَ إِلَيْنََا رَسُولاً» يحتجّون علينا بذلك، لما أرسلنا إليهم؛ يريد: أنّ إرسال الرّسول إنّما هو لإلزام الحجّة إيّاهم (3) ، و لئلاّ يكون لهم الحجّة، كقوله: «لِئَلاََّ يَكُونَ (4) لِلنََّاسِ (5) عَلَى اَللََّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ» (6) ، «أَنْ تَقُولُوا (7) مََا جََاءَنََا مِنْ بَشِيرٍ وَ لاََ نَذِيرٍ» (8) ، «لَوْ لاََ أَرْسَلْتَ إِلَيْنََا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيََاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزىََ» (9) . و لمّا كانت أكثر الأعمال بالأيدى اتّسع فيه حتّى عبّر عن كلّ عمل بتقديم الأيدى و إن كان من أعمال القلوب. } «فَلَمََّا جََاءَهُمُ اَلْحَقُّ» و هو الرّسول المصدّق بالمعجزات، «قََالُوا لَوْ لاََ أُوتِيَ مِثْلَ مََا أُوتِيَ مُوسىََ» من (10) فلق البحر و قلب العصا حيّة، و (11) الكتاب المنزل جملة واحدة إلى غير ذلك من اقتراحاتهم المبنيّة على التّعنّت (12) و العناد.
«أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا» يعنى: أبناء جنسهم و من مذهبهم مذهبهم و عنادهم عنادهم، و هم الكفّار فى زمن موسى-عليه السّلام- (13) «بِمََا أُوتِيَ مُوسىََ» ، «قََالُوا» فى موسى و هرون (14) ساحران «تَظََاهَرََا» أي تعاونا. و قرئ: «سِحْرََانِ» أي ذوا (15) سحر، أو (16) جعلوهما سحرين مبالغة فى وصفهما بالسّحر؛ أو أرادوا: نوعان من السّحر. و «إِنََّا بِكُلٍّ» واحد منهما «كََافِرُونَ» .
و «مِنْ قَبْلُ» متعلّق (17) بـ «أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا» ؛ و إن تعلّق (18) بـ «أُوتِيَ» انقلب (19) المعنى إلى 1--فى الكشّاف: المحضّض. و هو المناسب. 2--ب، ج: باب. 3--الف: -إيّاهم. و الأحسن: عليهم، مكان ايّاهم. 4--ب ج: -لهم الحجّة كقوله: لئلاّ يكون. 5--هـ: -للنّاس. 6--النّساء/165. 7--فى النسخ كلّها: يقولوا. و فى الكشاف: تَقُولُوا . و هو الصّحيح. 8--المائدة/19. (9) -طه/134. (10) -د: عن. (11) ب، ج، هـ: او. الف: لو لا. (12) -تعنّته: أدخل عليه الأذى (المصباح المنير) جاءنى فلان متعنّتا: إذا جاء يطلب زلّتك (الصّحاح) . (13) -هـ: -عليه السلام. د: +و. (14) -هـ: +عليهما السّلام. (15) -د، هـ: ذو. (16) ب، ج: -أو. د: و. (17) الف، د، هـ: يتعلق. (18) الف: علّق. (19) د: فنقلب.
224
أنّ أهل مكّة الّذين قالوا هذه المقالة، كما كفروا بمحمّد-صلّى اللّه عليه و آله (1) - و بالقرآن، فقد كفروا بموسى و التّوراة؛ فقالوا فى موسى و محمّد (2) : ساحران تظاهرا ، أو فى الكتابين: سِحْرََانِ . و ذلك حين بعثوا الرّهط إلى رؤساء اليهود بالمدينة يسألونهم عن محمّد-صلّى اللّه عليه و آله (3) -فأخبروهم (4) أنّ نعته و صفته فى كتابهم فقالوا ذلك.
«هُوَ أَهْدىََ» ممّا أنزل على موسى و ممّا أنزل علىّ؛ }أي فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا دعاءك إلى الإتيان بالكتاب الأهدى، «فَاعْلَمْ» أنّهم قد ألزموا و لم يبق لهم حجّة إلاّ اتّباع الهوى. ثمّ قال: «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ» لا يتّبع فى دينه إلاّ هواه «بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللََّهِ» ؟ «إِنَّ اَللََّهَ لاََ يَهْدِي» أي يلطف بالقوم الثّابتين على الظّلم. و قوله: «بِغَيْرِ هُدىً فى موضع الحال أي مخذولا.
أي «آتيناهم» القرآن متتابعا متواصلا، وعدا و وعيدا و عبرا و مواعظ، إرادة أن يتذكّروا فيفلحوا؛ أو أنزلناه (5) عليهم نزولا متّصلا بعضه فى إثر بعض. } «اَلَّذِينَ 1--الف، د، هـ: -صلّى اللّه... 2--الف: محمّد و موسى. 3--الف، د، هـ: -صلّى اللّه... 4--هـ: فأخبروا. 5--ب، ج: فنزّلناه (مكان أو أنزلناه) . هـ: نزّلناه.
225
آتَيْنََاهُمُ اَلْكِتََابَ مِنْ قَبْلِهِ» أي من قبل محمّد-صلّى اللّه عليه و آله- (1) أو القرآن؛ و هم مؤمنو أهل الكتاب، و قيل: هم أربعون من أهل الإنجيل جاءوا مع جعفر بن أبى طالب من أرض الحبشة و ثمانية من الشام منهم بحيراء.
«إِنَّهُ اَلْحَقُّ» : تعليل للإيمان (2) به لأنّ كونه حقّا من اللّه يوجب أن يؤمن به. و «إِنََّا كُنََّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ» : بيان لقولهم (3) : «آمَنََّا بِهِ» ، أخبروا أنّ إيمانهم به متقادم.
و الإسلام صفة كلّ موحّد مصدّق للوحى (4) . } «أُولََئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمََا صَبَرُوا (5) » :
بصبرهم على الإيمان بالتّورئة و الإيمان بالقرآن؛ أو بصبرهم على الإيمان بالقرآن قبل نزوله و (6) بعد نزوله؛ (7) أو بصبرهم على أذى المشركين و أهل الكتاب. و نحوه: «يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ» (8) . «وَ يَدْرَؤُنَ» بالإيمان و الطّاعة المعاصي المتقدّمة، أو بالحلم الأذى.
«سَلاََمٌ عَلَيْكُمْ» : متاركة و توديع. و عن الحسن: كلمة حلم من المؤمنين.
«لاََ نَبْتَغِي اَلْجََاهِلِينَ» لا نريد مخالطتهم و لا نطلب مجالستهم و مصاحبتهم. } «لاََ تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ» : لا تقدر (9) أن تدخل فى الإيمان كلّ من أحببت أن يدخل (10) فيه من قومك و غيرهم. «وَ لََكِنَّ اَللََّهَ» يدخل فيه (11) «مَنْ يَشََاءُ» و هو من علم أنّ الألطاف تنفع فيه «وَ هُوَ أَعْلَمُ» بالّذين يهتدون باللّطف. و كان النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله (12) -حريصا على إيمان قومه و إقرارهم بنبوّته، فأخبره سبحانه بأنّ ذلك ليس فى مقدوره. و قالوا:
1--الف، د، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. 2--الف، د، هـ: الايمان. 3--د: قولهم. هـ: لقوله. 4--هكذا فى نسختى ب و ج و هكذا الكشاف، و سائر النسخ: بالوحى. 5--الف، د، هـ: -بما صبروا. 6--ب، ج: او. 7--د: -أو بصبرهم... إلى هنا. 8--الحديد/28. (9) -هـ: +على. (10) -ب، ج: تدخل. (11) د: -فيه. (12) -هـ: -صلّى اللّه...
226
إنّ الآية نزلت فى أبى طالب، و قد ورد عن أئمّة الهدى-عليهم السّلام أنّ أبا طالب مات مسلما. و أجمعت (1) الإماميّة على ذلك و أشعاره مشحونة بالإسلام و تصديق النّبىّ -صلّى اللّه عليه و آله- 2 «وَ قََالُوا إِنْ نَتَّبِعِ اَلْهُدىََ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ» أي نستلب «مِنْ أَرْضِنََا» . قيل: إنّ القائل الحرث (3) بن عثمان بن نوفل بن عبد مناف. قال: إنّما نحن أكلة رأس (4) ، أي قليلون و نخاف إن اتّبعناك و خالفنا العرب أن يتخطّفونا من أرضنا.
فردّ اللّه عليهم (5) بقوله: «أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً» و العرب حوله يتغاورون (6) و هم آمنون فى حرمهم لا يخافون. «يُجْبىََ» إليهم الثّمرات من كلّ أرض فإذا خوّلهم (7) اللّه ما خوّلهم من الأمن و الرّزق و هم كفرة عبدة أصنام فكيف يعرّضهم للتّخطّف و يسلبهم الأمن إذا آمنوا (8) به و وحّدوه و صدّقوا رسوله. و إسناد الأمن إلى أهل الحرم (9) حقيقة و إلى الحرم مجاز. و يجبى من جبيت الماء فى الحوض، أي (10) : جمعته. و معنى الكلّيّة: الكثرة كما فى قوله: «وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ» (11) . «وَ لََكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاََ يَعْلَمُونَ» تعلّق بقوله: «مِنْ لَدُنََّا» أي قليل منهم يقرّون بأنّ ذلك رزق من عند اللّه، و أكثرهم لا يعلمون ذلك؛ و لو علموا ذلك لما خافوا التّخطّف إذا آمنوا به (12) . و «رِزْقاً» مفعول له، أو مصدر لأنّ معنى «يُجْبىََ إِلَيْهِ ثَمَرََاتُ كُلِّ شَيْءٍ» و يرزق ثمرات كلّ شىء واحد.
«وَ كَمْ أَهْلَكْنََا» تخويف لأهل مكّة من سوء عاقبة قوم كانت حالهم مثل حالهم فى 1--ب، ج: اجتمعت. 2--الف، د: عليه السلام، 3--د: الحارث. 4--أي قليلون قدر ما يشبعهم رأس واحد (راجع الصّحاح و اللّسان) . 5--هـ: عليه. 6--أي يغير بعضهم على بعض (راجع الصحاح) . 7--خوّله اللّه مالا: أعطاه (المصباح المنير) . 8--اكثر النّسخ: أمنوا (بصيغة المجرّد) و الصّحيح بقرينه المقابلة ما أثبتناه. (9) -الف: -أهل الحرم. (10) -الف، د: -أي. (11) النّمل/23، (12) -فى الكشاف: لما خافوا التّخطّف إذا آمنوا به و خلعوا أنداده. فالصّحيح ما أثبتناه، لا ما فى أكثر النّسخ:
أمنوا به.
227
كفرانهم نعم اللّه-تعالى-و مقابلتها بالأشر (1) ، حتّى دمّرهم اللّه و أبادهم. و انتصب قوله:
«مَعِيشَتَهََا» بحذف الجارّ و إيصال الفعل كما فى قوله: «وَ اِخْتََارَ مُوسىََ قَوْمَهُ» (2) ؛ أو بالظّرف بتقدير حذف الزّمان المضاف، أي بطرت أيّام معيشتها (3) كخفوق النّجم (4) ؛ أو بتضمين «بَطِرَتْ» معنى غمطت (5) و كفرت. و البطر: سوء احتمال الغنى، و هو أن لا يحفظ حقّ اللّه فيه. «إِلاََّ قَلِيلاً» من السّكنى لم يسكنها إلاّ المسافر و مارّوا الطّريق يوما أو ساعة. «وَ كُنََّا نَحْنُ اَلْوََارِثِينَ» لتلك المساكن من ساكنيها؛ تركناها على حال لا يسكنها أحد؛ أو خرّبناها فسوّيناها بالأرض.
أي «وَ مََا كََانَ» فى حكم (6) «ربك» أن يهلك «اَلْقُرىََ» فى الأرض «حَتََّى يَبْعَثَ فِي أمّ» القرى يعنى (7) : مكّة «رَسُولاً» و هو محمّد-صلّى (8) اللّه عليه و آله-خاتم الأنبياء.
1--أشر أشرا فهو أشر من باب تعب: بطر و كفر النّعمة و لم يشكرها (المصباح المنير) . 2--الأعراف/155. 3--البطر: الأشر، و هو شدّة المرح (الصّحاح) . 4--خفق النّجم خفوفا: غاب (راجع الصحاح) . 5--غمط النّعمة بالكسر يغمطها... أي بطره و حقره (الصّحاح) . 6--ب، ج: من أمر. 7--ب، ج: أي. 8--د: صلوات.
228
أو (1) ما كان مهلك القرى فى كلّ وقت حتّى يبعث فى القرية الّتى هى أمّها أي أصلها رسولا لإلزام الحجّة عليهم. و هذا إخبار عن تنزّهه (2) من الظّلم حيث لا يهلكهم-مع كونهم ظالمين-إلاّ بعد تأكيد الحجّة عليهم ببعثة الرّسل، مع علمه بأنّهم (3) لا يؤمنون؛ و لم يجعل علمه بهم حجّة عليهم.
و ما أعطيتم من أسباب الدّنيا، فتمتّع و زينة أيّاما قلائل و هى مدّة الحياة المنقضية (4) .
«وَ مََا عِنْدَ اَللََّهِ» و هو الثّواب «خَيْرٌ وَ أَبْقىََ» ، لأنّ بقاءه سرمد. «أَ فَلاََ تَعْقِلُونَ» : قرئ بالتّاء و الياء 5 «أَ فَمَنْ وَعَدْنََاهُ» : هذا تقرير للآية الّتى قبلها، أي (6) فبعد هذا التّفاوت الظّاهر يسوّى بين أبناء الدّنيا و أبناء الآخرة؟و الوعد الحسن: الثّواب، لأنّه منافع دائمة مقارنة للتّعظيم و الإجلال. «فَهُوَ لاََقِيهِ» كقوله: «وَ لَقََّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً» (7) . «مِنَ اَلْمُحْضَرِينَ» أي من الّذين أحضروا النّار. و نحوه: «فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» (8) . و قرئ: «ثمّ هْو» بسكون الهاء، كما قيل: عضد، فى عضد، تشبيها للمنفصل بالمتّصل. و سكون الهاء فى و هو، فهو، (9) لهو أحسن، لأنّ الحرف الواحد لا ينطق به وحده فهو كالمتّصل.
«شُرَكََائِيَ» : مبنىّ على زعمهم، و هو تهكّم. و مفعولا «زعم» محذوفان هنا، و التّقدير: الّذين (10) كنتم تزعمونهم شركائى. و هذا جائز و إن لم يجز الاقتصار على أحد المفعولين. } «و الّذين حَقَّ عَلَيْهِمُ اَلْقَوْلُ» : الشّياطين أو رؤساء الضّلالة؛ و معنى حَقَّ عَلَيْهِمُ اَلْقَوْلُ» : وجب عليهم مقتضى القول، و هو قوله: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنََّاسِ أَجْمَعِينَ» * (11) . «هََؤُلاََءِ» : مبتدأ، و «اَلَّذِينَ أَغْوَيْنََا» صفته، و حذف العائد إلى الموصول، 1--هـ: و. 2--ب، ج: تنزيهه. 3--الف: انّهم (بدون الباء) . 4--الف: المقضيّة. 5--الف، د: بالياء و التّاء. 6--هـ: +أ. 7--الإنسان/11. 8--الصّافّات/127. (9) -د: +و. (10) -ب، ج: الّذى. (11) هود/119. ـ
229
و «أَغْوَيْنََاهُمْ» خبر المبتدإ، و الكاف صفة مصدر محذوف و تقديره: أغويناهم فغووا غيّا مثل ما غوينا. يعنون أنّهم غووا باختيارهم، كما غوينا نحن باختيارنا، لأنّ إغواءنا لهم كان وسوسة و تسويلا لا قسرا و إلجاء. «تَبَرَّأْنََا إِلَيْكَ» منهم و (1) ممّا اختاروه من الكفر، «و مََا كََانُوا إِيََّانََا يَعْبُدُونَ» إنّما يعبدون (2) أهواءهم و يطيعون شهواتهم. و إخلاء الجملتين من حرف العطف إنّما هو لتقريرهما معنى الجملة الأولى.
«لَوْ أَنَّهُمْ كََانُوا يَهْتَدُونَ» لوجه (3) من وجوه الحيل يدفعون به العذاب، ثمّ يبكّتون بالاحتجاج عليهم بإرسال الرّسل، و يسألون سؤال تقرير بالذّئب، } «فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ اَلْأَنْبََاءُ» : فصارت الأنباء مشتبهة طرق جوابها عليهم، فهم كالعمى تنسدّ عليهم طرق الأرض، «فَهُمْ لاََ يَتَسََاءَلُونَ» لا يسأل (4) بعضهم بعضا كما يتساءل النّاس فى المشكلات، لأنّهم يتساوون جميعا فى عمى الأنباء عليهم و عجزهم عن الجواب. و المراد بالنّبإ: الخبر عمّا أجاب به (5) المرسل إليه رسوله.
1--الف: -و. 2--د: -انّما يعبدون. 3--ب، ج: بوجه. 4--ب، ج: يتساءل. 5--ب، ج: -به.
230
«فَأَمََّا مَنْ تََابَ» من المشركين و جمع بين الإيمان و العمل الصّالح، «فَعَسىََ، أَنْ» يفلح عند اللّه. و «عسى» من الكرام تحقيق. }و «اَلْخِيَرَةُ» من التّخيّر كالطّيرة من التّطيّر يستعمل (1) بمعنى المصدر و بمعنى المتخيّر؛ يقال: محمّد-صلّى اللّه عليه و آله (2) -خيرة اللّه من خلقه. و (3) قوله: «مََا كََانَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ» بيان لقوله: «وَ يَخْتََارُ» فإنّ معناه: و يختار ما يشاء؛ و لهذا لم يدخل العاطف، و المعنى: أنّ الخيرة للّه (4) فى أفعاله و هو أعلم بوجوه الحكمة فيها، و ليس لأحد من خلقه الاختيار، إذ لا (5) طريق له (6) إلى العلم بجميع أحوال المختار.
و قيل: معناه: و يختار الّذى لهم فيه الخيرة، فحذف «فيه» كما حذف «منه» فى قوله:
«إِنَّ ذََلِكَ لَمِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ» (7) أي يختار للعباد ما هو خير لهم و أصلح و هو أعلم بمصالحهم من أنفسهم. و الحمد فى الآخرة قولهم: «اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِي صَدَقَنََا وَعْدَهُ» (8) . و التّحميد هناك على وجه اللّذّة لا الكلفة (9) .
«أَ رَأَيْتُمْ» معناه: أخبرونى من يقدر على هذا؟و السّرمد: الدّائم المتّصل، من السّرد (10) ، و الميم مزيدة. و المراد بالضّياء: ضوء الشّمس، و قرن به «أَ فَلاََ تَسْمَعُونَ» لأنّ السّمع يدرك ما لا يدركه البصر من ذكر منافعه و وصف فوائده. و قرن باللّيل} «أَ فَلاََ تُبْصِرُونَ» لأنّ غيرك يبصر ما (11) تبصره من منفعة الظّلام (12) . 13 «وَ مِنْ رَحْمَتِهِ» زاوج بين «اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهََارَ لِتَسْكُنُوا فى» أحدهما «وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فضل» اللّه فى الآخر، و لإرادة شكركم.
1--هـ: تستعمل. 2--هكذا فى نسخة ب، و سائر النّسخ: -صلى اللّه عليه و اله. 3--هـ: -و. 4--د: خيرة اللّه. 5--ج: له (خ) . 6--ج: -له. 7--سورة آل عمران آية 186، و لقمان آية 17، و الشّورى آية 42. لكنّ الظّاهر أنّ المراد آية الشّورى و هى قوله-تعالى-: وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذََلِكَ لَمِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ أي إنّ ذلك منه (راجع الكشّاف و الجوامع، سورة الشّورى، آية 42) . 8--سورة الزّمر آية 74. (9) -ب: كالكلفة. (10) -سردت الحديث سردا من باب قتل: أتيت به على الولاء (المصباح المنير) و فى الكشاف: و هو المتابعة. (11) هـ: +لا. (12) -فى الكشاف: لأنّ غيرك يبصر من منفعة الظّلام ما تبصره أنت من السّكون و نحوه. (13) -هـ: +و نحوه.
231
و قد سلكت فيه طريقة (1) اللّفّ. }و كرّر-سبحانه-التّوبيخ باتّخاذ الشّركاء، إيذانا بأنّ الشّرك أجلب الأشياء لغضب اللّه، كما أنّ التّوحيد أجمع (2) لمرضاته. } «وَ نَزَعْنََا» أي و (3) أخرجنا «مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً» و هو نبيّهم يشهد على تلك الأمّة بما كان منها. و قيل: هم عدول الآخرة الّذين لا يخلو زمان من واحد منهم. «فَقُلْنََا» للأمّة: «هََاتُوا بُرْهََانَكُمْ» فيما ذهبتم إليه و كنتم عليه، «فَعَلِمُوا» حينئذ «أَنَ (4) اَلْحَقَّ لِلََّهِ» و لرسوله (5) ، «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مََا كََانُوا يَفْتَرُونَ» (6) من الأباطيل.
«قََارُونَ» اسم أعجمىّ كان من بنى إسراءيل (7) و هو ابن خالة موسى و كان أقرأ بنى إسراءيل للتّوراة، و لمّا جاوز بهم (8) موسى البحر و صارت الرّئاسة (9) لهارون (10) يقرّب (11) 1--هـ: طريق. 2--هـ: اجلب. 3--هـ: -و. 4--ألف: -أنّ. 5--د: لرسله. 6--ألف، هـ: يفترونه. 7--ألف: اسرايل. و هكذا فى جميع الموارد. 8--د: جاوزهم. (9) -فى الكشاف: الرّسالة. (10) -هـ+و. (11) ج: فقرب.
232
القربان، وجد قارون فى نفسه (1) «فَبَغىََ عَلَيْهِمْ» من البغي الّذى (2) هو الكبر و البذخ (3) .
و المفاتح: جمع المفتح و هو ما يفتح به. و قيل: هى الخزائن واحدها مفتح. و ناء به (4) الحمل: إذا أثقله حتّى أماله. و العصبة: الجماعة الكثيرة. و «إِذْ» نصب بـ «تنوأ» .
«لاََ تَفْرَحْ» أي لا تأشر و لا تتكبّر بسبب كنوزك. } «وَ اِبْتَغِ فِيمََا آتََاكَ اَللََّهُ» من الغنى «اَلدََّارَ اَلْآخِرَةَ» بأن تفعل فيه أفعال الخير تتزوّد بها إلى الآخرة. «وَ لاََ تَنْسَ نَصِيبَكَ (5) » و هو أن تأخذ منها (6) ما يكفيك. «وَ أَحْسِنْ» إلى عباد اللّه «كَمََا أَحْسَنَ اَللََّهُ إِلَيْكَ» . و قيل:
إنّ المخاطب بذلك موسى-عليه السّلام.
«عَلىََ عِلْمٍ» : استحقاق و استيجاب لما فىّ من العلم الّذى فضّلت به (7) النّاس، و ذلك أنّه كان أعلم بنى إسراءيل بالتّوراة. و قيل: هو علم الكيمياء. و قيل: علّم اللّه- تعالى (8) -موسى-عليه السّلام (9) -علم الكيمياء فعلّمه موسى أخته، فعلّمته أخته قارون.
و قيل (10) : «عِنْدِي» معناه فى ظنّى، كما تقول (11) : الأمر عندى كذا، أي هو فى ظنّى و رأيى هكذا. «أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ» فى جملة ما عنده من العلم و قرأه فى التّوراة «أَنَّ اَللََّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ (12) قَبْلِهِ ... مَنْ هُوَ» أقوى «مِنْهُ» ؟فلا يغترّ بكثرة ماله و قومه (13) . و يجوز أن يكون نفيا لعلمه بذلك. «وَ أَكْثَرُ جَمْعاً» للمال، أو أكثر جماعة و عددا. «وَ لاََ يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ اَلْمُجْرِمُونَ» بل يدخلون النّار بغير حساب.
1--وجد و وجد وجدا: حزن (راجع المصباح و اللّسان) . 2--ألف: -الّذى. 3--بذخ بذوخا و بذخ بذخا: تطاول و تكبّر (معجم متن اللّغة) . 4--هـ: نائه. 5--ألف: +من الدنيا. 6--ألف، د: منه. 7--هـ: +على. 8--هكذا فى نسخة ب، و سائر النسخ: -تعالى. (9) -ألف، د: -عليه السلام. (10) -ب: قال. (11) هكذا فى نسخة هـ و الكشاف، و سائر النسخ: يقول. (12) -ألف، د، هـ: من. (13) -د، هـ: قوّته.
233
«فِي زِينَتِهِ» الّتى كان يتزيّن بها هو و حشمه و خيله. و الحظّ و الجدّ: البخت (1) و الدّولة. }ويلك: أصله الدّعاء بالهلاك، ثمّ استعمل فى الزّجر و الرّدع و البعث (2) على ترك ما لا يرتضى. و الضّمير فى «وَ لاََ يُلَقََّاهََا» للكلمة الّتى تكلّم بها العلماء، أو للثّواب لأنّه فى معنى المثوبة. } «مِنَ اَلمُنْتَصِرِينَ» : من المنتقمين من موسى، أو من الممتنعين من عذاب اللّه. يقال: نصره من عدوّه فانتصر، أي منعه منه فامتنع. }أراد «بِالْأَمْسِ» الوقت القريب على طريق الاستعارة. و المكان: المنزلة. «وى» (3) مفصولة من «كأنّ» ، و هى كلمة تنبّه على الخطإ و تندّم، و المعنى: أنّ القوم تنبّهوا على خطإهم (4) فى تمنّيهم منزلة قارون و تندّموا، ثمّ قالوا (5) : كأنّ اللّه، أي ما أشبه الحال بأنّ «اَللََّهَ يَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ يَشََاءُ» لا لكرامة (6) ؛ «وَ يَقْدِرُ» أي يضيّق على من يشاء لا لهوان (7) ، لكن بحسب المصلحة؛ ما أشبه الحال بأنّ الكافرين لا ينالون الفلاح. و عند الكوفيّين أنّ «ويك» بمعنى: «ويلك» و أنّ المعنى: ألم تعلم أنّه «لاََ يُفْلِحُ اَلْكََافِرُونَ» . و يجوز أن يكون الكاف كاف الخطاب (8) قد ضمّت إلى «وى» كقوله:
«ويك عنتر أقدم»
(9) / «أنه» بمعنى: لأنّه، و اللاّم لبيان الّذى قيل لأجله هذا القول، أو لأنّه لاََ يُفْلِحُ اَلْكََافِرُونَ كان ذلك، و هو الخسف بقارون. و قرئ: «لَخَسَفَ بِنََا (10) » ، و فيه ضمير اللّه.
ق:
1--فى الكشاف: و الحظّ: الجدّ، و هو البخت. 2--د: البحث. 3--ألف، د: و هى. 4--د، هـ: خطائهم. 5--هـ: قال. 6--د، هـ: للكرامة. 7--هـ: للهوان: 8--د: +و. (9) -جزء من مصراع بيت من معلّقة عنترة بن شدّاد الّتى أوّلها:
هل غادر الشّعراء من متردّم # أم هل عرفت الدّار بعد توهّم
. و المعنى: أنّ قولهم: يا عنترة (و عنتر مرخّم من عنترة) أقدم نحو العدوّ و احمل عليهم شفى نفسه... يريد أنّ تعويلهم عليه و التجاءهم إليه شفى نفسه و نفى غمّه (الكشّاف، ج 4 ط مصر الحلبي و شركائه، شواهد الكشاف، افندى ص 536) . (10) -هـ: -بنا.
234
«تِلْكَ» : تعظيم للدّار و تفخيم لها، أي تلك الّتى بلغك صفتها. علّق الوعد بترك إرادة العلوّ و الفساد، و لم يقل: لا يعلون و لا يفسدون، كما علّق الوعيد بالرّكون فى قوله: «وَ لاََ تَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِينَ ظَلَمُوا» (1) 1- و روى عن أمير المؤمنين (2) -عليه السّلام-أنّه قال : إنّ (3) الرّجل ليعجبه أن يكون شراك نعله أجود من شراك نعل صاحبه فيدخل تحتها.
و عن الفضيل: أنّه قرأها ثمّ قال: ذهبت الأمانىّ هاهنا. «وَ اَلْعََاقِبَةُ» الحميدة للّذين اتّقوا معاصى اللّه. المعنى: فلا يجزون، فوضع الظّاهر موضع الضّمير، لأنّ فى إسناد «السّيّئات» إليهم مكرّرا زيادة تهجين لهم.
«إِنَّ اَلَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ» أي أوجب عليك تلاوته و تبليغه و العمل بما فيه لمثيبك (4) عليه ثوابا (5) لا يحاط بكنهه، و «لَرََادُّكَ» بعد الموت «إِلىََ مَعََادٍ» أىّ معاد و إلى معاد ليس لغيرك من الخلق. و نكّر المعاد لذلك. و قيل: أراد بالمعاد مكّة فردّه إليها يوم الفتح. و وجه تنكيره أن كان معادا له ذكر عال و شان جليل، ظهر عزّ الإسلام و أهله به. 14- و قيل (6) : نزلت عليه حين بلغ الجحفة فى مهاجره (7) و قد اشتاق إلى مكّة. و لمّا وعده الرّدّ إلى معاد قال: «قُلْ» للمشركين: «رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جََاءَ بِالْهُدىََ» يعنى: نفسه و ما 1--هود/113. 2--هـ: +على بن أبى طالب. 3--ب، ج: -إنّ. 4--ب، ج: يثيك. 5--ب: +و. 6--: قد. 7--ألف (خ) : مهاجرته. د: مهاجر.
235
يستحقّه من الثّواب فى معاده، «وَ مَنْ هُوَ فِي ضَلاََلٍ مُبِينٍ» يعنيهم (1) و ما يستحقّونه من العقاب فى معادهم.
«إِلاََّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» بمعنى: «لكن» للاستدراك، أي لكن لرحمة من ربّك ألقى (2) إليك. و قيل: هو محمول على المعنى، و التّقدير: و ما ألقى إليك الكتاب إلاّ رحمة. } «بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ» أي بعد وقت إنزاله إليك. و قوله: «فَلاََ تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكََافِرِينَ» و ما بعده من باب التّهييج الّذى سبق ذكره. و عن ابن عبّاس: أنّ أكثر القرآن «إيّاك أعنى فاسمعى (3) يا جارة» . } «كُلُّ شَيْءٍ هََالِكٌ» أي فان بائد (4) «إِلاََّ وَجْهَهُ» : إلاّ (5) ذاته.
1--ج: بعينهم. 2--ب: لقى. 3--هكذا فى جميع النّسخ، و فى مجمع البيان: و اسمعي. و هو الصّحيح. 4--الف، د: زائل. 5--ألف، د: أي (مكان إلاّ) .
236
سورة العنكبوت
مكية و قيل: مدنية (1) و هى تسع و ستون آية (2) «الم» كوفىّ. «مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ» بصرىّ. 14- فى حديث أبىّ : من قرأ سورة العنكبوت (3) كان له من الأجر عشر حسنات بعدد المؤمنين و المنافقين. 6- و روى أبو بصير عن الصّادق-عليه السّلام-قال : من قرأ سورتى (4) العنكبوت و الرّوم فى شهر رمضان فى (5) ليلة ثلاث و عشرين فهو و اللّه يا أبا (6) محمّد!من أهل الجنّة، لا أستثنى فيه أبدا و لا أخاف أن يكتب اللّه علىّ فى يمينى إثما و أنّ لهاتين السّورتين من اللّه مكانا.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--هـ: -و قيل مدنية. 2--ج: -مكّيّة و قيل مدنيّة و هى تسع و ستّون آية. 3--ألف، د، هـ: قرأها. 4--مجمع البيان: سورة. 5--ألف، د، هـ، و هكذا المجمع: -فى. 6--الف، د، هـ: با (مكان أبا) .
237
الحسبان إنّما يتعلّق بمضامين الجمل، }و تقدير الكلام هنا (1) : «أَ حَسِبَ اَلنََّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا» غير مفتونين لـ أَنْ «يَقُولُوا آمَنََّا» و كان التّقدير قبل المجيء بالحسبان:
تركهم غير مفتونين لقولهم: «آمَنََّا» ، على الابتداء و الخبر، و غير مفتونين من تتمّة التّرك، لأنّه من التّرك الّذى هو بمعنى التّصيير (2) كما فى قول (3) عنترة (4) :
فتركته جزر السّباع ينثنه # يقضمن حسن بنانه (5) و المعصم (6)
و هذا كما تقول (7) : «خروجه لمخافة الشّرّ فتجعلهما مفعولين كما جعلتهما مبتدأ و خبرا. «وَ هُمْ لاََ يُفْتَنُونَ» أي: لا (8) يمتحنون بشدائد التّكليف من: مفارقة الأوطان و مجاهدة الأعداء، و لا يصابون بمصائب الدّنيا و محنها؟بل يبتليهم اللّه بضروب المكاره حتّى يبلو صبرهم و صحّة ضمائرهم و ليميز المخلص من غير المخلص، و الرّاسخ فى الدّين من المضطرب فيه.
«وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» يعنى: أتباع الأنبياء قبلهم (9) فقد (10) أصابهم من الفتن 1--د: هاهنا. 2--ألف: التقصير. 3--د: قوله. 4--عنترة بن شدّاد بن عمرو العبسىّ أشهر فرسان العرب فى الجاهليّة و من شعراء الطّبقة الأولى، اشتهر ببطولته فى الغزوات. كان ذا اخلاق كريمة. طمح إلى الزواج بابنة عمّه: «عبلة» . نشأت حوله الأساطير. هو من أصحاب المعلّقات، مطلع قصيدته:
هل غادر الشّعراء من متردّم # أم هل عرفت الدّار بعد توهّم
(راجع أعلام المنجد و أعلام الزّركلىّ و المجلد الاول من المجانى الحديثة و غيرها) . 5--د: نباته. 6--الجزر جمع الجزرة أي الشّاة او النّاقة الّتى أعدّت للذّبح. ينشنه: يتناولنه. يقضمن: يكسرن و يأكلن بأطراف الأسنان. المعصم: موضع السّوار من الزّند. أي صيّرته كالمذبوح لاجل السّباع يأخذنه و يكسرن عظامه و يأكلنه (راجع شرح التّبريزى و المجانى و غيرهما) ثمّ انّ المراد من العبارة إلى هنا انّ الحسبان لا يتعلّق الاّ بمضمون الجملة و المتعلق فى الاية تركهم غير مفتونين لقولهم آمَنََّا . و هو مبتدأ و خبر.
و غير مفتونين مفعول ثان للتّرك الّذى هو مبتدأ لأنّه بمعنى التّصيير. 7--د: يقول. 8--ألف، د: -لا. (9) -د: -قبلهم. (10) -د: قد.
238
بالفرائض الّتى افترضت عليهم، أو بالشّدائد و المحن. و جاء فى الحديث : «قد كان من قبلكم يؤخذ فيوضع المنشار على رأسه فيفرق فرقتين، ما يصرفه ذلك عن دينه؛ و يمشط بأمشاط الحديد ما دون عظمه من لحم و عصب، ما يصرفه ذلك عن دينه» .
«فَلَيَعْلَمَنَّ اَللََّهُ» بالامتحان «اَلَّذِينَ صَدَقُوا» فى الإيمان «وَ لَيَعْلَمَنَّ اَلْكََاذِبِينَ» فيه. و لم يزل-عزّ و علا- (1) عالما بذلك و لكنّه لا يعلمه موجودا إلاّ إذا وجد (2) ، و المعنى: و ليميزنّ (3) الصّادق من الكاذب. 1- و رووا عن علىّ-عليه السّلام -: «فليُعلِمنّ ، و ليُعْلِمَنّ (4) » من الإعلام ، أي: و ليعرّفنّهم اللّه النّاس: من هم؛ أو ليسمنّهم (5) بسمة يعرفون بها من بياض الوجوه و سوادها. 1- و روى أنّ العبّاس جاء إلى علىّ-عليه السّلام-فقال له: امش حتّى يبايع لك النّاس، فقال (6) : أ تراهم فاعلين؟قال: نعم. قال: فأين قول اللّه-عزّ و جلّ- (7) : «الم `أَ حَسِبَ اَلنََّاسُ» الآيات؟.
«أَنْ يَسْبِقُونََا» أي: يفوتونا، يعنى: أنّ الجزاء يلحقهم؛ مثل قوله: «وَ مََا هُمْ بِمُعْجِزِينَ» (8) . و «أَمْ» منقطعة، و معنى الإضراب فيها أنّ هذا الحسبان أبطل من الحسبان الأوّل، لأنّ ذلك يقدّر أنّه لا يمتحن لإيمانه، و هذا يظنّ أنّه لا يجازى بكفره و عصيانه.
«سََاءَ مََا يَحْكُمُونَ» أي: بئس الّذى يحكمونه حكمهم هذا، أو بئس حكما يحكمونه حكمهم هذا، فحذف المخصوص بالذّمّ. } «لِقََاءَ اَللََّهِ» مثل للوصول إلى العاقبة من لقاء 1--د: عزّ و جلّ. 2--تبع فى ذلك الزّمخشرىّ و محصوله أنّ للّه-تعالى-علمين: قديم و حادث، فالقديم علمه بالشّيء قبل وجوده و الحادث علمه به بعد الوجود، فإنّه يحدث بعد وجوده. لكنّه ليس بصحيح، فإنّه ليس له- تعالى-الاّ علما واحدا يثبت له قبل وجود الشّيء و بعده، و لعلّ مراده ما اصطلحوا عليه من العلم الفعلىّ الّذى هو نفس وجود الشّيء لا العلم الذّاتىّ الّذى هو عين ذاته المقدّسة. و لعلّ مراده-تعالى-من علمه بالصّادقين و بالكاذبين-كما فى بعض التفاسير-ظهور آثار صدقهم و كذبهم فى مقام العمل بسبب الفتنة. و هو-تعالى-أعلم بمراده. 3--النّسخ: ليميّزنّ (بالتشديد) و الكشاف: ليتميزن. 4--د: -و ليعلمنّ. 5--ب، ج: ليسمّتهم. 6--ألف: قال. 7--ألف، د، هـ: تعالى. 8--سورة الزّمر، 51.
239
الجزاء و البعث و الحساب، مثّلت تلك الحال بحال عبد قدم على سيّده بعد عهد بعيد و قد اطّلع سيّده على أحواله فتلقّاه ببشر و ترحيب، أو تقطيب (1) لما رضى أو سخط من أفعاله، فالمعنى: «مَنْ كََانَ يَرْجُوا» تلك الحال و أن يلقى فيها الكرامة من اللّه و البشرى، فَإِنَّ أَجَلَ اَللََّهِ» و هو الموت «لَآتٍ» لا محالة. فليبادر بالعمل الصّالح الّذى يحقّق رجاءه و يقرّبه إلى اللّه. و قيل: يَرْجُوا : يخاف.
«وَ مَنْ جََاهَدَ» أعداء الدّين لإحيائه و جاهد نفسه الّتى هى (2) أعدى (3) أعدائه، «فَإِنَّمََا يُجََاهِدُ» لأجل نفسه: فإنّ المنفعة عائدة إليها. «إِنَّ اَللََّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ اَلْعََالَمِينَ» و لا (4) يحتاج إلى طاعتهم، و إنّما يأمرهم و ينهاهم لمنفعتهم. } «لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئََاتِهِمْ» الّتى اقترفوها (5) قبل ذلك و لنبطلنّها حتّى تصير (6) كأنّهم لم يعملوها. «وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ» بحسناتهم الّتى كانوا «يعملونـ» ها.
أي أمرنا «اَلْإِنْسََانَ» بأن (7) يفعل «بِوََالِدَيْهِ حُسْناً» ، أو بإيلاء (8) والديه حسنا أي:
1--قطّب وجهه تقطيبا، أي عبس (الصحاح) . 2--د: -هى. 3--ب، ج: أعداء. 4--د: فلا. 5--ألف: اقترحوها. 6--ب، ج: يصير. 7--د، هـ: ان (بدون الجارّ) . 8--افعال من الولي بمعنى القرب و الدّنوّ، و يأخذ مفعولين، يقال: أولى الشّيء شيئا آخر، أي جعله يليه (راجع معجم متن اللّغة) .
240
فعلا ذا حسن. يقال: وصّيته بأن يفعل شيئا و أمرته به بمعنى. «وَ إِنْ جََاهَدََاكَ» : أبواك، «لِتُشْرِكَ بِي مََا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ (1) » : ما لا علم لك بإلهيّته و حملاك عليه، «فَلاََ تُطِعْهُمََا» فى الشّرك. و المراد بنفي العلم نفى المعلوم، كأنّه قال: لتشرك بي شيئا لا يصحّ أن يكون إلها. نبّه بذلك-سبحانه-على أنّ كلّ حقّ-و إن عظم-ساقط إذا جاء حقّ اللّه، فإنّه (2) لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق. ثمّ قال: «إلىّ مرجع» المؤمن و المشرك منكم، فأجازيكم على حسب استحقاقكم. } «فِي اَلصََّالِحِينَ» أي: فى جملتهم و زمرتهم فى الجنّة.
«مَنْ يَقُولُ آمَنََّا بِاللََّهِ» أي يؤمنون (3) بألسنتهم. «فَإِذََا» أصابهم أذى من الكفّار «فِي اَللََّهِ» أي فى ذات اللّه و بسبب دين اللّه، رجع عن الدّين، و هو المراد بـ «فِتْنَةَ اَلنََّاسِ» يعنى: يصرفهم ما مسّهم من أذاهم عن الإيمان، كما أنّ عذاب اللّه يصرف المؤمنين عن الكفر. و إذا «جاء نصر من» اللّه للمؤمنين و دولة لهم على الكافرين، قالوا: «إِنََّا كُنََّا مَعَكُمْ» أي متابعين لكم فى دينكم فأعطونا نصيبنا من الغنيمة. ثمّ أخبر-سبحانه-بأنّه أعلم «بِمََا فِي صُدُورِ اَلْعََالَمِينَ» ، و من ذلك ما تخفيه (4) صدور هؤلاء من النّفاق. }ثمّ وعد المؤمنين و أوعد المنافقين.
أمر الكفّار أهل الإيمان باتّباع سبيلهم و طريقتهم الّتى كانوا عليها، و أمروا نفوسهم بحمل خطاياهم، فعطف الأمر على الأمر و أرادوا ليجتمع هذان الأمران فى الحصول: أن تتّبعوا سبيلنا و أن نحمل خطاياكم، و المعنى: تعليق الحمل بالاتّباع، و المراد ما كان قريش تقوله (5) لمن آمن منهم: لا بعث و لا نشور، و لو كان ذلك فإنّا نتحمّل آثامكم. } «وَ لَيَحْمِلُنَّ أثقال» أنفسهم «وَ أَثْقََالاً» آخر «مَعَ أَثْقََالِهِمْ» ، و هى أثقال الّذين كانوا 1--ألف، د: -ما ليس لك به علم. 2--د، هـ: و انّه. 3--هـ (خ ل) : يقولون. 4--ب، ج: يخفيه. 5--ألف: يقوله.
241
سببا فى آثامهم. «وَ لَيُسْئَلُنَّ» سؤال تقريع (1) و تعنيف (2) «عَمََّا كََانُوا» يختلقونه (3) من الأباطيل.
«اَلطُّوفََانُ» : ما أطاف و أحاط بكثرة و غلبة. }و الضّمير فى «وَ (4) جَعَلْنََاهََا» للسّفينة، أو للقصّة. } «وَ إِبْرََاهِيمَ» عطف على نوح. و «إِذْ قََالَ» ظرف لـ «أَرْسَلْنََا» أي: (5) أرسلناه حين بلغ السّنّ الّتى صلح فيها لأن يعظ قومه و يعرض عليهم الإيمان و يأمرهم بالعبادة و التّقوى. «إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» أي: إن كان فيكم علم بما هو خير لكم ممّا هو شرّ لكم. أو إن نظرتم بعين البصيرة، علمتم أنّه خير لكم. }أي «وَ تَخْلُقُونَ (6) إِفْكاً» بتسميتكم الأوثان شركاء للّه و آلهة أو (7) شفعاء عند اللّه، و قيل: معناه: و تصنعون أصناما (8) بأيديكم؛ سمّاها إفكا و نحتهم لها خلقا للإفك. «لاََ يَمْلِكُونَ» أن يرزقوكم شيئا من الرّزق، فاطلبوا «عند اللّه الرّزق كلّه فإنّه هو الرّزّاق وحده. «إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» : فاستعدّوا للقائه 1--التّقريع: التّعنيف (الصحاح) . و فى هامش نسخة هـ نقلا عن الكنز: تقريع: ملامت صعب كردن و به ملامت سخن گفتن. 2--التّعنيف: التّعيير و اللّوم (الصحاح) . و نقل فى هامش نسخة هـ عن الكنز: تعنيف: سخت ملامت كردن. 3--ب: يختلفونه. و خلق الإفك و اختلقه و تخلّقه، أي افتراه (الصحاح) . 4--الف، د: -و. 5--هـ+و. 6--ج، هـ: تختلقون. 7--الف، د: و. 8--الف: -أصناما.
242
بعبادته، «وَ اُشْكُرُوا لَهُ» على نعمه. } «و إن تكذّبو» نى فلا (1) تضرّونى (2) بتكذيبكم، «فقد كذّبت الأمم» (3) رسلهم و لم يضرّوهم بالتّكذيب، بل ضرّوا أنفسهم، إذ حلّ بهم ما حلّ بسبب ذلك. و «اَلْبَلاََغُ اَلْمُبِينُ» : الّذى يزول معه الشّكّ لاقترانه بالمعجزات. و هذه الآية و الآيات الّتى بعدها إلى قوله: «فَمََا كََانَ جَوََابَ قَوْمِهِ» (4) يحتمل أن يكون (5) من جملة قول إبراهيم لقومه، و أن تكون (6) آيات وقعت معترضة فى شأن رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و شأن قريش بين أوّل قصّة إبراهيم و آخرها، على معنى أنّكم يا معشر قريش إن تكذّبوا محمّدا-صلّى اللّه عليه و آله (7) -فقد كذّب إبراهيم قومه و كذّبت (8) كلّ أمّة نبيّها؛ و كذلك الآيات التّابعة لها، لأنّها ناطقة بدلائل التّوحيد، و وصف قدرة اللّه و إيضاح حججه (9) .
و قرئ «أ و لم تروا (10) » بالتّاء و الياء (11) . و قوله: «ثُمَّ يُعِيدُهُ (12) » : إخبار بالإعادة بعد الموت غير معطوف على «يُبْدِئُ» (13) و لم تقع (14) الرّؤية عليه كما وقع النّظر بعده على البدء دون الإنشاء فى قوله: «كَيْفَ بَدَأَ اَلْخَلْقَ ثُمَّ اَللََّهُ يُنْشِئُ اَلنَّشْأَةَ اَلْآخِرَةَ» (15) «ذََلِكَ» إشارة إلى معنى الإعادة فى «يُعِيدُهُ» .
1--الف، د: لا (بدون الفاء) . 2--هـ: تضرّوننى. 3--ليت شعرى لما ذا غيّر المؤلّف سياق الآية. 4--آية 24. 5--الأحسن: تكون، كما فى الاحتمال الثاني على اكثر النسخ. 6--د: يكون. 7--الف، د: -صلى اللّه عليه و آله. 8--هـ: كذب. (9) -د: حجته. (10) -د: يروا. (11) الف: بالياء و التّاء. (12) -الف: نعيده. (13) -فى هامش نسخة هـ: بل معطوف على جملة «أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اَللََّهُ اَلْخَلْقَ» ى. (14) -د: يقع. (15) -آية 20.
243
«اَلنَّشْأَةَ اَلْآخِرَةَ» تدلّ (1) على أنّهما نشأتان كلّ واحدة منهما ابتداء و إخراج من العدم إلى الوجود، (2) لا فرق بينهما إلاّ أنّ الثّانية إنشاء بعد إنشاء مثله، و الأولى ليست كذلك. و قرئ: «اَلنَّشْأَةَ» (3) و «النّشاءة» (4) كالرّأفة و الرّآفة (5) . و المعنى: ثمّ اللّه الّذى أنشأ النّشأة الأولى هو الّذى ينشىء النّشأة الآخرة. و للتّنبيه على هذا المعنى أظهر اسمه و لم يقل: ثمّ ينشىء. } «يُعَذِّبُ مَنْ يَشََاءُ» تعذيبه «وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشََاءُ» رحمته، «وَ إِلَيْهِ» تردّون و ترجعون.
«وَ مََا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ» ربّكم أي لا تفوتونه إن هربتم من حكمه «فِي اَلْأَرْضِ» العريضة البسيطة، «وَ لاََ فِي اَلسَّمََاءِ» الّتى هى أفسح منها، لو كنتم فيها؛ أو لا تعجزون أمره الجاري فى السّماء و الأرض أن يجرى عليكم فيصيبكم ببلاء يظهر من الأرض أو ينزل من السّماء.
عن قتادة: أنّ اللّه ذمّ قوما هانوا (6) عليه، فقال: «أُولََئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي» ؛ و قال:
«لاََ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللََّهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكََافِرُونَ» (7) ، فينبغى للمؤمن (8) أن لا ييأس من روح اللّه (9) و لا 1--ب، ج: يدلّ. 2--ب، ج: +و. 3--الف: النّشاة. 4--الف النشأة. د، هـ: النشاة. 5--الف: كالرافة و الرّآفة (خ: و الرفات) نقل عن ابن مجاهد أنّه قرأ ابن كثير و ابو عمرو: «النّشاءة» ممدودة فى القرآن كلّه، و قرأ نافع و عاصم و ابن عامر و حمزة الكسائىّ: «اَلنَّشْأَةَ» * فى كلّ القرآن (498) . 6--د: هاتوا. 7--سورة يوسف/87. 8--هـ: للمؤمنين. (9) -د: -إلاّ القوم... إلى هنا.
244
من رحمته، و أن لا يأمن (1) عقابه، و صفة المؤمن أن يكون راجيا للّه، خائفا.
«مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ» : قرئت منصوبة بغير إضافة و بإضافة، و مرفوعة كذلك؛ فالنّصب (2) على وجهين: على التّعليل، أي لتتوادّوا بينكم و تتوا صلوا، لاتّفاقكم على عبادتها كما يتّفق النّاس على مذهب واحد، فيكون ذلك سبب توادّهم؛ و على أن يكون مفعولا ثانيا، اى اتّخذتم الأوثان سبب المودّة بينكم، على تقدير حذف المضاف؛ أو اتّخذتموها مودّة بمعنى مودودة بينكم كقوله: «يُحِبُّونَهُمْ (3) كَحُبِّ اَللََّهِ» (4) . و الرّفع على وجهين (5) -أيضا-: أن يكون خبرا لـ «ـإن» على أن يكون (6) «ما» موصولة، و أن يكون (7) خبر مبتدإ محذوف، و المعنى: أنّ الأوثان مودّة بينكم أي: سبب مودّة أو مودودة، يعنى (8) : إنّما تتوادّون عليها، أو تودّونها (9) «فِي اَلْحَيََاةِ اَلدُّنْيََا ثُمَّ يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ» تتباغضون و تتلاعنون:
تتبرّأ (10) القادة من الأتباع و يلعن الأتباع القادة.
«لوط» أوّل من صدّق بإبراهيم و هو ابن أخته. «وَ قََالَ» إبراهيم: «إِنِّي مُهََاجِرٌ» 1--د: +من. 2--ب، ج: و النّصب. 3--ب ج: يحبّونكم. 4--سورة البقرة، آية 165. 5--الف: الوجهين. 6--هـ: تكون. 7--هـ: تكون. 8--د: بمعنى. (9) -د: توادّونهما. (10) -الف، د، هـ: يتبرّأ.
245
من كوثى (1) -و هو (2) من سواد الكوفة-إلى حرّان (3) من أرض الشّام، ثمّ منها إلى فلسطين، و كان معه فى هجرته لوط و امرأته سارة و هاجر (4) «إِلىََ رَبِّي» : إلى (5) حيث أمرنى ربّى بالهجرة إليه. «إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِيزُ» الّذى يمنعنى من أعدائى، «اَلْحَكِيمُ» الّذى لا يأمرنى إلاّ بما فيه مصلحتى. }و «أَجْرَهُ فِي اَلدُّنْيََا» هو الذّكر الحسن و الصّلاة عليه إلى آخر الدّهر، و الذرّيّة الطّيّبة و أنّ أهل الملل كلّهم يتولّونه. } «وَ لُوطاً» عطف على «إِبْرََاهِيمَ» أو على (6) ما عطف عليه. }و «اَلْفََاحِشَةَ» مفسّرة بقوله: «أَ إِنَّكُمْ (7) لَتَأْتُونَ اَلرِّجََالَ» . و قرئ: «إنكم» بغير استفهام (8) فى الأوّل دون الثّاني. و قطع السّبيل عمل قطّاع الطّريق من قتل الأنفس و أخذ الأموال. و قيل: هو قطعهم النّاس عن الأسفار بإتيان هذه الفاحشة بالمجتازين فى ديارهم. و عن الحسن: هو قطع النّسل باختيار الرّجال على النّساء. و «المنكر» هو الخذف (9) بالحصى فأيّهم أصابه ينكحونه، و الصفع (10) و ضرب المعازف (11) و القمار و السّباب و الفحش فى المزاح. و قيل: كانوا يتحابقون (12) ، و قيل: المجاهرة فى ناديهم بذلك العمل. و كلّ معصية فإظهارها أقبح من سرّها. و فى الحديث : من ألقى جلباب الحياء فلا غيبة له. و النّادى: مجتمع القوم، فإذا تفرّقوا عنه (13) لا يكون ناديا. «إِنْ كُنْتَ مِنَ 1--مرّ الكلام عليها فى الصّحيفة 22 من هذا المجلّد. 2--فى الكشاف: و هى. 3--حرّان فعّال من حرن أو فعلان من الحرّ، و هى مدينة عظيمة مشهورة على طريق الموصل و الشّام و الرّوم كانت منازل الصّابئة و هم الحرّانيّون. و قال المفسّرون فى قوله تعالى: إِنِّي مُهََاجِرٌ إِلىََ رَبِّي : إنّه أراد حرّان (معجم البلدان، ج 2 ص 235) . 4--هكذا فى النّسخ و الكشّاف، لكن فى نسخة الف: و مهاجر. 5--ب، ج: -إلى. 6--د: -على. 7--د: إنّكم. 8--الف، ب، ج: الاستفهام. (9) -د: الحذف. و الخذف بالحصى: الرّمى به بالأصابع (الصّحاح) . (10) -صفعه كمنعه: ضرب قفاه بجمع كفّه لا شديدا (القاموس) . (11) د: المعارف. المعازف: الملاهي (الصّحاح) . (12) -الحبق و الحبق بسكون الباء و كسره و الحبّاق: الضّراط (لسان العرب) . (13) -هـ: -عنه.
246
اَلصََّادِقِينَ» فيما وعدتنا من نزول العذاب. } «اُنْصُرْنِي عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْمُفْسِدِينَ» : الّذين يفسدون النّاس بحملهم على ما كانوا عليه من الفاحشة طوعا و كرها، و بابتداعهم إيّاها و بأن سنّوها لمن بعدهم.
«مُهْلِكُوا أَهْلِ هََذِهِ اَلْقَرْيَةِ» : إضافة تخفيف لا إضافة تعريف، و معناه:
الاستقبال. و «القرية» هى سذوم الّتى قيل فيها: «أجور من قاضى سذوم» (1) . (2) «كََانُوا ظََالِمِينَ» : استمرّ منهم (3) فعل الظّلم فى الأيّام السّالفة و أصرّوا عليه. }و قرئ (4) : «لَنُنَجِّيَنَّهُ» و «مُنَجُّوكَ» بالتّشديد و التّخفيف. «وَ (5) ضََاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» أي ضاق بشأنهم و تدبير أمرهم ذرعه أي طاقته، جعلوا ضيق الذّراع و الذّرع عبارة عن فقد الطّاقة كما قالوا: رحب الذّراع: إذا كان مطيقا.
1--مثل يقال لمن تجاوز فى الجور. و سذوم: قرية قوم لوط. و ضبطه الجوهرىّ بالدّال المهملة. و غلّطه صاحب القاموس و جعل الصّواب سذوم بالذّال المعجمة. هكذا ضبطه أبو حاتم فى المزال و المفسد و صحّحه الأزهرىّ و نقله الميدانىّ فى الأمثال. و هكذا أيضا فى اللّسان و التّاج و غيرهما. 2--هـ: +و. 3--ب، ج: بهم. 4--ب، ج: -و قرئ. 5--ب، ج: -و.
247
و الرّجز و الرّجس: العذاب، من قولهم: ارتجز و ارتجس: إذا اضطرب لما يلحق المعذّب من القلق و الاضطراب. و الآية البيّنة: آثار منازلهم المتخرّبة (1) ؛ و قيل: الماء الأسود على وجه الأرض. } «لِقَوْمٍ» يتعلّق بـ «تَرَكْنََا» أو بـ «بَيِّنَةً» . } وَ اُرْجُوا اَلْيَوْمَ اَلْآخِرَ» : (2) افعلوا ما ترجون به (3) العاقبة، فأقيم المسبّب مقام السّبب، أو (4) ارجوا ثواب اليوم الآخر بفعل الإيمان و الطّاعات. و قيل: هو من الرّجاء بمعنى الخوف. }و «اَلرَّجْفَةُ» : الزّلزلة الشّديدة، و قيل: هى (5) صيحة جبرئيل لأنّ القلوب رجفت لها. فِي «دََارِهِمْ» : فى بلدهم و أرضهم، و اكتفى بالواحد و المراد: فى ديارهم، لأنّه لا يلتبس. «جََاثِمِينَ» باركين على الرّكب (6) ميّتين.
«وَ» أهلكنا «عََاداً وَ ثَمُودَ» (7) يدلّ عليه قوله: «فَأَخَذَتْهُمُ (8) اَلرَّجْفَةُ» لأنّه فى معنى الإهلاك. «وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ» يعنى: ما وصفه من إهلاكهم «مِنْ» جهة «مَسََاكِنِهِمْ» إذا نظرتم إليها عند مروركم بها. «وَ كََانُوا مُسْتَبْصِرِينَ» : عقلاء متمكّنين من النّظر و لم يفعلوا، أو كانوا متبيّنين أنّ العذاب نازل بهم.
1--ب، ج، هـ: المخربة. و فى الكشاف: الخربة. 2--هـ: +و. 3--ب، ج: منه. 4--ب، ج: أي (مكان أو) : هـ: +و. 5--هـ: -هى. 6--الرّكب جمع الرّكبة. و الظّاهر أنّ المراد أنّهم ماتوا على حالة جلوسهم على ركبهم كجلوس الإبل على ركبتيه. 7--ب، ج: +و. 8--ب، ج: و أخذتهم.
248
«مََا كََانُوا سََابِقِينَ» أي فائتين اللّه، أدركهم أمر اللّه فلم يفوتوه. } «الحاصب» لقوم لوط، و هى ريح عاصف فيها حصباء (1) . و قيل: ملك كان يرميهم. و الصّيحة لمدين و ثمود، و الخسف لقارون، و الغرق لقوم نوح و فرعون.
شبّه-سبحانه-ما اتّخذوه متّكلا فى دينهم و معوّلا عليه بما هو مثل فى الضّعف و الوهن (2) و هو نسج العنكبوت. و الولىّ: المتولّى للنّصرة (3) ، و هو أبلغ من النّاصر.
«لَوْ كََانُوا يَعْلَمُونَ» أنّ هذا مثلهم و أنّ أمر دينهم بلغ هذه الغاية فى الضّعف، أو إذا صحّ هذا التّشبيه فقد تبيّن أنّ دينهم أو هن الأديان لو كانوا يعلمون. }و قرئ «تدعون» (4) بالتّاء و الياء و هذا أوكد ممّا تقدّم، إذ لم يجعل ما يدعونه (5) شيئا. «وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ . فيه تجهيل لهم، حيث عبدوا ما ليس بشىء و تركوا عبادة القادر الحكيم. } «وَ مََا يَعْقِلُهََا إِلاَّ اَلْعََالِمُونَ» أي لا يعقل صحّة ضرب المثل بالعنكبوت و الذّباب و فائدته إلاّ العلماء باللّه، فإنّ الأمثال و التّشبيهات هى الطّرق إلى المعاني (6) المحتجبة فى الأستار تكشف عنها و تصوّرها للأفهام كما صوّر هذا التّشبيه الفرق بين حال المشرك و (7) حال الموحّد. 14- و (8) روى عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -أنّه تلا هذه الآية فقال: العالم: الّذى عقل عن اللّه فعمل بطاعته و اجتنب سخطه.
«بِالْحَقِّ» أي بالغرض الصّحيح الّذى هو حقّ و هو أن (9) تكونا (10) مساكن عباده و عبرة للمعتبرين، و دلالة للموحّدين على وحدانيّته و كمال قدرته.
ق:
1--الحصباء: الحصى (الصّحاح) و عليه فالحاصب: الرّيح الشّديدة الّتى تثير الحصباء. 2--الف، د، هـ: فى الوهن و الضّعف. 3--الف: للنّضرة. 4--هـ: يدعون. 5--الف: تدعونه. 6--الف: -إلى المعاني. 7--هـ: +بين. 8--الف: +قد. (9) -د: -أن. (10) -فى الكشّاف: ان تكون.
249
«الصّلوة» : لطف للمكلّف فى ترك المعاصي، فكأنّها ناهية عنها. 14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: من لم تنهه صلاته عَنِ اَلْفَحْشََاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ ، لم تزده من اللّه إلاّ بعدا. «وَ لَذِكْرُ اَللََّهِ أَكْبَرُ» : و الصّلاة أكبر من غيرها من الطّاعات، و سمّاها بذكر اللّه كما قال: «فَاسْعَوْا إِلىََ ذِكْرِ اَللََّهِ» (1) ، فكأنّه قال: الصّلاة أكبر لأنّها ذكر اللّه. و عن ابن عبّاس: وَ لَذِكْرُ اَللََّهِ إيّاكم برحمته أَكْبَرُ من ذكركم إيّاه بطاعته. «وَ اَللََّهُ يَعْلَمُ مََا تَصْنَعُونَ» : من الخير و الطّاعة فيثيبكم (2) عليه.
«وَ لاََ تُجََادِلُوا» اليهود و النّصارى «إِلاََّ» بالخصلة «الّتى هِيَ أَحْسَنُ» و هى مقابلة الخشونة باللّين، كقوله: «اِدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» * (3) . و فى هذا دلالة على أنّ الدّعاء إلى اللّه -تعالى-يجب أن يكون على أحسن الوجوه و ألطفها. «إِلاَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» : فأفرطوا فى الاعتداء و العناد و لم ينجع (4) فيهم الرّفق و اللّطف. «وَ قُولُوا آمَنََّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنََا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ» و (5) هو من جملة المجادلة الّتى هى أحسن، و مثل «ذلك» الإنزال} «أَنْزَلْنََا إِلَيْكَ اَلْكِتََابَ» أي أنزلناه مصدّقا لسائر الكتب السّماويّة. «فَالَّذِينَ آتَيْنََاهُمُ اَلْكِتََابَ» :
1--سورة الجمعة، آية 9. 2--ب، ج: فيصيبكم. 3--سورة المؤمنون، آية 96. فصّلت، 34. 4--نجع فيه الخطاب و الوعظ و الدّواء، أي: دخل و أثّر (الصّحاح) . 5--ب، ج: -و.
250
هم عبد اللّه بن سلام (1) و أضرابه. «وَ مِنْ هََؤُلاََءِ» أي و (2) من أهل مكّة. و قيل: أراد بـ «الذين آتَيْنََاهُمُ اَلْكِتََابَ» : من تقدّم عهد رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-منهم، و «مِنْ هََؤُلاََءِ» :
من (3) فى عهده منهم. «وَ مََا يَجْحَدُ بِآيََاتِنََا» مع ظهورها إلاّ المصمّمون على الكفر.
«وَ مََا كُنْتَ» تقرأ «من قبل» القرآن كتابا، و كنت أمّيّا لم تعرف بخطّ قطّ. «إِذاً» (4) لو كان شىء من ذلك أي من التّلاوة و الخطّ «لاَرْتََابَ اَلْمُبْطِلُونَ» من أهل الكتاب و قالوا:
الّذى نجده فى كتبنا: أمّىّ لا يقرأ و لا يكتب (5) و ليس هو به؛ أو لارتاب مشركوا مكّة و قالوا:
لعلّه تعلّمه أو خطّه بيده. } «بَلْ» القرآن «آيََاتٌ بَيِّنََاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» ، و هم النّبىّ و الأئمّة و العلماء الّذين حفظوه و وعوه و رسخ معناه فى قلوبهم. و هذان من خصائص القرآن: كون آياته بيّنات الإعجاز و كونه محفوظا فى الصّدور يتلوه حملته (6) ظاهرا، بخلاف سائر الكتب الإلهيّة فإنّها لم تكن معجزات و ما كانت تقرأ إلاّ من المصاحف.
«وَ مََا يَجْحَدُ» بالآيات الواضحات «إلاّ» المكابرون المتوغّلون فى الظّلم.
1--عبد اللّه بن سلام بن الحارث الإسرائيلىّ ثمّ الأنصارىّ كان حليفا لهم من بنى قينقاع، و هو من ولد يوسف ابن يعقوب عليهما السّلام، و كان اسمه فى الجاهليّة الحصين فسمّاه رسول اللّه-ص-حين أسلم عبد اللّه و كان إسلامه لمّا قدم النّبىّ-ص-المدينة مهاجرا... توفّى سنة ثلاث و أربعين (اسد الغابة، ج 3 ص 177) . 2--هـ: -و. 3--الف: ممّن. 4--ب، ج: إذ. د: إذن. 5--ب ج: لا يكتب و لا يقرأ. 6--الف: اكثر الأمّة (مكان حملته) ، حملته (خ) .
251
و قرئ: «آيََاتٌ» (1) أي هلاّ أنزل عليه مثل ناقة صالح و مائدة عيسى و نحو ذلك. «إِنَّمَا اَلْآيََاتُ عِنْدَ اَللََّهِ» ينزل أيّتها شاء، و لو شاء، أن ينزل ما يقترحونه لأنزل.
«وَ إِنَّمََا أَنَا» منذر أنذر بما أعطيت من الآيات، و ليس لى (2) اختيار الآيات على اللّه- عزّ اسمه-مع علمى بأنّ الغرض من الآية ثبوت الدّلالة، و الآيات كلّها فى حكم آية واحدة فى ذلك.
«أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنََّا أَنْزَلْنََا (3) » القرآن عليك و هو (4) المعجزة الواضحة و الآية المغنية عن سائر الآيات تدوم (5) تلاوته عليهم فى كلّ مكان و زمان فلا يزال (6) معهم آية ثابتة إلى آخر الدّهر. «إِنَ (7) فِي ذََلِكَ» لنعمة عظيمة و تذكرة «لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» . } «قُلْ كَفىََ بِاللََّهِ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ شَهِيداً» لى بأنّى (8) قد أبلغت الرّسالة، و عليكم بأن كذّبتم و عاندتم.
«يَعْلَمُ مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» فهو (9) مطّلع على أمرى و أمركم، و (10) عالم بحقّى و باطلكم.
«وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِالْبََاطِلِ» منكم، و هو ما تعبدون من دون اللّه، «أُولََئِكَ هُمُ اَلْخََاسِرُونَ» :
(11) المغبونون فى صفقتهم (12) حيث اشتروا الكفر بالإيمان.
استعجالهم العذاب: استهزاء منهم و تكذيب، و منه قول النّضر بن الحارث (13) :
1--الأحسن ما فى الكشاف: قرئ: آية و آيََاتٌ . 2--هكذا فى ب و ج، و سائر النسخ: إلىّ. 3--الف، د: انزالنا. 4--ب، ج: هو (خ) . 5--ب ج: يدوم. 6--هـ: فلا تزال. 7--د: -إنّ. 8--ب، ج: بأن. (9) -الف: و هو. (10) -ب، ج: -و. (11) هـ: +هم. (12) -هـ: صفتهم. (13) -ب، ج: الحرث. و النّضر: ابن خالة النّبىّ (ص) و صاحب لواء المشركين ببدر، كان من شجعان قريش و وجوهها، له اطّلاع على كتب الفرس و غيرهم، آذى رسول اللّه كثيرا، و كان إذا جلس (ص) للتّذكير باللّه و التّحذير من مثل ما أصاب الأمم الخالية من نقمة اللّه جلس النّضر بعده فحدّث قريشا بأخبار ملوك فارس و رستم و إسفنديار، و يقول: أنا أحسن منه حديثا، أسره المسلمون و قتلوه فى وقعة بدر بالأثيل سنة اثنتين (الأعلام للزّركلىّ ج 8 ص 357) .
252
«أمطر عَلَيْنََا حِجََارَةً مِنَ اَلسَّمََاءِ» (1) . } «وَ لَوْ لاََ أَجَلٌ (2) » قد سمّاه اللّه و وقت قدّره اللّه (3) و (4) أوجبت الحكمة تأخيره إلى ذلك الوقت، «لَجََاءَهُمُ اَلْعَذََابُ» و هو وقت فنائهم بآجالهم.
و قيل: المراد بالأجل: الآخرة، لأنّ اللّه (5) -سبحانه-وعد رسوله-عليه السّلام-أن لا يعذّب أمّته و لا يستأصلهم و أن يؤخّر عذابهم إلى يوم القيامة. } «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ» بهم، لأنّها مصيرهم-لا محالة-فكأنّها أحاطت بهم؛ (6) أو ستحيط (7) بهم} «يَوْمَ يَغْشََاهُمُ اَلْعَذََابُ» . و على الأوّل ينتصب «يَوْمَ يَغْشََاهُمُ» بمضمر. و «مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» كقوله: «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهََادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوََاشٍ» (8) ، «لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ اَلنََّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ» (9) و قرئ: «وَ يَقُولُ» بالياء و النّون، أي: ذوقوا جزاء أعمالكم (10) .
معناه: إذا لم تتسهّل (11) لكم العبادة و لم تتمشّ أمور (12) دينكم فى بلد أنتم فيه، فاخرجوا منه إلى بلد آخر. 6- عن الصّادق-عليه السّلام - (13) إذا عصى اللّه فى أرض أنت 1--سورة الأنفال آية 32. 2--ب، ج: +مسمّى. 3--الف: -اللّه. 4--هكذا فى نسخة الف و الكشّاف، و سائر النّسخ: -و. 5--هـ: لأنّه. 6--هـ: +و. 7--ب، ج: سيحيط. 8--سورة الأعراف، آية 41. (9) -سورة الزّمر، آية 16. (10) -هـ: عملكم. (11) ب، ج: يتسهّل. (12) -ب، ج: يتمشّ أمر. (13) -هكذا فى نسختى ب و د، و سائر النّسخ: ص ع.
253
بها (1) ، فاخرج منها إلى غيرها. 14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: من فرّ بدينه من أرض إلى أرض و إن كان شبرا من الأرض (2) استوجب الجنّة، و كان رفيق إبراهيم و محمّد-عليهما السّلام (3) . «فَإِيََّايَ فَاعْبُدُونِ» هو فى المتكلّم مثل إيّاه ضربته فى الغائب، و إيّاك ضربتك فى المخاطب، و التّقدير: فإيّاى فاعبدوا (4) فاعبدونى. و الفاء جواب شرط محذوف، لأنّ المعنى: «إِنَّ أَرْضِي وََاسِعَةٌ» فإن لم تخلصوا العبادة لى فى أرض، فأخلصوها لى فى غيرها، ثمّ حذف الشّرط و عوّض من حذفه تقديم المفعول. مع إفادة تقديمه معنى الاختصاص و الإخلاص.
و لمّا أمر عباده بالحرص على العبادة و الإخلاص فيها، حتّى يطلبوا لها أوفق البلاد، عقّبه بقوله: «كُلُّ نَفْسٍ ذََائِقَةُ اَلْمَوْتِ» أي: واجدة مرارته بأيّ أرض كان.
«لَنُبَوِّئَنَّهُمْ» : لننزلنّهم «مِنَ اَلْجَنَّةِ غُرَفاً» : علالىّ (5) عاليات. و قرئ: «لنثوينّهم» من الثّواء (6) . يقال (7) : ثوى فى المنزل و أثوى غيره، و الوجه فى تعديته إلى الغرف أن يكون الأصل لنثوينّهم فى غرف، فحذف الجارّ أو أجرى مجرى «لننزلنّهم» (8) ، أو شبّه الظّرف الموقّت بالمبهم. } «اَلَّذِينَ صَبَرُوا» على مفارقة الأوطان لأجل الدّين، و على المحن و الشّدائد، و على الطّاعات، و عن المعاصي، و لم يتوكّلوا إلاّ على ربّهم. }و لمّا أمروا بالهجرة من مكّة خافوا الفقر و الضّيعة (9) فقالوا (10) : كيف نخرج إلى بلدة ليس لنا فيها معيشة؟ فقيل: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ» ، و الدّابّة: كلّ نفس دبّت على وجه الأرض، عقلت أولم 1--الف (خ) : فيها. 2--فى نسخة هـ ضرب على قوله: من الأرض. 3--فى نسخة د: صلى اللّه عليهما و على آلهما. 4--ب، ج: -فاعبدوا. 5--العلالىّ جمع العلّيّة بمعنى الغرفة، و العلّيّة فعّيلة مثل مرّيقة، واصله علّيوة، فأبدلت الواو ياء و أدغمت... و قال بعضهم: هى العلّيّة بالكسر على فعّيلة. و قيل غير ذلك (راجع الصّحاح) . 6--ثوى، يثوى، ثواء من باب رمى: أقام. و أثوى بالألف لغة (راجع المصباح) . 7--ب، ج: فقال. 8--هـ: لننزلنّهم (بتشديد الزّاء) . (9) -ضاع الشّيء يضيع ضيعة و ضياعا بالفتح، أي هلك (الصّحاح) . (10) -ب، ج: و قالوا.
254
تعقل. (1) «لاََ تَحْمِلُ رِزْقَهَا» : لا تستطيع أن تحمله لضعفها. «اَللََّهُ يَرْزُقُهََا وَ إِيََّاكُمْ» أي لا يرزق تلك الدّوابّ إلاّ اللّه، و لا يرزقكم-أيضا-إلاّ هو. و إن كنتم تطيقون حمل أرزاقكم و كسبها؛ فلا تتركوا الهجرة بسبب الاهتمام للرّزق. «وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ» لقولكم:
نخشى الفقر، «اَلْعَلِيمُ» بضمائركم.
«و لئن سألت» هؤلاء المشركين من أهل مكّة: «مَنْ خَلَقَ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ» ؟ لأقرّوا بأنّه خالقهما و مسخّر الشّمس و القمر و مسيّرهما. «فَأَنََّى يُؤْفَكُونَ» أي فكيف يصرفون (2) عن توحيد اللّه؟. }و قدر الرّزق و قتره: ضيّقه، أي و يقدر لمن يشاء، فوضع الضّمير موضع «من يشاء» .
«قُلِ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ» على ما وفّق من توحيده و نفى الأنداد عنه. «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاََ يَعْقِلُونَ» ما يقولونه (3) و ما فيه من الدّلالة على بطلان الشّرك و صحّة التّوحيد. 4 «هََذِهِ» فيها ازدراء (5) لأمر الدّنيا و تحقير لها، أي: ما هى-بسرعة (6) زوالها عن أهلها-إلاّ كما 1--هـ: +و. 2--ب، ج: تصرفون. 3--الف، ب، ج: يقولون. 4--الف: +و. 5--زرى عليه زريا، من باب رمى، و زراية بالكسر: عابه و استهزأ به... و ازدراه و تزرّى عليه كذلك (المصباح المنير) . 6--هـ: لسرعة.
255
يلعب الصّبيان ساعة ثمّ يتفرّقون. «وَ إِنَّ ... اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوََانُ» أي ليس فيها إلاّ حياة دائمة لا موت فيها و لا تنغيص فكأنّها فى ذاتها حياة. (1) و الحيوان: مصدر حيى و أصله حييان فقلبت (2) الثّانية واوا، و به سمّى ما فيه حياة حيوانا. «لَوْ كََانُوا يَعْلَمُونَ» لم يؤثروا عليها الحياة الفانية.
و اتّصل قوله: «فَإِذََا رَكِبُوا» بمحذوف دلّ عليه ما شرحه من أمرهم، و المعنى:
أنّهم على ما وصفوا به من الشّرك و العناد. «فَإِذََا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللََّهَ» كائنين فى صورة من يخلص (3) الدّين للّه من المؤمنين، حيث لا يذكرون إلاّ اللّه و لا يدعون معه إلها آخر؛ «فَلَمََّا نَجََّاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ» و أمنوا (4) عادوا إلى حالهم الأولى من الإشراك معه فى العبادة. } «لِيَكْفُرُوا ... وَ لِيَتَمَتَّعُوا» قرئا (5) بكسر اللاّمين فيحتمل أن يكون لام كى، بمعنى:
أنّهم يعودون إلى شركهم ليكونوا بالعود كافرين بنعمة اللّه قاصدين التّمتّع بها و التّلذّذ لا غير؛ و أن يكون لام الأمر على معنى التّهديد و الوعيد (6) ، و قراءة من قرأ: «وَ لِيَتَمَتَّعُوا» بالسّكون تشهد (7) له. و نحوه قوله: -سبحانه-: «اِعْمَلُوا مََا شِئْتُمْ» (8) .
ثمّ ذكّرهم (9) -سبحانه-النّعمة عليهم فى كونهم آمنين من القتل و الغارة، و العرب حول مكّة يغزو بعضهم بعضا و يتغاورون مع قلّتهم و كثرة العرب، و وبّخهم بأنّهم يؤمنون بالباطل الّذى هم عليه، و هذه النّعمة الظّاهرة إلى غيرها من نعم اللّه مكفورة عندهم. } «أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ» تقرير لثوائهم فى جهنّم (10) كقول الشّاعر:
1--د: +و الحياة. 2--د، هـ: +الياء. 3--هـ: يخلّص (بتشديد اللام) . 4--ب، ج: أمنوا. و هكذا فى الكشاف المطبوع بمصر. 5--ب، ج: قرىء. 6--ب، ج: التّوعيد. 7--الف، د: يشهد. 8--سورة فصّلت/40. (9) -ب، ج: +اللّه. (10) -ب، ج: -تقرير لثوائهم فى جهنّم.
256
ألستم خير من ركب المطايا # و أندى العالمين بطون راح (1)
و الهمزة همزة الإنكار دخلت على النّفى فرجع إلى معنى التّقرير. و فيها (2) وجهان:
أحدهما: ألاّ يثوون (3) فى جهنّم و ألاّ (4) يستحقّون الثّواء فيها، و قد افتروا مثل هذا الكذب على اللّه فى ادّعائهم له شريكا، و كذّبوا «بِالْحَقِّ» هذا التّكذيب. و الثّاني: ألم يصحّ عندهم أنّ فى جهنّم مثواهم حتّى اجترءوا مثل هذه الجرأة؟. } «وَ اَلَّذِينَ جََاهَدُوا» ما يجب مجاهدته من النّفس الأمّارة بالسّوء و الشّيطان و أعداء الدّين «فِينََا» أي: فى حقّنا و لوجهنا و من أجلنا، «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنََا» : لنزيدنّهم هداية إلى السّبل الموصلة إلى ثوابنا، و توفيقا لازدياد الطّاعات الموجبة لرضانا، كقوله: «وَ اَلَّذِينَ اِهْتَدَوْا زََادَهُمْ هُدىً» (5) . و قيل: وَ اَلَّذِينَ جََاهَدُوا فيما علموا لَنَهْدِيَنَّهُمْ إلى ما لم يعلموا.
1--البيت من قصيدة لجرير بن عطيّة يمدح بها عبد المك بن مروان. و المطايا بالطّاء المهملة جمع مطيّة و هى الدّابّة السّريعة. و أندى أفعل تفضيل من النّدى و هو المطر و المراد السّخاء. و البطون جمع البطن:
خلاف الظّهر. و الرّاح جمع الرّاحة و هى الكفّ. و المعنى واضح. قيل: لمّا قالها جرير قال عبد الملك:
من مدحنا فليمدحنا هكذا و أعطاه مائة من الإبل (راجع جامع الشّواهد لمحمّد باقر الشّريف. و شواهد الكشّاف للأفندى و المجانى الحديثة للأب شيخو و غيرها) . 2--هـ: فيه. 3--د، هـ: يثوؤن. 4--ب، ج: لا. 5--سورة محمد (ص) /17.
257
سورة الروم
مكّيّة (1) إلاّ آية (2) منها (3) و هى (4) قوله: «فَسُبْحََانَ اَللََّهِ حِينَ تُمْسُونَ» (5) و هى ستّون آية (6) .
«الم» كوفىّ. «فِي (7) بِضْعِ سِنِينَ» غيرهم.
14- فى حديث أبىّ : من قرأها كان له من الأجر عشر حسنات بعدد كلّ ملك سبّح اللّه (8) بين السّماء و الأرض، و أدرك ما ضيّع فى يومه و ليلته.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--د، هـ: +و هى ستّون آية. 2--د: آيات. هـ: الآيات. 3--الف: فيها. 4--الف، د، هـ: -و هى. 5--آية 17. 6--الف، د، هـ: -و هى ستّون آية. 7--ب، ج: -فى. 8--الف، د: للّه.
258
} «اَلْأَرْضِ» : أرض العرب لأنّ الأرض (1) المعهودة عند العرب أرضهم.
و المعنى: «غُلِبَتِ اَلرُّومُ `فِي أَدْنَى» أرض العرب منهم، و هى أطراف (2) الشّام. و قيل:
هى أرض (3) الجزيرة، و هى أدنى أرض الرّوم إلى فارس. و البضع: ما بين الثّلاث إلى العشر. 14- قيل : احتربت الرّوم و فارس بين أذرعات (4) و بصرى (5) ، فغلبت فارس الرّوم، فبلغ الخبر مكّة فشقّ على رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و المسلمين؛ لأنّ فارس مجوس و الرّوم أهل كتاب، و فرح المشركون و قالوا: أنتم و النّصارى أهل كتاب و نحن و فارس لا كتاب لنا، و قد (6) ظهر إخواننا على إخوانكم و لنظهرنّ (7) نحن عليكم. فنزلت. «وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ» يعنى: أنّ الرّوم من بعد غلبة فارس إيّاهم سيغلبونهم} «فِي بِضْعِ سِنِينَ» . و هذه من (8) الآيات الشّاهدة على صحّة نبوّة نبيّنا-صلّى اللّه عليه و آله-و أنّ القرآن من عند اللّه-سبحانه، لأنّه أنبأ بما سيكون، و هو الغيب الّذى لا يعلمه إلاّ اللّه- عزّ و جلّ. 14- و عن أبى سعيد الخدرىّ (9) قال : التقينا مع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- و مشركوا العرب و التقت الرّوم و فارس فنصرنا اللّه على مشركى العرب و نصر اللّه الرّوم على المجوس، ففرحنا بنصر اللّه إيّانا على المشركين و نصر أهل الكتاب على المجوس.
و ذلك (10) قوله: «وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ `بِنَصْرِ اَللََّهِ» و هو يوم بدر. «مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ» 1--ب، ج: -الأرض. 2--ب، ج: +ارض. 3--د، هـ: -أرض. 4--أذرعات بكسر الرّاء: موضع بالشأم تنسب إليه الخمر... و هى معرفة مصروفة (الصّحاح) . 5--بصرى: قصبة مشهورة من أعمال دمشق (راجع معجم البلدان) . 6--الف: -و قد. 7--ظهرت على الرّجل: غلبته (الصّحاح) . 8--الف: -من. (9) -أبو سعيد: سعد بن مالك بن سنان بن ثعلبة الخدرىّ الأنصارىّ الخزرجىّ، صحابىّ، كان من حفّاظ حديث رسول اللّه-ص-و مكثريه، غزا اثنتي عشرة غزوة، و له 1170 حديثا توفّى فى المدينة سنة 74 هـ (اسد الغابة لابن الأثير ج 5 ص 211. الاعلام للزّركلىّ ج 3 ص 138) . (10) -ب، ج: فذلك.
259
أي فى أوّل الوقتين و آخرهما: حين غلبوا و حين يغلبون؛ يعنى: أنّ (1) كونهم مغلوبين أوّلا و غالبين آخرا (2) ليس إلاّ بأمر اللّه و قضائه. «وَ يَوْمَئِذٍ» : و يوم (3) يغلب الرّوم فارس} «يَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ `بِنَصْرِ اَللََّهِ» و تغليبه من له كتاب على من لا كتاب له. و قيل: نصر اللّه أنّه ولّى بعض الظّالمين بعضا و فرّق بين كلمتهم (4) ، و فى ذلك قوّة للإسلام (5) .
«وَعْدَ اَللََّهِ» مصدر مؤكّد كقولك: لك (6) علىّ ألف درهم عرفا (7) ، لأنّ معناه: أعترف (8) لك به (9) اعترافا، و وعد اللّه ذلك وعدا، لأنّ الكلام المتقدّم فى معنى وعد. ثمّ ذمّهم اللّه بأنّهم بصراء بأمور الدّنيا، يعلمون منافعها و مضارّها، غافلون عن أمور الدّين. و عن الحسن: بلغ من (10) علم أحدهم بدنياه (11) : أنّه يقلب (12) الدّرهم على ظفره (13) فيخبرك بوزنه و ما يحسن أن يصلّى.
و قوله: «يَعْلَمُونَ» بدل من «لاََ يَعْلَمُونَ» ، و فى هذا الإبدال إيذان بأنّ عدم العلم الّذى هو (14) الجهل و وجود العلم الّذى لا يتجاوز الدّنيا مستويان.
«فِي أَنْفُسِهِمْ» يحتمل أن يكون ظرفا فيكون المعنى: أ و لم يحدثوا التّفكّر فى قلوبهم الفارغة من الفكر (15) ؟و التّفكّر لا يكون إلاّ فى القلوب، و لكنّه زيادة تصوير لحال المتفكّرين كما يقال: اعتقد فى قلبه. أي أولم يتفكّروا فيقولوا هذا القول؟أو فيعلموا ذلك؟. و يحتمل أن يكون صلة للتّفكّر فيكون المعنى: أ و لم يتفكّروا فى أنفسهم الّتى 1--د: -انّ. 2--ب، ج: +أ. 3--الف: -و يوم. 4--الف، هـ: كلمهم. 5--د، هـ: الإسلام. 6--ب، ج: له. 7--ب، ج: اعترافا. 8--ب، ج، د: اعترفت. (9) -الف: به لك. ب، ج: بها. (10) -هـ: -من. (11) فى نسخة هـ جعل قوله: بدنياه، نسخة. (12) -اكثر النّسخ شدّد اللاّم. و لعلّ الأحسن التّخفيف. (13) -هكذا فى جميع النّسخ، و الأحسن ما فى مجمع البيان: على ظهره (ج 8 ص 295) و فى الكشّاف: و عن الحسن: بلغ من حذق أحدهم أنّه يأخذ الدّرهم فينقره بإصبعه، فيعلم ردىء هو أم جيّد. (14) -الف، د: +مثل. (15) -هـ: التفكر.
260
هى أقرب إليهم من غيرها من المخلوقات فيتدبّروا ما أودعها اللّه من غرائب الحكم الدّالّة على التّدبير دون الإهمال. و قوله: «إِلاََّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى» أي: ما خلقها باطلا و عبثا بغير غرض صحيح، و إنّما خلقها مقرونة بالحقّ مصحوبة بالحكمة، و بتقدير (1) أجل مسمّى لا بدّ أن ينتهى إليه، و هو قيام السّاعة و وقت الجزاء و الحساب. و المراد بلقاء ربّهم: الأجل المسمّى. و الباء فى «بِالْحَقِّ» مثلها فى قولك: اشتريت الفرس بسرجه و لجامه.
هذا تقرير (2) لسيرهم فى البلاد و نظرهم إلى آثار المهلكين (3) من الأمم الخالية بتكذيبهم الرّسل؛ ثمّ وصف أحوالهم و أنّهم «كََانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثََارُوا اَلْأَرْضَ» أي حرثوا الأرض. و سمّى الثّور (4) لإثارته الأرض، و البقرة لبقرها و هو الشّقّ (5) . «وَ عَمَرُوهََا أَكْثَرَ مِمََّا عمر» هؤلاء. «فَمََا كََانَ اَللََّهُ لِيَظْلِمَهُمْ» بتدميره إيّاهم، لأنّ حاله منافية للظّلم، و لكنّهم ظلموا «أَنْفُسَهُمْ» بفعلهم ما أوجب تدميرهم.
1--الف: بقدر. 2--الف: تقدير. 3--ب، ج: المهلكة. 4--د: +ثورا. و يجوز أن يكون المحذوف نائب الفاعل. 5--و فى الكشاف: و قيل لبقر الحرث: المثيرة، و قالوا: سمّى ثورا لإثارته الأرض، و بقرة لأنّها تبقرها أي تشقّها. و هو الأحسن من حيث الإعراب.
261
و قرئ «عََاقِبَةَ» بالنّصب و الرّفع. و «اَلسُّواىََ» تأنيث الأسوأ و هو الأقبح، كما أنّ الحسنى تأنيث الأحسن؛ و المعنى: أنّهم عوقبوا فى الدّنيا بالدّمار، ثمّ كانت عاقبتهم السّوأى. إلاّ أنّه وضع المظهر موضع المضمر. فمن نصب «عََاقِبَةَ» جعلها الخبر. و السّوأى هى العقوبة الّتى هى أسوء العقوبات (1) فى القيامة، و هى جهنّم و «أَنْ كَذَّبُوا» بمعنى: لأن كذّبوا.
«ثُمَّ إِلَيْهِ» أي إلى ثوابه أو عقابه «تُرْجَعُونَ» (2) و قرئ بالتّاء و الياء. }و الإبلاس:
أن يبقى يائسا ساكتا (3) متحيّرا (4) . }و شركاؤهم: الّذين عبدوهم من دون اللّه. «وَ كََانُوا بِشُرَكََائِهِمْ كََافِرِينَ» : يكفرون بإلهيّتهم (5) و يجحدونها.
و الضّمير فى «يَتَفَرَّقُونَ» للمسلمين و الكافرين، يدلّ على ذلك ما بعده، يتفرّقون فرقة لا اجتماع لها. } «فِي رَوْضَةٍ» : فى بستان و هى الجنّة، و نكّرت للتّفخيم و الإبهام، أي:
فى روضة (6) أىّ روضة. و الرّوضة عند العرب كلّ أرض ذات نبات و ماء؛ و فى المثل:
«أحسن من بيضة فى روضة» (7) . «يُحْبَرُونَ» : يسرّون، و قيل: هو السّماع فى الجنّة.
«مُحْضَرُونَ» : لا يغيبون عنه و لا يخفّف عنهم.
1--الف: العقاب. 2--د، هـ: يرجعون. 3--ب، ج: ساكنا. 4--فى مجمع البيان: الإبلاس: اليأس من الخير و قيل: هو التّحيّر عند لزوم الحجّة. 5--الف، د: بآلهتهم. 6--ب، ج: +و. 7--أحسن من بيضة فى روضة. العرب تستحسن نقاء البيضة فى نضارة خضرة الرّوضة (الميداني، مجمع الأمثال، حرف الحاء 1227) .
262
ثمّ عقّب-سبحانه-ذكر الوعد و الوعيد بما يوصل إلى الوعد و ينجى من الوعيد.
و المراد بالتّسبيح ظاهره الّذى هو تنزيه اللّه-جلّ اسمه-من السّوء، و ذكره فى هذه الأوقات؛ و قيل: هو الصّلوة. و قيل لابن عبّاس: هل تجد الصّلوات الخمس فى القرآن؟ قال: نعم، و تلا هذه الآية. «تُمْسُونَ» : صلوة (1) المغرب و العشاء، و «تُصْبِحُونَ» : صلوة الصّبح، }}و «عَشِيًّا» : صلوة العصر، و «حِينَ تُظْهِرُونَ» : صلوة الظّهر. 14- و عن النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله- : من سرّه أن يكال له بالقفيز الأوفى، فليقل: «فَسُبْحََانَ اَللََّهِ حِينَ تُمْسُونَ» إلى قوله: «وَ كَذََلِكَ تُخْرَجُونَ» . و مثل ذلك الإخراج «تُخْرَجُونَ» من القبور و تبعثون.
«خَلَقَكُمْ» أي خلق أصلكم «مِنْ تُرََابٍ» . و «إِذََا» للمفاجأة، و التّقدير: ثمّ فاجأتم وقت كونكم بشرا منتشرين فى الأرض، كقوله: «وَ بَثَّ مِنْهُمََا رِجََالاً كَثِيراً وَ نِسََاءً» (2) .
«مِنْ أَنْفُسِكُمْ» أي من شكل أنفسكم و جنسها، لا من جنس آخر، «أَزْوََاجاً» لتطمئنّوا إليها و تألفوا بها، و ذلك لما بين الاثنين من جنس واحد من الإلف و السّكون و ما بين الجنسين المختلفين من التّنافر. «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» أي توادّا و تراحما بعد أن لم يكن بينكم معرفة و لا سبب يوجب التّحابب (3) و التّعاطف من القرابة و الرّحم.
و الألسنة: اللّغات أو أجناس المنطق و أشكاله. خالف-سبحانه-بين هذه الأشياء 1--هكذا فى جميع النّسخ، لكن فى الكشّاف: صلانا. و هو الأحسن. 2--سورة النّساء/1. 3--ب، ج: التّحابّ.
263
حتّى لا تكاد تسمع منطقين متّفقين فى شىء من صفات النّطق و أحواله، و كذلك الصّور و تخطيطها، و الألوان و تنويعها؛ و لهذا الاختلاف وقع التّعارف، و لو اتّفقت و تشاكلت لوقع الالتباس. و «فِي ذََلِكَ» آية بيّنة فى حكمة الصّانع و كمال قدرته. }و قرئ «لِلْعََالِمِينَ» بفتح اللاّم و كسرها؛ و يشهد للكسر قوله: «وَ مََا يَعْقِلُهََا إِلاَّ اَلْعََالِمُونَ» (1) .
«مَنََامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهََارِ» (2) هو من باب اللّفّ، و ترتيبه: «وَ مِنْ آيََاتِهِ مَنََامُكُمْ ، ... وَ اِبْتِغََاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ ... (3) : بِاللَّيْلِ، وَ اَلنَّهََارِ» . إلاّ أنّه فصل (4) بين القرينين الأوّلين بالقرينين الآخرين. لأنّهما زمانان و الزّمان (5) و الواقع فيه كشىء واحد، مع إعانة اللّفّ على الاتّحاد.
و يجوز أن يكون المراد: «منامكم فى (6) الزّمانين و ابتغاؤكم من فضله فيهما» ، و الأوّل أظهر لتكرّره فى القرآن.
و فى «يُرِيكُمُ» وجهان: أحدهما إضمار أن، و الآخر إنزال الفعل منزلة المصدر.
و فسّر المثل (7) : «تسمع بالمعيدىّ خير من أن تراه» (8) على الوجهين (9) . «خَوْفاً» من الصّاعقة، أو (10) من الإخلاف، «وَ طَمَعاً» فى الغيث. و قيل: خَوْفاً للمسافر وَ طَمَعاً للحاضر. و هما منصوبان على المفعول له، و كأنّه قيل: يجعلكم رائين البرق خَوْفاً وَ طَمَعاً ؛ أو (11) تقديره:
إرادة خوف و إرادة طمع فحذف المضاف. و يجوز أن يكونا حالين أي خائفين و طامعين.
«وَ مِنْ آيََاتِهِ» قيام السّماوات و الأرض و استمساكهما بغير عمد. «بِأَمْرِهِ» أي 1--سورة العنكبوت/43. 2--الف، هـ: +و. 3--الف: -من فضله. 4--الف، هـ: فصّل (بالتشديد) . 5--الف: +الماضي. 6--هـ: مدّة (مكان فى) . 7--الف: +الذي. 8--يضرب لمن خبره خير من مرآه، و دخل الباء على المعيدىّ مع أنّ السّمع لا يتعدّى به، لأنّه على تقدير تحدّث، يعنى تسمع و تحدّث بالمعيدىّ خير من أن تراه. يروى المثل بوجوه أخر، راجع الأمثال للميدانىّ، حرف التّاء، عدد 655. و لسان العرب لابن منظور، ج 3 ص 406 (معد) . (9) -يعنى: يجوز فى «تسمع» النّصب بإضمار «أن» و الرّفع إنزالا للفعل منزلة المصدر. (10) -هـ: و. (11) الف: و.
264
بقوله: كونا قائمين (1) . و المراد بإقامته لهما: إرادته لكونهما على صفة القيام دون الزّوال. و قوله: «إِذََا دَعََاكُمْ» بمنزلة قوله (2) : «يُرِيكُمُ» فى أنّ الجملة وقعت موقع المفرد على المعنى، كأنّه قال: و من ءاياته قيام السّماوات و الأرض، ثمّ خروج الموتى من القبور إذا دعاهم دعوة واحدة: يا أهل القبور اخرجوا؛ و المراد: سرعة وجود ذلك من غير تلبّث كما يجيب المدعوّ داعية المطاع. و تقول: دعوت زيدا من أعلى الجبل فنزل علىّ، و دعوته من أسفل الجبل فطلع إلىّ. و (3) «إِذََا» الأولى للشّرط و الثّانية للمفاجأة.
«قََانِتُونَ» أي مطيعون منقادون لوجود أفعاله فيهم. } «وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ» كما يجب عندكم أنّ من أعاد منكم صنعة شىء، كان أهون عليه و أسهل من إنشائها، و يسمّون (4) الماهر (5) فى صناعته: معاودا بمعنى أنّه عاودها كرّة بعد أخرى حتّى مرن عليها. و ذكّر الضّمير لأنّ المراد: و (6) أن يعيده (7) أهون عليه. و قيل: الأهون بمعنى الهيّن كقول الشّاعر:
«لعمرك ما أدرى و إنّى لأوجل»
(8) أي لوجل.
1--د، هـ: قائمتين. 2--ب، ج: -قوله. 3--ب، ج: -و. 4--ب، ج: تسمّون. 5--د: للماهر. 6--ب، ج: -و. 7--د، هـ: يعيد. 8--هو مطلع قصيدة لمعن بن أوس المزني، آخره:
على أيّنا تغدو المنيّة أوّل
. و الشّاهد فى أنّ الأوجل أفعل بمعنى مطلق الوصف أي الوجل كالأهون بمعنى الهيّن. يريد الشّاعر أنّى أقسم بنفسك أنّى خائف لا أعلم أنّ الموت على أىّ واحد منّى و منك تصبح أوّلا (راجع مجمع البيان فى تفسير الآية و المطوّل للتفتازانى فى السّرقات الشعريّة و جامع الشواهد) .
265
«وَ لَهُ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلىََ» أي الوصف الأعلى الّذى ليس لغيره مثله، قد وصف به «فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» و هو أنّه القادر الّذى لا يعجز عن شىء من إنشاء و إعادة «وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ» :
القاهر «اَلْحَكِيمُ» : المحكم لأفعاله. و عن قتادة (1) : «اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلىََ» : قول لا إله إلاّ اللّه، و هو الوصف بالوحدانيّة.
«ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً (2) مِنْ أَنْفُسِكُمْ (3) » أي: أخذ لكم مثلا و انتزعه من أقرب شىء منكم، و هو أنفسكم، فـ «مِنْ» هنا لابتداء الغاية. «هَلْ لَكُمْ مِنْ مََا مَلَكَتْ أَيْمََانُكُمْ مِنْ شُرَكََاءَ» أي:
هل ترضون لأنفسكم-و عبيدكم أمثالكم بشر كبشر و عبيد كعبيد-أن يشاركوكم «فِي مََا رَزَقْنََاكُمْ» من الأموال، تكونون أنتم و هم فيه على السّواء من غير (4) تفرقة بينكم و بينهم؟ تهابون أن تستبدّوا بالتّصرّف دونهم كما يهاب (5) بعضكم بعضا من الأحرار، فإذا لم ترضوا بذلك لأنفسكم فكيف ترضون لربّ الأرباب و مالك الرّقاب من العبيد و الأحرار أن تجعلوا بعض عبيده له شركاء؟. «كَذََلِكَ» يعنى: مثل هذا التّفصيل «نُفَصِّلُ اَلْآيََاتِ» أي نبيّنها، لأنّ التّمثيل ممّا يوضح المعاني الخفيّة و يكون كالتّشكيل (6) و التّصوير لها.
«بَلِ اِتَّبَعَ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا» أي: أشركوا، لقوله (7) : «إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (8) .
«أَهْوََاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ» أي: جاهلين، لأنّ العالم إذا ركب هواه ربّما ردعه علمه، و الجاهل يهيم على وجهه كالبهيمة لا يكفّه شىء. «فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اَللََّهُ» ؟أي: خذله و لم يلطف به لعلمه أنّه ممّن لا لطف له، أي فمن يقدر على هداية مثله؟و يدلّ على أنّ المراد بالإضلال: الخذلان، قوله: «وَ مََا لَهُمْ مِنْ نََاصِرِينَ» .
ق:
1--فى الكشّاف: عن مجاهد. 2--ب، ج: -مثلا. 3--ب، ج: +مثلا. 4--د: -غير. 5--الف: كايهاب. 6--الف: كالتشكيك. 7--الف: كقوله. 8--سورة لقمان/13.
266
أي قوّم «وَجْهَكَ لِلدِّينِ» و عدّله غير ملتفت عنه يمينا و شمالا، و هو تمثيل لثباته على الدّين و استقامته عليه و اهتمامه بأسبابه، فإنّ من اهتمّ بشىء (1) قوّم له وجهه و سدّد إليه نظره و أقبل عليه بكلّه. «حَنِيفاً» حال من المأمور أو من الدّين. «فِطْرَتَ اَللََّهِ» أي الزموا فطرة اللّه، أو عليكم فطرة اللّه. }و قوله: «مُنِيبِينَ إِلَيْهِ» حال من الضّمير فى الزموا، و لذلك أضمر على خطاب الجماعة. و قوله: «وَ اِتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاََةَ وَ لاََ تَكُونُوا» معطوف على هذا المضمر.
و الفطرة: الخلقة، ألا ترى إلى قوله: «لاََ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللََّهِ» ؟و المعنى: أنّه خلقهم قابلين للتّوحيد و دين الإسلام غير نائين عنه و لا منكرين له، حتّى لو تركوا لما اختاروا عليه دينا آخر، و من غوى منهم فبإغواء شياطين الجنّ و الإنس. و منه 13- الحديث :
خلقت عبادى حنفاء (2) فاجتالتهم (3) الشّياطين عن دينهم، و أمروهم أن يشركوا بي غيرى.
و قوله-عليه السّلام (4) - : كلّ مولود يولد على الفطرة حتّى يكون أبواه هما اللّذان يهوّدانه و ينّصرانه (5) .
«لاََ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللََّهِ» أي لا ينبغى أن تبدّل تلك الفطرة و تغيّر. و خوطب الرّسول 1--الف: بالشيء. 2--فى الكشاف: و منه قوله (ص) : كلّ عبادى خلقت حنفاء... 3--اجتالتهم الشّياطين: استخفّتهم فجالوا معهم فى الضّلال (معجم متن اللّغة) . 4--د: صلّى اللّه عليه و آله. 5--الف: +و يمجّسانه.
267
-صلّى اللّه عليه و آله-أوّلا فوحّد ثمّ جمع ثانيا، لأنّ خطابه-عليه السّلام-خطاب لأمّته. } «مِنَ اَلَّذِينَ» بدل «مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ» . فارقوا دينهم» أي دين الإسلام. و قرئ:
«فَرَّقُوا» أي جعلوه أديانا مختلفة لاختلاف أهوائهم. «وَ كََانُوا شِيَعاً» أي فرقا، كلّ واحدة تشايع إمامها الّذى أضلّها. «كُلُّ حِزْبٍ» منهم فرح بمذهبه مسرور، يحسب (1) باطله حقّا.
و يجوز أن يكون «مِنَ اَلَّذِينَ» منقطعا عمّا قبله، و المعنى: من المفارقين دينهم كلّ حزب فرحين بما لديهم (2) ، لكنّه رفع «فَرِحُونَ» على الوصف لكلّ.
«وَ إِذََا مَسَّ اَلنََّاسَ ضُرٌّ» أي: مرض أو قحط أو شدّة، انقطعوا إلى اللّه و أنابوا إليه.
«ثُمَّ إِذََا أَذََاقَهُمْ مِنْهُ (3) رَحْمَةً» بأن يخلّصهم ممّا (4) أصابهم، قابلوا النّعمة بالكفران.
و اللاّم فى «لِيَكْفُرُوا» مجاز مثلها فى «لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً (5) » . «فَتَمَتَّعُوا» نظير «اِعْمَلُوا مََا شِئْتُمْ» (6) . «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» وبال تمتّعكم.
و السّلطان: الحجّة. } «فَهُوَ يَتَكَلَّمُ» مجاز (7) كما يقال: كتابه ينطق بكذا، و معناه:
الدّلالة، كأنّه قال: فهو يشهد بصحّة شركهم. و «ما» مصدريّة أي بكونهم باللّه «يُشْرِكُونَ» .
و يجوز أن تكون (8) موصولة و يرجع الضّمير إليها، و معناه: فهو يتكلّم بالأمر الّذى بسببه يشركون.
«و إذا أذقنا» هم «رَحْمَةً» أي نعمة من مطر أو غنى أو صحّة، «فَرِحُوا بِهََا. وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ» أي بلاء من جدب أو فقر أو مرض بسبب معاصيهم، قنطوا من الرّحمة. }ثمّ أنكر عليهم بأنّهم قد علموا أنّه الباسط القابض؛ فما لهم يقنطون من رحمته، و لا يرجعون إليه تائبين من المعاصي الّتى عوقبوا بالشّدّة من أجلها، حتّى يعيد إليهم رحمته! 1--د: يطلب. 2--الف: عندهم. 3--ب، ج: -منه. 4--د: عمّا. 5--الف، د، هـ: -و حزنا. سورة القصص. آية 8. 6--سورة فصّلت، آية 40. 7--الف: -مجاز. 8--هـ: يكون.
268
14,15- عن أبى سعيد الخدرىّ أنّه (1) لمّا نزلت الآية أعطى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فاطمة-عليها السّلام (2) -فدكا و سلّمه إليها ، و هو المروىّ عن أئمّتنا-عليهم السّلام.
و لمّا ذكر أنّ السّيّئة أصابتهم «بِمََا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ» ، أتبعه ذكر ما يجب فعله، و ذكر ما يجب تركه. و حقّ ذى القربى: صلة الرّحم (3) ؛ و حقّ المسكين و ابن السّبيل: نصيبهما الّذى سمّى لهما. «يُرِيدُونَ وَجْهَ اَللََّهِ» أي: يقصدون جهة التّقرّب إليه خالصا (4) ، لا جهة أخرى. } «وَ مََا آتَيْتُمْ مِنْ رِباً» 5- قيل : إنّه الرّبا (5) الحلال، و هو أن تعطى (6) العطيّة أو تهدى (7) الهديّة لتثاب (8) أكثر منها فليس فيه أجر و لا وزر و هو المروىّ عن الباقر-عليه السّلام . و قيل: هو مثل «يَمْحَقُ اَللََّهُ اَلرِّبََا وَ يُرْبِي اَلصَّدَقََاتِ» (9) . أي ليزيد و يزكو (10) «فِي أَمْوََالِ اَلنََّاسِ» فلا (11) يزكو «عِنْدَ اَللََّهِ» و لا يبارك فيه. «وَ مََا آتَيْتُمْ مِنْ زَكََاةٍ» تبتغون به «وَجْهَ اَللََّهِ» خالصا لا تطلبون مكافأة، «فَأُولََئِكَ» هم ذوو (12) الإضعاف من الحسنات. و نظير المضعف: المقوي (13) و الموسر لذى (14) القوّة و اليسار. و قرئ: «وَ (15) مََا آتَيْتُمْ مِنْ رِباً» (16) ؛ و هو يؤل فى المعنى إلى 1--ب، ج: +قال. 2--اكثر النّسخ: -عليها السّلام. 3--د: و صلة ذى الرّحم. 4--الف: -خالصا. 5--الف: -الرّبا. ب، ج: ربا. 6--الف، د، هـ: يعطى. 7--الف، د، هـ: يهدى. 8--الف، د، هـ: ليثاب. (9) -سورة البقرة/276. (10) -د: ليزيدوا و يزكوا. (11) ب، ج: و لا. (12) -الف، هـ: ذووا. د: ذو. (13) -د: المقوّى. (14) -ب، ج: لذوى. (15) -ب، ج: -و. (16) و فى مجمع البيان: قرأ ابن كثير و ما أتيتم من ربا مقصورة الالف غير ممدودة (ج 7-8 ص 305) .
269
قراءة من مدّ و هو كما تقول (1) : أتيت الخطاء و أتيت الصّواب. و لم يختلفوا فى «مََا آتَيْتُمْ مِنْ زَكََاةٍ» أنّه (2) بالمدّ. و قرئ: «لتربوا» (3) أي لتزيدوا (4) فى أموالهم، أو لتصيروا ذوى زيادة فيما ءاتيتم من أموال النّاس، أي: تجتلبونها و تستدعونها. و قوله: «فَأُولََئِكَ هُمُ اَلْمُضْعِفُونَ» التفات حسن كأنّه قال: فأولئك الّذين يريدون وجه اللّه بصدقاتهم، هم المضعفون، فهو أمدح لهم من أن يقول: فأنتم المضعفون. و الضّمير الرّاجع إلى «مََا» محذوف أي هم المضعفون به.
«اَللََّهُ» مبتدأ و خبره «اَلَّذِي خَلَقَكُمْ» ، أي اللّه هو فاعل هذه الأفعال الّتى لا يقدر عليها غيره. ثمّ قال: «هَلْ مِنْ شُرَكََائِكُمْ» الّذين اتّخذتموهم آلهة «مَنْ يَفْعَلُ» شيئا من تلك الأفعال حتّى يصحّ ما ذهبتم إليه؟!ثمّ نزّه-سبحانه- (5) نفسه عن أن يشرك معه غيره فى العبادة.
المراد بالفساد «فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ» هو القحط و قلّة الرّيع (6) فى الزّراعات (7) و البياعات و محق البركات من كلّ شىء. «بِمََا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنََّاسِ» يعنى: كفّار مكّة، يريد: بسبب كفرهم و شؤم معاصيهم. و عن الحسن: أنّ (8) المراد بالبحر مدن البحر و 1--ب ج: يقول. 2--هـ: +قرئ. 3--فى المجمع: قرأ أهل المدينة و يعقوب و سهل: لتربوا بالتّاء و ضمّها و سكون الواو (ج 7-8 ص 305) . 4--الف: -لتزيدوا. 5--هـ: -سبحانه. 6--الرّيع بالفتح-كما فى هامش نسخة هـ نقلا عن المصباح-: الزّيادة و النما. 7--ب، ج: المزروعات. 8--هـ: -أنّ.
270
قراه الّتى على شاطئه. و عن عكرمة: أنّ العرب تسمّى الأمصار البحار. و يجوز أن يريد ظهور الشّرّ و المعاصي بكسب النّاس ذلك، و الأوّل أوجه. «لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِي عَمِلُوا» أي: وبال بعض أعمالهم فى الدّنيا قبل أن يعاقبهم بجميعها فى الآخرة. «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» عمّا هم عليه.
ثمّ أكّد-سبحانه-تسبيب (1) المعاصي لغضب (2) اللّه و نكاله، حيث أمر بأن يسيروا «فِي اَلْأَرْضِ» (3) و ينظروا «كَيْفَ» أهلك اللّه الأمم بمعاصيهم و شركهم.
«اَلْقَيِّمِ» : المستقيم، البليغ الاستقامة، الّذى لا يتأتّى فيه عوج. و تعلّق «مِنَ اَللََّهِ» بـ «يَأْتِيَ» بمعنى: «من قبل أن يأتى من اللّه يوم» لا يردّه أحد كقوله (4) : «فَلاََ يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهََا» (5) ؛ أو بـ «مَرَدَّ» على معنى (6) : لا يردّه هو بعد أن يجىء به، و لا (7) ردّ له من جهته. «يَصَّدَّعُونَ» :
يتصدّعون أي: يتفرّقون فيه: فَرِيقٌ فِي اَلْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي اَلسَّعِيرِ .
«مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ» عقوبة كفره. «فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ» أي (8) : يوطّئون لأنفسهم منازلهم، كما لنفسه يوطّىء من مهّد فراشه و سوّاه، كيلا (9) يصيبه فى مضجعه ما ينغّص عليه مرقده. و يجوز أن يريد: فعلى أنفسهم يشفقون، من قولهم فى الشّفيق: أمّ فرّشت فأنامت (10) .
و تقديم الظّرفين للدّلالة على أنّ ضرر الكفر و منفعة الإيمان و الصّلاح لا يتعدّيان الكافر و المؤمن. }و قوله: «لِيَجْزِيَ» متعلّق (11) بـ «يَمْهَدُونَ» لتعليله (12) . «مِنْ فَضْلِهِ» أي ممّا يتفضّل عليهم بعد توفية الواجب من الثّواب؛ أو أراد: من عطائه و فواضله و هو الثّواب. و ترك 1--ب، ج: تسبّب. 2--د: لفضل. 3--د: -فى الأرض. 4--ب، ج: +تعالى. 5--سورة الأنبياء 40. 6--د: بمعنى. 7--ب، ج: فلا. 8--د: -أي. (9) -الف: لئلاّ. (10) -فى هامش نسخة هـ نقلا عن الكشف: يضرب فى برّ الرّجل صاحبه و حنوه عليه. قال قواد بن غوية:
و كنت له عمّا لطيفا و والدا رءوفا و أمّا فرشت فأنامت. (11) الف، د، هـ: يتعلّق. (12) -فى الكشاف: تعليل له. ـ
271
الضّمير إلى الصّريح لتقرير (1) أنّ الفلاح للمؤمن الصّالح عنده. و قوله: «إِنَّهُ لاََ يُحِبُّ اَلْكََافِرِينَ» تقرير بعد تقرير على الطّرد و العكس.
عدّد-سبحانه-الغرض فى إرسال رياح الرّحمة، و هو أن تبشّر (2) بالغيث، و الإذاقة (3) من الرّحمة، و هى المطر، و حصول (4) الخصب الّذى يتبعه، و الرّوح (5) الّذى مع هبوب الرّيح، و غير ذلك. «وَ لِتَجْرِيَ اَلْفُلْكُ» فى البحر عند هبوبها. و إنّما زاد «بِأَمْرِهِ» لأنّ الرّيح قد تهبّ و لا تكون مؤاتية (6) . «وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» يريد تجارة البحر (7) ، و لتشكروا نعمة اللّه فيها. و يجوز أن يتعلّق «وَ لِيُذِيقَكُمْ» بمحذوف تقديره و ليذيقكم و ليكون كذا و كذا أرسلها، و أن يكون معطوفا على «مُبَشِّرََاتٍ» كأنّه قال: لتبشّركم (8) و 1--الف، د، هـ: ليقرّر. 2--الف، ب، ج: يبشّر. 3--الف: للاذاقة. 4--الف، هـ: حصول (بالجرّ) . 5--الف: الرّوح (بالجرّ) . 6--ب، ج: موافقة. و المعنى واحد. 7--الف: +لأنّ الرّيح نعمة اللّه فيها. 8--ب، ج: ليبشّركم.
272
ليذيقكم. }و فى قوله: «وَ كََانَ حَقًّا عَلَيْنََا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ» تعظيم للمؤمنين و رفع من (1) شأنهم، حيث جعلهم مستحقّين لأن ينصرهم و يظهرهم (2) . } «فَيَبْسُطُهُ» متّصلا تارة «وَ يَجْعَلُهُ كِسَفاً» أي قطعا متفرّقة تارة «فَتَرَى اَلْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاََلِهِ» فى التّارتين جميعا و المراد بالسّماء سمت السّماء كقوله «وَ فَرْعُهََا فِي اَلسَّمََاءِ» (3) و بإصابة العباد إصابة أراضيهم و بلادهم. } «مِنْ قَبْلِهِ» من باب التّكرير للتّوكيد (4) ، كقوله «فَكََانَ عََاقِبَتَهُمََا أَنَّهُمََا فِي اَلنََّارِ خََالِدَيْنِ فِيهََا» 5و قرئ: «إلى أثر» و «إِلىََ آثََارِ» ... «إِنَّ ذََلِكَ» للقادر الّذى يحيى النّاس (6) بعد موتهم. } «فَرَأَوْهُ» أي فرأوا أثر رحمة اللّه الّتى هى الغيث، و أثره النّبات. و من قرأ بالجمع فالضّمير يرجع إلى معناه، لأنّ معنى آثار رحمة اللّه (7) : النّبات، و اسم النّبات يقع (8) على القليل و الكثير (9) ، لأنّه مصدر سمّى به ما ينبت. و اللاّم فى «لَئِنْ» هى الموطّئة (10) للقسم، و «لَظَلُّوا» جواب القسم سدّ مسدّ الجوابين. «مُصْفَرًّا» بعد الخضرة و النّضرة (11) . ذمّهم اللّه-سبحانه-بأنّه إذا حبس عنهم القطر قنطوا و أبلسوا فإذا رزقوا المطر استبشروا و ابتهجوا، فإذا أرسل-سبحانه (12) -ريحا فضربت زروعهم بالصّفار (13) كفروا بنعمة اللّه. و قيل: معناه: فرأوا السّحاب مصفرّا لأنّه إذا كان كذلك لم يمطر.
1--ب، ج: -من. 2--أي يجعلهم غالبين على أعدائهم (الصّحاح) . 3--سورة ابراهيم، آية 24. 4--د: و التّوكيد. 5--سورة الحشر، آية 17. 6--ب، ج: +من. 7--ب، ج: الرّحمة. 8--ب، ج: تقع. (9) -الف: الكثير و القليل. (10) -د: موطئة. (11) النّضرة: الحسن و الرّونق (الصّحاح) . (12) -ب، ج: -سبحانه. (13) -فى هامش نسخة هـ نقلا عن الكشف: هو بضمّ الصّاد: آفة يصفرّ منها الزّروع و كذلك لون الإنسان.
و عن الصّحاح أنّه بفتح الصّاد: يبيس البهمى.
273
«مِنْ ضَعْفٍ» قرئ بفتح الضّاد و ضمّها (1) يعنى: أنّ بنيتكم (2) مجبولة على الضّعف، «وَ خُلِقَ اَلْإِنْسََانُ ضَعِيفاً» أي ابتدأناكم فى أوّل الأمر ضعافا، و ذلك حال الطّفولة (3) ، حتّى بلغتم وقت الشّبيبة (4) و الفتاء (5) ، و (6) تلك حال القوّة إلى وقت الاكتهال، ثمّ ردّكم (7) إلى الضّعف، و هو حال الشّيخوخة و الهرم (8) ، و فى ذلك أوضح دلالة على الصّانع العليم القدير. } «مََا لَبِثُوا غَيْرَ سََاعَةٍ» : أرادوا لبثهم فى الدّنيا، أو فى القبور، أو فى ما بين فناء الدّنيا إلى البعث. و إنّما قدّروا وقت لبثهم ساعة (9) ، على وجه الاستقصار (10) له، أو ينسون، أو يخمّنون. «كَذََلِكَ» أي: مثل ذلك الإفك و هو (11) الصّرف «كََانُوا» يصرفون عن الصّدق و التّحقيق فى الدّنيا، و هكذا كانوا يبنون أمرهم على خلاف الحقّ. }القائلون هم الملائكة أو (12) الأنبياء أو (13) المؤمنون «فِي كِتََابِ اَللََّهِ» : فى علم اللّه المثبت فى اللّوح المحفوظ أو فى علم اللّه و قضائه الّذى أوجبه بحكمته. ردّوا ما قالوه و حلفوا عليه. ثمّ قرّعوهم (14) على 1--د: بضمّ الضّاد و فتحها. 2--فلان صحيح البنية أي الفطرة (الصّحاح) . 3--ب، ج، د، هـ: الطّفوليّة. 4--الشّباب: جمع شابّ، و كذلك الشّبّان. و الشّباب-أيضا-الحداثة، و كذلك الشّبيبة و هو خلاف الشّيبة (الصّحاح) . 5--ب: الفتار. و الفتاء: الشّباب (لسان العرب) 6--ب: -و. 7--هـ: ردّ. 8--الهرم: كبر السّنّ (الصّحاح) . (9) -د: بساعة. (10) -هـ: الاستغفار. (11) هـ: فهو. (12) -هـ: و. (13) -هـ: و. (14) -التقريع: التّعنيف (الصّحاح) .
274
إنكار البعث بقولهم: «فَهََذََا (1) يَوْمُ اَلْبَعْثِ وَ لََكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لاََ تَعْلَمُونَ» أنّه حقّ فلا ينفعكم العلم به الآن. } «فَيَوْمَئِذٍ» لا يمكّنون (2) من الاعتذار، و لو اعتذروا لم تقبل معاذيرهم (3) ، و لا يطلب منهم الإعتاب. يقال: استعتبني فلان فأعتبته، أي: استرضانى فأرضيته، و حقيقة أعتبته: أزلت عتبه. و المعنى: لا يقال لهم: أرضوا ربّكم بتوبة و طاعة. } «وَ لَقَدْ» وصفنا لهم كلّ صفة كأنّها «مثل» فى غرابتها، و قصصنا عليهم كلّ قصّة عجيبة كقصّة المبعوثين يوم القيامة و ما يقولونه و ما يقال لهم، و لكنّهم لقسوة قلوبهم و عنادهم إذا «جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ» من آيات القرآن قالوا: جئتنا بزور و باطل. } «كَذََلِكَ» أي مثل ذلك الطّبع «يَطْبَعُ اَللََّهُ عَلىََ قُلُوبِ» الجهلة، فيمنعهم ألطافه الشّارحة (4) للصّدور حتّى سمّو المحقّين مبطلين، } «فَاصْبِرْ» على عداوتهم، «إِنَّ وَعْدَ اَللََّهِ» بنصرك و إظهار دينك على كلّ الأديان «حَقٌّ» ، و لا يحملنّك على الخفّة و الجزع من (5) كفرهم و عنادهم قوم ضالّون «لاََ يُوقِنُونَ» بأنّهم يبعثون.
1--الف: هذا. 2--د: يتمكنون، و سائر النّسخ: يمكّنون بتشديد الكاف. 3--ب، ج: لم يقبل معذرتهم. 4--ب، ج: الشّافية. 5--هـ: فى.
275
سورة لقمان
مكّيّة سوى (1) آيات و هى (2) أربع و ثلاثون آية (3) «الم» كوفىّ «مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ» بصرىّ. 14- فى حديث أبىّ : (4) من قرأ سورة لقمان كان له لقمان رفيقا يوم القيامة و أعطى من الحسنات عشرا عشرا (5) بعدد من عمل بالمعروف و نهى (6) عن المنكر. 5- و عن الباقر- عليه السّلام -: من قرأ سورة لقمان فى ليلة (7) وكّل اللّه به فى ليلته ثلاثين ملكا يحفظونه من إبليس و جنوده حتّى يصبح فإن قرأها بالنّهار حفظوه من إبليس و جنوده حتّى يمسى.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--ب، ج: +اربع. و فى هامش نسخة هـ: عن ابن عباس: سوى ثلاث آيات نزلن بالمدينة وَ لَوْ أَنَّ مََا فِي اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاََمٌ إلى آخرهنّ. ن. 2--د، هـ: -و هى. 3--و فى الكشّاف: +و قيل: ثلاث و ثلاثون. 4--هـ: +و. 5--الف: -عشرا (الثاني) . 6--الف: و عمل. 7--هـ: ليله.
276
} «هُدىً وَ رَحْمَةً» بالنّصب على الحال عن (1) الآيات، و العامل فيها ما فى «تِلْكَ» من معنى الإشارة. و قرئ بالرّفع على أنّه خبر بعد خبر أو خبر مبتدإ محذوف «لِلْمُحْسِنِينَ» :
للّذين (2) يعملون الحسنات، }و هم الّذين وصفهم بإقامة «اَلصَّلاََةَ» و إيتاء «اَلزَّكََاةَ» و الإيقان «بِالْآخِرَةِ» كما يحكى عن الأصمعىّ (3) أنّه سئل عن الألمعىّ فأنشد قول أوس ابن حجر (4) :
الألمعىّ الّذى يظنّ بك الظّ # نّ كأن قد رأى و قد سمعا (5)
و لم يزد. أو للّذين يعملون ما يحسن من الأعمال ثمّ خصّ منهم القائمين بهذه الثّلاث لفضلها.
1--ب، ج: فى. 2--هكذا فى نسختى ب و ج و الكشاف، و سائر النّسخ: الّذين. 3--عبد الملك بن قريب بن علىّ بن أصمع الباهلىّ، أبو سعيد الأصمعىّ: راوية العرب، و أحد أئمّة العلم باللّغة و الشّعر و البلدان، مولده و وفاته (122-216 هـ) فى البصرة، كان كثير التّطواف فى البوادي.
يقتبس علومها و يتلقّى اخبارها و يتحف بها الخلفاء فيكافأ عليها بالعطايا الوافرة، كان الرّشيد يسمّيه «شيطان الشّعر» له تصانيف كثيرة طبع أكثرها، منها: «الإبل و الأضداد و خلق الإنسان و الفرق» (الأعلام للزّركلّى ج 4 ص 307 ط 3) . 4--شاعر تميم فى الجاهليّة، كان كثير الأسفار، عمر طويلا و لم يدرك الإسلام، فى شعره حكمة و رقّة، و كان غزلا مغرما بالنّساء (الأعلام للزّركلىّ ج 1 ص 374 ط 3) . 5--من قصيدته المشهورة الّتى قالها فى فضالة بن كلدة يمدحه فيها و يرثيه، أوّلها:
أيّتها النّفس اجملى جزعا
... و الألمعىّ مبتدأ خبره: أودى... بعد ستّة أبيات. و المعنى واضح (راجع شواهد الكشاف لمحبّ الدّين افندى، الكشاف ج 4 ص 448 ط مصر مصطفى البابى) .
277
و اللّهو كلّ باطل ألهى عن الخير، و لهو الحديث هو الطّعن فى الحقّ و الاستهزاء به و التّحدّث بالخرافات و المضاحيك (1) و الغناء و المعازف (2) . و الإضافة بمعنى من و معناها التّبيين. و المعنى: من يشترى اللّهو من الحديث و هو إضافة الشّيء إلى ما هو منه كباب (3) ساج و ثوب خزّ.
و قيل: نزلت فى النّضر بن الحارث (4) و كان يتّجر إلى فارس فيشترى كتب الأعاجم و يحدّث بها قريشا و يقول: إن كان محمّد يحدّثكم بحديث عاد و ثمود فأنا أحدّثكم بحديث رستم و إسفنديار و الأكاسرة، فيستملحون حديثه و يتركون استماع القرآن، فعلى هذا يكون «يَشْتَرِي» من الشّراء، و على الأوّل يكون من قوله: «اِشْتَرَوُا اَلْكُفْرَ بِالْإِيْمََانِ» أي استبدلوه منه و اختاروه عليه. و عن قتادة: اشتراؤه: استحبابه.
أي يختار حديث الباطل على حديث الحقّ.
و قرئ: «لِيُضِلَّ» بضمّ الياء و فتحها. و قرئ: (5) «يَتَّخِذَهََا» بالرّفع و النّصب:
فالرّفع للعطف على «يَشْتَرِي» و النّصب للعطف على «لِيُضِلَّ» . و الضّمير للسّبيل لأنّها مؤنّثة. و قوله: «بِغَيْرِ عِلْمٍ» معناه بغير علم بالتّجارة و بغير بصيرة بها، حيث يشترى الباطل بالحقّ و الضّلال بالهدى. و نحوه قوله: «فَمََا رَبِحَتْ تِجََارَتُهُمْ وَ مََا كََانُوا مُهْتَدِينَ» (6) أي ما كانوا بصراء بالتّجارة.
«وَلََّى مُسْتَكْبِراً» : رافعا نفسه فوق مقدارها، لا يعبأ بآياتنا، يشبه (7) حاله حال من «لَمْ 1--جمع مضحاك، من أسماء الآلة، أي: ما يوجب الضّحك، و يجوز استعماله بمعنى المبالغة أي: كثير الضّحك. 2--المعازف: الملاهي (راجع الصّحاح) . 3--د: كقولك باب. 4--هكذا فى نسختى ب و ج. و سائر النسخ و هكذا الكشاف: الحرث. و النّضر: ابن خالة النبىّ (ص) و كان من شجعان قريش و وجوهها و من شياطينها و صاحب لواء المشركين ببدر. و لمّا ظهر الإسلام استمرّ على عقيدة الجاهليّة و آذى رسول اللّه (ص) كثيرا. أسرة المسلمون ببدر و قتلوه بعد انصرافهم (الأعلام ج 8 ص 357) . 5--الف: +و. 6--سورة البقرة، آية 16. 7--د: يشبّه (بتشديد الباء. و فى الكشاف: تشبه (بالتاء) .
278
يَسْمَعْهََا» و هو سامع «كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ» ثقلا. و قوله: «كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهََا» فى محلّ نصب (1) حال من «مُسْتَكْبِراً» . و كأن مخفّفة، و الأصل كأنّه، و الضّمير للشّأن. و «كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً» حال من « (2) لَمْ يَسْمَعْهََا» . و (3) يجوز أن يكونا جميعا استينافين. }} «وَعْدَ اَللََّهِ حَقًّا» مصدران مؤكّدان: الأوّل مؤكّد لنفسه و الثّاني مؤكّد لغيره، لأنّ قوله: «لَهُمْ جَنََّاتُ اَلنَّعِيمِ» فى معنى: وعدهم اللّه جنّات النّعيم، فأكّد معنى الوعد بالوعد، و أمّا «حَقًّا» فدالّ على معنى الثّبات، أكّد به معنى الوعد، و مؤكّدهما جميعا قوله: «لَهُمْ جَنََّاتُ اَلنَّعِيمِ» . «وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ» : الّذى يقدر على كلّ شىء فيعطى النّعيم من يشاء و البؤس من يشاء «اَلْحَكِيمُ» :
الّذى لا يشاء إلاّ ما توجبه الحكمة.
«هََذََا» إشارة إلى ما ذكر من مخلوقاته، و «الخلق» بمعنى: المخلوق، و «اَلَّذِينَ مِنْ دُونِهِ» آلهتهم، بكّتهم بأنّ هذه الأشياء العظيمة ممّا خلقه اللّه «فَأَرُونِي مََا ذََا (4) » خلقته آلهتكم حتّى استوجبوا عندكم العبادة ثمّ أضرب عن (5) تبكيتهم إلى الشّهادة عليهم بالتّورّط «فِي ضَلاََلٍ» ظاهر و عدول عن الحقّ.
1--د: النصب. 2--ب، ج: +كأن. 3--هكذا فى نسخة ألف، و سائر النّسخ: -و. 4--هكذا فى نسختى ب و ج و سائر النسخ: ما (بدون ذا) . 5--ب، ج: ان.
279
الأظهر أنّ لقمان لم يكن نبيّا، و كان حكيما. و قيل: كان نبيّا. و قيل: خيّر بين النّبوّة و الحكمة فاختار الحكمة. و كان ابن أخت أيّوب او ابن خالته. و قيل: إنّه عاش ألف سنة و أدرك داود-عليه السّلام-و أخذ منه العلم. و قيل: إنّه دخل عليه و هو يسرد الدّرع (1) ، و قد ليّن اللّه له الحديد، فأراد أن يسأله، فأدركته الحكمة، فسكت، فلمّا أتمّها لبسها، و قال: نعم لبوس الحرب (2) أنت، فقال لقمان: «الصّمت حكم (3) و قليل فاعله» ، فقال داود: بحقّ ما سمّيت حكيما.
«أَنِ» هى المفسّرة، لأنّ إيتاء الحكمة فى معنى (4) القول. و قد نبّه-عزّ اسمه (5) -على (6) أنّ الحكمة الحقيقيّة و العلم الأصلىّ هو العمل بما هو عبادة اللّه و الشّكر له، حيث فسّر إيتاء الحكمة بالبعث على الشّكر، «فَإِنَّ اَللََّهَ غَنِيٌّ» لا يحتاج إلى الشّكر «حَمِيدٌ» حقيق بأن يحمد و إن لم يحمده أحد. }و قرئ: «يََا بُنَيَّ» بفتح الياء و كسرها كلّ (7) القرآن، و يا بنىّ:
فمن (8) كسر فهو على قولك: يا غلام أقبل، و من فتح فهو (9) على قولك: يا غلاما، أبدلت الألف من ياء الإضافة ثمّ حذفت الألف للتّخفيف، و من أسكن الياء فى الوصل فإنّه أجرى الوصل مجرى الوقف. «إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» لأنّ التّسوية بين من لا نعمة إلاّ هى 1--سرد الدّرع: نسجها. و هو تداخل الحلق بعضها فى بعض (الصّحاح) . 2--اللّبوس: ما يلبس... و قوله-تعالى-: «وَ عَلَّمْنََاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ» يعنى الدّروع (الصّحاح) . 3--الحكم-أيضا-: الحكمة من العلم (الصّحاح) . 4--الف: موضع. 5--د: سبحانه. 6--د: -على. 7--مجمع البيان: فى كلّ. 8--ب: و من. (9) -ب، ج: -فهو.
280
منه و بين من لا نعمة منه (1) البتّة و لا يتصوّر أن يكون منه نعمة ظلم لا يحاط بكنهه.
«حَمَلَتْهُ أُمُّهُ» وَهْناً عَلىََ وَهْنٍ» و هو مثل قولك: «رجع عودا على بدء» (2) و هو فى موضع الحال أي يتزايد ضعفها و يتضاعف لأنّ الحمل كلّما عظم ازدادت المرأة ثقلا و ضعفا. «أَنِ اُشْكُرْ» تفسير لـ «وَصَّيْنَا» . } «مََا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» أراد بنفي العلم به نفيه، أي لا تشرك بي ما ليس بشىء كقوله: «مََا يَدْعُونَ (3) مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ» . «مَعْرُوفاً» أي صحابا معروفا (4) حسنا بخلق جميل و احتمال و برّ و صلة و ما تقتضيه (5) المروّة. «وَ اِتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنََابَ إِلَيَّ» من المؤمنين فى دينك، و لا تتّبعهما فى دينهما و إن أمرت بحسن مصاحبتهما فى الدّنيا. «ثُمَّ إِلَيَّ» مرجعك و مرجعهما فأجازيهما على كفرهما و أجازيك على إيمانك. و هذا كلام وقع فى أثناء وصيّة لقمان على سبيل الاستطراد، تأكيدا لما فى وصيّة لقمان من النّهى عن الشّرك. و لمّا وصّى بالوالدين ذكر ما تقاسيه (6) الأمّ من المشاقّ فى مدّة الحمل و الفصال، إيجابا للتّوصية بالوالدة خصوصا، و تذكيرا بعظيم (7) حقّها مفردا.
و قرئ «مِثْقََالَ حَبَّةٍ (8) » بالرّفع و النّصب فمن نصب كان الضّمير للهنة من الإساءة أو (9) الإحسان، أي إن كانت مثلا فى الصّغر كحبّة الخردل و كانت مع صغرها فى أخفى 1--هـ: له (مكان منه) . 2--نقل ابن منظور عن سيبويه أنه قال: و تقول رجع عوده على بدئه؛ تريد أنّه لم يقطع ذهابه حتّى وصله برجوعه، إنّما أردت أنّه رجع فى حافرته أي نقض مجيئه برجوعه، و قد يكون أن يقطع مجيئه ثمّ يرجع فتقول: رجعت عودى على بدئي أي رجعت كما جئت، فالمجىء موصول به الرجوع فهو بدء و الرّجوع عود. انتهى كلام سيبويه. و نقل أنّه حكى بعضهم: رجع عودا على بدء من غير إضافة (راجع اللّسان مادّة عود) . 3--هكذا متن الآية (سورة العنكبوت، 42) و كذا الكشاف، لكن فى جميع النّسخ: تدعون، و هو قراءة. 4--د، هـ: -معروفا. 5--ب، ج: يقتضيه. 6--الف: يقاسيه. و المقاساة: المكابدة (الصّحاح) و فى هامش نسخة هـ: مقاسات: رنج كشيدن. 7--د: بعظم. هـ: لعظم. 8--الف: -حبّة. (9) -هـ: و.
281
موضع و أحرزه، كجوف الصّخرة أو حيث كانت «فِي اَلسَّمََاوََاتِ أَوْ فِي اَلْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اَللََّهُ» يوم القيامة، فيحاسب بها عاملها. «إِنَّ اَللََّهَ لَطِيفٌ» : يصل علمه إلى كلّ خفىّ «خَبِيرٌ» : عالم بكنهه. و من رفع فـ «تَكُ» تامّة، و أنّث «مِثْقََالَ» لإضافته إلى «حَبَّةٍ» كما قيل:
«كما شرقت صدر القناة من الدّم»
(1) ؛ و هو من باب ما اكتسب (2) فيه المضاف من المضاف إليه التّأنيث. 6- عن الصّادق (3) -عليه السّلام -إيّاكم و المحقّرات من الذّنوب فإنّ لها من اللّه طالبا؛ لا يقولنّ أحدكم: أذنب و أستغفر اللّه إنّ اللّه-تعالى-يقول: «إِنْ تَكُ مِثْقََالَ حَبَّةٍ» الآية.
«وَ اِصْبِرْ عَلىََ مََا أَصََابَكَ» من الأذى فى (4) الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر. «إِنَّ ذََلِكَ» ممّا عزمه اللّه من «اَلْأُمُورِ» ، أي قطعه قطع إيجاب و إلزام. و منه الحديث : «إنّ اللّه يحبّ أن يؤخذ برخصه كما يحبّ أن يؤخذ بعزائمه» . و قيل: من الأمور الّتى يجب الثّبات عليها، و أصله من معزومات الأمور و مقطوعاتها، أو من عازمات الأمور، من قوله:
«فَإِذََا عَزَمَ اَلْأَمْرُ» (5) كقولك: جدّ الأمر و صدق القتال، فهو مصدر وصف به الفاعل أو المفعول. و فيه دلالة على أنّ هذه الطّاعات كانت مأمورا بها فى سائر الأمم. }و قرئ:
تصاعر و تُصَعِّرْ (6) ، من صاعر (7) خدّه و صعّرها (8) ، و معناه: أقبل على النّاس بوجهك تواضعا، و لا تولّهم صفحة وجهك كما يفعل المتكبّر. «مَرَحاً» نصب على الحال، بمعنى: «وَ لاََ تَمْشِ» تمرح «مَرَحاً» . أو أراد و لا تمش لأجل المرح و الأشر: لا يكن (9) غرضك فى المشي 1--من قصيدة للأعشى، و صدره:
«و تشرق بالقول الّذى قد أذعته»
و تشرق مضارع شرق بريقه:
إذا غصّه، أي وقفه فى الحلق، و هو من باب فرح. و أذعته من الإذاعة بمعنى الإفشاء. و صدر القناة:
وسطه إلى مستدقّه. و القناة: الرّمح. يذكر هجاء المخاطب و يقول: توقف القول الّذى قد أفشيته فى الحلق، كما توقف صدر القناة الدّم عليها (راجع جامع الشواهد) . 2--د، هـ: اكتسى. 3--هكذا فى نسختى ب و د. و سائر النسخ: ص. 4--هـ: من. 5--سورة محمّد، 21. 6--د: صعر. 7--و فى الصّحاح: و قد صعّر خدّه و صاعره، أي أماله من الكبر و منه قوله-تعالى-: «وَ لاََ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنََّاسِ» . 8--الف: +و. و فى الكشاف: +اى. (9) -ب، ج: تكن.
282
البطر و البطالة، لا لكفاية (1) مهمّ دينىّ أو دنيوىّ. و «المختال» : مقابل للماشى مرحا.
و «الفخور» للمصعّر خدّه كبرا. } «وَ اِقْصِدْ فِي مَشْيِكَ» : اعدل فيه، حتّى يكون (2) مشيا بين مشيين: لا تدبّ دبيب (3) المتماوتين (4) و لا تثب وثوب (5) الدّغّار (6) «وَ اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ» :
انقص منه، «إِنَّ أَنْكَرَ اَلْأَصْوََاتِ» أي أوحشها، من قولهم: «شَيْءٍ نُكُرٍ» : إذا أنكرته النّفوس، و نفرت و استوحشت منه.
«مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ» : الشّمس و القمر و النّجوم، و «مََا فِي اَلْأَرْضِ» : الحيوان و النّبات و البحار و الأنهار و غير ذلك. و قرئ: «نعمة» و «نِعَمَهُ» (7) . و النّعمة كلّ نفع 1--د: كفاية. 2--هـ: تكون. 3--دبّ على الأرض يدبّ دبيبا. و كلّ ماش على الأرض دابّة و دبيب (الصّحاح) . 4--فى الصّحاح: و المتماوت من صفة النّاسك المرائى. يعنى: يتظاهر بالموت. 5--وثب وثبا و وثوبا و وثبانا: طفر (الصّحاح) . 6--الف: الذّعار. ب، ج: الذّعار. و فى الكشاف: الشطار. و الدّغّار جمع الدّاغر، و هو مأخوذ من الدّغرة، أي: أخذ الشّيء اختلاسا (الصّحاح) فالدّغّار بمعنى المختلسين. و يقرب منه الذّعّار، فانّه من الذّعر بالضّمّ أي الإفزاع (الصّحاح) . 7--د، هـ: نِعَمَهُ و نعمة .
283
قصد به وجه الإحسان. و اللّه-سبحانه-خلق العالم كلّه نعمة، فما ليس بحيوان نعمة على الحيوان (1) ينتفع به، و أمّا الحيوان فإيجاده حيّا نعمة عليه، لأنّه لولا إيجاده حيّا لما (2) صحّ منه الانتفاع، و كلّ ما أدّى (3) إلى الانتفاع و صحّحه فهو نعمة (4) . و النّعمة الظّاهرة كلّ ما يعلم بالمشاهدة، و الباطنة ما لا يعلم إلاّ بدليل، أو غاب عن العباد علمه، فلا يهتدون إليها. } «وَ لَوْ كََانَ اَلشَّيْطََانُ» معناه: «أَ» يتّبعونهم (5) «وَ لَوْ كََانَ اَلشَّيْطََانُ يَدْعُوهُمْ إِلىََ» العذاب، أي فى حال دعاء الشّيطان إيّاهم.
«وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اَللََّهِ» أي يفوّض أمره إليه و يتوكّل عليه «فَقَدِ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقىََ» ، (6) هو من باب التّمثيل، مثّلت حال المتوكّل بحال من تدلّى من موضع عال فاستمسك بعروة حبل وثيق يأمن انقطاعه. }و قرئ «فَلاََ يَحْزُنْكَ» (7) من حزن و أحزن، و الّذى عليه الاستعمال أحزنه و يحزنه و المعنى لا يهمّنّك (8) «كفر» من كفر و كيده للإسلام فإنّ اللّه (9) -سبحانه-ينتقم منه. «إِنَّ اَللََّهَ» يعلم ما فى صدور عباده، لا يخفى عليه شىء.
«نُمَتِّعُهُمْ» زمانا «قَلِيلاً» بدنياهم، «ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلىََ عَذََابٍ غَلِيظٍ» . شبّه إلزامهم التّعذيب باضطرار المضطرّ إلى الشّيء الّذى لا يقدر على الانفكاك منه. و المراد بالغلظ (10) :
الشّدّة و الثّقل على المعذّب.
«قُلِ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ» إلزام لهم على إقرارهم بأنّ الّذى «خَلَقَ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ» هو «اللّه» وحده، و أنّه يجب أن يكون له «الحمد» و الشّكر، و أن لا يعبد معه غيره. «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاََ يَعْلَمُونَ» أنّ ذلك يلزمهم. } «إِنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلْغَنِيُّ» عن حمد الحامدين المستحقّ للحمد و إن لم يحمدوه. }و قرئ: «و البحر» بالنّصب عطفا على اسم أنّ، و بالرّفع 1--د: +ان. هـ: كتبه، ثمّ ضربه. 2--الف: -حيّا لما. 3--الف: -ما ادّى. 4--الف: -نعمة. 5--هـ: يتبعونه، يتبعونهم (خ ل) . 6--د، هـ: +و. 7--هـ: +و يحزنك. 8--الف: لا يهمّنّك. (9) -د، هـ: فانّه. (10) -هـ: بالغليظ.
284
عطفا على محلّ أنّ و معمولها، أي و لو ثبت كون الأشجار أقلاما، و ثبت (1) البحر ممدودا بسبعة أبحر. أو على الابتداء و الواو للحال على معنى: و لو أنّ الأشجار أقلام فى حال كون البحر ممدودا. و هى من الأحوال الّتى حكمها حكم الظّروف، و لا يعود منها ضمير إلى ذى الحال، كبيت امرئ القيس:
و قد أغتدى و الطّير فى و كناتها # بمنجرد قيد الأوابد هيكل (2)
جعل البحر الأعظم بمنزلة الدّواة، و جعل الأبحر السّبعة مملوّة مدادا، فهى تصبّ فيه مدادها (3) أبدا (4) صبّا لا ينقطع، فمعناه و لو أنّ أشجار الأرض أقلام و البحر ممدود بسبعة أبحر و كتبت بتلك الأقلام و بذلك المداد كلمات اللّه لنفدت الأقلام و المداد و ما نفدت كلمات اللّه. 6- و قرأ الصّادق-عليه السّلام-: و البحر مداده . و يقوّى الوجه الثّاني.
و الأولى أن يكون (5) كلمات اللّه عبارة عن مقدوراته و معلوماته، لأنّها إذا كانت لا تتناهى فالكلمات (6) الّتى تقع عبارة عنها-أيضا-لا تتناهى.
«مََا خَلْقُكُمْ وَ لاََ بَعْثُكُمْ إِلاََّ كـ» خلق «نفس وََاحِدَةٍ» و بعثها. و المعنى: أنّه يستوى فى قدرته القليل و الكثير و الواحد و الجمع، إذ لا يشغله فعل عن فعل، و شأن عن شأن، «إِنَّ اَللََّهَ سَمِيعٌ» : يسمع كلّ مسموع «بَصِيرٌ» : يبصر كلّ مبصر فى حالة (7) واحدة لا يشغله بعض عن بعض فكذلك الخلق و البعث.
1--هكذا فى النّسخ، و الأحسن-كما فى الكشاف-اضافة لفظ كون، و جرّ البحر. 2--أغتدى متكلّم بمعنى أبكر، و يجوز أن يكون ماضيا بمعنى: ذهب غدوة، و عليه فضميره راجع إلى الفرس.
و الواو للحال، و الوكنات جمع الوكنة بمعنى الأوكار: مواضع الطّيور حيثما وقعت. بمنجرد أي بفرس ماض فى السّير أو قصير الشّعر. و الأوابد: الوحوش. و الهيكل: عظيم الجثّة. و المعنى: أنّى أذهب للصّيد غدوة و الحال أنّ الطّير بعد مستقرّة فى أوكارها، مع فرس ماض فى السّير أو قليل فى الشّعر يقيد الوحوش و يمنع من أن تفرّ منه عظيم الجثّة (جامع الشواهد لمحمد باقر الشريف و شواهد الكشاف للأفندى) . 3--د، هـ: بمدادها. 4--د: -ابدا. 5--هكذا فى النّسخ، و الأحسن: تكون. 6--د: و الكلمات. 7--ب، ج: حال.
285
أي «كُلٌّ» واحد من «الشّمس و القمر» «يَجْرِي» فى فلكه على وتيرة واحدة، و يقطعه «إلى» وقت معلوم، الشّمس إلى آخر السّنة، و القمر إلى آخر الشّهر (1) .
و عن الحسن: «الأجل المسمّى» : يوم القيامة، لأنّه لا ينقطع جريهما إلاّ حينئذ. } «ذََلِكَ» الّذى وصف من آثار صنعه (2) و حكمته بسبب «أنّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ» الثّابت إلهيّته، «وَ أَنَّ» الّذى «يدعونـ» ه «مِنْ دُونِهِ» (3) باطل، «و أنّ» ه «اَلْعَلِيُّ اَلْكَبِيرُ» عن أن يشرك به. } «بِنِعْمَتِ اَللََّهِ» أي بإحسانه و رحمته «لِيُرِيَكُمْ» بعض دلالاته على كمال قدرته. «إِنَّ فِي ذََلِكَ لَآيََاتٍ لِكُلِّ صَبََّارٍ شَكُورٍ» أي (4) لكلّ مؤمن صبّار على بلائه شكور لنعمائه. } «الظّلل» جمع الظّلّة، و هي كلّ ما أظلّك من جبل أو سحاب «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» فى الإخلاص الّذى كان عليه. و قيل:
مؤمن قد ثبت على ما عََاهَدَ عَلَيْهُ اَللََّهَ فى البحر. و «الختّار» : الغدّار، و الختر أسوء الغدر و أقبحه. } «لاََ يَجْزِي» أي لا يقضى «وََالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ ... شَيْئاً» ، و المعنى: لا يجزى فيه، فحذف.
و «اَلْغَرُورُ» : الشّيطان. } «إِنَّ اَللََّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسََّاعَةِ» : استأثر به و لم يطلع عليه أحدا. «وَ 1--د: الشّهور. 2--ب، ج: صنعته. د، هـ: صنعة اللّه. 3--الف: -من دونه. 4--الف، د، هـ: - لِكُلِّ صَبََّارٍ شَكُورٍ أي.
286
يُنَزِّلُ اَلْغَيْثَ» فى إبّانه (1) و يعلم نزوله فى مكانه و زمانه. و يعلم ما فى أرحام الحوامل: أ تامّ أم ناقص، أ ذكر أم أنثى، أ واحد أم أكثر. «وَ مََا تَدْرِي نَفْسٌ مََا ذََا تَكْسِبُ غَداً» من خير أو شرّ، «وَ مََا تَدْرِي نَفْسٌ» أين «تَمُوتُ» و جعل العلم للّه و الدّراية للعبد، لما فى الدّراية من معنى الختل (2) و الحيلة، أي لا تعرف نفس و إن أعملت حيلها (3) ما يختصّ بها من كسبها و عاقبتها فمن أين له معرفة ما عداهما. 14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: مفاتيح الغيب خمس و تلا هذه الآية.
1--إبّان الشّيء بالكسر: حينه أو أوله (فى هامش د نقلا عن القاموس) . و فى نسختى ب، ج: ايّامه. 2--ختله و خاتله، اى خدعه (الصّحاح) . 3--ب، ج: عملت حيلتها.
287
سورة السجدة
مكيّة غير ثلاث آيات (1) من قوله: «أَ فَمَنْ كََانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كََانَ فََاسِقاً (2) » إلى تمام الآيات. تسع و عشرون آية بصرىّ، ثلاثون آية غيرهم (3) . 14- فى حديث أبىّ : و من قرأ سورة الم تنزيل و سورة الملك فكأنّما أحيا ليلة القدر. 6- و (4) عن الصّادق (5) -عليه السّلام -من قرأ سورة السّجدة فى كلّ ليلة (6) جمعة أعطاه اللّه كِتََابَهُ بِيَمِينِهِ* و لم يحاسبه بما كان منه و كان من رفقاء (7) محمّد و أهل بيته-عليهم السّلام.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--ب، ج: -آيات. 2--الف، د، هـ: - كَمَنْ كََانَ فََاسِقاً . 3--هـ: كوفىّ (مكان قوله: آية غيرهم) . 4--د: -و. 5--الف، ج، هـ: ص (مكان قوله و عن الصادق) . 6--ب، ج: ليلة كلّ. 7--ب، ج: رفقة.
288
«تَنْزِيلُ» مبتدأ و خبره «مِنْ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ» ، و «لاََ رَيْبَ فِيهِ» اعتراض أثبت أوّلا أنّ تنزيل الكتاب مِنْ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ ، و أنّ ذلك ممّا لاََ رَيْبَ فِيهِ ، ثمّ أضرب عن ذلك إلى قوله: «أَمْ يَقُولُونَ اِفْتَرََاهُ» لأنّ أم هذه منقطعة، إنكارا لقولهم، و تعجيبا منه، لظهور الأمر فى عجزهم عن الإتيان بسورة منه ثمّ أضرب عن الإنكار إلى إثبات أنّه «اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» . و قوله: «لِتُنْذِرَ قَوْماً مََا أَتََاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ» يعنى: قريشا إذ (1) لم يأتهم نبىّ قبل نبيّنا-صلّى اللّه عليه و آله. «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» استعار لفظ التّرجّى للإرادة. } «مََا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاََ شَفِيعٍ» . (2) هو على معنيين: أحدهما أنّكم إذا جاوزتم رضاه لم تجدوا لأنفسكم وليّا أي ناصرا ينصركم و لا شفيعا يشفع لكم. و الآخر أنّه-سبحانه-وليّكم الّذى يتولّى مصالحكم، و شفيعكم أي ناصركم، على سبيل المجاز، لأنّ الشّفيع ينصر المشفوع له.
«يُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ» أي أمر الوحى، فينزّله مع جبرءيل «مِنَ اَلسَّمََاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» ما كان من قبول الوحى أو ردّه مع جبرءيل فى وقت هو فى الحقيقة «ألف سنة» ، لأنّ (3) المسافة فى الهبوط و الصّعود مسيرة ألف سنة، لأنّ ما بين السّماء و الأرض مسيرة خمسمائة عام (4) ، و هو يوم من أيّامكم، فيقطع جبرءيل مسيرة ألف سنة ممّا يعدّه البشر فى يوم واحد. و قيل: معناه: «يدبّر أمر» الدّنيا كلّها «مِنَ اَلسَّمََاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ» لألف سنة، و هو يوم من أيّام اللّه. «ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (5) أي يصير إليه و يثبت عنده و يكتب فى صحف (6) ملائكته كلّ وقت من أوقات هذه المدّة ما يرتفع من ذلك الأمر إلى أن تبلغ (7) المدّة آخرها. ثمّ يدبّر-أيضا-ليوم آخر، و هلمّ جرّا إلى أن تقوم السّاعة. و قيل: يدبّر 1--ب: إذا. 2--الف: +و. 3--ب، ج: كأنّ. 4--ب، ج: -عام. 5--ب، ج: +الأمر. 6--الف: كتب. 7--الف: يبلغ.
289
المأمور به (1) من الطّاعات و ينزله مدبّرا من السّماء إلى الأرض، فلا يصعد إليه ذلك، لقلّة عمّال اللّه المخلصين، و قلّة الأعمال الصّاعدة لأنّه لا يوصف بالصّعود إلاّ الخالص.
و (2) قرئ «خَلَقَهُ» بفتح اللاّم و سكونها، فالأوّل على الوصف لـ «كُلَّ شَيْءٍ (3) » بمعنى: أنّ كلّ شىء خلقه فقد أحسنه. و الثّاني على البدل، أي: أحسن خلق كلّ شىء. و «أَحْسَنَ» بمعنى: حسّن، يعنى أنّ جميع (4) مخلوقاته حسنة، و إن تفاوتت إلى حسن و أحسن منه، كما قال: « (5) لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسََانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (6) . و قيل: معناه: علم كيف يخلقه و أحسن معرفته، أي عرفه معرفة حسنة بتحقيق و إتقان، و منه «قيمة كلّ امرئ ما يحسنه» .
و سمّيت الذّرّيّة نسلا، لأنّها تنسل (7) منه أي تنفصل منه. } «ثُمَّ سَوََّاهُ» أي: قوّمه، و أضاف الرّوح إلى ذاته، إيذانا بأنّه خلق عجيب لا يعلم كنهه إلاّ هو. } «أَ إِذََا ضَلَلْنََا فِي اَلْأَرْضِ» أي صرنا ترابا و ذهبنا مختلطين بتراب الأرض لا نتميّز منه كما يضلّ الماء فى اللّبن.
أو غبنا فى الأرض بالدّفن فيها كقول النّابغة:
1--الف: الأمور (مكان المأمور به) 2--د: -و. 3--الف، د، هـ: لكلّ أو شىء. 4--ب، ج: +خلقه و. 5--د: +و. 6--سورة التّين/4. 7--الف: تنسل (بكسر السّين) و الكشاف المطبوع بمطبعة مصطفى البابى الحلبي و أولاده: تنسلّ (بتشديد اللاّم) .
290
و آب مضلّوه بعين جليّة # و غودر بالجولان حزم و نائل (1) .
و قرئ «أَ إِذََا» و «أَ إِنََّا» بالاستفهام و تركه. 1- و روى عن علىّ-عليه السّلام-و ابن عبّاس : صللنا بالصّاد و كسر اللاّم من صلّ اللّحم (2) و أصلّ: إذا أنتن؛ و قيل: صرنا من جنس الصّلّة و هى الأرض. و انتصب الظّرف بما دلّ عليه قوله: «أَ إِنََّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ» و هو نبعث (3) أو يجدّد خلقنا. «لقاء ربّهم» هو الوصول (4) إلى العاقبة من تلقّى (5) ملك الموت و ما وراءه. و لمّا ذكر كفرهم بالإنشاء، أضرب عنه إلى ما هو أبلغ فى الكفر، و هو أنّهم كافرون بجميع ما يكون فى العاقبة، لا بالإنشاء وحده، ألا ترى كيف خوطبوا بالتّوفّى، و بالرّجوع (6) إلى ربّهم بعد ذلك، مبعوثين للجزاء، و هذا معنى لقاء اللّه. }و التّوفّى: استيفاء النّفس، و هى (7) الرّوح، و هو (8) أن يقبض كلّها لا يترك منها شىء. من قولهم: توفّيت حقّى و استوفيته. و عن ابن عبّاس: جعلت الدّنيا لملك الموت مثل الجام (9) يأخذ منها ما يشاء إذا حان القضاء. و عن قتادة: أنّ له أعوانا من ملائكة الرّحمة و ملائكة العذاب، أي يتوفّئهم و معه أعوانه. و قيل: يدعو الأرواح فتجيبه، ثمّ يأمر أعوانه بقبضها.
«وَ لَوْ تَرىََ» خطاب لرسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله، و جواب لو محذوف أي:
لرأيت أمرا فظيعا عظيما و حالا سيّئة. و يجوز أن يكون خطابا لكلّ أحد، كما يقال:
«فلان لئيم إن أكرمته أهانك» و لا تريد (10) مخاطبا بعينه. «و إِذِ» ظرف للرّؤية «نََاكِسُوا 1--البيت من قصيدة يرثى بها النّابغة الذّبيانىّ النّعمان الغسّانىّ. آب: رجع. مضلّوه: دافنوه حين مات.
بعين جليّة: بخبر صادق أنّه مات. الجولان: موضع بالشّأم. و المقصود من المصراع الثّاني أنّه دفن بدفن النّعمان الحزم و العطاء (راجع اللّسان مادّة ضلل) . 2--هكذا فى النّسخ، و فى المجمع: قرأ علىّ و ابن عبّاس و أبان بن سعيد بن العاص و الحسن بخلاف:
أ إذا ضلِلنا ، بالضّاد مكسورة اللاّم. و قرأ الحسن: صللنا ، بالصّاد-أيضا-مفتوحة اللاّم. و يقربه ما فى الكشّاف. و عليه فالظّاهر أنّ فى المتن سقطا و تصحيفا، و لعلّه فى الأصل: و روى عن علىّ... : ضلِلنا بالضّاد (المعجمة) و كسر اللاّم؛ و عن الحسن: صللنا ، من صلّ الّلحم. 3--د: يبعث. 4--د: الموصول. 5--الف: لقى. 6--د، هـ: الرّجوع. 7--الف: هو. 8--ب، ج: هى. (9) -الجام: إناء من فضّة، عربىّ صحيح (اللّسان) . (10) -ب، ج: يريد.
291
رُؤُسِهِمْ» : مطرقوها (1) و مطأطئوها (2) حياء و ذلاّ، يستغيثون بقولهم: «رَبَّنََا أَبْصَرْنََا وَ سَمِعْنََا» فلا يغاثون (3) . و المنى: أَبْصَرْنََا صدق وعدك و وعيدك وَ سَمِعْنََا منك تصديق رسلك. أو (4) كنّا عميا و صمّا فـ أَبْصَرْنََا وَ سَمِعْنََا. «فَارْجِعْنََا» إلى الدّنيا «نَعْمَلْ صََالِحاً إِنََّا مُوقِنُونَ» اليوم.
يريد أنّا بنينا أمر التّكليف على الاختيار دون الاضطرار، «وَ لَوْ شِئْنََا لَآتَيْنََا كُلَّ نَفْسٍ هُدََاهََا» على طريق القسر و الإجبار، «وَ لََكِنْ» ... حَقَّتْ كَلِمَةُ اَلْعَذََابِ (5) على أهل الضّلال و العمى، لاستحبابهم اَلْعَمىََ عَلَى اَلْهُدىََ ، }ثمّ قال: «وَ ذُوقُوا» بنسيانكم العاقبة و قلّة مبالاتكم بها و ترك استعدادكم لها، و المراد بالنّسيان خلاف التّذكّر. «إِنََّا نَسِينََاكُمْ» أي جازيناكم جزاء نسيانكم. و قيل: هو بمعنى التّرك، أي تركتم الفكر فى العاقبة، فتركناكم من الرّحمة. و فى استيناف قوله: «إِنََّا نَسِينََاكُمْ» و بناء الفعل على إنّ و اسمها 1--أطرق: أرخى عينيه لينظر إلى الأرض و سكت فلم يتكلّم (راجع الصّحاح و التّاج و غيرهما) . 2--طأطأ رأسه: طامنه، أي خفضه (راجع الصّحاح و غيره) . 3--هـ: و لا يغاثون. 4--د: و. 5--ب، ج: +ى.
292
تشديد فى الانتقام منهم، أي فذوقوا هذا (1) أي ما أنتم فيه من نكس الرّءوس و الغمّ و الخزي بسبب نسيان اللّقاء، «وَ ذُوقُوا عَذََابَ اَلْخُلْدِ» (2) فى جهنّم بسبب ما عملتم.
و (3) «ذُكِّرُوا بِهََا» أي وعظوا، تذكّروا و اتّعظوا (4) بأن سجدوا شكرا للّه-سبحانه- على أن هداهم لمعرفته، و تواضعا و خشوعا، «وَ سَبَّحُوا» : و نزّهوا اللّه من نسبة القبائح إليه، و أثنوا عليه حامدين له. } «تَتَجََافىََ جُنُوبُهُمْ» أي ترتفع و تتنحّى (5) «عَنِ اَلْمَضََاجِعِ» ، و هى الفرش و مواضع النّوم و الاضطجاع، و هم المتهجّدون (6) باللّيل الّذين يقومون لصلوة اللّيل «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ» لأجل خوفهم من (7) سخطه و طمعهم فى رحمته. 14- و عن بلال (8) عن النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله -عليكم بقيام اللّيل فإنّه دأب (9) الصّالحين (10) قبلكم و أنّ قيام اللّيل قربة إلى اللّه و منهاة (11) عن الإثم و تكفير للسّيّئات و مطردة (12) للدّاء عن الجسد. 14- و عنه- عليه السّلام (13) -شرف المؤمن قيامه باللّيل، و عزّه كفّ الأذى عن النّاس.
و قرئ «ما أخفى لهم» على البناء للفاعل و هو اللّه-عزّ و جلّ. و ما بمعنى الّذى أو بمعنى. أىّ. 14- و روى عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله - (14) : «قرّات أعين» أي لا تعلم النّفوس 1--ب، ج: العذاب، (مكان قوله هذا) . 2--هكذا فى نسختى ب و ج، و سائر النسخ: العذاب المخلّد. 3--د، هـ: -و. 4--هكذا فى نسخ الف، ب و ج، امّا فى نسختى د و هـ: و عظوا بذكرها اتّعظوا. و قوله «وعظوا» (أو وعظوا بذكرها) تفسير لفعل الشّرط، أي: «ذُكِّرُوا بِهََا» كما أنّ قوله: «تذكّروا و اتّعظوا» (أو اتّعظوا) تفسير لجوابه، أي: «خَرُّوا سُجَّداً» . 5--الف: تنتحى. 6--هـ: المجتهدون. 7--ب، ج: عن. 8--د: +رض. أبو عبد اللّه، بلال بن رباح الحبشىّ مؤذّن رسول اللّه (ص) و خازنه على بيت ماله و أحد السّابقين للإسلام. شهد المشاهد مع رسول اللّه (ص) . توفّى فى دمشق سنة 20 (راجع الاعلام و غيره) . (9) -هـ: ذات. (10) -د: +من. (11) أي من شأنه أن يكون ناهيا عن الإثم (راجع اللّسان) . (12) -أي من شأنه أن يطرد الدّاء عن الجسد (راجع اللّسان) . (13) -د: صلّى اللّه عليه و آله. (14) -الف: عليه السّلام.
293
كلّهنّ و لا نفس واحدة منهنّ: (1) لا ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل أىّ نوع عظيم من الثّواب خبئ و ادّخر لأولئك، أو أىّ ذلك أخبأ و ادّخر لهم ممّا تقرّ (2) به عيونهم، و لا مزيد (3) على هذه العدّة و لا مطمح لهمّة وراءها. و مثله 13- الحديث: يقول اللّه-تعالى -: أعددت لعبادى الصّالحين ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر بله (4) ما أطلعتكم عليه، اقرءوا إن شئتم: «فَلاََ تَعْلَمُ نَفْسٌ» الآية. «كََانَ مُؤْمِناً» و «كََانَ فََاسِقاً» محمول (5) على لفظ «من» «و لاََ يَسْتَوُونَ» محمول على معناه، }بدليل قوله: «فأما اَلَّذِينَ آمَنُوا» 6و «أَمَّا اَلَّذِينَ فَسَقُوا» .
و «جَنََّاتُ اَلْمَأْوىََ» نوع من الجنان. و (7) عن ابن عبّاس تأوى إليها أرواح الشّهداء.
و قيل: هى عن يمين العرش. «نُزُلاً» : عطاء بأعمالهم. و النّزل (8) عطاء النّازل، ثمّ صار عامّا. «فَمَأْوََاهُمُ اَلنََّارُ» أي النّار لهم مكان جنّة المأوى للمؤمنين (9) ، «كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ» فيه دلالة على أنّ المراد بالفاسق هنا الكافر. }و «اَلْعَذََابِ اَلْأَدْنىََ» : عذاب الدّنيا من القتل و الأسر و ما محنوا به من السّنة (10) سبع سنين حتّى أكلوا الجيف. و قيل: هو القتل يوم بدر بالسّيف. و قيل: الدّابّة و الدّجّال (11) . و قيل: عذاب القبر. و «اَلْعَذََابِ اَلْأَكْبَرِ» : عذاب الآخرة.
«لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» أي يتوبون عن الكفر، أو (12) لعلّهم يريدون الرّجوع و يطلبونه كقوله:
«فَارْجِعْنََا نَعْمَلْ صََالِحاً» (13) و سمّيت إرادة الرّجوع رجوعا كما سمّيت إرادة القيام قياما 1--ب، ج، د: +و. 2--د: يقر. 3--د: مزية. 4--بله اسم فعل بمعنى دع و اترك (نهاية ابن الأثير) و نقلها صاحب المغني مجرورة بمن (من بله) و قال:
و فسّرها بعضهم بغير و هو ظاهر و بهذا يتقوّى من يعدّها فى ألفاظ الاستثناء (مغنى اللبيب لابن هشام: بله) 5--ب، ج: محمولان. 6--هكذا فى النّسخ، و الصّحيح: أمّا الذين. 7--الف، هـ: -و. 8--الف: النزول. (9) -ب، ج: للمؤمن. (10) -أصابتهم السّنة: يعنون به السّنة المجدبة، و على هذا قالوا: أسنتوا فأبدلوا التّاء من الياء الّتى أصلها الواو:
و لا يستعمل ذلك إلاّ فى الجدب و ضدّ الخصب (اللسان) . (11) كلاهما من علامات ظهور المهدىّ (ع) (راجع ما ورد فيها من الروايات) . (12) -د: -او. (13) -نفس السّورة/12.
294
فى قوله: «إِذََا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاََةِ» (1) .
معنى «ثُمَّ» : الاستبعاد لإعراضهم عن آيات اللّه مع وضوحها بعد التّذكير بها.
و «اَلْكِتََابَ» للجنس و الضّمير فى «لِقََائِهِ له. و المعنى: أنّا «آتَيْنََا مُوسَى» مثل ما آتيناك من «اَلْكِتََابَ، فَلاََ تَكُنْ فِي» شكّ من أنّك لقّيت مثله إذ لقّيناك مثل ما لقّيناه من الوحى.
و نحوه «وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى اَلْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (2) . و قيل: إنّ الضّمير فى لِقََائِهِ لموسى، و التّقدير من لقائك موسى أو (3) لقاء موسى إيّاك ليلة الإسراء (4) بك إلى السّماء. 14- فقد روى أنّه عليه السّلام-: قال : رأيت ليلة أسرى بي إلى السّماء (5) موسى بن عمران رجلا آدم طوالا جعدا كأنّه من رجال شنوءة (6) . و على هذا فيكون قد وعد-عليه السّلام-أن يلقى موسى (ع) قبل أن يموت.
1--المائدة/6. 2--سورة النّمل/6. 3--الف: +من. 4--ب، ج: الأسرى. 5--ب، ج: -إلى السّماء. 6--على وزن فعولة بمعنى التّقزّز، اى التّباعد من الأدناس فيقال: رجل فيه شنوءة. و-أيضا-هى مخلاف باليمن، بينها و بين صنعاء اثنان و أربعون فرسخا، تنسب إليها قبائل من الأزد، يقال لهم: أزد شنوءة (راجع اللّسان و معجم البلدان) .
295
«و جعلنا» الكتاب المنزل على موسى «هُدىً» لقومه، } «وَ جَعَلْنََا مِنْهُمْ أَئِمَّةً» يقتدى بأقوالهم و أفعالهم (1) . يهدون النّاس إلى ما فى التّوراة من دين اللّه و شرائعه «لَمََّا صَبَرُوا» أي لصبرهم (2) . و كذلك لنجعلنّ الكتاب المنزل إليك نورا و هدى و لنجعلنّ بعدك فى أمّتك أئمّة يهدون النّاس (3) مثل تلك الهداية. «لما صبروا» عليه من نصرة الدّين و ثبتوا عليه من الحقّ (4) اليقين. و قرئ: «لَمََّا صَبَرُوا» و معناه: لمّا صبروا جعلناهم أئمّة. و عن الحسن: صبروا عن الدّنيا. } «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ» أي: يقضى فيميّز المحقّ من المبطل.
و «هُوَ» فصل، و يجوز ذلك فى المضارع لأنّه يشبه الاسم، و لو قلت: إنّ زيدا هو فعل لم يجز. }الواو فى «أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ (5) » للطعف على معطوف عليه منوىّ من جنس المعطوف. و قرئ بالنّون و الياء، و الفاعل ما دلّ عليه «كَمْ أَهْلَكْنََا» لأنّ كم لا تقع فاعلة، و تقديره «أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ» كثرة إهلاكنا «القرون» ، أو هذا الكلام-كما هو-بمضمونه و معناه، كما تقول: تعصم (6) «لا إله إلاّ اللّه» الدّمّ و المال. و يجوز أن يكون فيه ضمير «اللّه» بدلالة القراءة بالنّون، و الضّمير فى «لَهُمْ» لأهل مكّة. و «اَلْقُرُونِ» عاد و ثمود و قوم لوط.
يمشى أهل مكّة فى مساكنهم و ديارهم و بلادهم.
«اَلْجُرُزِ» : الأرض الّتى جرز نباتها، أي قطع، إمّا لعدم الماء، و إمّا لأنّه رعى (7) . و لا يقال للأرض الّتى لا تنبت: جرز، و يدلّ عليه قوله: «فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً (8) » . و الضّمير فى «بِهِ» للماء. «تَأْكُلُ» (9) من الزّرع (10) «أَنْعََامُهُمْ» من عصفه وَ «أَنْفُسُهُمْ» من حبّه. } «اَلْفَتْحُ» : النّصر 1--الف، ب، ج: بأفعالهم و أقوالهم. 2--يفهم من العبارة أنّه (قدّه) رجّح قراءة التّخفيف (لما) على القراءة المشهورة (لَمََّا) . 3--الف: -النّاس. 4--الف: +و. 5--الف، د، هـ: -لهم. 6--الف: يعصم. 7--د: دعى. و فى الكشّاف: رعى و أزيل. 8--كتبت الكلمة فى نسخة ج فى كلا الموضعين بالذّال. (9) -كتبت الكلمة فى نسخة ج فى كلا الموضعين بالذّال. (10) -الف: يأكل.
296
أو الفصل (1) بالحكومة، من قوله: «رَبَّنَا اِفْتَحْ بَيْنَنََا» (2) . و كانوا يسمعون (3) المسلمين (4) يستفتحون اللّه عليهم و يقولون: يفتح اللّه بيننا و بينكم، فقالوا لهم: «مَتىََ هََذَا اَلْفَتْحُ» ، أي فى أىّ وقت يكون «إِنْ كُنْتُمْ صََادِقِينَ» فى أنّه كائن. }و «يَوْمَ اَلْفَتْحِ» : يوم القيامة، و قيل: هو (5) يوم بدر، و قيل: هو (6) يوم فتح مكّة. و غرضهم فى السّؤال عن وقت الفتح هو التّكذيب و الاستهزاء، فوقع جوابهم على حسب ما عرف من مرادهم فى سؤالهم، فكأنّه قال: لا تستعجلوا به، فإنّ ذلك اليوم ستؤمنون و لا ينفعكم الإيمان كما لم ينفع فرعون إيمانه عند حلول النّازل (7) ، و تستنظرون و لا تنظرون. { «وَ اِنْتَظِرْ» حكم اللّه فيهم وَ اِنْتَظِرْ النّصرة عليهم و هلاكهم فـ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ هلاككم و الغلبة عليكم.
1--د: العضل. 2--سورة الأعراف/89. 3--ب، ج: يستمعون. 4--ب، ج: +و. 5--هكذا فى نسختى دو هـ، و سائر النسخ: -هو. 6--الف، هـ: -هو. 7--الف، د، هـ: البأس.
297
سورة الأحزاب
مدنيّة، ثلاث و سبعون آية. 14- فى حديث أبىّ : من قرأ سورة الأحزاب و علّمها أهله و ما ملكت يمينه أعطى الأمان من عذاب القبر. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام- (1) : من كان كثير القراءة لسورة الأحزاب كان يوم القيامة فى جوار محمّد-صلّى اللّه عليه و آله- (2) و أزواجه.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ
ناداه-سبحانه-بالنّبيّ و بالرّسول و ترك نداءه باسمه-كما قال: يا آدم!يا 1--الف: ص (مكان و عن الصادق ع) . 2--مجمع البيان: +و آله.
298
داود! (1) يا موسى!-إجلالا لمحلّه و تشريفا له، «اِتَّقِ اَللََّهَ» أي دم على ما أنت عليه من التّقوى (2) ، و اثبت عليه و ازدد منه، «وَ لاََ تُطِعِ اَلْكََافِرِينَ وَ اَلْمُنََافِقِينَ» : و لا تساعدهم على شىء، و لا تقبل منهم رأيا و مشورة. }و قرئ: «بما يعملون» بالياء، أي بما يعمل المنافقون من الكيد و المكر.
«وَ تَوَكَّلْ عَلَى اَللََّهِ» : و فوّض أمرك إليه و كله (3) إليه، «وَ كَفىََ» به (4) «وَكِيلاً» : موكولا إليه كلّ أمر. } «مََا جَعَلَ اَللََّهُ ... قَلْبَيْنِ فِي جوف» رجل (5) ، و لا زوجيّة و أمومة فى امرأة، و لا بنوّة و دعوة (6) فى رجل.
و المعنى: أنّ اللّه-عزّ اسمه (7) -كما ليس فى حكمته أن يجعل للإنسان قلبين، لأنّه لو كان ذلك لكان لا ينفصل إنسان واحد من إنسانين، إذ كان يؤدّى إلى (8) أن تكون (9) الجملة الواحدة (10) متّصفة بكونها مريدة كارهة لشىء واحد فى حالة واحدة، إذا (11) أريد (12) بأحد القلبين و كره بالآخر، فكذلك لا تكون المرأة الواحدة أمّا لرجل و زوجة له، و لا يكون الرّجل الواحد دعيّا لرجل (13) و ابنا له، لأنّ الابن هو العريق فى النّسب، و الدّعىّ لاصق فى التّسمية لا غير، و لا يجمع (14) فى الشّيء أن يكون أصيلا (15) غير أصيل.
14- و هذا مثل ضربه اللّه-تعالى-فى زيد بن حارثة، و هو رجل من بنى (16) كلب سبى فى الجاهليّة، فاشتراه حكيم بن حزام لعمّته: خديجة، فلمّا تزوّجها رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-وهبته له. و قيل: بل اشتراه رسول اللّه بسوق عكاظ، و أسلم (17) ، فقدم أبوه حارثة 1--ب، ج: +و. 2--الف: -التقوى. 3--هـ: كل. 4--ب، ج: باللّه. 5--الف، د، هـ: -رجل. 6--الف: دعوة. ب: دعوة. د: دعوّة. هـ: دعوة (بلا شكل) . و ما أثبتناه فى المتن هو الصّحيح. 7--الف: عزّ و جلّ. 8--الف، هـ: -إلى. ب، ج: إليه. (9) -الف، ب، ج: يكون. (10) -المراد من الجملة الواحدة الإنسان بوحدته التركيبيّة. (11) ب، ج: إذ. (12) -هـ: أراد. (13) -د: للرّجل. (14) -الف، هـ (خ ل) : يجتمع. (15) -ب، ج: +و. (16) هكذا فى د و هـ، و سائر النّسخ: -بنى. (17) د: فأسلم.
299
بن شراحيل الكلبىّ مكّة (1) ، و استشفع بأبى طالب إلى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- (2) فى أن يبيعه منه، فقال-عليه السّلام-: هو حرّ فليذهب حيث شاء، فأبى زيد أن يفارق رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله، فقال أبوه: يا معشر قريش!اشهدوا أنّ زيدا (3) ليس بابني، فقال رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-: اشهدوا أنّ زيدا ابني، فكان يدعى زيد بن محمّد.
فلمّا تزوّج النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-زينب بنت جحش و كانت تحت زيد بن حارثة، قالت اليهود و المنافقون: تزوّج محمّد امراة ابنه، و هو ينهى النّاس عن ذلك، فأنزل اللّه-عزّ و جلّ-هذه الآية، و قوله: «مََا كََانَ مُحَمَّدٌ أَبََا أَحَدٍ مِنْ رِجََالِكُمْ وَ لََكِنْ رَسُولَ اَللََّهِ (4) » .
و قرئ: «اَللاََّئِي» بهمزة ممدودة مشبعة (5) بعدها ياء، و قرئ: اللاّء بهمزة ممدودة مختلسة (6) لا ياء بعدها، و قرئ: اللاّى بغير همزة و لا مدّ حيث كانت من القرآن. و قرئ: «تُظََاهِرُونَ» من ظاهر، و «تظّاهرون» من اظّاهر بمعنى: تظاهر، و «تظّهّرون» من اظّهّر بمعنى: تظهّر.
و أصل الظّهار أن يقول الرّجل لامرأته: أنت علىّ كظهر أمّى. يقال: ظاهر من امرأته، و كان ذلك طلاقا فى الجاهليّة، يتجنّبون المرأة المظاهر منها كما تتجنّب (7) المطلّقة. فكان معنى قولهم: تظاهر منها: تباعد منها بجهة الظّهار، و تظهّر منها: تحرّز منها، و ظاهر منها: حاذر (8) منها. و نظيره آلى من امرأته. لما ضمّن معنى التّباعد منها عدّى بمن. و معنى قولهم: أنت علىّ كظهر أمّى، أنّهم أرادوا أن يقولوا: كبطن أمّى، فى التّحريم، فكنوا عن البطن بالظّهر، لأنّ ذكر البطن يقارب ذكر الفرج. «ذََلِكُمْ» النّسب هو «قَوْلُكُمْ بِأَفْوََاهِكُمْ» : هذا ابني، و لا حقيقة له عند اللّه. «وَ اَللََّهُ يَقُولُ اَلْحَقَّ» أي لا يقول إلاّ الّذى 1--ب، ج: بمكّة. 2--الف، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. 3--الف، د، هـ: انّه. 4--نفس السّورة/40. الف، د، هـ: - وَ لََكِنْ رَسُولَ اَللََّهِ . 5--المقصود من إشباع الهمزة أن تلفظ بها كاملة. 6--الاختلاس مقابل الإشباع بمعنى المرور بها سريعة. 7--الف، ب، ج: يتجنّب. 8--الف، د، هـ: جاوز. ـ
300
يوافق الحقيقة، «وَ هُوَ يَهْدِي اَلسَّبِيلَ» لا يهدى إلاّ (1) سبيل الحقّ، }فقال: ما هو الحقّ و هدى إلى ما هو سبيل الحقّ، و هو قوله: «اُدْعُوهُمْ لِآبََائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللََّهِ» أي أعدل حكما و قولا.
«فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا» لهم آباء «فـ» هم «إخوانكم فِي اَلدِّينِ» و أولياؤكم أي (2) بنو أعمامكم و (3) ناصروكم. و قيل: «وَ مَوََالِيكُمْ» : معتقوكم، إذا أعتقتموهم فلكم ولاؤهم.
«وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنََاحٌ» أي: إثم «فِيمََا أَخْطَأْتُمْ بِهِ» : إذا (4) نسبتموه (5) إلى المتبنّى لظنّكم (6) أنّه أبوه. و « (7) مََا تَعَمَّدَتْ» فى محلّ الجرّ عطفا على «ما أخطأتم» . و يجوز أن يكون مبتدءا محذوف الخبر، و التّقدير «وَ لََكِنْ مََا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ» فيه الجناح. و يجوز أن يكون المراد العفو عن الخطإ دون العمد على طريق العموم، 14- كقوله-عليه السّلام (8) -: «وضع عن أمّتى الخطاء و النّسيان و ما أكرهوا عليه» و يتناول خطاء التّبنّى (9) و عمده لعمومه.
1--الف: +الى. 2--الف، د: +و. 3--د: أو. 4--د: إذ. 5--ب، ج: نسبتموهم. 6--د، هـ: بظنّكم. 7-الف: +لكن. 8--د: صلّى اللّه عليه و آله. (9) -د: المتبنّى.
301
«اَلنَّبِيُّ أَوْلىََ بِالْمُؤْمِنِينَ» فى كلّ شىء من أمور الدّين و الدّنيا، و لذلك أطلق و لم يقيّد، فيجب عليهم أن يكون أحبّ إليهم من أنفسهم، و حكمه أنفذ عليهم (1) من حكمها، و حقّه أوجب عندهم (2) من حقوقها، و شفقتهم عليه أكثر من شفقتهم عليها، و أن يبذلوها دونه إذا حلّ خطب، و يجعلوها فداه (3) إذا لقحت (4) حرب. 6,5- و روى عن أبىّ و ابن مسعود و ابن عبّاس : أنّهم قرءوا: «اَلنَّبِيُّ أَوْلىََ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و هو أب لّهم» .
و روى ذلك عن الباقر و الصّادق-عليهما السّلام . و عن مجاهد: كلّ نبىّ أب لأمّته، و لذلك صار المؤمنون إخوة، لأنّ النّبىّ أبوهم فى الدّين. «وَ أَزْوََاجُهُ أُمَّهََاتُهُمْ» فى تحريم النّكاح، كما قال: «وَ لاََ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوََاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً» (5) ، و لسن بأمّهات لهم على الحقيقة، إذ لو كنّ كذلك لكانت بناتهنّ أخوات. فكان لا يحلّ للمؤمن التّزويج (6) بهنّ.
«وَ أُولُوا اَلْأَرْحََامِ» أي ذوو (7) الأنساب «بَعْضُهُمْ أَوْلىََ بِبَعْضٍ فِي» الميراث بحقّ القرابة، و كان المسلمون فى صدر الإسلام يتوارثون بالمؤاخاة فى الدّين و بالهجرة، فصارت هذه الآية ناسخة للتّوارث بالهجرة و بالمؤاخاة (8) . «فِي كِتََابِ اَللََّهِ» : فى اللّوح المحفوظ أو (9) فى القرآن. «مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ» يجوز أن يكون بيانا لأولى الأرحام، أي الأقرباء من هؤلاء بعضهم أولى بأن يرث بعضا من الأجانب. و يجوز أن يكون لابتداء الغاية، أي (10) أولو الأرحام بحقّ القرابة أولى بالميراث من المؤمنين بحقّ المؤاخاة و من المهاجرين بحقّ الهجرة. «إِلاََّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىََ أَوْلِيََائِكُمْ مَعْرُوفاً» عنى بذلك وصيّة 1--الف: -عليهم. 2--د، هـ: عليهم. 3--اكثر النسخ: فداءه. 4--لقحت الحرب و العداوة: هاجتا بعد سكون (اقرب الموارد) و فى هامش نسخة هـ: اى اشتدت. 5--نفس السّورة/53. 6--الف، د، هـ: التزوج. 7--الف: ذوى. 8--الف: المواخاة. (9) -هـ: و. (10) -الف: +و.
302
الرّجل لإخوانه فى الدّين. و عدّى تفعلوا بإلى لأنّه فى معنى تسدوا (1) و تزلّوا (2) «كََانَ ذََلِكَ» المشار إليه من نسخ الميراث بالهجرة و ردّه إلى أولى الأرحام مكتوبا فى اللّوح، أو القرآن، أو التّوراة.
«وَ» اذكر حين «أَخَذْنََا مِنَ اَلنَّبِيِّينَ» جميعا «مِيثََاقَهُمْ» بتبليغ الرّسالة و الدّعاء إلى التّوحيد، «وَ مِنْكَ» خصوصا «وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرََاهِيمَ وَ مُوسىََ وَ عِيسَى» . و إنّما فعلنا ذلك «لِيَسْئَلَ» اللّه-تعالى-يوم القيامة عند تواقف الأشهاد: المؤمنين الّذين (3) صدقوا عهدهم، فيشهد الأنبياء لهم بأنّهم صدقوا عهدهم و كانوا مؤمنين. أو ليسأل الأنبياء: ما الّذى أجابتهم به أممهم؟كقوله: «أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنََّاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلََهَيْنِ» (4) . أو ليسأل الّذين صدقوا: ماذا قصدتم بصدقكم: (5) وجه اللّه أم غيره؟؛ و فيه تهديد للكاذب. 6- قال الصّادق-عليه السّلام -: إذا سئل الصّادق (6) عن صدقه على أىّ وجه قاله (7) ؟فيجازى بحسبه، فكيف يكون حال الكاذب؟! . و «الميثاق الغليظ» : اليمين باللّه على الوفاء بما حملوا.
و الغلظ استعارة. و المراد عظم الميثاق و جلالة قدره فى بابه.
«اُذْكُرُوا نِعْمَةَ اَللََّهِ عَلَيْكُمْ» يوم الأحزاب، و هو يوم الخندق، «إِذْ جََاءَتْكُمْ جُنُودٌ» و هم الأحزاب الّذين تحزّبوا على رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله، «فَأَرْسَلْنََا عَلَيْهِمْ رِيحاً» و هى الصّبا: أرسلت عليهم حتّى أكفأت (8) قدورهم، و نزعت فساطيطهم (9) ، و سفت (10) 1--فى الحديث: من أسدى إليكم معروفا فكافئوه، أسدى و أولى و أعطى بمعنى (اللّسان، سدا) . 2--هـ و هكذا الكشاف المطبوع بمصر، مطبعة المصطفى البابى الحلبي و أولاده: تولوا. و كما أشير إليه فى الهامش السّابق: أولى و أسدى و أعطى بمعنى واحد. و أزلّ إليه نعمة أي أسداها. و فى الحديث: من أزلّت إليه نعمة فليشكرها (اللّسان، زلل) . 3--د: -الذين. 4--سورة المائدة/116. 5--الف: +ا. 6--الف: -الصّادق. 7--ب، ج: -قاله. 8--كفأت الإناء: كببته و قلبته... و أكفأته: أملته (الصّحاح) . (9) -نزعت الشيء من مكانه أنزعه نزعا: قلعته. و الفسطاط: بيت من شعر (الصّحاح) و المراد قلع الرّيح خيامهم. (10) -سفت الرّيح التّراب... : إذا أزرته.
303
التّراب فى وجوههم. 14- و فى الحديث : نصرت بالصّبا و أهلكت عاد بالدّبور. «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهََا» و هم الملائكة، 14,1- و حين سمع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-بإقبالهم، ضرب الخندق على المدينة، أشار عليه بذلك سلمان الفارسىّ (رض) ، ثمّ خرج و معه (1) ثلاثة آلاف من المسلمين، فضرب معسكره و الخندق بينه و بين القوم، و اشتدّ الخوف فى المسلمين، و رفعت الذّرارىّ و النّساء فى الآطام (2) ، و نجم (3) النّفاق من المنافقين.
و كانت قريش قد أقبلت حتّى نزلت بين الجرف (4) و الغابة (5) فى عشرة آلاف من أحابيشهم و من تابعهم من كنانة و أهل تهامة، و قائدهم أبو سفيان، و أقبلت غطفان و من تابعهم من أهل نجد حتّى نزلوا إلى جانب أحد و قائدهم عيينة بن حصن (6) و عامر بن الطّفيل، و مالأتهم (7) اليهود من قريظة و النّضير، و أقام المشركون بضعا و عشرين ليلة لم يكن بينهم و بين المسلمين قتال إلاّ الرّمى بالنّبل و الحجارة، غير أنّ فوارس من قريش منهم عمرو بن عبد ودّ و ضرار بن الخطّاب و هبيرة بن أبى وهب (8) و نوفل بن عبد اللّه (9) خرجوا على خيولهم حتّى مرّوا ببني كنانة، فقالوا: تهيّئوا للحرب، فستعملون اليوم من الفرسان؟ ثمّ أقبلوا تعنق (10) بهم خيولهم حتّى وقفوا على الخندق، فقالوا: و اللّه إنّ هذه لمكيدة ما كانت العرب تكيدها (11) . ثمّ تيمّموا مكانا ضيّقا من الخندق، فضربوا خيولهم فاقتحموا، و نادى عمرو، و كان يعدّ بألف فارس، : من يبارز؟فقام علىّ-عليه السّلام-و هو مقنّع 1--هـ: فى (خ ل) مكان «و معه» . 2--الآطام جمع الأطم (أو الأطم) يخفّف و يثقّل: حصون لأهل المدينة (راجع الصّحاح و اللسان) . 3--نجم ينجم بالضّمّ نجوما: ظهر و طلع (الصّحاح) . 4--الجرف بالضّمّ ثمّ السّكون... : موضع على ثلاثة أميال من المدينة نحو الشام (معجم البلدان لياقوت الحموي) . 5--نقل ياقوت عن الواقدىّ انّ الغابة بريد من المدينة على طريق الشام (معجم البلدان) . 6--ب، ج: حصين. 7--د: ضامّتهم. و الممالأة: المعاونة (راجع المصباح) . 8--ب، ج: أبى لهب. (9) -ب: نوفل بن أبى وهب (خ ل) . (10) -ب، ج: تعتنق (خ) . العنق: ضرب من السّير للإبل و الدّابّة و هو السّير المنبسط الفسيح (معجم متن اللغة) . (11) د: تكيد بها.
304
فى الحديد، فقال (1) : أنا له يا رسول اللّه (2) ، فقال: إنّه عمرو اجلس. و نادى عمرو الثّانية و الثّالثة، يقول: أ لا رجل؟أين جنّتكم الّتى تزعمون أنّ من قتل منكم دخلها؟ فقام علىّ-عليه السّلام-فأذن له رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و ألبسه درعه:
ذات الفضول (3) ، و أعطاه ذا الفقار (4) ، و عمّمه عمامته السّحاب (5) ، و قال: اللّهمّ احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدميه. و تجاولا، فضربه عمرو فى الدّرقة (6) ، فقدّها، و أصاب رأسه، فشجّه (7) ، و ضربه علىّ-عليه السّلام، و ثارت بينهما عجاجة (8) ، فسمع علىّ-عليه السّلام-يكبّر، فقال النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: قتله و الّذى نفسى بيده، فحزّ (9) علىّ رأسه، و أقبل نحو رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و وجهه يتهلّل (10) ، فقال النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أبشر يا علىّ!فلو وزن اليوم عملك بعمل أمّة محمّد لرجّح عملك بعملهم»
«إِذْ جََاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ» : من أعلى الوادي (11) من قبل المشرق: بنو غطفان، «وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ» : من أسفل الوادي من قبل المغرب: قريش، «وَ إِذْ زََاغَتِ اَلْأَبْصََارُ» : مالت عن سننها حيرة و شخوصا. و قيل: عدلت عن كلّ شىء فلم تلتفت إلاّ إلى عدوّها لشدّة الخوف، و «اَلْحَنََاجِرَ» جمع الحنجرة و هى منتهى الحلقوم، قالوا: إذا انتفخت الرّئة من فزع أو (12) غمّ أو غضب (13) ربت و ارتفع القلب بارتفاعها إلى رأس الحنجرة، و لذلك 1--ب ج: +له (خ ل) . 2--الف، د، هـ: يا نبىّ اللّه. 3--السّحاب: اسم عمامته (ص) كما أنّ ذات الفضول: اسم درعه و ذا الفقار: اسم سيفه (راجع فى جميع ذلك اللّسان) . 4--هـ ذو الفقار. 5--السّحاب: اسم عمامته (ص) كما أنّ ذات الفضول: اسم درعه و ذا الفقار: اسم سيفه (راجع فى جميع ذلك اللّسان) . 6--الدّرق: ضرب من التّرسة، الواحدة درقة تتّخذ من الجلود (اللّسان) . 7--الشّجّة: الجراحة، و انّما تسمّى بها إذا كان فى الوجه او الرّأس (المصباح المنير) . 8--العجاج: الغبار، و الدّخان-أيضا. واحدته عجاجة (راجع الصّحاح و اللّسان) . (9) -ب، ج: فجزّ. و الحزّ و الجزّ متقاربا المعنى. و المقصود: القطع (راجع اللّسان و غيره) . (10) -يتهلّل: يتلألأ (راجع اللّسان) . (11) -الف: +و. (12) د: -فزع أو. (13) -د: +او غمّ.
305
قيل للجبان: انتفخ سحره (1) . و يجوز أن يكون ذلك (2) مثلا فى اضطراب القلوب و وجيبها (3) و إن لم تبلغ الحناجر حقيقة. «وَ تَظُنُّونَ بِاللََّهِ الظّنون» المختلفة. زيدت الألف فى الفاصلة كما زادوها فى القافية، نحو قوله:
«أقلّى اللّوم عاذل و العتابا»
(4) .
و كذلك «اَلرَّسُولاَ» (5) و «اَلسَّبِيلاَ» (6) . } «وَ زُلْزِلُوا زِلْزََالاً شَدِيداً» أي أزعجوا أشدّ إزعاج.
1--السّحر: الرّئة و الجمع أسحار، مثل برد و أراد، و كذلك السّحر و الجمع سحور، مثل فلس و فلوس، و قد يحرّك مثل نهر و نهر، لمكان حرف الحلق. و يقال للجبان: قد انتفخ سحره (الصّحاح) . 2--د: -ذلك. 3--وجب القلب وجيبا: اضطرب (الصّحاح) . 4--مصراع بيت من قصيدة طويلة لجرير بن عطيّة يخاطب بها امرأة من بنى كليب. آخره:
«و قولى-إن أصبت-: لقد أصابا»
. و الشّاهد فى زيادة الألف فى «العتابا» للقافية. أقلّي أمر مؤنّث من الإقلال مقابل الإكثار. و عاذل منادى مرخّم، أي يا عاذلة. و العتاب معطوف على اللّوم. و قولى أمر مؤنّث من القول. و مفعوله «لقد أصابا» و جواب الشّرط محذوف دلّ عليه المذكور. و المعنى أنّها يا عاذلة أقلّي ملامتى و عتابى و إن أصبت فيما أقول و أرى فقولى: لقد أصاب (شواهد الكشاف للأفندى و جامع الشواهد للشّريف) . 5--نفس السورة/66. 6--نفس السّورة/67.
306
قيل: إنّ القائل معتّب بن قشير و أضرابه من المنافقين، قالوا: كان محمّد (1) يعدنا كنوز كسرى و قيصر، و نحن لا نقدر أن نذهب إلى الغائط، هذا و اللّه الغرور. (2) يثرب: اسم المدينة، و قيل: أرض وقعت المدينة فى ناحية منها. قرئ «لاََ مُقََامَ لَكُمْ» بضمّ الميم و فتحها، أي لا قرار لكم هاهنا و لا مكان تقيمون فيه أو تقومون، «فَارْجِعُوا» إلى المدينة. أمروهم (3) بالهرب عن (4) عسكر (5) رسول اللّه (ص) . و قيل: قالوا لهم: ارجعوا كفّارا و أسلموا محمّدا و إلاّ فليست يثرب لكم بمكان. «إِنَّ بُيُوتَنََا عَوْرَةٌ» أي ذوات عورة. و العورة:
الخلل. اعتذروا بأنّ بيوتهم مكشوفة ليست بحصينة، أو خالية من الرّجال يخشى (6) عليها السّرّاق. فكذّبهم-سبحانه-بقوله: «وَ مََا هِيَ بِعَوْرَةٍ» بل هى حصينة، و إنّما يريدون الفرار.
«وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ» المدينة أو بيوتهم، من قولهم: دخلت على فلان بيته، «مِنْ أَقْطََارِهََا» أي (7) جوانبها، يريد و لو دخلت هذه العساكر مدينتهم و بيوتهم من نواحيها كلّها ينهبونهم، «ثُمَّ سُئِلُوا» عند ذلك الفزع (8) «اَلْفِتْنَةَ» أي الرّدّة و الرّجعة إلى الكفر و مقاتلة المسلمين «لأتوها» أي لجاءوها و فعلوها. و قرئ: «لَآتَوْهََا» لأعطوها. «وَ مََا تَلَبَّثُوا بِهََا (9) » أي و ما لبثوا بالمدينة بعد ارتدادهم «إِلاََّ يَسِيراً» فإنّ اللّه يهلكهم. و قيل: وَ مََا تَلَبَّثُوا بِهََا أي (10) ما لبثوا إعطاءها و إجابتهم إليها إِلاََّ يَسِيراً ، ريثما يكون السّؤال و الجواب من غير توقّف. } «كََانُوا عََاهَدُوا اَللََّهَ» و رسوله (11) «مِنْ قَبْلُ» ليلة العقبة أن يمنعوه ممّا يمنعون منه 1--د: ان محمّدا. 2--د: +و. 3--د، هـ: أمروا. 4--ب، ج: من. 5--هـ: -عسكر. 6--د: نخشى. 7--الف: -اى. 8--ب، ج: +و. (9) -الف، د، هـ: -بها. (10) -الف: +و. (11) هكذا فى نسختى ب و ج، و سائر النسخ: عاهدوا رسول اللّه.
307
أنفسهم. «مَسْؤُلاً» أي: مطلوبا يسألون عنه فى الآخرة.
«قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ اَلْفِرََارُ» ممّا لا بدّ لكم من نزوله بكم من حتف أنف أو قتل. و إن نفعكم (1) الفرار مثلا فمتّعتم بالتّأخير لم يكن ذلك التّمتيع (2) إلاّ زمانا قليلا. } «اَلْمُعَوِّقِينَ» (3) المثبّطون عن رسول اللّه، و هم المنافقون، يقولون لإخوانهم من ضعفة المسلمين: ما محمّد و أصحابه إلاّ أكلة رأس، و لو كانوا لحما لالتهمهم (4) هؤلاء، فخلّوهم، و «هَلُمَّ إِلَيْنََا» أي: تعالوا و قرّبوا أنفسكم إلينا. و هى (5) لغة أهل (6) الحجاز، يسوّون (7) فيه بين الواحد و الجماعة. و أمّا تميم فيقولون: هلمّ هلمّا هلمّوا. و هى صوت سمّى به فعل متعدّ، مثل أحضر و قرّب. «إِلاََّ قَلِيلاً» أي: إتيانا قليلا، يخرجون مع المؤمنين و لا يبارزون و لا يقاتلون إلاّ شيئا قليلا إذا اضطرّوا إليه كقوله: « (8) مََا قََاتَلُوا إِلاََّ قَلِيلاً» (9) .
«أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ» فى وقت الحرب: أضنّاء بكم، يترفرفون (10) حولكم كما يفعل الرّجل بالذّابّ عنه المحامى دونه عند الخوف. و قيل: معناه: أشحّة بالقتال معكم لا ينصرونكم، «فَإِذََا جََاءَ اَلْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ» فى (11) تلك الحالة كما ينظر المغشىّ «عَلَيْهِ مِنَ» معالجة سكرات «اَلْمَوْتِ» ، حذرا و خوفا و لواذا بك، «فَإِذََا ذَهَبَ اَلْخَوْفُ» و حيزت الغنائم نقلوا ذلك الشّحّ عنكم إلى الخير، و هو المال و الغنيمة، و قالوا وفّروا علينا (12) قسمتنا، فإنّا قد شاهدناكم و بمكاننا غلبتم على أعدائكم. و نصبت «أَشِحَّةً» على الحال أو على الذّمّ. و السّلق أصله الضّرب، سلقه بالكلام: أسمعه المكروه، أي آذوكم 1--ب، ج: ينفعكم. 2--د، هـ: التمتّع. 3--الف، د، هـ: المعوّقون. 4--لهم الشّيء لهما و تلهّمه و التهمه: ابتلعه بمرّة (اللّسان) . 5--الف (خ ل) : هو. 6--ب، ج: -أهل. 7--ب، ج: يستوون. 8--ب، ج: +و. (9) -آية 20. (10) -رفرف الطّائر: إذا حرّك جناحيه حول الشّيء يريد أن يقع عليه (الصّحاح) و عليه فيرفرفون حولكم، أي يتحرّكون تحرّك الّلائذ بكم. (11) د: -فى. (12) -د: -علينا.
308
و خاصموكم «بِأَلْسِنَةٍ» سليطة (1) ذربة (2) . } «يَحْسَبُونَ اَلْأَحْزََابَ لهم ينهزموا و قد انهزموا.
«وَ إِنْ يَأْتِ اَلْأَحْزََابُ» كرّة ثانية تمنّوا لخوفهم ممّا منوا (3) به هذه الكرّة «أَنَّهُمْ» خارجون إلى البدو «يَسْئَلُونَ عَنْ» أخباركم، «وَ لَوْ كََانُوا» معكم و «فِيكُمْ» و وقع قتال (4) لم يقاتلوا معكم، «إلاّ» قدرا يسيرا، رياء و سمعة، ليوهموا أنّهم من جملتكم، لا لنصرتكم.
«لِمَنْ كََانَ يَرْجُوا اَللََّهَ» بدل من «لَكُمْ» ، و هو مثل قولك: رجوت زيدا (5) فضله أي فضل زيد. و «الأسوة» من الايتساء (6) كالقدوة من الافتداء، أي: كان لكم به اقتداء لو اقتديتم به فى النّصرة و الصّبر عند مواطن (7) الكفاح (8) ، كما فعل هو يوم أحد إذ كسرت رباعيّته، و شجّ وجهه، و قتل عمّه، فواساكم مع ذلك بنفسه، فهلاّ فعلتم مثل ما فعله هو. «وَ ذَكَرَ اَللََّهَ كَثِيراً» أي قرن الرّجاء بالطّاعات الكثيرة، و المؤتسى به من كان كذلك.
وعدهم-عزّ اسمه-أن يزلزلوا حتّى يستغيثوه فى قوله: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ* 1--مؤنّث السّليط، و هو الصّخّاب البذيّ اللّسان (المصباح المنير) . 2--الذّرب: الحادّ من كلّ شىء... و لسان ذرب و فيه ذرابة، أي حدّة... و امرأة ذربة: صخّابة.
... قال أبو زيد: فى لسانه ذرب، و هو الفحش (الصّحاح) . 3--ب، ج: ما تمنّوا. د: عفوا. 4--هـ: القتال. 5--الف، د، هـ: +و. 6--الف: الاتّساء. 7--د، هـ: مواقف. 8--المكافحة: مصادفة الوجه بالوجه مفاجأة (اللّسان) .
309
وَ لَمََّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ اَلَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ» (1) . } «فلمّا» جاء «الأحزاب» و اضطربوا «قََالُوا هََذََا مََا وَعَدَنَا اَللََّهُ وَ رَسُولُهُ» ، و أيقنوا بالنّصر (2) ، و هذا إشارة إلى البلاء. «وَ مََا زََادَهُمْ إِلاََّ إِيمََاناً» باللّه «وَ تَسْلِيماً» لقضائه.
«رِجََالٌ صَدَقُوا مََا عََاهَدُوا اَللََّهَ عَلَيْهِ» بأنّهم إذا لقوا حربا مع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- (3) ثبتوا و قاتلوا حتّى يستشهدوا، «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىََ نَحْبَهُ» أي قتل فوفى بنذره من الثّبات (4) مع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم (5) . و عن ابن عبّاس هو حمزة بن عبد المطّلب و من قتل معه و أنس بن النّضر و أصحابه. «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» النّصرة (6) أو (7) الشّهادة على ما مضى عليه أصحابه. «وَ مََا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً» : (8) ما غيّروا العهد، لا المستشهد و لا من ينتظر الشّهادة. 1- و عن علىّ-عليه السّلام -فينا نزلت، و أنا و اللّه المنتظر، و ما بدّلت تبديلا.
«لِيَجْزِيَ اَللََّهُ اَلصََّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ» فى عهودهم، «وَ يُعَذِّبَ اَلْمُنََافِقِينَ» بنقض العهد، «إِنْ شََاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ» يعنى: إن شاء قبل توبتهم، و أسقط عقابهم، و إن شاء لم يقبل توبتهم، و عذّبهم. و الظّاهر يقضى (9) بما يقتضيه العقل من الحكم. } «وَ رَدَّ اَللََّهُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا» يعنى: الأحزاب «بِغَيْظِهِمْ» : مغيظين كقوله: «تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ» (10) ، «لَمْ يَنََالُوا خَيْراً» : غير ظافرين، و هما حالان بتداخل أو تعاقب. و يجوز أن تكون (11) الثّانية بيانا للأولى، أو استينافا. «وَ كَفَى اَللََّهُ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْقِتََالَ» بالرّيح و الجنود. عن ابن مسعود: أنّه كان يقرأ:
وَ كَفَى اَللََّهُ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْقِتََالَ بعلىّ .
1--سورة البقرة/214. 2--هـ: +على الإسلام (خ ل) . 3--ب، ج: -صلّى اللّه عليه و آله. 4--هـ: القيام. 5--الف: عليه السّلام. د: -و سلّم. هـ: -صلى اللّه... 6--الف، د، هـ: النصر. 7--ب، ج: و. 8--ب، ج: +و. (9) -ب، ج: يقتضى. (10) -المؤمنون/20. (11) ب، ج: يكون.
310
«مِنْ صَيََاصِيهِمْ» من حصونهم، و الصّيصية ما يحصن (1) به، يقال لقرن الظّبى و البقر (2) : صيصية، و لشوكة الدّيك الّتى فى ساقه-أيضا (3) ، و لشوكة (4) الحائك -أيضا، قال:
«كوقع الصّياصى فى النّسيج الممدّد»
(5) .
و قرئ «اَلرُّعْبَ» بضمّ العين و سكونها. و (6) 14- روى أنّ جبرءيل-عليه السّلام-نزل على رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-صبيحة اللّيلة الّتى انصرف عن الخندق إلى المدينة، فقال: يا رسول اللّه إنّ الملائكة لم تضع السّلاح، إنّ اللّه يأمرك (7) بالسّير إلى بنى قريظة، و أنا عامد إليهم. فعزم رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- (8) على النّاس أن لا يصلّوا العصر إلاّ فى بنى قريظة، فحاصرهم خمسا و عشرين ليلة، حتّى أجهدهم الحصار، فنزلوا على حكم سعد بن معاذ، فحكم فيهم بأن تقتل (9) مقاتلتهم (10) ، و تسبى ذراريهم و نساؤهم، و تغنم أموالهم، و يكون (11) عقارهم للمهاجرين دون الأنصار، 1--ب، ج: تحصن. 2--الف، د، هـ: البقر و الظّبى. 3--ب، ج: -ايضا. 4--هـ: لشوكته. 5--مصراع بيت من قصيدة لدريد بن الصّمّة يرثى بها أخاه عبد اللّه. صدره:
فجئت إليه و الرّماح تنوشه
.
تنوشه: تتناوله. الصّياصى-كما فى المتن-جمع الصّيصية، و المراد بها شوكة الحائك يمرّها على الثّوب حين ينسجه. و المعنى أنّه أتيت أخى حال كون الرّماح تتعاوره و لها خشخشة كوقع الصّياصى فى النّسيج (راجع ذيل مجمع البيان فى تفسير الآية ط لاسلاميّة، و المجانى الحديثة، المجلّد الاول) . 6--هـ: -و. 7--الف: يأمركم. 8--الف: -صلّى اللّه عليه و آله. (9) -هكذا فى نسخة هـ، و سائر النّسخ: يقتل. (10) -هكذا فى نسخة الف، و سائر النّسخ: مقاتليهم. (11) ب، ج: تكون.
311
و الأنصار (1) ذوو عقار و ليس للمهاجرين عقار، فكبّر رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- و قال لسعد: لقد حكمت فيهم بحكم اللّه من فوق سبعة أرقعة. و الرّقيع (2) : اسم سماء الدّنيا.
فقتل مقاتلتهم (3) ، و كانوا ستّمائة مقاتل؛ و قيل: أربعمائة و خمسون (4) ، و سبى سبعمائة و خمسون. } «وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهََا» بأقدامكم بعد (5) ، و سيفتحها اللّه عليكم، و هى خيبر، و قيل:
مكّة، و قيل: فارس و الرّوم. و قيل: هى كلّ أرض تفتح إلى يوم القيامة، و قيل: هى (6) كلّ مََا أَفََاءَ اَللََّهُ عَلىََ رَسُولِهِ ممّا لم يوجف عليه ب خَيْلٍ وَ لاََ رِكََابٍ (7) .
14- قالوا : إنّ أزواج النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-سألنه (8) شيئا من عرض (9) الدّنيا، و طلبن منه زيادة فى النّفقة، و تغايرن، فآذى ذلك رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و آلى 1--ب، ج: فالأنصار. 2--ب، ج: الرّفع. 3--الف، ب، ج: مقاتليهم. 4--ب، ج: خمسين. 5--د: -بعد. 6--د، هـ: -هى. 7--اشارة الى الآية السّادسة من سورة الحشر. 8--ب، ج، د: سألته. (9) -عرض الدّنيا: ما كان من مال قلّ أو كثر. يقال: الدّنيا عرض حاضر يأكل منها البرّ و الفاجر (الصّحاح) .
312
منهنّ، و صعد إلى غرفة فمكث فيها شهرا، فنزلت فيها (1) آية التّخيير. «فَتَعََالَيْنَ» أي:
أقبلن بإرادتكنّ و اختياركنّ لأحد أمرين، و لم يرد نهوضهنّ إليه (2) بأنفسهنّ، كما تقول:
أقبل يخاصمنى و ذهب يكلّمنى. «أُمَتِّعْكُنَّ» : أعطكنّ متعة الطّلاق، «وَ أُسَرِّحْكُنَّ» :
أطلقكنّ «سَرََاحاً جَمِيلاً» : طلاقا بالسّنّة من غير ضرار (3) . } «لِلْمُحْسِنََاتِ» : المريدات الإحسان، المطيعات للّه، «مِنْكُنَّ» .
و اختلف فى حكم التّخيير، و المروىّ عن أئمّة الهدى (4) -عليهم السّلام -أنّ ذلك كان (5) خاصّا للنّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله، و لو اخترن أنفسهنّ لبنّ منه من غير طلاق (6) ، و ليس لغيره ذلك. و الفاحشة: السّيّئة البليغة فى القبح، و هى الكبيرة. و (7) المبيّنة: الظّاهر (8) فحشها. و المراد كلّ ما اقترفن من الكبائر. و قرئ: يضعّف و يُضََاعَفْ بالياء (9) على بناء الفعل للمفعول، و نضعّف بالنّون و البناء للفاعل. و إنّما ضوعف عذابهنّ لزيادة نعمة اللّه عليهنّ بنزول الوحى فى بيوتهنّ، و بمكان (10) النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-منهنّ، و زيادة قبح المعصية تتبع زيادة النّعمة على العاصي (11) من المعصىّ، و متى ازداد الفعل قبحا ازداد عقابه شدّة، و لذلك تكون (12) المعصية من (13) العالم أقبح، و ذمّ العقلاء له أكثر. «وَ كََانَ ذََلِكَ عَلَى اَللََّهِ يَسِيراً» إيذان بأنّ كونهنّ نساء النّبىّ لا يغنى عنهنّ شيئا.
و قرئ: « (14) مَنْ يَأْتِ (15) » }و «مَنْ يَقْنُتْ (16) » و «تَعْمَلْ (17) » بالياء، و التّاء، و «نُؤْتِهََا (18) » بالياء 1--ب، ج: -فيها. 2--الف: -اليه. 3--الف: ضرر. د: إضرار. 4--الف: الأئمة (مكان ائمة الهدى) . 5--الف، هـ: -كان. 6--الف، د، هـ: -من غير طلاق. 7--ب، ج: -و. 8--ب، ج: الظّاهرة. (9) -د: -بالياء. (10) -الف: مكان. (11) ب، ج: المعاصي. (12) -ب، ج: يكون. (13) -د: عن. (14) -ب، ج، د: +و. (15) -الف: تأت . (16) الف، هـ: تقنت . (17) ب، ج، د: يعمل . (18) هـ: يؤتها . ـ
313
و النّون، أي نعطها ثوابها مثلى ثواب غيرها، كما يكون عذابها ضعف عذاب غيرها.
و القنوت: الطّاعة.
و «أحد» فى الأصل وحد بمعنى الواحد، ثمّ وضع فى النّفى العامّ، فيستوى (1) فيه المذكّر و المؤنّث، و الواحد و الجمع، و معنى قوله: «لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ اَلنِّسََاءِ» : لستنّ كجماعة واحدة من جماعات النّساء فى الفضل و السّابقة. «إِنِ اِتَّقَيْتُنَّ» أي إن كنتنّ متّقيات و أردتنّ التّقوى. «فَلاََ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» أي (2) : لا ترقّقن الكلام للرّجال مثل كلام المريبات (3) و المومسات (4) ، «فَيَطْمَعَ اَلَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» أي: نفاق و فجور. «وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» : بعيدا من التّهمة مستقيما بجدّ و خشونة من غير تخنّث (5) ؛ أو (6) قولا حسنا مع كونه خشنا. } «وَ قَرْنَ» قرئ (7) بكسر القاف و فتحها (8) فالكسر (9) من وقر يقر وقارا أو من قرّ يقرّ قرارا، حذفت الرّاء الأولى من اقررن و نقلت كسرتها إلى القاف، كما يقال (10) : ظلن؛ و الفتح أصله اقررن حذفت الرّاء و نقلت حركتها (11) إلى القاف، مثل ظلن. «وَ لاََ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ اَلْجََاهِلِيَّةِ اَلْأُولىََ» و هى القديمة الّتى يقال لها (12) : الجاهليّة الجهلاء، و هى الزّمن الّذى ولد فيه إبراهيم-عليه السّلام- (13) كانت المرأة تلبس الدّرع (14) من اللّؤلؤ، فتمشى 1--الف، هـ: يستوى. 2--ب، ج: -أي. 3--أراب ريبا و ريبة الأمر: صار ذا ريب؛ و الأمر مريب. و أراب فلان: أتى بريبة. و أرابه: جعله فى ريب و شكّ: ظنّ به الرّيبة: أو همه الرّيبة: شكّكه. و الرّيب و الرّيبة ج ريب: الظّنّة: الشّكّ:
التّهمة (معجم متن الّلغة) . 4--امرأة (مومس) و مومسة أي فاجرة، و اقتصر الفارابىّ على الهاء و كذلك فى التّهذيب و زاد هى المجاهرة بالفجور و الجمع مومسات (المصباح المنير) . 5--خنث من باب تعب، فهو خنث: إذا كان فيه لين و تكسّر (المصباح المنير) . 6--د: و. 7--د: -قرئ. 8--الف، د، هـ: بفتح القاف و كسره. (9) -ب، ج: فالكسرة. (10) -الف، د، هـ: تقول. (11) ب، ج: الحركة. (12) -د: -لها. (13) -الف: +و. (14) -درع المرأة: قميصها، و هو مذكّر، و الجمع أدراع (الصحاح) .
314
وسط الطّريق (1) تعرض نفسها على الرّجال؛ و قيل: ما بين آدم و نوح؛ و قيل: هى جاهليّة الكفر قبل الإسلام. «أَهْلَ اَلْبَيْتِ» نصب على النّداء أو على المدح. و «اَلرِّجْسَ» مستعار للذّنوب، و الطّهر للتّقوى، لأنّ عرض المقترف للقبيح يتدنّس به، كما يتلوّث جسده بالأرجاس.
و اتّفقت الأمّة على أنّ المراد أهل بيت نبيّنا-صلّى اللّه عليه و آله. 14,1,15,2,3- و عن أبى سعيد الخدرىّ (2) عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال : نزلت فى خمسة: فىّ و فى علىّ و حسن و حسين (3) و فاطمة. 14,1,15,2,3- و عن أمّ سلمة (4) قالت (5) : جاءت فاطمة إلى النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله- تحمل خزيرة (6) لها، قال: ادعى زوجك و ابنيك فجاءت بهم فطعموا ثمّ ألقى عليهم كساء خيبريّا و قال: هؤلاء أهل بيتي و عترتى (7) ، فأذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا، فقلت:
يا رسول اللّه و أنا معهم، قال: أنت على خير. «وَ اُذْكُرْنَ» و لا تنسين «مََا يُتْلىََ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ» القرآن الّذى هو «آيات اللّه» البيّنات، «وَ اَلْحِكْمَةِ» الّتى هى العلوم و الشّرائع، و اعملن بموجبهما، «إِنَّ اَللََّهَ كََانَ لَطِيفاً خَبِيراً» حين علم ما ينفعكم و يصلحكم فى دينكم.
ق:
1--هـ: +و. 2--أبو سعيد، سعد بن مالك بن سنان الخدرىّ الأنصارىّ الخزرجىّ صحابىّ، كان من ملازمى النّبىّ (ص) روى عنه أحاديث كثيرة غزا اثنتي عشرة غزوة. توفّى فى المدينة سنة 74 هـ. (الأعلام للزّركلّى ج 3 ص 138) . 3--ب، ج: الحسن و الحسين. 4--هند بنت سهيل المعروف بأبى أميّة بن المغيرة القرشيّة المخزوميّة، أمّ سلمة من زوجات النّبىّ (ص) بعد موت زوجها أبى سلمة كان لها يوم الحديبية رأى دلّ على وفور عقلها. توفيت بالمدينة سنة 62 (الأعلام للزّركلى ج 9 ص 104) . 5--ب، ج: قال. 6--الخزير و الخزيرة: أن تنصب القدر بلحم يقطّع صغارا على ماء كثير، فإذا نضج ذرّ عليه الدّقيق (الصّحاح) . 7--د: -عترتى. و لعلّ فى الأصل: اللّهمّ هؤلاء...
315
14- قيل : إنّ أمّ سلمة قالت: يا رسول اللّه ذكر اللّه الرّجال فى القرآن بخير، أ فما فينا خير نذكر (1) به؟فنزلت الآية (2) ، و قيل: إنّ القائلة أسماء بنت عميس (3) ، لمّا رجعت من الحبشة مع زوجها جعفر بن أبى طالب. المسلم: الدّاخل فى السّلم، المنقاد غير المعاند. و قيل: المستسلم لأوامر اللّه و المفوّض أمره إلى اللّه. و المؤمن: المصدّق باللّه و برسوله (4) ، و بما (5) يجب أن يصدّق به. و القانت: القائم بالطّاعة، الدّائم عليها.
و الصّادق: الّذى يصدق فى قوله و عمله و نيّته. و الصّابر: الّذى يصبر على الطّاعة و عن المعصية. و الخاشع: المتواضع للّه بقلبه و جوارحه. و المتصدّق: الّذى يزكّى ماله. «وَ اَلذََّاكِرِينَ (6) اَللََّهَ كَثِيراً» : من لا يخلو من ذكر اللّه بقلبه أو (7) بلسانه (8) أو بهما.
1--ب، ج: فنذكر. 2--الف، د، هـ: -الاية. 3--أسماء بنت عميس بن معدّ بن تيم بن الحارث الخثعميّ: صحابيّة، أسلمت قبل دخول النّبىّ (ص) دار الأرقم بمكّة، و هاجرت إلى الحبشة مع زوجها: جعفر بن أبى طالب، فولدت له عبد اللّه و محمّدا و عونا، ثمّ قتل عنها جعفر شهيدا فى وقعة مؤتة سنة 8 هـ. فتزوّجها أبو بكر، فولدت له محمّدا ابن أبى بكر، و توفّى عنها أبو بكر فتزوّجها علىّ بن أبى طالب (ع) فولدت له يحيى و عونا، و ماتت بعد على نحو 40 من الهجرة. وصفها أبو نعيم بمهاجرة الهجرتين و مصلّية القبلتين (الأعلام للزّركلىّ ج 1 ص 300) . 4--الف: رسوله. 5--الف (خ ل) : لما. 6--ب، ج: الذّاكر. 7--د، هـ: و. 8--الف، د، هـ: لسانه.
316
14- و عن أبى سعيد الخدرىّ عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال : إذا أيقظ الرّجل أهله من اللّيل فتوضّئا و (1) صلّيا ركعتين (2) كتبا من اَلذََّاكِرِينَ اَللََّهَ كَثِيراً وَ اَلذََّاكِرََاتِ .
6- و عن الصّادق-عليه السّلام -من بات على تسبيح فاطمة-عليها السّلام- (3) كان من اَلذََّاكِرِينَ اَللََّهَ كَثِيراً وَ اَلذََّاكِرََاتِ . و المعنى: و الحافظاتها (4) و الذّاكراته، فحذف، لأنّ الظّاهر يدلّ عليه. و عطف الإناث فى الآية على الذّكور من نحو قوله: «ثَيِّبََاتٍ وَ أَبْكََاراً» (5) فى أنّهما جنسان مختلفان، إذا اشتركا فى حكم فلا بدّ من (6) أن يتوسّط حرف العطف بينهما. و أمّا عطف الزّوجين على الزّوجين فإنّه من عطف الصّفة على الصّفة بحرف الجمع، فكأنّ معناه أنّ الجامعين و الجامعات لهذه الطّاعات «أَعَدَّ اَللََّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً» .
14- خطب رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-زينب بنت جحش الأسديّة (7) على زيد ابن حارثة مولاه (8) ، و كانت بنت عمّته أميمة بنت عبد المطّلب، فأبت و أبى أخوها عبد اللّه بن جحش (9) ، فنزلت 10 «وَ مََا كََانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاََ مُؤْمِنَةٍ إِذََا قَضَى (11) » الآية. أي و ما صحّ لرجل و لا امرأة من أهل الإيمان إِذََا قَضَى «اَللََّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً» من الأمور (12) «أَنْ يَكُونَ لَهُمُ» الاختيار «مِنْ أَمْرِهِمْ» على اختيار اللّه لهم، من حقّهم أن يجعلوا رأيهم تبعا لرأيه. و «اَلْخِيَرَةُ» : ما يتخيّر، فلمّا نزلت قالا: رضينا يا رسول اللّه، فأنكحها زيدا و ساق عنه 1--الف: او. 2--الف، د، هـ: -ركعتين. 3--الف، د، هـ: -عليها السلام. 4--هـ: الحافظتها. 5--سورة التحريم/5. 6--د: -من. 7--هى من أسد خزيمة، و إحدى شهيرات النساء فى صدر الإسلام، كان اسمها-أوّلا-برّة، و بعد ما تزوّج بها النّبىّ (ص) سمّاها «زينب» و كانت من أجمل النّساء، و كما قيل: بسببها نزلت آية الحجاب، توفّيت سنة 20 هـ (الأعلام للزّركلىّ ج 3 ص 106) . 8--مرّ ذكر زيد قبيل هذا فى المتن و المقصود من كونه مولى رسول اللّه (ص) أنّ ولاء عتقه له. (9) -صحابىّ قديم الإسلام، هاجر إلى بلاد الحبشة، ثمّ إلى المدينة. و كان من أمراء السّرايا. و هو صهر رسول اللّه (ص) أخو زينب. قتل يوم أحد شهيدا فدفن هو و الحمزة فى قبر واحد (3 هـ) (الأعلام للزّركلىّ ج 4 ص 203) . (10) -ب، ج: فنزل. (11) الف، د، هـ: -إذا قضى. (12) -هـ: أمور.
317
إليها مهرها: عشرة دنانير و ستّين درهما و خمارا و ملحفة و درعا و إزارا و خمسين مدّا من طعام و ثلاثين صاعا من تمر. و قرئ: «يَكُونَ» (1) بالياء و التّاء (2) . } «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اَللََّهُ عَلَيْهِ» بتوفيقك لعتقه و محبّته، «وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ» بما وفّقك اللّه فيه من اختصاصه و تبنّيه (3) ، و هو زيد بن حارثة: «أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ» يعنى: زينب: بنت جحش.
و ذلك 14- أنّ رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-أتى منزل زيد (4) ذات يوم، فإذا زينب جالسة (5) وسط حجرتها تسحق (6) طيبا بفهر (7) لها فدفع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله (8) - الباب، فوقع بصره عليها، فقال: سبحان اللّه (9) خالق (10) النّور «تبارك اَللََّهُ أَحْسَنُ اَلْخََالِقِينَ» (11) و رجع، فجاء زيد فأخبرته زينب بما كان، فقال لها: لعلّك وقعت فى قلب رسول اللّه، فهل لك أن أطلّقك؟فقالت: أخشى أن تطلّقنى و لا يتزوّجنى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله؛ فجاء زيد و قال: يا رسول اللّه إنّى (12) أريد أن أفارق صاحبتى، فقال: مالك؟أ رابك منها شىء (13) ؟قال: لا (14) و اللّه، ما رأيت منها إلاّ خيرا، و لكنّها تتعظّم علىّ لشرفها، و تؤذيني، فقال له: «أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اِتَّقِ اَللََّهَ» ، ثمّ طلّقها بعد، فلمّا اعتدّت قال رسول اللّه:
ما أجد أحدا أوثق فى نفسى منك، اخطب علىّ زينب، قال زيد: فانطلقت فإذا هى تخمّر عجينها، فلمّا رأيتها عظمت فى نفسى حتّى ما أستطيع أن أنظر إليها حين علمت أنّ 1--الف، ب، ج: تكون. 2--ب، ج: بالتّاء و الياء. 3--هـ: تربيته. 4--ب، ج: زينب. 5--الف: +فى. 6--سحق الشّيء سحقا: سهكه أو دقّه أشدّ الدّقّ أو دقّا رقيقا، أو هو دون الدّقّ، أو دقّ بعد دقّ (معجم متن اللّغة) . 7--الفهر: الحجر ملء الكفّ، يذكّر و يؤنّث، و الجمع أفهار (الصّحاح) . 8--الف: اللّه (مكان رسول اللّه ص) . (9) -الف، هـ: -اللّه. (10) -الف: فالق. (11) سورة المؤمنون/14. (12) -ب، ج: -إنّى. (13) -يقال: رابنى كذا و أرابنى، فالرّيب أن تتوهّم بالشيء أمرا ما فينكشف عمّا تتوهّمه (المفردات للرّاغب الاصفهانى) . (14) -الف: -لا.
318
رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-ذكرها، فولّيتها ظهرى و قلت: يا زينب!أبشرى، فإنّ (1) رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-يخطبك، ففرحت بذلك، و قالت: ما أنا بصانعة شيئا حتّى أؤامر ربّى، فقامت إلى مسجدها و نزل القرآن: «زَوَّجْنََاكَهََا» ، فتزوّجها رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-و دخل بها، و ما أولم على امرأة من نسائه ما أولم عليها: ذبح شاة و أطعم النّاس الخبز و اللّحم حتّى امتدّ النّهار. و قوله: «وَ اِتَّقِ اَللََّهَ» يريد لا تطلّقها، و هو نهى تنزيه لا نهى تحريم، لأنّ الأولى أن لا يطلّق (2) . و قيل: أراد وَ (3) اِتَّقِ اَللََّهَ فلا تذمّها بالنّسبة إلى الأذى و الكبر. و قوله: «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اَللََّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى اَلنََّاسَ» (4) قيل (5) :
أخفى فى نفسه أنّه إن طلّقها زيد تزوّجها، و خشى لائمة النّاس أن يقولوا: أمره بطلاقها ثمّ تزوّجها. و قيل (6) : إنّ الّذى أخفاه هو أنّ (7) اللّه-سبحانه-أعلمه أنّها (8) ستكون من أزواجه، و أنّ زيدا سيطلّقها، فأبدى-سبحانه-ما أخفاه فى نفسه بقوله: «زَوَّجْنََاكَهََا» .
و لم يرد-سبحانه-بقوله: «وَ اَللََّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشََاهُ» خشية التّقوى، لأنّه صلوات اللّه (9) عليه (10) كان يتّقى اَللََّهَ حَقَّ تُقََاتِهِ ، و يخشاه فيما يجب أن يخشى (11) فيه. و لكنّ المراد خشية الاستحياء لأنّ الحياء (12) من شيمته (13) الكريمة، و قد يستحيى الإنسان و يتحفّظ من شىء هو فى نفسه مباح حلال عند اللّه، لئلاّ يطلق الجهّال الّذين لا يعرفون حقائق الأمور ألسنتهم فيه، ألا ترى أنّهم إذا طعموا فى بيوته كانوا يستأنسون بالحديث، و لا يريمون (14) ، فكان يؤذيه قعودهم و يصدّه الحياء أن يأمرهم بالانتشار حتّى نزلت «إِنَّ ذََلِكُمْ كََانَ 1--الف: أنّ. 2--الف (خ) : يطلّقها. 3--ب، ج: -و. 4--ب، ج: +و. 5--د: -قيل. 6--الف: الحق. 7--ب، ج: -أنّ. 8--الف: بانّها. (9) -الف: +و سلامه. (10) -الف: +و آله. (11) ب، ج: يخشاه. (12) -هـ: الاستحياء. (13) -ب، ج: الشّيمة. هـ: شيمة. (14) -أي لا يبرحون. (راجع الصّحاح و غيره) . و فى هامش نسخة هـ: أي لا يتحرّكون من مكانهم.
319
يُؤْذِي اَلنَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ» (1) فأخبر اللّه-سبحانه-النّاس بما كان يضمره الرّسول- صلوات اللّه عليه و آله (2) -و عاتبه عليه، و كأنّه-سبحانه-أراد منه أن يقول لزيد: أنت أعلم بشأنك، أو يصمت عند قوله: أريد مفارقتها، ليكون ظاهره مطابقا لباطنه، كما جاء فى حديث 14- إرادة رسول (3) اللّه-صلّى اللّه عليه و آله (4) -قتل عبد اللّه بن سعد (5) بن أبى سرح (6) ، و قد كان أهدر دمه قبل ذلك، و اعتراض عثمان له بالشّفاعة (7) : إنّ عبّاد بن بشر (8) قال له: يا رسول اللّه كان عينى إلى عينيك (9) ، انتظار (10) أن تومي إلىّ فأقتله، فقال- عليه السّلام-: إنّ الأنبياء لا تكون (11) لهم خائنة أعين (12) ، فلم يستجز (13) الإشارة بقتل كافر و إن كان مباحا.
و الواو فى «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ» «وَ تَخْشَى اَلنََّاسَ وَ اَللََّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشََاهُ (14) » و او الحال، أي: تقول لزيد: «أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ» مخفيا فى نفسك إرادة أن لا يمسكها، و خاشيا قالة (15) النّاس، و تخشى النّاس حقيقا فى ذلك بأن تخشى اللّه؛ أو واو العطف كأنّه قيل:
و إذ تجمع بين قولك: أَمْسِكْ و إخفاء خلافه و خشية النّاس. «فَلَمََّا قَضىََ زَيْدٌ مِنْهََا وَطَراً» أي فلمّا لم يبق لزيد فيها حاجة، و طاب عنها نفسه، و طلّقها، و انقضت عدّتها، 1--نفس السورة/53. 2--الف: عليه السّلام. د، هـ: -صلوات اللّه... 3--ب: رسول رسول. هـ: الرّسول (مكان رسول اللّه) . 4--الف، هـ: -صلى اللّه... 5--ب، ج، هـ: سعيد. 6--إنّه أسلم و كان يكتب الوحى لرسول اللّه (ص) فارتدّ مشركا راجعا إلى قريش فأهدر (ص) دمه، ففرّ إلى عثمان بن عفّان و كان أخاه للرّضاعة فغيّبه و بعد أن اطمأنّ النّاس و أهل مكّة أتى به إلى رسول اللّه (ص) و استأمن له، و بعد أن صمت (ص) طويلا قال: نعم، و بعد ما انصرف عثمان قال: صمتّ ليقوم بعضكم فيضرب عنقه، فقال رجل من الأنصار (عبّاد بن بشر) : هلاّ أومأت إلىّ، فقال: (ص) انّ النّبىّ لا يقتل بالاشارة (السيرة لابن هشام نقلا عن ابن إسحاق ج 4 ص 52) . 7--أي قبول عثمان شفاعته عند عرضها له. و فى نسختى ب و ج: اعترض (مكان اعتراض) . 8--ب، ج: بشير. (9) -الف، ب، ج: عينك. (10) -الف، هـ: انتظارا. د: انتظارا الى. (11) الف، هـ: يكون. (12) -ب، ج: الأعين. (13) -أي لم يعدّه جائزا. و فى المجمع: فلم يستحبّ. (14) -الف: -أن تخشيه. (15) -ب، ج: مقالة.
320
«زَوَّجْنََاكَهََا» . 6,5,1,14- و قراءة أهل البيت-عليهم السّلام-: زوّجتكها . و عن الصّادق-عليه السّلام (1) -: ما قرأتها على أبى إلاّ كذلك، إلى أن قال: و ما قرأ علىّ (ع) على النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله-إلاّ كذلك.
ثمّ بيّن-سبحانه-الغرض و المصلحة العامّة فى تزويجه إيّاها بقوله: «لِكَيْ لاََ يَكُونَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ» أي: ضيق و إثم «فى» أن يتزوّجوا «أزواج أدعيائهم» ، و هم الّذين تبنّوهم، «إِذََا قَضَوْا من» نسائهم «وَطَراً» أي: بلغوا منهنّ حاجتهم، و فارقوهنّ، فلا يجرونهم (2) فى تحريم نسائهم (3) مجرى الابن من النّسب و (4) الرّضاع. «وَ كََانَ أَمْرُ اَللََّهِ مَفْعُولاً» جملة اعتراضيّة، أي و (5) كان (6) أمر اللّه الّذى يريد أن يكوّنه (7) مكوّنا لا محالة.
14- و روى أنّ زينب كانت تقول للنّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله (8) -: إنّى لأدلّ (9) عليك بثلاث ما (10) من نسائك امرأة تدلّ بهنّ: جدّى و جدّك واحد، و زوّجنيك اللّه، و السّفير جبرءيل-عليه السّلام.
«فَرَضَ اَللََّهُ لَهُ (11) » أي: قسم (12) و أوجب من التّزوّج بامرأة المتبنّى ليبطل حكم 1--هكذا فى نسخة ب، اما الف: ص، مكان و عن الصّادق... ؛ ج، هـ: -و عن؛ د: -و. 2--الف: فلا تجرونهم، بنقطتين تحتيّة و نقطتين فوقيّة. د، هـ: و لا يجرونهم. 3--ب، ج: النساء. 4--الف: أو. 5--ب، ج: -و. 6--الف: فكان. 7--د، هـ: يكون. 8--الف: عليه السّلام. (9) -دلّ المرأة و دلالها: تدلّلها على زوجها و ذلك أن تريه جراءة عليه فى تغنّج و تشكّل كأنّها تخالفه و ليس بها خلاف (راجع الصّحاح و اللّسان) . (10) -ب، ج: ليس. (11) الف: -اللّه له. د، هـ: -له. (12) -ب، ج: +اللّه.
321
الجاهليّة فى الأدعياء، و منه: فرض لفلان فى الدّيوان كذا.
«سُنَّةَ اَللََّهِ» اسم وضع موضع المصدر المؤكّد لقوله (1) : «مََا كََانَ عَلَى اَلنَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ» ، كأنّه قيل: سنّ اللّه ذلك سنّة «فِي اَلَّذِينَ خَلَوْا مِنْ» الأنبياء الماضين، و هو أن لا يحرّج (2) عليهم فيما أباح لهم الإقدام عليه من النّكاح و غيره و قد كان لداود (3) مائة امرأة و ثلاثمائة سرّيّة (4) ، و لسليمان (5) ثلاثمائة امرأة و سبعمائة سرّيّة.
«اَلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ» يحتمل الوجوه الثّلاثة من الإعراب: الجرّ على الوصف للأنبياء، و الرّفع و النّصب على المدح، أي هم الّذين يبلّغون، أو أعنى الّذين يبلّغون. و قرئ:
رسالة اللّه . «وَ كََانَ أَمْرُ اَللََّهِ» المنزل على أنبيائه «قَدَراً مَقْدُوراً» : حكما مبتوتا (6) و قضاء مقضيّا. «وَ لاََ يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اَللََّهَ» فيما يتعلّق بالتّبليغ و الأداء. «وَ كَفىََ بِاللََّهِ حَسِيباً» :
كافيا للمخاوف. و قيل: حافظا لأعمال خلقه محاسبا مجازيا (7) عليها.
«مََا كََانَ مُحَمَّدٌ أَبََا أَحَدٍ مِنْ رِجََالِكُمْ» أي لم يكن أبا رجل منكم على الحقيقة، حتّى يثبت بينه و بينه ما يثبت بين الأب و ولده من حرمة الصّهر (8) و النّكاح. «وَ لََكِنْ» كان «رَسُولَ اَللََّهِ» و كلّ رسول أبو أمّته فيما يرجع إلى وجوب التّوقير و التّعظيم له عليهم، لا فى سائر الأحكام الثّابتة بين الآباء و الأبناء، و زيد واحد من رجالكم الّذين ليسوا بأولاده حقيقة، فكان (9) حكمه حكمكم (10) ، «و خاتم النّبيّين» : آخرهم ختمت النّبوّة به 1--الف: +تعالى. 2--هكذا فى نسختى الف و هـ. 3--د، هـ: +عليه السّلام. 4--الف، د، هـ: -و ثلاثمائة سريّة. السّرّيّة: الأمة الّتى بوّأتها بيتا (الصّحاح، مادّة سرر) . 5--د، هـ: +عليه السّلام. 6--الف: مثبوتا. د: مبثوثا. و البتّ: القطع (الصّحاح) . 7--الف محاذيا. 8--الأصهار: أهل بيت المرأة، عن الخليل. قال: و من العرب من يجعل الأحماء و الأختان جميعا أصهارا.
و قال الأزهرىّ: الصّهر يشتمل على قرابات النّساء: ذوى المحارم و ذوات المحارم (الصّحاح و المصباح) و الظّاهر أنّ المراد فى المقام: المصاهرة و المزاوجة، يعنى: حرمة المزاوجة من جهة الأبوّة و البنوّة. (9) -ب، ج: و كان. (10) -ب، ج: حكمهم.
322
فشريعته باقية إلى آخر الدّهر، و كان-صلوات (1) اللّه عليه و آله (2) -أبا للحسن و الحسين، 14,2,3- لقوله : ابناى هذان إمامان قاما أو قعدا ، و هما من رجاله لا من رجالهم. و قرئ: «خََاتَمَ اَلنَّبِيِّينَ» بفتح التّاء (3) بمعنى الطّابع.
«اُذْكُرُوا اَللََّهَ» : أثنوا عليه بضروب الثّناء من التّحميد (4) و التّهليل و التّمجيد و التّسبيح (5) و التّكبير، و أكثروا ذلك. 6- و (6) عن الصّادق (7) -عليه السّلام (8) -من سبّح تسبيح (9) فاطمة-عليها السّلام-فقد ذكر اَللََّهَ ذِكْراً كَثِيراً . و عنهم-عليهم السّلام -من قال:
سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه أكبر ثلاثين مرّة (10) فقد ذكر اَللََّهَ ذِكْراً كَثِيراً (11) .
«وَ سَبِّحُوهُ» التّسبيح من جملة الذّكر، و اختصّه من بين أنواعه اختصاص جبرءيل و ميكاءيل من بين الملائكة، ليبيّن فضله على سائر الأذكار، لأنّ معناه تنزيه ذاته عمّا لا يجوز عليه من الصّفات و الأفعال. و يجوز أن يريد بالذّكر و إكثاره تكثير الطّاعات فإنّ كلّ طاعة من جملة الذّكر، ثمّ خصّ من ذلك التّسبيح «بُكْرَةً وَ أَصِيلاً (12) » و هو الصّلوة في جميع 1--د: صلّى. 2--ب، ج: -و آله. 3--يفهم من هذا و ممّا قبله أنّ المصنّف جعل الأصل-تبعا للزّمخشرى-قراءة كسر تاء خاتم. 4--الف، د: التّمجيد. 5--الف: و التّسبيح و التحميد. هـ: التّسبيح و التمجيد. د: -التسبيح. 6--الف، د، هـ: -و. 7--الف، هـ: ص. 8--الف: -عليه السّلام. (9) -د: -تسبيح. (10) -د: -مرة. (11) الف: -و عنهم... إلى هنا. (12) -الف: -و أصيلا.
323
أوقاتها لفضل الصّلوة على غيرها، أو صلوة الفجر و العشاءين، لأنّ أداءها أشقّ و مراعاتها أشدّ. و لمّا كان من شأن المصلّى أن (1) ينعطف و ينحنى فى ركوعه و سجوده، استعير لمن ينعطف (2) على غيره حنوّا عليه، و استعمل فى الرّحمة و التّرؤّف، و منه قولهم: «صلّى اللّه عليه (3) » أي ترحّم عليه (4) و ترأف. و أمّا صلوة الملائكة فهى قولهم: اللّهمّ صلّ على المؤمنين، جعلوا لكونهم مستجابى الدّعوة كأنّهم فاعلون الرّحمة و الرّأفة، و نظيره قولهم:
حيّاك اللّه، أي أحياك (5) و أبقاك، و حيّيته أي دعوت له بأن يحييه اللّه و يبقيه، لأنّه لاتّكاله على إجابة دعوته كأنّه يبقيه على الحقيقة، و عليه قوله: «إِنَّ اَللََّهَ وَ مَلاََئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يََا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ (6) » (7) ، أي: ادعوا اللّه بأن يصلّى عليه. }و المعنى هو الّذى يترحّم عليكم و يترأّف، حيث يأمركم بإكثار الخير و التّوفّر على الطّاعة، «لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ» ظلمات المعصية «إلى نور» الطّاعة. و فى قوله: «وَ كََانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً» دلالة على أنّ المراد بالصّلوة الرّحمة.
«تَحِيَّتُهُمْ» هو من (8) إضافة المصدر إلى المفعول، أي يحيّون «يَوْمَ» لقائه: «سَلاََمٌ (9) » .
و عن البراء بن عازب (10) : لا يقبض ملك الموت روح مؤمن إلاّ سلّم عليه. و قيل: هو سلام الملائكة عند الخروج من القبور. و قيل: عند دخول الجنّة. كما قال: «وَ اَلْمَلاََئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بََابٍ `سَلاََمٌ عَلَيْكُمْ» (11) . و «الأجر الكريم» : الجنّة. } «إِنََّا أَرْسَلْنََاكَ 1--د: -ان. 2--ب، ج: انعطف. 3--د: +و آله. هـ: عليك. 4--هـ: عليك. 5--د: +اللّه. 6--د، هـ: + وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً . 7--نفس السّورة/56. 8--الف: +باب. (9) -الف، د، هـ: بسلام. (10) -قائد صحابىّ من اصحاب الفتوح، أسلم صغيرا و غزا مع رسول اللّه خمس عشرة غزوة أوّلها الخندق، جعله عثمان أميرا على الرّىّ سنة 24 هـ، فغزا أبهر و فتحها ثمّ قزوين فملكها و انتقل إلى زنجان فافتتحها عنوة و عاش إلى أن توفّى فى ايام مصعب، روى له البخارىّ و مسلم 305 حديثا (معجم الاعلام للزّركلّى) . (11) سورة الرّعد/23، 24.
324
شََاهِداً» على أمّتك فيما يفعلونه، مقبولا قولك عند اللّه لهم و عليهم، كما يقبل قول الشّاهد العدل، و هو حال مقدّرة كمسألة الكتاب (1) : مررت برجل معه صقر صائدا به غدا، أي مقدّرا به الصّيد غدا. } «بِإِذْنِهِ» مستعار للتّسهيل و التّيسير. و فيه إيذان بأنّ دعاء أهل الشّرك إلى التّوحيد و الشّرائع أمر صعب لا يستهّل إلاّ بتيسير اللّه. «وَ سِرََاجاً مُنِيراً» يهتدى بك فى الدّين كما يهتدى بالسّراج (2) فى ظلام اللّيل، أو يمدّ بنور نبوّتك نور البصائر كما يمدّ بنور السّراج نور الأبصار. }و «الفضل الكبير» : الزّيادة على ما يستحقّونه من الثّواب. و يجوز أن يكون المراد أنّ لهم فَضْلاً كَبِيراً على سائر الأمم.
«وَ لاََ تُطِعِ اَلْكََافِرِينَ» معناه الدّوام على ما كان عليه، أو التّهييج. «وَ دَعْ أَذََاهُمْ» أي و دع أن تؤذيهم بضرر (3) أو قتل، و خذ بظاهرهم و حسابهم على اللّه، و يكون المصدر مضافا إلى المفعول. (4) و ذلك قبل أن يؤمر بالقتال. و قيل: معناه: و دع ما يؤذونك (5) به، فيكون مضافا إلى الفاعل. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اَللََّهِ» فإنّه يكفيكهم (6) . «وَ كَفىََ بِاللََّهِ وَكِيلاً (7) » : كافيا مفوّضا إليه.
«تَعْتَدُّونَهََا» : تستوفون عددها من قولك: عددت الدّراهم فاعتدّها، و كلت 1--كتاب سيبويه. 2--هـ: +المنير. 3--هـ: بضرب. 4--ب، ج: +قيل. 5--د: يؤذيك. 6--الف، هـ: يكفيكم. 7--د، هـ: -وكيلا. ـ
325
الشّيء فاكتاله. و فيه دليل على أنّ العدّة حقّ واجب للرّجال على النّساء. «فَمَتِّعُوهُنَّ» إذا لم تفرضوا لهنّ صداقا، «وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرََاحاً جَمِيلاً» من غير ضرار و لا منع واجب. } «أُجُورَهُنَّ» أي مهورهنّ، لأنّ المهر أجر على البضع. و إيتاؤها: إعطاؤها عاجلا أو (1) فرضها و تسميتها فى العقد (2) ، و قد اختار اللّه-عزّ و جلّ-لرسوله (3) الأفضل و الأولى، و هو تسمية المهر (4) فى العقد و سوق المهر إليها عاجلا، فإنّه أفضل من أن يسمّيه و يؤجّله، و لذلك كان التّعجيل ديدنهم و سنّتهم. و كذلك الجارية إذا كانت سبيّه مالكها و ممّا غنمها اللّه من دار الحرب أحلّ و أطيب ممّا يشترى، و ذلك قوله: «مِمََّا أَفََاءَ اَللََّهُ عَلَيْكَ» و كذلك النّساء اللاّتى هاجرن مع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-من قرابته غير المحارم أفضل من غير المهاجرات معه.
«وَ» أحللنا لك «اِمْرَأَةً» مصدّقة بتوحيد اللّه، «إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهََا» لك بغير صداق، إن آثر النّبىّ نكاحها و رغب فيها، «خََالِصَةً لَكَ» (5) : خاصّة لك «مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِينَ» ، أي لا تحلّ (6) لغيرك و هى (7) لك حلال. شرط-سبحانه-فى الإحلال هبتها نفسها (8) ، و فى الهبة إرادة استنكاح رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله، و هو أن يطلب نكاحها و يرغب فيه، فكأنّه قال:
أحللناها (9) لك إن وهبت لك نفسها و أنت تريد أن تستنكحها، لأنّ إرادته هى قبول الهبة.
و عدل عن (10) الخطاب إلى الغيبة، للإيذان بأنّه ممّا خصّ به، و مجيئه على لفظ النّبىّ (11) للدّلالة على أنّ هذا (12) الاختصاص تكرمة له لأجل النّبوّة، و تكريره تقرير لاستحقاقه (13) الكرامة لنبوّته. «خََالِصَةً» مصدر مؤكّد مثل «وَعَدَ اَللََّهُ» * (14) و «صِبْغَةَ اَللََّهِ» (15) ، أي خلص 1--ب، ج: و. 2--فى الكشّاف: و إيتاؤها إمّا إعطاؤها عاجلا و إمّا فرضها و تسميتها فى العقد (ج 3 ص 267 ط مصطفى البابى- الحلبي و أولاده) . 3--د: +صلّى اللّه عليه و آله. 4--الف: -المهر. 5--الف، د، هـ: +أي. 6--ب، ج، هـ: يحل. 7--الف، ب، ج: هو. 8--د: +لك. (9) -هـ: أحللنا. (10) -د، هـ: من. (11) د: +صلّى اللّه عليه و آله. (12) -ب، ج: -هذا. (13) -هـ: لاستحقاق. (14) -فى آيات عديدة منها النّساء/122، و يونس/4. (15) -سورة البقرة/138.
326
لك إحلال ما أحللنا لك (1) خالصة، بمعنى خلوصا.
«قَدْ عَلِمْنََا مََا فَرَضْنََا على» المؤمنين «فِي أَزْوََاجِهِمْ» و إمائهم، و على أىّ حدّ و صفة يجب أن يفرض عليهم، و آثرناك بالاختصاص بما خصّصناك به (2) ، «لِكَيْلاََ يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ» أي: ضيق فى دينك و دنياك «وَ كََانَ اَللََّهُ غَفُوراً» لذنوب عباده «رَحِيماً» بالتّوسعة عليهم.
«تُرْجِي» بهمز و غير (3) همز: تؤخّر. و «تُؤْوِي» : تضمّ. يعنى: تترك مضاجعة «مَنْ تَشََاءُ مِنْهُنَّ» ، و تضاجع من تشاء، أو تطلّق من تشاء و تمسك من تشاء، أو لا تقسم لأيّتهنّ شئت و تقسم لمن شئت. 14- و كان-عليه السّلام- (4) يقسم بين أزواجه، فأبيح له ترك ذلك. أو تترك تزوّج من شئت من نساء أمّتك، و تتزوّج من شئت. 14- و كان-عليه السّلام (5) - إذا خطب امرأة لم يكن لغيره أن يخطبها حتّى يدعها. و روى أنّ عائشة قالت: إنّى أرى ربّك يسارع فى هواك.
1--ب، ج: أحللناك. 2--د: -به. 3--د: بغير. 4--د: صلّى اللّه عليه و آله. 5--د: صلّى اللّه عليه و آله.
327
«وَ مَنِ اِبْتَغَيْتَ» أن تضمّها إليك «ممّن عزلتـ» هنّ «فَلاََ جُنََاحَ عَلَيْكَ» فى ابتغائها، «ذََلِكَ» التّفويض (1) إلى اختيارك و مشيّتك «أَدْنىََ» إلى قرّة «أعينهنّ (2) » و قلّة حزنهنّ و رضاهنّ جميعا، لأنّه إذا سوّى بينهنّ فى الإيواء و الإرجاء و العزل و الابتغاء، و لم يكن لإحدئهنّ ممّا تريد و ممّا لا تريد إلاّ مثل ما للأخرى، و علمن أنّ هذا التّفويض من عند اللّه، سكنت نفوسهنّ و ذهب (3) التّنافس و حصل التّراضى. «كُلُّهُنَّ» تأكيد لنون «يَرْضَيْنَ» .
«وَ اَللََّهُ يَعْلَمُ مََا فِي قُلُوبِكُمْ» فيه وعيد لمن لم يرض منهنّ بما فوّض اللّه إلى مشيّة رسوله، و بعث على طلب رضاه-عليه السّلام. «وَ كََانَ اَللََّهُ عَلِيماً» بمصالح عباده «حَلِيماً» لا يعاجلهم بالعقوبة. }و قرئ: «لاََ يَحِلُ (4) » بالياء و التّاء (5) أي لا تحلّ «لَكَ اَلنِّسََاءُ مِنْ بَعْدُ» النّساء اللّواتى أحللناهنّ لك من الأجناس: من اللّواتى أعطيت مهورهنّ، و من المهاجرات (6) القرائب، و من الإماء المسبيّة (7) ، و من وهبت نفسها له، تجمع (8) ما تشاء (9) من العدد. «وَ لاََ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ» أي بالمسلمات الكتابيّات لأنّه لا ينبغى أن يكنّ أمّهات المسلمين إلاّ ما ملكت يمينك من الكتابيات. و قيل: إنّ التّبدّل (10) المحرّم هو ما كان يفعل فى الجاهليّة، يقول (11) الرّجل للرّجل: بادلني بامرأتك و (12) أبادلك بامرأتى، فينزل كلّ واحد منهما عن امرأته لصاحبه. 14- و يحكى أنّ عيينة بن حصن (13) دخل على النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله- و عنده عائشة من غير استيذان، فقال رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-: يا عيينة (14) أين 1--الف: تفويض. 2--الف، ب، ج: عيونهنّ. 3--ب، ج: ذهبت. 4--الف، ب، ج: تحلّ. 5--ب، ج: بالتاء و الياء. 6--ب، ج: +من. 7--الف: المستبية. 8--ب، ج: بجميع. د، هـ: يجمع. (9) -ب، ج، د، هـ: شاء. (10) -د: تبدّل. (11) د: بقول. (12) -ب، ج: -و. (13) -جلّ النّسخ: حصين، و الصّحيح ما فى المتن. و هو من فزارة أسلم بعد الفتح، و قيل: قبله. شهد حنينا و الطائف أيضا و كان من المؤلّفة قلوبهم و من الأعراب الجفاة. و كان ممن ارتدّ و تبع طليحة الأسدى و قاتل معه فأخذ أسيرا و حمل إلى أبى بكر فأسلم و أطلقه أبو بكر (راجع أسد الغابة ج 4 ص 166) . (14) -هـ: -يا عيينة.
328
الاستيذان؟فقال: يا رسول اللّه!ما استأذنت على رجل قطّ منذ أدركت؛ ثمّ قال: من هذه الجميلة إلى جنبك؟فقال-عليه السّلام- (1) : هذه عائشة (2) بنت أبى بكر؛ قال عيينة:
أفلا أنزل (3) لك عن أحسن الخلق؟قال-عليه السّلام-: قد حرّم ذلك؛ فلمّا خرج قالت عائشة: من هذا؟يا رسول اللّه!، فقال: أحمق مطاع و أنّه على ما ترين لسيّد قومه.
و قيل: معناه: لاََ يَحِلُ (4) لَكَ اَلنِّسََاءُ من بعد نسائك اللاّتى خيّرتهنّ فاخترن اللّه و رسوله و هنّ التّسع، و لا أن تستبدل بهنّ أزواجا أخر «وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» ؛ و استثنى ممّن حرّم عليه الإماء. } «أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» فى معنى الظّرف، تقديره إلاّ وقت أن يؤذن لكم.
«غَيْرَ نََاظِرِينَ» حال من «لاََ تَدْخُلُوا» ؛ وقع الاستثناء على الوقت و الحال معا، كأنّه قال:
لا تدخلوا بيوت النّبىّ إلاّ وقت الإذن، و لا تدخلوها إلاّ غير ناظرين. و هؤلاء قوم كانوا يتحيّنون (5) أي يتعرّضون (6) طعام رسول اللّه (7) ، فيدخلون و يقعدون منتظرين لإدراكه. و المعنى:
لاََ تَدْخُلُوا يا هؤلاء المتحيّنون للطّعام «إِلاََّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلىََ طَعََامٍ» و إلاّ فلو لم يكن لهؤلاء (8) خصوصا لما جاز لأحد أن يدخل بيوت النّبىّ إلاّ أن يؤذن له إذنا خاصّا إلى طعام فحسب.
و (9) «إِنََاهُ» (10) : إدراكه و نضجه، يقال: أنى الطّعام (11) إنى (12) . و قيل: إنه : وقته أي غير ناظرين وقت الطّعام و ساعة أكله.
14- و روى أنّ رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-أولم على زينب بتمر و سويق و ذبح 1--هـ: -عليه السلام. 2--د: -عائشة. 3--الف: اترك. يعنى: أتبادل زوجتى الّتى احسن الخلق بزوجتك: عائشة؟فأترك زوجتى بزوجتك و بالعكس. 4--الف: تحلّ. 5--تحيّن الوارش (أي الدّاخل على القوم و هم يأكلون و لم يدع) : إذا انتظر وقت الأكل ليدخل (الصّحاح) . 6--الف: -أي يتعرّضون. هـ: يتفرّصون. و فى هامش النسخة: من الفرصة. 7--د: +صلّى اللّه عليه و آله. 8--د: هؤلاء. (9) -الف: -و. (10) -اكثر النّسخ: إناه. (11) الف: -أنى الطّعام. (12) -هكذا فى نسخة الف، و سائر النسخ: إنا.
329
شاة، فأمر (1) أنسا أن يدعو أصحابه، فترادفوا أفواجا يأكل فوج فيخرج (2) ، ثمّ يدخل فوج إلى أن قال: يا نبىّ اللّه! (3) قد دعوت حتّى ما أجد أحدا أدعوه فقال: ارفعوا طعامكم، و تفرّق النّاس و بقي ثلاثة (4) نفر يتحدّثون، فأطالوا، فقام رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- (5) ليخرجوا، و طاف (6) بالحجرات، فرجع (7) ، فإذا الثّلاثة (8) جلوس مكانهم، و كان-صلوات (9) اللّه عليه- (10) شديد الحياء، فتولّى، فلمّا رأوه متولّيا خرجوا، فرجع، و نزلت الآية.
«مُسْتَأْنِسِينَ» مجرور عطف على نََاظِرِينَ ، أو منصوب على و لا تدخلوها مستأنسين، أي يستأنس بعضكم ببعض لأجل حديث يحدّثه به، أو مُسْتَأْنِسِينَ حديث أهل البيت.
و استيناسه: تسمّعه و توجّسه (11) . و لا بدّ فى قوله: «فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ» من تقدير مضاف، أي من إخراجكم، بدليل قوله: «وَ اَللََّهُ لاََ يَسْتَحْيِي مِنَ اَلْحَقِّ» . و معناه أنّ إخراجكم حقّ ما ينبغى أن يستحيى منه. و لمّا كان الحياء ممّا يمنع الحيىّ من بعض الأفعال، قيل: «وَ اَللََّهُ لاََ يَسْتَحْيِي مِنَ اَلْحَقِّ» ، بمعنى: لا يمتنع منه، و لا يتركه ترك الحيىّ منكم. و هذا أدب أدّب اللّه به الثّقلاء.
و عن عائشة قالت: حسبك فى الثّقلاء أنّ اللّه-تعالى-لم يحتملهم و قال: «فَإِذََا (12) طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا» . و الضّمير فى «سَأَلْتُمُوهُنَّ» لنساء النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله؛ و لم يذكرن، لأنّ الحال تنطق (13) بذكرهنّ. «فَسْئَلُوهُنَّ» المتاع (14) . 14- و قيل : إنّ رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-كان يطعم و معه بعض أصحابه، فأصابت يد رجل منهم يد عائشة، 1--د: و امر. 2--هكذا فى نسختى ب و ج، و سائر النسخ: و يخرج. 3--الف، هـ: رسول اللّه؛ د: +صلّى اللّه عليه و آله. 4--ب، ج: ثلاث. 5--الف، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. 6--ب، ج: فطاف. 7--ب، ج: و رجع. 8--د، هـ: بثلاثة. (9) -د: صلّى. (10) -هـ: رسول اللّه ص. (11) الوجس: الصّوت الخفىّ. و التّوجّس-ايضا-التّسمّع إلى الصّوت الخفىّ (الصّحاح) . (12) -ب، ج: و إذا. (13) -الف، ب، ج: ينطق. (14) -هـ: المطاع.
330
فكره النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله- (1) ذلك، فنزلت آية الحجاب. و روى أنّ بعضهم قال: أ ننهى أن نكلّم بنات عمّنا إلاّ من وراء حجاب، لإن مات محمّد لأتزوّجنّ عائشة.
و عن مقاتل: هو طلحة بن عبيد اللّه فنزل (2) «وَ مََا كََانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اَللََّهِ» ، أي و ما صحّ لكم إيذاء رسول اللّه، و لا نكاح أزواجه من بعده. و سمّى نكاح أزواجه (3) بعده عظيما عنده (4) ، تعظيما لرسول اللّه و إيجابا لحرمته حيّا و ميّتا-عليه أفضل الصّلوة (5) و السّلام. } «إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً» من نكاحهنّ على ألسنتكم «أَوْ تُخْفُوهُ» فى صدوركم «فَإِنَّ اَللََّهَ» يعلم ذلك.
14- لمّا نزلت آية الحجاب قال الآباء و الأبناء و الأقارب لرسول اللّه (6) : أ و نحن- أيضا-نكلّمهنّ من وراء حجاب، فنزلت، أي (7) لا إثم عليهنّ فى أن لا يحتجبن عن هؤلاء.
و لم يذكر العمّ و الخال، لأنّهما يجريان مجرى الوالدين؛ و قد سمّى اللّه العمّ أبا فى قوله:
«وَ إِلََهَ آبََائِكَ إِبْرََاهِيمَ وَ إِسْمََاعِيلَ (8) » ، و إسمعيل عمّ يعقوب. و قيل: كره ترك الاحتجاب عنهما لأنّهما يصفانهنّ لأبنائهما، و أبناؤهما غير محارم. «وَ اِتَّقِينَ اَللََّهَ» فى نقل الكلام من الغيبة إلى الخطاب دلالة على فضل (9) تشديد فيما أمرن به من الاحتجاب و الاستتار، 1--الف: عليه السّلام. 2--هـ: فنزلت. 3--الف، د (خ ل) : نكاحهنّ 4--ب، ج: -عنده. 5--هـ: الصّلوات. 6--د: +صلّى اللّه عليه و آله. 7--د: +و. 8--ب، ج: +و إسحق. البقرة، 133. (9) -هـ: أفضل.
331
أي و اسلكن طريق التّقوى فيما أمرتنّ به و احتطن فيه. «و كان الله عَلىََ كُلِّ شَيْءٍ» من السّرّ و العلن و ظاهر الحجاب و باطنه «شَهِيداً» ، لا تتفاوت (1) الأحوال فى علمه.
صلوة (2) اللّه-سبحانه- (3) على النّبىّ-عليه السّلام- (4) ما يفعله به من إعلاء درجاته، و رفع منازله، و تعظيم شأنه، و غير ذلك من أنواع كراماته (5) ؛ و صلوة الملائكة عليه مسألتهم اللّه-عزّ اسمه-أن يفعل به مثل ذلك. } «صَلُّوا عَلَيْهِ» أي: قولوا: اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد كما صلّيت على إبراهيم و آل إبراهيم. «وَ سَلِّمُوا» له فى الأمور «تَسْلِيماً» ، أي انقادوا لأمره و أطيعوه، أو (6) سلّموا عليه بأن تقولوا: السّلام عليك يا رسول اللّه.
«يُؤْذُونَ اَللََّهَ وَ رَسُولَهُ» ، أذى اللّه-تعالى-عبارة عن أذى رسوله و أوليائه. و إنّما أضافه إلى نفسه مبالغة فى تعظيم المعصية به. 1,14- و عن علىّ-عليه السّلام -: حدّثنى رسول اللّه -صلّى اللّه عليه و آله-و هو آخذ بشعرى (7) فقال: من آذى شعرة منك فقد آذاني، و من آذاني فقد آذى اللّه فعليه لعنة اللّه. و قيّد إيذاء المؤمنين و المؤمنات بعد أن أطلق إيذاء اللّه و رسوله لأنّ إيذاء اللّه و رسوله لا يكون إلاّ بغير حقّ أبدا. و معنى «بِغَيْرِ مَا اِكْتَسَبُوا» بغير جناية و استحقاق للأذى (8) . «بُهْتََاناً» أي: كذبا، أي: فعلوا ما هو فى الإثم مثل البهتان، يعنى: بذلك اذيّة اللّسان.
1--ب، ج: يتفاوت. 2--الف، ب، ج: صلوات. 3--ب، ج: -سبحانه. 4--د: صلّى اللّه عليه و آله. 5--هـ: الكرامات. 6--ب، ج: أي. 7--الف، ب، ج: بشعره. 8--د، هـ: الأذى.
332
الجلباب: ثوب واسع أوسع من الخمار (1) و (2) دون الرّداء (3) ، تلويه المرأة على رأسها، و تبقى منه ما ترسله على صدرها. و عن ابن عبّاس: الرّداء الّذى يستر من فوق إلى أسفل. و قيل: الجلباب: الملحفة (4) و كلّ ما يتستّر به من كساء أو غيره، قال الشّاعر (5) :
مجلبب من سواد اللّيل جلبابا
(6) . و معنى «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ» : يرخينها (7) عليهنّ، و يغطّين بها وجوههنّ و أعطافهنّ (8) . يقال إذا زلّ (9) الثّوب عن وجه المرأة: أدنى ثوبك على وجهك. و ذلك أنّ (10) النّساء كنّ فى أوّل الإسلام على عادتهنّ فى الجاهليّة مبتذلات (11) يبرزن فى درع و خمار، لا فرق بين الحرّة و الأمة. و كان أهل الشّطارة (12) و الرّيبة (13) يتعرّضون للإماء، فربّما تعرّضوا للحرّة بعلّة الأمة، فأمرن أن يخالفن بزيّهن عن (14) زىّ الإماء، لئلاّ يطمع فيهنّ طامع، و ذلك قوله: «ذََلِكَ أَدْنىََ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاََ يُؤْذَيْنَ» ، أي: أقرب إلى أن لا (15) يتعرّض لهنّ (16) و لا يلقين ما يكرهن. و «من» فى «مِنْ (17) جَلاَبِيبِهِنَّ» للتّبعيض، 1--فى المفردات: يقال لما يستر به: خمار، لكنّ الخمار صار فى التّعارف اسما لما تغطّى به المرأة رأسها، و جمعه خمر. 2--د، هـ: -و. 3--فى التّاج: الرّداء ملحفة معروفة. و الملحفة: اللّباس فوق سائر اللّباس، من دثار البرد و نحوه. 4--فى التّاج: الرّداء ملحفة معروفة. و الملحفة: اللّباس فوق سائر اللّباس، من دثار البرد و نحوه. 5--الف، د، هـ: -الشّاعر. 6--صدره: أهلا بضيف أتى ما استفتح البابا. و المعنى واضح. 7--أرخى السّتر: أسد له (اللّسان) . 8--العطف من كلّ شىء: الجانب... ج عطوف و أعطاف و عطاف (معجم متن اللّغة) . (9) -كذا فى نسخ الف، ب، ج و هكذا الكشاف، و فى نسختى د، هـ: زال. و كلاهما متقاربان فى المعنى، زلّ: انحرف، و زال: تنحىّ (اقرب الموارد) . (10) -د، هـ: لانّ. (11) -هكذا فى اكثر النسخ، و فى نسخة الالف و الكشاف: متبذلات. و كلاهما متقاربان فى المعنى، أي لابسات المبذل (اقرب الموارد) . (12) شطر فلان شطارة: كان شاطرا. و الشّاطر: من أعيى أهله خبثا (اقرب الموارد) . (13) -الرّيبة بالكسر: الشّكّ و التّهمة. و هى فى الأصل: قلق النّفس و اضطرابها (اقرب الموارد) . (14) -ب، ج: من. (15) -ب، ج: -لا. (16) -الف: بهنّ. (17) ب، ج: -من.
333
يعنى (1) : يتجلببن (2) ببعض جلابيبهنّ (3) ، أو يرخين بعض جلبابهنّ (4) على الوجه. «وَ كََانَ اَللََّهُ غَفُوراً رَحِيماً» لما سلف منهنّ فى ذلك.
«وَ اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» أي: ضعف فى الإيمان. و قيل: هم الزّناة و أهل الفجور، من قوله: «فَيَطْمَعَ اَلَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» (5) . «وَ اَلْمُرْجِفُونَ (6) فِي اَلْمَدِينَةِ» بالأخبار المضعّفة لقلوب المسلمين عن سرايا النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله (7) -يقولون: هزموا و قتّلوا.
و أصله من الرّجفة و هى الزّلزلة، (8) لكونه خبرا متزلزلا غير ثابت. و المعنى: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ اَلْمُنََافِقُونَ» عن (9) عداوتهم و كيدهم، و الفسقة عن إيذاء النّساء، وَ اَلْمُرْجِفُونَ عمّا يؤلّفونه (10) من أخبار السّوء لنأمرنّك بأن (11) تفعل بهم ما يسوءهم و ينوءهم (12) ، و يضطرّهم إلى طلب الجلاء عن المدينة، ثمّ لا يساكنونك فى المدينة إلاّ زمنا (13) قليلا، فسمّى ذلك (14) إغراء و هو التّحريش (15) على سبيل المجاز.
«مَلْعُونِينَ» نصب على الشّتم، أو الحال، أي: «لا يجاورونك إلاّ» ملعونين. دخل حرف الاستثناء على الظّرف و الحال معا، كما مرّ ذكره (16) فى قوله: «إِلاََّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلىََ طَعََامٍ غَيْرَ نََاظِرِينَ إنه (17) » . و قيل: إنّ قَلِيلاً منصوب على الحال-أيضا-أي أقلاّء أذلّة.
و «لاََ يُجََاوِرُونَكَ» عطف على لَنُغْرِيَنَّكَ ، فهو جواب اخر للقسم. } «سُنَّةَ اَللََّهِ» (18) مصدر مؤكّد، 1--ب، ج: بمعنى. 2--ب، ج: تجلببن. 3--ب، ج: جلابيبهنّ. 4--هـ: جلابيبهنّ. 5--نفس السّورة/32. 6--قال فى اللّسان: هم الّذين يولّدون الأخبار الكاذبة الّتى معها اضطراب فى النّاس. 7--د: عليه السّلام. 8--د: +و. (9) -د، هـ: من. (10) -د (خ ل) : يقولونه. (11) هـ: أن. (12) -اى ما يجعلهم فى سوء و ثقل و مشقّة (راجع اللّسان و غيره) . (13) -ب، ج: زمانا. (14) -ب: +عن. (15) -التّحريش: الإغراء بين القوم و كذلك بين الكلاب (الصّحاح) أي تهييج البعض على البعض. (16) هـ: -ذكره. (17) د: -إنيه. (18) د و هكذا الكشّاف: +فى موضع.
334
أي: سنّ اللّه فى الّذين ينافقون الأنبياء أن يقتّلوا أينما ثقفوا.
كان المشركون يسألون عن السّاعة و وقت قيامها استعجالا على سبيل الإنكار و الهزء (1) ، و اليهود يسألون عن (2) ذلك امتحانا، فأمر رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-بأن (3) يجيبهم بأنّه علم قد استأثر اللّه به (4) ، ثمّ قال: لعلّها «تَكُونُ قَرِيباً» مجيئها، أو شيئا قريبا، أو فى زمان قريب، }و «السّعير» : النّار المسعورة. و تقليب الوجوه معناه: تصريفها فى الجهات، كما أنّ البضعة (5) من اللّحم تدور فى القدر من جهة إلى جهة إذا استجمعت غليا (6) ، أو تغييرها عن أحوالها، أو طرحها فى النّار منكوسين (7) مقلوبين (8) . و خصّ الوجوه بالذّكر لأنّ الوجه أكرم الأعضاء، و يجوز أن يكون الوجه عبارة عن الجملة. }و انتصب «يَوْمَ» بـ «يَقُولُونَ» أو بـ «ـاذكر» . و «يَقُولُونَ» حال. }و قرئ: «سََادَتَنََا» و «ساداتنا» . و هم رؤساء الكفرة (9) الّذين أضلّوهم. و زيادة الألف لإطلاق الصّوت، جعل فواصل الآي كقوافى الشّعر، و فائدتها الوقف و الدّلالة على أنّ الكلام قد انقطع، و أنّ ما بعده مستأنف.
1--الف، ج، د: -و الهزء. 2--ب، ج: -عن. 3--د: أن. 4--استأثر اللّه به أي: استبدّ و انفرد به (الصّحاح و غيره) . 5-البضعة: القطعة من اللّحم، هذه بالفتح، و أخواتها بالكسر، مثل: القطعة، و الفلذة، و الفدرة، و الكسفة، و الخرقة و الجذوة و ما لا يحصى. و الجمع بضع مثل تمرة و تمر (الصّحاح) . 6--ب (خ ل) : غليانا. 7--هذا هو الصّحيح كما فى الكشاف، لكن فى النّسخ: منكوبين (و ما يشبهه) . 8--ب، ج: مغلوبين. (9) -ب، ج: الكفّار.
335
و قرئ «كثيرا» بالباء و الثّاء (1) ، و الكثرة أشبه بالموضع، لأنّهم يلعنون مرّة بعد مرّة. و الكبير بمعنى الشّديد العظيم. أي «آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ اَلْعَذََابِ» : ضعفا لضلالهم، و ضعفا لإضلالهم. } «لاََ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسىََ» -عليه السّلام (2) . قيل: نزلت فى شأن زيد و زينب و ما سمع فيه من قالة (3) بعض النّاس. و قيل: فى أذى موسى-عليه السّلام (4) - هو حديث: المومسة (5) الّتى حملها قارون على قذفه بنفسها، و قيل: اتّهامهم إيّاه بقتل هارون، و قد كانا صعدا (6) الجبل فمات هارون، فحملته الملائكة و مرّوا به على بنى إسراءيل ميّتا، حتّى عرفوا أنّه قد مات و لم يقتل. و قيل: قذفوه بعيب فى جسده (7) من برص أو أدرة (8) ، فأطلعهم اللّه على أنّه برىء منه. «وَجِيهاً» : ذا جاه و منزلة عنده، فلذلك كان يميط (9) عنه التّهم، و يحافظ عليه، لئلاّ يلحقه وصم (10) ، كما يفعله (11) الملوك بمن له عندهم وجاهة. و المعنى: «فَبَرَّأَهُ اَللََّهُ من» قولهم أو من مقولهم، فتكون (12) «ما» (13) مصدرّية أو موصولة. و المراد بالقول أو المقول مضمونه و مؤدّاه، و هو الأمر المعيب، كما سمّوا السّبّة بالقالة، و القالة بمعنى القول.
1--د، هـ: بالثاء و الباء. 2--الف، د، هـ: -عليه السّلام. 3--ب، ج: مقالة. 4--د، هـ: -عليه السّلام. 5--المومسة: الفاجرة (الصّحاح و القاموس) . 6--الف، ب، ج، هـ: صعد. 7--د: +الشريف. 8--الأدرة: نفخة فى الخصية (الصّحاح) . (9) -مطت غيرى و أمطته: نحيّته. (10) -الوصم: العيب و العار. يقال: ما فى فلان وصمة (الصّحاح) . (11) هكذا فى د و هـ، و سائر النّسخ: يفعل. (12) -الف، ج: فيكون. (13) -د: -ما.
336
«قَوْلاً سَدِيداً» أي: قاصدا إلى الحقّ، و السّداد: القصد إلى الحقّ و القول بالعدل، يقال: سدّد (1) السّهم نحو الرّمية: إذا لم يعدل به عن سمتها (2) ، كما قالوا: سهم قاصد. و قيل: إنّ المراد نهيهم عمّا خاضوا فيه من حديث زينب من غير عدل فى القول.
و هو بعث (3) على أن يسدّ (4) قولهم فى كلّ باب، لأنّ حفظ اللّسان و سداد القول رأس الخير كلّه. }و المعنى: احفظوا ألسنتكم و سدّدوا قولكم، فإنّكم إذا فعلتم ذلك أعطاكم اللّه غاية مطلوبكم، من تزكية أعمالكم، و تقبّل حسناتكم، و مغفرة سيّئاتكم.
و لمّا علّق-سبحانه-طاعته و طاعة رسوله بالفوز العظيم أتبعه قوله: «إِنََّا عَرَضْنَا اَلْأَمََانَةَ» و هو يريد بالأمانة الطّاعة، فعظّم أمرها. و المعنى: أنّ هذه الأجرام العظام (5) قد (6) انقادت لأمر اللّه فلم تمتنع على مشيّته إيجادا و تكوينا و تسوية على أشكال متنوّعة و صفات مختلفة. و أمّا الإنسان فلم يكن حاله فيما يصحّ منه من الطّاعة و يليق به من الانقياد لأوامر اللّه و نواهيه-و هو حيوان عاقل صالح للتّكليف-مثل حال تلك الجمادات فيما يصحّ منها من الانقياد و عدم الامتناع. و المراد بالأمانة: الطّاعة لأنّها لازمة الأداء، و عرضها على الجمادات و إباؤها و إشفاقها مجاز (7) ، و أمّا حمل الأمانة فمن قولك: فلان حامل للأمانة (8) و محتمل لها، تريد (9) لا يؤدّيها إلى صاحبها حتّى يخرج عن (10) عهدتها، لأنّ الأمانة كأنّها راكبة للمؤتمن عليها، فإذا أدّاها لم تبق راكبة له، و لم يكن هو حاملا لها، فالمعنى: «فَأَبَيْنَ أَنْ» لا يؤدّينها، و أبى الإنسان إلاّ أن يكون محتملا لها لا يؤدّيها.
ثمّ وصفه بالظّلم لكونه تاركا لأداء الأمانة، و بالجهل (11) لإغفاله ما يسعده مع تمكّنه 1--هكذا فى نسخة الف. 2--الف، ب، ج: -إذا لم يعدل به عن سمتها. 3--ب، ج و هكذا الكشاف: البعث. 4--د: يسدّد. 5--هـ: +كل. 6--الف: -قد. 7--ب، ج: مجازا. 8--ب، ج: الأمانة. (9) -د، هـ و هكذا الكشاف: يريد. (10) -ب، ج: من. (11) هـ: بالجهالة.
337
من ذلك بأن يؤدّى الأمانة.
و اللاّم فى « (1) لِيُعَذِّبَ» لام التّعليل على طريق المجاز، لأنّ التّعذيب نتيجة حمل الأمانة، كما أنّ التّأديب فى قولك: «ضربته للتّأديب» نتيجة الضّرب، أي ليعذّب اللّه حامل الأمانة، «وَ يَتُوبَ اَللََّهُ (2) عَلَى» غيره ممّن لم يحملها، لأنّه إذا تيب على الوافي كان ذلك نوعا من عذاب الغادر.
1--د: +و. 2--الف: -اللّه.
338
سورة السبأ
مكّيّة و هى (1) أربع و خمسون آية (2) 14- و (3) فى حديث أبىّ : (4) من قرأ سورة سبإ لم يبق نبىّ و لا رسول إلاّ كان له يوم القيامة رفيقا و مصافحا (5) . 6- و عن الصّادق (6) -عليه السّلام (7) - من قرأ الحمدين جميعا: سبأ و فاطر (8) فى ليلته (9) ، لم يزل (10) ليلته فى حفظ اللّه و كلئه (11) ، فإن قرأهما فى نهاره، لم يصبه فيه مكروه و أعطى من خير الدّنيا و الآخرة ما لم يخطر على قلبه (12) ، و لم يبلغه مناه.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--د، هـ: -و هى. 2--د: أربع و خمسون آية مكية. 3--د، هـ: -و. 4--الف: +و. 5--هـ: مصاحبا. 6--د، هـ: ص (مكان و عن الصّادق) . 7--الف: ص (مكان و عن الصّادق عليه السّلام) . 8--هكذا فى النسخ و المجمع!و الصّحيح: و فاطرا. اللّهمّ إلاّ أن يكون هناك مضاف مقدّر. (9) -الف، هـ: ليلة. (10) -د: تزل. (11) الف، هـ: كلاته، ب، ج: كلائه، د: كلاءته. كلأه اللّه كلأ و كلأ و كلاء و كلاءة: حرسه و حفظه (معجم متن اللّغة) . (12) -د، هـ: بقليه.
339
«مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مََا فِي اَلْأَرْضِ» كلّه نعمة من اللّه (1) ، فكأنّه-سبحانه- وصف نفسه بالإنعام بجميع النّعم الدّنيويّة، فمعناه: أنّه المحمود على نعم الدّنيا. «وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِي اَلْآخِرَةِ» إيذان بأنّه المحمود على نعم الآخرة، و هى الثّواب الدّائم و النّعيم المقيم. «وَ هُوَ اَلْحَكِيمُ» : الّذى أحكم أمور الدّارين «اَلْخَبِيرُ» بكلّ كائن و بكلّ ما سيكون.
«يَعْلَمُ مََا يَلِجُ فِي اَلْأَرْضِ» من مطر أو كنز أو ميّت، «وَ مََا يَخْرُجُ مِنْهََا» من نبات أو جوهر أو حيوان، «وَ مََا يَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمََاءِ» من ملك أو مطر أو رزق، «وَ مََا يَعْرُجُ فِيهََا» أي: يصعد من الملائكة و أعمال العباد. «وَ هُوَ» مع كثرة (2) نعمه و سبوغ فضله «اَلرَّحِيمُ اَلْغَفُورُ» لعباده المقصّرين فى أداء الواجب من شكره. }قال منكرو (3) البعث «لاََ تَأْتِينَا اَلسََّاعَةُ» ، و هو (4) نفى أو استبطاء على طريق الهزء (5) ، «قُلْ بَلىََ وَ رَبِّي» . أوجب ما بعد النّفى بـ «بلى» على معنى أن ليس الأمر إلاّ إتيانها، ثمّ أكّده بالقسم باللّه-عزّ و جلّ، ثمّ أمدّ (6) التّوكيد القسمىّ بما أتبعه من وصف المقسم به بأنّه «عالم الغيب» ، لا يفوته «مِثْقََالُ ذَرَّةٍ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ لاََ فِي اَلْأَرْضِ» ، فيندرج (7) تحته علمه بوقت قيام السّاعة، }ثمّ أتبع القسم الحجّة القاطعة و هو «لِيَجْزِيَ» ، لأنّه ركب (8) فى العقول أنّ المحسن لا بدّ له من ثواب، و المسيئ 1--ب، ج: +سبحانه. 2--الف: -كثرة. 3--ب، ج: منكر. 4--د: هى. 5--د: الهز. 6--ب، ج: أكّد، (خ ل) : ايّد. 7--ب، ج: +فى. 8--الف: ركّب. د، هـ: تركّب.
340
مستوجب للعقاب (1) ، فاتّصل ليجزى بقوله: «لَتَأْتِيَنَّكُمْ» تعليلا له.
و قرئ: «عََالِمِ اَلْغَيْبِ» و «علاّم الغيب» (2) بالجرّ صفة لـ رَبِّي ، و قرئ عالمُ بالرّفع على المدح. و «لاََ يَعْزُبُ» بالضّمّ و الكسر من العزوب و هو البعد (3) . «وَ لاََ أَصْغَرُ مِنْ ذََلِكَ» إشارة إلى «مِثْقََالُ» ، و ارتفع أصغر على أصل الابتداء، و هو كلام منقطع عمّا قبله، و لا يجوز أن يكون أَصْغَرُ عطفا على «مِثْقََالُ» ، لأنّ حرف الاستثناء يأباه (4) . } «سَعَوْا فِي آيََاتِنََا» أي عملوا (5) . بجهدهم فى إبطال حججنا (6) و بيّناتنا، مقدّرين إعجاز ربّهم، أو ظانّين أنّهم يفوتونه. و قرئ: «معجزين» (7) و قد مرّ ذكره فى سورة الحجّ. و قرئ «أَلِيمٌ» بالرّفع و الجرّ (8) . و الرّجز أسوء العذاب. و الجرّ فى أليمٍ أبين، صفة (9) لـ رِجْزٍ .
«يَرَى» فى موضع الرّفع، أي و يعلم «اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» ، و هم أصحاب 1--ب، ج العقاب. 2--د: - علاّم الغيب . 3--هكذا فى نسخة د، و سائر النّسخ: -و لا يعزب... إلى هنا. 4--الف، ب، ج: تأباه. 5--الف: اعملوا. 6--الف، د: حجّتنا. 7--قرأ جمع معجزين مخفّفا و ابن كثير و أبو عمرو و الجحدري و أبو السّمال مثقّلا (روح المعاني، ج 22 ص 107 ط بيروت دار احياء التراث العربي) . 8--فالرّفع على أنّه صفة لـ عَذََابٌ ، و الجرّ على أنّه صفة لـ رِجْزٍ . (9) -الف: صفة (بالجرّ) . و إنّما أعربناها بالنّصب، لكونه أوفق بما فى مجمع البيان من قوله: و الجرّ فى أليمٍ أبين لأنّه إذا كان العذاب من عذاب أليم كان العذاب الأوّل أليما، و إذا جرى الأليم على العذاب كان المعنى عذاب أليم من عذاب، و الأوّل (كونه صفة لـ رِجْزٍ ) اكثر فائدة.
341
رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- (1) أو علماء أهل الكتاب: الّذين أسلموا، «اَلَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... اَلْحَقَّ» . و هما مفعولان لـ «يَرَى» ، و «هُوَ» فصل. و (2) قيل: (3) «يَرَى» (4) فى موضع النّصب عطفا على «لِيَجْزِيَ» . أي و ليعلم أولوا العلم عند مجىء السّاعة أنّه الحقّ، علما لا يتخالجه ريب. «وَ اَلَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ» هو القرآن. «وَ يَهْدِي» القران (5) «إِلىََ صِرََاطِ اَلْعَزِيزِ» : الّذى لا يغالب (6) «اَلْحَمِيدِ» على جميع أفعاله، و هو اللّه-سبحانه. }و العامل فى «إِذََا» ما دلّ عليه قوله: «إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ» ، و قد مرّ نظيره. و «الممزّق» مصدر أو مكان.
و أسقطت الهمزة فى قوله: «أَفْتَرىََ» دون قوله: «ءآلسّحر» (7) و كلتاهما همزة وصل لأنّ القياس طرحها، و لكن لم تطرح هناك لخوف التباس (8) الاستفهام بالخبر، لكون همزة الوصل مفتوحة، و هى مكسورة هنا (9) ، فلا التباس. أي أ هو مفتر «عَلَى اَللََّهِ كَذِباً» فيما ينسب إليه «أَمْ بِهِ جِنَّةٌ» : جنون يوهمه ذلك. ثمّ قال: ليس كلام (10) محمّد من الافتراء و الجنون فى شىء، «بَلِ» هؤلاء الكافرون بالبعث واقعون فى عذاب النّار «وَ اَلضَّلاََلِ» عن الحقّ، و ذلك أجنّ الجنون. و (11) لمّا كان «العذاب» من لوازم «الضلال» جعلا كأنّهما مقترنان. و وصف الضّلال بـ «اَلْبَعِيدِ» من الإسناد المجازىّ، لأنّ البعيد صفة الضّالّ إذا بعد عن الجادّة.
«أَ فَلَمْ يَرَوْا» (12) ، أي أعموا فلم ينظروا «إِلىََ ... اَلسَّمََاءِ وَ اَلْأَرْضِ» و أنّهما حيثما كانوا محيطتان بهم، لا يقدرون أن ينفذوا من (13) أقطارهما. و قيل: أ فلم يتفكّروا فيهما 1--ب، ج: -صلّى اللّه عليه و آله. 2--ب، ج: -و. 3--ب، ج: +و. 4--د: -يرى. 5--د: -و يهدى القرآن. 6--هـ: يقالب. 7--الظّاهر أنّ المراد منه ما فى بعض الآيات على قراءة غير مشهورة (انظر سورة يونس/81) و إلاّ فلم أجد فى الآيات قراءة مشهورة بهذا الشّكل. 8--د: الالتباس. (9) -د: هاهنا. (10) -الف، ب، ج: -كلام. (11) الف: -و. (12) -د: أ فلم ينظروا. (13) -هـ: فى، (خ ل) : من.
342
و لم يستدلّوا بذلك على قدرتنا. ثمّ ذكر-سبحانه-قدرته على إهلاكهم بأن «يخسف بهم الأرض» كما خسف بقارون، «أو يسقط (1) عليهم» قطعة «مِنَ اَلسَّمََاءِ إِنَّ فِي ذََلِكَ» النّظر إلى السّماء و الأرض و الفكر فيهما لدلالة «لِكُلِّ عَبْدٍ» مطيع للّه راجع إليه. و قرئ:
«إن يشأ يخسف (2) » و «يسقط» بالياء و النّون (3) فى الجميع (4) ، و أدغم (5) الكسائىّ الفاء فى الباء فى نَخْسِفْ بِهِمُ (6) ، و ليس بقوىّ.
«يََا جِبََالُ» إمّا أن يكون بدلا من «فَضْلاً» ، و إمّا من «آتَيْنََا» ، بتقدير «قولنا:
يََا جِبََالُ » أو «قلنا: يََا جِبََالُ » (7) . «أَوِّبِي» من التّأويب أي رجّعى (8) «مَعَهُ» التّسبيح. و يجوز أن يكون اللّه-سبحانه-خلق فيها تسبيحا، كما خلق الكلام فى الشّجرة، فيسمع (9) من الجبال التّسبيح، كما يسمع من المسبّح معجزة لداود-ع-. و قرئ «وَ اَلطَّيْرَ» رفعا و نصبا، عطفا على لفظ الجبال و محلّها، و جوّزوا أن ينتصب بالعطف على «فَضْلاً» ، بمعنى: و سخّرنا له الطّير، أو (10) على أنّه مفعول معه. «وَ أَلَنََّا لَهُ اَلْحَدِيدَ» : و جعلناه (11) ليّنا كالطّين 1--ب، ج: نسقط. 2--ب، ج: نشأ نخسف. 3--الف: -و النّون. 4--الف: +و بالنّون. 5--الف: ادغم. 6--د: -بهم. 7--لفّ و نشر مرتّب. 8--الف: ارجعي، (خ) : رجّعى. (9) -الف، د، هـ: فسمع. (10) -ب، ج: و. (11) ب، ج: جعلنا.
343
و الشّمع، يصرفه بيده كيف يشاء (1) من غير نار و لا ضرب بمطرقة. } «أَنِ اِعْمَلْ سََابِغََاتٍ» أي دروعا واسعة ضافية (2) . و هو أوّل من اتّخذها، و كانت قبل صفائح (3) . «وَ قَدِّرْ فِي اَلسَّرْدِ» أي فى نسج الدّروع، و لا (4) تجعل مساميرها دقاقا فتقلق (5) ، و لا غلاظا فتفصم (6) الحلق.
«وَ اِعْمَلُوا» الضّمير لداود و أهله.
«وَ» سخّرنا «لِسُلَيْمََانَ اَلرِّيحَ» . و قرئ: الرّيح (7) بالرّفع أي و لسليمان الرّيح مسخّرة، أو و له تسخير الرّيح (8) . «غُدُوُّهََا شَهْرٌ» جريها بالغداة مسيرة شهر، و جريها بالعشيّ كذلك.
«وَ أَسَلْنََا لَهُ عَيْنَ اَلْقِطْرِ (9) » أي: أذبنا له معدن النّحاس و أظهرناه له، ينبع كما ينبع الماء من العين، فلذلك (10) سمّاه عين القطر (11) ، تسمية بما آل إليه، كما قال: إِنِّي أَرََانِي أَعْصِرُ خَمْراً» (12) و سخّرنا له من الجنّ «مَنْ يَعْمَلُ» بحضرته ما يأمرهم به من الأعمال. «وَ مَنْ يَزِغْ» أي (13) يعدل «مِنْهُمْ» عمّا أمرناهم به من طاعة سليمان «نُذِقْهُ مِنْ عَذََابِ اَلسَّعِيرِ» فى الآخرة.
و قيل: فى الدّنيا. (14) قد وكّل اللّه به ملكا بيده سوط يضربه ضربة تحرقه.
و «المحاريب» : البيوت الشّريفة. و قيل: هى المساجد و القصور يتعبّد فيها.
«وَ تَمََاثِيلَ» 6- قيل : كانت غير صور الحيوان، كصور الأشجار و غيرها، لأنّ التّماثيل كلّ ما صوّر على صورة غيره من حيوان و غير حيوان. و روى ذلك عن الصّادق-عليه السّلام .
1--الف، ب، ج: شاء. 2--ب، ج: صافية. و الضافية تأكيد للواسعة. 3--أي ألواحا. و صفائح الباب: ألواحه (الصّحاح) . 4-ب، ج: فلا. 5-ب، ج: فتغلق. أقلق الشيء من مكانه و قلّقه: حرّكه. و القلق: أن لا يستقرّ فى مكان واحد (لسان العرب) . 6--ب، ج: فتقصم. قصم الشيء: كسره من غير أن يبين. و يقرب منه القصم، فانّه كسر الشّيء حتى يبين (الصّحاح) . 7--د: -الرّيح. 8--الف: -و قرىء... إلى هنا. (9) -و القطر: النّحاس، وزان حمل، و يقال: الحديد المذاب (المصباح المنير) و فى هامش نسخة هـ: القطر:
النّحاس المذاب. (10) -ب، ج: و لذلك. (11) د: -أي أذبنا له... إلى هنا. (12) -سورة يوسف/36. (13) -ب، ج: +و من. (14) -ب، ج: +و.
344
و روى أنّهم عملوا له أسدين فى أسفل كرسيّه و نسرين فوقه، فإذا (1) أراد أن يصعد بسط الأسدان له ذراعيهما، و إذا قعد ظلّله (2) النّسران بأجنحتهما من الشّمس. «و الجوابى» :
الحياض الكبار (3) ، لأنّ الماء يجبى (4) فيها، أي: يجمع. جعل الفعل لها مجازا، و هى من الصّفات الغالبة كالدّابّة. و القياس أن يثبت (5) الياء فيه (6) . و من حذف الياء فى الوقف أو فى الوصل و الوقف فلأنّه مشبه بالفاصلة. «اِعْمَلُوا» حكاية ما قيل (7) : لآل داود. و انتصب «شُكْراً» على أنّه مفعول له، و المعنى: اعملوا للّه و اعبدوه على وجه الشّكر لنعمه (8) . و فيه دلالة على أنّ العبادة يجب (9) أن تؤدّى (10) على وجه الشّكر. أو على الحال أي شاكرين. أو على تقدير اشكروا شكرا، لأنّ «اِعْمَلُوا» فيه معنى اشكروا (11) ، من حيث إنّ العمل للمنعم شكر له. و «اَلشَّكُورُ» : المتوفّر على أداء الشّكر، الباذل وسعه فيه، (12) قد شغل به قلبه و لسانه و جوارحه، اعتقادا و اعترافا (13) و كدحا (14) . فلمّا حكمنا على سليمان بـ «ـالموت (15) ما دلّ» الجنّ} «عَلىََ مَوْتِهِ إِلاََّ دَابَّةُ اَلْأَرْضِ» ، و هى الأرضة (16) ، «تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ» ، و هى عصا كبيرة (17) يسوق بها الرّاعى غنمه، من نسأته: إذا زجرته. و قرئ: منساته بتخفيف الهمزة.
«تَبَيَّنَتِ اَلْجِنُّ» من (18) تبيّن الشّيء: إذا ظهر و تجلّى. و «أَنْ» مع صلتها بدل من الجنّ و هو بدل الاشتمال، تقول: تبيّن زيد جهله، أي: ظهر أنّ الجنّ «لَوْ كََانُوا يَعْلَمُونَ اَلْغَيْبَ مََا لَبِثُوا فِي اَلْعَذََابِ اَلْمُهِينِ (19) » أو علم الجنّ كلّهم علما بيّنا بعد التباس الأمر على عامّتهم 1--ب، ج: و إذا. 2--الف، ب، ج: أظلّه. 3--د: -الكبار. 4--د: يحيى. ب، هـ: يجىء. 5--ب، ج: تثبت. 6--د: -أن يثبت الياء فيه. 7--الف: -قيل. 8--الف: لنعمته له. (9) -الف، هـ: تجب. (10) -ب، ج: يؤدّى. (11) ب، ج: الشّكر. (12) -ب، ج: +و. (13) -د، هـ: اعترافا و اعتقادا. (14) -الكدح: العمل و السّعى... يقال: هو يكدح فى كذا، أي يكدّ (الصّحاح) . (15) -ب، ج: الموت. (16) الأرضة بالتّحريك: دويبّة تأكل الخشب (الصّحاح) . (17) ب، ج: العصا الكبيرة. (18) د: -من. (19) الف، د، هـ: -المهين.
345
و توهّمهم أنّ كبارهم يعلمون الغيب. و عنهم-عليهم السّلام -: تبيّنت الإنس . و هو قراءة أبىّ ، فيكون (1) الضّمير فى كََانُوا للجنّ فى قوله: «وَ مِنَ اَلْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ» ، أي علمت الإنس أن لو كان الجنّ يصدقون (2) فيما يوهمونهم (3) من علمهم الغيب «مََا لَبِثُوا» .
و فى قراءة ابن مسعود: تبيّنت الإنس أنّ الجنّ لو كانوا يعلمون . و كان عمر سليمان ثلاثا و خمسين سنة، و ملك و هو ابن ثلاث عشر سنة، فمدّة (4) ملكه أربعون سنة.
«سبأ» : أبو عرب اليمن كلّها (5) . «فِي مَسْكَنِهِمْ» أي (6) بلدهم. و قرئ: مساكنهم .
«جَنَّتََانِ» بدل من «آيَةٌ» ، أو خبر مبتدإ محذوف، أي الآية جَنَّتََانِ . و معنى كونهما آية: أنّ أهلهما (7) أعرضوا عن شكر اللّه عليهما فخرّبهما (8) اللّه و أبدلهم عنهما الخمط (9) و الأثل (10) آية و عبرة لهم و لغيرهم. و قيل: إنّ الاية أنّه لم يكن فى بلدهم بعوضة، و لا ذباب، و لا 1--ب، ج: و يكون. 2--الف، ب، ج، هـ: يصدّقون (بتشديد الدّال) . 3--ب، ج: يوهّمونهم (بتشديد الهاء) . 4--د: هـ: و مدّة. 5--ب، ج: كلّهم. 6--الف: +فى. 7--الف: أهلهم. 8--ب، ج: فخربهم. (9) -الخمط: شجر لا شوك له، قيل: هو شجر الأراك (شجر يستاك به) (المفردات للرّاغب) و نقل فى هامش نسخة هـ عن الكنز: خمط درخت پر خار يا بد بوى بد طعم، و درخت بي خار را هم گويند كه با ميوهء بد طعم باشد. (10) -أثل: شجر ثابت الأصل (المفردات) و فى هامش نسخة هـ: أثل درختى است بىميوه، و گويند: درختى شور كذاست (كنز) .
346
عقرب، و لا حيّة، و كان الغريب إذا دخل فى (1) بلدهم و فى ثيابه قمّل ماتت (2) . و لم يرد بستانين فحسب، و إنّما أراد جماعتين من البستانين: جماعة عن يمين بلدهم، و أخرى عن شمالها، و كلّ واحدة من الجماعتين فى تقاربهما و تضامّهما (3) كأنّهما جنّة واحدة.
أو (4) أراد بستانى كلّ رجل منهم عن يمين مسكنه و شماله، كما قال: «جَعَلْنََا لِأَحَدِهِمََا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنََابٍ» (5) .
«كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ» إمّا حكاية لما قال لهم أنبياء اللّه المبعوثون إليهم، أو لما قال لهم لسان الحال. «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ» أي هذه البلدة بلدة طيّبة: مخصبة (6) نزهة أرضها (7) ، عذبة (8) ، ليست بسبخة (9) . «وَ رَبٌّ غَفُورٌ» أي ربّكم الّذى رزقكم و طلب شكركم غفور لمن شكره. } «فَأَعْرَضُوا» عن الحقّ، و لم يشكرو اللّه-عزّ اسمه. «فَأَرْسَلْنََا عَلَيْهِمْ سَيْلَ اَلْعَرِمِ» . (10) قيل (11) : العرم هنا (12) : اسم الجرذ (13) الّذى نقب عليهم السّكر (14) . ضربت عليهم (15) بلقيس الملكة بسدّ ما بين الجبلين بالصّخر و القار، فحقنت به (16) ماء العيون و الأمطار، و تركت 1--الف، د: -فى. 2--الف: مات. 3--هكذا فى النّسخ، و فى الكشاف: تضامنهما. 4--الف: و. 5--سورة الكهف/32. 6--الخصب، بالكسر: نقيض الجدب، يقال: بلد خصب... و قد أخصبت الأرض و مكان مخصب (الصّحاح) . خصب البلد: نمى نبته و كثر عشبه فهو خصب... و أخصب المكان: خصب (معجم متن اللّغة) . 7--نزهت الأرض: كانت بعيدة عن فساد الهواء... فهى نزهة و نزهة و نزيهة (معجم متن اللّغة) . 8--الف: عذية. و العذب من الطّعام و الشّراب: كلّ مستساغ. و-: الماء الطّيّب لا ملوحة فيه (معجم متن اللّغة) . (9) -سبخت تسبخ سبخا الأرض: كانت ذات نزّ و ملح، و هى سبخة (معجم متن اللّغة) . (10) -ب، ج، د: +و. (11) ب، ج: -قيل. (12) -ب، ج: -هنا. (13) -الجرذ: ضرب من الفأر، و الجمع الجرذان (الصّحاح) . (14) -السّكر: كل ما سدّ به (معجم متن اللّغة) . (15) -ب، ج: لهم. (16) الف: -به. و بعض النسخ: فحقّنت. أي: فحبست بذلك السّد ماء...
347
فيه خروقا على مقدار ما يحتاجون إليه فى سقيهم (1) ، فلمّا طغوا سلّط اللّه على سدّهم الخلد (2) ، فنقبه من أسفله، فغرّقهم. و قيل: العرم جمع عرمة، و هى الحجارة المركومة (3) . و يقال للكدس (4) من الطّعام: عرمة. و المراد المسنّاة (5) الّتى عقدوها سكرا. و قيل: العرم (6) : اسم واد كان يجتمع فيه السّيول. و قيل: العرم: المطر الشّديد.
و قرئ (7) : «أُكُلٍ» بالضّمّ و السّكون، و بالتّنوين و الإضافة، و من نوّن فالأصل ذواتى أكل أكل خمط، فحذف أكل المضاف أو وصف الأكل بالخمط، فكأنّه قال: ذواتى أكل بشع (8) ؛ و من أضاف فكأنّه قال: ذواتى برير (9) ، لأنّ أكل الخمط فى معنى البرير.
و الأثل (10) و السّدر (11) معطوفان على أكل، لا على خمط، لأنّ الأثل لا أكل له. و تسمية البدل جنّتين لأجل المشاكلة، و فيه ضرب من التّهكّم. و عن الحسن: قلّل السّدر لأنّه أكرم ما بدّلوا. }و قرئ: «وَ هَلْ نُجََازِي» بالنّون (12) ، و المعنى: و مثل هذا الجزاء لا يستحقّه إلاّ الكافر، و هو العقاب العاجل.
«وَ جَعَلْنََا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ» قرى الشّام «اَلَّتِي بََارَكْنََا فِيهََا» بالماء و الشّجر «قُرىً ظََاهِرَةً» متواصلة يرى بعضها من بعض، لتقاربها، فهى (13) ظاهرة لأعين النّاظرين، أو 1--الف: شيبهم. يجوز فيه فتح السّين و كسرها، فان فتحت فالمراد إعطاءهم الماء للشّرب، و إن كسرت فالمراد حظّهم من الشّرب. 2--الخلد كما فى هامش نسخة هـ: ضرب من الجرذان. 3--ركم الشّيء يركمه: إذا جمعه و ألقى بعضه على بعض (الصّحاح) . 4--الكدس: العرمة من الطّعام و التّمر و الدّراهم و نحو ذلك (معجم متن اللّغة) أي ما يجمع و يدّخر منها. 5--المسنّاة: السّدّ يبنى لحبس الماء (معجم متن اللّغة) . 6--ب، ج: العرمة. 7--د: قيل. 8--الف: شبع. و البشع من الطّعام: الخشن يأخذ الحلق فيه حفوف و مرارة كالإهليلج، او اليابس الجافّ لا أدم فيه (معجم متن اللّغة) . (9) -البرير: ثمر الأراك أو أول ما يظهر منه أو إذا اسودّ و بلغ فأكله النّاس و الدّوابّ و فيه حرارة على اللّسان.
و الأراك: شجر من الحمض له عناقيد كالعنب تسمّى الكباث يستاك بفروعه (معجم متن اللّغة) . (10) -الأثل: شجر عظيم لا ثمر له مستطيل الحبّ ليس له شوك، تصنع منه الآنية (معجم متن اللّغة) . (11) ب: الصّدر. و السّدر: شجر النّبق (معجم متن اللّغة) . (12) -يستفاد منه انّه جعل الأصل-تبعا للزّمخشرىّ-: يجازى . (13) -د، هـ: و هى.
348
راكبة متن الطّريق، ظاهرة للسّابلة (1) . «وَ قَدَّرْنََا فِيهَا اَلسَّيْرَ» من القرية إلى القرية مقدارا واحدا (2) ، كان الغادي منهم يقيل فى قرية، و الرّائح يبيت فى قرية، إلى أن يبلغ الشّام، لا يخاف جوعا و لا عطشا و لا عدوّا، و لا يحتاج إلى حمل زاد و لا ماء. «سِيرُوا» أي: و قلنا لهم: سيروا. و لا قول ثمّة (3) ، لكن لمّا سهّلت لهم أسباب السّير فكأنّهم أمروا به. و المعنى:
سيروا إن شئتم باللّيل و إن شئتم بالنّهار، فإنّ الأمن فيها لا يختلف باختلاف الأوقات؛ أو «سيروا فيها ءامنين» : لا تخافون (4) و إن تطاولت مدّة سفركم فيها، و امتدّت أيّاما و ليالى.
«فَقََالُوا رَبَّنََا بََاعِدْ» و بعّد على الدّعاء، بطروا النّعمة و ملّوا العافية (5) ، فطلبوا الكدّ و التّعب.
5- و قرئ: ربُّنا باعَدَ (6) بين أسفارنا ؛ و هو قراءة الباقر-عليه السّلام. و ربُّنا مبتدأ. و المعنى:
خلاف الأوّل، و هو أنّهم استبعدوا مسائرهم على قصرها، لفرط تنعّمهم، «فَجَعَلْنََاهُمْ أَحََادِيثَ» يتحدّث النّاس بهم، و فرّقناهم تفريقا، اتّخذه النّاس مثلا مضروبا، يقولون:
ذهبوا أيدى سبا، و تفرّقوا أيادى سبا. قال كثيّر (7) :
أيادى سبا يا عزّ ما كنت بعدكم # فلم يحل بالعينين بعدك منظر (8) .
1--ب: للسّائلة. 2--د، هـ: مقدار واحد. 3--الف، ج: ثمّ. 4--الف، ب، ج: يخافون. 5--يجوز أن يكون «ملّو» من الملل (المضاعف) اى سئموها و ضجروها، و يجوز أن يكون من ملّى (الناقص) اى تمتعوا بها طويلا. 6--د: بعّد. لكنّه خلاف صريح المجمع. 7--ابو صخر، كثيّر بن عبد الرّحمن بن الأسود، الخزاعىّ شاعر مشهور من أهل المدينة، اختصّ بعبد الملك بن مروان و غيره من بنى مروان كان مفرط القصر دميما، فى نفسه شمم و ترفّع، قيل:
لا يقدّمون عليه أحدا و ينسبون إليه القول بالتّناسخ. أخباره مع عزّة كثيرة لكنّه عفيف فى حبّه. توفّى بالمدينة سنة 105 (الأعلام للزّركلّى) . 8-- «أيادى سبا» جار مجرى المثل، فى أنّه يستعمل بهذا الشّكل للمفرد و المثنّى و المجموع و غيرها من الوجوه المختلفة، أي متفرّقين كتفرّق أيادى سبا أي أولاده و قومه، و عزّ مرخّم عزّة، و «ما» نافية، و قيل: إنّه ظرفيّة بمعنى مادام، و خبر «كنت» محذوف، أي باقيا أو متعيّشا، و «يحل» بضمّ اللاّم أو فتحها، أي لم يكن بعدك منظر يحيى حلوا. ينادى الشّاعر عزّة، داعيا على نفسه بالتّفرّق كنفرّق أولاد سبا، و أن لا يكون بعدهم باقيا (أو مادام يكون باقيا) ، فلم يكن بعدها بعينيه منظر حلوا (شرح شواهد الكشّاف للأفندى، و جامع الشّواهد لملاّ محمّد باقر الشريف) .
349
«إِنَّ فِي ذََلِكَ لَآيََاتٍ» و عبرا «لِكُلِّ صَبََّارٍ» عن المعاصي، «شَكُورٍ» للنّعم بالطّاعات. }و قرئ: «صَدَّقَ» بالتّشديد و التّخفيف، فمن شدّد فعلى حقّق «عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ» ، أو وجده صادقا؛ و من خفّف فعلى صدق فى ظنّه. و قرئ: «صَدَّقَ» (1) بالتّشديد «إبليسَ» بالنّصب «ظنُّه» بالرّفع، و المعنى: وجده ظنّه صادقا حين قال: «لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاََّ قَلِيلاً» (2) ، «وَ لاََ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شََاكِرِينَ» (3) ، «وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (4) . و الضّمير فى «عَلَيْهِمْ» يعود إلى أهل سبإ. و قيل: يعود إلى النّاس كلّهم إلاّ من أطاع اللّه، و ذلك قوله: «إِلاََّ فَرِيقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ» .
أي لم يكن لإبليس «عَلَيْهِمْ مِنْ» سلطنة و استيلاء يتمكّن بها من إجبارهم على الغىّ و الضّلال، كما قال: «وَ مََا كََانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطََانٍ إِلاََّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ» (5) . و تمكينه من الاستغواء بالوسوسة لغرض صحيح و حكمة بالغة، و ذلك أن يتميّز المؤمن بالآخرة من الشّاكّ فيها. و علّل ذلك بالعلم و المراد ما تعلّق به العلم (6) . و الحفيظ:
المحافظ (7) و فعيل و مفاعل متآخيان 8و أحد مفعولى «زَعَمْتُمْ» الضّمير المحذوف الرّاجع منه إلى الموصول، و المفعول الثّاني إمّا أن يكون «مِنْ دُونِ اَللََّهِ» أو «لاََ يَمْلِكُونَ» أو محذوفا، 1--الف: -صدّق. 2--سورة الإسراء/62. 3--سورة الأعراف/17. 4--سورة الحجر/39. 5--سورة إبراهيم/22. 6--الف: الحكم. 7--الف: الحافظ. 8--الف: متاآخيان. أي: متشابهان من حيث المعنى.
350
فلا يصحّ الأوّل، لأنّ قولك: «هم من دون الله» لا يلتئم كلاما (1) ، و لا الثّاني، لأنّهم ما كانوا يزعمون ذلك (2) ، فبقى أن يكون محذوفا، تقديره زعمتموهم آلهة من دون اللّه، فحذف الموصوف، لكونه مفهوما، و أقام صفته مقامه (3) ، فمفعولا زعمتم (4) محذوفان (5) -كما ترى- بسببين مختلفين. ثمّ أخبر عن آلهتهم بأنّهم لا يملكون زنة «ذَرَّةٍ» من خير و شرّ، و نفع و ضرّ، «فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ لاََ فِي اَلْأَرْضِ وَ» ليس «لهم فى» شىء منهما نصيب و لا «شرك» ، و ليس للّه «مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ» على خلق شىء منهما.
يقال: الشّفاعة لزيد على معنى أنّه الشّافع، و على معنى أنّه المشفوع له (6) ، فيحتمل قوله: «وَ لاََ تَنْفَعُ اَلشَّفََاعَةُ عِنْدَهُ إِلاََّ» كائنة «لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» من الشّافعين و مطلقة، له مثل الملائكة و الأنبياء و الأولياء، أو لا تنفع الشّفاعة إلاّ كائنة لمن أذن له أي لشفيعه، و هذا تكذيب لقولهم: «هََؤُلاََءِ شُفَعََاؤُنََا عِنْدَ اَللََّهِ» (7) . و اتّصل قوله: «حَتََّى إِذََا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ» بما فهم من هذا الكلام من أنّ ثمّ (8) انتظارا للإذن، و فزعا من الرّاجين للشّفاعة و الشّفعاء:
هل يؤذن لهم أولا يؤذن، و أنّه لا يطلق الإذن إلاّ بعد تربّص و توقّف، فكأنّه قال:
يتربّصون (9) مليّا فزعين، حَتََّى إِذََا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ ، أي: كشف الفزع عن قلوب الشّافعين و المشفوع لهم (10) : بأن يأذن ربّ العزّة فى الشّفاعة تباشروا و سأل (11) بعضهم بعضا: «مََا ذََا 1--حيث إنّ «زعم» من نواسخ المبتدا و الخبر فيجب أن يكون مفعولاه ممّا يصلح أن يكون كلاما تامّا، و فى المقام لا يصلح. 2--إذا كان «لاََ يَمْلِكُونَ ... مفعوله الثّاني فيجب أن يكون ذلك مزعومهم، و ليس كذلك؛ فبقى أن يكون مفعوله الثّاني-أيضا-محذوفا. 3--هكذا فى جميع النّسخ!و الأنسب أن يكون فعلا «حذف» و «أقام» كلاهما معلومين أو مجهولين، و حيث إنّ المناسب أن يكون الأوّل مجهولا فالمناسب بالثّانى (أقام) -أيضا-أن يكون مجهولا، أو يكون بصيغة المجرّد. و فى الكشاف: ... و الموصوف يجوز حذفه و إقامة الصّفة مقامه. و هو الأحسن. 4--الف: زعم. 5--الف: محذوفا. 6--الف: -له. 7--سورة يونس/18. 8--د، هـ: ثمّة. (9) -د: تربصون. (10) -د: -لهم. (11) د: مال. ـ
351
قََالَ رَبُّكُمْ قََالُوا» القول «اَلْحَقَّ» ، و هو الإذن بأن يشفعوا لِمَنِ اِرْتَضىََ . و قرئ: أَذِنَ لَهُ أي أذن اللّه له (1) ، و أُذِنَ له على البناء للمفعول. و قرئ: فَزَّعَ على البناء (2) للفاعل و هو اللّه وحده (3) .
«وَ هُوَ اَلْعَلِيُّ اَلْكَبِيرُ» : ذو العلوّ و الكبرياء، لا يملك أحد أن يتكلّم فى (4) ذلك اليوم إلاّ بإذنه.
ثمّ أمره-عزّ اسمه- (5) أن يقرّرهم بقوله: «مَنْ يَرْزُقُكُمْ» ، ثمّ أمره أن يتولّى الإجابة و الإقرار عنهم بقوله: يرزقكم «الله» ، و ذلك للإعلام (6) بأنّهم مقرّون به بقلوبهم، إلاّ أنّه ربّما لم يتكلّموا به عنادا؛ و (7) أمره أن يقول لهم بعد الإلزام: «وَ إِنََّا أَوْ إِيََّاكُمْ لَعَلىََ هُدىً أَوْ فِي ضَلاََلٍ مُبِينٍ» و (8) معناه: أنّ أحد الفريقين من الموحّدين و من المشركين لعلى أحد الأمرين من الهدى و الضّلال. و هذا من كلام المنصف الّذى كلّ من سمعه قال لمن (9) خوطب به: قد (10) أنصفك صاحبك. و فى درجه بعد تقديم ما قدّم من التّقرير البليغ دلالة على من هو على الهدى و من هو فى الضّلال المبين من الفريقين. و نحوه قول القائل لغيره: (11) إنّ أحدنا لكاذب و إن كان الكاذب معلوما. و منه قول حسّان:
أ تهجوه و لست له بكفء # فشرّكما لخيركما الفداء (12)
«عَمََّا أَجْرَمْنََا من المعاصي، «وَ لاََ نُسْئَلُ عَمََّا تعملونـ» ه، بل كلّ إنسان يسأل عمّا يعمله، و يجازى على فعله دون فعل غيره.
1--د: -له. 2--الف: للبناء. 3--و فى مجمع البيان: و قرأ ابن عامر و يعقوب: فَزع ، بفتح الفاء و الزّاى، و الباقون بضمّ الفاء و كسر الزّاى، و فى الشّواذّ قراءة الحسن بخلاف و قتادة: فَزّع ، بفتح الفاء و الزّاى و العين و التّشديد، و عن الحسن -أيضا- فُزِّعَ ، بضمّ الفاء و كسر الزّاى و التّشديد، و عنه و عن قتادة: فُزِعَ ، بضمّ الفاء و كسر الزّاى و التّخفيف. 4--الف: -فى. 5--الف، د، هـ: سبحانه. 6--الف: -للاعلام. 7--د: او. 8--ب، ج: -و. (9) -ب، ج: للّذى. (10) -هـ: فقد. (11) هـ: +و. (12) -يجيب حسّان أبا سفيان عند هجائه رسول اللّه (ص) و المعنى و الشّاهد واضحان.
352
«يَفْتَحُ بَيْنَنََا» أي (1) يحكم (2) و يفصل «بِالْحَقِّ وَ هُوَ اَلْفَتََّاحُ» : الحاكم (3) «اَلْعَلِيمُ» بالحكم. }و معنى قوله: «أَرُونِيَ» و قد كان يراهم و يعرفهم أنّه أراد بذلك: أن يريهم الخطاء العظيم فى إلحاق الشّركاء باللّه، و ينبّههم (4) على (5) ضلالهم فى ذلك. و «كَلاََّ» ردع لهم عن مذهبهم. و نبّه (6) على غلطهم الفاحش بقوله: «بَلْ هُوَ اَللََّهُ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ» ، كأنّه قال: أين «اَلَّذِينَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَكََاءَ (7) » من هذه الصّفات، إذ هى للّه-عزّ اسمه-وحده. } «إِلاََّ كَافَّةً لِلنََّاسِ» أي إلاّ رسالة عامّة لهم، محيطة بهم، لأنّها إذا عمّتهم فقد كفّتهم أن يخرج منها أحد منهم. قال الزّجّاج: معناه: أرسلناك جامعا للنّاس فى الإنذار و الإبلاغ (8) ، فجعله حالا من الكاف. و التّاء للمبالغة كتاء الرّاوية و العلاّمة. «وَ لََكِنَّ أَكْثَرَ اَلنََّاسِ لاََ يَعْلَمُونَ» ما لهم فى اتّباعك من الثّواب، و ما عليهم فى (9) مخالفتك من العقاب؛ أو لا يعلمون رسالتك (10) ، لإعراضهم عن النّظر فى معجزك (11) . } «مِيعََادُ يَوْمٍ» أي ميقات يوم ينزل بكم فيه ما وعدتموه. و هو إضافة تبيين كسحق ثوب و باب ساج. سألوا على طريق التّعنّت، فأجيبوا على طريق التّهديد (12) : أنّهم مرصدون (13) بيوم يفاجئهم، فلا يستطيعون تأخّرا عنه (14) و لا تقدّما عليه.
1--الف: -أي. 2--الف: +بيننا. 3--الف: +و. 4--ب، ج، هـ: ينبّئهم. 5--ب، ج: عن. 6--الف (خ) : تنبيه. 7--الف: -شركاء. 8--الف، د، هـ: الإبلاغ و الانذار. (9) -ب، ج، هـ: من. (10) -الف: رسالاتك. (11) ب، ج: معجزتك. (12) -الف: التهدّد. (13) -أرصدت له شيئا، أرصده: أعددت له... يقال: أرصدته: إذا قعدت له على طريقة ترقبه (اللّسان) . (14) -الف: -عنه.
353
«الذى بَيْنَ يَدَيْهِ» : كتب اللّه المتقدّمة. و قيل: هو (1) يوم القيامة. و معناه:
أنّهم جحدوا أن يكون القرآن من قبل اللّه، و أن يكون للبعث و الجزاء حقيقة. ثمّ أخبر -سبحانه-عن عاقبة أمرهم، بأن قال: «وَ لَوْ تَرىََ» يا محمّد (2) أو أيّها السّامع موقفهم فى الآخرة و هم يتراجعون (3) المجادلة بينهم لرأيت أمرا عجيبا، فحذف جواب لو. و «اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا» هم الأتباع، و «الذين اِسْتَكْبَرُوا» هم الرّؤساء و القادة. }و قوله (4) : «أَ نَحْنُ صَدَدْنََاكُمْ عَنِ اَلْهُدىََ (5) » إنكار أن يكونوا هم الصّادّين لهم عن الإيمان، و إثبات أنّهم هم الّذين صدّوا بأنفسهم عنه باختيارهم، كأنّهم قالوا: أ (6) نحن أجبرناكم (7) و حلنا بينكم و بين اختياركم، بل أنتم آثرتم الضّلال على الهدى، و أمر الشّهوة على أمر (8) النّهى، فـ «كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ» : كافرين. و قوله: «بَعْدَ إِذْ جََاءَكُمْ» أضيف «بَعْدَ» إلى «إِذْ» اتّساعا 1--هـ: ضرب على «هو» . 2--ب، ج: +صلّى اللّه عليه و آله. 3--ب، ج، هـ: يراجعون. 4--الف، هـ: قولهم. 5--الف، د، هـ: -عن الهدى. 6--د: -أ. 7--د: اخبرناكم. 8--الف: -امر.
354
مع كونها من الظّروف اللاّزمة، كما أضيفت هى (1) إلى الجملة الّتى هى «جََاءَكُمْ» ، فقد اتّسع فى الزّمان ما لم يتّسع فى غيره، فأضيف إليه الزّمان، و أضيف إلى الجمل نحو حينئذ و يومئذ، و جئتك أو ان الحجّاج أمير و حين خرج زيد (2) .
ثمّ كرّ (3) المستضعفون على المستكبرين بقولهم: «بَلْ مَكْرُ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهََارِ» ، فأبطلوا إضرابهم بإضرابهم، كأنّهم (4) قالوا: ما كان الإجرام من جهتنا، بل من جهة مكركم لنا دائبا (5) : ليلا و نهارا، و حملكم إيّانا على الكفر و اتّخاذ الأنداد. و المعنى: مكركم فى اللّيل و النّهار، فاتّسع فى الظّرف بإجرائه مجرى المفعول به فى إضافة المكر إليه، أو جعل ليلهم و نهارهم ماكرين على الإسناد المجازىّ. و الضّمير فى «وَ (6) أَسَرُّوا» ضمير الجنس المشتمل على النّوعين من المستكبرين و المستضعفين، و هم الظّالمون فى قوله-سبحانه -: إِذِ (7) اَلظََّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ» ، فندم الرّؤساء على ضلالهم و إضلالهم و الأتباع على ضلالهم (8) و المعنى: أخفوا النّدامة، و قيل: أظهروها، و هو من الأضداد، و قد فسّر على الوجهين، قول (9) امرئ القيس:
تجاوزت أحراسا إليها و معشرا # علىّ حراصا لو يسرّون مقتلى (10) .
«فِي أَعْنََاقِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا» أي فى أعناقهم، فجاء بالمظهر للتّنويه بذمهم.
1--ب، ج: -هى. 2--إشارة إلى إشكال و جواب، أمّا الإشكال فهو أنّ «إذ» من الظّروف الّلازمة للظّرفيّة (أي الظّروف غير المتصرّفة) فكيف وقعت مضافا إليها، و أمّا الجواب فهو أنّ «إذ» ظرف زمان، و قد اتّسع فى ظرف الزّمان إلى حدّ لم يتّسع فى غيره، فقد يضاف إليه الزّمان نحو يومئذ و حينئذ، و قد يضاف نفس الزّمان إلى الجمل نحو: جئتك أو ان الحجّاج أمير أو حين خرج زيد. 3--الف: كرّر. هـ (خ ل) : أنكر. 4--د: كانوا. 5--دائبا من قوله: دأب فلان فى عمله، أي: جدّ و تعب (الصّحاح) و الدّائبان: اللّيل و النّهار (المرجع المذكور) . 6--د، هـ: -و. 7--الف: و (مكان إذ) 8--الف: ضلالتهم. (9) -ب، ج: بيت. (10) -البيت من معلّقة امرئ القيس. و أحراس جمع حارس. يقول: تجاوزت فى ذهابى إلى محبوبتى أقواما منهم قوم يحرسونها و منهم معشر يحرصون على قتلى لو أمكنهم إخفاء ذلك أو إظهاره (راجع المجمع و شروح المعلّقة) .
355
«وَ مََا أَمْوََالُكُمْ» الّتى خوّلتموها (1) ، «وَ لاََ أَوْلاََدُكُمْ» الّتى رزقتموها، بالجماعة «التى تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنََا» قربة. و الزّلفى و الزّلفة كالقربى و القربة. و محلّ «زُلْفىََ» نصب على المصدر، فهو كقوله: «وَ اَللََّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ نَبََاتاً» (2) . «إِلاََّ مَنْ آمَنَ» استثناء من «كم» فى «تُقَرِّبُكُمْ» ، و المعنى: أنّ «الأموال» لا تقرّب أحدا إلاّ المؤمن الصّالح الّذى ينفقها فى سبيل اللّه. و «الأولاد» لا تقرّب أحدا إلاّ من رشحهم (3) للصّلاح، و علّمهم الدّين. «فَأُولََئِكَ لَهُمْ جَزََاءُ اَلضِّعْفِ» بأن يضاعف (4) لهم حسناتهم فيجزى بالحسنة الواحدة عشرا فصاعدا إلى سبعمائة و (5) أكثر (6) . و جَزََاءُ اَلضِّعْفِ من إضافة المصدر إلى المفعول، و أصله فأولئك (7) 1--خولتموها أي ملّكتموها و أعطيتموها تفضّلا (الصّحاح و معجم متن اللّغة و غيرهما) . 2--سورة نوح/17. 3--ب: رشجهم. فلان يرشّح للوزارة أي يؤهّل لها (الصّحاح) . 4--الف: يضاعف. 5--د، هـ: أو. 6--حيث إنّ «يجرى» بصيغة المفرد المذكّر فيكون مبنيّا للفاعل، و فاعله هو اللّه، و عليه فيكون «يضاعف» -أيضا-مبنيّا للفاعل، و هو اللّه تعالى. و فى الكشّاف: و معنى جزاء الضّعف أن تضاعف لهم حسناتهم الواحدة عشرا و فى المجمع: أي يضاعف اللّه حسناتهم فجزى بالحسنة الواحدة عشرا إلى ما زاد. 7--ألف: أولئك.
356
لهم أن يجازوا الضّعف ثمّ جزاء الضّعف ثمّ جزاء الضّعف (1) . و قرئ جزاءً الضّعف على فأولئك لهم الضّعف جزاء (2) . و قرئ: «فى الغرفة» على التّوحيد و «فِي اَلْغُرُفََاتِ» على الجمع (3) ، و هى البيوت فوق الأبنية، «آمِنُونَ» من الغير و الآفات و الموت و الحزن.
«وَ اَلَّذِينَ يَسْعَوْنَ» : يجتهدون (4) «فِي» إبطال «آيََاتِنََا (5) مُعََاجِزِينَ» لأنبيائنا (6) و «معجّزين» : مثبّطين غيرهم عن (7) طاعتهم (8) ، «أُولََئِكَ» محصّلون (9) «فِي اَلْعَذََابِ» أحضروا فيه. }و كرّر قوله: «قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ يَشََاءُ» ، لأنّ الأوّل خوطب به الكفّار، و الثّاني وعظ للمؤمنين، فكأنّه قال: ليس إغناء الكفّار لكرامتهم، و إغناء المؤمنين يجوز أن يكون زيادة فى سعادتهم، بأن ينفقوها (10) فى سبيل اللّه، و يدلّ عليه قوله: «وَ (11) مََا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ» أي يعوّضه و يعطيكم (12) خلفه، إمّا عاجلا بزيادة النّعمة، و إمّا آجلا بالثّواب الّذى كلّ خلف دونه (13) «وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ (14) جَمِيعاً» الغرض من سؤال الملائكة أن يقول و يقولوا، و يسأل 1--هكذا فى نسختى ب و ج (و نسخة هـ على ما فى هامشها) و الكشاف، اما فى سائر النّسخ فحيث تخيّل الكاتب زيادة «ثمّ جزاء الضّعف» (الثاني) فلم يكتبها أصلا، و الظّاهر أنّ مراد المصنّف تبعا للكشّاف أنّ لقوله -تعالى- «جزاء الضّعف» أصلين على التّرتيب: أصله الأوّل: .. أن يجازوا الضّعف، حيث إنّ المصدر مؤوّل من الفعل مع أن، و أصله الثّاني جزاء الضّعف، بتبديل الفعل بالمصدر و حذف فاعله و أحد مفعوليه و إبقاء مفعوله الآخر، ثمّ أضيف المصدر إلى المفعول الباقي فصار «جَزََاءُ اَلضِّعْفِ» . 2--فى المجمع: و قرأ يعقوب جزاءً بالنّصب، الضّعفُ بالرّفع. و عليه فالضّعف مرفوع على الابتداء، اى فأولئك لهم الضّعف جزاء، و جزاء منصوب على المصدر، أي مجزيّين جزاء وضع موضع الحال، و يجوز أن يكون جزاء مفعولا لأجله. 3--ب: الجميع. 4--الف: مجتهدون. 5--الف: +و. 6--نقل فى اللّسان عن الزّجّاج أنّه قال: معناه ظانّين أنّهم يعجزوننا لأنّهم ظنّوا أنّهم لا يبعثون و أنّه لا جنّة و لا نار. 7--د، هـ: من. 8--ثبّطه عن الأمر تثبيطا: شغله عنه (الصحاح) . (9) -هكذا فى النّسخ الموجودة عندى، و فى التّبيان: يحصلون. راجع. (10) -د: يقفوها. (11) د: -و. (12) -ب، ج: يعقبكم. (13) -ب: دونهم. أي كلّ عوض دون الثّواب. (14) -الف، د، هـ: نحشرهم.
357
و يجيبوا، فيكون تقريع الكفّار أبلغ و تعييرهم (1) أشدّ؛ و يكون اقتصاص ذلك زجرا للسّامع و لطفا له؛ و نحوه قوله: «يََا عِيسَى اِبْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنََّاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلََهَيْنِ مِنْ دُونِ اَللََّهِ» (2) . }و الموالاة مفاعلة من الولي و هو القرب، كما أنّ المعاداة مفاعلة من العدواء و هى البعد و الولىّ يقع على (3) الموالي و الموالي جميعا، و المعنى: «أنت» الّذى نواليه (4) من دونهم، إذ لا موالاة بيننا و بينهم، فبيّنوا بإثبات موالاة اللّه و معاداة الكفّار براءتهم من الرّضى بعبادتهم (5) لهم، «بَلْ كََانُوا يَعْبُدُونَ اَلْجِنَّ» يريدون الشّياطين حيث أطاعوهم فى عبادة غير اللّه.
«هََذََا» الأولى (6) إشارة إلى رسول اللّه (7) ، و الثّانية إلى القرآن، و الثّالثة إلى الحقّ. و الحقّ أمر النّبوّة كلّه و دين الإسلام كما هو. و فى قوله: «وَ قََالَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا» و فى أن (8) لم يقل قالوا، و فى قوله: «لِلْحَقِّ لَمََّا جََاءَهُمْ» و ما فى اللاّمين من الإشارة إلى 1--هـ: تغييرهم. 2--سورة المائدة/116. 3--هـ: -على. 4--الف، ب، د: تواليه، و فى الكشاف: نوليه. 5--ب، ج: لعبادتهم. 6--ب، ج: الاول. 7--د: +صلّى اللّه عليه و آله. 8--الف، د، هـ: -فى أن.
358
القائلين و المقول فيه، و ما فى لمّا من المبادهة (1) بالكفر، دليل على أنّ الكلام صدر عن إنكار عظيم و غضب شديد، كأنّه قال: و قال (2) أولئك الكفرة المتمرّدون بجرأتهم على اللّه و مكابرتهم لمثل ذلك الحقّ الواضح قبل أن يخبروه (3) و يتدبّروه: «إِنْ هََذََا إِلاََّ سِحْرٌ مُبِينٌ» فقضوا بأنّه «سحر» ظاهر. } «وَ مََا آتَيْنََاهُمْ» كتبا «يَدْرُسُونَهََا» فيها برهان على صحّة الشّرك، و لا (4) «أَرْسَلْنََا إِلَيْهِمْ» نذيرا ينذرهم بالعقاب إن لم يشركوا، كما قال: «أَمْ أَنْزَلْنََا عَلَيْهِمْ سُلْطََاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمََا كََانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ» (5) ، أو أراد ليس لهم عهد بإنزال كتاب (6) و لا بعث رسول، فهم (7) أمّيّون، أهل جاهليّة لا ملّة لهم، كما قال: «أَمْ آتَيْنََاهُمْ كِتََاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ» (8) . }ثمّ توعّدهم (9) على تكذيبهم فقال: «وَ كَذَّبَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» كما كذّبوا: «و ما بلغ» هؤلاء «معشار ما آتينا» أولئك من طول الأعمار و كثرة الأموال و عظم الأجسام، فحين «كذبوا رسلى» جاءهم نكيرى أي: عقوبتى و تغييرى لأحوالهم بالتّدمير و الاستيصال، و لم يغن عنهم ما استظهروا به من القوّة و الثّروة، فما بال هؤلاء لا يحذرون أن ينزل بهم مثل ما نزل بأولئك من النّقمة.
«قُلْ إِنَّمََا أَعِظُكُمْ» «بـ» خصلة «واحدة» ، و فسّرها بقوله: «أَنْ تَقُومُوا لِلََّهِ مَثْنىََ» على أنّه عطف بيان لها، و أراد بقيامهم: إمّا القيام عن مجلس رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله -و تفرّقهم عنه، و إمّا القيام الّذى لا يراد به المثول (10) على القدمين، و لكنّ الانتصاب فى الأمر و النّهوض فيه بالهمّة، و المعنى: إِنَّمََا أَعِظُكُمْ بِوََاحِدَةٍ (11) إن فعلتموها أصبتم الحقّ 1--الف: المبادحة. بادهه: فاجأه (الصحاح) . 2--ب، ج: -قال. 3--ب، ج: يختبروه. 4--د: +ما. 5--سورة الرّوم/35. 6--ب، ج: الكتاب. 7--د: فيهم. 8--سورة الزّخرف/21. (9) -د: توعدون. (10) -مثل بين يديه مثولا، أي انتصب قائما و منه قيل لمنارة المسرجة: ماثلة (الصحاح) . (11) الف: اى بخصلة واحدة.
359
و هى أن تقوموا لوجه اللّه خالصا اثنين اثنين، و واحدا واحدا، «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا» فى أمر محمّد -صلّى اللّه عليه و آله (1) -و ما جاء به، بعدل و إنصاف من غير عناد و مكابرة (2) . و أراهم (3) بقوله:
«مََا بِصََاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ» أنّ هذا الأمر العظيم الّذى تحته ملك الدّنيا و الآخرة جميعا لا يتصدّى لادّعاء مثله إلاّ أحد رجلين: إمّا مجنون لا يبالى بافتضاحه إذا طولب بالبرهان فعجز، و إمّا عاقل كامل (4) مرشّح للنّبوّة مؤيّد من عند اللّه بالآيات و الحجج، و قد علمتم أنّ محمّدا-صلّى اللّه عليه و آله (5) -ما به من جنون، بل علمتموه أرجح النّاس عقلا و أصدقهم قولا و أجمعهم للمحامد. و «مََا» للنّفى و يكون استيناف كلام تنبيها من اللّه على طريقة النّظر فى أمر رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله (6) . و يجوز أن يكون المعنى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا (7) فتعلموا مََا بِصََاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ . و يجوز أن يكون (8) «مََا» استفهاميّة بمعنى: أىّ شىء به من جنّة. و هل رأيتم من منشإه إلى مبعثه وصمة (9) فيه (10) تنافى النّبوّة. «إِنْ هُوَ إِلاََّ نَذِيرٌ» أي مخوّف «بَيْنَ يَدَيْ عَذََابٍ شَدِيدٍ» يوم القيامة. } «مََا سَأَلْتُكُمْ» تقديره أىّ شىء سألتكم «مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» و فيه معنيان: أحدهما نفى مسألة (11) الأجر رأسا، كما يقول الرّجل لصاحبه: إن أعطيتنى شيئا فخذه، و هو يعلم أنّه لم يعطه شيئا، و المراد لا أسألكم على تبليغ الرّسالة من عرض الدّنيا فتتّهمونى؛ و الآخر أن يريد بالأجر ما يريده فى قوله:
«قُلْ مََا (12) أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ (13) إِلاََّ مَنْ شََاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلىََ رَبِّهِ سَبِيلاً» (14) و فى قوله: «قُلْ لاََ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىََ» (15) لأنّ اتّخاذ السّبيل إلى اللّه نصيبهم، و نفعه 1--الف، د، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. 2--الف: مكابدة. 3--ب، ج: أراد. 4--هـ: +مربى. 5--الف، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. 6--الف، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. 7--الف: يتفكروا. 8--هـ: تكون. (9) -كتب النّاسخ فى نسخة الالف ذيل هذه الكلمة: أي علامة: و الظّاهر أنّه من اشتباه الصّاد بالسّين، بل المعنى:
عيبا و عارا. راجع القاموس و غيره. (10) -الف: -فيه. (11) -هـ: مسائلة. (12) ب، ج، د: لا. (13) -ب، ج: اجرا (مكان مِنْ أَجْرٍ ) . (14) -سورة الفرقان/آية 57. (15) -سورة الشّورى/آية 23.
360
عائد إليهم، و كذلك المودّة فى القربى، لأنّ ذخرها لهم دونه. «إِنْ أَجْرِيَ إِلاََّ عَلَى اَللََّهِ» أي ليس (1) ثواب عملى إلاّ على اللّه فهو يثيبنى عليه. 2القذف: الرّمى و هو مستعار لمعنى الإلقاء، و معنى «يَقْذِفُ بِالْحَقِّ» : يلقيه و ينزله إلى أنبيائه، أو يلقيه على الباطل فيدمغه و يزهقه.
«عَلاََّمُ اَلْغُيُوبِ» رفع محمول على محلّ إنّ مع اسمها، أو (3) هو خبر مبتدإ محذوف (4) .
الحىّ إمّا أن يبدئ (5) فعلا أو يعيده، فإذا هلك لم يكن منه إبداء و لا إعادة، فجعلوا قولهم: «لا يبدئ و لا يعيد» مثلا للهلاك، و منه قول عبيد:
أقفر (6) من أهله عبيد (7) # فاليوم لا (8) يبدى و لا يعيد (9) .
و المعنى: «جََاءَ اَلْحَقُّ» و هلك «اَلْبََاطِلُ» . 14- و عن ابن مسعود قال : دخل رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-مكّة و حول البيت ثلاثمائة و ستّون صنما، فجعل يطعنها بعود فى يده، و يقول: «جََاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبََاطِلُ إِنَّ اَلْبََاطِلَ كََانَ زَهُوقاً» (10) ؛ «جََاءَ اَلْحَقُّ وَ مََا يُبْدِئُ اَلْبََاطِلُ وَ مََا يُعِيدُ . } قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ» عن الحقّ كما زعمتم «فَإِنَّمََا أَضِلُّ عَلىََ نَفْسِي» أي فإنّما يرجع وبال ضلالى (11) علىّ، لأنّى المأخوذ به دون عيرى، «وَ إِنِ اِهْتَدَيْتُ» إلى الحقّ فبفضل 1--د: +لى. 2--الف: +و. 3--ب، ج: و. 4--و يجوز أن يكون خبرا ثانيا لإنّ. 5--ب، ج: يبدأ. و الظّاهر أنّ «أن» مخفّفة من الثّقيلة. و لعلّ الأولى حذفه. 6--الف، ب: أفقر من أهله. 7--الف: عبيده، ب: عبيد. 8--الف: فلا. (9) -الشّعر لعبيد بن الأبرص
أقفر من أهله... :
هلكت و انفرد من أهله،
فاليوم لا يبدى و لا يعيد
أي: لم يبق له إبداء و لا إعادة، كناية عن هلاكه. و كان هلاكه بأمر المنذر بن ماء السّماء (شواهد الكشاف لمحبّ الدين افندى المطبوعة بمصر بآخر الجزء الرابع من الكشّاف، مطبعة مصطفى البابىّ الحلبىّ و أولاده 1385 هـ ق) . (10) -سورة الإسراء/81. (11) ب، ج: الضّلال.
361
ربّى، حيث أوحى إلىّ فله المنّة بذلك علىّ. } «وَ لَوْ تَرىََ» جوابه محذوف و التّقدير لرأيت أمرا عظيما. و «لَوْ» و «إِذْ» و الأفعال الّتى هى «فَزِعُوا» و «أُخِذُوا» و «حِيلَ بَيْنَهُمْ» كلّها للمضىّ و المراد بها الاستقبال، لأنّ ما اللّه فاعله (1) فى المستقبل بمنزلة ما قد كان و وجد (2) لتحقّقه.
و وقت الفزع وقت البعث. «فَلاََ فَوْتَ» لا (3) يفوت منهم أحد. و «المكان القريب» يعنى به: القبر. و قيل: هو فزعهم عند الموت و معاينة ملائكة العذاب لقبض أرواحهم (4) . و قيل:
يوم بدر حين ضربت أعناقهم فلم يستطيعوا فرارا. و قيل: هو جيش يخسف بهم بالبيداء يؤخذون من تحت أقدامهم. و «أُخِذُوا» عطف على «فَزِعُوا» ، أي فزعوا و أخذوا فلا فوت لهم، أو على لا فوت، أي إذ فزعوا فلم يفوتوا و أخذوا. } «وَ قََالُوا» أي و يقولون فى ذلك الوقت:
«آمَنََّا بِهِ» أي بمحمّد-صلّى اللّه عليه و آله-لأنّ ذكره مرّ فى قوله: «مََا بِصََاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ» . «وَ أَنََّى لَهُمُ اَلتَّنََاوُشُ» و هو التّناول السّهل لشىء قريب. و هذا تمثيل لطلبهم ما لا يكون، و هو أن ينفعهم إيمانهم فى ذلك الوقت كما نفع المؤمنين إيمانهم فى الدّنيا.
مثّلث (5) حالهم بحال من يريد تناول الشّيء من مكان بعيد مثل ما يتناوله (6) الآخر من موضع قريب تناولا سهلا. و قرئ التّناؤش همّزت الواو المضمومة كما همّزت و او أدؤر (7) . و قيل هو من النّأش و هو الطّلب، قال رؤبة (8) :
1--هـ: فاعل. 2--ب: وجد. 3--د: فلا. 4--، ج: الأرواح. 5--د: شك. 6--الف: تناوله. 7--ج: ادءر. د: دور. هـ: دؤر. 8--هو ابن عبد اللّه العجّاج بن رؤبة التّميمىّ السّعديّ أبو الجحّاف أو أبو محمد: راجز من الفصحاء المشهورين من مخضرمى الدّولتين الأمويّة و العبّاسيّة، كان اكثر مقامه فى البصرة و أخذ عنه أعيان أهل اللّغة و كانوا يحتجّون بشعره و يقولون بإمامته فى اللّغة مات فى البادية و قد أسنّ. له «ديوان رجز طبع» و فى الوفيات لمّا مات رؤبة قال الخليل: دفنا الشّعر و اللّغة و الفصاحة. توفّى سنة 145 (الأعيان للزّركلىّ)
362
إليك نأش القدر المنئوش (1)
و النّئيش (2) : الحركة فى الإبطاء، قال:
تمنّى نئيشا أن يكون أطاعنى # و قد حدثت بعد الأمور أمور (3)
أي أخيرا، فنصبه على الظّرف. } «وَ يَقْذِفُونَ» عطف على كفروا على حكاية الحال الماضية (4) ، أي و كانوا يرمون محمّدا-صلّى اللّه عليه و آله- (5) بالظّنون الكاذبة (6) ، و يأتون به «مِنْ (7) مَكََانٍ بَعِيدٍ» ، و هو قولهم: إنّه ساحر و شاعر و كذّاب و مجنون (8) ، و قد أتوا به مِنْ مَكََانٍ بَعِيدٍ أي من جهة بعيدة من حاله، » لأنّ أبعد شىء ممّا جاء به السّحر و الشّعر و الجنون، و أبعد شىء من عادته الكذب و الزّور. } «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ» أي (9) فرّق بينهم «وَ بَيْنَ» مشتهياتهم «كَمََا فُعِلَ بِأَشْيََاعِهِمْ» : بأشباههم من كفرة الأمم و موافقيهم و أهل دينهم «إِنَّهُمْ كََانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ» أي مشكّك كما قالوا: عجب عجيب.
1--ب، ج: النئوش. صدر الشّعر: أقحمنى جار أبى الخاموش. ينقل مصّحح مجمع البيان فى طبعته الأخيرة فى بيروت عن هامش بعض المخطوطة انّه قال ابن منظور: أبو الخاموش رجل معروف. و أقحمنى أي أدخلنى. و كانّ الشّاعر يذمّ أبا الخاموش حيث إنّ جاره فى الاحتياج و الفقر أدخل الشاعر إلى من يخاطبه لاجل طلب الطّعام. رأيت فى بعض هوامش المجمع أنّ القدر هو الإناء المخصوص، لكنّ الوزن يقتضى تحريك الدّال و لذا حرّكته بما فى المتن. 2--ب، ج: النيش. 3--قاله نهشل بن حرى، نئيشا اى أخيرا من قولهم: نأشت: إذا أبطأت و تأخّرت. يقول: إنّ صاحبى تمنّى أخيرا أن يكون أطاعنى فيما نصحته و أشرت إليه أولا، و الحال أنّه قد حدثت امور بعد أمور دلّت على رشادى و صدق رأيى (شواهد الكشاف لمحبّ الدين افندى، الجزء الرابع من الكشاف مطبعة الحلبي و أولاده بمصر 1385 هـ ق) . 4--الف: حال ماضية. 5--الف، ج، د: -صلّى اللّه عليه و آله. 6--الف: -الكاذبة. 7--الف: +كل. 8--الف، هـ: مجنون و كذّاب؛ د، و شاعر و ساحر و مجنون و كذّاب. (9) -الف: +و.
363
سورة الملائكة
مكّيّة إلاّ آيتين، و هى (1) خمس و أربعون آية. «لَهُمْ عَذََابٌ شَدِيدٌ» (2) و «أَنْ تَزُولاََ» (3) و «تَبْدِيلاً» (4) ثلاثهنّ بصرىّ، «جَدِيدٍ» (5) و «اَلْبَصِيرُ» (6) و «اَلنُّورُ» (7) غيرهم. 14- فى حديث أبىّ :
«من قرأ سورة الملائكة دعته يوم القيامة ثمانية (8) أبواب من أبواب الجنّة: أن أدخل من أىّ الأبواب شئت.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--الف، د، هـ: -و هى. 2--آية 7. 3--آية 41. 4--آية 43. 5--آية 16. 6--آية 19. 7--آية 20. 8--هكذا فى نسختى ب و ج و الكشاف، و سائر النسخ: ثلاثة.
364
«فََاطِرِ اَلسَّمََاوََاتِ» إن جعلت الإضافة لفظيّة بأن تكون (1) فى تقدير الانفصال فهو بدل، و إن جعلتها معنويّة فهو (2) صفة. «مَثْنىََ وَ ثُلاََثَ وَ رُبََاعَ» صفة لـ «أَجْنِحَةٍ» عدلت عن اثنين اثنين و ثلاثة ثلاثة و أربعة أربعة. و معنى العدل أنّك أردت بـ «مَثْنىََ» ما أردت باثنين اثنين، و الأصل أن تريد بالكلمة معناها دون كلمة أخرى، و العدل أن تلفظ بكلمة و أنت تريد كلمة أخرى. و المعنى: أنّه جعل (3) من «الملئكة» خلقا أجنحتهم اثنان اثنان، أي لكلّ واحد جناحان، و خلقا أجنحتهم ثلاثة ثلاثة، و خلقا أجنحتهم أربعة أربعة. «يزيد فى خلق» الأجنحة و فى (4) غير ذلك «مََا يَشََاءُ» ممّا تقتضيه (5) حكمته و مشيّته.
و الآية مطلقة تتناول (6) كلّ زيادة فى الخلق من طول قامة و اعتدال صورة و قوّة فى البطش (7) و حصافة (8) فى العقل إلى غير ذلك. و قيل: هو الوجه الحسن و الصّوت الحسن و الشّعر الحسن «مََا يَفْتَحِ اَللََّهُ» يعنى: أىّ شىء يطلق اللّه «مِنْ رَحْمَةٍ» أي من نعمة: رزق أو مطر أو عافية أو صحّة أو غير ذلك من أصناف نعمه فلا أحد يقدر على إمساكها، و أىّ شىء «يُمْسِكْ» اللّه فلا أحد يقدر على إطلاقه. و الفتح مستعار للإطلاق و الإرسال (9) بدلالة قوله:
«فَلاََ مُرْسِلَ لَهُ» مكان لا فاتح له. و إنّما نكّر الرّحمة لإرادة الشّياع كأنّه قال: من أيّة رحمة كانت: سماويّة أو أرضيّة. و أنّث الضّمير أوّلا و ذكّره ثانيا و هو يرجع فى الحالين معا (10) إلى «ما» حملا (11) على اللّفظ و المعنى؛ و لأنّ الأوّل فسّر بالرّحمة فتبع الضّمير 1--الف، د، هـ: يكون. 2--د، هـ: فهى. 3--الف: جعل. 4--د، هـ-فى. 5--الف، ج: يقتضيه. 6--ب، ج: يتناول. 7--البطش هو الأخذ بشدّة و صولة (راجع القاموس و غيره) . 8--الحصف و الحصيف هو: جيّد الرّأى و محكم العقل. (9) -د، هـ: للإرسال و الإطلاق. (10) -هـ: معا. (11) هـ: «و هو يرجع فى الحالين إلى الاسم المتضمّن معنى الشّرط لأنهما لغتان الحمل... » مكان قوله: «و هو يرجع فى الحالين معا إلى ما حملا... » و هكذا كان فى نسخة هـ، لكنها ضربت على قوله: «الى الاسم» إلى قوله:
«الحمل» و أتت مكانه بما فى المتن (معا إلى ما حملا) . و فى الكشاف: فان قلت: لم انّث الضّمير اولا ثمّ ذكّر آخرا و هو راجع فى الحالين إلى الاسم المتضمّن معنى الشرط؟قلت: هما لغتان الحمل...
365
التّفسير، و الثّاني لم يفسّر فترك على أصل التّذكير؛ و لأنّ تفسير الثّاني يحتمل أن يكون مطلقا فى كلّ ما يمسكه من غضبه و رحمته. و إنّما فسّر الأوّل دون الثّاني ليدلّ على أنّ رحمته سبقت غضبه.
«وَ اُذْكُرُوا نِعْمَةَ اَللََّهِ عَلَيْكُمْ» بالقلب و اللّسان و احفظوها عن الغمط (1) و الكفران و اشكروها بالاعتراف بها و طاعة مولاها. } «هَلْ مِنْ خََالِقٍ غَيْرُ اَللََّهِ» و قرئ «غَيْرُ» بالرّفع و الجرّ على الوصف لفظا و محلاّ. و «يَرْزُقُكُمْ» يجوز أن يكون فى محلّ جرّ (2) بأن يكون صفة لخالق، و أن لا يكون له محلّ بأن يكون محلّ «مِنْ خََالِقٍ» رفعا بإضمار يرزقكم و يفسّره هذا الظّاهر، أو يكون كلاما مستأنفا بعد قوله: «هَلْ مِنْ خََالِقٍ غَيْرُ اَللََّهِ (3) » و على هذا (4) الوجه الثّالث يكون فيه دلالة على أنّ الخالق لا يطلق على غير اللّه-عزّ و جلّ، و أمّا على الوجهين المتقدّمين (5) من الوصف و التّفسير فلا دليل فيه على اختصاص الاسم باللّه -عزّ و جلّ، لأنّه تقيّد (6) بالرّزق «مِنَ اَلسَّمََاءِ وَ اَلْأَرْضِ» و خرج من الإطلاق. و الرّزق من السّماء بالمطر و من الأرض بالنّبات. «لاََ إِلََهَ إِلاََّ هُوَ» جملة مفصولة لا محلّ لها «فَأَنََّى تُؤْفَكُونَ» فمن أىّ وجه تصرفون عن التّوحيد إلى الشّرك و عن الحقّ إلى الباطل. و قيل:
كيف تصرفون عن هذه الأدلّة (7) الّتى أقيمت لكم على التّوحيد (8) مع وضوحها.
الأصل} «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ» فتأسّ بتكذيب الرّسل من قبلك، فوضع «فَقَدْ (9) كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ» موضع فتأسّ (10) استغناء بالسّبب عن المسبّب، أعنى بالتّكذيب عن التّأسّى. و نكّر رسل لأنّ تقديره رسل ذوو عدد كثير و أولو آيات (11) و معجزات و نحو 1--غمطه يغمطه غمطا: حقّره و ازدرى به. غمط النّعمة: لم يشكرها. و فى هامش نسخة الالف: اى الجحف. 2--الف: الجر. 3--هـ: +عزّ و جلّ. 4--د، هـ: -هذا. 5--الف، ب، ج: المقدّمين. 6--د، هـ: يقيد. 7--ب، ج: الدّلالة. 8--هـ: +إلى الشّرك. (9) -هـ: لقد. (10) -ب، ج: +به. (11) هـ: الآيات.
366
ذلك. } «إِنَّ وَعْدَ اَللََّهِ» الّذى هو البعث و النّشور و الجنّة و النّار و الجزاء و الحساب «حَقٌّ فَلاََ تَغُرَّنَّكُمُ» (1) : فلا تخد عنّكم (2) الحيوة الدّنيا فتغترّوا بملاذّها، فإنّها عن قليل تنفد و تبيد.
و «اَلْغَرُورُ» : الشّيطان أو الدّنيا و زينتها.
لمّا ذكر الكافرين و المؤمنين قال للنّبىّ (3) -صلّى اللّه عليه و آله-: «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» من هذين الفريقين كمن لم يزيّن (4) له، فكأنّ النّبىّ-عليه السّلام (5) -قال: «لا» ، فقال: فَإِنَّ اَللََّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشََاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشََاءُ فَلاََ تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرََاتٍ» . و معنى تزيين العمل و الإضلال واحد، و هو أن يكون العاصي على صفة لا يجدى عليه اللّطف، فيستوجب أن يخلّيه اللّه و شأنه، فعند ذلك يهيم فى الضّلال: فيرى القبيح حسنا و الحسن قبيحا، و إذا خذله اللّه فمن حقّ الرّسول-صلوات اللّه عليه (6) -أن لا يهتمّ بأمره و لا يتحسّر.
و عن الزّجّاج: أنّ المعنى: «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» ذهبت نفسك عليهم حسرة، فحذف لدلالة «فَلاََ تَذْهَبْ نَفْسُكَ» عليه؛ أو أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ كمن هداه اللّه، 1--الف، ب، ج: -فلا تغرّنّكم. 2--ب، ج: فلا يخدعنّكم. 3--ب، ج: النّبىّ. 4--الف: زين. 5--د: صلّى اللّه عليه و اله. 6--الف، د، هـ: -صلوات اللّه عليه.
367
فحذف (1) لدلالة «فَإِنَّ اَللََّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشََاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشََاءُ» عليه. و «حَسَرََاتٍ» مفعول له أي فلا تهلك (2) نفسك للحسرات، و «عَلَيْهِمْ» صلة «تَذْهَبْ (3) » كما تقول: هلك عليه حبّا (4) ؛ و يجوز أن يكون حالا كأنّ كلّها صارت حسرات لفرط التّحسّر (5) . } «فَتُثِيرُ سَحََاباً» أي تهيّجه و جاء على لفظ المضارعة (6) دون ما قبله و ما بعده، لتحكى (7) الحال الّتى تقع فيها إثارة السّحاب و تستحضر تلك الصّورة البديعة الدّالّة على كمال القدرة الرّبّانيّة، و كذلك سوق السّحاب إلى البلد الميّت و إحياء الأرض بالمطر بعد موتها لمّا كان (8) من الدّلائل على القدرة قال: «فَسُقْنََاهُ (9) » و «أحيينا» معدولا بهما عن لفظ الغيبة إلى ما هو أدخل فى الاختصاص.
و الكاف فى كذلك فى محلّ الرّفع (10) أي مثل إحياء الأموات (11) نشور الأموات.
التّقدير 12 «مَنْ كََانَ يُرِيدُ اَلْعِزَّةَ» فليطلبها عند اللّه فوضع قوله: «فَلِلََّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِيعاً» موضعه استغناء به عنه لدلالته عليه، فإنّ الشّيء لا يطلب إلاّ عند صاحبه و مالكه. و معناه:
العزّة كلّها مختصّة باللّه: عزّة الدّنيا و عزّة الآخرة، فمن أراد العزّة فليتعزّز بطاعة اللّه. و يدلّ عليه ما 14- رواه أنس عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال : إنّ ربّكم يقول كلّ يوم: أنا العزيز، فمن أراد عزّ الدّارين فليطع العزيز ، ثمّ عرّف-سبحانه-أنّ ما يطلب به العزّة عنده هو الإيمان و العمل الصّالح بقوله: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ اَلْكَلِمُ اَلطَّيِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصََّالِحُ يَرْفَعُهُ» .
و الكلم جمع كلمة و كلّ جمع ليس بينه و بين (13) واحده إلاّ الهاء جاز فيه التّذكير و التّأنيث، تقول (14) : هذا كلم و هذه كلم. و معنى الصّعود هنا القبول و كلّ ما يتقبّله اللّه-تعالى-من 1--الف، ج، هـ: -فحذف. 2--ب، ج: و لا تهلك. 3--هـ: +عليك. 4--د: -حبّا. 5--الف: عند (مكان التحسر) . 6--ب، ج: المضارع. 7--هكذا فى النّسخ، و فى الكشاف: ليحكى. 8--هكذا فى النّسخ، و فى الكشاف: كانا. (9) -هـ: فسقنا. (10) -الف: رفع. (11) ب، ج، هـ: الموات. (12) -ب، ج: تقديره. (13) -ب، ج: -و بين. (14) -ب، ج: يقول.
368
الطّاعات يوصف بالرّفع و الصّعود، لأنّ الملائكة يكتبون أعمال بنى آدم و يرفعونها إلى حيث يشاء اللّه-عزّ و جلّ (1) -كما فى قوله-تعالى (2) - كَلاََّ إِنَّ كِتََابَ اَلْأَبْرََارِ لَفِي عِلِّيِّينَ» (3) .
و الكلم الطّيّب تمجيد اللّه (4) و تقديسه، و تحميده و أطيب الكلم لا إله إلاّ اللّه. «وَ اَلْعَمَلُ اَلصََّالِحُ يَرْفَعُهُ» أي يرفع الكلم الطّيّب إلى اللّه، فالهاء ضمير الكلم. و قيل: معناه:
وَ اَلْعَمَلُ اَلصََّالِحُ يَرْفَعُهُ الكلم الطّيّب، أي لا ينفع (5) العمل إلاّ إذا صدر عن التّوحيد؛ و قيل: معناه: وَ اَلْعَمَلُ اَلصََّالِحُ يَرْفَعُهُ اللّه لصاحبه، فعلى الوجهين الأخيرين يكون الهاء ضمير العمل.
«وَ اَلَّذِينَ يَمْكُرُونَ» المكرات «اَلسَّيِّئََاتِ» أو أصناف المكر السّيّئات، فهى صفة للمصدر أو لما فى حكمه. و قيل: عنى بهنّ مكرات قريش حين اجتمعوا فى دار النّدوة و تداوروا الرّأى فى إحدى المكرات الثّلاث: إمّا إثبات رسول اللّه (6) و إمّا (7) قتله و إمّا إخراجه كما حكى اللّه عنهم فى قوله: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ الآية» (8) . «وَ مَكْرُ أُولََئِكَ» الّذين مكروا تلك المكرات «هُوَ» خاصّة «يَبُورُ» أي يكسدو يفسد، دون مكر اللّه بهم حين أخرجهم من مكّة و قتلهم و أثبتهم فى قليب بدر فجمع اللّه عليهم مكراتهم.
1--الف: عزّ اللّه و جلّ. ب، ج: تعالى. 2--الف، د، هـ: عزّ و جلّ. 3--سورة المطففين/18. 4--ب، ج: تمجيده. 5--د: يرفع. 6--الف، د: +صلّى اللّه عليه و آله. 7--د: ما. 8--سورة الأنفال/30.
369
«أَزْوََاجاً» أي أصنافا و ضروبا أو (1) ذكرانا و إناثا. «و» لا «تحمل من» الإناث حاملة ولدها فى بطنها، «وَ لاََ تَضَعُ إِلاََّ بِعِلْمِهِ» : إلاّ و هو عالم بذلك. «وَ مََا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ» معناه: و ما يعمّر من أحد، و إنّما سمّاه معمّرا بما هو صائر إليه (2) ، «وَ لاََ يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ» بأن يذهب بعضه بمضىّ اللّيل و النّهار «إِلاََّ» و (3) هو «فِي كِتََابٍ» محفوظ أثبته اللّه قبل كونه. و قيل: معناه: لا يطول عمر (4) و لا يقصر إلاّ فى كتاب (5) ، و هو أن يكتب فى اللّوح المحفوظ: لو أطاع اللّه فلان بقي إلى وقت كذا، و إذا عصى نقص من عمره الّذى وقّت له. و إليه 14- أشار رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فى قوله : إنّ الصّدقة و صلة الرّحم تعمران الدّيار و تزيدان فى الأعمار.
ثمّ ضرب البحرين: العذب و الملح مثلين للمؤمن و الكافر، ثمّ قال على سبيل الاستطراد فى صفة البحرين و ما علق بهما من نعمة: «وَ مِنْ كُلٍّ» أي (6) و من كلّ واحد منهما «تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا» و هو السّمك، «وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً» و هى (7) اللّؤلؤ و المرجان، «مِنْ فَضْلِهِ» : من فضل اللّه. و لم يجر له ذكر فى الآية، و لكن فيما قبلها، و لو (8) لم يجر ذكره لم (9) يشكل لدلالة المعنى عليه. و حرف الرّجاء مستعار لمعنى (10) الإرادة، كأنّه قيل:
1--هـ: أي. 2--أي: مجازا بعلاقة ما يئول. 3--د: -و. 4--الف: عمرة. 5--ب، ج: +اللّه. 6--الف: -و من كلّ أي. 7--الف، ب، ج: هو. 8--الف: ن. (9) -الف، د، هـ: فلم. (10) -ب: بمعنى.
370
«لِتَبْتَغُوا» و لتشكروا؛ (1) و يحتمل غير طريقة الاستطراد، و هو أن يشبّه الجنسين بالبحرين، و يفضّل البحر الأجاج على الكافر، بأنّه قد شارك العذب فى منافع من السّمك و اللّؤلؤ و جرى الفلك فيه و الكافر خال من النّفع.
«ذََلِكُمُ» مبتدأ و «اَللََّهُ رَبُّكُمْ لَهُ اَلْمُلْكُ» أخبار مترادفة. و «القطمير» : قشر النّواة.
«لاََ يَسْمَعُوا دُعََاءَكُمْ» لأنّهم جماد، وَ لَوْ سَمِعُوا» على سبيل الفرض و التّقدير لـ «مَا اِسْتَجََابُوا لَكُمْ» ، لأنّهم لا يدّعون ما تدّعون لهم من الإلهيّة، «وَ يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ يَكْفُرُونَ (2) » بإشراككم لهم و عبادتكم إيّاهم، يقولون: «مََا كُنْتُمْ إِيََّانََا تَعْبُدُونَ» (3) . «وَ لاََ يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ» و لا يخبرك (4) بالأمر مخبر مثل خبير عالم به، يريد أنّ الخبير بالأمر وحده هو الّذى يخبرك بالحقيقة دون سائر المخبرين. و المعنى: أنّ ما أخبرتكم به من حال معبوديهم هو الحقّ، لأنّى عالم خبير بما أخبرتكم به. }و عرّف الفقراء ليريهم-سبحانه-أنّهم جنس الفقراء لشدّة افتقارهم إليه و لو نكّر لكان المعنى: أنتم بعض الفقراء. و لمّا أثبت فقرهم إليه و غناه عنهم ذكر الحميد ليدلّ به على أنّه الغنىّ النّافع خلقه بغناه (5) المنعم عليهم المستحقّ بإنعامه عليهم أن يحمدوه. }و العزيز: الممتنع (6) .
1--الف: ليشكروا. 2--الف: تكفرون. 3--سورة يونس/28. 4--د، هـ: ينبئك. 5--د: بغناء. 6--الف: المنيع.
371
وزر الشّيء: حمله. «وَ لاََ تَزِرُ» . ى لا تحمل نفس «وََازِرَةٌ» يوم القيامة إلاّ وزرها الّذى اقترفته: لا تؤخذ نفس بوزر غيرها. و فيه دلالة (1) على أنّه-سبحانه-لا يؤاخذ نفسا (2) بغير ذنبها. «وَ إِنْ تَدْعُ» نفس «مُثْقَلَةٌ» بالآثام غيرها إلى أن تحمل شيئا من إثمها لم تجب و لم (3) تغث و لم يحمل شىء من «حِمْلِهََا» ، «وَ لَوْ كََانَ» المدعوّ بعض قرابتها و أقرب النّاس إليها، ف «كُلُّ نَفْسٍ بِمََا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» (4) . و قوله: «بِالْغَيْبِ» حال من الفاعل أو المفعول، أي: «يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ» غائبين عن عذابه، أو يخشون عذابه غائبا عنهم. «وَ مَنْ تَزَكََّى» : و من تطهّر بفعل الطّاعات و ترك المعاصي، و هو اعتراض مؤكّد لخشيتهم و إقامتهم الصّلوة، لأنّهما من جملة التّزكّى. «وَ إِلَى اَللََّهِ اَلْمَصِيرُ» وعد لمن تزكّى بالثّواب. } «وَ مََا يَسْتَوِي اَلْأَعْمىََ وَ اَلْبَصِيرُ» الفرق بين الواوات أنّ بعضها ضمّت شفعا إلى شفع، و بعضها ضمّت وترا إلى وتر. و الواو ربّما (5) قرن بها «لا» (6) فى النّفى لتأكيد معنى النّفى. }و «اَلْحَرُورُ» و السّموم: الرّيح الحارّة.
و قيل: إنّ «الأعمى و البصير» مثل للمؤمن و المشرك، و «الظّلمات» و «النّور» للشّرك و الإيمان، و «الظّلّ» و «الحرور» للجنّة و النّار، }و «الأحياء» و «الأموات» للمؤمنين و الكفّار، أو العلماء و الجهّال. } «إِنْ أَنْتَ إِلاََّ نَذِيرٌ» أي ما عليك إلاّ التّبليغ و الإنذار، فإن كان المنذر ممّن يسمع نفعه إنذارك و إن كان من المصرّين فلا عليك (7) . } «بِالْحَقِّ» حال من أحد الضّميرين بمعنى: محقّا أو محقّين، أو صفة للمصدر أي إرسالا مصحوبا بالحقّ، أو صلة لـ «بَشِيراً وَ نَذِيراً» (8) ، أي (9) بَشِيراً بالوعد الحقّ (10) وَ نَذِيراً بالوعيد الحقّ.
و اكتفى فى آخر الآية بذكر النّذير عن البشير لأنّ النّذارة لمّا كانت مقرونة بالبشارة 1--الف، ج، د: دليل. 2--الف: نفس. 3--هـ: فلم. 4--سورة المدّثّر/38. 5--ب، ج: -ربما. 6--الف: الا. 7--الف (خ) ب، ج: +إلاّ التّبليغ. 8--الف، د، هـ: لبشير و نذير. (9) -ب، ج: او. (10) -هـ: للحق.
372
دلّت إحديهما على الأخرى لا سيّما و (1) قد اشتملت الآية على ذكرهما. } «بِالْبَيِّنََاتِ» يريد بالمعجزات (2) الدّالّة على النّبوّة «وَ بِالزُّبُرِ» يريد الصّحف وَ «بِالْكِتََابِ اَلْمُنِيرِ» يريد التّوراة و الإنجيل.
«أَلْوََانُهََا» : أجناسها من التّين و الرّمّان و العنب (3) و غيرها، أو: هيئاتها من الصّفرة و الخضرة و الحمرة و نحوها. و «الجدد» : الخطط و الطّرائق، و جدّة الحمار هى الخطّة السّوداء على ظهره. «وَ غَرََابِيبُ» معطوف على «بِيضٌ» أو على «جُدَدٌ» كأنّه قال: «و من الجبال مخطّط ذو (4) جدد، و منها ما هو على لون واحد غرابيب. و عن عكرمة هى: الجبال الطّوال السّود. و الوجه فى قوله: «وَ غَرََابِيبُ سُودٌ» مع أنّ الغربيب يكون تأكيد الأسود أن يضمر المؤكّد قبله و يكون سود الظّاهر تفسيرا للمضمر، كقول النّابغة:
و المؤمن العائذات الطّير يمسحها (5) # ركبان مكّة بين الغيل و السّند (6)
و إنّما يفعل ذلك لزيادة التّوكيد حيث يدلّ على المعنى الواحد من طريقى الإظهار و الإضمار جميعا. و لا بدّ من تقدير حذف المضاف فى قوله: «وَ مِنَ اَلْجِبََالِ جُدَدٌ بِيضٌ» أي:
و من الجبال ذو جدد بيض و حمر و سود غرابيب، حتّى يئول إلى قوله: «وَ مِنَ اَلْجِبََالِ ...
مُخْتَلِفٌ أَلْوََانُهُ» كما قال: «ثَمَرََاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوََانُهََا» (7) . «وَ مِنَ اَلنََّاسِ وَ اَلدَّوَابِّ وَ اَلْأَنْعََامِ 1--ب، ج: -و. 2--ب، ج: المعجزات. 3--الف، د، هـ: و العنب و الرّمّان. 4--هـ: و (مكان ذو) . 5--الف: تمسحها. 6--من قصيدته الدّاليّة المشهورة الّتى أرسلها معتذرا إلى النّعمان بن المنذر، صدرها:
يا دارميّة بالعلياء فالسّند # أقوت و طال عليها سالف الأبد
. يقسم باللّه المؤمن الطّيور اللاّجئة إلى الحرم الّتى يمسحها ركبان مكّة بين الموضعين: الغيل و السّند: أنّه ما أتى بشىء يكرهه النّعمان. 7--الآية السّابقة.
373
مُخْتَلِفٌ أَلْوََانُهُ» يعنى: و منهم بعض مختلف ألوانه «كَذََلِكَ» أي كاختلاف الثّمرات و الجبال. و تمّ الكلام. ثمّ قال:
«إِنَّمََا يَخْشَى اَللََّهَ مِنْ عِبََادِهِ اَلْعُلَمََاءُ» و المعنى: أنّ الّذين يخشون اللّه من بين عباده هم العلماء دون غيرهم، إذ عرفوه حقّ معرفته و علموه حقّ علمه. 6- و عن الصّادق- عليه السّلام (1) -يعنى: بالعلماء من صدّق فعله قوله (2) ، و من لم يصدّق فعله قوله فليس بعالم.
«إِنَّ اَلَّذِينَ يَتْلُونَ كِتََابَ اَللََّهِ» أي يداومون على تلاوته و هى شأنهم و ديدنهم و عن مطرّف (3) : هى آية القرّاء. و «يَرْجُونَ» خبر إنّ، «لَنْ تَبُورَ» : لن تكسد و لن تفسد. و تعلّق به «لِيُوَفِّيَهُمْ» أي «تِجََارَةً» تنفق عند اللّه} «لِيُوَفِّيَهُمْ» بنفاقها (4) عنده «أُجُورَهُمْ» و هى ما استحقّوه من الثّواب «وَ يَزِيدَهُمْ» على قدر استحقاقهم «مِنْ فَضْلِهِ» . و إن شئت جعلت يرجون فى موضع الحال يعنى (5) : فعلوا جميع ذلك من التّلاوة و إقامة الصّلوة و الإنفاق راجين تجارة مربحة «لِيُوَفِّيَهُمْ» . و خبر إنّ قوله: «إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ» أي غَفُورٌ لهم شَكُورٌ لأعمالهم.
«مِنَ اَلْكِتََابِ» يعنى: القرآن و من للتّبيين، أو يريد الجنس و من للتّبعيض.
«مُصَدِّقاً» حال مؤكّدة لأنّ «اَلْحَقُّ» لا ينفكّ عن هذا التّصديق، «لِمََا بَيْنَ يَدَيْهِ» أي لما 1--الف: ص (مكان الصّادق عليه السّلام) . 2--الف، د، هـ: قوله فعله. 3--الظّاهر أنّه أبو عبد اللّه، مطرّف بن عبد اللّه بن الشّخّير الحرشىّ العامرىّ، زاهد من كبار التّابعين، له كلمات فى الحكمة مأثورة و اخبار، ثقة فيما رواه من الحديث، ولد فى حياة النّبىّ (ص) ثمّ كانت إقامته و وفاته فى البصرة توفّى سنة 87 من الهجرة (راجع تهذيب التّهذيب و الأعلام للزّركلى) 4--نفقت التّجارة أي راجت (راجع أقرب الموارد) . 5--ب، ج: بمعنى.
374
تقدّمه من الكتب. «إنّه بِعِبََادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ» يعنى: إنّه خبرك و أبصر شمائلك فرآك أهلا لما أوحاه إليك من الكتاب المعجز (1) . } «ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْكِتََابَ» المعنى: أنّا أوحينا إليك القرآن مصدّقا لما قبله من الكتب موافقا لما بشّرت به تلك الكتب من حاله و حال من أتى به. «ثمّ أورثنا» ه «اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنََا (2) مِنْ عِبََادِنََا» بعدك و هم علماء الأمّة لما ورد فى الحديث : إنّ العلماء ورثة الأنبياء.
6,5- و المروىّ عن الباقر و الصّادق-عليهما السّلام-أنّهما قالا : هى لنا خاصّة و إيّانا عنى. و هذا هو الصّحيح، لأنّ الوصف بالاصطفاء أليق بهم، إذ هم ورثة الأنبياء و قدوة العلماء، المستحفظون للكتاب (3) العارفون بحقائقه «منهم ظََالِمٌ لِنَفْسِهِ» و (4) عن ابن عبّاس و الحسن: أنّ الضّمير للعباد. و اختاره المرتضى-قدّس اللّه (5) روحه (6) -قال: علّل تعليقه- سبحانه-وراثة (7) الكتاب بالمصطفين من عباده بأنّ فيهم (8) من هو «ظََالِمٌ لِنَفْسِهِ» و من هو «مُقْتَصِدٌ» (9) و من هو «سََابِقٌ بِالْخَيْرََاتِ» . و قيل: إنّ الضّمير للّذين اصطفاهم اللّه. 6- و روى (10) عن الصّادق-عليه السّلام-أنّه قال : الظّالم لنفسه منّا: من لا يعرف حقّ الإمام و المقتصد منّا: العارف بحقّ الإمام و السّابق بالخيرات: هو الإمام و كلّهم مغفور لهم.
و (11) «ذََلِكَ» الاصطفاء و إيراث الكتاب أو ذلك السّبق بالخيرات «هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْكَبِيرُ» . } «جَنََّاتُ عَدْنٍ» بدل من الفضل الكبير الّذى هو السّبق بالخيرات، لأنّه لمّا كان السّبب فى نيل الثّواب نزّل (12) منزلة المسبّب، كأنّه هو الثّواب، فأبدلت عنه جَنََّاتُ 1--فى الكشّاف: يعنى: إنّه خبرك و أبصر أحوالك فرآك أهلا لأن يوحى إليك مثل هذا الكتاب المعجز. 2--الف: اصطفيناه. 3--الف (خ) : الكتاب. 4--الف: -لنفسه و. د، هـ: -و. 5--ب، ج، هـ: -اللّه. 6--هـ: سرّه. 7--هـ: ورّاثة (بتشديد الراء) . 8--الف: فى عباده. (9) -د: -و من هو مقتصد. (10) -الف، هـ: فروى. (11) الف، د، هـ: -و. (12) -ب: نزّله.
375
عَدْنٍ . و قرئ يُدْخَلونها على البناء للمفعول. «مِنْ أَسََاوِرَ» من للتّبعيض أي: «يُحَلَّوْنَ» بعض أساور، كأنّه بعض سابق لسائر الأبعاض كما سبق المسوّرون به غيرهم. }و فى ذكر «الشّكور» دلالة على كثرة حسناتهم. و «المقامة» بمعنى (1) الإقامة. } «مِنْ فَضْلِهِ» : من عطائه (2) و إفضاله.
«و النّصب» (3) : العناء و المشقّة الّتى تصيب المنتصب للأمر المزاول له. و «اللّغوب» :
الإعياء و الفتور الّذى يلحق (4) بسبب النّصب، فاللّغوب نتيجة النّصب.
«فَيَمُوتُوا» جواب النّفى. «كَذََلِكَ» أي مثل ذلك الجزاء «نَجْزِي» . و قرئ يجزى . }و «هُمْ يَصْطَرِخُونَ» أي يتصارخون «فِيهََا» يفتعلون من الصّراخ، و هو الصّياح باستغاثة و جهد و شدّة. و الفائدة فى قولهم: «غَيْرَ اَلَّذِي كُنََّا نَعْمَلُ» من غير اكتفاء بقولهم:
«صََالِحاً» أنّه للتّحسّر على ما عملوه (5) من غير الصّالح مع الاعتراف به. و لأنّهم كانوا يحسبون أنّهم (6) على سيرة صالحة، فقالوا: «أَخْرِجْنََا نَعْمَلْ صََالِحاً غَيْرَ اَلَّذِي كُنََّا» نحسبه صالحا فنعمله. «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ» توبيخ من اللّه، أي (7) : فيقول لهم. و هو (8) متناول لكلّ عمر 1--الف: يعنى. هـ: معنى. 2--د: إعطائه. 3--ب، ج: نصب. 4--الف: يلحقه. د: يلحقه. 5--ب، ج: عملوا. 6--د، هـ: +كانوا. 7--ب، ج: -اى. 8--الف: هى.
376
تمكّن (1) فيه المكلّف من إصلاح شأنه و إن قصر، و إن كان التّوبيخ فى المتطاول (2) أعظم؛ و قد قيل: إنّه ستّون سنة؛ و قيل: أربعون؛ و قيل ثمانى (3) عشرة سنة.
«وَ جََاءَكُمُ اَلنَّذِيرُ» عطف على معنى «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ» ؛ كأنّه قيل: قد عمّرناكم و جاءكم النّذير؛ و هو النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أو القرآن؛ و قيل: النّذير: الشّيب؛ و قيل: موت الأهل و الأقارب، «فَذُوقُوا العذاب. } «إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذََاتِ اَلصُّدُورِ» كالتّعليل، لأنّه إذا علم ما فى الصّدور و هو أخفى ما يكون فقد (4) علم كلّ غيب فى العالم. و «ذات الصّدور» :
مضمراتها و هى تأنيث ذو، و ذو موضوع لمعنى (5) الصّحبة، فالمضمرات تصحب الصّدور..
و «الخلائف» جمع خليفة و هى المستخلف. «فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ» أي ضرر كفره و عقاب كفره (6) و «المقت» : أشدّ البغض. و قيل لمن نكح (7) امرأة أبيه: مقتىّ، لكونه ممقوتا فى كلّ قلب.
«أَرُونِي» بدل من «أَ رَأَيْتُمْ» لأنّ معنى أرأيتم: أخبرونى، فكأنّه قال: أخبرونى عن هؤلاء الشّركاء و عمّا استحقّوا به العبادة، أرونى أىّ جزء من أجزاء (8) «الأرض» خلقوه بأنفسهم، «أَمْ لَهُمْ» مع اللّه شركة «فِي» خلق «اَلسَّمََاوََاتِ (9) » ، أم معهم كتاب من عند اللّه ينطق بأنّهم شركاؤه (10) ، «فَهُمْ عَلىََ» حجّة «من» ذلك الكتاب، أو يكون الضّمير للمشركين كقوله: «أَمْ آتَيْنََاهُمْ كِتََاباً مِنْ قَبْلِهِ (11) » ، «أَمْ أَنْزَلْنََا عَلَيْهِمْ سُلْطََاناً» (12) . «بَلْ إِنْ يَعِدُ» أي ما يعد «اَلظََّالِمُونَ بَعْضُهُمْ» و هم (13) الرّؤساء «بَعْضاً» و هم الأتباع «إِلاََّ غُرُوراً» و هو قولهم: «هََؤُلاََءِ شُفَعََاؤُنََا عِنْدَ اَللََّهِ» (14) ق:
1--الف: يتمكن. 2--د: التطاول. 3--ب، ج: ثمان. 4--ب، ج: و قد. 5--ب، ج: بمعنى. 6--هـ: -و عقاب كفره. 7--الف: ينكح. 8--الف: جزاء (مكان جزء من اجزاء) . (9) -ب، ج: +و الأرض. (10) -ب، ج: شركاء. (11) ب، ج: قبل. سورة الزّخرف/21. (12) -سورة الرّوم/35. (13) -ب: -و هم. (14) -سورة يونس/18.
377
«أَنْ تَزُولاََ» كراهة أن تزولا، أو يمنعهما من أن تزولا، لأنّ الإمساك منع، «إِنَّهُ كََانَ حَلِيماً غَفُوراً» غير معاجل بالعقوبة حيث يمسكهما و كانتا جديرتين بأن تهدّا هدّا (1) .
لعظمة (2) كلمة الشّرك، كما قال (3) : «تَكََادُ اَلسَّمََاوََاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ اَلْأَرْضُ» (4) . و «إِنْ أَمْسَكَهُمََا» جواب القسم سدّ (5) مسدّ جواب الشّرط فى «وَ لَئِنْ زََالَتََا» . و من الأولى مزيدة و الثّانية للابتداء. من بعد إمساكه (6) . }أي أقسموا بأيمان غليظة: «لَئِنْ جََاءَهُمْ نَذِيرٌ» من جهة اللّه «لَيَكُونُنَّ أَهْدىََ إلى قبول قوله «مِنْ إِحْدَى اَلْأُمَمِ» الماضية، يعنون: اليهود و النّصارى.
«مََا زََادَهُمْ» إسناد مجازىّ، لأنّه هو السّبب فى أن زادوا أنفسهم «نُفُوراً» من الحقّ.
«اِسْتِكْبََاراً» بدل من «نُفُوراً» ، أو مفعول له بمعنى إلاّ أن نفروا لاستكبارهم و مكرهم. أو حال بمعنى (7) مستكبرين و ماكرين برسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله (8) -و المؤمنين. و يجوز أن يكون «وَ مَكْرَ اَلسَّيِّئِ» معطوفا على نُفُوراً ، و أصله و أن مكروا (9) السّيّئ أي المكر السّيّئ ثمّ و مكرا السّيّئ (10) ثمّ و مكر السّيّئ؛ (11) يدلّ عليه قوله (12) : «وَ لاََ يَحِيقُ (13) اَلْمَكْرُ 1--هدّهدّا: هدم شديدا (راجع أقرب الموارد و غيره) 2--ب، ج: لعظم. 3--ب، ج: يقال. 4--سورة مريم/90. 5--ب: سده. 6--فى الكشّاف: «من بعده» من بعد إمساكه. 7--ب، ج: يعنى. 8--الف، هـ: -صلّى اللّه عليه و آله. (9) -هـ: مكر. (10) -ب: -ثمّ و مكرا السّيّئ. (11) ب، ج: +و. و المراد من العبارة أنّ «مَكْرَ اَلسَّيِّئِ» كان فى الأصل «مكروا السّيّئ» ، بتقدير المكر، فيكون المعنى: مكروا المكر السّيّئ، فحذف الفعل و ظهر المصدر فصار «المكر السّيّئ» ثمّ بدّل المعرّف بالمنكّر، فصار «و مكرا السّيّئ» ، ثمّ أبدل المنوّن بالمنكر المضاف، فصار «وَ مَكْرَ اَلسَّيِّئِ» . (12) -ب، ج: -قوله. (13) -اى: لا يحيط و لا ينزل (راجع الكشاف و القاموس) .
378
اَلسَّيِّئُ إِلاََّ بِأَهْلِهِ» (1) . و عن كعب الأحبار (2) أنّه قال لابن عبّاس: قرأت فى التّوراة أنّه من حفر مغواة (3) وقع فيها، قال: إنّى وجدت ذلك فى كتاب اللّه و قرأ الآية. و فى أمثال العرب:
من حفر لأخيه (4) جبّا (5) وقع فيه منكبّا. و قرأ حمزة، و مكر السّيّئْ بسكون الهمزة، و ذلك لاستثقاله (6) الحركات مع الياء و الهمزة، و لعلّه اختلس فظنّ سكونا أو وقف وقفة خفيفة.
«فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاََّ» عادة اللّه فى الأوّلين المكذّبين للرّسل، و هو إنزال العذاب بهم و إهلاكهم، جعل استقبالهم لذلك انتظارا له منهم. و التّبديل تصيير الشّيء مكان غيره؛ و التّحويل تصيير الشّيء فى غير المكان الّذى كان (7) فيه؛ و التّغيير تصيير الشّيء على خلاف ما كان. } «لِيُعْجِزَهُ» أي: ليسبقه و يفوته بما كسبوا من الشّرك و التّكذيب. }الضّمير فى ظهرها للأرض و إن لّم يجر لها ذكر، لعدم الالتباس، أي ما ترك على ظهر الأرض من دابّة، أي: نسمة تدبّ عليها، يريد بنى آدم. و قيل: ما ترك بنى آدم و غيرهم من سائر الدّوابّ بشؤم كفرهم و معاصيهم. «إِلىََ أَجَلٍ مُسَمًّى» : إلى (8) يوم القيامة «كََانَ بِعِبََادِهِ بَصِيراً» وعيد بالجزاء.
1--يعنى: الدليل على أنّ المنكّر المضاف كان فى الأصل معرّفا هذه الجملة من الآية. 2--قد تقدم أنّه ابن ماتع بن ذى هجن الحميرى، ابو اسحق، تابعىّ، كان فى الجاهلية من كبار علماء اليهود فى اليمن و أسلم فى زمن أبى بكر و قدم المدينة فى دولة عمر فأخذ عنه الصّحابة و غيرهم كثيرا من أخبار الأمم الغابرة و أخذ هو من الكتاب و السّنّة عن الصّحابة و خرج الى الشّام فسكن حمص و توفّى فيها عن مائة و أربع سنين سنة 32 (الاعلام) 3--المغواة بفتح الميم: الورطة (راجع القاموس) 4--ب، ج: -لأخيه. 5--الجبّ بالضّمّ: البئر العميقة (راجع القاموس و غيره) . 6--د، هـ: لاستثقال. 7--د: -كان. 8--الف، د، هـ: -الى
379
سورة يس
مكّيّة إلاّ آية. و هى ثلاث و ثمانون آية كوفىّ و (1) اثنتان غيرهم، «يس» كوفىّ. 14- و فى حديث أبىّ : (2) من قرأ سورة «يس» يريد بها وجه (3) اللّه-عزّ و جلّ-غفر اللّه له و أعطى من الأجر كأنّما قرأ القرآن اثنتي (4) عشرة (5) مرّة. و أيّما مريض قرئت عنده سورة (6) «يس» نزل عليه بعدد كلّ حرف منها عشرة أملاك يقومون بين يديه صفوفا، و يستغفرون له و يشهدون قبضه و يتبعون جنازته و يصلّون عليه و يشهدون دفنه إلى آخر الخبر. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام- (7) إنّ لكلّ شىء قلبا، و قلب القرآن «يس» ؛ فمن قرأها فى نهاره كان من المحفوظين و المرزوقين حتّى يمسى؛ و من قرأها فى ليله (8) قبل أن ينام وكّل به ألف ملك يحفظونه من كلّ شيطان رجيم و من كلّ آفة، و إن مات فى نومه أدخله اللّه (9) الجنّة ، الخبر بطوله.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--د، هـ: -و. 2--الف، د، هـ: +و. 3--الف، د، هـ: -وجه. 4--د، هـ: -اثنتي. 5--فى الكشاف: اثنتين و عشرين (ج 3 ص 315 چاپ مصر 1385 هـ ق) . 6--د، هـ: -سورة. 7--الف، د، هـ: ص (مكان و عن الصادق ع) . 8--د، هـ: ليلته. (9) -د: -أدخله اللّه. هـ: اتى، مكان ادخله اللّه. خ: أدخله.
380
قرئ «يس» (1) بالإمالة و التّفخيم فى «يا» (2) ، و بإظهار النّون و إخفائها، و كذلك «ن (3) وَ اَلْقَلَمِ» . و عن ابن عبّاس: معناه: يا إنسان. و عن الحسن: معناه: يا رجل. و قيل: يا سيّد الأوّلين و الآخرين. 1- و عن علىّ-عليه السّلام -: (4) هو اسم النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله.
«وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَكِيمِ» : ذى الحكمة، أو لأنّه دليل ناطق بالحكمة كالحىّ، أو لأنّه كلام حكيم فوصف (5) بصفة المتكلّم به. } «إِنَّكَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِينَ» جواب القسم. } «عَلىََ صِرََاطٍ مُسْتَقِيمٍ» خبر بعد خبر، أو صلة للمرسلين (6) أي إِنَّكَ (7) لَمِنَ اَلْمُرْسَلِينَ (8) الثّابتين على طريق ثابت و شريعة واضحة، }و قرئ «تنزيلُ» بالرّفع على أنّه خبر مبتدأ محذوف، و بالنّصب على أعنى. } «لِتُنْذِرَ قَوْماً» لم ينذر «آبََاؤُهُمْ» قبلهم، لأنّهم كانوا فى زمان الفترة بين عيسى و نبيّنا-عليهما (9) السّلام. و مثله قوله (10) : «لِتُنْذِرَ قَوْماً مََا أَتََاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ» * (11) و «مََا أَرْسَلْنََا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ» (12) فيكون «مََا أُنْذِرَ آبََاؤُهُمْ» فى موضع نصب على الصّفة.
و قد فسّر ما أنذر (13) على إثبات الإنذار بأن جعل «مََا» مصدريّة بمعنى (14) لتنذر قوما 1--الف، ب، ج: ياسين. 2--ب، ج: ياء. 3--ب، ج: نون. الآية الاولى من سورة القلم. 4--الف: +و. 5--ب: فوصف. 6--الف: -أو صلة للمرسلين. 7--هـ: -انك. 8--ب، ج: الرّسل. (9) -د، هـ: +الصّلوة و. (10) -الف، ب، ج: -قوله. (11) سورة السّجدة/3. (12) -سورة السّبأ/44. (13) -هـ: -ءاباؤهم، الى هنا. (14) -الف: يعنى.
381
إنذار آبائهم، أو موصولة منصوبة على المفعول الثّاني بمعنى: لتنذر (1) قوما ما أنذر (2) آباؤهم من العذاب، كقوله: «إِنََّا أَنْذَرْنََاكُمْ عَذََاباً قَرِيباً» (3) . و قوله: «فَهُمْ غََافِلُونَ» على التّفسير الأوّل يتعلّق (4) بالنّفي أي لم ينذروا فهم غافلون على أنّ عدم إنذارهم سبب غفلتهم. و على الثّاني يتعلّق بقوله: «إِنَّكَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِينَ ... لِتُنْذِرَ» كما تقول: أرسلتك إلى فلان لتنذره فإنّه غافل. } «لَقَدْ حَقَّ اَلْقَوْلُ عَلىََ أَكْثَرِهِمْ» و هو قوله-سبحانه- «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنََّاسِ أَجْمَعِينَ» * (5) ، أي ثبت عليهم هذا القول و وجب، لأنّهم ممّن علم من حالهم أنّهم يموتون على الكفر. ثمّ مثّل تصميمهم على الكفر بأن جعلهم كالمغلولين (6) المقمحين (7) فى أنّهم لا يلتفتون إلى الحقّ و لا يعطفون أعناقهم نحوه، و كالحاصلين بين سدّين (8) لا يبصرون ما بين أيديهم و ما خلفهم فى أن لا تأمّل لهم و لا استبصار. } «فَهِيَ إِلَى اَلْأَذْقََانِ» معناه: فالأغلال واصلة إلى الأذقان، فلا تخلّيه (9) يطأطئ رأسه، فلا يزال مقمحا، و هو الّذى يرفع رأسه و يغضّ بصره. و يقال: قمح البعير: إذا رفع رأسه و لم يشرب الماء، و (10) أقمحتها (11) أنا، و بعير قامح و إبل قماح. قال الشّاعر يصف سفينة:
و نحن على جوانبها قعود # نغضّ الطّرف كالإبل القماح (12)
14- و عن ابن عبّاس أنّ المعنىّ بذلك ناس من قريش همّوا بقتل النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-فلم يستطيعوا أن يبسطوا إليه يدا، و خرج إليهم و طرح التّراب على رءوسهم و هم لا يبصرونه. و على هذا فيكون معنى السّدّين أنّه جعلهم لا يبصرونه (13) ، و معنى 1--الف: لا تنذر. 2--د، هـ: أنذره. 3--سورة النبأ/40. 4--الف: تعلق. 5--سورة السّجدة/13. 6--الف: كالمضلولين. 7--الف: المعجبين. 8--الف: السّدّين. (9) -ب، ج: يخلّيه. (10) -ب، ج: -و. (11) ب، ج: أقحمتها. (12) -أي: و نحن قاعدون على جوانب السّفينة نغضّ طرفنا كالإبل الّتى إذا وردت الماء ترفع رأسها و تغضّ بصرها و لا تشرب الماء لشدّة برده. (13) -د، هـ: لا يبصرون.
382
«فَأَغْشَيْنََاهُمْ» : جعلنا على أبصارهم غشاوة و حلنا بينهم و بينه.
أي «إِنَّمََا» ينتفع بإنذارك «مَنِ اِتَّبَعَ» القرآن «وَ خَشِيَ» اللّه متلبّسا «بِالْغَيْبِ» ، يعنى: فى حال غيبته عن النّاس، «فبشّر» من هذه صفته «بِمَغْفِرَةٍ» من اللّه لذنوبه «وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ» : ثواب عظيم خالص من الشّوب. } «نُحْيِ اَلْمَوْتىََ» : نبعثهم يوم القيامة للجزاء.
و عن الحسن: إحياؤهم أن يخرجهم من الشّرك إلى الإيمان، «وَ نَكْتُبُ مََا» أسلفوا من الأعمال الصّالحة و غيرها، «وَ آثََارَهُمْ» أي و (1) أعمالهم الّتى صارت سنّة من بعدهم يقتدى فيها (2) بهم، حسنة كانت أم (3) قبيحة. و من الآثار الحسنة علم علّم، أو كتاب فى الدّين صنّف، أو صدقة أجريت، أو (4) وقف وقف، أو مسجد للّه بنى، و نحو ذلك. و من الآثار السّيّئة وظيفة ضارّة على المسلمين وظّفت، أو شىء صادّ عن ذكر اللّه من الملاهي و الألحان أحدث، و نحو ذلك. و مثله قوله-تعالى-: «يُنَبَّؤُا اَلْإِنْسََانُ يَوْمَئِذٍ بِمََا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ» (5) ، أي قدّم من أعماله و أخّر من آثاره. و قيل: هى (6) آثار المشّائين إلى المساجد، قال-عليه السّلام- 1--د، هـ: -و. 2--د: فيهم. 3--د، هـ: أو. 4--الف، ج، د: و. 5--سورة القيامة/13. 6--هـ: -هى.
383
إنّ أعظم النّاس أجرا فى الصّلوة أبعدهم إليها ممشى (1) فأبعدهم.
و «الإمام المبين» هو اللّوح المحفوظ، و قيل: هو صحائف الأعمال؛ سمّاه مبينا لأنّه لا يندرس (2) أثره. } «وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً» : و (3) مثّل لهم مثلا (4) ، من قولهم: عندى من هذا الضّرب كذا أي: من هذا المثال؛ و المعنى: وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً : مثل «أَصْحََابَ اَلْقَرْيَةِ» ، و المثل الثّاني بيان للأوّل. و «إِذْ» بدل من أَصْحََابَ اَلْقَرْيَةِ ، و القرية: أنطاكية (5) ، و «اَلْمُرْسَلُونَ» : رسل عيسى- عليه السّلام-إلى أهلها، (6) بعثهم دعاة إلى الحقّ و كانوا عبدة الأوثان. }و إنّما أضاف- سبحانه-إرسالهم إلى نفسه لأنّه أرسلهم بأمره. «فَعَزَّزْنََا» : فقوّيناهما و شددنا ظهورهما برسول «ثالث» ؛ يقال: المطر يعزّز الأرض أي: يلبّدها (7) و يشدّها. و قرئ: فعززنا بثالث (8) بالتّخفيف، من عزّه يعزّه: إذا غلبه، أي: فغلبنا و قهرنا بثالث. و ترك ذكر المفعول به، لأنّ الغرض ذكر المعزّز به، و هو شمعون الصّفا: رأس الحواريّين.
«قالوا إِنََّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ» أوّلا و «إِنََّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ» ثانيا، لأنّ الأوّل ابتداء إخبار و الثّاني جواب عن إنكار. و (9) قوله: «رَبُّنََا يَعْلَمُ» جار مجرى القسم فى التّوكيد؛ و مثله قولهم: شهد اللّه و علم اللّه. }و إنّما حسن منهم هذا الجواب الوارد على سبيل التّوكيد، لأنّهم حقّقوه بقوله: «وَ مََا عَلَيْنََا إِلاَّ اَلْبَلاََغُ اَلْمُبِينُ» و هو الظّاهر المكشوف بالآيات و المعجزات الشّاهدة بصحّته (10) ؛ و إلاّ فلو قال المدّعى: و اللّه إنّى لصادق فيما ادّعى و لم يحضر البيّنة لكان قبيحا. } «قََالُوا إِنََّا تَطَيَّرْنََا بِكُمْ (11) » أي تشأمّنا «بكم» و ذلك أنّهم 1--د، هـ: مشيا. 2--الف: يدرس. 3--ب، ج: -و. 4--ب، ج: -مثلا. 5--من مدن تركيا. 6--ب، ج: +و. 7--يعنى: يبلّها بحيث تصير كاللّبد (راجع اقرب الموارد و غيره) . 8--الف: -بثالث. (9) -ب، ج: -و. (10) -فى الكشّاف: و إنّما حسن منهم هذا الجواب الوارد على سبيل التّوكيد و التّحقيق مع قولهم: «وَ مََا عَلَيْنََا إِلاَّ اَلْبَلاََغُ اَلْمُبِينُ» أي الظّاهر المكشوف بالآيات الشّاهدة لصحّته (ج 3 ص 328) (11) ب، ج: -بكم.
384
كرهوا دينه و نفرت منه (1) نفوسهم (2) . «لَئِنْ لَمْ (3) تَنْتَهُوا» عمّا تدّعونه من الرّسالة «لَنَرْجُمَنَّكُمْ» بالحجارة أو لنشتمنّكم؛ }قال الرّسل: «طََائِرُكُمْ مَعَكُمْ» أي: سبب شؤمكم معكم؛ و هو إقامتكم على الكفر و الشّرك، فأمّا الدّعاء إلى (4) الإيمان و التّوحيد ففيه غاية اليمن و البركة. «أَ إِنْ (5) ذُكِّرْتُمْ» أي أ تطيّرون إن ذكّرتم (6) . و قرئ: أ أن (7) ذكّرتم (8) بالفتح، بمعنى (9) : أ تطيّرتم لأن (10) ذكّرتم. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» فى العصيان، فمن ثمّ أتاكم الشّؤم لا من قبل الرّسل و تذكيرهم إيّاكم (11) . أو (12) بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ فى ضلالكم متمادون فى غوايتكم، حيث تتشأمّون بمن يتبرّك به.
«رَجُلٌ يَسْعىََ» هو حبيب بن إسراءيل النّجّار، و كان منزله عند أقصى باب من أبواب المدينة، فلمّا بلغه أنّ قومه همّوا بقتل الرّسل جاء يعدو (13) و يشتدّ (14) . 14,1- و عن النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله (15) -: سبّاق الأمم (16) ثلاثة لم يكفروا باللّه طرفة عين: علىّ بن أبى طالب عليه الصّلوة و السّلام (17) و صاحب يس (18) و مؤمن آل فرعون، فهم الصّدّيقون و علىّ-عليه السّلام (19) -أفضلهم. و قوله: «مَنْ لاََ يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» كلمة جامعة فى التّرغيب فيهم، أي لا تخسرون معهم شيئا من دنياكم و تربحون صحّة دينكم فتفوزون بخير الدّنيا و الآخرة.
1--ب، ج: منهم. 2--د، هـ: أنفسهم. 3--د: -لم. 4--د: فى. 5--د: فان. 6--د: أذكرتم. 7--ب، ج: أن. 8--الف: -ذكّرتم. (9) -الف، د، هـ: أي. (10) -ب، ج: لئن. (11) د، هـ: -إيّاكم. (12) -ب، ج: -أو. (13) -الف: يعدوا. (14) -ب، ج: يشدّ. (15) -الف: عليه السّلام. (16) الف: الامة. (17) الف، د، هـ: -عليه الصّلاة و السلام. (18) ب، ج: ياسين. (19) الف، د، هـ: -عليه الصّلاة و السلام.
385
أبرز الكلام فى معرض المناصحة لنفسه و هو يريد مناصحتهم، تلطّفا لهم، فكأنّه قال: «و ما» لكم «لا» تعبدون «الّذى فطركم» ، ألا ترى إلى قوله: «وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» و لم يقل: و إليه أرجع؛ }ثمّ ساق كلامه ذلك المساق إلى (1) أن قال: «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ» ، يريد فاسمعوا قولى و أطيعونى فقد نبّهتكم على الحقّ الصّريح و الدّين الصّحيح الّذى لا محيص عنه، و هو أنّ العبادة لا تصحّ إلاّ لمن أنشأ خلقكم و أوجدكم و إليه مرجعكم، و من أنكر الأشياء فى العقل أن تؤثروا على عبادته عبادة أشياء إن أرادكم هو بضرّ و شفع لكم هؤلاء لم تنفعكم (2) شفاعتهم و لم يقدروا على إنقاذكم، إنّكم فى هذا الاختيار لواقعون «فى ضلال» ظاهر بيّن لا يخفى على ذى حجى.
ثمّ إنّ قومه لمّا سمعوا منه ذلك القول وطئوه بأرجلهم حتّى مات فأدخله اللّه الجنّة و هو حىّ فيها يرزق، و ذلك قوله: «قِيلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ» . و قيل: إنّهم قتلوه إلاّ (3) أنّ اللّه-سبحانه- أحياه و أدخله الجنّة، 4فلمّا دخلها «قََالَ يََا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ `بِمََا غَفَرَ لِي رَبِّي» تمنّى أن يعلم قومه ما أعطاه اللّه-تعالى-من المغفرة و جزيل الثّواب، ليرغبوا فى مثله و يؤمنوا لينالوا ذلك. و ورد فى حديث مرفوع أنّه نصح (5) قومه حيّا و ميّتا. و ما فى «بِمََا غَفَرَ لِي» مصدريّة أو موصولة أي: بمغفرة ربّى لى أو (6) بالّذى غفره ربّى (7) لى من الذّنوب. و يجوز 1--هـ: الا. 2--ب، ج: ينفعكم. 3--ب، ج: إلى. 4--د، هـ: -إلاّ أنّ اللّه-سبحانه-أحياه و أدخله الجنّة. د: +و قيل. 5--الف: يصحّ. 6--الف: -بمغفرة ربّى لى أو. 7--الف، هـ: -ربّى.
386
أن يكون (1) استفهاميّة أي بأيّ شىء غفر لى؟، يريد ما كان منه معهم من المصابرة على الجهاد فى إعزاز دين اللّه حتّى قتل (2) . إلاّ أنّه على هذا الوجه «بم (3) غفر لى» بطرح الألف أجود، و إن كان إثباتها جائزا.
«وَ مََا أَنْزَلْنََا عَلىََ قَوْمِهِ مِنْ بعد» قتله «مِنْ جُنْدٍ» ، أي لم ننزل لإهلاكهم جندا «مِنْ» جنود اَلسَّمََاءِ كما فعلنا يوم بدر، «وَ مََا كُنََّا» ننزلهم (4) على الأمم إذا أهلكناهم. } «إِنْ كََانَتْ إِلاََّ صَيْحَةً وََاحِدَةً» أي لم تكن مهلكتهم عن آخرهم إلاّ بأيسر أمر. «صَيْحَةً وََاحِدَةً» أخذ جبرءيل (5) بعضادتي (6) باب المدينة و صاح بهم صيحة، فماتوا عن (7) آخرهم لا يسمع لهم حسّ (8) كالنّار إذا طفئت. و كأنّه قال-عزّ اسمه-: إنّ إنزال الجنود من السّماء من عظائم (9) الأمور الّتى لا يؤهّل (10) لها إلاّ مثلك يا محمّد!، حيث أنزلوا يوم بدر و الخندق، و ما كنّا نفعله بغيرك. و قرئ: «إلاّ صيحةٌ» بالرّفع على كان التّامّة أي ما وقعت إلاّ صيحة، و القياس التّذكير، لأنّ المعنى: ما وقع شىء إلاّ صيحة، و لكن جوّز ذلك، لأنّ الصّيحة فى حكم فاعل الفعل، و مثله بيت ذى الرّمّة:
و ما بقيت إلاّ الضّلوع الجراشع (11) .
و القراءة بالنّصب على معنى: إِنْ كََانَتْ الأخذة أو العقوبة إِلاََّ صَيْحَةً (12) . } «يََا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبََادِ» نوديت الحسرة كأنّما (13) قيل لها: تعالى (14) يا حسرة فهذا من أوقاتك الّتى 1--د، هـ: تكون. 2--ب: قتلى. 3--ب، ج: بما. 4--ب، ج: منزّلهم. 5--د، هـ: +عليه السّلام. 6--العضادة بالكسر جانب العتبة من الباب (المصباح المنير) . 7--ب، ج: من. 8--أي: أدنى صوت و لو من حركاتهم. (9) -ب، ج: عزائم. (10) -الف: لا يؤهّل. (11) البيت لذى الرّمّة و قال أفندى: أنّه للبيد. و صدره:
برى لحمها سير الفيافي و حرّها
. برى لحمها أي نحته. و الفيافي: جمع الفيفى و الفيفاء و الفيفاة: المفازات الّتى لا ماء فيها. و الضّلوع جمع الضّلع: عظام الجنب المنحنية. و الجراشع جمع الجرشع: عظام الصّدر وسّاع البطن (راجع اللّسان و غيره) و المعنى واضح (12) -د: +واحدة. (13) -ب، ج: كأنّها. (14) -الف، ب، ج: تعال.
387
حقّك أن تحضرى فيها؛ و هى حال استهزائهم بالرّسل؛ و المعنى: أنّهم أحقّاء بأن يتحسّر عليهم المتحسّرون، أو هم متحسّر عليهم من جهة الملائكة و المؤمنين؛ و يجوز أن يكون من جهة اللّه-تعالى-على سبيل الاستعارة فى معنى تعظيم ما جنوه على أنفسهم و فرط إنكاره له و تعجيبه (1) منه. 4- و روى عن أبىّ بن كعب و ابن عبّاس و علىّ بن الحسين زين العابدين -عليهما (2) السّلام- : يا حسرة العباد ، على الإضافة إليهم، لاختصاصها بهم من حيث إنّها موجّهة إليهم.
«أَ لَمْ يَرَوْا» : ألم يعلموا. و هو معلّق (3) عن العمل فى كم، لأنّ «كم» لا يعمل فيها عامل قبلها، سواء كانت للاستفهام أم (4) للخبر، لأنّ أصلها الاستفهام (5) . و «أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاََ يَرْجِعُونَ» بدل من «كَمْ أَهْلَكْنََا» على المعنى لا على اللّفظ، و التّقدير: ألم (6) يروا كثرة إهلاكنا القرون قبلهم: كونهم غير راجعين إليهم، أي لا يعودون إلى الدّنيا، أفلا يعتبرون بهم؟. }و قرئ «لما» بالتّخفيف على أن يكون «ما» صلة (7) للتّوكيد، و «إِنْ» مخفّفة من 1--ب، ج: تعجّبه. 2--هـ: عليه. 3--التّعليق فى باب افعال القلوب اصطلاح خاصّ فى مقابل الإلغاء، و هو أن لا تعمل أفعال القلوب فى ما بعده لفظا لمانع لفظىّ كأن يكون من أسماء الاستفهام و نحوه الّذى لا يعمل ما قبله فيه كلفظ «كَمْ» فى العبارة لكنّها تكون نافذة فيه من حيث المعنى. 4-الف: او. 5--ب، ج: للاستفهام. 6--الف، ج: أولم. 7--أي: زائدة جىء بها للتّوكيد.
388
الثّقيلة، و التّقدير: إنّهم (1) كلّهم لمجموعون محشورون «مُحْضَرُونَ» للحساب. و قرئ «لَمََّا» بالتّشديد بمعنى: إلاّ، كمسألة الكتاب: نشدتك باللّه (2) لمّا فعلت، و «إِنْ» نافية و التّقدير: ما كلّ إلاّ مجموعون محضرون لدينا. و التّنوين فى «كُلٌّ» عوض من المضاف إليه، و الجميع فعيل بمعنى: مفعول، يقال: حىّ جميع و جاءوا جميعا. }و القراءة بالميتة (3) مخفّفة أشيع و أسلس على اللّسان. و «أَحْيَيْنََاهََا» استيناف بيان لكون الأرض الميتة آية و دلالة لهم على قدرة اللّه على البعث؛ و كذلك «نَسْلَخُ» . و يجوز أن يكونا (4) صفتين للأرض و اللّيل، لأنّه أريد بهما الجنسان مطلقين، لا أرض و لا ليل بأعيانهما، فعوملا معاملة النّكرات فى وصفهما بالجمل؛ و نحوه:
و لقد أمرّ على اللّئيم يسبّنى (5) .
أي «أَحْيَيْنََاهََا» بالنّبات «وَ أَخْرَجْنََا مِنْهََا» كلّ «حبّ» يتقوّتونه مثل الحنطة و الشّعير و الأرزّ و نحوها. «فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ» قدّم الظّرف للدّلالة على أنّ الحبّ هو الّذى يتعلّق به معظم العيش، و يقوم بالارتزاق (6) منه صلاح الإنس، و إذا قلّ جاء القحط. }و خصّ «النخيل و الأعناب» لكثرة أنواعهما و منافعهما. «وَ فَجَّرْنََا فى» الأرض أو فى الجنّات «من عيون» الماء} «لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ» ، و المعنى: ليأكلوا ممّا خلقه اللّه من الثّمر، و مـ «ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ» من الغرس و السّقى و الإبار (7) و غير ذلك من الأعمال، إلى أن يبلغ (8) الثّمر منتهاها (9) و إبّان (10) أكلها. و قرئ: «ثَمَرِهِ» و «ثُمُرِهِ» بفتحتين و ضمّتين و ضمّة و سكون، و أصله من 1--ب، ج و هكذا الكشاف: انّ. د، هـ: انّه. 2--الف: اللّه. 3--الف: الميتة. 4--ب، ج: يكون. 5--يريد الشّاعر أن يخبر عن عدم اعتنائه عند مروره على جنس اللّئيم (لا على شخص خاص منه) إذا سبّه و شتمه، و حينئذ فالمعنى و الشّاهد واضحان. 6--هكذا فى نسخة الالف و الكشّاف، امّا فى نسختى د، هـ: يتقّوم مكان يقوم، و فى نسختى: ب، ج: بالأرزاق مكان بالارتزاق. 7--الف: الابّار. ب: الأبار. و فى هامش نسخة هـ نقل عن الجوهري أنّ الإبار كإزار اسم من تأبير النّخل أىّ تلقيحه. 8--ب، ج و هكذا الكشاف: بلغ. (9) -الكشاف: منتهاه. (10) -ب، ج: أوان. و إبّان الشّيء بكسر الهمزة و تشديد الباء: حينه (راجع القاموس و غيره) . ـ
389
ثمرنا، كما قال: «وَ جَعَلْنََا ... وَ فَجَّرْنََا» ، فنقل الكلام من التّكلّم (1) إلى الغيبة على طريقة الالتفات. و يجوز أن يكون الضّمير للنّخيل و تترك (2) الأعناب غير مرجوع إليها الضّمير، لأنّها فى حكم النّخيل فيما علق به من أكل ثمره (3) . و يجوز أن يراد به (4) من ثمر المذكور و هو الجنّات، كما قال رؤبة:
فيها خطوط من سواد و بلق # كأنّه فى الجلد توليع البهق (5) .
فسئل (6) عنه فقال: أردت كأنّ ذلك (7) . و يجوز أن يكون «ما» فى «مََا عَمِلَتْهُ» نافية أي و لم تعمل (8) تلك الثّمار أيديهم، و لا يقدرون عليه. و قرئ على الوجه الأوّل و ما عملت أيديهم من غير هاء. }و «اَلْأَزْوََاجَ» : الأشكال و الأصناف و الأجناس من الأشياء. «وَ مِمََّا لاََ يَعْلَمُونَ» أي: و من أزواج لم يطّلعهم اللّه عليها، و لا توصّلوا إلى معرفتها بطريق من طرق العلم؛ و لا يبعد أن يخلق اللّه من الحيوان و الجماد ما لم يجعل للبشر طريقا إلى العلم به (9) فى بطون الأرض و قعر البحار. }سلخ الشّاة: كشط جلدها عنها (10) ، فاستعير لإزالة الضّوء و كشفه عن مكان اللّيل و ملقى ظلّه. «فَإِذََا هُمْ مُظْلِمُونَ» أي: داخلون فى ظلام اللّيل لا ضياء لهم فيه. } «وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهََا» أي: لحدّ لها (11) موقّت مقدّر تنتهى إليه من (12) فلكها فى آخر السّنة، شبّه بمستقرّ المسافر إذا قطع مسيره (13) ؛ أو لمنتهى (14) لها من المشارق و المغارب حتّى تبلغ أقصاها، فذلك مستقرّها، لأنّها لا تعدوه؛ أو لحدّ لها من مسيرها كلّ 1--الف: المتكلم. 2--الف، د، هـ: يترك. 3--الف: ثمرة. 4--الف، د، هـ: -به. 5--البلق بالتّحريك: لون فيه سواد و بياض و البهق-أيضا-بالتّحريك: سواد و بياض يظهر فى الجلد، و توليعه: استطالته. قيل لرؤبة: إن أردت الخطوط فقل: كأنّها، و إن أردت السّواد و البلق فقل:
كأنّهما، فقال-كما فى المتن-: أردت كأنّ ذاك (راجع اللّسان و شواهد الكشاف ج 4 من الكشاف ص 462) . 6--ب، ج: فسأل. 7--الف: ذاك. 8--ب، ج، هـ: يعمل. (9) -هـ: -به. (10) -أي: نزع و أزال (راجع الكشاف و اقرب الموارد) . (11) ب، ج: لحدّها. (12) -الف: فى. (13) -هـ: مسيرة. (14) -ب، ج: منتهى.
390
يوم فى مرأى (1) عيوننا و هو المغرب. و قرأ ابن مسعود: لا مستقرّ لها ، و هو قراءة أهل البيت- عليهم السّلام ، و معناه: أنّها لا تزال تجرى لا تستقرّ (2) . «ذََلِكَ» الجري على ذلك التّقدير و الحساب الدّقيق الّذى تكلّ (3) الفطن عن استخراجه «تَقْدِيرُ» الغالب بقدرته على كلّ مقدور المحيط علما بكلّ معلوم.
و قرئ: «و القمر» بالرّفع على الابتداء أو عطفا على اللّيل، أي و من آياته القمر، و بالنّصب بفعل مضمر يفسّره «قَدَّرْنََاهُ» ، و المعنى: قدّرنا مسيره منازل، و هى ثمانية و عشرون منزلا ينزل (4) كلّ ليلة فى واحد منها لا يتخطّاه (5) و لا يتقاصر عنه على تقدير مستوى (6) .
«حَتََّى عََادَ كَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِيمِ» و هو عود العذق (7) الّذى تقادم عهده حتّى يبس و تقوّس.
و قيل: إنّه يصير كذلك فى كلّ ستّة أشهر. قال الزّجّاج: هو فعلون من الانعراج و هو الانعطاف. و «اَلْقَدِيمِ» يدقّ و ينحنى و يصفرّ، فشبّه القمر به من ثلاثة أوجه. } «لاَ اَلشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهََا أَنْ تُدْرِكَ اَلْقَمَرَ» فى سرعة سيره فإنّها تقطع منازلها فى سنة و القمر يقطعها فى شهر، و لأنّ اللّه (8) -سبحانه-باين بين فلكيهما و مجاريهما فلا يمكن أن يدرك أحدهما الآخر. «وَ لاَ اَللَّيْلُ سََابِقُ اَلنَّهََارِ» أي و لم يسبق اللّيل النّهار «وَ كُلٌّ» التّنوين فيه عوض عن (9) المضاف إليه، و المعنى (10) : و (11) كلّهم: الشّمس و القمر و النّجوم «فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» أي يسيرون فيه بانبساط. و إنّما قيل بالواو و النّون، لما أضيف إليها ما هو من فعل العقلاء.
و عن ابن عبّاس: معناه: يجرى كلّ واحد منها (12) فى فلكه كما يدور المغزل فى الفلكة.
1--ب، ج، هـ: مرائى. د: مراء. 2--الف: يستقر. و فى الكشاف: و قرأ ابن مسعود: لا مستقرّ لها . ألا تزال تجرى لا تستقرّ. و قرئ: لا مستقر لها على أنّ لا بمعنى ليس. 3--ب، ج، د، هـ: يكلّ. 4--د، هـ: +فى. 5--د: تتخطّاه. 6--الف، د، هـ: مستو. 7--فى هامش نسخة هـ نقلا عن الكشف: العذق بكسر العين من التّمر بمنزلة العنقود من العنب، و بفتح العين:
النّخلة بعينها. 8--د، هـ: لأنّه. (9) -الف، ب، ج: من. (10) -ب، ج: -و المعنى. (11) هـ: -و. (12) -ب، ج، منهما.
391
قرئ: «ذُرِّيَّتَهُمْ» على التّوحيد و «ذرّيّاتهم» على الجمع، و هم أولادهم و من يهمهم (1) حمله. و قيل: إنّ اسم الذّرّيّة يقع على النّساء، لأنّهنّ مزارعها. و فى الحديث :
إنّه نهى عن قتل الذّرارىّ. و خصّهم بالحمل (2) لضعفهم، و لأنّه لا قوّة لهم على السّفر كقوّة الرّجال. } «وَ خَلَقْنََا لَهُمْ مِنْ مثل» الفلك «مََا يَرْكَبُونَ» يعنى: الإبل، و هى سفن البرّ.
و قيل: «اَلْفُلْكِ اَلْمَشْحُونِ» : سفينة نوح، و «مِنْ مِثْلِهِ» أي: مثل ذلك الفلك «مََا يَرْكَبُونَ» من السّفن و الزّوارق. } «فَلاََ صَرِيخَ لَهُمْ» أي لا مغيث لهم أو لا إغاثة، يقال: أتاهم الصّريخ. } «إِلاََّ رَحْمَةً مِنََّا» أي: لرحمة منّا و لتمتيع (3) بالحياة (4) «إلى» أجل يموتون فيه لا بدّ لهم منه بعد النّجاة من موت الغرق. }}و جواب إذا محذوف (5) يدلّ عليه قوله: «إِلاََّ كََانُوا عَنْهََا مُعْرِضِينَ» ، كأنّه قال: «وَ إِذََا قِيلَ لَهُمُ اِتَّقُوا» أعرضوا، ثمّ قال: و عادتهم الإعراض عند كلّ آية و موعظة.
6- و عن الصّادق (6) -عليه السّلام -: معناه: اِتَّقُوا مََا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ من الذّنوب وَ مََا خَلْفَكُمْ من العقوبة. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاََّ فِي ضَلاََلٍ مُبِينٍ» قول اللّه-سبحانه، أو حكاية قول 1--همهم همهمة: تكلّم كلاما خفيّا. 2--د، هـ: بالجمل. 3--ب، ج: لتمتّع. 4--الف: +الدنيا. 5--د، هـ: +و. 6--الف، ج، د، هـ: ص، مكان و عن الصّادق.
392
المؤمنين لهم، أو من جملة جوابهم للمؤمنين. }و قرئ: «وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ» بإدغام التّاء من يختصمون فى الصّاد، مع فتح الخاء و كسرها، و إتباع الياء الخاء فى الكسر، و يخصمون من خصمه يخصمه، أي يختصمون فى أمورهم، و يتبايعون فى أسواقهم، يعنى: أنّ القيامة تأتيهم بغتة فلا يقدرون على الإيصاء بشىء، و لا يرجعون إلى منازلهم من الأسواق.
«اَلْأَجْدََاثِ» : القبور، «يَنْسِلُونَ» : يعدون، و هى النّفخة الثّانية. } «مَنْ بَعَثَنََا مِنْ مَرْقَدِنََا من حشرنا من منامنا الّذى كنّا فيه نياما، لأنّ إحياءهم كالإنباه من الرّقاد. و قيل:
إنّهم عدّوا أحوالهم فى قبورهم بالإضافة إلى أحوال (1) القيامة رقادا. 1- و روى عن علىّ-عليه السّلام -أنّه قرأ مِنْ بَعْثِنا على من الجارّ و المصدر. «هََذََا» مبتدأ و «مََا وَعَدَ» خبره، و ما مصدريّة أو موصولة. و يجوز أن يكون «هََذََا» صفة لـ مَرْقَدِنََا ، و «مََا وَعَدَ» خبر مبتدإ محذوف، أي: هذا وعد الرّحمن. و عن قتادة: أوّل الآية قول الكافر، و آخر الآية: «هََذََا مََا وَعَدَ اَلرَّحْمََنُ» قول المسلم. و قيل: هو كلام الكافرين-أيضا-يتذكّرون ما سمعوه من الرّسل فيجيبون به أنفسهم، أو يجيب بعضهم بعضا.
و إذا جعلت «مََا» موصولة فتقديره «هذا» الّذى «وعد» ه «الرّحمن و» الّذى «صدقـ» ه «المرسلون» ، أي صدقوا فيه، من قولهم: «صدقوهم (2) القتال» و المثل: «صدقنى سنّ 1--ب، ج: اهوال. 2--الف: صدقواهم.
393
بكره» (1) . أي هو الّذى وعده اللّه فى كتبه المنزلة على ألسنة رسله الصّادقين و ليس ببعث النّائم من مرقده، بل هو البعث الأكبر. أي لم تكن تلك المدّة إلاّ مدّة «صيحة واحدة فَإِذََا » الأوّلون و الآخرون مجموعون «لَدَيْنََا» فى عرصات القيامة، محصّلون فى موقف الحساب. }} «فَالْيَوْمَ لاََ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً .. إِنَّ أَصْحََابَ اَلْجَنَّةِ اَلْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فََاكِهُونَ (2) » حكاية ما يقال لهم (3) فى ذلك اليوم. و فى مثل هذه الحكاية تصوير للموعود، و تمكين له فى النّفوس، و ترغيب فى الحرص على العمل بما يثمره و يؤدّى إليه. «فِي شُغُلٍ» و قرئ:
فى (4) شُغْل ، بسكون الغين، و هما لغتان، أي: فى أىّ شغل!و فى شغل (5) لا يحاط بوصفه. و هو النّعيم الّذى شملهم و شغلهم عمّا فيه أهل النّار، فلا يذكرونهم و إن كانوا أقاربهم. و قيل:
شغلوا باقتضاض (6) العذارى. و قيل (7) : باستماع الألحان. و قرئ: «فََاكِهُونَ» و «فكهون» ، و المعنى واحد، أي متنعّمون متلذّذون، و منه الفاكهة لأنّها (8) ممّا يتلذّذ به. و قيل: فرحون طيّبوا النّفوس معجبون (9) بما هم فيه من الفكاهة، و هى المزاح و الأحاديث الطّيّبة.
«هُمْ» يحتمل أن يكون مبتدءا و (10) أن يكون تأكيدا للضّمير فى «فِي (11) شُغُلٍ» و فى «فََاكِهُونَ» ، على أنّ «أَزْوََاجُهُمْ» تشاركهم (12) فى ذلك الشّغل و التّفكّه و الاتّكاء «عَلَى اَلْأَرََائِكِ» تحت «الظّلال» . و قرئ: «فى ظلل» و هو جمع ظلّة (13) و الأريكة: السّرير فى الحجلة، و قيل:
كلّ ما اتّكئ عليه فهو أريكة. } «وَ لَهُمْ مََا يَدَّعُونَ» أي: يتمنّون و يشتهون، من قولهم: ادّع علىّ ما شئت، يعنى (14) : تمنّه علىّ. و قيل: هو يفتعلون من الدّعاء، أي: يدعون به لأنفسهم، 1--ب: (صدقنى سن بكرة) يجوز فى سنّ الرّفع و النّصب فالرّفع على التوسّع و النّصب على حذف الجار (راجع القاموس) . 2--الف، د، هـ: - فََاكِهُونَ . 3--الف، د، هـ: -لهم. 4--الف، د، هـ: -فى. 5--ب، ج، : -و فى شغل. 6--ب، ج: بافتضاض. 7--ب، ج: -قيل. 8--الف: لانّه. (9) -الف: يتعجبون (خ) . (10) -الف: +يحتمل. (11) ب، ج: -فى. (12) -و الأحسن-كما فى الكشاف-: يشاركنهم. (13) -ب، ج: -و هو جمع ظلّة. (14) -الف: بمعنى.
394
كقولك (1) : اشتوى (2) : إذا شوى (3) لنفسه. }و (4) «سَلاََمٌ» بدل مـ «مََا يَدَّعُونَ» كأنّه قال: لهم سلام يقال لهم «قَوْلاً مِنْ» جهة «رَبٍّ رَحِيمٍ» ، و المعنى: أنّ اللّه-سبحانه-يسلّم عليهم بواسطة الملك أو بغير واسطة، مبالغة فى تعظيمهم؛ و ذلك متمنّاهم و لهم ذلك ما يمنعونه (5) .
و قيل: «مََا يَدَّعُونَ» مبتدأ و خبره سَلاََمٌ (6) ، و المعنى (7) : «وَ لَهُمْ مََا يَدَّعُونَ» سالم (8) خالص لا شوب فيه، و «قَوْلاً» (9) مصدر مؤكّد لقوله: «وَ لَهُمْ مََا يَدَّعُونَ `سَلاََمٌ» ، أي: عدة} «مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ» . «`وَ اِمْتََازُوا» أي انفردوا عن المؤمنين و كونوا على حدة، و ذلك حين يحشر المؤمنون و يسار بهم إلى الجنّة؛ يقال: مزته فامتاز و انماز. و عن قتادة: اعتزلوا عن كلّ خير. و عن الضّحّاك: لكلّ كافر بيت فى النّار يدخله فيردم بابه (10) لا يرى و لا يرى. } «هََذََا» إشارة إلى ما عهد إليهم فيه من معصية الشّيطان و طاعة الرّحمن. «هََذََا صِرََاطٌ مُسْتَقِيمٌ» بليغ فى استقامته، حقيق بأن يوصف بالكمال فى بابه.
«جِبِلاًّ» قرئ بضمّتين، و بضمّة و سكون، و بضمّتين و تشديدة، و بكسرتين 1--ب، ج: كقوله. 2--الف: اشترى. 3--الف: شرى. 4--ب، ج: -و. 5--فى الكشاف: لا يمنعونه. أقول: كأنّه إشارة إلى جواز قراءة يدعون (بالتخفيف) . 6--الف، د، هـ: سلام خبره. 7--ب، ج: بمعنى. 8--ب، ج: سلام. (9) -ب، ج: فقولا. (10) -ردم الباب: و الثّلمة: سدّه (راجع أقرب الموارد) .
395
و تشديدة، و معناهنّ جميعا: الخلق الكثير الّذى جبلوا على خليقة، أضلّهم الشّيطان، بأن دعاهم إلى الضّلال و حملهم على الضّلال (1) و أغواهم} «اِصْلَوْهَا اَلْيَوْمَ» أي الزموها و صيروا صلاها، أي وقودها بسبب كفركم و تكذيبكم الأنبياء. } «فَاسْتَبَقُوا اَلصِّرََاطَ» أي إلى الصّراط فحذف الجارّ و أوصل الفعل، أو ضمّن استبقوا معنى ابتدروا، أو (2) نصب الصّراط على الظّرف. و المعنى: «وَ لَوْ نَشََاءُ» لمسخنا (3) «أعينهم» فلو حاولوا أن يستبقوا إلى الطّريق (4) الّذى اعتادوا سلوكه إلى مقاصدهم، كما كانوا يستبقون (5) إليه ساعين فى متصرّفاتهم، لم يقدروا فكيف «يُبْصِرُونَ» و يعلمون جهة السّلوك و قد أعميناهم؟. و المكانة و المكان واحد كالمقامة و المقام. }و قرئ: «عَلىََ مَكََانَتِهِمْ» و «مكاناتهم» على التّوحيد و الجمع. أي:
«لَمَسَخْنََاهُمْ» مسخا يجمدهم على مكانهم لا يقدرون أن يبرحوه بمضىّ (6) و لا رجوع، بأن نجعلهم (7) حجارة. و قيل: لمسخناهم قردة و خنازير فى منازلهم، فلا يستطيعون «مُضِيًّا» عن العذاب و لا رجوعا إلى الخلقة الأولى بعد المسخ.
«وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ» أي: نقلبه «فِي اَلْخَلْقِ» فنخلقه على عكس ما خلقناه قبل، إذ كان يتزايد فى القوّة و العقل و العلم إلى أن استكمل قوّته و بلغ أشدّه، و إذا انتهى نكسناه فى الخلق فجعلناه يتناقص حتّى يرجع فى (8) حال شبيهة بحال الصّبىّ فى ضعف الجسد و قلّة العقل و العلم، كما ينكس السّهم فيجعل أعلاه أسفله، كما قال: «ثُمَّ رَدَدْنََاهُ أَسْفَلَ سََافِلِينَ» (9) ثمّ «يُرَدُّ إِلىََ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِكَيْلاََ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً» (10) . و قرئ: «نُنَكِّسْهُ» من التّنكيس. } «وَ مََا عَلَّمْنََاهُ» بتعليم القرآن «اَلشِّعْرَ» ، و معناه: أنّ القرآن ليس بشعر و لا 1--ب، ج: -و حملهم على الضّلال. 2--الف: و. 3--إمّا أن يكون من سهو القلم، و إمّا أن يكون المراد أنّ الطّمس بمعنى المسخ. و لعلّه تصحيف مسحنا أي: أزّلنا أثر أعينهم. 4--د، هـ: الصّراط. 5--هـ: يسبقون. 6--د: بمعنى. 7--ب، ج: يجعلهم. 8--الف (خ) : الى. (9) -سورة التين آية 5. (10) -اشارة الى آية 70 من سورة النحل.
396
مناسبة بينه و بين الشّعر، لأنّ الشّعر كلام موزون مقفّى و ليس القرآن منه فى شىء. «وَ مََا يَنْبَغِي لَهُ» أي: و ما يصحّ له و ما يتطلّب (1) لو طلب (2) فلو أراد أن يقول الشّعر لم يتأتّ له و لم يتسهّل، حتّى لو تمثّل ببيت (3) شعر جرى على لسانه منكسرا (4) ، كما 14- روى أنّه كان (5) يتمثّل بهذا البيت:
كفى الإسلام و الشّيب للمرء ناهيا (6) .
فقال أبو بكر: إنّما قال الشّاعر:
كفى الشّيب و الإسلام للمرء ناهيا
(7) ، أشهد أنّك رسول اللّه (8) . أمّا 14- قوله-عليه السّلام- (9) :
أنا النّبىّ لا كذب # أنا ابن عبد المطّلب (10) .
و ما روى من نحوه (11) ، فإنّ ذلك كلام من جنس كلامه (12) الّذى كان يرمى به على السّليقة من غير صنعة (13) فيه، إلاّ أنّه اتّفق أن جاء موزونا من غير قصد منه، كما يتّفق فى كثير من إنشاءات النّاس فى خطبهم و (14) محاوراتهم أشياء موزونة و (15) لا يسمّيها أحد شعرا، و لا يخطر ببال المتكلّم و لا السّامع أنّه شعر. على أنّ الخليل لم يكن يعدّ المشطور من الرّجز شعرا. و لمّا نفى-سبحانه-أن يكون القرآن شعرا، قال: «إِنْ هُوَ إِلاََّ ذِكْرٌ» أي 1--فى النّسخ الموجودة عندى: ينطلب، لكن ما رأيته فيما عندى من كتب اللّغة فلذا صّححته بما فى الكشّاف ط الحلبي و أولاده بمصر 1385. 2--فى الكشاف: طلبه (ج 3 ص 329 مطبعة الحلبي 1385) و هو الأحسن. 3--د: بيت. 4--د: منكسر. 5--د، هـ: +صلّى اللّه عليه و آله. 6--البيت لسحيم عبد بنى الحسحاس يخاطب به صاحبته عميرة، صدره:
عميرة، ودّع إن تجهّزت غاديا
. 7--البيت لسحيم عبد بنى الحسحاس يخاطب به صاحبته عميرة، صدره:
عميرة، ودّع إن تجهّزت غاديا
. 8--الف: لرسول. (9) -د، هـ: -عليه السلام. (10) -رجز كان يقوله (ص) عند رجوع أصحابه، بعد ما هربوا فى غزوة حنين و هوازن. و المعنى واضح. (11) -كقوله:
هل أنت إلاّ إصبع دميت # و فى سبيل اللّه ما لقيت
. راجع الكشاف ج 3 ص 329 ط الحلبي و أولاده 1385 ق. (12) د: كلام. (13) -ب، ج: صفة. (14) -الف: -و. (15) -الكشاف: -و.
397
ما هو إلاّ ذكر من اللّه يوعظ به الإنس و الجنّ، كما قال: «إِنْ هُوَ إِلاََّ ذِكْرٌ لِلْعََالَمِينَ» * (1) . و ما هو إلاّ قرآن يقرأ فى المحاريب و ينال بقراءته و العمل بما فيه فوز الدّارين. } «لِيُنْذِرَ» القرآن أو الرّسول «مَنْ كََانَ حَيًّا» أي (2) : عاقلا متأمّلا، لأنّ غير العاقل كالميّت، أو: من المعلوم من حاله أن يؤمن فيحيا بالإيمان. «وَ يَحِقَّ اَلْقَوْلُ» أي و يجب الوعيد «عَلَى اَلْكََافِرِينَ» بكفرهم.
«مِمََّا عَمِلَتْ أَيْدِينََا» أي ما تولّينا خلقه و إنشاءه (3) لم يقدر على تولّيه (4) غيرنا «فَهُمْ لَهََا مََالِكُونَ» أي: خلقنا «أَنْعََاماً» لأجلهم، فملّكناهم إيّاها، «فَهُمْ» متصرّفون فيها تصرّف الملاّك، أو فهم «لَهََا» ضابطون قاهرون لم نخلقها (5) وحشيّة نافرة (6) منهم}لا يقدرون على ضبطها، فهى (7) مسخّرة لهم و هو (8) قوله: «وَ ذَلَّلْنََاهََا لَهُمْ» . و «الرّكوب» و الرّكوبة ما يركب كما أنّ الحلوب و الحلوبة ما يحلب، أي: «فمنها» ما ينتفعون بركوبه «و منها ما» ينتفعون بذبحه و أكله} «وَ لَهُمْ فِيهََا مَنََافِعُ وَ مَشََارِبُ» منها لبس أصوافها و أوبارها و أشعارها و شرب ألبانها إلى (9) غير ذلك من وجوه الانتفاع بها. و المشارب جمع المشرب و هو موضع الشّرب (10) أو الشّرب.
«اِتَّخَذُوا ... آلِهَةً» يعبدونها طمعا فى أن ينصروهم و يدفعوا عنهم و يشفعوا لهم عند اللّه، و الأمر على عكس ما قدّروا فإنّهم يوم القيامة} «جُنْدٌ مُحْضَرُونَ» لعذابهم، لأنّهم 1--سورة ص/87 و سورة التّكوير/27. 2--الف: -أي. 3--الف: انشأه. هـ: انشأناه. 4--د، هـ: توليته. 5--الف، يخلقها. 6--الف، هـ: نافرة وحشيّة. 7--د، هـ: و هى. 8--الف (خ) : هى. (9) -الف: و (مكان الى) . (10) -ب، ج: الشراب.
398
يجعلون وقود النّار، أو اتّخذوهم طمعا فى أن يتقوّوا بهم. و الأمر بالضّدّ ممّا (1) توهّموه، إذ هم جند لآلهتهم يخدمونهم و يذبّون عنهم، و الآلهة ليس لهم (2) قدرة على نصرهم، فلا يهمّنّك 3 «قَوْلُهُمْ» فى تكذيبك و أذاهم إيّاك، فإنّا عالمون بـ «مََا يُسِرُّونَ» من عداوتهم «وَ مََا يُعْلِنُونَ» و إنّا نجازيهم على ذلك.
14- روى أنّ أبىّ بن خلف أو (4) العاص بن وائل جاء (5) بعظم بال متفتّت (6) ، فقال (7) :
يا محمّد أ تزعم أنّ اللّه يبعث هذا، فقال (8) : نعم، فنزلت. قبّح اللّه (9) -سبحانه-إنكارهم البعث تقبيحا عجيبا، حيث قرّرهم (10) بأن خلقهم من النّطفة الّتى هى أخس شىء، }}ثمّ عجب (11) من حالهم بأن يتصدّوا مع مهانة مبدإهم لمخاصمة الجبّار و يقولوا (12) : من (13) يقدر على إحياء الميّت بعد ما رمّت عظامه؟، ثمّ يكون خصامه فى ألزم وصف له، و هو كونه منشأ من موات، و هو ينكر الإنشاء من الموات، فهذه مكابرة لا مطمح وراءها. و قيل: معناه: فإذا هو بعد ما كان ماء مهينا رجل مميّز منطيق قادر على (14) الخصام، معرب (15) عمّا فى نفسه فصيح.
1--هـ: ما. 2--الف: هو (مكان لهم) . 3--لا أدرى لم فسّر «لا يحزنك» بـ «لا يهمّنّك» بالتّأكيد؟!. 4--ب، ج: و. 5--ب، ج: جاءا. 6--وصفان لعظم، أي خلق متكسّر باليد (راجع المصباح و أقرب الموارد) . 7--الف: و قال. ب، ج: و قالا. 8--د: +صلّى اللّه عليه و آله. (9) -الف، د، هـ: -اللّه. (10) -ب، ج: قرره. (11) بعض النّسخ شدّد الجيم. (12) -الف: يقولون. (13) -د: أمن. (14) -ب، ج: +هذا. (15) -بعض النسخ شدّد الرّاء.
399
و سمّى قوله: «مَنْ (1) يُحْيِ اَلْعِظََامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ» مثلا، لما دلّ عليه من قصّة عجيبة شبيهة بالمثل، و هى إنكار قدرة اللّه-تعالى-على إحياء الموتى، أو لما فيه من التّشبيه، لأنّ ما أنكر من قبيل ما يوصف اللّه بالقدرة عليه بدليل النّشأة الأولى، فإذا قيل: «مَنْ يُحْيِ اَلْعِظََامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ» على طريق الإنكار لأن يكون ذلك ممّا يوصف-سبحانه-بالقدرة عليه، كان تعجيزا للّه و تشبيها له بخلقه فى أنّهم غير موصوفين بالقدرة عليه. «و الرّميم» :
ما بلى من العظام و مثله الرّمّة (2) و الرّفات (3) و هو اسم غير صفة فلذلك لم يؤنّث. }و يريد بـ «اَلشَّجَرِ اَلْأَخْضَرِ» : المرخ (4) و العفار (5) و هما شجرتان تتّخذ (6) الأعراب زنودها منهما. فبيّن -سبحانه-أنّ من قدر على أن يجعل فى الشّجر الّذى هو فى غاية الرّطوبة نارا حتّى إذا حكّ بعضه ببعض خرجت منه النّار قدر-أيضا-على الإعادة. }و قرئ يقدر -أيضا- هنا و فى الأحقاف (7) .
و احتمل قوله: «أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ» معنيين: أن يخلق مثلهم فى القمأة (8) و الصّغر بالإضافة إلى السّماوات و الأرض، أو أن يعيدهم لأنّ الإعادة مثل الإبداء (9) و (10) ليس به.
«إِنَّمََا» شأنه «إِذََا أَرََادَ» تكوين شىء «أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ» ، معناه: أن يكوّنه من غير توقّف، «فَيَكُونُ» : فيحدث، أي فهو كائن لا محالة. و حقيقته أنّه لا يمتنع عليه شىء من المكوّنات و أنّه (11) بمنزلة المأمور المطيع إذا ورد عليه أمر من الآمر المطاع. و «يكون» خبر مبتدإ 1--الف: -من. 2--الرّمّة بضمّ الرّاء و فيها لغة بالكسر، لها معان منها ما بلى من العظام. 3--الرّفات: الحطام و كلّ ما تكسّر و بلى. و فى القرآن: أَ إِذََا كُنََّا عِظََاماً وَ رُفََاتاً أَ إِنََّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً* (الإسراء 49 و 98) راجع أقرب الموارد. 4--المرخ: شجر سريع الورى (أي الاتّقاد) يقتدح به، الواحدة مرخة أقرب الموارد) . 5--العفار: شجر يتّخذ منه الزّناد، الواحدة عفارة (اقرب الموارد) . 6--الف: متحد. 7--آية 33. 8--قمأ فلان قمأة و قماءة و قمأة و قمأة: ذلّ و صغر (اقرب الموارد) . (9) -ب، ج: الابتداء. (10) -ب، ج: -و. (11) ب، ج: لأنّه.
400
محذوف تقديره فهو يكون، و هى (1) جملة معطوفة على جملة هى «أَمْرُهُ ... أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ» .
و من قرأ بالنّصب فللعطف على «يَقُولَ» ، و المعنى: أنّه لا يجوز عليه شىء ممّا يجوز على الأجسام إذا فعلت شيئا (2) ممّا تقدر عليه من الأفعال (3) من (4) المباشرة بمحالّ القدر (5) و استعمال الآلات و ما يتبع ذلك من التّعب و اللّغوب. «إِنَّمََا أَمْرُهُ» و (6) هو القادر العالم لذاته أن يخلص داعيه إلى الفعل فيتكوّن الفعل، فكيف يعجز-عزّ اسمه-عن مقدور حتّى يعجز عن الإعادة.
«بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» أي هو مالك كلّ شىء و المتصرّف فيه بمواجب (7) مشيّته و قضايا حكمته، أي فتنزيها له عن نفى القدرة على الإعادة و عن كلّ ما لا يليق بصفاته. و عن ابن عبّاس: كنت لا أعلم كيف خصّت (8) سورة يس بالفضائل الّتى رويت (9) فى قراءتها فإذا إنّه لهذه الآية (10) .
1--ب، ج: فهى. 2--ب، ج: +من الافعال. 3--ب، ج: -من الافعال. 4--الف: -من. 5--ب، ج: القدرة. 6--ب، ج: -و. 7--فى الكشاف (ط مصر، مصطفى البابى الحلبي و أولاده 1358) : بموجب. 8--الف (خ) : خصصت. (9) -الف: -رويت. (10) -الف: -الآية.
401
سورة و (1) الصافات
مكّيّة، (2) مائة و إحدى و ثمانون آية بصرىّ، اثنتان غيرهم، «وَ مََا كََانُوا يَعْبُدُونَ» (3) غير البصرىّ. (4) 14- فى حديث أبىّ : و من قرأ سورة الصّافّات أعطى من الأجر عشر حسنات بعدد كلّ جنّىّ و شيطان و تباعدت عنه مردة الشّياطين (5) و برئ من الشّرك و شهد له حافظاه يوم القيامة أنّه كان مؤمنا بالمرسلين. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام- (6) : من قرأ سورة وَ (7) اَلصَّافََّاتِ فى كلّ يوم (8) جمعة لم يزل محفوظا من كلّ آفة مدفوعا عنه كلّ بليّة فى حياته (9) الدّنيا، مرزوقا، بأوسع ما يكون من الرّزق، و لم (10) يصبه (11) اللّه فى ماله و لا ولده و لا بدنه بسوء: من شيطان رجيم و لا من جبّار عنيد، و إن مات فى يومه أو فى (12) ليلته بعثه اللّه شهيدا و أدخله الجنّة مع الشّهداء.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--ب، ج: -و. 2--الف: +و هى. 3--آية 22. 4--د، هـ: +و. 5--د، هـ: الشيطان. 6--الف، ج، د، هـ: ص ع. 7--ب، ج: -و. 8--ب، ج: -يوم. (9) -ب، ج: حيوة. (10) -الف: فلم. (11) د: يصبّه. (12) -الف: -فى. د، هـ: و (مكان أوفى) .
402
قرئ بإدغام التّاء فى الصّاد و فى الزّاى (1) و فى الذّال (2) ، و الأكثر الإظهار.
أقسم اللّه (3) -سبحانه-بالملائكة تصفّ صفوفا فى السّماء، أو تصفّ أقدامها فى الصّلاة كما يصفّ (4) المؤمنون، أو أجنحتها فى الهواء منتظرة لأمر اللّه، }و بالملائكة الّتى تزجر الخلق عن المعاصي زجرا، أو تزجر السّحاب و تسوقها. و قيل: هى آيات القرآن الزّاجرة عن القبائح. }و «التّاليات» : الملائكة تتلو كتاب اللّه الّذى كتبه لها و فيه ذكر الحوادث فتزداد يقينا بوجود المخبر على وفق الخبر. و قيل: هى نفوس العلماء العمّال «اَلصَّافََّاتِ» أقدامها فى التّهجّد و سائر الصّلوات و صفوف الجماعات «فَالزََّاجِرََاتِ» بالمواعظ (5) و النّصائح «فَالتََّالِيََاتِ» آيات اللّه الدّارسات شرائعه. 1- و قيل : هى نفوس الغزاة فى سبيل اللّه الّتى تصفّ الصّفوف، و تزجر الخيل للجهاد، و تتلو الذّكر مع ذلك، لا يشغلها عنه تلك الشّواغل، كما يحكى عن علىّ-عليه السّلام .
«رَبُّ اَلسَّمََاوََاتِ» خبر مبتدإ محذوف أو خبر بعد خبر. «وَ رَبُّ اَلْمَشََارِقِ» مشارق الشّمس: (6) مطالعها، تطلع كلّ يوم من مشرق و تغرب فى مغرب. و خصّ المشارق بالذّكر لأنّ الشّروق قبل الغروب. } «اَلسَّمََاءَ اَلدُّنْيََا» أي القربى منكم، «بِزِينَةٍ اَلْكَوََاكِبِ» الزّينة مصدر كالنّسبة و (7) اسم لما يزان به الشّيء، كاللّيقة اسم لما يلاق (8) به الدّواة؛ فإن أردت المصدر فهى مضافة إلى الفاعل، أي: بأن زانتها الكواكب و أصله بزينة الكواكب؛ 1--ب، ج: الزاء. 2--أي بإدغام تاء جمع المؤنّث فى هذه الحروف من الكلمات الّتى بعدها، و هذه القراءة على ما فى مجمع البيان منسوبة إلى أبى عمرو و حمزة. 3--د، هـ: -اللّه. 4--هـ: تصفّ. 5--ب، ج: المواعظ. 6--الف (خ) : +و. 7--ب، ج: او. 8--فى الكشاف: تلاق.
403
أو إلى المفعول، أي بأن زان اللّه الكواكب و حسّنها، لأنّها إنّما زيّنت السّماء بحسنها فى ذواتها، و أصله بزينة الكواكب؛ و هى قراءة أبى بكر بن عيّاش، و إن أردت الاسم فللإضافة وجهان: أن يقع بيانا للزّينة لأنّ الزّينة مبهمة فى الكواكب و غيرها ممّا يزان به، و أن يراد ما زيّنت به الكواكب. و جاء عن ابن عبّاس بزينةِ الكواكب : بضوء الكواكب؛ و يجوز أن يراد أشكالها المختلفة كشكل بنات نعش (1) و الثّريّا و غير ذلك من مسائرها و مطالعها، و قرئ على هذا المعنى: بِزِينَةٍ اَلْكَوََاكِبِ ، بتنوين زينة و جرّ الكواكب على الإبدال. و يجوز فى نصب الكواكبَ أن يكون بدلا من محلّ «بِزِينَةٍ» (2) .
«وَ حِفْظاً» محمول على المعنى لأنّ معناه: خلقنا الكواكب زينة للسّماء (3) و حفظا من الشّياطين، كما قال: «وَ لَقَدْ زَيَّنَّا اَلسَّمََاءَ اَلدُّنْيََا بِمَصََابِيحَ وَ جَعَلْنََاهََا رُجُوماً لِلشَّيََاطِينِ» (4) .
و يجوز تقدير فعل معلّل به (5) أي: و حفظا من كلّ شيطان زيّنّاها بالكواكب. و قيل: و (6) حفظناها حفظا «مِنْ كُلِّ شَيْطََانٍ مََارِدٍ» خارج من الطّاعة متملّس منها (7) . }و الضّمير فى «لاََ يَسَّمَّعُونَ» لكلّ شيطان لأنّه فى معنى الشّياطين. و قرئ بالتّخفيف و التّشديد (8) ، و أصله يتسمّعون، و التّسمّع طلب السّماع، يقال: تسمّع فسمع أو فلم يسمع. و هو كلام منقطع ممّا قبله، فيه اقتصاص حال المسترقة للسّمع و أنّهم لا يقدرون أن يسمعوا إلى كلام الملائكة أو يتسمّعوا إليه و هم 1--الف: النّعش. 2--حاصل ما ذكره أنّ قوله تعالى: بِزِينَةٍ اَلْكَوََاكِبِ قرىء على ثلاثة أوجه: أحدها باضافة زينة إلى الكواكب (بزينةِ الكواكب) بجرّها بلا تنوين و ما ذكره إلى قوله: مطالعها توجيه لهذا الوجه؛ و الثاني بتنوين زينة و جرّ الكواكب (بِزِينَةٍ اَلْكَوََاكِبِ) و ما ذكره الى قوله: على الإبدال توجيه لهذا الوجه؛ و الثالث بتنوين زينة و نصب الكواكب (بزينةٍ الكواكبَ) و باقى العبارة إلى هنا توجيه لهذا الوجه. و الظاهر أنّه قدّس سرّه رجّح تبعا للزّمخشرىّ الوجه الأوّل؛ لكنّ المكتوب فيما بأيدينا من المصاحف هو الوجه الثاني. 3--ب، ج: زينة السّماء. 4--سورة الملك/5. 5--الف، د، هـ: -به. 6--ب، ج: -و. 7--تملّس من الأمر: أفلت و تخلص (راجع اقرب الموارد) . 8--د: بالتّشديد و التخفيف.
404
مقذوفون (1) «مِنْ كُلِّ جََانِبٍ» من جوانب السّماء بالشّهب، }مدحورون عن (2) ذلك أي: مدفوعون بالعنف مطرودون. «وَ لَهُمْ» مع ذلك «عَذََابٌ وََاصِبٌ» أي دائم إلى (3) يوم القيامة} «إِلاََّ مَنْ» أمهل (4) حتّى «خَطِفَ» خطفة أو استرق استراقة، فعندها يعاجله الهلاك بإتباع الشّهاب الثّاقب، و هو النّيّر (5) المضيء. و الفرق بين قولك: «سمعت فلانا يتحدّث» و «سمعت إليه يتحدّث» أنّ المعدّى بنفسه يفيد الإدراك و المعدّى بإلى يفيد الإصغاء مع الإدراك. و «الملأ الأعلى» :
الملائكة لأنّهم يسكنون السّماوات، و الإنس و الجنّ: الملأ الأسفل لأنّهم سكّان (6) الأرض.
و عن ابن عبّاس: هم أشراف الملائكة. و عنه: الكتبة من الملائكة: و (7) «دُحُوراً» فى موضع الحال أي مدحورين، أو مفعول له أي يقذفون للدّحور. و (8) «مَنْ خَطِفَ» مرفوع الموضع بدل من الواو فى «لاََ يَسَّمَّعُونَ» ، أي لا يتسمّع (9) الشّياطين إلاّ الشّيطان الّذى «خَطِفَ اَلْخَطْفَةَ» .
أي: فاستخبرهم: «أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً» أي أقوى خلقا و أصعب خلقا «أَمْ مَنْ خَلَقْنََا» من الملائكة و السّماوات و الأرض و الكواكب. و غلّب ما يعقل فقال: «أَمْ (10) مَنْ خَلَقْنََا إِنََّا 1--الف: محذوفون. 2--د: من. 3--الف، ب، ج: -الى. 4--الف: أحمل. 5--فى المجمع: المنير. 6--د: مكان. 7--فى نسخة الف كتب الكاتب فوق الواو فى كلا الموضعين: ز، بعلامة الزيادة. 8--فى نسخة الف كتب الكاتب فوق الواو فى كلا الموضعين: ز، بعلامة الزيادة. (9) -الف، د، هـ: يسمع. (10) -الف: -أم.
405
خَلَقْنََاهُمْ مِنْ طِينٍ لاََزِبٍ» ، يعنى: آدم-عليه السّلام- (1) فإنّهم نسله و ذريّته. و اللاّزب:
الملتصق من الطّين الحرّ (2) . و هذه شهادة عليهم بالضّعف و الرّخاوة، لأنّ ما يصنع من الطّين غير موصوف بالصّلابة و القوّة. } «بَلْ عَجِبْتَ» من إنكارهم البعث «وَ» هم «يَسْخَرُونَ» من أمر البعث، أو عَجِبْتَ من تكذيبهم إيّاك و هم يَسْخَرُونَ من تعجّبك.
1- و قرئ: «بل عجبتُ» (3) ، و هو قراءة علىّ-عليه الصّلوة و السّلام-و ابن عبّاس ؛ و معناه: بلغ من كثرة آياتي و عظم مخلوقاتى أن (4) عجبت من إنكارهم البعث ممّن هذه أفعاله، و هم يَسْخَرُونَ ممّن يصفنى بالقدرة على البعث. و يكون العجب المسند إلى اللّه-تعالى- بمعنى الاستعظام؛ و قد جاء فى الحديث (5) عجب ربّكم من ألّكم (6) و قنوطكم و سرعة إجابته إيّاكم . و قيل: معناه: قل يا محمّد: بل عجبتُ . } «وَ إِذََا ذُكِّرُوا» أي خوّفوا باللّه و وعظوا بالقرآن (7) لا يتّعظون. } «وَ إِذََا رَأَوْا آيَةً» من آيات اللّه: معجزة كانشقاق القمر و غيره «يَسْتَسْخِرُونَ» أي: يبالغون فى السّخريّة، أو يستدعى بعضهم بعضا السّخريّة، أو يعتقدونه سخريّة، كما يقال: «استقبحه» أي: اعتقده قبيحا. } «أَ وَ (8) آبََاؤُنَا» عطف على الضّمير فى «مبعوثون» .
و جوّز (9) العطف عليه الفصل (10) بهمزة الاستفهام، أو عطف على موضع إنّ و اسمه، يعنون أنّ آباءهم أقدم فبعثهم أبعد. و قرئ: أَوْ (11) آباؤنا و مثله فى سورة (12) الواقعة (13) ، } «قُلْ نَعَمْ» 1--الف، د، هـ: -عليه السّلام. 2--أي: الطّين الّذى لارمل فيه، فى المصباح: و الحرّ بالضّمّ من الرّمل: ما خلص من الاختلاط بغيره 3--فى المجمع: قرأ أهل الكوفة غير عاصم: بل عجبتُ بضمّ التّاء و الباقون بفتحها (ج 8 ص 439 ط افست شركة المعارف الاسلامية) . 4--هـ: أنى. 5--د (نسخة) : +قد. 6--الألّ بفتح الهمزة مصدر له معان، منها الطّعن بالحربة و الطّرد و الأنين، و الأنسب منها بالمقام:
الجور. و الإلّ بالكسر أيضا له معان، لعلّ الأنسب منها بالمقام: الحقد و العداوة (راجع أقرب الموارد) .
نقل محقّق المجمع فى الذّيل عن ابن الأثير انّ الالّ شدة القنوط، و يجوز أن يكون من رفع الصوت بالبكاء، و قال أبو عبيدة: المحدّثون يروونه بكسر الهمزة و المحفوظ عند أهل الّلغة الفتح و هو أشبه بالمصادر. 7--ب، ج: +و. 8--الف: و، بدون همزة الاستفهام. (9) -الف: يجوز. (10) -ب، ج: للفصل. (11) ب، ج: و. (12) -الف، د، هـ: -سورة. (13) -آية 48.
406
تبعثون «وَ أَنْتُمْ دََاخِرُونَ» : صاغرون أشدّ الصّغار «فَإِنَّمََا» (1) جواب شرط مقدّر، و التّقدير: إذا كان ذلك فما «هِيَ» إلاّ «زَجْرَةٌ وََاحِدَةٌ» ، أي: صيحة (2) واحدة من إسرافيل، و هى نفخة البعث. «فَإِذََا هُمْ» أحياء بصراء «يَنْظُرُونَ» ، و «هِيَ» ضمير مبهم لا يرجع إلى شىء، و يوضحها خبرها. و يجوز أن يكون فإنّما البعثة زجرة واحدة. } «وَ قََالُوا» أي: و يقولون معترفين على نفوسهم بالمعصية: «يََا وَيْلَنََا» من العذاب! «هََذََا يَوْمُ» الحساب أو (3) الجزاء. } «هََذََا يَوْمُ اَلْفَصْلِ» أي القضاء بين الخلائق و تمييز (4) الحقّ من الباطل «اَلَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ» ، يقول ذلك بعضهم لبعض، و قيل:
هو كلام الملائكة جوابا لهم. } «اُحْشُرُوا» خطاب اللّه-تعالى- (5) للملائكة، أو خطاب بعض الملائكة لبعض. «وَ أَزْوََاجَهُمْ» أي: ضرباءهم و أشباههم من العصاة: أهل الزّنا مع أهل الزّنا، و أهل الخمر مع أهل الخمر (6) . و قيل: و أزواجهم الكافرات. و قيل: (7) قرناءهم من الشّياطين. } «فَاهْدُوهُمْ» : فعرّفوهم طريق النّار حتّى يسلكوها. } «وَ قِفُوهُمْ» : و احبسوهم عن دخول النّار، «إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» عمّا دعوا إليه من البدع. و قيل: عن أعمالهم و خطيئاتهم.
و عن أبى سعيد الخدرىّ و سعيد بن جبير: عن ولاية علىّ بن أبى طالب-عليه السّلام، يقال:
وقفت أنا و وقفت غيرى. } «مََا لَكُمْ لاََ تَنََاصَرُونَ» هذا تهكّم بهم و توبيخ لهم بالعجز عن التّناصر بعد ما كانوا على خلاف ذلك فى الدّنيا: متناصرين. } «بَلْ هُمُ اَلْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ» : قد أسلم بعضهم بعضا و خذله.
1--ب، ج: و إنما. 2--ب، ج: نفخة. 3--ب، ج: و. 4--ب، ج، هـ: تميز. 5--ب، ج: -تعالى. 6--الف: -مع اهل الخمر. 7--ب، ج: +و.
407
«يَتَسََاءَلُونَ» : يتعاتبون و يتلاومون: يقول الغاوي للّذى أغواه: لم أغويتنى، و يقول ذلك المغوى له: لم قبلت منّى. و «اليمين» مستعارة لجهة الخير و جانبه، و معناه:
إنّكم كنتم تأتوننا من قبل الدّين فتروننا أنّ الحقّ و الدّين ما تضلّوننا به. و قيل: إنّها مستعارة للقوّة و القهر لأنّ اليمين موصوفة بالقوّة، و بها يقع البطش، }و معناه: «إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنََا عَنِ» القوّة و القهر (1) ، فتجبروننا على (2) الضّلال، }فأجابوهم بأن «قََالُوا بَلْ» اللّوم لازم لكم، إذ لم يكن لنا عليكم (3) قدرة نجبركم (4) بها على (5) الغىّ، } «بَلْ (6) كُنْتُمْ قَوْماً طََاغِينَ» : متجاوزين الحدّ فى الكفر، } «فَحَقَّ عَلَيْنََا» : فلزمنا «قَوْلُ رَبِّنََا» و وعيده بـ «ـأنّا...
ذآئقون» لعذابه لا محالة، لعلمه بحالنا و استحقاقنا العقوبة. و لو حكى الوعيد كما هو لقال: إنّكم لذآئقون، و لكنّه عدل به إلى لفظ المتكلّم، لأنّهم متكلّمون بذلك عن أنفسهم، و نحوه قول الشّاعر:
لقد زعمت (7) هوازن قلّ مالى (8) .
و لو حكى قولها لقال: قلّ مالك. } «فَإِنَّهُمْ» أي: فإنّ المتبوعين و التّابعين جميعا «يَوْمَئِذٍ» : فى ذلك اليوم «مُشْتَرِكُونَ» «فِي اَلْعَذََابِ» و الإهانة كما كانوا مشتركين فى الغواية.
«يَسْتَكْبِرُونَ» أي: يأنفون من قول: «لاََ إِلََهَ إِلاَّ اَللََّهُ» و يستخفون بمن يدعوهم إلى هذه 1--د، هـ: القهر و القوّة. 2--د: عن. 3--الف: -عليكم. 4--د: بخبركم. 5--ب: +تخيركم. 6--الف، د: +بان قالوا. 7--الف (خ) : علمت. 8--و آخره: و هل لى غير ما أنفقت مال. و هوازن اسم امرأة (شرح شواهد الكشاف لمحبّ الدّين افندى المطبوع باخر الجزء الرابع من الكشاف ط مصطفى البابى الحلبي و أولاده بمصر 1385 ص 500) و معنى البيت واضح.
408
المقالة. } «إِنَّكُمْ» أيّها المشركون «لَذََائِقُوا اَلْعَذََابِ اَلْأَلِيمِ» على كفركم و نسبتكم رسول اللّه إلى الشّعر و الجنون. } «وَ مََا تُجْزَوْنَ إِلاََّ» مثل «مََا» (1) عملتم جزاء سيّئا بعمل سيّئ، } «إِلاََّ عِبََادَ اَللََّهِ» :
لكن عباد اللّه، على الاستثناء المنقطع.
حكم لهم-سبحانه-بالرّزق المعلوم المقدّر (2) ، }ثمّ فسّر ذلك الرّزق بالفواكه، و هى كلّ ما يتلذّذ به (3) و لا يتقوّت به (4) لحفظ الصّحّة، و المعنى أنّ رزقهم كلّه (5) فواكه، لأنّهم مستغنون عن حفظ الصّحّة بالأقوات، إذ أجسامهم محكمة مخلوقة للأبد، فلا يأكلون ما يأكلونه إلاّ لتلذّذ (6) ، و قيل: معلوم الوقت، كقوله: «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهََا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا (7) » . «وَ هُمْ مُكْرَمُونَ» هو ما قاله (8) الشّيوخ فى حدّ الثّواب: إنّه النّفع المستحقّ المقارن للتّعظيم و الإجلال، } «مُتَقََابِلِينَ» يستمتع بعضهم بالنّظر إلى وجوه بعض و هو أتمّ للأنس و السّرور «بِكَأْسٍ» هو الإناء بما فيه من الشّراب. و عن الأخفش: كلّ كأس فى القرآن فهى الخمر 1--ب، ج: بما، مكان مثل ما. 2--د: المقدّر المعلوم. 3--د: -به. 4--الف: -به. 5--ب، ج: كلّ. 6--د، للتلذذ به. 7--د: عشيّة. سورة مريم/62. 8--د: قال.
409
«مِنْ مَعِينٍ» من شراب جار فى أنهار ظاهرة للعيون (1) . وصف بما يوصف به الماء، لأنّه يجرى فى الجنّة كما يجرى الماء. } «بَيْضََاءَ» صفة للكأس. «لَذَّةٍ» هى تأنيث اللّذّ و وزنه فعل مثل صبّ (2) و طبّ (3) . و قال يصف النّوم:
و لذّ كطعم الصّرخدىّ تركته # بأرض العدى من خشية الحدثان (4) .
أو وصفت باللّذّة كأنّها نفس اللّذّة و ذاتها. } «لاََ فِيهََا غَوْلٌ» : لا تغتال (5) عقولهم فتذهب بها و لا يصيبهم منها وجع. «وَ لاََ هُمْ عَنْهََا يُنْزَفُونَ» من نزف الشّارب: إذا ذهب عقله، و يقال للمطعون إذا خرج دمه كلّه: نزف فمات. و قرئ: ينزفون ، من أنزف الشّارب:
إذا ذهب عقله أو شرابه، و معناه: صار ذا نزف. و مثله أقشع السّحاب و قشعته الرّيح (6) ، و أكبّ (7) الرّجل و كببته (8) ، و حقيقتهما دخلا (9) فى القشع و الكبّ. } «قََاصِرََاتُ اَلطَّرْفِ» : قصرن طرفهنّ على أزواجهنّ فلا بردن (10) غيرهم، أولا يفتحن أعينهنّ دلالا (11) . } «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ» فى الأداحى (12) ، و هى (13) مبيض (14) النّعام. و العرب تشبّه بها النّساء و تسمّيهنّ بيضات (15) 1--ب، ج: العيون. 2--د: كصب. و الصّبّ هو العاشق المشتاق (اقرب الموارد) . 3--الطّبّ و الطبيب كلاهما بمعنى الماهر الحاذق بعمله (اقرب الموارد) . و فى نسخة الف: الظب. 4--أي ربّ لذيذ، و المراد به-كما صرح به المصنّف-: النّوم، طعمه كطعم الصّرخدىّ، أي الشّراب المنسوب إلى الصّرخد، و هو موضع من الشّام، تركت ذالك النّوم بأرض العدى من خشية الحدثان أي نوائب تلك الأرض. 5--ب، ج: يغتال. أي: لا يلحقها فساد. 6--أي: زال السّحاب و أزالته الرّيح (راجع اقرب الموارد و غيره) . 7--د: راكب. و هو من غلط النّاسخ. 8--أي: انصرع الرّجل و صرعته (راجع اقرب الموارد) . و فى نسخة الف: أكببته. (9) -الف: داخلا. (10) -هكذا فى نسخة الف و المجمع، امّا فى نسختى ب و ج: فلا يرون، و فى نسختى د و هـ: و لا يردن. (11) دلّت المرأة على بعلها «ل» دللا و «ض» دلاّ و دلالا: أظهرت جرأة عليه فى تغنّج كأنّها تخالفه و ما بها خلاف، و الاسم الدّلال (اقرب الموارد) . (12) -الظّاهر أنّها جمع الأدحىّ و الأدحيّة و الإدحيّة و الأدحوّة أي مبيض النّعام فى الرّمل. (13) -د: هو. (14) -هكذا فى نسخة هـ، و سائر النسخ: بيض. (15) -ب، ج: ببيضات.
410
الخدور. } «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ» معطوف على «يُطََافُ عَلَيْهِمْ» ، و المعنى: يشربون فيتحادثون على الشّراب، فيقبل «بَعْضُهُمْ عَلىََ بَعْضٍ يَتَسََاءَلُونَ» عمّا جرى عليهم و لهم فى الدّنيا، إلاّ أنّه جىء به ماضيا على عادة اللّه-عزّ اسمه-فى أخباره.
«قََالَ قََائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كََانَ لِي قَرِينٌ» فى دار الدّنيا، أي: صاحب يختصّ بي، } «يَقُولُ» لى على وجه الإنكار علىّ و (1) التّهجين لى (2) : «أَ إِنَّكَ لَمِنَ اَلْمُصَدِّقِينَ» بالبعث و الحساب. } «لَمَدِينُونَ» أي: لمجزيّون، من الدّين الّذى هو الجزاء؛ أو لموسون مربوبون، من دانه: إذا ساسه.
و فى الحديث: الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت. } «قََالَ» أي: ذلك القائل لإخوانه فى الجنّة: «هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ» إلى النّار، لأريكم ذلك القرين؛ و قيل: إنّ القائل هو اللّه؛ و قيل: بعض الملائكة. يقال: طلع علينا فلان، و أطلع (3) و اطّلع بمعنى واحد.
عرض عليهم الاطّلاع فاعترضوه. } «فَاطَّلَعَ» هو بعد ذلك «فرأى» قرينه «فِي سَوََاءِ اَلْجَحِيمِ» :
فى وسطها، } «قََالَ» له: «تَاللََّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ» . «إِنْ» ، هى المخفّفة من الثّقيلة (4) ، و اللاّم هى الفارقة، أي: إنّك كدت تهلكنى بما قلته لى و دعوتنى إليه. } «وَ لَوْ لاََ نِعْمَةُ رَبِّي» علىّ بالعصمة و التّوفيق «لَكُنْتُ مِنَ اَلْمُحْضَرِينَ» الّذين أحضروا العذاب معك فى النّار. }و الفاء عاطفة على محذوف، تقديره: أَ نحن مخلّدون منعّمون «فَمََا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ» و لا معذّبين. و المعنى:
أنّ هذه حال المؤمنين: أن لا يذوقوا «إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىََ» ، بخلاف الكفّار فإنّهم فى آلام و غموم و أحوال «يتمنّون فيها الموت» كلّ ساعة. و إنّما يقوله المؤمن تحدّثا بنعمة اللّه من قرينه، ليكون توبيخا له. و يجوز أن يكون قولهم جميعا؛ }و كذلك قوله: «إِنَّ هََذََا لَهُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ» أي: إنّ هذا الأمر الّذى نحن فيه. و قيل: هو من قول اللّه-عزّ (5) و جلّ اسمه (6) - تقريرا لقولهم (7) . تمّت قصّة المؤمن و قرينه.
1--د: أو. 2--ب، ج: بي. 3--الف، د، هـ: -و أطّلع. 4--د، هـ: المثقّلة. 5--الف: -عزّو. 6--د، هـ: -اسمه. 7--د، هـ: لهم (مكان لقولهم) .
411
ثمّ عاد-سبحانه-إلى ذكر الرّزق المعلوم، فقال: «أَ ذََلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً» أي:
خير حاصلا. و أصل النّزل: الفضل و الرّيع فى الطّعام، فاستعير للحاصل من الشّيء؛ و حاصل الرّزق المعلوم: اللّذّة و السّرور، و حاصل شجرة الزّقّوم: الألم و الغمّ (1) . و «نُزُلاً» منصوب على التّمييز أو الحال، و النّزل: ما يقام للنّازل بالمكان من الرّزق، و معنى الأوّل أنّ للرّزق المعلوم نزلا و لشجرة الزّقّوم نزلا، فأيّهما خير نزلا؟و معنى الثّاني أنّ الرّزق المعلوم نزل أهل الجنّة، و شجرة الزّقّوم نزل أهل النّار، فأيّهما خير فى كونه نزلا؟ «فِتْنَةً لِلظََّالِمِينَ» افتتنوا بها إذ كذّبوا بكونها. و قيل: عذابا لهم من قوله: «يَوْمَ هُمْ عَلَى اَلنََّارِ يُفْتَنُونَ» (2) . و الطّلع (3) يكون للنّخلة فاستعير لما طلع (4) من شجرة الزّقّوم من حملها (5) .
و شبّه بـ «رءوس الشّياطين» دلالة على تناهيه فى الكراهة و قبح المنظر، لأنّ الشّيطان مكروه مستقبح فى طباع النّاس. و قيل: الشّيطان حيّة عرفاء (6) قبيحة المنظر هائلة جدّا. و قيل: إنّ شجرا يقال له الأستن خشنا منتنا مرّا منكر الصّورة يسمّى ثمرة رءوس الشّياطين. } «لَآكِلُونَ مِنْهََا» أي من طلعها، «فَمََالِؤُنَ» بطونهم منه لشدّة ما يلحقهم 1--ب، ج: النّقم. 2--سورة الذّاريات/13. 3--الطّلع من النّخل: شىء يخرج منه كأنّه نعلان مطبقان (أقرب الموارد) . 4--أي: خرج طلعه (أقرب الموارد) 5--أي: ثمر الشّجر، و يكسر (أقرب الموارد) 6--مونّث أعرف: ما كان له عرف أي شعر على عنقه كالفرس و غيره (راجع أقرب الموارد و غيره) .
412
من الجوع فتغلى بطونهم فيعطشون، فيسقون بعد ملىّ (1) ما هو أحرّ و هو الشّراب المشوب بالحميم. } «ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ» بعد أكل الزّقّوم و شرب الحميم «لَإِلَى اَلْجَحِيمِ» ، و ذلك أنّهم يوردون الحميم كما تورد (2) الإبل الماء، ثمّ يردّون (3) إلى الجحيم، و هى النّار المتوقّدة.
«إِنَّهُمْ» صادفوا (4) «آبََاءَهُمْ» ذاهبين عن الحقّ} «فَهُمْ» يسرعون «عَلىََ آثََارِهِمْ» و يتّبعونهم اتّباعا. أي: «ضلّ قبل» هؤلاء الكفّار عن طريق الهدى} «أَكْثَرُ اَلْأَوَّلِينَ» من الأمم الخالية.
و فيه دلالة على أنّ أهل الحقّ فى كلّ زمان كانوا أقلّ من أهل الباطل. }}و لمّا ذكر إرسال المنذرين من الأنبياء و الرّسل و سوء «عََاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِينَ» المكذّبين عقّبه-سبحانه-بقصّة نوح و دعائه إيّاه حين يئس من قومه فقال:
أي «فَلَنِعْمَ اَلْمُجِيبُونَ» نحن. و اللاّم جواب قسم محذوف. } «هُمُ اَلْبََاقِينَ» .
هم الّذين بقوا و قد فنى غيرهم، أو هم الّذين بقوا متناسلين إلى يوم القيامة، فالنّاس 1--هكذا فى النّسخ، و المراد أنّهم بعد ما يعطشون، يسقون بعد مرور زمن شيئا هو أحرّ من ثمرة شجرة الزّقّوم و هو الشراب المشوب بالحميم. 2--ب، ج: يورد. 3--الف (خ) : تردون. 4--ب: صادقوا. ـ
413
كلّهم من ولد نوح، فالعرب و العجم من أولاد سام بن نوح، و السّودان من أولاد حام بن نوح، و التّرك و الخزر (1) و يأجوج (2) من أولاد يافث بن نوح. } «وَ تَرَكْنََا عَلَيْهِ فِي اَلْآخِرِينَ» من الأمم. }هذه الكلمة و هى «سَلاََمٌ عَلىََ نُوحٍ (3) » أي يسلّمون عليه تسليما إلى يوم القيامة، و هو (4) من الكلام (5) المحكىّ. و معنى قوله: «فِي اَلْعََالَمِينَ» : الدّعاء بثبوت هذه التّحيّة فيهم (6) جميعا. }و علّل مجازاة نوح بتلك (7) الكرامة من تبقية الذّكر و تسليم العالمين عليه إلى آخر الدّهر: بأنّه كان محسنا، }ثمّ علّل كونه محسنا: بأنّه كان عبدا من عباده المؤمنين، ليريك جلالة محلّ الإيمان. } «مِنْ شِيعَتِهِ» أي ممّن شايعه على أصول الدّين، أو شايعه على التّصلّب فى دين اللّه و مصابرة المكذّبين.
و (8) تعلّق «إِذْ» بما فى الشّيعة من معنى (9) المشايعة، أي: و إنّ ممّن شايعه على دينه و تقواه حين «جََاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» : «لَإِبْرََاهِيمَ» . أو بمحذوف هو اذكر، و معناه: حين أخلص للّه (10) قلبه من كلّ ما سواه، فلم يتعلّق بشىء غيره، فضرب المجيء مثلا لذلك.
«إِفْكاً» مفعول له، و التّقدير أ تريدون ءالهة من دون اللّه إفكا. و إنّما قدّمه للعناية، و قدّم المفعول له على المفعول به لأنّه كان الأهمّ عنده أن يواجههم بأنّهم على إفك و باطل فى شركهم. و يجوز أن يكون إِفْكاً مفعولا (11) ، أي: أ تريدون (12) إفكا، ثمّ فسّر الإفك بقوله: «آلِهَةً» من «دون اللّه» على أنّها إفك فى نفسها؛ و يجوز أن يكون حالا، أي: أ تريدون ءالهة من دون اللّه آفكين. } «فَمََا ظَنُّكُمْ» بمن هو الحقيق بالعبادة-لأنّ من كان «رب العالمين» استحقّ عليهم أن يعبدوه-حتّى تركتم عبادته إلى عبادة الأصنام. و المعنى: أنّه لا يقدّر فى ظنّ و لا وهم ما يصدّ عن عبادته، أو فما ظنّكم به: ما (13) ذا يفعل بكم و قد عبدتم غيره. } «فَنَظَرَ 1--الف: الخزرج. 2--الف: +و مأجوج. 3--ب، ج: +فى العالمين. 4--ب، ج: هى. 5--د: كلام. 6--د، هـ: بينهم. 7--الف: -بتلك. 8--الف، هـ: -و. (9) -ب: بمعنى (مكان من معنى) (10) -ب، ج: اللّه. (11) ب، ج: +به. (12) -ب، ج: +به. (13) -ب، ج: فما.
414
نَظْرَةً فِي اَلنُّجُومِ» فى علم النّجوم، أو فى كتابها، أو فى أحكامها، كأنّهم كانوا يتعاطون (1) علم النّجوم فأوهمهم أنّه استدلّ بأمارة فى علم النّجوم على أنّه يسقم، } «فَقََالَ إِنِّي سَقِيمٌ» أي: مشارف (2) للسّقم، و هو من معاريض (3) الكلام، و إنّما نوى به أنّ من كان آخر أمره الموت سقيم. 6,5- و روى (4) عن الباقر و الصّادق عليهما السّلام أنّهما قالا : «و اللّه ما كان سقيما و لا كذب» .
«فَتَوَلَّوْا عَنْهُ» : فأعرضوا عنه و تركوه و خرجوا إلى عيدهم. } «فَرََاغَ إِلىََ آلِهَتِهِمْ» :
فمال إلى أصنامهم فى خفية}فقال: «أَ لاََ تَأْكُلُونَ `مََا لَكُمْ لاََ تَنْطِقُونَ» استهزاء (5) : بها و بانحطاطها عن حال عبدتها. } «فَرََاغَ عَلَيْهِمْ» : فأقبل عليهم يضربهم «ضَرْباً» ، أو فراغ عليهم ضربا بمعنى ضاربا «بِالْيَمِينِ» أي: ضربا شديدا قويّا، لأنّ اليمين أقوى الجارحتين و أشدّهما. و قيل (6) : بالقوّة، و قيل: بسبب الحلف، و هو قوله: «تَاللََّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنََامَكُمْ» . } «فَأَقْبَلُوا» بعد الفراغ من عيدهم «إلى» إبراهيم. قرئ: «يَزِفُّونَ» : يسرعون، من زفيف النّعام، و يُزفّون ، من أزفّ: إذا دخل فى الزّفيف، أو من أزفّه: إذا حمله على الزّفيف، أي: يزفّ بعضهم بعضا، و يَزِفُون خفيفا من وزف يزف. }قال محتجّا عليهم: «أَ تَعْبُدُونَ مََا تنحتونـ» ه بأيديكم، } «وَ اَللََّهُ خَلَقَكُمْ وَ» خلق «ما تعملونـ» ه من الأصنام. يقال: عمل النّجّار الباب و الكرسىّ، و عمل الصّائغ السّوار و الخاتم، و المراد: عمل، أشكال هذه الأشياء و صورها دون جواهرها، و الأصنام جواهر و أشكال، فخالق جواهرها هو اللّه، و عاملو أشكالها:
مصوّروها و مشكّلوها بنحتهم. و «مََا تَعْمَلُونَ» ترجمة عن قوله: «مََا تَنْحِتُونَ» و «ما» فى «مََا 1--أي: يخوضون فيه (راجع أقرب الموارد و غيره) . 2--هـ: شارف. 3--جمع المعرّض: خلاف المصرّح، أي: إنّه فى شرف الموت. 4--ب، ج: روى (بدون الواو) . 5--د، هـ: استهزأ. 6--ب: -و قيل.
415
تَنْحِتُونَ» موصولة (1) لا مقال فيها، فالعدول عن أختها تعسّف (2) .
لمّا لزمتهم (3) الحجّة «قََالُوا اِبْنُوا لَهُ بُنْيََاناً» . و عن ابن عبّاس: بنوا حائطا من الحجارة (4) طوله فى السّماء ثلاثون ذراعا و عرضه عشرون ذراعا و ملؤه نارا. و «ألقوه» فيها «فَجَعَلْنََاهُمُ اَلْأَسْفَلِينَ» (5) بأن أهلكناهم و نجّيناه و سلّمناه. }و قال إبراهيم: «إِنِّي ذََاهِبٌ إِلىََ رَبِّي» أي مهاجر إلى حيث أمرنى ربّى بالمهاجرة إليه من أرض الشّام. }أي: «رَبِّ هَبْ لِي» 1--ب، ج: +و. 2--و فى الكشاف: [قوله: «مََا تَعْمَلُونَ» ترجمة عن قوله: «مََا تَنْحِتُونَ» ، و «ما» فى مََا تَنْحِتُونَ موصولة لا مقال فيها، فلا يعدل بها عن أختها إلاّ متعسّف متعصّب لمذهبه]و الجملة الأولى توطئة و تمهيد للثّانية، و المراد أنّ «مََا تَعْمَلُونَ» تعبير آخر عن قوله: «مََا تَنْحِتُونَ» ، و حيث إنّ «ما» فى مََا تَنْحِتُونَ موصولة بلا كلام فلا بدّ و أن يكون «ما» فى مََا تَعْمَلُونَ أيضا موصولة، لا مصدريّة، فلا تدلّ الآية على أنّ أعمال العباد أيضا مخلوقة للّه تعالى كأنفسهم كما تقوله المجبّرة، بل تدلّ على أنّ الأشياء الّتى يصوّرونها بصور و يشكّلونها بأشكال-يعنى الأحجار و الأخشاب المعمولة منها الأصنام الّتى يعبدونها -هى مخلوقة للّه كأنفسهم، و عليه فلا يعدل بها عن أختها، أي لا يقول أحد بأنّ «ما» فى مََا تَعْمَلُونَ مصدريّة و لكن فى مََا تَنْحِتُونَ موصولة إلاّ من يكون متعسّفا متعصّبا لمذهبه. لكن مقتضى الجمع بين الأدلّة هو أنّه لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين و الكلام فى محلّه: 3--ب: لزمته. 4--الف: حجارة. 5--فى هامش نسخة الف: +الأذلين لم يقدروا عليه.
416
بعض «اَلصََّالِحِينَ» يريد الولد لأنّ لفظ الهبة على الولد أغلب، و إن كان قد جاء فى الأخ حيث قال: وَ وَهَبْنََا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنََا أَخََاهُ هََارُونَ نَبِيًّا (1) » ، قال-سبحانه-: «وَ وَهَبْنََا لَهُ يَحْيىََ» (2) «وَ وَهَبْنََا لَهُ إِسْحََاقَ وَ يَعْقُوبَ» * (3) . } «فَبَشَّرْنََاهُ بِغُلاََمٍ حَلِيمٍ» اشتملت البشارة على أنّ الولد ذكر، و أنّه يبقى حيث ينتهى فى السّنّ، }و يوصف (4) بالحلم، و أىّ حلم أعظم من حلمه؟حين عرض عليه أبوه الذّبح فقال: «سَتَجِدُنِي إِنْ شََاءَ اَللََّهُ مِنَ اَلصََّابِرِينَ» ثمّ استسلم لذلك.
«مَعَهُ» بيان، كأنّه لمّا قال: «فَلَمََّا بَلَغَ ... اَلسَّعْيَ أي الحدّ الّذى يقدر فيه على السّعى، قيل: مع من؟قال: مع أبيه، و كان إذ ذاك ابن ثلاث عشرة (5) سنة. أتى فى المنام، فقيل له: اذبح ابنك، و رؤيا الأنبياء وحي، و لهذا (6) قال: «إِنِّي أَرىََ فِي اَلْمَنََامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ» .
و الأولى (7) أن يكون قد أوحى إليه فى حال اليقظة، و تعبّد بأن يمضى ما يؤمر به فى حال النّوم. «فَانْظُرْ مََا ذََا» تراه؟أو (8) أىّ شىء «تَرىََ» ؟من الرّأى، فيكون «مََا ذََا» فى موضع نصب بمنزلة اسم واحد، و على الأوّل يكون ذا بمعنى الّذى، أي ما الّذى تبصره من رأيك، و «مََا» مبتدأ و الموصول مع صلته خبره. و قرئ: ما ذا تُرى ، بضمّ التّاء و كسر الرّاء، معناه: أجلدا ترى على ما تحمل (9) عليه أم خورا (10) . «اِفْعَلْ مََا تُؤْمَرُ» أي ما تؤمر به، فحذف الجارّ كما حذف من قولهم:
أمرتك الخير فافعل ما أمرت به (11) .
أو أمرك على إضافة المصدر إلى المفعول و تسمية المأمور به أمرا. } 1- و قرأ علىّ- عليه السّلام-و ابن عبّاس: «سلّما» ، يقال: سلّم لأمر اللّه و أسلم و استسلم: إذا انقاد و 1--الف، ب، ج: -نبيّا. سورة مريم/53. 2--سورة الأنبياء/90. هـ: - وَ وَهَبْنََا لَهُ يَحْيىََ . 3--سورة الأنبياء/72 و سورة العنكبوت/27. 4--الف (خ) : فيوصف. 5--ب: عشر. 6--الف، ب: فلهذا. 7--الف (خ) : فالاولى. 8--الف (خ) : أي. (9) -د، هـ: تحمّل بتشديد الميم. (10) -أي أ تصبر عليه أم تجزع أو أ ترى الشّجاعة أو الضّعف. (11) آخره:
«فقد تركتك ذا مال و ذا نشب»
. و قد أشير إليه مرارا، و مرّ تفسيره فى سورة الحجر، صحيفة 273 من المجلّد الثّاني، راجع.
417
خضع. و حقيقة معناه: أخلص نفسه للّه و جعلها سالمة له و خالصة، و عن قتادة فى «أَسْلَمََا» :
أسلم هذا ابنه و (1) هذا نفيسه. }}و جواب لمّا محذوف، (2) تقديره: «فَلَمََّا أَسْلَمََا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ `وَ نََادَيْنََاهُ أَنْ يََا إِبْرََاهِيمُ `قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْيََا» كان ما كان ممّا لا يحيط به الوصف من (3) شكرهما اللّه على ما أنعم به عليهما من دفع البلاء العظيم بعد حلوله و ما فازا به من رضوان اللّه و اكتساب الثّواب و الأعواض الجليلة. و التّلّ: الصّرع. يقال: وضع جبينه على الأرض لئلاّ يرى وجهه فيلحقه رقّة الآباء.
«قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْيََا» أي: فعلت ما أمرت به فى الرّؤيا، و قوله: «إِنََّا كَذََلِكَ نَجْزِي اَلْمُحْسِنِينَ» تعليل لتخويل ما خوّلهما اللّه من الفرج بعد الشّدّة. } «إِنَّ هََذََا لَهُوَ اَلْبَلاََءُ اَلْمُبِينُ» أي: الامتحان الظّاهر و المحنة الصّعبة الّتى لا محنة أصعب منها، أو الاختبار البيّن الّذى يتميّز فيه المخلصون من غيرهم. «وَ فَدَيْنََاهُ بِذِبْحٍ» و هو المهيّأ لأن يذبح «عَظِيمٍ» :
ضخم (4) الجثّة سمين. و (5) المفتدى منه هو اللّه-عزّ و جلّ-لأنّه الآمر بالذّبح، و الفادي هو إبراهيم-عليه السّلام، وهب اللّه له الكبش ليفدى به. و إنّما قال: «وَ فَدَيْنََاهُ» إسنادا للفداء (6) إلى السّبب الّذى هو الممكن من الفداء بهبته. و اختلف فى الذّبيح على قولين:
أحدهما أنّه إسحق، و الأظهر فى الرّوايات أنّه إسمعيل، و يعضده 14- قول النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: أنا ابن الذّبيحين ؛ }و كذلك قوله-سبحانه-بعد قصّة الذّبح: «وَ بَشَّرْنََاهُ بِإِسْحََاقَ نَبِيًّا مِنَ اَلصََّالِحِينَ» ؛ و (7) لا بدّ من تقدير مضاف محذوف، أي بوجود إسحق. و «نَبِيًّا» حال مقدّرة و المعنى بأن يوجد مقدّرة نبوّته. و العامل فى الحال الوجود لا فعل البشارة فيكون نظير قوله (8) : «فَادْخُلُوهََا خََالِدِينَ» (9) . و قوله: «مِنَ اَلصََّالِحِينَ» حال ثانية (10) وردت 1--ب، ج: +أسلم. 2--ب، ج: +و. 3--د: عن. 4--ب: -ضخم. 5--د: -و. 6--د: اسناد الفداء. 7--ب: -و. 8--د، هـ: فتكون نظيرة. (9) -زمر/73. (10) -د: ثابتة.
418
على سبيل الثّناء و التّقريظ (1) ، لأنّ كلّ نبىّ لا بدّ أن يكون من الصّالحين. } «وَ بََارَكْنََا عَلَيْهِ وَ عَلىََ إِسْحََاقَ» ، أي: جعلنا ما أعطيناهما من الخير دائم البركة ثابتا ناميا. و يجوز أن يكون المراد كثرة ولدهما و بقاءهم قرنا بعد قرن إلى أن تقوم (2) السّاعة.
«اَلْكَرْبِ اَلْعَظِيمِ» : تسخير قوم فرعون إيّاهم و استعمالهم فى الأعمال الشّاقّة.
«وَ نَصَرْنََاهُمْ» الضّمير لهما و لقومهما فى قوله: «وَ نَجَّيْنََاهُمََا وَ قَوْمَهُمََا» . }و «اَلْكِتََابَ اَلْمُسْتَبِينَ» :
البليغ فى بيانه، و هو التّوراة.
اختلف فى «إِلْيََاسَ» : فقيل: هو إدريس النّبىّ؛ و قيل: هو من بنى إسراءيل، من ولد هارون بن عمران ابن عمّ اليسع؛ و قيل: إنّه استخلف اليسع على بنى إسراءيل و رفعه اللّه و كساه الرّيش فصار إنسيّا (3) ملكيّا و أرضيّا سماويّا؛ و قيل: إنّ إلياس صاحب البرارىّ و الخضر صاحب الجزائر، و يجتمعان كلّ يوم عرفة بعرفات. }و «بعل» صنم لهم كانوا يعبدونه. }و قرئ: «اَللََّهَ رَبَّكُمْ» بالرّفع على الابتداء و بالنّصب على البدل} «فَإِنَّهُمْ 1--الف: التّفريط. قرّظه: مدحه و هو حىّ بحقّ أو باطل (أقرب الموارد) . 2--د، هـ: إلى وقت قيام. 3--الف: إنسانا.
419
لَمُحْضَرُونَ» للحساب، أو فى العذاب، أو فى (1) النّار. و استثنى من جملة قومه: الّذين أخلصوا عبادتهم للّه (2) . }و قرئ: «سَلاََمٌ عَلىََ إِلْيََاسِينَ» على أنّه لغة فى إلياس. و قرأ ابن مسعود و الأعمش: «و إنّ إدريس» و «على إدراسين» : و لعلّ لزيادة الياء و النّون معنى فى السّريانيّة، و لو كان جمعا كما قيل لعرّف بالألف و اللاّم (3) . و قرئ: «على آل ياسين» ؛ و وجد فى المصحف مفصولا من ياسين؛ و فى فصله منه دلالة على أنّ ءال هو الّذى تصغيره أهيل، قاله أبو علىّ الفارسىّ. و عن ابن عبّاس: آل ياسين آل محمّد و ياسين اسم من أسمائه.
«لَتَمُرُّونَ على» منازلهم فى متاجركم إلى الشّام، «مُصْبِحِينَ» : داخلين فى الصّباح، «وَ بِاللَّيْلِ» عطف عليه، أي: و ممسين. «أ فلا» تعتبرون بها. } «إِذْ أَبَقَ» أي: هرب من قومه «إِلَى» السّفينة المملوءة من النّاس و الأحمال، خوفا من أن ينزل العذاب بهم و هو مقيم فيما بينهم (4) ، } «فَسََاهَمَ» القوم أي: قارعهم، «فَكََانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِينَ» أي: من المغلوبين المقروعين، و المراد من الملقين فى البحر. } «فَالْتَقَمَهُ اَلْحُوتُ» أي: ابتلعه «وَ هُوَ مُلِيمٌ» : داخل فى الملامة على خروجه من بين قومه بغير (5) أمر ربّه. } «مِنَ اَلْمُسَبِّحِينَ» : الذّاكرين اللّه كثيرا بالتّسبيح و التّقديس، } «لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ» حيّا إلى يوم البعث؛ و عن قتادة: لكان بطن الحوت قبرا 1--الف: و، مكان قوله: أوفى. 2--د، هـ: -للّه. 3--و لعلّه لذا قرىء-كما فى الكشّاف-: «الياسين» بوصل الهمزة، لكنّه بعيد، إذ يلزم أن يكون مفرده ياسا، و الظّاهر أنّ المراد: الإلياسين. 4--الف: فيهم، ب، ج: سقيم فيهم. 5--ب، ج: من غير.
420
له إلى يوم القيامة. } «فَنَبَذْنََاهُ» : فطرحناه «بِالْعَرََاءِ» ، و هو المكان الخالي الّذى لا نبت فيه و لا شجر «وَ هُوَ» مريض. و اليقطين كلّ نبت ينبسط على وجه الأرض و لا ساق له كشجر البطّيخ و القثّاء. و هو يفعيل من قطن بالمكان: إذا أقام (1) به (2) . و قيل: هو القرع (3) ، و فائدته أنّ الذّباب (4) لا يجتمع عنده، و قيل: هو (5) التّين؛ و قيل: (6) شجرة الموز، تغطّى بورقها، و استظلّ بأغصانها، و أفطر على ثمارها. }و معنى «أَنْبَتْنََا عَلَيْهِ» : أنبتنا فوقه كما يطنّب (7) البيت على الإنسان. } «وَ أَرْسَلْنََاهُ إِلىََ مِائَةِ أَلْفٍ» عن قتادة: أرسل إلى أهل نينوى من أرض الموصل. «أَوْ يَزِيدُونَ» فى مرأى النّاظر إذا رآها الرّائى قال: هى مائة ألف أو أكثر. 6- و قرأ الصّادق-عليه السّلام-:
«و يزيدون» . } «فَآمَنُوا» و أنابوا «فَمَتَّعْنََاهُمْ إِلىََ» انقضاء آجالهم، يحتمل أن يكون أرسل إلى قوم بعد قومه، و يجوز أن يكون أرسل إلى الأوّلين.
«فَاسْتَفْتِهِمْ» معطوف على مثله فى (8) السّورة و إن تباعد ما بينهما. أمر اللّه رسوله باستفتاء قريش عن (9) وجه إنكار البعث أوّلا، ثمّ ساق الكلام موصولا بعضه ببعض، ثمّ 1--الف: قام. 2--د: -به. 3--الفرع نوع من اليقطين طويل إلى نحو شر دقيق و منه ماله عنق طويل و أسفله كرة كبيرة كبطن الإبريق، الواحدة قرعة (أقرب الموارد) . 4--الف: الذّبّان. 5--الف: هى. 6--ب، ج: +هو. 7--طنّب البيت: شدّة بالأطناب. و الأطناب جمع الطّنب و هـ حبل طويل يشدّ به سرادق البيت (راجع اقرب الموارد) . 8--د و هكذا الكشاف: +أول. (9) -الف: على.
421
أمره باستفتائهم عن (1) وجه القسمة الّتى قسموها ضيزى (2) ، حيث جعلوا للّه الإناث و لأنفسهم الذّكور فى قولهم: الملائكة بنات اللّه مع كراهتهم لهنّ و وأدهم إيّاهنّ. } «أَمْ خَلَقْنَا» : بل أخلقنا «اَلْمَلاََئِكَةَ إِنََاثاً وَ هُمْ شََاهِدُونَ (3) » : حاضرون خلقنا إيّاهم، أي: كيف جعلوهم إناثا و لم يشهدوا، و لقد ارتكبوا ثلاثة أنواع من الكفر فى ذلك: أحدها التّجسيم، لأنّ الولادة مختصّة بالأجسام، و الثّاني تفضيل أنفسهم على ربّهم حيث اختاروا البنين لأنفسهم و البنات للّه، و الثّالث أنّهم استهانوا بالملائكة حيث أنّثوهم. } «أَصْطَفَى اَلْبَنََاتِ» دخلت همزة الاستفهام على همزة الوصل فسقطت همزة الوصل، و نحوه قول ذى الرّمّة (4) :
أستحدث الرّكب عن أشياعهم خبرا # أم راجع القلب من أطرابه طرب (5) .
«مََا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» للّه بالبنات و لأنفسكم بالبنين، } «أفلا» تنتهون من مثل هذا القول. } «أَمْ لَكُمْ سُلْطََانٌ مُبِينٌ» أي: حجّة نزلت عليكم من السّماء بأنّ الملائكة بنات اللّه؛ «فَأْتُوا بِكِتََابِكُمْ» الّذى أنزل عليكم فى ذلك. } «وَ جَعَلُوا بين» اللّه «وَ بَيْنَ اَلْجِنَّةِ نَسَباً» و هو زعمهم أنّ الملائكة بنات اللّه، فأثبتوا بذلك جنسيّة جامعة له و للملائكة. و سمّوا جنّة لاستتارهم 1--هـ: على. 2--ضاز فلانا حقّه: نقصه. قسمة ضيزى أي ناقصة جائرة. 3--الف: -شاهدون. 4--غيلان بن سلمة العدوىّ، من مضر، أبو الحارث، ذو الرّمّة، من فحول الطّبقة الثّانية فى عصره، قال أبو عمرو بن العلاء: فتح الشعر بامرىء القيس و ختم بذي الرّمّة، و كان شديد القصر، دميما، يضرب لونه إلى السّواد، أكثر شعره تشبيب و بكاء أطلال، يذهب فى ذلك مذهب الجاهليّين، و امتاز بإجادة التّشبيه، قال جرير: لو خرس ذو الرّمّة بعد قصيدته:
«ما بال عينيك منها الماء ينسكب»
لكان أشعر النّاس، له ديوان طبع فى مجلّد ضخم، توفّى بأصبهان او بغيره سنة 117 هـ (راجع الأعلام للزّركلىّ ج 5 ص 319) . 5--استحدث الخبر: وجده جديدا؛ و الرّكب: ركبان الإبل اسم جمع و قيل: جمع على خلاف الأصل، و قد يكون للخيل؛ و الأشياع جمع الشّيعة، أي الأتباع و الأنصار؛ راجع القلب: رجع إليه؛ و الأطراب جمع الطّرب، و الطّرب خفّة تعترى الإنسان من شدّة الفرح، قيل: أو الحزن (راجع اقرب الموارد) و الشّاهد فى أنّ استحدث أصله أ استحدث.
422
عن العيون؛ و قيل: هو قول الزّنادقة: إنّ اللّه خالق الخير و إبليس خالق الشّرّ. «وَ لَقَدْ عَلِمَتِ اَلْجِنَّةُ» أي: الملائكة «إِنَّهُمْ» فى ذلك كاذبون «محضرون» النّار معذّبون بما يقولون.
ثمّ نزّه-سبحانه-نفسه عمّا وصفوه به. } «إِلاََّ عِبََادَ اَللََّهِ» استثناء منقطع من الواو فى (1) «يَصِفُونَ» ، أي يصفه هؤلاء بذلك، و لكنّ المخلصين براء (2) من أن يصفوه به.
الضّمير فى «عَلَيْهِ» للّه-عزّ اسمه، و المعنى: «فَإِنَّكُمْ» و معبوديكم} «مََا أَنْتُمْ» و هم جميعا «بِفََاتِنِينَ» على اللّه، أي لستم تفسدون (3) على اللّه أحدا بإغوائكم و استهزائكم (4) ؛ من قولك: فتن فلان على فلان امرأته: إذا أفسدها عليه. } «إِلاََّ مَنْ هُوَ صََالِ اَلْجَحِيمِ» أي: إلاّ من سبق فى علم اللّه أنّه يستوجب صلىّ الجحيم بسوء أعماله. و يحتمل أن يكون الواو فى «وَ مََا تَعْبُدُونَ» بمعنى مع، فيجوز السّكوت على «وَ مََا تَعْبُدُونَ» ، كما يجوز السّكوت على قولك: كلّ رجل و ضيعته، و يكون (5) المعنى فإنّكم مع معبوديكم، فإنّكم قرناءهم.
1--د: -فى. 2--جمع برىء ككرام جمع كريم، و يجوز أن يجمع على برءاء كفقهاء جمع فقيه، و هكذا على أبراء كأشراف جمع شريف. 3--ب: تفتنون. 4--هكذا فى نسختى ب و ج و الكشّاف، لكن فى اكثر النّسخ: استهوائكم. 5--ب، ج: فيكون.
423
و الضّمير فى عَلَيْهِ لـ مََا تَعْبُدُونَ ، أي فما (1) أنتم على ما تعبدون بِفََاتِنِينَ : بباعثين (2) أو (3) حاملين على طريق الفتنة و الإضلال «إِلاََّ مَنْ» يصلى «الجحيم» بسوء اختياره و يحترق بها مثلكم. } «وَ مََا مِنََّا إِلاََّ لَهُ مَقََامٌ مَعْلُومٌ» أي: و ما منّا (4) ملك فحذف الموصوف و أقيمت (5) الصّفة مقامه، كقوله:
أنا ابن جلا و طلاّع الثّنايا»
(6) .
أي مقام معلوم فى السّماوات نعبد (7) اللّه فيه، أو مقام فى العبادة و الانتهاء إلى أمر اللّه لا يتجاوز ما أمر به و رتّب له، كما روى: فمنهم سجود لا يركعون، و ركوع لا ينتصبون، و صافّون لا يتزايلون. } «لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ» نصفّ أقدامنا فى الصّلوة، و (8) أجنحتنا حول العرش داعين للمؤمنين، أو فى الهواء منتظرين أمر اللّه. و قيل: إنّ المسلمين إنّما (9) اصطفّوا فى الصّلوة منذ نزلت هذه الاية، و ليس يصطفّ أحد من أهل الملل فى صلاتهم غير المسلمين. }و «اَلْمُسَبِّحُونَ» : المصلّون أو المنزّهون. } «إِنْ» هى المخفّفة من الثّقيلة، }و هم مشركو قريش، «كانوا... يقولون لَوْ أَنَّ عِنْدَنََا ذِكْراً» : كتابا «مِنَ» كتب «اَلْأَوَّلِينَ» الّذين نزل عليهم التّوراة و الإنجيل لأخلصنا العبادة للّه، و لما خالفنا كما خالفوا، فجاءهم الذّكر الّذى هو سيّد الأذكار، و هو المعجز من بين الكتب، } «فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» عاقبة كفرهم.
} «الكلمة» هى قوله: «إِنَّهُمْ لَهُمُ اَلْمَنْصُورُونَ `وَ إِنَّ جُنْدَنََا لَهُمُ اَلْغََالِبُونَ» ؛ سمّاها كلمة و إن كانت كلمات عدّة، لأنّها لمّا انتظمت فى معنى واحد كانت فى حكم كلمة مفردة.
و هم فى لهم فصل، و المراد: الوعد بعلوّهم على عدوّهم فى الدّنيا، و علوّهم عليهم فى 1--هكذا فى جميع النسخ، و الأحسن كما فى الآية: ما (بدون الفاء) . 2--د، هـ: باعثين (بدون الباء) . 3--ب، ج، د: أي. 4--هـ: -منّا. 5--ب: أقيم. 6--مرّت ترجمته فى سورة التّوبة. و الشّاهد فى أنّ الموصوف حذف و أقيمت الصّفة مقامه و التّقدير أنا ابن رجل جلا، يعنى: أنا ابن من يكون واضحا مشهورا. 7-ب، هـ: يعبد. 8--ب و هكذا الكشاف: أو. (9) -الف: لنا، مكان إنّما.
424
الآخرة. } «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» و امض (1) على (2) أذاهم (3) «حَتََّى حِينٍ» إلى مدّة يسيرة (4) هى مدّة الكفّ عن القتال. } «و أبصر» هم و ما يقضى (5) عليهم من القتل و الأسر عاجلا و العذاب الأليم آجلا، «فسوف يبصرونـ» ك و ما يقضى لك من النّصرة و التّأييد اليوم و الثّواب و (6) النّعيم غدا.
و المراد بالأمر بإبصارهم على الحال المنتظرة الموعودة: الدّلالة (7) على أنّها كائنة لا محالة قريبة الوقوع كأنّها قدّام ناظريك. و فى ذلك تسلية له-صلوات اللّه عليه و آله (8) . و كانت العرب تفاجئ أعداءها بالغارة صباحا، فخرج الكلام على عادتهم، فكأنّ العذاب الّذى ينزل (9) بساحتهم: جيش نزل بساحتهم، فشن عليهم الغارة و (10) لأنّ اللّه-سبحانه- أجرى العادة بتعذيب الأمم وقت الصّباح، كما قال: «إِنَّ مَوْعِدَهُمُ اَلصُّبْحُ» (11) ، و المعنى:
«فَسََاءَ صَبََاحُ اَلْمُنْذَرِينَ» (12) صباحهم. }و (13) إنما كرّر قوله: «وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ» ليكون تسلية على تسلية (14) و تأكيدا لحصول الوعد على تأكيد. و قيل: أريد بأحدهما الدّنيا و بالآخر الآخرة.
و فى قوله: «أبصر» و «يُبْصِرُونَ» من غير تقييد بالمفعول فائدة زائدة، أي: ما لا يحيط به الوصف من ضروب المسرّة لك، و أنواع المساءة لهم. } «رَبِّ اَلْعِزَّةِ» أضاف الرّبّ إلى العزّة، لاختصاصه بها، كأنّه قال: ذو (15) العزّة، أو لأنّه لا عزّة لأحد إلاّ و هو مالكها، كما قال: «وَ تُعِزُّ مَنْ تَشََاءُ» (16) . 1- و عن أمير المؤمنين-عليه السّلام -: من أراد أن يكتال بالمكيال الأوفى فليكن آخر كلامه فى مجلسه «سُبْحََانَ رَبِّكَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمََّا يَصِفُونَ» إلى آخر السّورة.
1--الف، ب: اغض. و امض على الأمر، أي: داومه. 2--ب: عليهم. 3--الف: و اغض على قذاهم و اصبر عليهم. و فى الكشّاف المطبوع بمصر بمطبعة البابىّ الحلبىّ سنة 1385 هـ ق: فأعرض عنهم و أغضّ (؟) على أذاهم. و الصّحيح: أعرض عن أذاهم. 4--الف (خ) : +و. 5--هـ: يقتضى. 6--الف: -و. 7--الف، ب: الدّالّة. 8--الف، د: -واله. (9) -د، هـ: نزل. (10) -ب: -و. (11) سورة هود/81. الف: -و لأنّ... إلى هنا. (12) -ب: +و. (13) -ب: -و. (14) -ب: -على تسلية. (15) -لعلّه باعتبار بعض القراءات، و إلاّ فالصّحيح: ذى العزّة. (16) سورة آل عمران/26.
425
سورة ص
مكّيّة، و هى (1) ثمان و ثمانون آية كوفىّ و (2) ستّ بصرىّ، عدّ الكوفىّ «ذِي اَلذِّكْرِ» (3) و «غَوََّاصٍ» (4) . 14- و فى حديث: أبىّ : (5) من قرأ سورة ص أعطى من الأجر بوزن كلّ جبل سخّره اللّه لداود حسنات. 5- و عن الباقر-عليه السّلام- : من قرأها فى ليلة الجمعة أعطى من خير الدّنيا و الآخرة ما لم يعط أحد من النّاس إلاّ نبىّ مرسل أو ملك مقرّب و أدخله اللّه الجنّة و كلّ من أحبّ من أهل بيته.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1--د، هـ: -و هى. 2--د، هـ: -و. 3--آية 1. 4--آية 37. 5--د، هـ: +و.
426
إن جعلت «ص» حرفا من حروف المعجم ذكر على سبيل التّحدّى و التّنبيه على الإعجاز فقوله: «وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ» قسم محذوف الجواب، لدلالة التّحدّى عليه، فكأنّه قال: وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ إنّه لكلام معجز. و إن جعلت «ص» خبر مبتدإ محذوف على أنّها اسم للسّورة فكأنّه قال: هذه «ص» أي: السّورة (1) الّتى أعجزت الفصحاء وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ ، كما تقول: «هذا حاتم و اللّه» ، تريد هذا هو المشهور بالجود و اللّه (2) . و إن جعلتها قسما فكمثله (3) ، كأنّه (4) قال: أقسمت بصاد وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ إنّه لمعجز. و إن جعلتها مقسما بها و عطفت عليها وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ ، جاز أن تريد بالقرآن القرآن كلّه، و أن تريد السّورة بعينها، فيكون معناه (5) : أقسم بالسّورة الشّريفة و بـ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ ، كما تقول: مررت بالرّجل الكريم و بالنّفس الشّريفة، و لا تريد بالنّفس غير الرّجل.
و الذّكر: الشّرف، أو الذّكرى و الموعظة، أو ذكر ما يحتاج إليه من الشّرائع و غيرها من التّوحيد و ذكر الأنبياء و أخبار الأمم و أحوال القيامة. } «بَلِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا» من أهل مكّة «فِي عِزَّةٍ» أي: فى (6) تكبّر عن قبول الحقّ «وَ شِقََاقٍ» : و (7) خلاف و عداوة شديدة.
«كَمْ أَهْلَكْنََا» وعيد لذوى العزّة و الشّقاق، «فَنََادَوْا» : فدعوا و استغاثوا عند وقوع الهلاك بهم، «وَ لاََتَ» هى لا (8) المشبهة بليس زيدت عليها تاء التّأنيث، كما زيدت على ربّ و ثمّ، للتّأكيد، و تغيّر بذلك حكمها، حيث لم تدخل إلاّ على الأحيان، و لم يبرز إلاّ اسمها أو خبرها، و امتنع بروزهما جميعا، فتقديره و لات الحين حين مناص، أي: و ليس الحين حين مناص؛ و لو رفع لكان تقديره و لات حين مناص حاصلا لهم؛ و المناص: الملجأ.
«وَ قََالَ اَلْكََافِرُونَ» و لم يقل: و قالوا، إظهارا للغضب عليهم، و دلالة على أنّ هذا القول لا يجسر عليه إلاّ الكافر المتمادى فى الكفر (9) . } «أَ جَعَلَ اَلْآلِهَةَ إِلََهاً وََاحِداً» معنى الجعل:
1--الف: -أي السّورة. 2--أسقطت نسخة الف هذا التّشبيه من المتن لكنّها أتت بها فى الهامش متساقطة الكلمات. 3--الف، د: فكمثل. 4--د، هـ: فكأنّه. 5--الف، د: فكأنّه قال، مكان فيكون معناه. 6--الف، د، هـ: -فى. 7--الف: -و. 8--ب: لاء. (9) -ب: للكفر.
427
التّصيير فى القول على سبيل الدّعوى، كأنّهم قالوا: أجعل الجماعة واحدا فى قوله و زعمه، «إِنَّ هََذََا لَشَيْءٌ» بليغ فى العجب.
و الملأ: 14- أشراف قريش، يريد و انطلقوا عن مجلس أبى طالب لمّا أتوه. و هم خمسة و عشرون رجلا، فيهم الوليد بن المغيرة و هو أكبرهم و أبو جهل و أبىّ بن خلف و أخوه أميّة و عتبة و شيبة و النضر بن الحارث (1) ، فقالوا: أتيناك لتقضى بيننا و بين ابن أخيك، فإنّه سفّه (2) أحلامنا (3) و شتم (4) آلهتنا، فقال أبو طالب (رض) : يا ابن أخى (5) هؤلاء قومك يسألونك فيقولون: دعنا و آلهتنا ندعك و إلهك، فقال-صلّى اللّه عليه و آله- (6) : أ تعطونني (7) كلمة واحدة تملكون بها العرب و العجم، فقال أبو جهل: للّه أبوك نعطيك ذلك و عشر أمثالها، فقال: قولوا: لا إله إلاّ اللّه، فقاموا قائلين بعضهم لبعض: «اِمْشُوا وَ اِصْبِرُوا» فلا حيلة لكم فى أمر (8) محمّد-صلّى اللّه عليه و آله. و روى أنّه-صلّى اللّه عليه و آله-استعبر (9) ثمّ قال: يا عمّ و اللّه لو وضعت الشّمس فى يمينى و القمر فى شمالى ما تركت هذا القول حتى أنفذه أو أقتل دونه، فقال له أبو طالب (رض) : امض لأمرك، فو اللّه لا (10) أخذلك أبدا. و «أَنِ» هى المفسّرة بمعنى: أي، لأنّ انطلاقهم من مجلس التّقاول يتضمّن معنى القول، «إِنَّ هََذََا» الأمر «لَشَيْءٌ يُرََادُ» أي: يريده اللّه-تعالى، و ما أراد اللّه كونه فلا مردّ له، و لا ينفع فيه إلاّ الصّبر. و قيل: معناه: إنّ هذا الأمر الّذى نراه من زيادة أصحاب محمّد-صلّى اللّه عليه و آله-لشىء من نوائب الدّهر يراد بنا، و لا انفكاك لنا منه. و معنى «وَ اِصْبِرُوا عَلىََ آلِهَتِكُمْ» :
اصبروا على عبادتها و التّمسّك بها حتّى لا تزالوا عنها. } «مََا سَمِعْنََا بِهََذََا فِي» ملّة عيسى الّتى هى آخر الملل، لأنّ النّصارى يقولون: ثََالِثُ ثَلاََثَةٍ ، و لا يوحّدون؛ أو فى ملّة قريش 1--هذا هو الصّحيح، و فى النّسخ: الحرث، و لعلّه محذوف الضبط، و الأصل: الحرث. 2--هـ: يسفّه. 3--أي: عدّنا نواقص العقول. 4--هـ: يشتم. 5--الف: أخ. 6--الف، ب: عليه السّلام. 7--د، هـ: أ تعطوني. 8--فى الكشاف: +دفع. (9) -استعبر الرّجل: جرت عبرته (اقرب الموارد) . (10) -الف: ما.
428
الّتى أدركنا عليها آباءنا، أو «مََا سَمِعْنََا بِهََذََا» كائنا «فِي اَلْمِلَّةِ اَلْآخِرَةِ» ، على أن يكون فى الملّة الآخرة حالا من «هََذََا» ، و لا (1) يتعلّق بـ «مََا سَمِعْنََا» كما فى الوجهين، و المعنى: أنّا لم نسمع من أهل الكتاب و لا الكهّان أنّه يحدث التّوحيد فى الملّة الآخرة، «ما هََذََا إِلاَّ اِخْتِلاََقٌ» أي: افتعال و كذب. ثمّ أنكروا أن يختصّ عليه السّلام- (2) بشرف النّبوّة من بين رؤسائهم و ينزل عليه الكتاب دونهم. } «بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ» القرآن المنزل. و وصفهم له بالاختلاق مخالف لاعتقادهم فيه (3) ، و إنّما يقولونه (4) على سبيل الحسد. «بَلْ لَمََّا (5) يَذُوقُوا عذابـ» ى بعد، فإذا ذاقوه زال عنهم ما بهم من الشّكّ و الحسد.
أي: ليس «عندهم خزائن» الرّحمة و ما بأيديهم مفاتيح النّبوّة فيضعوها حيت شاءوا و يختاروا (6) لها من شاءوا. } «أَمْ لَهُمْ مُلْكُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» حتّى يتكلّموا فى التّدابير الرّبّانيّة و الأمور الإلهيّة الّتى يختصّ بها ربّ العزّة. ثمّ تهكّم بهم (7) -سبحانه-فقال: فإن كان إليهم تدبير الخلائق، و عندهم الحكمة الّتى بها يعرفون من هو أحقّ بالنّبوّة، «فَلْيَرْتَقُوا فِي اَلْأَسْبََابِ» : فليصعدوا فى معارج السّماء و طرقها الّتى يتوصّل بها إلى العرش، حتّى يستولوا (8) عليه و يدبّروا أمر العالم و ينزلوا الوحى إلى من يختارونه. ثمّ أخبر عن 1--ب: فلا. 2--الف: عليهم، مكان عليه السّلام. 3--ب: -فيه. 4--ب: يقولون. 5--ب، د، هـ: لم. 6--الف: اختاروا. 7--الف: بها. 8--ب: يستووا.
429
حالهم و مألهم، }فقال: «جُنْدٌ مََا هُنََالِكَ» ، يريد ما هم (1) إلاّ جند من الكفّار المتحزّبين على اللّه، «مَهْزُومٌ» : مكسور عمّا قريب، فلا تبال بهم. و ما مزيدة و فيها معنى الاستعظام كما فى قول امرئ القيس (2) .
و حديث ما على قصره (3) .
إلاّ أنّه على سبيل الهزء. و «هُنََالِكَ» إشارة إلى حيث وضعوا فيه أنفسهم (4) من الانتداب لمثل ذلك القول العظيم (5) ، كما تقول (6) لمن ينتدب لأمر ليس من أهله: لست هنالك.
و قيل: إشارة إلى مصارعهم، و جاء تأويله يوم بدر. } «ذُو اَلْأَوْتََادِ» مستعار لثبات ملكه، كما قال الأسود (7) :
و لقد غنوا فيها بأنعم عيشة # فى ظلّ ملك ثابت الأوتاد (8) .
و قيل: كان يعذّب النّاس بالأوتاد. «أُولََئِكَ اَلْأَحْزََابُ» (9) قصد بهذه الإشارة الإعلام بأنّ الأحزاب الّذين جعل الجند المهزوم منهم هم هم و أنّهم الّذين وجد منهم التّكذيب. و (10) ذكر تكذيبهم على وجه الإبهام فى الجملة الخبريّة، }ثمّ أوضح ذلك فى الجملة الاستثنائيّة بأنّ 1--ب: لهم. 2--مرّت ترجمته فى صحيفة 141 من المجلّد الثاني. 3--شطر من مصراع بيت لامرىء القيس:
جد بالوفاق لمشتاق إلى سهره # إن لم تجد فحديث ما على قصره.
لعلّ مقصوده أنّ من يشتاق إلى مصاحبتك و الحديث معك فوافقه و إن طال الحديث، فإن لم تجد له بالموافقة فحادثه و لو بحديث قصير. لكن عليه فالمناسب ان تكون ما للاستصغار لا الاستعظام بل المناسب فى الآية أيضا هذا المعنى، فلاحظ. ثمّ إنّ قوله: «و حديث» يخالف ما فى الشّعر من كونه جوابا لإن. 4--هذا هو الصّحيح لكن فى بعض النّسخ: أنفسكم. 5--انتدبه لأمر فانتدب هو له، أي: دعاه له فأجاب. لازم و متعدّ... (اقرب الموارد) و لعلّ المقصود فى المقام جعل الإنسان نفسه صالحا لقول أو فعل ليس له ذلك. و فى نسخة ب: ينتدب الأمر. 6--ب: يقول. 7--هو الأسود بن يعفر النّهشلىّ الدّارمىّ التّميمىّ، أبو نهشل، و أبو الجرّاح: شاعر جاهلىّ، من سادات تميم، من أهل العراق، كان فصيحا جوادا، نادم النّعمان بن المنذر، و لمّا أسنّ كفّ بصره و يقال له أعشى بنى نهشل. أشهر شعره داليّته (راجع الأعلام للزّركلى ج 1 ص 330) . 8--يعنى: أنّهم عاشوا فى ديارهم بأرفه عيش فى ظلّ ملك له ثبات و استقرار. (9) -الف، ب: +و. (10) -د: -و.
430
كلّ واحد من الأحزاب كذّب جميع الرّسل، لأنّهم إذا كذّبوا واحدا منهم فقد كذّبوا جميعهم.
«فَحَقَّ عِقََابِ» أي: فوجب لذلك أن أعاقبهم حقّ عقابهم. } «وَ مََا يَنْظُرُ» أي: و ما ينتظر «هََؤُلاََءِ» يعنى: كفّار مكّة «إِلاََّ صَيْحَةً وََاحِدَةً مََا» لتلك الصّيحة «مِنْ فَوََاقٍ» . (1) قرئ بفتح الفاء و ضمّها، أي: ما لها من توقّف (2) مقدار فواق، و هو ما بين حلبتى الحالب و رضعتى الرّاضع، يعنى:
إذا جاء وقتها لم يستأخر (3) هذا المقدار من الوقت. و عن ابن عبّاس: ما لها من رجوع و ترداد.
من أفاق المريض: إذا رجع إلى الصّحّة. و فواق النّاقة: ساعة يرجع (4) الدّرّ إلى ضرعها، يريد أنّها «نَفْخَةٌ وََاحِدَةٌ (5) » فحسب لا تثنّى و لا تردّ (6) . } «عَجِّلْ لَنََا قِطَّنََا» أي: نصيبنا من العذاب الّذى وعدته، أو عجّل لنا صحيفة أعمالنا ننظر فيها. و القطّ: القسط من الشّيء لأنّه قطعة منه، من قطّه: إذا قطعه، و لذلك قيل لصحيفة الجائزة: قطّ، لأنّها قطعة من القرطاس.
«ذَا اَلْأَيْدِ» : ذا القوّة على العبادة، المضطلع (7) بأعباء (8) النّبوّة. و قيل: ذالقوّة على 1--هـ: +و. 2--الف: تفوق. 3--ب، ج: تستأخر. 4--ب: +الى. 5--الف: -واحدة. 6--الف: يردّد. ب: تردد. د: +و. 7--اضطلع بهذا الأمر: إذا قدر عليه كأنّه قويت ضلوعه بأمره (هامش نسخة هـ نقلا عن المصباح) . 8--الأعباء: الأثقال، يعنى: القادر على حمل أثقال النّبوة.
431
الأعداء، لأنّه رمى بحجر من مقلاعه (1) صدر الرّجل، فأنفذه من ظهره، فأصاب آخر فقتله. يقال: فلان أيّد و ذو أيد و ذو آد (2) ، و إياد كلّ شىء: ما يتقوّى به. «إِنَّهُ أَوََّابٌ» :
توّاب رجّاع عن كلّ ما يكره اللّه إلى ما يحبّ. و قيل: مسبّح مطيع. } «يُسَبِّحْنَ» حال، و اختير على مسبّحات و إن كان فى معناه، ليدلّ على حدوث التّسبيح من الجبال حالا بعد حال، و كان داود إذا سبّح جاوبته (3) «الجبال» بالتّسبيح، } «و» اجتمعت إليه «الطّير» فسبّحت (4) فذلك حشرها. «كُلٌّ» : كلّ (5) واحد من الجبال و الطّير «لَهُ» لأجل تسبيحه مسبّح، لأنّها كانت تسبّح بتسبيحه. وضع الأوّاب موضع المسبّح، إمّا لأنّها كانت ترجّع التّسبيح و المرجّع رجّاع، لأنّه يرجع إلى فعله رجوعا بعد رجوع، و إمّا لأنّ الأوّاب و هو التّوّاب يكثر الرّجوع إلى مرضاة اللّه، و يديم تسبيحه و ذكره. و قيل: الضّمير فى «لَهُ» للّه، أي: كلّ من داود و الجبال و الطّير للّه مسبّح يرجّع التّسبيح.
«وَ شَدَدْنََا مُلْكَهُ» : قوّيناه «وَ آتَيْنََاهُ اَلْحِكْمَةَ» و هى الزّبور و علم الشّرائع؛ و قيل: كلّ كلام وافق الحقّ فهو حكمة. «وَ فَصْلَ اَلْخِطََابِ» فصل بمعنى: مفصول كضرب الأمير، و هو الكلام البيّن الملخّص الّذى يتبيّنه (6) كلّ (7) من يخاطب به و لا يلتبس عليه، أو بمعنى:
فاصل كصوم و زور أي: الفاصل من الخطاب الّذى يفصل بين الحقّ و الباطل، و الصّحيح و الفاسد، و هو كلامه (8) فى القضايا و الحكومات و تدابير الملك. 1- و عن علىّ (ع) : هو قوله:
البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه ، و هو من الفصل بين الحقّ و الباطل، و يدخل فيه قول بعضهم: هو قوله: أمّا بعد. }و «هَلْ أَتََاكَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ» ظاهره الاستفهام و معناه:
الدّلالة على أنّه من الأنباء العجيبة الّتى حقّها أن لا تخفى (9) . و الخصم: (10) الخصماء و هو يقع على الواحد و الجمع كالضّيف، لأنّه مصدر فى الأصل، أي: فريقان خصمان (11) . و مثله 1--المقلاع: آلة ترمى بها الحجارة، يستعملها الرّعاة (أقرب الموارد) . 2--د، هـ: -و ذوآد. 3--الف: جاوبه. 4--ب: فسيحت. 5--نسخة ب لم تكرّر لفظ «كلّ» ، و نسخة الف كرّرته، لكن كتبت فوق الأوّل «ز» بعلامة الزّيادة. 6--ب، هـ: تبينه. 7--ب: -كل. 8--د: كلام. (9) -ب، هـ: يخفى. (10) -د: +و. (11) ب، د: خصيمان.
432
قوله: «هََذََانِ خَصْمََانِ اِخْتَصَمُوا» (1) . و انتصب «إِذْ» بمحذوف تقديره: « (2) هل أتاك نبؤا» تحاكم (3) «الخصم» حين «تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرََابَ» ، أي: تصعّدوا سوره و نزلوا إليه. و السّور:
الحائط المرتفع، و نظيره تسنّمه: إذا علا سنامه، و تفرّعه: إذا علا فرعه (4) . } «إِذْ دَخَلُوا» بدل من إذ الأولى. خَصْمََانِ خبر مبتدإ محذوف أي: نحن خصمان. «وَ لاََ تُشْطِطْ» أي: و لا تجر (5) قال:
ألا يا لقومى قد أشطّت عواذلى (6) .
«أَخِي» بدل من هذا، أو خبر لإنّ، و (7) المراد: أخوّة الدّين أو أخوّة الصّداقة و الألفة و الخلطة. «أَكْفِلْنِيهََا» : (8) ملّكنيها و حقيقته اجعلنى أكفّلها كما أكفّل ما تحت يدى، «وَ عَزَّنِي» أي: غلبنى فى مخاطبة الحجاج و الجدال، أو أراد خطبت المرأة و خطبها هو فخاطبنى خطابا، أي: غالبنى فى الخطبة فغلبنى، حيث زوّجها دونى، و على هذا فتكون النّعجة مستعارة من المرأة كما استعير لها (9) الشّاة فى نحو قوله:
يا شاة ما قنص لمن حلّت له # حرمت علىّ و ليتها لم تحرم (10) .
«لَقَدْ ظَلَمَكَ» جواب قسم محذوف، و «سؤال» مصدر مضاف إلى المفعول، كقوله:
«مِنْ دُعََاءِ اَلْخَيْرِ» (11) ، و قد ضمّن معنى الإضافة فعدّى تعديتها، كأنّه قال: بإضافة «نَعْجَتِكَ 1--سورة الحجّ/19. 2--الف+و. 3--هـ: تحكم (خ: تحاكم) . 4--ب: تفزّعه إذا فزعه. 5--الف: تجد. 6--صدر بيت لعبد اللّه بن محمّد الأحوص (م 105 هـ) آخره:
و يزعمن أن أودى بحقي باطلى
، يستغيث قومه بأنّ لوائمه جرن عليه و يزعمن أنّ باطله ذهب بحقّه. 7--د، هـ: -و. 8--ب: +و. (9) -الف: بها. (10) -هو لعنترة بن شدّاد، و ما زائدة و أضيفت الشّاة إلى قنص على تقدير من، و يجوز أن يكون التّقدير: شاة رجل ذى قنص، يعنى: يا هؤلاء اشهدوا شاة قنص لمن حلت له فتعجّبوا من حسنها و جمالها فانّها قد حازت أتمّ الجمال، و لكنّها حرمت علىّ و ليتها حلّت لى (أفندى. الكشاف، ج 4 ص 539) و فى نسختى د، هـ و هكذا الكشّاف: فرميت غفلة عينه عن شاته، مكان المصراع الثّاني. لكنّه كما فى المجمع المصراع الأوّل من بيت للأعشى و آخره:
فأصبت حبّة قلبها و طحالها
. (11) سورة فصّلت/49.
433
إِلىََ نِعََاجِهِ» على وجه السّؤال و الطّلب. و «ما» فى قوله: «وَ قَلِيلٌ مََا هُمْ» للإبهام (1) ؛ و فيه تعجّب من قلّتهم. «وَ ظَنَّ دََاوُدُ» لمّا كان غلبة الظّنّ كالعلم استعيرت له، أي: و علم داود و أيقن «أَنَّمََا فَتَنََّاهُ» أي: اختبرناه و ابتليناه لا محالة بامرأة أوريا، قيل: إنّ أهل زمان داود كانوا قد اعتادوا أن ينزل بعضهم لبعض عن امرأته إذا أعجبته، فاتّفق أنّ عين داود (ع) (2) وقعت على امرأة رجل يقال له: أوريا (3) ، فأعجبته فسأله النّزول له (4) عنها، فاستحيا أن يردّه ففعل (5) ، فتزوّجها (6) ، فقيل له: إنّك مع ارتفاع منزلتك و كثرة نسائك لم يكن ينبغى لك أن تسأل (7) رجلا ليس له إلاّ امرأة واحدة: النّزول عنها (8) . و قيل: خطبها أوريا، ثمّ خطبها داود. فآثره أهلها.
1- و روى عن أمير المؤمنين-عليه السّلام-أنّه قال : لا أوتى برجل يزعم أنّ داود تزوّج امرأة أوريا (9) إلاّ جلّدته حدّين: حدّا للنّبوّة و حدّا للإسلام. و روى أنّ التّحاكم كان بين ملكين (10) .
و قيل: كانا من الإنس و كانت الخصومة على الحقيقة بينهما: إمّا كانا خليطين فى الغنم و إمّا كان أحدهما موسرا و له نسوان كثيرة من السّرارى و المهائر (11) ، و الثّاني معسرا ما له إلاّ امرأة واحدة فاستنزله عنها، و إنّما فزع لدخولهما عليه فى غير وقت (12) الحكومة أن يكونا مغتالين، و إنّما عوتب على عجلته فى الحكم قبل التثبّت (13) ، و كان من حقّه حين سمع الدّعوى من أحدهما أن يسأل (14) الآخر عمّا عنده فيها. و عن مجاهد مكث ساجدا (15) أربعين يوما لا يرفع رأسه إلاّ لصلوة مكتوبة أو لحاجة لا بدّ منها. و قد يعبّر عن السّجود بالرّكوع.
ق:
1--ب: الإبهام. 2--الف، ب: -ع. 3--ب: أورياء. 4--الف: -له. 5--الف: -ففعل. 6--ب: فزوّجها. 7--الف: يسأل. 8--الف، هـ: -عنها. (9) -د: -أوريا. (10) -د، هـ: الملكين. (11) المهائر جمع المهيرة، أي: المرأة الحرّة الغالية المهر (أقرب الموارد و غيره) . (12) -الف: -وقت. (13) -ب، ج: تثبّت. (14) -د، هـ: أن يسمع الدّعوى من، مكان أن يسأل. (15) -د: -ساجدا.
434
أي: «جَعَلْنََاكَ خَلِيفَةً» ممّن كان قبلك من الأنبياء، أو استخلفناك على الملك «فِي (1) اَلْأَرْضِ . بِمََا نَسُوا» أي: بنسيانهم «يَوْمَ اَلْحِسََابِ» ، أولهم عذاب يوم القيامة بسبب نسيانهم، و هو ضلالهم «عَنْ سَبِيلِ اَللََّهِ» . } «بََاطِلاً» أي: خلقا باطلا لا لغرض صحيح و حكمة بالغة، أو مبطلين عابثين ذوى باطل، أو وضع «بََاطِلاً» موضع عبثا، كما وضع «هَنِيئاً» * (2) موضع المصدر و هو صفة (3) ، أي: و ما خلقناهما «وَ مََا بَيْنَهُمََا» للعبث، و لكن للحقّ المبين، و هو أن خلقنا نفوسا أو دعناها العقل و التّمييز و عرضناها (4) للمنافع العظيمة بالتّكليف، و أعددنا لها الجزاء على حسب أعمالها. «ذََلِكَ» إشارة إلى خلقها باطلا. و «الظّنّ» بمعنى المظنون، أي: خلقها للعبث لا للحكمة و الغرض الصّحيح مظنون «اَلَّذِينَ كَفَرُوا» . و لمّا كان إنكارهم للبعث (5) مؤدّيا إلى أنّ خلقها عبث، جعلوا كأنّهم يظنّون ذلك، لأنّ الجزاء هو الّذى ساق إليه الحكمة فى خلق العالم، فمن أنكره فقد أنكر الحكمة، و من أنكر الحكمة فى خلق العالم فقد ظهر أنّه لا يقدره حقّ قدره. } «أَمْ» منقطعة، و معنى الاستفهام فيها: الإنكار، و المعنى: أنّه لو بطل الجزاء لاستوت (6) عند اللّه حال الصّالح و الطّالح، و المحسن و المسيء، و من سوّى بينهم لم يكن حكيما. }و قرئ لتدبّروا (7) على الخطاب. و 1--د: على. 2--فى مواضع عديدة منها سورة النّساء/4. 3--الف: وصفه. 4--الف: عوّضناها. 5--ب: للعبث. 6--د: لا استوت. 7--أصله لتتدبّروا فحذفت إحدى التّاءين. و فى المجمع: فحذفت التّاء الثّانية الّتى هى فاء الفعل، و لا يخفى ما فيه من سهو النّاسخ، و لعلّه فى الأصل: هى تاء التّفعل، و يجوز أن لا تكون محذوفة، بل مدغمة فى الدّال (لتدّبّروا) . و أمّا قراءة المشهور (لِيَدَّبَّرُوا) فعلى الغيبة، و أصله ليتدبّروا فأدغم التّاء فى الدّال.
435
و تدبّر الآيات: التّفكّر فيها و الاتّعاظ بمواعظها. و المبارك: الكثير النّفع و الخير.
أي: «نِعْمَ اَلْعَبْدُ» هو، و (1) المخصوص بالمدح محذوف. و علّل كونه ممدوحا بكونه أوّابا: رجّاعا إلى اللّه-عزّ اسمه-فى أموره. أو مؤوّبا: مرجّعا لتسبيحه و تقديسه، لأنّ كلّ مؤوّب أوّاب. }و «اَلصََّافِنََاتُ» : الخيل القائمة على ثلاث قوائم، الواضعة طرف السّنبك (2) الرّابع على الأرض. «اَلْجِيََادُ» : السّريعة المشي، الواسعة الخطو (3) . جمع-سبحانه-بين وصفيها المحمودين واقفة و جارية. }و ضمّن «أَحْبَبْتُ» معنى فعل يتعدّى (4) بعن، فكأنّه قال:
أنبت «حُبَّ اَلْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي» ، أو: جعلت حبّ الخير مغنيا عن ذكر ربّى. و الخير:
المال كما فى قوله: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ» (5) و قوله: إِنْ تَرَكَ خَيْراً» (6) . و المال هنا: الخيل الّتى شغلته (7) أو (8) سمّى الخيل (9) خيرا كأنّها نفس الخير لتعلّق الخير بها 14- كقوله-صلّى اللّه عليه و آله - (10) : الخيل معقود بنواصيها: الخير إلى يوم القيامة (11) . 14- و قال-عليه السّلام-فى 1--ب، ج: -و. 2--أي: طرف الحافر (اقرب الموارد) . 3--مصدر خطا، يخطو، أي: فتح ما بين القدمين فى المشي (أقرب الموارد) . 4--ب، ج: متعدّ. 5--سورة العاديات/8. 6--سورة البقرة/180. 7--ب، ج: اشغلته. 8--ب، ج: و. (9) -ب، ج: الخير. (10) -الف، ب، ج: عليه السّلام. (11) أي: مفطور كأنّها جبّلت عليه.
436
زيد الخيل حين وفد عليه و أسلم: أنت زيد الخير (1) . «حَتََّى تَوََارَتْ بِالْحِجََابِ» الضّمير للشّمس، أي: غربت، و هو مجاز عن توارى الملك بحجابه، و يدلّ عليه مرور ذكر العشىّ، و لا بدّ للمضمر (2) من جرى ذكر أو دليل (3) . و قيل: الضّمير للصّافنات، أي: حتّى توارت بحجاب اللّيل، يعنى: الظّلام.
«فَطَفِقَ مَسْحاً» أي: فجعل يمسح مسحا، أي: يمسح (4) بالسّيف سوقها و أعناقها، يعنى:
يقطعها، يقال: مسح علاوته (5) : إذا ضرب عنقه، و مسح المسفر الكتاب: إذا قطع أطرافه بسيفه. و قيل: مسحها بيده استحسانا لها و إعجابا بها، ثمّ جعلها مسبّلة فى سبيل اللّه.
و «السّوق» جمع السّاق كأسد فى جمع الأسد، و (6) اتّصل قوله: «رُدُّوهََا عَلَيَّ» بمحذوف، تقديره قال: رُدُّوهََا عَلَيَّ ، فأضمر و أضمر (7) ما هو جواب له، كأنّ قائلا قال: فما ذا قال سليمان؟، لأنّه موضع مقتض للسّؤال اقتضاء ظاهرا، و هو اشتغال نبىّ اللّه بأمر الدّنيا حتّى تفوته الصّلاة عن وقتها. و قيل: إنّما ذبحها تقرّبا إلى اللّه-تعالى-ليتصدّق بلحومها.
و قيل: معناه: أنّه سأل اللّه-تعالى-أن يردّ الشّمس عليه، فردّها عليه حتّى صلّى العصر، فالهاء (8) فى ردّوها للشّمس. } «فَتَنََّا سُلَيْمََانَ» : اختبرناه و شددنا المحنة عليه.
و اختلف فى الجسد الّذى (9) ألقى عَلىََ كُرْسِيِّهِ : فقيل: إنّه قال ذات يوم: لأطوفنّ 1--ابن مهلهل بن منهب بن عبد رضا، من طيّىء، من أبطال الجاهليّة، سمّى زيد الخيل لكثرة خيله أو لكثرة طرائه بها، كان طويلا جسيما من أجمل النّاس و كان شاعرا محسنا و خطيبا لسنا، له مهاجاة مع كعب بن زهير، وفد على النّبىّ-ص-سنة 9 هـ فى وفد طيّىء فأسلم و سرّ به رسول اللّه-ص-و سمّاه «زيد الخير» و أقطعه أرضا بنجد، مكث فى المدينة أيّاما و خرج منها عائدا إلى نجد بعد أن أصابته حمّى شديدة فمات على ماء سنة 9 (الأعلام للزّركلىّ ج 3 ص 101) . 2--د: من المضمر. 3--ب، ج: +ذكر. 4--الف: -أي يمسح. 5--العلاوة بالكسر: أعلى الرّأس أو العنق (اقرب الموارد) . 6--هـ-و. 7--ب: -و أضمر. 8--الف، ب: و الهاء. (9) -الف: -الّذى. ـ
437
اللّيلة على سبعين امرأة تلد كلّ امرأة منهنّ غلاما يضرب بالسّيف فى سبيل اللّه، و لم يقل: إن شاء اللّه، فطاف (1) عليهنّ فلم تحمل منهنّ إلاّ امرأة واحدة، و جاءت بشقّ ولد، فهو الجسد الّذى ألقى «عَلىََ كُرْسِيِّهِ» . 14- و روى أنّ النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال : و الّذى نفس محمّد بيده لو قال: إن شاء اللّه لجاهدوا فى سبيل اللّه فرسانا. «ثُمَّ أَنََابَ» إلى اللّه و فزع إلى الصّلاة و الدّعاء على وجه الانقطاع إلى اللّه-سبحانه. و قيل: إنّه ولد له ابن فاسترضعه فى المزن و هو السّحاب إشفاقا عليه من كيد الشّيطان، فلم يشعر إلاّ و قد وضع (2) على كرسيّه ميّتا تنبيها له على أنّ الحذر لا ينفع من القدر. }قدّم الاستغفار على استيهاب الملك جريا على عادة الأنبياء فى تقديم أمر الدّين على أمور الدّنيا.
«مُلْكاً لاََ يَنْبَغِي» أي: لا يتكوّن و لا يتسهّل، و معنى «مِنْ (3) بَعْدِي» دونى. طلب من ربّه -سبحانه-ملكا زائدا على الممالك زيادة تبلغ حدّ الإعجاز، ليكون دليلا على صحّة نبوّته، فذلك معنى قوله: «لاََ يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي» . و قيل: كان ملكا عظيما فخاف أن يعطى غيره مثله فلا يحافظ على حدود اللّه فيه، كما قالت الملائكة: «أَ تَجْعَلُ فِيهََا مَنْ يُفْسِدُ فِيهََا» (4) . } «رُخََاءً» أي: ليّنة طيّبة لا تزعزع. و قيل: مطيعة له تجرى إلى حيث يشاء. و قوله «حَيْثُ أَصََابَ» معناه: حيث قصد و أراد. } «وَ اَلشَّيََاطِينَ» عطف على «اَلرِّيحَ» ، و «كُلَّ بَنََّاءٍ» بدل من الشّياطين، } «وَ آخَرِينَ» عطف على «كُلَّ» داخل فى حكم البدل، و هو بدل الكلّ من الكلّ.
كانوا يبنون له ما يشاء من الأبنية الرّفيعة، و يغوصون له فى البحر على اللّئالي و الجواهر، فيستخرجون ما شاء منها. و هو أوّل من استخرج الدّرّ من البحر (5) ، و كان يقرن مردة الشّياطين بعضهم مع بعض فى القيود و الأغلال، و يجمع بين اثنين و ثلاثة منهم فى سلسلة يؤدّبهم إذا تمرّدوا.
و الصّفد: القيد، و سمّى به العطاء (6) ، لأنّه ارتباط للمنعم (7) عليه. و فرّقوا بين الفعلين فقالوا: صفده: قيّده و أصفده: أعطاه. «هََذََا» الّذى أعطيناك من الملك و البسطة (8) 1--الف: و طاف. 2--د، هـ: وقع. 3--الف: -من. 4--سورة البقرة/30. 5--د، هـ: من البحر الدّرّ. 6--الف: الغطاء. 7--الف: للمنع. 8--ب: البسط.
438
عَطََاؤُنََا ... بِغَيْرِ حِسََابٍ» أي: جمّا كثيرا لا تقدر (1) على حسبه (2) و حصره، أو (3) لا تحاسب يوم القيامة (4) على ما تعطى و تمنع. } «فَامْنُنْ» : فأعط (5) منه ما شئت من المنّة و هى العطاء، «أَوْ أَمْسِكْ» مفوّضا إليك التّصرّف فيه؛ أو فَامْنُنْ على من شئت من الشّياطين بالإطلاق و أَمْسِكْ من شئت منهم فى الوثاق، «بِغَيْرِ حِسََابٍ» لا حساب عليك فى ذلك. } «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنََا» النّعمة الباقية فى الآخرة، و هى الزّلفة و القربى «وَ حُسْنَ مَآبٍ (6) » .
«أَيُّوبَ» عطف بيان، و «إِذْ» بدل اشتمال (7) منه. «أَنِّي» أي: بأنّى «مَسَّنِيَ» حكاية لكلامه الّذى ناداه بسببه، و لو لم يحك لقال: بأنّه مسّه. و قرئ: «بِنُصْبٍ» بضمّ النّون، و بفتح النّون و الصّاد، و ضمّهما (8) . و النّصب و النّصب: التّعب و المشقّة، كالرّشد و الرّشد، و النّصب تثقيل نصب. و «العذاب» : الألم (9) ، يريد مرضه و ما كان يقاسيه (10) فيه من أنواع الوصب (11) . و قيل: النّصب: الضّرّ فى البدن، و العذاب: فى ذهاب الأهل و المال. و إنّما نسبه إلى الشّيطان لما كان يوسوس به إليه من تعظيم ما نزل به من البلاء و (12) يغريه على الجزع، فالتجأ إلى اللّه-سبحانه-فى أن يكفيه ذلك بكشف البلاء.
1--الف، ب: يقدر. 2--فى الكشّاف المطبوع بمطبعة مصطفى البابىّ و أولاده بمصر سنة 1385: حبسه. 3--د: و. 4--د: -القيامة. 5--د، هـ: -فأعط. 6--ب، هـ: المآب. 7--ب: الاشتمال. 8--الف: ضمّها. (9) -ب: الأليم. (10) -ب: يقاس، د: يقاسه. (11) أي: الوجع الدّائم (راجع أقرب الموارد و المنجد و غيرهما) . (12) -ب: -و.
439
«اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ» على تقدير القول، أي: قلنا له (1) : ادفع برجلك الأرض. «هََذََا» ماء تغتسل به و تشرب منه فيبرأ (2) باطنك و ظاهرك. و قيل: إنّه نبعت عينان فاغتسل من إحديهما و شرب من الأخرى، فذهب الدّاء من ظاهره و باطنه بإذن اللّه. } «رَحْمَةً مِنََّا وَ ذِكْرىََ» مفعول لهما، و المعنى أنّ الهبة كانت للرّحمة له (3) و لتذكير «أولى (4) الألباب» ، لأنّهم إذا سمعوا بذلك رغبوا فى الصّبر على البلاء. } «وَ خُذْ» معطوف على «اُرْكُضْ» . «ضِغْثاً» هو ملء الكفّ من الشّماريخ، و ذلك أنّه حلف (5) على امرأته لقول أنكره منها: لئن عوفى ليضربنّها مائة جلدة، فاضربها به دفعة واحدة «وَ لاََ تَحْنَثْ» فى يمينك. «إِنََّا وَجَدْنََاهُ» : علمناه «صََابِراً» على البلاء الّذى ابتليناه به.
«إِبْرََاهِيمَ وَ إِسْحََاقَ وَ يَعْقُوبَ» عطف بيان لـ «عِبََادَنََا» . و من قرأ: «عبدنا» جعل «إِبْرََاهِيمَ» وحده عطف بيان، و عطف «إِسْحََاقَ وَ يَعْقُوبَ» على «عبدنا» . «أُولِي اَلْأَيْدِي وَ اَلْأَبْصََارِ» : أولى الأعمال الدّينيّة و الفكر العلميّة، كأنّ الّذين لا يعملون (6) أعمال الآخرة و لا يفكّرون (7) أفكار ذوى الدّيانات فى حكم الزّمنى (8) الّذين لا يقدرون على أعمال جوارحهم و المسلوبى العقول الّذين لا استبصار بهم. و الأبصار جمع البصر و هو العقل. } «إِنََّا 1--الف: -قلنا له. 2--ب، ج: فبرأ. 3--د: -له. 4--ب: أولوا. 5--الف: حلّف. 6--ب: يعلمون. 7--ب: يتفكّرون. 8--د، هـ: الزّمنين.
440
أَخْلَصْنََاهُمْ» : جعلناهم لنا (1) خالصين. «بِخََالِصَةٍ» (2) بخصلة خالصة لا شوب فيها. ثمّ فسّرها بذكرى الدّار شهادة لذكرى الدّار بالخلوص و الصّفا و أنّ الكدورة منتفية عنها.
و قرئ بخالصةِ ذكرى على الإضافة، و المعنى: بما خلص من ذكرى الدّار، على أنّهم لا يشوبون ذكرى الدّار بهمّ آخر، إنّما همّهم ذكرى الدّار لا غير. و معنى ذِكْرَى اَلدََّارِ : ذكرئهم (3) الآخرة دائما و نسيانهم إليها ذكرى (4) الدّنيا، أو تذكيرهم الآخرة و ترغيبهم فيها و تزهيدهم، فى الدّنيا كما هو شأن الأنبياء. و قيل: ذِكْرَى (5) اَلدََّارِ : الثّناء الجميل فى الدّنيا و لسان الصّدق الّذى ليس لغيرهم. و المعنى: أخلصناهم بسبب هذه الخصلة و بأنّهم من أهلها، أو أخلصناهم بتوفيقهم لها.
«لَمِنَ اَلْمُصْطَفَيْنَ» أي: المختارين من بين أبناء جنسهم. «اَلْأَخْيََارِ» جمع خيّر أو خير على التّخفيف كأموات فى جمع ميّت أو ميت. } «وَ اَلْيَسَعَ» كأنّ حرف التّعريف دخل على يسع. و قرئ و اللّيسع كأنّ حرف التّعريف دخل على ليسع، فيعل من اللّسع.
و التّنوين فى «وَ كُلٌّ» عوض عن (6) المضاف إليه، أي: و كلّهم من الأخيار. } «هََذََا ذِكْرٌ أي:
نوع من الذّكر، و هو القرآن. و لمّا أجرى ذكر الأنبياء و أتمّه قال: هََذََا ذِكْرٌ ، كما يقال:
هذا باب. ثمّ ذكر عقيبه الجنّة و أهلها، فقال: «وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ» أي: حسن منقلب و مرجع. و لمّا أتمّ ذكر الجنّة و أراد أن يعقّبه بذكر أهل النّار قال: «هََذََا وَ إِنَّ لِلطََّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ (7) » . و قيل: معناه: هذا ذكر جميل و شرف يذكرون (8) به أبدا. و عن ابن عبّاس: هذا ذكر من مضى من الأنبياء.
«جَنََّاتِ عَدْنٍ» معرفة لقوله (9) : «جَنََّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِي وَعَدَ اَلرَّحْمََنُ عِبََادَهُ» (10) . و هى عطف 1--د: -لنا. 2--د: -بخالصة. 3--ب، ج: ذكرهم. 4--ب، ج: ذكر. 5--هـ: ذكر. 6--هـ: من. 7--الف، د، هـ: -لشرّ مأب. 8--هـ: تذكرون. (9) -الف، ب، ج: كقوله. (10) -سورة مريم/61.
441
بيان لـ «حسن مآب» ، و «مُفَتَّحَةً» حال و العامل فيها ما فى «لِلْمُتَّقِينَ» (1) من معنى الفعل، و فى «مُفَتَّحَةً» ضمير الجنّات، و «اَلْأَبْوََابُ» بدل من الضّمير (2) تقديره مفتّحة (3) هى الأبواب، كقولهم: ضرب زيد اليد و الرّجل، و هو من بدل الاشتمال (4) . } «أَتْرََابٌ» جمع ترب (5) ، كأنّهنّ سمّين أترابا لأنّ التّراب قد (6) مسّهنّ فى وقت واحد. و إنّما جعلن على سنّ واحدة لأنّ التّحابّ (7) بين الأقران أثبت. و قيل: هنّ أتراب لأزواجهنّ أسنانهنّ كأسنانهم.
و قرئ: «تُوعَدُونَ» بالتّاء و الياء، «لِيَوْمِ اَلْحِسََابِ» : لأجل يوم الحساب، كما يقال (8) : هذا ما تدّخرونه ليوم الحساب، أي (9) : ليوم تُجْزىََ كُلُّ نَفْسٍ بِمََا كَسَبَتْ* . } «إِنَّ هََذََا» الّذى ذكرنا «لَرِزْقُنََا» ، أي: عطاؤنا الجاري المتّصل، «مََا لَهُ مِنْ نَفََادٍ» أي: فناء و انقطاع.
أي: الأمر هذا، أو هذا كما ذكر. «وَ إِنَّ» للّذين طغوا على اللّه «لَشَرَّ مَآبٍ» . } «جَهَنَّمَ» عطف بيان له، «فَبِئْسَ اَلْمِهََادُ» شبّه ما تحتهم من النّار بالمهاد الّذى يفترشه النّائم، 1--د: المتقين. 2--و الأحسن أن تكون الأبواب نفسها مرفوعة بمفتّحة، لا أنّها بدل من الضّمير المستتر فيها، و المعنى:
أبوابها. 3--د: -مفتّحة. 4--و عليه فلا يناسب التّمثيل فانّ الظّاهر أنّه من بدل البعض من الكلّ. 5--أي: أقران على سنّ واحد، ليس فيهنّ عجوز و لا هرمة (راجع المجمع) . 6--ب، ج: -قد. 7--د، هـ: التحابب. 8--الف، د، هـ: تقول. (9) -الف، د، هـ: -ليوم الحساب أي.
442
أي (1) : «هََذََا» حميم «فَلْيَذُوقُوهُ» ، أو العذاب هََذََا فَلْيَذُوقُوهُ : ثمّ ابتدأ فقال: هو «حَمِيمٌ وَ غَسََّاقٌ» ، أو ليذوقوا هََذََا فَلْيَذُوقُوهُ ، مثل قوله: «فَإِيََّايَ فَارْهَبُونِ» . و قرئ: «وَ غَسََّاقٌ» بالتّشديد و التّخفيف حيث كان، و هو ما يغسق من صديد أهل النّار، أي: يسيل، يقال: غسقت العين: إذا سالت دموعها. و يقال: الحميم يحرق بحرّه و الغسّاق يحرق ببرده. } «و أخر» أي: و مذوقات أخر «من شكل» هذا المذوق، أي: مثله فى الفظاعة و الشّدّة، «أَزْوََاجٌ» أي: أجناس. و قرئ «وَ آخَرُ» (2) أي: و عذاب آخر أو مذوق آخر، و أزواج صفة لآخر، لأنّه يجوز أن يكون ضروبا، أو صفة للثّلاثة و هى حميم و غسّاق وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ .
«هََذََا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ (3) » : هذا جمع كثيف قد اقتحم معكم النّار أي: دخل النّار فى صحبتكم. و هو (4) حكاية كلام الطّاغين بعضهم لبعض، أي: يقولون هذا.
و المراد بالفوج أتباعهم الّذين اقتحموا معهم الضّلالة، فيقتحمون معهم النّار.
«لاََ مَرْحَباً بِهِمْ» دعاء منهم على أتباعهم، أي: لا نالوا رحبا و سعة، «إِنَّهُمْ» لازموا «اَلنََّارِ» .
فيقول الأتباع: «بَلْ أَنْتُمْ» لا اتّسعت لكم أماكنكم، «أَنْتُمْ» حملتمونا على ما أوجب لنا النّار. و الضّمير فى «قَدَّمْتُمُوهُ» للعذاب، تقول لمن تدعو له: مرحبا، أي: أتيت رحبا (5) من البلاد لا ضيقا (6) ، أو (7) رحبت بلادك رحبا. ثمّ تدخل عليه «لا» فى دعاء السّوء. و «بِهِمْ» بيان للمدعوّ عليهم (8) . «قال» الأتباع-أيضا-} «رَبَّنََا مَنْ قَدَّمَ لَنََا هََذََا فَزِدْهُ عَذََاباً ضِعْفاً» أي: مضاعفا و معناه: ذا ضعف، و هو أن يزيد على عذابه ضعفه أي: مثله، فيصير (9) ضعفين، كقوله: «رَبَّنََا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ اَلْعَذََابِ» (10) . } «لاََ نَرىََ رِجََالاً» يعنون فقراء المؤمنين الّذين لا يؤبه لهم (11) ، «مِنَ اَلْأَشْرََارِ» : الّذين لا خير فيهم، و لأنّهم كانوا على خلاف دينهم فعدّوهم أشرارا.
1--الف: -أي. 2--يفهم منه انّه رجّح تبعا للزّمخشرىّ القراءة غير المشهورة. 3--الف، د، هـ: -معكم. 4--د، هـ: هى. 5--د: مرحبا. 6--ب: ضيّقا. 7--هـ: أي. 8--المناسب تقديم هذه الجملة على «إِنَّهُمْ» لازموا... (9) -د، هـ: فيصيّره. (10) -سورة الأحزاب/68. (11) الف، ب، ج: بهم. و لا يؤبه لهم أي: لا يلتفت إليهم (راجع أقرب الموارد) .
443
5- و عن الباقر-عليه السّلام -يعنونكم لا يرون-و اللّه-واحدا منكم فى النّار. «أَتَّخَذْنََاهُمْ سِخْرِيًّا» قرئ بلفظ الإخبار (1) على أنّه صفة لـ «رِجََالاً» ، و بهمزة الاستفهام على أنّه إنكار على أنفسهم و تأنيب (2) لها (3) فى الاستسخار منهم. و قوله: «أَمْ زََاغَتْ عَنْهُمُ اَلْأَبْصََارُ» فيه وجهان: أحدهما أن يتّصل بقوله: «مََا لَنََا» ، أي: ما لنا لا نراهم فى النّار؟كأنّهم ليسوا فيها، بل أزاغت (4) عنهم أبصارنا؟فلا نراهم و هم فيها؛ و الثّاني أن يتّصل بـ «أَتَّخَذْنََاهُمْ سِخْرِيًّا» و يكون أم متّصلة بمعنى: أىّ الفعلين فعلنا بهم: الاستسخار منهم أم (5) تحقيرهم و ازدراؤهم و أنّ أبصارنا كانت تحتقرهم (6) ؟على معنى إنكار الأمرين على أنفسهم (7) ؛ أو (8) منقطعة بعد مضىّ أَتَّخَذْنََاهُمْ سِخْرِيًّا على الخبر أو على الاستفهام كما تقول (9) : إنّها لإبل أم شاة؟و أ زيد عندك أم (10) عمرو (11) ؟. و يجوز-أيضا-أن تقدّر (12) همزة الاستفهام محذوفة، فيمن قرأ بغير الهمزة، لأنّ أم تدلّ عليها، فلا تفترق القراءتان فى المعنى. } «إِنَّ ذََلِكَ» الّذى حكينا عنهم «لَحَقٌّ» لا بدّ أن يتكلّموا به. ثمّ بيّن بقوله: «تَخََاصُمُ أَهْلِ اَلنََّارِ» شبه ما يجرى بينهم من التّقاول (13) بما يجرى بين المتخاصمين فسمّاه تخاصما.
1--يعنى: بكسر الهمزة (بدون همزة الاستفهام) . 2--أي: لوم و تعنيف (راجع اقرب الموارد) . 3--د، هـ: لهم. 4--د: إذا زاغت. 5--ب: أي. 6--فى الكشاف: تقتحمهم. 7--د: عليهم (مكان على أنفسهم) . 8--د: أم. (9) -الف: يقول. (10) -ب، ج: +عندك. (11) ليته لم يغير عبارة الكشّاف. و الظّاهر بل الصّريح منها أنّ هذا الاحتمال أي: احتمال الانقطاع فى مقابل الاتّصال بكلا وجهيه، فراجع. (12) -الف: تقدير (مكان أن تقدّر) . د، هـ: يقدّر. (13) -هـ: التقاؤل.
444
«هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ» (1) أي: هذا الّذى أنبأتكم به من كونى رسولا و أنّ اللّه واحد و (2) أمر القيامة نبأ عظيم لا يعرض عن مثله إلاّ غافل شديد الغفلة. و قيل: النّبأ العظيم هو القرآن. } «مََا كََانَ لِي مِنْ عِلْمٍ» بكلام «الملإ الأعلى» وقت اختصامهم. }و «إِذْ قََالَ» بدل من «إِذْ يَخْتَصِمُونَ» . و «الملأ الأعلى» هم أصحاب القصّة المذكورة بعد من الملائكة و آدم و إبليس، لأنّهم كانوا فى السّماء و كان التّقاول بينهم. و قرئ «إنّما» بالكسر على الحكاية، أي: ما «يُوحىََ إِلَيَّ إِلاََّ» هذا القول، و هو أن أقول لكم: « (3) إنّما أنا نذير مبين» . و قرئ أنما بالفتح، أي لأنّما، و معناه: ما يوحى إلىّ إلاّ للإنذار، فحذف اللاّم فوصل الفعل. و يجوز أن يكون مرفوع الموضع، أي: ما يوحى إلىّ إلاّ هذا القول (4) ، و هو أن أنذر و أبلّغ و لا أفرّط فى ذلك. 5 «لِمََا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ» : لما تولّيت خلقه بنفسي من غير واسطة، و ذلك أنّ الإنسان لمّا كان يباشر أكثر أعماله بيده، غلّب العمل باليدين على سائر الأعمال الّتى بغيرهما، حتّى قالوا فى عمل القلب: هذا ممّا (6) عملت يداك، و قالوا لمن لا يدى له:
يداك أوكتا و فوك نفخ (7) ، و منه قوله-تعالى-: (8) «مِمََّا عَمِلَتْ أَيْدِينََا» (9) و «لِمََا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ» (10) . و قيل: إنّ العرب تطلق لفظة اليدين للقدرة و القوّة، كما قال الشّاعر:
1--ب: -هو نبؤا عظيم. 2--الف: او. 3--ب: +الاّ. 4--الف: -القول. 5--د، هـ: +و. 6--د، هـ: ما. 7--أوكتا، أي: شدّتا بالوكاء و الوكاء ما يشدّ به القرية (راجع اقرب الموارد و غيره) و المراد أنّ المانع من قبل نفسك. نفخ، أي: أخرج الرّيح (راجع المرجع السّابق) . 8--د، هـ: +و. (9) -سورة يس/71. (10) -الأولى ترك هذه لأنّها نفس الجملة الّتى بصدد تفسيرها و يبعد كلّ البعد أن يكون ذكرها لأجل التّفسير لأنّها مذكورة قبل.
445
تحمّلت من ذلفاء (1) ما ليس لى به # و لا للجبال الرّاسيات يدان (2)
«أَسْتَكْبَرْتَ» : أرفعت نفسك فوق قدرها «أَمْ كُنْتَ مِنَ» الّذين علت أقدارهم عن السّجود؟. } «فَاخْرُجْ مِنْهََا» : من الجنّة، و قيل: من السّماوات، و قيل: من الخلقة الّتى افتخرت بها، فاسودّ و أظلم بعد أن كان أبيض نورانيّا. }و قرئ: «فَالْحَقُّ» بالرّفع و النّصب، فالرّفع (3) على أن يكون خبر مبتدإ محذوف، أي: فأنا الحقّ، أو مبتدءا محذوف الخبر، أي (4) : فالحقّ قسمى؛ و النّصب على أنّه مقسم به، و التّقدير الحقّ} «لَأَمْلَأَنَّ» (5) نحو اللّه لأفعلنّ. «وَ (6) اَلْحَقَّ أَقُولُ» اعتراض بين المقسم به و المقسم عليه. و المراد بالحقّ إمّا اسمه-جلّ و عزّ-الّذى فى قوله: «أَنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ» (7) ، أو الحقّ الّذى هو نقيض الباطل، عظّمه اللّه-سبحانه- بإقسامه (8) به. «مِنْكَ» أي: من جنسك و هم الشّياطين. «وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ» : من ذرّيّة آدم، و المعنى: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» من المتبوعين و التّابعين «أَجْمَعِينَ» . } «مََا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ» أي: على القرآن «مِنْ أَجْرٍ» تعطونيه، «وَ مََا أَنَا مِنَ اَلْمُتَكَلِّفِينَ» : من الّذين يتصنّعون و يتحلّون بما ليسوا من أهله. 14- و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -: للمتكلّف ثلاث علامات: ينازع (9) من فوقه، و يتعاطى ما لا ينال، و يقول ما لا يعلم. «و ما هو» يعنى: القرآن} «إِلاََّ ذِكْرٌ» للخلق «أجمعين و لَتَعْلَمُنَّ» خبر صدقه و حقيقة حقّه «بعد» الموت، أو بعد ظهور أمر الدّين و فشوّ الإسلام.
1--هكذا فى أكثر النّسخ و المجمع المطبوع بصيداء، لكن فى نسخة ب: زلفاء (بالزّاء اخت الرّاء) و كيفما كانت فهى اسم محبوبة الشّاعر. 2--يصف الشّاعر شدّة ما يقاسيه من محبوبته: ذلفاء، و يقول: ما تحمّلته منها ليس له و لا للجبال الثّوابت الرّواسخ قوّة عليه. 3--الف: -فالرّفع. 4--الف: -أي. 5--أي: أقسم بالحقّ لأملأنّ. 6--ب: -و. 7--سورة النّور/21. 8--د: بإقسام. (9) -هـ: يتنازع.
446
سورة الزّمر
مكّيّة سوى آيات، (1) خمس و سبعون آية كوفىّ، اثنتان بصرىّ، «فِي مََا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» (2) غير الكوفىّ، «مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّينَ» الثّاني (3) ، و «مُخْلِصاً لَهُ دِينِي» (4) ، و «مِنْ هََادٍ الثّاني (5) ، و «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» (6) أربعهنّ (7) كوفىّ. 14- و فى حديث أبىّ : و (8) من قرأ سورة الزّمر لم يقطع اللّه رجاءه و أعطاه ثواب الخائفين (9) اللّه. 6- و عن (10) الصّادق-عليه السّلام -: من قرأ سورة الزّمر أعطاه اللّه شرف الدّنيا و الآخرة، و أعزّه بلا مال و لا عشيرة حتّى يهابه من يراه، و حرّم جسده على النّار ، تمام الخبر.
بِسْمِ اَللََّهِ اَلرَّحْمََنِ اَلرَّحِيمِ 1-ب، ج: +و هى. 2--آية 3. 3--آية 11. 4--آية 14. 5--آية 36. 6--آية 39. 7--ب: أربعتهنّ. 8--ب: -و. (9) -ب: +خافوا. (10) -الف، د، هـ: -و عن.
447
«تَنْزِيلُ» مبتدأ أخبر عنه بالظّرف، أو خبر مبتدإ محذوف تقديره: هذا تنزيل «اَلْكِتََابِ» ، و الجارّ صلة «تَنْزِيلُ» كما تقول: نزّل من عند اللّه، أو غير صلة فيكون خبرا بعد خبر، أو حالا من «تَنْزِيلُ» عمل فيها معنى الإشارة. } «مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّينَ» من الشّرك و الرّياء بالتّوحيد و تصفية السّرّ. } «اَلدِّينُ اَلْخََالِصُ» : ما لا يشوبه الرّياء و السّمعة. و عن قتادة: هو شهادة أن لا إله إلاّ اللّه، و قيل: هو الاعتقاد الواجب من التّوحيد و العدل و النّبوّة و العمل بموجب الشّرائع و البراءة من كلّ دين سواها. «وَ اَلَّذِينَ اِتَّخَذُوا مِنْ دون» اللّه «أَوْلِيََاءَ» قائلين:
«مََا نَعْبُدُهُمْ إِلاََّ لِيُقَرِّبُونََا إِلَى اَللََّهِ» -تعالى- (1) أي: ليشفعوا لنا إليه. و «زُلْفىََ» اسم أقيم مقام المصدر. و خبر اَلَّذِينَ قوله: «إِنَّ اَللََّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ» . و المراد بمنع الهداية منع اللّطف تسجيلا عليهم بأن لا لطف لهم و أنّهم فى علم اللّه من الهالكين. و لم يرد به الهداية إلى الإيمان لقوله: «أَمََّا ثَمُودُ فَهَدَيْنََاهُمْ» (2) ، و كذبهم قولهم: إنّ الملائكة بنات اللّه، }و لذلك عقّبه بقوله: «لَوْ أَرََادَ اَللََّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً» ، أي: لو أراد اتّخاذ الولد لامتنع و لم يصحّ و لم يتأتّ ذلك، لكونه محالا، إلاّ أن يصطفى من خلقه بعضهم و يقرّبهم، كما يختصّ الرّجل ولده و يقرّبه (3) . ثمّ نزّه (4) نفسه عن اتّخاذ الولد بقوله: «سُبْحََانَهُ» ، أي: تنزيها له عن ذلك. }ثمّ دلّ بخلق «السماوات و الأرض» ، و تكوير كلّ واحد من الملوين (5) على الآخر، و تسخير النّيّرين و جريهما «لِأَجَلٍ مُسَمًّى» ، و بثّ النّاس على كثرتهم من نفس واحدة، و خلق الأنعام، على أنّه واحد لا ثانى له فى القدم، قهّار لا يغالب. و التّكوير: اللّفّ و اللّىّ، يقال: كار العمامة على رأسه و كوّرها. و المعنى (6) : يغشى اللّيل و (7) النّهار: يذهب 1--الف، ب، ج: -تعالى. 2--سورة فصّلت/17. 3--الف: يقرّبهم. 4--ب، ج: تنزّه. د، هـ: +سبحانه. 5--أي: النّهار و اللّيل. 6--د: معنى. هـ: يعنى. 7--هكذا فى نسخة الف، و سائر النّسخ: -و.
448
هذا و يغشى مكانه هذا، فكأنّه لفّه عليه، كما يلفّ اللّباس على اللاّبس. و قيل: معناه:
أنّ كلّ واحد منهما يغيّب الآخر إذا طرأ عليه، فشبّه بشىء ظاهر لفّ عليه ما غيّبه عن النّاظر (1)
أي: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ» آدم و خلق حوّاء زوجه من قصيراه. و عطف بـ ثُمَّ للدّلالة على مباينة هذه الآية الّتى لم تجر (2) العادة بمثلها للآية الأولى الّتى هى إيجاد الخلق الكثير من نفس واحدة فى الفضل و المزيّة (3) . و قيل: أخرج ذرّيّة آدم من ظهره كالذّرّ، ثمّ خلق» بعد ذلك حوّاء. «وَ أَنْزَلَ لَكُمْ» أي: قضى لكم و قسم، لأنّ قضاياه و قسمه موصوفة بالنّزول من السّماء، حيث كتب فى اللّوح المحفوظ كلّ كائن يكون. و قيل: لأنّ الحيوان لا يعيش إلاّ بالنّبات، و النّبات لا ينبت إلاّ بالماء، و قد أنزل (4) الماء فكأنّه أنزلها. «ثَمََانِيَةَ أَزْوََاجٍ» : ذكرا و أنثى من الإبل و (5) البقر و الضّأن و المعز. «خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ» : حيوانا سويّا من بعد عظام مكسوّة لحما، من بعد عظام عارية، من بعد مضغ، من بعد علق، من بعد 1--الف: المناظر. 2--ب، ج: يجر. 3--الف: المرتبة. 4--الف: نزل. 5--ب، ج: +من. ـ
449
نطف. و الظّلمات الثّلاث: ظلمة البطن و الرّحم و المشيمة. «ذََلِكُمُ» الّذى هذه أفعاله هو «اَللََّهُ رَبُّكُمْ ... فَأَنََّى تُصْرَفُونَ» فكيف يعدل بكم عن عبادته إلى عبادة غيره؟.
«فَإِنَّ اَللََّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ» و عن إيمانكم و أنتم المحتاجون إليه. «وَ لاََ يَرْضىََ لِعِبََادِهِ اَلْكُفْرَ» به رحمة لهم، لأنّه سبب هلاكهم. «وَ إِنْ تَشْكُرُوا يرض» الشّكر لكم، لأنّه سبب فوزكم و فلاحكم. و إنّما (1) كره كفركم و رضى شكركم، لأجل نفعكم و صلاحكم، لا لمنفعة راجعة إليه. و الهاء فى «يَرْضَهُ» ضمير الشّكر الّذى دلّ عليه إن تشكروا. } «مُنِيباً إِلَيْهِ» : راجعا إليه وحده لا يرجو سواه. «ثُمَّ إِذََا خَوَّلَهُ» أي: أعطاه، و أصله جعله خائل مال و خال مال، و هو أن يكون متعهّدا له حسن القيام به، أو جعله يخول أي: يختال و يفتخر، و منه المثل: الغنىّ طويل (2) الذّيل ميّاس (3) . «نَسِيَ» الضّرّ الّذى (4) «كََانَ يَدْعُوا» اللّه «إلى» كشفه. و قيل: معناه: نسى (5) ربّه الّذى كان (6) يتضرّع إليه. و «ما» بمعنى من كما فى قوله:
«وَ مََا خَلَقَ اَلذَّكَرَ وَ اَلْأُنْثىََ» (7) . و قرئ لِيُضِلَّ بفتح الياء و ضمّها، يعنى: أنّ نتيجة جعله للّه أندادا ضلاله عن سبيل اللّه، أو إضلاله، و النّتيجة قد تكون (8) غرضا فى الفعل و قد تكون (9) غير غرض.
«قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً» أم فى معنى الخبر، كقوله: إذا لم تستحى (10) فاصنع ما شئت، كأنّه قيل له: إذ قد أبيت قبول ما أمرت به من الإيمان فمن حقّك أن لا تؤمر به بعد ذلك و تؤمر بتركه، مبالغة فى خذلانه و تخليته و شأنه. }قرئ: «أَمَّنْ هُوَ قََانِتٌ» بالتّخفيف و الهمزة للاستفهام، و بالتّشديد (11) على إدخال أم على من، و التّقدير أمّن هو قانت كغيره.
1--الف: فانّما. 2--ب: الطّويل. 3--طويل الذّيل: حسن الحال، كثير المال. و الميّاس: المتبختر. و المراد أنّ الغنىّ حسن الحال كثير المال، متبختر لا يستطيع أن يكتم غناه. 4--د: -الّذى. 5--هـ: -نسى. 6--هـ: -كان. 7--سورة اللّيل/3. 8--ب، ج: يكون. (9) -ب، ج: يكون. (10) -هكذا فى النسخ، و الصّحيح: تستح، أو فاصنعى ما شئت. (11) -د: التشديد.
450
فمن مبتدأ محذوف الخبر لدلالة الكلام (1) عليه، و هو جرى ذكر الكافر قبله و قوله بعده:
«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لاََ يَعْلَمُونَ» . و قيل: معناه: أ هذا أفضل أم من (2) هو قانت (3) ، أو أمن هو قانت (4) أفضل أم من (5) هو كافر. و «آنََاءَ اَللَّيْلِ» : ساعاته. «سََاجِداً وَ قََائِماً» يسجد تارة فى الصّلاة (6) و يقوم أخرى يريد صلاة اللّيل. و القنوت فى الوتر، و هو دعاء المصلّى قائما. و فى الحديث : أفضل الصّلاة طول القنوت. و أراد بـ «اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ» العاملين من علماء الدّين كأنّه جعل من لا يعمل بعلمه غير عالم أو يريد لا يستوى القانتون و غيرهم كما لا يستوى العالمون و الجاهلون. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام -: نحن اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ و عدوّنا اَلَّذِينَ لاََ يَعْلَمُونَ و شيعتنا «أُولُوا اَلْأَلْبََابِ» .
قوله: «فِي هََذِهِ اَلدُّنْيََا» يتعلّق بـ «أَحْسَنُوا» لا بـ «حَسَنَةٌ» . و المعنى: الّذين أحسنوا فى هذه الدّنيا فلهم حسنة فى الآخرة، و هى دخول الجنّة، أي: حسنة لا يحاط بكنهها.
قيل: يتعلّق بـ «حَسَنَةٌ» أي: لهم على ذلك حسنة فى (7) الدّنيا، و هى الثّناء الحسن و المدح و الصّحّة و العافية و الرّزق الواسع. «وَ أَرْضُ اَللََّهِ وََاسِعَةٌ» معناه: لا عذر للمفرّطين فى الإحسان، حتّى إن اعتلّوا بأنّهم لا يتمكّنون منه فى (8) أوطانهم، قيل لهم: فإنّ أرض (9) اللّه واسعة و بلاده كثيرة، فتحوّلوا إلى بلاد أخر. و اقتدوا بالأنبياء و خيار المؤمنين فى مهاجرتهم إلى غير بلادهم، ليزدادوا إحسانا إلى إحسانهم. «إِنَّمََا يُوَفَّى اَلصََّابِرُونَ أَجْرَهُمْ (10) » : ثوابهم على طاعتهم و صبرهم على الشّدائد «بِغَيْرِ حِسََابٍ» لكثرته، لا يمكن عدّه و حسابه. و عن ابن عبّاس: لا يهتدى إليه حساب الحسّاب. 14- و عن الصّادق-عليه السّلام-أنّه (11) قال: قال رسول اللّه 1--د: -الكلام. 2--الف: -من. 3--د: +أفضل. 4--د: -او أمن هو قانت. 5--د: -من. 6--ب، ج: للصّلوة. 7--ب، ج: +هذه. 8--د: -فى. (9) -ب: فأرض. (10) -الف، د: -أجرهم. (11) الف، د، هـ: -انه.
451
-صلّى اللّه عليه و آله -: إذا نشرت الدّواوين و نصبت الموازين لم ينصب لأهل البلاء ميزان، و لم ينشر لهم ديوان، و تلا هذه الآية.
أي: «أُمِرْتُ» بإخلاص الدّين للّه، }و أمرت بذلك «لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ اَلْمُسْلِمِينَ» أي: سابقهم و مقدّمهم فى الدّنيا و الآخرة. و المعنى: أنّ الإخلاص له السّبقة فى الدّين، فمن أخلص كان سابقا. }و كرّر فى (1) قوله: «قُلِ اَللََّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِينِي» لأنّ الأوّل للإخبار بأنه مأمور بالعبادة و الإخلاص، و الثّاني للإخبار بأنّه يخصّ اللّه بعبادته مخلصا له دينه، و لذلك قدّم المعبود على فعل العبادة و أخّره فى الأوّل، فالكلام أوّلا فى الفعل نفسه، و ثانيا فيمن يفعل الفعل لأجله، }و لذلك رتّب عليه قوله: «فَاعْبُدُوا مََا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ» الكاملين فى الخسران هم «اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» بأن قذفوها فى الجحيم، «وَ» خسروا «أَهْلِيهِمْ» الّذين أعدّوا لهم فى جنّة النّعيم. ثمّ ذكر أنّ خسرانهم بلغ الغاية فى قوله: «أَلاََ ذََلِكَ هُوَ اَلْخُسْرََانُ اَلْمُبِينُ» بأن صدّر الجملة بحرف التّنبيه، و وسّط الفصل بين المبتدإ و الخبر، و عرّف «اَلْخُسْرََانُ» و وصفه بـ «اَلْمُبِينُ» . } «لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ» جمع ظلّة و هى السّترة 1--د، هـ: -فى.
452
العالية، أي: أطباق «مِنَ اَلنََّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ» أطباق (1) هى ظلل للآخرين (2) ، لأنّ النّار أدراك.
«ذََلِكَ» الّذى وصف من العذاب «يُخَوِّفُ اَللََّهُ بِهِ عِبََادَهُ» ليتّقوا عذابه بامتثال أوامره. «يََا عِبََادِ (3) فَاتَّقُونِ» فقد ألزمتكم الحجّة.
«الطّاغوت» تطلق (4) على الشّيطان و الشّياطين لكونها مصدرا، و المراد بها هنا الجمع. } «أَنْ يَعْبُدُوهََا» بدل من الطّاغوت و هو بدل الاشتمال، و أراد بـ «ـعباد» ه «اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» : «اَلَّذِينَ اِجْتَنَبُوا اَلطََّاغُوتَ (5) ... وَ أَنََابُوا» لا غيرهم، فوضع الظّاهر موضع المضمر، أراد أنّهم نقّاد (6) فى الدّين يميّزون بين الحسن و الأحسن. و يدخل تحته المذاهب و اختيار أثبتها و أقواها. }التّقدير «أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ (7) اَلْعَذََابِ أَ فَأَنْتَ تنقذ» ه: تخلّصه من «النّار» ، فوضع الظّاهر موضع المضمر (8) . و قيل: إنّ الوقف على كلمة العذاب، أي: أ (9) فهو كمن وجبت له الجنّة، ثمّ ابتدأ «أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي اَلنََّارِ (10) » .
و المراد بكلمة العذاب قوله: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» * الاية، و معناه: أنّك لا تقدر على إدخال الإسلام فى قلوبهم قسرا. } «لَهُمْ غُرَفٌ» أي: علالى بعضها فوق بعض. «وَعْدَ اَللََّهِ» مصدر مؤكّد، لأنّ قوله: «لَهُمْ غُرَفٌ» فى معنى: وعدهم اللّه ذلك.
1--ب، ج: +و. 2--الف و هكذا الكشاف: لآخرين. 3--الف، د، هـ: يا عبادى. 4--الف، د، هـ: يطلق. 5--الف، د، هـ: -الطاغوت. 6--و فى الكشّاف المطبوع بمطبعة البابىّ الحلبىّ و أولاده بمصر سنة 1385 هـ ق: نفاد. 7--الف، د، هـ: -كلمة. 8--الف، د، هـ: الضمير. (9) -د: -أ. (10) -الف، ب، ج: -من فى النّار.
453
«فَسَلَكَهُ» أي: فأدخل ذلك الماء «يَنََابِيعَ» ينبع منها الماء فى الأرض، مثل العيون و الأنهار و القنىّ. (1) «زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوََانُهُ» أي: صنوفه من البرّ و الشّعير و الأرزّ و نحوها، و قيل: ألوانه من أخضر و أصفر و أبيض و أحمر. «ثُمَّ يَهِيجُ» أي: يجفّ، «ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطََاماً» أي: رفاتا متفتّتا. «إِنَّ فِي ذََلِكَ» لتذكيرا لأولى العقول السّليمة فى معرفة الصّانع المحدث للعالم. } «أَ فَمَنْ» عرف «اللّه» أنّه من أهل اللّطف فلطف به حتّى انشرح «صَدْرَهُ لِلْإِسْلاََمِ» و قبله كمن لا لطف له (2) ، فهو حرج الصّدر قاسى القلب. و نور اللّه:
لطفه، و هو نظير «أَمَّنْ هُوَ قََانِتٌ» (3) فى حذف الخبر. «مِنْ (4) ذِكْرِ اَللََّهِ» أي: من أجل ذكر اللّه، أي: إذا ذكر اللّه و ءاياته عندهم اشمأزّوا و ازدادت (5) قلوبهم قسوة. } «كِتََاباً» بدل (6) من «أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ» أو حال منه. «مُتَشََابِهاً» هو مطلق فى مشابهة بعضه بعضا، فيتناول تشابه معانيه فى الصّحّة و الإحكام و منفعة الأنام، و تشابه ألفاظه فى التّناسب و التّناصف فى التّخيّر و الإصابة، و تجاوب النّظم و التّأليف (7) فى (8) الإعجاز.
«مَثََانِيَ» جمع مثنى: المردّد و المكرّر، لما ثنّى من قصصه و أحكامه و مواعظه.
و قيل: لأنّه يثنّى (9) فى التّلاوة فلا يملّ، كما جاء فى وصفه: لا يتفه و لا يتشانّ و لا يخلق على كثرة الرّدّ (10) . و إنّما وصف الواحد بالجمع، لأنّ الكتاب جملة ذات تفاصيل، و 1--القنىّ كالقنا و القنوات و القنيات جمع القناة: حفرات فى الأرض حفرت لجرى الماء فيها. 2--ب: به. 3--آية 9. 4--ب: فى. 5--الف، ب: ازداد. 6--الف: -بدل. 7--د، هـ: +و. 8--هـ: -فى. (9) -ب: مثنى. د: ثنّى. (10) -أي: لا تصيّره كثرة الرّدّ خسيسا و لا حقيرا و لا باليا.
454
تفاصيل الشّيء هى جملته لا غير. و يجوز أن يكون المثاني (1) منصوبا على التّمييز من «مُتَشََابِهاً» ، كما تقول: رأيت رجلا حسنا شمائل، و المعنى: متشابهة مثانيه. و الفائدة فى التّكرير و التّثنية أنّ النّفوس تنفر عن (2) النّصيحة و المواعظ، فما لم يكرّر عليها عودا بعد بدء (3) لم يرسخ فيها. «تَقْشَعِرُّ» أي: تتقبّض منه جلودهم تقبّضا شديدا، يقال: اقشعرّ جلده (4) من الخوف: وقف (5) شعره، و معناه: أنّهم إذا سمعوا القرآن و آيات الوعيد فيه أصابتهم خشية شديدة، «ثُمَّ» إذا ذكروا (6) اللّه و رحمته و سعة مغفرته لانت جلودهم، و ضمّن لان معنى فعل متعدّ (7) بإلى فكأنّه قال: سكنت أو (8) اطمأنّت إلى ذكر اللّه، ليّنة غير منقبضة (9) ، راجية غير خائفة. و اقتصر على ذكر اللّه من غير ذكر (10) الرّحمة لأنّ رحمته سبقت غضبه، فأصل أمره الرّحمة و الرّأفة، فكأنّه قال: إذا ذكروا اللّه، و مبنى أمره على (11) الرّحمة و الرّأفة (12) ، استبدلوا (13) بالخشية رجاء فى قلوبهم، و بالقشعريرة لينا فى جلودهم.
«ذََلِكَ» إشارة إلى الكتاب، و هو «هُدَى اَللََّهِ» يوفّق بِهِ مَنْ يَشََاءُ من عباده» المتّقين، حتّى يخشوا تلك الخشية و يرجو ذالك الرّجاء. أو «ذََلِكَ» الكائن من الخشية و الرّجاء «هُدَى اَللََّهِ» ، أي: أثر هداه و هو لطفه. فسمّاه هدى لأنّه حاصل بالهدى، «يَهْدِي» بهذا الأثر «مَنْ يَشََاءُ من عباده» ، يعنى: من صحب أولئك و رآهم (14) خائفين (15) راجين (16) اقتدى بسيرتهم. «وَ مَنْ يُضْلِلِ اَللََّهُ» أي: و (17) من (18) لم يؤثّر فيه لطف اللّه لقسوة قلبه «فَمََا لَهُ مِنْ 1--الف: مثانى. 2--ب: على. 3--د: -بدء. د، هـ: +و. 4--ب، ج: جلوده. 5--لعلّه فى الأصل: قفّ، أي: قام شعره من الفزع (راجع المعجم الوسيط) . 6--الف: ذكر. 7--الف، د، هـ: يتعدى. 8--الف: و. (9) -ب، ج: متقبّضة. (10) -د: -ذكر. (11) د: -على. (12) -الف: الرّافة و الرّحمة (13) -الف: استدلوا. (14) -ب: وراءهم. (15) -ب، ج: +و. (16) الف: -راجين. (17) ب، ج-و. (18) الف: ممّن.
455
هََادٍ» أي: مؤثّر فيه. } «أَ فَمَنْ يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ اَلْعَذََابِ» كمن أمن العذاب، فحذف الخبر.
يقال: اتّقاه بترسه: استقبله فوقى (1) بها نفسه إيّاه. و المعنى أنّ الإنسان إذا لقى (2) مخوفا استقبله بيده و طلب أن يقى بها وجهه، لأنّه أعزّ أعضائه عليه، و الّذى يلقى فى النّار مغلولا يداه إلى عنقه لا يتهيّأ له أن يتّقى (3) النّار إلاّ بوجهه الّذى كان يتّقى المخاوف بغيره وقاية له. و قيل: المراد بالوجه الجملة. } «مِنْ حَيْثُ لاََ يَشْعُرُونَ» : من الجهة الّتى لا يحتسبون و لا يخطر ببالهم أنّ الشّرّ يأتيهم منها.
«قُرْآناً عَرَبِيًّا» حال مؤكّدة كما يقال: جاءنى زيد رجلا صالحا، أو ينتصب (4) على المدح. } «غَيْرَ ذِي عِوَجٍ» أي: مستقيما بريئا من التّناقض و الاختلاف. و العوج مخصوص بالمعاني دون الأعيان. أي: رجلا مملوكا قد اشترك فيه شركاء بينهم اختلاف و تنازع، كلّ واحد منهم يدّعى أنّه عبده، فيتعاورونه (5) فى خدمتهم، } «وَ رَجُلاً» آخر قد سلم لمالك واحد و خلص له، فهو معتمد عليه فيما يصلحه، فهمّه واحد، أىّ هذين العبدين (6) أحسن حالا و أصلح أمرا؟و المراد بذلك تمثيل حال من يثبت آلهة شتّى، و ما يلزمه على قضيّة مذهبه من أن يدّعى كلّ واحد منهم عبوديّته (7) ، و يتشاكسوا فى ذلك، و يتغالبوا، و يبقى هو متحيّرا ضائعا لا يدرى أيّهم يعبد؟، و على أيّهم يعتمد؟، و حال من لا (8) يثبت إلاّ 1--ب: فرقى. 2--ب: القى. 3--الف: يقى. 4--الف: انتصب. 5--ب: فيتعاودونه. 6--د: الفريقين. 7--هـ: عبوديّة. 8--الف، ب: لم.
456
إلها واحدا فهو قائم بما كلّفه، عارف بما أرضاه و أسخطه.
و «فِيهِ» تعلّق بشركاء كأنّه قال: اشتركوا فيه. و التّشاكس و التّشاخس (1) : الاختلاف، يقال: تشاكست أحواله و تشاخست أسنانه. و السّالم: الخالص. و قرئ سَلَماً و سِلْما و هما مصدران، يقال: سلم سلما و (2) سلما (3) و سلامة. و المعنى ذا سلامة «لِرَجُلٍ» ، أي: ذا خلوص له من الشّركة، من قولهم: سلمت له الضّيعة. «هَلْ يَسْتَوِيََانِ مَثَلاً» أي: صفة، منصوب على التّمييز، و المعنى: هل يستوى صفتاهما و حالاهما؟ «اَلْحَمْدُ لِلََّهِ» أي: يجب أن يكون الحمد موجّها إلى اللّه الّذى لا شريك له وحده دون كلّ معبود سواه. «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاََ يَعْلَمُونَ» فيشركون به غيره}أي: «إنّك» و إيّاهم و إن كنتم أحياء فأنتم (4) فى عداد الموتى، لأنّ ما هو كائن فكأن (5) قد كان. } «ثُمَّ إِنَّكُمْ» أي: إنّك و إيّاهم (6) فغلّب ضمير المخاطب على ضمير الغائب (7) . «تَخْتَصِمُونَ» : فتحتجّ أنت عليهم بأنّك قد بلّغت فكذّبوا. و عن عبد اللّه بن عمر: لقد عشنا برهة من الدّهر و نحن نرى أنّ هذه الآية نزلت (8) فينا و فى أهل الكتاب و قد (9) قلنا: كيف نختصم و نبيّنا واحد و كتابنا واحد؟حتّى رأيت بعضنا يضرب وجوه بعض بالسّيف فعرفت أنّها فينا نزلت.
1--د: التشاخص. 2--د: -و. 3--ب: -و هما مصدران، يقال: سلم سلما و سلما. 4--هـ: فانّكم. 5--الف: و كان. 6--د: و إنّهم. هـ: و أنتم (مكان و إياهم) . 7--الف، ب: الغيب. 8--ب: -نزلت، د: أنزلت. (9) -ب: -قد.
457
«كَذَبَ عَلَى اَللََّهِ» بزعمه أن له ولدا و شريكا، «وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ» : (1) بالقرآن و التّوحيد. ثمّ هدّد من هذه صفته بأنّ «فى جهنّم مثوا» ه. و الاستفهام للتّقرير} «وَ اَلَّذِي جََاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ» هو رسول اللّه-ص-جاء بالحقّ و آمن به، و أراد به إيّاه و من تبعه كما أراد بموسى إيّاه و من تبعه فى قوله: «وَ لَقَدْ آتَيْنََا مُوسَى اَلْكِتََابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (2) ، و لذالك (3) قال: «أُولََئِكَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ» ، إلاّ أنّ هذا (4) فى الصّفة و ذاك فى الاسم. و يجوز أن يريد الفريق اَلَّذِي جََاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ ، و هم الرّسول و الّذين صدّقوا به من المؤمنين. }و «أَسْوَأَ اَلَّذِي عَمِلُوا» هو الشّرك و المعاصي الّتى عملوها قبل إيمانهم. و «أحسن اَلَّذِي كََانُوا يَعْمَلُونَ» هو المفروض و المندوب إليه من أعمالهم، فإنّ المباح يوصف بالحسن-أيضا.
«أَ لَيْسَ اَللََّهُ بِكََافٍ عَبْدَهُ» و هو رسول اللّه. و قرئ: «عباده» ، و هم الأنبياء. }و قرئ:
«كََاشِفََاتُ ضُرِّهِ» و «مُمْسِكََاتُ رَحْمَتِهِ» بالتّنوين على الأصل، و بالإضافة على التّخفيف.
و أنّثهنّ بعد التّذكير فى قوله: «وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ» ، ليضعّفهنّ و يعجّزهنّ (5) زيادة تضعيف و تعجيز عمّا طالبهم به من (6) كشف الضّرّ و إمساك الرّحمة، لأنّ الأنوثة من باب اللّين و الرّخاوة، كما أنّ الذّكورة من باب الشّدّة و الصّلابة، فكأنّه قال: الإناث اللاّتى هنّ اللاّت و العزّى و مناة أضعف ممّا تدعونه لهنّ و أعجز. } «اِعْمَلُوا عَلىََ مَكََانَتِكُمْ» :
على حالتكم الّتى أنتم عليها و جهتكم (7) من العداوة الّتى تمكّنتم منها. و المكانة بمعنى 1--ب: +و. 2--سورة المؤمنون/46. 3--ب: كذلك. 4--د: هنا. 5--د: يعجز. 6--هـ: +باب. 7--الف: رحمتكم.
458
المكان فاستعيرت عن العين للمعنى، كما يستعار هنا و حيث للزّمان و هما للمكان.
و حقّ الكلام «فـ إِنِّي عََامِلٌ» على مكانتى، فحذف للاختصار. }و (1) «يُخْزِيهِ» صفة لـ «عَذََابٌ» ، أي: عذاب يخذله (2) ، و هو يوم بدر. «وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذََابٌ مُقِيمٌ» : دائم يوم القيامة.
«اَلْكِتََابَ» : القرآن، «لِلنََّاسِ» : لجميع النّاس و لأجل حاجتهم إليه. } «يَتَوَفَّى اَلْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهََا» بأن يسلبها ما به هى (3) حيّة حسّاسة درّاكة، من: صحّة أجزائها و سلامتها، «وَ» يتوفّى الأنفس «اَلَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنََامِهََا» ، أي: يتوفّاها حين تنام (4) تشبيها للنّائمين بالموتى، حيث لا يميّزون (5) و لا يتصرّفون، كما أنّ الموتى كذلك. «فَيُمْسِكُ» الأنفس «اَلَّتِي قَضىََ عَلَيْهَا» اَلْمَوْتَ الحقيقىّ أي: لا يردّها فى وقتها حيّة. «وَ يُرْسِلُ اَلْأُخْرىََ» النّائمة «إِلىََ أَجَلٍ مُسَمًّى» إلى وقت ضربه و سمّاه لموتها. } «أَمِ» منقطعة أي (6) :
بل اتّخذ قريش. و الهمزة للإنكار. «مِنْ دُونِ اَللََّهِ» : من دون إذنه، حيث قالوا: «هََؤُلاََءِ شُفَعََاؤُنََا عِنْدَ اَللََّهِ» (7) ، و لا يشفع عنده أحد إلاّ بإذنه. «أَ وَ لَوْ كََانُوا» معناه: أ يشفعون (8) و لو كانوا «لاََ يَمْلِكُونَ شَيْئاً» و لا عقل لهم. } «قُلْ لِلََّهِ اَلشَّفََاعَةُ جَمِيعاً» فلا يملكها أحد إلاّ بتمليكه.
1--الف، هـ: -و. 2--ب: مخذلة. و فى الكشّاف: يخزله. ط الحلبي 1385. 3--الف، ب، هـ: هى به. 4--د: ينام. 5--الف: لا يتميّزون. 6--د: -أي. 7--سورة يونس/18. 8--ب: فيشفعون.
459
«وَ إِذََا ذُكِرَ اَللََّهُ وَحْدَهُ» يدور المعنى على قوله (1) : «وَحْدَهُ» ، و المعنى: إذا أفرد (2) اللّه- عزّ و جلّ (3) -بالذّكر و وحّد اشمأزّوا، أي: نفروا و تقبّضوا، و إذا ذكر معه آلهتهم استبشروا، فقابل الاشمئزاز و هو أن يمتلئ القلب غمّا و غيظا حتّى يظهر الانقباض فى الوجه بالاستبشار و هو أن يمتلىء القلب سرورا حتّى تنبسط (4) له بشرة الوجه. و العامل فى «إِذََا ذُكِرَ» (5) المفاجأة، و تقديره وقت ذكر الّذين من دونه فاجأوا (6) وقت (7) الاستبشار.
أمر اللّه (8) -سبحانه-نبيّه (صلّى اللّه عليه و آله) أن يحاكمهم إليه ليفعل بهم ما يستحقّونه، فقال له: ادع بهذا الدّعاء، أي: أنت تقدر على الحكم بينى و بينهم.
و فيه بشارة له بالنّصر و الظّفر، لأنّه إنّما أمره به للإجابة (9) لا محالة. و (10) عن سعيد بن المسيّب (11) إنّى لأعرف موضع آية لم يقرأها أحد قطّ فسأل اللّه-تعالى-شيئا إلاّ أعطاه و قرأ الآية: «وَ بَدََا لَهُمْ مِنَ اَللََّهِ مََا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ (12) » . وعيد لا يحاط بكنهه، و نظيره فى 1--ب: -قوله. 2--ب: فرد. 3--ب، ج: عز اسمه. 4--ب: ينبسط. 5--هكذا فى النسخ و الكشاف، و الصّحيح: إذا هم. 6--الف: فاذا جاءوا. 7--الأحسن حذف كلمة «وقت» . 8--الف، ج، د: -اللّه. (9) -الف: بالاجابة. (10) -د، هـ: -و. (11) راجع فى ترجمته الصّحيفة 218 من المجلّد الثاني. (12) -الف، د، هـ: - مََا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ .
460
الوعد قوله: «فَلاََ تَعْلَمُ نَفْسٌ مََا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ» (1) . و عن محمّد بن المنكدر (2) :
أنّه جزع عند موته، فقيل له فى ذلك، فقال: أخشى آية من (3) كتاب اللّه، و تلاها. }ثمّ قال: أخشى أن يبدو لى من اللّه ما لم أحتسب. و عن سفيان الثّورىّ (4) : أنّه قرأها فقال:
ويل لأهل الرّياء (5) .
«وَ بَدََا لَهُمْ سَيِّئََاتُ» أعمالهم الّتى كسبوها، أو سيّئات كسبهم حين تعرض (6) صحائفهم و كانت (7) خافية عليهم، كقوله: «أَحْصََاهُ اَللََّهُ وَ نَسُوهُ» (8) ؛ أو جزاء سيّئاتهم من أنواع العذاب؛ سمّاها سيّئات كما قال: «جَزََاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهََا» (9) . «وَ حََاقَ بِهِمْ» : أحاط بهم و نزل بهم (10) جزاء استهزائهم. يقال: خوّله شيئا: إذا أعطاه على غير جزاء. } «قََالَ:
إِنَّمََا أُوتِيتُهُ عَلىََ عِلْمٍ» أي: على علم منّى بأنّى أعطيته (11) لما فىّ من الفضل و الاستحقاق، أو على علم من اللّه باستحقاقى، فلذلك آتاني ما آتاني. أو على علم منّى بوجوه الكسب كما قال قارون: «عَلىََ عِلْمٍ عِنْدِي» (12) .
و ذكّر الضّمير العائد إلى نعمة فى «أُوتِيتُهُ» لأنّه أراد شيئا من النّعمة أو قسما منها. و يمكن أن يكون «ما» فى «إِنَّمََا» موصولة لا كافّة، فيرجع الضّمير إليه. «بَلْ هِيَ 1--سورة السّجدة/17. 2--هو ابن عبد اللّه بن الهدير (المتوفّى 130 هـ) زاهد من رجال الحديث، من أهل المدينة. أدرك بعض الصّحابة و روى عنهم. له نحو مأتى حديث. قال ابن عيينة: ابن المنكدر من معادن الصّدق (الأعلام للزّركلىّ ج 7 ص 333 ط 3) . 3--د، هـ: فى. 4--ابن سعيد بن مسروق، أبو عبد اللّه، أمير المؤمنين فى الحديث ولد و نشأ فى الكوفة و راوده المنصور العبّاسىّ على أن يلى الحكم، فأبى و خرج من الكوفة (سنة 144 هـ) و سكن مكّة و المدينة ثمّ طلبه المهدىّ، فتوارى و انتقل إلى البصرة فمات فيها مستخفيا (161 هـ) له من الكتب: الجامع الصغير و الجامع الكبير فى الحديث و كتاب فى الفرائض و كان آية فى الحفظ (الاعلام، ج 3 ص 158) . 5--ب: +ويل لأهل الرّياء (بالتكرار) . 6--ب: يعرض. 7--الف: فكانت. 8--سورة المجادلة/6. (9) -سورة الشورى/40. (10) -د: به. (11) الف، د، هـ: أعطاه. (12) -سورة القصص/76.
461
فِتْنَةٌ» : إنكار لذلك القول، أي: ليس كما يقول (1) ، «بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ» أي: ابتلاء و اختبار له:
أ يشكر أم يكفر؟ذكّر الضّمير أوّلا على المعنى، و أنّث هنا على اللّفظ، أو لأنّ الخبر مؤنّث. }و الضّمير فى «قََالَهَا» راجع إلى قوله: «إِنَّمََا أُوتِيتُهُ عَلىََ عِلْمٍ» ، لأنّها كلمة أو جملة من القول، «و اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» هم (2) قارون و قومه، حيث قال: «أُوتِيتُهُ عَلىََ عِلْمٍ عِنْدِي» (3) و قومه راضون بها فكأنّهم قالوها. و يجوز أن يكون فيمن مضى من الأمم قوم قائلون مثلها فصارت وبالا عليهم و أصابهم جزاء سيّئاتهم.
«يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً» للتائب، فإن مات الموحّد من غير توبة فهو فى مشيّة اللّه: إن شاء عذّبه بعدله، و إن شاء غفر له بفضله، كما قال: «وَ يَغْفِرُ مََا دُونَ ذََلِكَ لِمَنْ يَشََاءُ» * (4) . } «وَ أَنِيبُوا إِلىََ رَبِّكُمْ» : ارجعوا إليه من الشّرك و المعاصي، «وَ أَسْلِمُوا لَهُ» أي:
انقادوا له بالطّاعة. و قيل: اجعلوا أنفسكم خالصة له. } «أَحْسَنَ مََا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ» هو أن يؤتى (5) المأمور به و يترك المنهىّ عنه. } «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ» أي: كراهة أن تقول نفس. و إنّما نكّرت لأنّ المراد بها بعض الأنفس، و هى نفس الكافر، أو نفس متميّزة من الأنفس.
1--ب، ج: تقول. 2--الف: -هم. 3--سورة القصص/76. 4--النّساء/48، 116. 5--الف، د، هـ: يأتى. ـ
462
و قرئ: يا حسرتاى على الجمع بين العوض و المعوّض عنه (1) . و الجنب: الجانب، قالوا:
فرّط (2) فى جنبه و فى جانبه، أي: فى (3) حقّه. قال:
أما تتّقين اللّه فى جنب وامق (4) # له كبد حرّى عليك تقطّع (5) .
و هذا من باب الكناية (6) ، لأنّك إذا أثبتّ الأمر فى مكان الرّجل فقد أثبتّه فيه، قالوا لمكانك فعلت كذا، أو (7) من جهتك فعلت كذا (8) ، أي: لأجلك، فالتّقدير فرّطت فى ذات اللّه و لا بدّ من تقدير مضاف محذوف سواء قيل: فِي جَنْبِ اَللََّهِ أو فى اللّه، فإنّ المعنى فرّطت فى طاعة اللّه و عبادة اللّه و نحوهما. «ما» فى «مََا (9) فَرَّطْتُ» مصدريّة. «وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ اَلسََّاخِرِينَ» إن مخفّفة من الثّقيلة. قال قتادة: لم يكفه إن ضيّع (10) طاعة اللّه حتّى سخر من أهلها.
و الجملة فى موضع الحال، فكأنّه قال: فرّطت و أنا ساخر، أي: فرّطت فى حال سخريّتى.
«أَوْ تَقُولَ (11) لَوْ أَنَّ اَللََّهَ هَدََانِي» إنّما يقول هذا تحيّرا فى أمره و تعلّلا بما لا يجدى عليه، كما حكى اللّه-تعالى-عنهم تعلّلهم بإغواء الرّؤساء و الشّياطين. }و قوله: «بَلىََ قَدْ جََاءَتْكَ (12) آيََاتِي» ردّ عليه من اللّه-عزّ اسمه، و المعنى: بلى قد هديت بالقرآن «فَكَذَّبْتَ» به «وَ اِسْتَكْبَرْتَ» عن (13) قبوله و كفرت به.
1--الف: منه. 2--ب، ج: فرطت. 3--ب: -فى. 4--الف: و حق، دو هكذا المجمع: عاشق. 5--البيت من قصيدة عينيّة طويلة لجميل بن معمّر، (و فى الكشّاف: قال سابق البربرىّ) و هو أحد العشّاق المشهورين بذلك، و صاحبته بثينة، و هما جميعا من عذرة. و الجنب: الجانب، يقال: أنا فى جنب فلان و جانبه و ناحيته، و فلان ليّن الجنب و الجانب، ثمّ يقال: فرّط فى جنبه و في جانبه، يريدون فى حقّه، و هذا من باب الكناية لأنّك إذا أثبتّ الأمر فى مكان الرّجل و حيّزه فقد اثبتّه فيه كما فى قوله:
إنّ السّماحة و المروءة و النّدى # فى قبّة ضربت على ابن الحشرج.
(افندى، شواهد الكشاف، المجلّد الرّابع من الكشّاف ص 451 ط مصر، مطبعة مصطفى البابى و أولاده) . 6--ب: الكتابة. 7--د: و. 8--ب: -كذا. (9) -هـ: -ما. (10) -ب: +فى. (11) الف: يقول. (12) -الف: جاءك. (13) -ب: من.
463
و إنّما صحّ وقوع «بَلىََ» جوابا عن غير منفىّ (1) ، لأنّ معنى قوله: «لَوْ أَنَّ اَللََّهَ هَدََانِي» :
ما هديت. } «كَذَبُوا عَلَى اَللََّهِ» : وصفوه بما لا يجوز عليه فأضافوا إليه الولد و الشّريك، و قالوا: «هََؤُلاََءِ شُفَعََاؤُنََا عِنْدَ اَللََّهِ» (2) ، و «لَوْ شََاءَ اَلرَّحْمََنُ مََا عَبَدْنََاهُمْ» (3) ، و «اَللََّهُ أَمَرَنََا بهذا (4) » .
و لا يبعد عنهم من ينسب فعل القبائح إلى اللّه، و يثبت معه قدماء. 5- و عن الباقر-عليه السّلام -: كلّ إمام انتحل إمامة ليست له من اللّه فهو من أهل هذه الآية، قيل: و إن كان علويّا فاطميّا، قال: و إن كان. 6- و عن الصّادق-عليه السّلام -: من حدّث عنّا بحديث فنحن سائلوه عنه يوما، فإن صدق علينا فإنّما يصدق على اللّه و على رسوله، و إن كذب علينا (5) ، فإنّما يكذب على اللّه و على رسوله، لأنّا إذا حدّثنا لا نقول: قال فلان، و قال فلان (6) ، و إنّما نقول: قال اللّه و قال رسوله ثمّ تلا هذه الآية. «وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ» فى موضع الحال إن كان «تَرَى» من (7) رؤية البصر، و مفعول ثان إن كان من رؤية القلب.
و قرئ: بمفازاتهم على الجمع، و المفازة و الفوز واحد، و (8) من جمع فلأنّ المصادر قد تجمع إذا اختلف أجناسها. و قرئ: يُنَجِّي و ينجى . و تفسير المفازة قوله: «لاََ يَمَسُّهُمُ 1--ب: المنفّى. 2--سورة يونس/18. 3--سورة الزّخرف/20. 4--الصّحيح بها مكان بهذا. راجع سورة الأعراف/28. 5--الف: -علينا. 6--ب: +و قال فلان. 7--الف: فى. 8--ب: -و.
464
اَلسُّوءُ وَ لاََ هُمْ يَحْزَنُونَ» ، أو أراد بسبب منجاتهم (1) و هو العمل الصّالح، فقوله: «لاََ يَمَسُّهُمُ» على التّفسير الأوّل لا محلّ له، لأنّه كلام مستأنف، و على الثّاني محلّه نصب على الحال.
«لَهُ مَقََالِيدُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» أي: هو مالك أمرها و حافظها، و هو من باب الكناية، لأنّ حافظ الخزائن هو الّذى يملك مقاليدها. و المقاليد: المفاتيح لا واحد لها من لفظها.
«وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا» متّصل بقوله: «وَ يُنَجِّي اَللََّهُ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا» ، و اعترض (2) بينهما بأنّه خالق الأشياء و المهيمن عليها فلا يخفى عليه ما يستحقّ على الأعمال من الجزاء. «وَ اَلَّذِينَ» جحدوا أن يكون الأمر كذلك «أُولََئِكَ هُمُ اَلْخََاسِرُونَ» . } «أَ فَغَيْرَ اَللََّهِ» منصوب بـ «أَعْبُدُ» ، و «تَأْمُرُونِّي» (3) اعتراض، و المعنى (4) : أ فغير اللّه أعبد بأمركم. و ذلك حين قال له المشركون:
استلم (5) بعض آلهتنا (6) نؤمن بإلاهك، أو منصوب بما تدلّ (7) عليه جملة قوله: «تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ» لأنّه فى معنى: تعبّدوننى و تقولون لى: أعبد، و الأصل تأمروننى أن أعبد؛ فحذف أن و رفع الفعل، ألا تراك تقول: أ فغير اللّه يقولون لى: أعبده، و أ فغير اللّه يقولون لى: اعبد (8) ، فكذلك أ فغير اللّه تأمروننى أن أعبد . و قرئ: تَأْمُرُونِّي بالتّشديد للإدغام، و جاز الإدغام لأنّ قبل النّون المدغمة حرف لين و هو الواو، و تأمروننى بنونين على الأصل، و تَأْمُرُونِّي بحذف النّون الثّانية، لأنّ الأولى علامة للرّفع (9) ، و فتح الياء و إسكانها معا سائغ.
«وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ ... : لَئِنْ أَشْرَكْتَ» ، «وَ إِلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ» مثله؛ أو أوحى إليك و إلى كلّ واحد منهم: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ» ، كقوله: «فكسانا (10) حلّة» ، أي: كلّ واحد منّا.
و اللاّم الأولى لتوطئة القسم و الثّانية لام الجواب، و هذا الكلام إنّما أتى على سبيل 1--ب: منجائهم. 2--الف: او اعتراض. 3--الف، د، هـ: تأمروننى. 4--ب: فالمعنى. 5--هكذا فى أكثر النّسخ و الكشّاف، و فى نسخة ب: استسلم. و الاستسلام بمعنى الانقياد، و الاستلام بمعنى المسح باليد أو التّقبيل و منه استلام الحجر الأسود فى الحجّ (راجع اقرب الموارد و غيره) . 6--الف و هكذا الكشاف: +و. 7--الف، ب: يدلّ. و عليه فالاحسن أن يعرب جملة بالنصب و قوله بالرفع. 8--الف، ب: -و الأصل... إلى هنا. (9) -الف، د: الرفع. (10) -ب: و كسانا.
465
الفرض و التّقدير فإنّ رسل اللّه منزّهون عن الشّرك. و المحال يصحّ فرضه لغرض (1) فكيف ما هو دونه. } «بَلِ اَللََّهَ فَاعْبُدْ» ردّ لما أمروه (2) به من استلام (3) بعض آلهتهم كأنّه قال: لا تعبد ما أمروك بعبادته، بل إن كنت قد تنبّأت (4) فاعبد اللّه. فحذف الشّرط و جعل تقديم المفعول عوضا عنه. و (5) لمّا كان العظيم من الأشياء إذا عرفه الإنسان حقّ معرفته و قدّره فى نفسه حقّ تقديره عظّمه حقّ تعظيمه، }قال-سبحانه-: «وَ مََا قَدَرُوا اَللََّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» بمعنى: و ما عظّموه كنه تعظيمه، إذ عبدوا غيره و أمروا نبيّه بعبادة غيره.
ثمّ نبّههم على عظمته على طريق التّخييل، فقال: «وَ اَلْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ (6) يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ وَ اَلسَّمََاوََاتُ مَطْوِيََّاتٌ بِيَمِينِهِ» و هو تصوير لجلاله (7) و عظمة شأنه لا غير، من غير أن تصوّر (8) قبضة و لا (9) يمين، لا حقيقة و لا مجازا. أكّد الأرض بقوله: «جَمِيعاً» قبل مجىء الخبر ليعلم أنّ الخبر لا يقع عن أرض (10) واحدة. و المعنى: (11) الأرضون جميعا ذوات قبضة يقبضهنّ قبضة واحدة، أي: إنّها بأجمعها مع عظمها لا تبلغ إلاّ قبضة واحدة من قبضاته، كأنّه يقبضها قبضة بكفّ واحد (12) . قوله: «مَطْوِيََّاتٌ» من الطّىّ الّذى هو ضدّ النّشر، كما قال: «يَوْمَ نَطْوِي اَلسَّمََاءَ كَطَيِّ اَلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (13) . و العادة أن يطوى السّجلّ باليمين. و قيل: قَبْضَتُهُ : ملكه بلا مانع (14) و لا (15) منازع. و «بِيَمِينِهِ» : بقدرته.
و قيل: مَطْوِيََّاتٌ بِيَمِينِهِ : مفنيّات (16) بقسمه. و هذا قول مرغوب عنه.
1--الف: بغرض. 2--د، هـ: أمروا. 3--هكذا فى نسخة ب و الكشاف، امّا سائر النسخ: استسلام. 4--الف: تبيّنت، ب: تثبّتّ، و فى الكشاف: عاقلا، و فى هامشه: عابدا. 5--هـ: -و. 6--ب: +الى. 7--ب: لجلالته. 8--الف: يصور. (9) -ب: -لا. (10) -ب: الأرض. (11) ب: +و. (12) -ب: واحدة. (13) -سورة الأنبياء/104. (14) -فى الكشّاف: مدافع. (15) -ب: -مانع و لا. (16) ب: منفيّات.
466
«صعق» : مات بحال هائلة «إِلاََّ مَنْ شََاءَ اَللََّهُ» : هم الملائكة الأربعة. و قيل:
هم الشّهداء. «أُخْرىََ» أي: نفخة أخرى. و يحتمل النّصب على قراءة من قرأ «نفخة واحدة» (1) .
و حذفت نفخة لدلالة أخرى عليها، و لكونها معلومة بذكرها فى غير مكان. «يَنْظُرُونَ» :
يقلبون (2) أبصارهم فى الجهات نظر المبهوت (3) إذا عراه خطب. و قيل: ينتظرون ما يفعل بهم. و يجوز أن يكون القيام بمعنى الوقوف و الجمود فى مكان، لتحيّرهم. قد استعار-سبحانه-النّور للحقّ و القرآن و البرهان فى مواضع من كتابه، و هذا من ذاك (4) .
و المعنى: « (5) أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ» بما يقيمه فيها من الحقّ و العدل. و «اَلْكِتََابُ» : صحائف الأعمال (6) ، و هو اسم الجنس. } «زُمَراً» : أفواجا متفرّقة بعضها فى إثر بعض. «قََالُوا بَلىََ» أتانا الرّسل، و تلوا علينا الآيات و الحجج.
1--سورة الحاقّة/13. 2--هـ: يقلّبون (بالتشديد) . 3--د: البهوت. 4--ب: ذلك. 5--ب: +و. 6--الف: -الأعمال.
467
«وَ (1) لََكِنْ» وجبت علينا «كَلِمَةُ» ربّنا: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» * بسوء أعمالنا. } «مَثْوَى اَلْمُتَكَبِّرِينَ» فاعل «بئس» و اللاّم للجنس، و المخصوص بالذّمّ محذوف و هو جهنّم. } «حَتََّى» هى الّتى يحكى بعدها الجمل، و الجملة (2) المحكيّة (3) بعدها هى الشّرطيّة إلاّ أنّ جزاءها محذوف، و إنّما حذف لأنّه فى صفة ثواب أهل الجنّة فدلّ بحذفه على أنّه شىء لا يحيط به الوصف؛ و موضعه بعد قوله: «خََالِدِينَ» . و قيل: «حَتََّى إِذََا جََاؤُهََا» جاءوها (4) «وَ فُتِحَتْ أَبْوََابُهََا» أي: مع فتح أبوابها. و المراد بسوق أهل النّار: طردهم إليها بعنف و إهانة، و المراد بسوق أهل الجنّة: سوق مراكبهم و حثّها إسراعا (5) بهم إلى منزل الكرامة و الرّضوان. و قيل: إنّ أبواب جهنّم لا تفتح إلاّ عند دخول أهلها فيها، و أمّا أبواب الجنّة فيتقدّم فتحها بدليل قوله: «مُفَتَّحَةً لَهُمُ اَلْأَبْوََابُ» (6) فلذلك (7) جىء بالواو كأنّه قيل: و قد فتحت أبوابها:
«سَلاََمٌ عَلَيْكُمْ» : دعاء لهم بالسّلامة و الخلود، «طِبْتُمْ» بالعمل الصّالح فى الدّنيا و طابت أعمالكم و زكت، «فَادْخُلُوهََا» جعل دخولهم الجنّة مسبّبا عن الطّيب و الزّكاء (8) لأنّها دار الطّيّبين طهّرها اللّه من كلّ دنس فإنّما يدخلها من اتّصف بصفتها، و ما أبعد أحوالنا عن اكتساب هذه الصّفة إلاّ أن يتغمّدنا اللّه بفضله و رحمته، «خََالِدِينَ» مقدّرين الخلود.
و الأرض عبارة عن المكان الّذى اتّخذوه مقرّا و مبوّءا. و «أورثنا» ها: ملّكناها و جعلنا ملوكها و أطلق لنا التّصرّف فيها تشبيها بحال الوارث و تصرّفه فيما يشاء ممّا يرثه. } «حَافِّينَ» أي:
طائفين «مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ» محدقين بها يذكرون اللّه بصفاته العلى. «وَ قُضِيَ» ما (9) بين الخلائق بالعدل. و قيل: بين الأنبياء و الأمم. و قيل: بين أهل الجنّة و النّار. «وَ قِيلَ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ» على قضائه بيننا «بِالْحَقِّ» . و قيل: إنّه من كلام اللّه-عزّ اسمه (10) ، و قد قال فى ابتداء (11) الخلق: «اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ» تعليما لخلقه فى ابتداء كلّ أمر بالحمد و ختمه بالحمد.
1--ب: -و. 2--ب: -الجملة. 3--ب: +التي. 4--ب: -جاءوها (الثاني) . 5--ب: سراعا. 6--سورة ص/50. 7--الف: و لذلك. 8--د: الزّكاة. (9) -ب: -ما. (10) -د، هـ: عزّ و جلّ. (11) ب: من ابتدأ، مكان فى ابتداء.
471
الفهارس
1-فهرس المواضيع على ترتيب الصفحات 473-492 2-فهرس الآيات المستشهد بها على ترتيب حروف هجاء اوائلها 493-501 3-فهرس الاخبار و الآثار المستشهد بها على ترتيب الصفحات 503-521 4-فهرس الاشعار على ترتيب القوافي 523-528 5-فهرس الأمثال على ترتيب حروف هجاء و اوائلها 529-530 6-فهرس الأسامى على ترتيب حروف هجاء و اوائلها 531-554 7-فهرس الأقوام و الجماعات على ترتيب حروف هجاء و اوائلها 555-566 8-فهرس الكتب على ترتيب حروف هجاء و اوائلها 567-578 9-فهرس الأمكنة و الأزمنة و نحوهما على ترتيب حروف هجاء و اوائلها 579-588
473
1-فهرس المواضيع
المواضيع عدد الصفحات
سورة الأنبياء 1-33
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله-تعالى-:
اِقْتَرَبَ لِلنََّاسِ حِسََابُهُمْ ... (1) الى قوله: بَلْ قََالُوا أَضْغََاثُ أَحْلاََمٍ ... (5) 1-3 فى تفسير قوله-تعالى-: مََا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنََاهََا ... (6) إلى قوله: لَقَدْ أَنْزَلْنََا إِلَيْكُمْ كِتََاباً ... (10) 3-4 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ كَمْ قَصَمْنََا مِنْ قَرْيَةٍ كََانَتْ ظََالِمَةً ... (11) إلى قوله: يُسَبِّحُونَ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهََارَ لاََ يَفْتُرُونَ (20) 5-8 فى تفسير قوله-تعالى-: أَمِ اِتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ اَلْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ (21) إلى قوله: أَ وَ لَمْ يَرَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ كََانَتََا رَتْقاً فَفَتَقْنََاهُمََا ... (30) 8-11 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ جَعَلْنََا فِي اَلْأَرْضِ رَوََاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ ... (31) إلى قوله: كُلُّ نَفْسٍ ذََائِقَةُ اَلْمَوْتِ. .. (35) 11-13 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِذََا رَآكَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاََّ هُزُواً ... (36) إلى قوله: بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً ... (40) 13-14 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ ... (41) إلى قوله: قُلْ إِنَّمََا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ ... (45) 14-15 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذََابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يََا وَيْلَنََا إِنََّا كُنََّا ظََالِمِينَ (46) إلى قوله: وَ هََذََا ذِكْرٌ مُبََارَكٌ أَنْزَلْنََاهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (50) 15-17 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ آتَيْنََا إِبْرََاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنََّا بِهِ عََالِمِينَ (51) إلى قوله: قََالُوا سَمِعْنََا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقََالُ لَهُ إِبْرََاهِيمُ (60) 17-19 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالُوا فَأْتُوا
474
بِهِ عَلىََ أَعْيُنِ اَلنََّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ (61) إلى قوله: وَ أَرََادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنََاهُمُ اَلْأَخْسَرِينَ (70) 19-21 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ نَجَّيْنََاهُ وَ لُوطاً إِلَى اَلْأَرْضِ اَلَّتِي بََارَكْنََا فِيهََا لِلْعََالَمِينَ (71) إلى قوله: وَ أَدْخَلْنََاهُ فِي رَحْمَتِنََا إِنَّهُ مِنَ اَلصََّالِحِينَ (75) 21-22 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ نُوحاً إِذْ نََادىََ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنََا لَهُ ... (76) إلى قوله: وَ عَلَّمْنََاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ ... (80) 23-24 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لِسُلَيْمََانَ اَلرِّيحَ عََاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلىََ اَلْأَرْضِ ... (81) إلى قوله: وَ أَدْخَلْنََاهُمْ فِي رَحْمَتِنََا إِنَّهُمْ مِنَ اَلصََّالِحِينَ (86) 24-25 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ ذَا اَلنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغََاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ ... (87) إلى قوله: فَاسْتَجَبْنََا لَهُ وَ وَهَبْنََا لَهُ يَحْيىََ ... (90) 25-27 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهََا فَنَفَخْنََا فِيهََا مِنْ رُوحِنََا ... (91) إلى قوله:
وَ اِقْتَرَبَ اَلْوَعْدُ اَلْحَقُّ ... (97) 27-29 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّكُمْ وَ مََا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللََّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ ... (98) إلى قوله:
وَ لَقَدْ كَتَبْنََا فِي اَلزَّبُورِ ... (105) 29-31 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ فِي هََذََا لَبَلاََغاً لِقَوْمٍ عََابِدِينَ (106) إلى قوله: قََالَ رَبِّ اُحْكُمْ بِالْحَقِّ ... (112) 31-33
سورة الحجّ 34-63
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله-تعالى-:
يََا أَيُّهَا اَلنََّاسُ اِتَّقُوا رَبَّكُمْ ... (1) إلى قوله:
يََا أَيُّهَا اَلنََّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ اَلْبَعْثِ فَإِنََّا خَلَقْنََاكُمْ مِنْ تُرََابٍ ... (5) 34-38 فى تفسير قوله تعالى-: ذََلِكَ بِأَنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ ... (6) إلى قوله: ذََلِكَ بِمََا قَدَّمَتْ يَدََاكَ وَ أَنَّ اَللََّهَ لَيْسَ بِظَلاََّمٍ لِلْعَبِيدِ. .. (10) 38 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مِنَ اَلنََّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اَللََّهَ عَلىََ حَرْفٍ ... (11) إلى قوله: وَ كَذََلِكَ أَنْزَلْنََاهُ آيََاتٍ بَيِّنََاتٍ وَ أَنَّ اَللََّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ (16) 38-40 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اَلَّذِينَ هََادُوا ... (17) إلى قوله: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللََّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مَنْ
475
فِي اَلْأَرْضِ ... (18) 40-41 فى تفسير قوله-تعالى-: هََذََانِ خَصْمََانِ اِخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ ... (19) إلى قوله: وَ هُدُوا إِلَى اَلطَّيِّبِ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلىََ صِرََاطِ اَلْحَمِيدِ ... (24) 41-43 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللََّهِ ... (25) إلى قوله:
ذََلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُمََاتِ اَللََّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ ... (30) 43-46) فى تفسير قوله-تعالى-: حُنَفََاءَ لِلََّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ ... (31) إلى قوله: اَلَّذِينَ إِذََا ذُكِرَ اَللََّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ... (35) 46-48 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلْبُدْنَ جَعَلْنََاهََا لَكُمْ مِنْ شَعََائِرِ اَللََّهِ ... (36) إلى قوله: اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيََارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ ... (40) 48-51 فى تفسير قوله-تعالى-: اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنََّاهُمْ فِي اَلْأَرْضِ أَقََامُوا اَلصَّلاََةَ ... (41) إلى قوله: فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنََاهََا ... (45) 51-52 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهََا ... (46) إلى قوله: وَ اَلَّذِينَ سَعَوْا فِي آيََاتِنََا مُعََاجِزِينَ أُولََئِكَ أَصْحََابُ اَلْجَحِيمِ ... (51) 52-54 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مََا أَرْسَلْنََا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاََ نَبِيٍّ إِلاََّ إِذََا تَمَنََّى أَلْقَى اَلشَّيْطََانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ ... (52) إلى قوله:
وَ لاََ يَزََالُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ ... (55) 54-56 فى تفسير قوله-تعالى-: اَلْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلََّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ ... (56) إلى قوله:
ذََلِكَ وَ مَنْ عََاقَبَ بِمِثْلِ مََا عُوقِبَ بِهِ ... (60) 56-57 فى تفسير قوله-تعالى-: ذََلِكَ بِأَنَّ اَللََّهَ يُولِجُ اَللَّيْلَ فِي اَلنَّهََارِ ... (61) إلى قوله:
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللََّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مََا فِي اَلْأَرْضِ ... (65) 57-58 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ هُوَ اَلَّذِي أَحْيََاكُمْ ... (66) إلى قوله: وَ إِذََا تُتْلىََ عَلَيْهِمْ آيََاتُنََا بَيِّنََاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا اَلْمُنْكَرَ ... (72) 58-60 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلنََّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ... (73) إلى قوله: وَ جََاهِدُوا
476
فِي اَللََّهِ حَقَّ جِهََادِهِ ... (78) 60-63
سورة المؤمنون 64-91
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ (10) إلى قوله:
اَلَّذِينَ يَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهََا خََالِدُونَ ... (11) 64-66 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسََانَ مِنْ سُلاََلَةٍ مِنْ طِينٍ (12) إلى قوله: وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنََاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِينَ ... (20) 66-68 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِنَّ لَكُمْ فِي اَلْأَنْعََامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ ... (21) إلى قوله: إِنْ هُوَ إِلاََّ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتََّى حِينٍ ... (25) 68-69 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالَ رَبِّ اُنْصُرْنِي بِمََا كَذَّبُونِ (26) إلى قوله: إِنَّ فِي ذََلِكَ لَآيََاتٍ وَ إِنْ كُنََّا لَمُبْتَلِينَ ... (30) 69-71 فى تفسير قوله-تعالى-: ثُمَّ أَنْشَأْنََا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ (31) إلى قوله: قََالَ عَمََّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نََادِمِينَ ... (40) 71-72 فى تفسير قوله-تعالى-: فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ ... (41) إلى قوله: وَ جَعَلْنَا اِبْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً ... (50) 73-75 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلرُّسُلُ كُلُوا مِنَ اَلطَّيِّبََاتِ ... (51) إلى قوله:
نُسََارِعُ لَهُمْ فِي اَلْخَيْرََاتِ بَلْ لاََ يَشْعُرُونَ ... (56) 75-77 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَلَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (57) إلى قوله: مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سََامِراً تَهْجُرُونَ (67) 77-79 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا اَلْقَوْلَ أَمْ جََاءَهُمْ مََا لَمْ يَأْتِ آبََاءَهُمُ اَلْأَوَّلِينَ (68) إلى قوله: حَتََّى إِذََا فَتَحْنََا عَلَيْهِمْ بََاباً ذََا عَذََابٍ شَدِيدٍ إِذََا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ (77) 79-83 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصََارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مََا تَشْكُرُونَ (78) إلى قوله: بَلْ أَتَيْنََاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكََاذِبُونَ (90) 83-85 فى تفسير قوله-تعالى-: مَا اِتَّخَذَ اَللََّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مََا كََانَ مَعَهُ مِنْ إِلََهٍ ... (91) إلى قوله: لَعَلِّي أَعْمَلُ صََالِحاً فِيمََا تَرَكْتُ ... (100) 85-88 فى تفسير قوله-تعالى-: فَإِذََا نُفِخَ
477
فِي اَلصُّورِ فَلاََ أَنْسََابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لاََ يَتَسََاءَلُونَ (101) إلى قوله: فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتََّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ (110) 88-90 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنِّي جَزَيْتُهُمُ اَلْيَوْمَ بِمََا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ اَلْفََائِزُونَ (111) إلى قوله: وَ قُلْ رَبِّ اِغْفِرْ وَ اِرْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ اَلرََّاحِمِينَ (118) 90-91
سورة النور 92-124
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله-تعالى -: سُورَةٌ أَنْزَلْنََاهََا وَ فَرَضْنََاهََا وَ أَنْزَلْنََا فِيهََا آيََاتٍ بَيِّنََاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (1) إلى قوله: اَلزََّانِي لاََ يَنْكِحُ إِلاََّ زََانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً ... (3) 92-94 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلَّذِينَ يَرْمُونَ اَلْمُحْصَنََاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدََاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمََانِينَ جَلْدَةً ... (4) إلى قوله:
إِلاَّ اَلَّذِينَ تََابُوا مِنْ بَعْدِ ... (5) 94-95 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوََاجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدََاءُ ... (6) إلى قوله: وَ لَوْ لاََ فَضْلُ اَللََّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اَللََّهَ تَوََّابٌ حَكِيمٌ ... (10) 95-96 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَلَّذِينَ جََاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لاََ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ ... (11) إلى قوله: وَ لَوْ لاََ فَضْلُ اَللََّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اَللََّهَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ... (20) 96-99 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاََ تَتَّبِعُوا خُطُوََاتِ اَلشَّيْطََانِ ... (21) إلى قوله: يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اَللََّهُ دِينَهُمُ اَلْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ ... (25) 99-100 فى تفسير قوله-تعالى-: اَلْخَبِيثََاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ اَلْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثََاتِ ... (26) إلى قوله:
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنََاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ ... (29) 100-102 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصََارِهِمْ ... (30) إلى قوله: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنََاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصََارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ... (31) 102-105 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ أَنْكِحُوا اَلْأَيََامىََ مِنْكُمْ ... (32) إلى قوله: وَ لَقَدْ أَنْزَلْنََا إِلَيْكُمْ آيََاتٍ مُبَيِّنََاتٍ ... (34) 105-107 فى تفسير قوله-تعالى-: اَللََّهُ نُورُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ ... (35) إلى قوله: لِيَجْزِيَهُمُ اَللََّهُ أَحْسَنَ مََا عَمِلُوا ... (38) 107-111
478
فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمََالُهُمْ كَسَرََابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ اَلظَّمْآنُ مََاءً (39) إلى قوله: وَ لِلََّهِ مُلْكُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَى اَللََّهِ اَلْمَصِيرُ ... (42) 111-113 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللََّهَ يُزْجِي سَحََاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ... (43) إلى قوله: لَقَدْ أَنْزَلْنََا آيََاتٍ مُبَيِّنََاتٍ وَ اَللََّهُ يَهْدِي مَنْ يَشََاءُ إِلىََ صِرََاطٍ مُسْتَقِيمٍ ... (46) 113-114 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ يَقُولُونَ آمَنََّا بِاللََّهِ وَ بِالرَّسُولِ ... (47) إلى قوله: وَ مَنْ يُطِعِ اَللََّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اَللََّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولََئِكَ هُمُ اَلْفََائِزُونَ ... (52) 114-116 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ أَقْسَمُوا بِاللََّهِ جَهْدَ أَيْمََانِهِمْ ... (53) إلى قوله: وَعَدَ اَللََّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصََّالِحََاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ ... (55) 116-118 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاََةَ وَ آتُوا اَلزَّكََاةَ ... (56) إلى قوله: وَ اَلْقَوََاعِدُ مِنَ اَلنِّسََاءِ اَللاََّتِي لاََ يَرْجُونَ نِكََاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنََاحٌ ... (60) 118-120 فى تفسير قوله-تعالى-: لَيْسَ عَلَى اَلْأَعْمىََ حَرَجٌ ... (61) إلى قوله:
إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِاللََّهِ وَ رَسُولِهِ ... (62) 120-122 فى تفسير قوله-تعالى-: لاََ تَجْعَلُوا دُعََاءَ اَلرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعََاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً ... (63) إلى قوله: أَلاََ إِنَّ لِلََّهِ مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ ... (64) 123-124
سورة الفرقان 125-149
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: تَبََارَكَ اَلَّذِي نَزَّلَ اَلْفُرْقََانَ عَلىََ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعََالَمِينَ نَذِيراً (1) إلى قوله:
تَبََارَكَ اَلَّذِي إِنْ شََاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذََلِكَ ... (10) 125-128 فى تفسير قوله-تعالى-: بَلْ كَذَّبُوا بِالسََّاعَةِ ... (11) إلى قوله: وَ مََا أَرْسَلْنََا قَبْلَكَ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ إِلاََّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ اَلطَّعََامَ ... (20) 128-132 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ قََالَ اَلَّذِينَ لاََ يَرْجُونَ لِقََاءَنََا ... (21) إلى قوله: وَ قََالَ
479
اَلرَّسُولُ يََا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اِتَّخَذُوا هََذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً ... (30) 132-136 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ كَذََلِكَ جَعَلْنََا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ اَلْمُجْرِمِينَ ... (31) إلى قوله:
وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى اَلْقَرْيَةِ اَلَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ اَلسَّوْءِ ... (40) 136-138 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِذََا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاََّ هُزُواً ... (41) إلى قوله: وَ لَقَدْ صَرَّفْنََاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبىََ أَكْثَرُ اَلنََّاسِ إِلاََّ كُفُوراً (50) 139-141 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَوْ شِئْنََا لَبَعَثْنََا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً (51) إلى قوله: وَ إِذََا قِيلَ لَهُمُ اُسْجُدُوا لِلرَّحْمََنِ ... (60) 141-144 فى تفسير قوله-تعالى-: تَبََارَكَ اَلَّذِي جَعَلَ فِي اَلسَّمََاءِ بُرُوجاً ... (61) إلى قوله: إِلاََّ مَنْ تََابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صََالِحاً ... (70) 144-147 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مَنْ تََابَ وَ عَمِلَ صََالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اَللََّهِ مَتََاباً (71) إلى قوله: قُلْ مََا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي ... (77) 147-149
سورة الشّعراء 150-175
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: طسم `تِلْكَ آيََاتُ اَلْكِتََابِ اَلْمُبِينِ (1 و 2) إلى قوله: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ (9) 150-152 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِذْ نََادىََ رَبُّكَ مُوسىََ أَنِ اِئْتِ اَلْقَوْمَ اَلظََّالِمِينَ (10) إلى قوله:
وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهََا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرََائِيلَ ... (22) 152-154 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالَ فِرْعَوْنُ وَ مََا رَبُّ اَلْعََالَمِينَ (23) إلى قوله: قََالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِينَ ... (42) 154-156 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالَ لَهُمْ مُوسىََ أَلْقُوا مََا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (43) إلى قوله: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ (68) 156-159 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرََاهِيمَ (69) إلى قوله: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ ... (104) 159-163 فى تفسير قوله-تعالى-: كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ اَلْمُرْسَلِينَ (105) إلى قوله: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ ... (122) 163-165 فى تفسير قوله-تعالى-: كَذَّبَتْ
480
عََادٌ اَلْمُرْسَلِينَ (123) إلى قوله: إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (143) 165-166 فى تفسير قوله-تعالى-: فَاتَّقُوا اَللََّهَ وَ أَطِيعُونِ (144) إلى قوله: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ (159) 166-167 فى تفسير قوله-تعالى-: كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ اَلْمُرْسَلِينَ (160) إلى قوله: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ ... (175) 167-168 فى تفسير قوله-تعالى-: كَذَّبَ أَصْحََابُ اَلْأَيْكَةِ اَلْمُرْسَلِينَ (176) إلى قوله:
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ ...
(191) 168-170 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ (192) إلى قوله: إِنَّهُمْ عَنِ اَلسَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ... (212) 170-172 فى تفسير قوله-تعالى-: فَلاََ تَدْعُ مَعَ اَللََّهِ إِلََهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ اَلْمُعَذَّبِينَ (213) إلى قوله: إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصََّالِحََاتِ ...
(227) 172-175
سورة النّمل 176-206
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله-تعالى-: طس تِلْكَ آيََاتُ اَلْقُرْآنِ وَ كِتََابٍ مُبِينٍ (1) إلى قوله: وَ أَلْقِ عَصََاكَ ... (10) 176-179 فى تفسير قوله-تعالى-: إِلاََّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً ... (11) إلى قوله:
وَ جَحَدُوا بِهََا وَ اِسْتَيْقَنَتْهََا أَنْفُسُهُمْ .. (14) 179-181 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ آتَيْنََا دََاوُدَ وَ سُلَيْمََانَ عِلْماً ... (15) إلى قوله: فَتَبَسَّمَ ضََاحِكاً مِنْ قَوْلِهََا ... (19) 181-183 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ تَفَقَّدَ اَلطَّيْرَ فَقََالَ مََا لِيَ لاََ أَرَى اَلْهُدْهُدَ ... (20) إلى قوله: اَللََّهُ لاََ إِلََهَ إِلاََّ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِيمِ ... (26) 184-187 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ اَلْكََاذِبِينَ (27) إلى قوله: اِرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ ... (37) 187-189 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالَ يََا أَيُّهَا اَلْمَلَؤُا أَيُّكُمْ
481
يَأْتِينِي بِعَرْشِهََا ... (38) إلى قوله: قِيلَ لَهَا اُدْخُلِي اَلصَّرْحَ ... (44) 189-192 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنََا إِلىََ ثَمُودَ أَخََاهُمْ صََالِحاً ... (45) إلى قوله: وَ أَنْجَيْنَا اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كََانُوا يَتَّقُونَ (53) 192-194 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لُوطاً إِذْ قََالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفََاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (54) إلى قوله: وَ أَمْطَرْنََا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَسََاءَ مَطَرُ اَلْمُنْذَرِينَ ... (58) 194-195 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلِ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ وَ سَلاََمٌ عَلىََ عِبََادِهِ اَلَّذِينَ اِصْطَفىََ ... (59) إلى قوله: قُلْ لاََ يَعْلَمُ مَنْ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ اَلْغَيْبَ إِلاَّ اَللََّهُ ... (65) 195-197 فى تفسير قوله-تعالى-: بَلِ اِدََّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ ... (66) إلى قوله: وَ مََا مِنْ غََائِبَةٍ فِي اَلسَّمََاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاََّ فِي كِتََابٍ مُبِينٍ (75) 197-200 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ هََذَا اَلْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلىََ بَنِي إِسْرََائِيلَ ...
(76) إلى قوله: وَ وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمََا ظَلَمُوا فَهُمْ لاََ يَنْطِقُونَ (85) 200-204 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ يَرَوْا أَنََّا جَعَلْنَا اَللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ ... (86) إلى قوله: وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ سَيُرِيكُمْ آيََاتِهِ ... (93) 204-206
سورة القصص 207-235
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله-تعالى-:
طسم (1) إلى قوله: وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ ... (6) 207-208 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ أَوْحَيْنََا إِلىََ أُمِّ مُوسىََ أَنْ أَرْضِعِيهِ ... (7) إلى قوله: وَ أَصْبَحَ فُؤََادُ أُمِّ مُوسىََ فََارِغاً ... (10) 209-210 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ قََالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لاََ يَشْعُرُونَ (11) إلى قوله: قََالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ... (16) 211-212 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالَ رَبِّ بِمََا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ (17) إلى قوله: فَخَرَجَ مِنْهََا خََائِفاً يَتَرَقَّبُ ... (21) 212-214 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَمََّا تَوَجَّهَ تِلْقََاءَ
482
مَدْيَنَ قََالَ عَسىََ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوََاءَ اَلسَّبِيلِ (22) إلى قوله: قََالَ ذََلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ ... (28) 214-217 فى تفسير قوله-تعالى-: فَلَمََّا قَضىََ مُوسَى اَلْأَجَلَ وَ سََارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جََانِبِ اَلطُّورِ نََاراً ... (29) إلى قوله: قََالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ ... (35) 217-219 فى تفسير قوله-تعالى-: فَلَمََّا جََاءَهُمْ مُوسىََ بِآيََاتِنََا بَيِّنََاتٍ قََالُوا مََا هََذََا إِلاََّ سِحْرٌ مُفْتَرىً ... (36) إلى قوله: وَ أَتْبَعْنََاهُمْ فِي هََذِهِ اَلدُّنْيََا لَعْنَةً ... (42) 219-221 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ آتَيْنََا مُوسَى اَلْكِتََابَ مِنْ بَعْدِ مََا أَهْلَكْنَا اَلْقُرُونَ اَلْأُولىََ ... (43) إلى قوله: فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمََا يَتَّبِعُونَ أَهْوََاءَهُمْ ... (50) 221-224 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ وَصَّلْنََا لَهُمُ اَلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (51) إلى قوله:
وَ كَمْ أَهْلَكْنََا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهََا ... (58) 224-227 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مََا كََانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ اَلْقُرىََ حَتََّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهََا رَسُولاً ... (59) إلى قوله: فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ اَلْأَنْبََاءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاََ يَتَسََاءَلُونَ ... (66) 227-229 فى تفسير قوله-تعالى-: فَأَمََّا مَنْ تََابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صََالِحاً فَعَسىََ أَنْ يَكُونَ مِنَ اَلْمُفْلِحِينَ (67) إلى قوله: وَ نَزَعْنََا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ... (75) 229-231 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ قََارُونَ كََانَ مِنْ قَوْمِ مُوسىََ فَبَغىََ عَلَيْهِمْ ... (76) إلى قوله: وَ أَصْبَحَ اَلَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكََانَهُ بِالْأَمْسِ ... (82) 231-233 فى تفسير قوله-تعالى-: تِلْكَ اَلدََّارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهََا لِلَّذِينَ لاََ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي اَلْأَرْضِ ... (83) إلى قوله: وَ لاََ تَدْعُ مَعَ اَللََّهِ إِلََهاً آخَرَ ... (88) 233-235
سورة العنكبوت 236-256
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: الم (1) إلى قوله: وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصََّالِحََاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئََاتِهِمْ ... (7) 236-239 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ وَصَّيْنَا اَلْإِنْسََانَ بِوََالِدَيْهِ حُسْناً ... (8) إلى قوله: وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقََالَهُمْ وَ أَثْقََالاً مَعَ
483
أَثْقََالِهِمْ ... (13) 239-241 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنََا نُوحاً إِلىََ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاََّ خَمْسِينَ عََاماً ... (14) إلى قوله: أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اَللََّهُ اَلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ... (19) 241-242 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ سِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ ... (20) إلى قوله: وَ قََالَ إِنَّمَا اِتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اَللََّهِ أَوْثََاناً ...
(25) 242-244 فى تفسير قوله-تعالى-: فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ ... (26) إلى قوله: قََالَ رَبِّ اُنْصُرْنِي عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْمُفْسِدِينَ ...
(30) 244-246 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَمََّا جََاءَتْ رُسُلُنََا إِبْرََاهِيمَ بِالْبُشْرىََ ... (31) إلى قوله: وَ عََاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَسََاكِنِهِمْ ... (38) 246-247 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ قََارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هََامََانَ وَ لَقَدْ جََاءَهُمْ مُوسىََ بِالْبَيِّنََاتِ ... (39) إلى قوله: خَلَقَ اَللََّهُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ ... (44) 247-248 فى تفسير قوله-تعالى-: اُتْلُ مََا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ اَلْكِتََابِ ... (45) إلى قوله: بَلْ هُوَ آيََاتٌ بَيِّنََاتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ ... (49) 248-250 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ قََالُوا لَوْ لاََ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيََاتٌ مِنْ رَبِّهِ ... (50) إلى قوله: يَوْمَ يَغْشََاهُمُ اَلْعَذََابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ... (55) 250-252 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا عِبََادِيَ اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وََاسِعَةٌ فَإِيََّايَ فَاعْبُدُونِ (56) إلى قوله: اَللََّهُ يَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ يَشََاءُ مِنْ عِبََادِهِ ... (62) 252-254 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمََاءِ مََاءً ... (63) إلى قوله: وَ اَلَّذِينَ جََاهَدُوا فِينََا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنََا وَ إِنَّ اَللََّهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِينَ ... (69) 254-256
سورة الروم 257-274
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: الم (1) إلى قوله: أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ... (8) 257-260 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي
484
المواضيع عدد الصفحات اَلْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كََانَ عََاقِبَةُ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... (9) إلى قوله: وَ أَمَّا اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيََاتِنََا وَ لِقََاءِ اَلْآخِرَةِ فَأُولََئِكَ فِي اَلْعَذََابِ مُحْضَرُونَ ... (16) 260-261 فى تفسير قوله-تعالى: فَسُبْحََانَ اَللََّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ (17) إلى قوله:
وَ مِنْ آيََاتِهِ أَنْ تَقُومَ اَلسَّمََاءُ وَ اَلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ... (25) 261-264 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَهُ مَنْ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قََانِتُونَ (26) إلى قوله: بَلِ اِتَّبَعَ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوََاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ ... (29) 264-265 فى تفسير قوله-تعالى-: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً ... (30) إلى قوله: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اَللََّهَ يَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ يَشََاءُ وَ يَقْدِرُ ... (37) 265-267 فى تفسير قوله-تعالى-: فَآتِ ذَا اَلْقُرْبىََ حَقَّهُ ... (38) إلى قوله: اَللََّهُ اَلَّذِي خَلَقَكُمْ ... (40) 268-269 فى تفسير قوله-تعالى-: ظَهَرَ اَلْفَسََادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمََا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنََّاسِ ... (41) إلى قوله: لِيَجْزِيَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصََّالِحََاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لاََ يُحِبُّ اَلْكََافِرِينَ ... (45) 269-271 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مِنْ آيََاتِهِ أَنْ يُرْسِلَ اَلرِّيََاحَ مُبَشِّرََاتٍ ... (46) إلى قوله: وَ مََا أَنْتَ بِهََادِ اَلْعُمْيِ عَنْ ضَلاََلَتِهِمْ ... (53) 271-272 فى تفسير قوله-تعالى-: اَللََّهُ اَلَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ... (54) إلى قوله: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللََّهِ حَقٌّ ... (60) 272-274
سورة لقمان 275-286
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: الم (1) إلى قوله: هََذََا خَلْقُ اَللََّهِ ... (11) 275-278 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ آتَيْنََا لُقْمََانَ اَلْحِكْمَةَ أَنِ اُشْكُرْ لِلََّهِ ... (12) إلى قوله:
وَ اِقْصِدْ فِي مَشْيِكَ ... (19) 278-282 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللََّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مََا فِي اَلْأَرْضِ ... (20) إلى قوله: مََا خَلْقُكُمْ وَ لاََ بَعْثُكُمْ إِلاََّ كَنَفْسٍ وََاحِدَةٍ ... (28) 282-284 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللََّهَ يُولِجُ
485
اَللَّيْلَ فِي اَلنَّهََارِ ... (29) إلى قوله: إِنَّ اَللََّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسََّاعَةِ ... (34) 285-286
سورة السّجدة 287-296
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: الم (1) إلى قوله: يُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّمََاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ ... (5) 287-289 فى تفسير قوله-تعالى-: ذََلِكَ عََالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهََادَةِ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ (6) إلى قوله: وَ لَوْ تَرىََ إِذِ اَلْمُجْرِمُونَ نََاكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... (12) 289-291 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَوْ شِئْنََا لَآتَيْنََا كُلَّ نَفْسٍ هُدََاهََا ... (13) إلى قوله: وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذََابِ اَلْأَدْنىََ ... (21) 291-294 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيََاتِ رَبِّهِ ... (22) إلى قوله: فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ اِنْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (29) 294-296
سورة الأحزاب 297-337
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ اِتَّقِ اَللََّهَ وَ لاََ تُطِعِ اَلْكََافِرِينَ ... (1) إلى قوله: اُدْعُوهُمْ لِآبََائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللََّهِ ... (5) 297-300 فى تفسير قوله-تعالى-: اَلنَّبِيُّ أَوْلىََ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... (6) إلى قوله:
هُنََالِكَ اُبْتُلِيَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزََالاً شَدِيداً ... (11) 300-305 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِذْ يَقُولُ اَلْمُنََافِقُونَ ... (12) إلى قوله: يَحْسَبُونَ اَلْأَحْزََابَ لَمْ يَذْهَبُوا ... (20) 305-308 فى تفسير قوله-تعالى-: لَقَدْ كََانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللََّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ... (21) إلى قوله: وَ رَدَّ اَللََّهُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ ... (25) 308-309 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ أَنْزَلَ اَلَّذِينَ ظََاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ اَلْكِتََابِ مِنْ صَيََاصِيهِمْ ... (26) إلى قوله: وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيََارَهُمْ وَ أَمْوََالَهُمْ ... (27) 310-311 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوََاجِكَ ... (28) إلى قوله: وَ اُذْكُرْنَ مََا يُتْلىََ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيََاتِ اَللََّهِ ... (34) 311-314
486
فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْمُسْلِمََاتِ ... (35) إلى قوله: وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اَللََّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ ... (37) 314-320 فى تفسير قوله-تعالى-: مََا كََانَ عَلَى اَلنَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمََا فَرَضَ اَللََّهُ لَهُ ... (38) إلى قوله: مََا كََانَ مُحَمَّدٌ أَبََا أَحَدٍ مِنْ رِجََالِكُمْ ... (40) 320-322 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللََّهَ ذِكْراً كَثِيراً (31) إلى قوله: وَ لاََ تُطِعِ اَلْكََافِرِينَ وَ اَلْمُنََافِقِينَ ... (48) 322-324 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا ... (49) إلى قوله: يََا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِنََّا أَحْلَلْنََا لَكَ أَزْوََاجَكَ ... (50) 324-326 فى تفسير قوله-تعالى-: تُرْجِي مَنْ تَشََاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشََاءُ ... (51) إلى قوله: إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اَللََّهَ كََانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ... (54) 326-330 فى تفسير قوله-تعالى-: لاََ جُنََاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبََائِهِنَّ ... (55) إلى قوله: وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنََاتِ ...
(58) 330-331 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوََاجِكَ وَ بَنََاتِكَ ... (59) إلى قوله: سُنَّةَ اَللََّهِ فِي اَلَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ... (62) 331-334 فى تفسير قوله-تعالى-: يَسْئَلُكَ اَلنََّاسُ عَنِ اَلسََّاعَةِ ... (63) إلى قوله: يََا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاََ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسىََ ... (69) 334-335 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللََّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) إلى قوله: لِيُعَذِّبَ اَللََّهُ اَلْمُنََافِقِينَ وَ اَلْمُنََافِقََاتِ ... (73) 335-337
سورة السّبأ 338-362
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِي لَهُ مََا فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مََا فِي اَلْأَرْضِ ... (1) إلى قوله: وَ اَلَّذِينَ سَعَوْا فِي آيََاتِنََا مُعََاجِزِينَ ... (5) 338-340 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ يَرَى اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ اَلَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ
487
اَلْحَقَّ ... (6) إلى قوله: أَ فَلَمْ يَرَوْا إِلىََ مََا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مََا خَلْفَهُمْ ... (9) 340-342 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ آتَيْنََا دََاوُدَ مِنََّا فَضْلاً ... (10) إلى قوله: فَلَمََّا قَضَيْنََا عَلَيْهِ اَلْمَوْتَ مََا دَلَّهُمْ عَلىََ مَوْتِهِ إِلاََّ دَابَّةُ اَلْأَرْضِ ... (14) 342-345 فى تفسير قوله-تعالى-: لَقَدْ كََانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتََانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمََالٍ ... (15) إلى قوله: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ ... (20) 345-349 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مََا كََانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطََانٍ إِلاََّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ ... (21) إلى قوله: قُلْ لاََ تُسْئَلُونَ عَمََّا أَجْرَمْنََا وَ لاََ نُسْئَلُ عَمََّا تَعْمَلُونَ ...
(25) 349-351 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنََا رَبُّنََا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنََا بِالْحَقِّ وَ هُوَ اَلْفَتََّاحُ اَلْعَلِيمُ (26) إلى قوله: قُلْ لَكُمْ مِيعََادُ يَوْمٍ لاََ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سََاعَةً وَ لاََ تَسْتَقْدِمُونَ (30) 352-353 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ قََالَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهََذَا اَلْقُرْآنِ ... (31) إلى قوله: وَ قََالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوََالاً وَ أَوْلاََداً وَ مََا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (35) 353-354 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ يَشََاءُ ... (36) إلى قوله:
فَالْيَوْمَ لاََ يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاََ ضَرًّا ... (42) 355-357 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِذََا تُتْلىََ عَلَيْهِمْ آيََاتُنََا بَيِّنََاتٍ قََالُوا مََا هََذََا إِلاََّ رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ ... (43) إلى قوله: قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاََّمُ اَلْغُيُوبِ (48) 357-360 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ جََاءَ اَلْحَقُّ وَ مََا يُبْدِئُ اَلْبََاطِلُ وَ مََا يُعِيدُ (49) إلى قوله: وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مََا يَشْتَهُونَ ... (54) 360-362
سورة الملائكة (الفاطر) 363-378
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله تعالى-: اَلْحَمْدُ لِلََّهِ فََاطِرِ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ ... (1) إلى قوله: يََا أَيُّهَا اَلنََّاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللََّهِ حَقٌّ فَلاََ تَغُرَّنَّكُمُ اَلْحَيََاةُ اَلدُّنْيََا وَ لاََ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللََّهِ اَلْغَرُورُ (5) 363-366 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَلشَّيْطََانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمََا يَدْعُوا حِزْبَهُ
488
المواضيع عدد الصفحات لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحََابِ اَلسَّعِيرِ (6) إلى قوله:
مَنْ كََانَ يُرِيدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلََّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِيعاً ... (10) 366-368 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَللََّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرََابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوََاجاً ... (11) إلى قوله: وَ مََا ذََلِكَ عَلَى اَللََّهِ بِعَزِيزٍ (17) 368-370 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لاََ تَزِرُ وََازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىََ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلىََ حِمْلِهََا لاََ يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ ... (18) إلى قوله: ثُمَّ أَخَذْتُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا فَكَيْفَ كََانَ نَكِيرِ (26) 370-372 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللََّهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمََاءِ مََاءً فَأَخْرَجْنََا بِهِ ثَمَرََاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوََانُهََا ... (27) إلى قوله: لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ (30) 372-373 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلَّذِي أَوْحَيْنََا إِلَيْكَ مِنَ اَلْكِتََابِ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمََا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اَللََّهَ بِعِبََادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ (31) إلى قوله: اَلَّذِي أَحَلَّنََا دََارَ اَلْمُقََامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاََ يَمَسُّنََا فِيهََا نَصَبٌ وَ لاََ يَمَسُّنََا فِيهََا لُغُوبٌ (35) 373-375 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نََارُ جَهَنَّمَ لاََ يُقْضىََ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا ... (36) إلى قوله: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكََاءَكُمُ اَلَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللََّهِ أَرُونِي مََا ذََا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ ... (40) 375-376 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّ اَللََّهَ يُمْسِكُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاََ ... (41) إلى قوله: وَ لَوْ يُؤََاخِذُ اَللََّهُ اَلنََّاسَ بِمََا كَسَبُوا مََا تَرَكَ عَلىََ ظَهْرِهََا مِنْ دَابَّةٍ ... (45) 376-378
سورة يس 379-400
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى: يس `وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَكِيمِ (1 و 2) إلى قوله: وَ سَوََاءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاََ يُؤْمِنُونَ (10) 379-382 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنَّمََا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّكْرَ وَ خَشِيَ اَلرَّحْمََنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ (11) إلى
489
المواضيع، عدد الصفحات قوله: اِتَّبِعُوا مَنْ لاََ يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21) 382-384 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ مََا لِيَ لاََ أَعْبُدُ اَلَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (22) إلى قوله: يََا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبََادِ مََا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاََّ كََانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (30) 384-387 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنََا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاََ يَرْجِعُونَ (31) إلى قوله: لاَ اَلشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهََا أَنْ تُدْرِكَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّيْلُ سََابِقُ اَلنَّهََارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (40) 387-390 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنََّا حَمَلْنََا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي اَلْفُلْكِ اَلْمَشْحُونِ (41) إلى قوله:
فَلاََ يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لاََ إِلىََ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ (50) 391-392 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَإِذََا هُمْ مِنَ اَلْأَجْدََاثِ إِلىََ رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ (51) إلى قوله: وَ أَنِ اُعْبُدُونِي هََذََا صِرََاطٌ مُسْتَقِيمٌ (61) 392-394 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ (62) إلى قوله:
لِيُنْذِرَ مَنْ كََانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ اَلْقَوْلُ عَلَى اَلْكََافِرِينَ (70) 394-397 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنََّا خَلَقْنََا لَهُمْ مِمََّا عَمِلَتْ أَيْدِينََا أَنْعََاماً فَهُمْ لَهََا مََالِكُونَ (71) إلى قوله: فَلاََ يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنََّا نَعْلَمُ مََا يُسِرُّونَ وَ مََا يُعْلِنُونَ (76) 397-398 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ وَ لَمْ يَرَ اَلْإِنْسََانُ أَنََّا خَلَقْنََاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذََا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ (77) إلى قوله: فَسُبْحََانَ اَلَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (83) 398-400
سورة الصّافات 401-445
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله- تعالى-: وَ اَلصَّافََّاتِ صَفًّا (1) إلى قوله:
إِلاََّ مَنْ خَطِفَ اَلْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهََابٌ ثََاقِبٌ (10) 401-404 فى تفسير قوله-تعالى-: فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنََا (11) إلى قوله: بَلْ هُمُ اَلْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ (26) 404-406 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىََ بَعْضٍ يَتَسََاءَلُونَ (27) إلى قوله: إِلاََّ عِبََادَ اَللََّهِ اَلْمُخْلَصِينَ (40) 406-408 فى تفسير قوله-تعالى-: أُولََئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ
490
مَعْلُومٌ (41) إلى قوله: لِمِثْلِ هََذََا فَلْيَعْمَلِ اَلْعََامِلُونَ (61) 408-410 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ ذََلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ اَلزَّقُّومِ (62) إلى قوله: إِلاََّ عِبََادَ اَللََّهِ اَلْمُخْلَصِينَ (74) 411-412 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ نََادََانََا نُوحٌ فَلَنِعْمَ اَلْمُجِيبُونَ (75) إلى قوله: وَ اَللََّهُ خَلَقَكُمْ وَ مََا تَعْمَلُونَ (96) 412-415 فى تفسير قوله-تعالى-: قََالُوا اِبْنُوا لَهُ بُنْيََاناً فَأَلْقُوهُ فِي اَلْجَحِيمِ (97) إلى قوله: وَ بََارَكْنََا عَلَيْهِ وَ عَلىََ إِسْحََاقَ ... (113) 415-418 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ لَقَدْ مَنَنََّا عَلىََ مُوسىََ وَ هََارُونَ (114) إلى قوله: إِنَّهُمََا مِنْ عِبََادِنَا اَلْمُؤْمِنِينَ (122) 418 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِنَّ إِلْيََاسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِينَ (123) إلى قوله: إِنَّهُ مِنْ عِبََادِنَا اَلْمُؤْمِنِينَ (132) 418-419 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ اَلْمُرْسَلِينَ (133) إلى قوله: فَآمَنُوا فَمَتَّعْنََاهُمْ إِلىََ حِينٍ (148) 419-420 فى تفسير قوله-تعالى-:
فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ اَلْبَنََاتُ وَ لَهُمُ اَلْبَنُونَ (149) إلى قوله: إِلاََّ عِبََادَ اَللََّهِ اَلْمُخْلَصِينَ (160) 420-422 فى تفسير قوله-تعالى-: فَإِنَّكُمْ وَ مََا تَعْبُدُونَ (161) إلى قوله: وَ اَلْحَمْدُ لِلََّهِ رَبِّ اَلْعََالَمِينَ (182) 422-424
سورة ص 425-445
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله تعالى-:
ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ (1) إلى قوله: أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ اَلذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنََا ... (8) 425-428 فى تفسير قوله-تعالى-: أَمْ عِنْدَهُمْ خَزََائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ اَلْعَزِيزِ اَلْوَهََّابِ (9) إلى قوله: وَ قََالُوا رَبَّنََا عَجِّلْ لَنََا قِطَّنََا ... (16) 428-430 فى تفسير قوله-تعالى-: اِصْبِرْ عَلىََ مََا يَقُولُونَ ... (17) إلى قوله: فَغَفَرْنََا لَهُ ذََلِكَ ... (25) 430-433 فى تفسير قوله-تعالى-: يََا دََاوُدُ إِنََّا جَعَلْنََاكَ خَلِيفَةً فِي اَلْأَرْضِ ... (26) إلى قوله: كِتََابٌ أَنْزَلْنََاهُ إِلَيْكَ مُبََارَكٌ ... (29) 434-435 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ وَهَبْنََا لِدََاوُدَ سُلَيْمََانَ نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوََّابٌ (30) إلى قوله: وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنََا لَزُلْفىََ وَ حُسْنَ مَآبٍ (40) 435-438
491
فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اُذْكُرْ عَبْدَنََا أَيُّوبَ إِذْ نََادىََ رَبَّهُ ... (41) إلى قوله: وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ (44) 438-439 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ اُذْكُرْ عِبََادَنََا إِبْرََاهِيمَ ... (45) إلى قوله: إِنَّ هََذََا لَرِزْقُنََا مََا لَهُ مِنْ نَفََادٍ (54) 439-441 فى تفسير قوله-تعالى-: هََذََا وَ إِنَّ لِلطََّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ (55) إلى قوله:
رَبُّ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مََا بَيْنَهُمَا اَلْعَزِيزُ اَلْغَفََّارُ (66) 441-443 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ (67) إلى قوله: وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ (88) 443-445
سورة الزّمر 446-467
تعداد آيها، ثواب قراءتها و تفسير قوله-تعالى-: تَنْزِيلُ اَلْكِتََابِ مِنَ اَللََّهِ اَلْعَزِيزِ اَلْحَكِيمِ (1) إلى قوله: خَلَقَ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ ... (5) 446-448 فى تفسير قوله-تعالى-: خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وََاحِدَةٍ ... (6) إلى قوله: قُلْ يََا عِبََادِ اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّكُمْ ... (10) 448-451 فى تفسير قوله-تعالى-: قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللََّهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّينَ (11) إلى قوله:
لََكِنِ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهََا غُرَفٌ ... (20) 451-452 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللََّهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمََاءِ مََاءً ... (21) إلى قوله: كَذَّبَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتََاهُمُ اَلْعَذََابُ ... (25) 452-455 فى تفسير قوله-تعالى-: فَأَذََاقَهُمُ اَللََّهُ اَلْخِزْيَ فِي اَلْحَيََاةِ اَلدُّنْيََا ... (26) إلى قوله: ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ (31) 455-456 فى تفسير قوله-تعالى-: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اَللََّهِ ... (32) إلى قوله:
مَنْ يَأْتِيهِ عَذََابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذََابٌ مُقِيمٌ (40) 456-458 فى تفسير قوله-تعالى-: إِنََّا أَنْزَلْنََا عَلَيْكَ اَلْكِتََابَ لِلنََّاسِ بِالْحَقِّ ... (41) إلى قوله: وَ إِذََا ذُكِرَ اَللََّهُ وَحْدَهُ اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ اَلَّذِينَ لاََ يُؤْمِنُونَ ... (45) 458-459 فى تفسير قوله-تعالى-:
قُلِ اَللََّهُمَّ فََاطِرَ اَلسَّمََاوََاتِ
492
وَ اَلْأَرْضِ ... (46) إلى قوله: فَأَصََابَهُمْ سَيِّئََاتُ مََا كَسَبُوا ... (51) 459-461 فى تفسير قوله-تعالى-: أَ وَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اَللََّهَ يَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ يَشََاءُ وَ يَقْدِرُ ... (52) إلى قوله: وَ يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ تَرَى اَلَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اَللََّهِ ... (60) 461-463 فى تفسير قوله-تعالى-:
وَ يُنَجِّي اَللََّهُ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا بِمَفََازَتِهِمْ ... (61) إلى قوله: وَ مََا قَدَرُوا اَللََّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ...
(67) 463-465 فى تفسير قوله-تعالى-: وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ ... (68) إلى قوله: وَ تَرَى اَلْمَلاََئِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ ... (75) 466-467
493
2-فهرس الآيات المستشهد بها
الآيات عدد الصفحات أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنََّاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلََهَيْنِ (5-116) 302 أَ تَجْعَلُ فِيهََا مَنْ يُفْسِدُ فِيهََا (2-30) 437 اِدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ* (23-96 و 41-34) 249 إِذََا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاََةِ (5-6) 294 آلسّحر (10-81) 341 أَسْرىََ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ (17-1) 43 اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىََ (ذ) 82 اِعْمَلُوا مََا شِئْتُمْ (41-40) 255 و 267 أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىََ بَعْضٍ يَتَسََاءَلُونَ* (37-27) 89 اَلَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيََارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقََالَ لَهُمُ اَللََّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيََاهُمْ (2-243) 203 أماته اَللََّهُ مِائَةَ عََامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ (2-259) 203 أَمْ آتَيْنََاهُمْ كِتََاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ (43-21) 358 و 376 أَمََّا ثَمُودُ فَهَدَيْنََاهُمْ (41-17) 447 أَمْ أَنْزَلْنََا عَلَيْهِمْ سُلْطََاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمََا كََانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ (30-35) 358 و 376 أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمََّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ اَلَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ (2-214) 309 أمطر عَلَيْنََا حِجََارَةً مِنَ اَلسَّمََاءِ (8-32) 252 اُمْكُثُوا* (20-10) 178 إِنْ تَرَكَ خَيْراً (2-180) 435 أَنْ تَضِلَّ إِحْدََاهُمََا فَتُذَكِّرَ إِحْدََاهُمَا اَلْأُخْرىََ (2-282) 153 أَنْ تَقُولُوا مََا جََاءَنََا مِنْ بَشِيرٍ وَ لاََ نَذِيرٍ (5-19) 223
494
إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلاََّ كِبْرٌ (40-56) 133 إِنََّا أَنْذَرْنََاكُمْ عَذََاباً قَرِيباً (78-40) 381 إِنََّا رَسُولاََ رَبِّكَ (20-47) 153 إِنََّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنََا وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا (40-51) 50 إِنَّ ذََلِكَ لَمِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (42-42) 230 إِنَّ ذََلِكُمْ كََانَ يُؤْذِي اَلنَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ (نفس السّورة 53) 319 إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (31-13) 131 و 265 إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاََ فِي اَلْأَرْضِ (28-40) 74 إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ (4-140) 74 إِنَّ اَللََّهَ حَرَّمَهُمََا عَلَى اَلْكََافِرِينَ (7-50) 28 إِنَّ اَللََّهَ وَ مَلاََئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ ... (نفس السورة 56) 323 إِنَّ اَللََّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيََامَةِ (22-17) 42 أَنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ (24-21) 445 إِنَّ اَلَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللََّهِ عِبََادٌ أَمْثََالُكُمْ (7-194) 74 إِنَّ مَوْعِدَهُمُ اَلصُّبْحُ (11-81) 424 إِنْ هُوَ إِلاََّ ذِكْرٌ لِلْعََالَمِينَ* ... (38-87 و 81-27) 397 إِنِّي آنَسْتُ نََاراً* (20-10) 101 إِنِّي أَخََافُ عَلَيْكُمْ عَذََابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ* (7-59) 70 إِنِّي أَرََانِي أَعْصِرُ خَمْراً (12-36) 343 أَ وَ آبََاؤُنَا* (56-48) 405 أُولََئِكَ لَهُمْ عُقْبَى اَلدََّارِ `جَنََّاتُ عَدْنٍ (13-22، 23) 220 أَوْ يُلْقىََ إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ (25-8) 132 أَيُّ اَلْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقََاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا (19-73) 137 بَلْ مَكْرُ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهََارِ (34-33) 35 بَنََاهََا `رَفَعَ سَمْكَهََا (79-28) 110 تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (19-83) 87 تَبََارَكَ اَللََّهُ* (7-54) 126 تبارك اَللََّهُ أَحْسَنُ اَلْخََالِقِينَ (23-14) 317 تَخُونُوا أَمََانََاتِكُمْ (8-27) 66 تَكََادُ اَلسَّمََاوََاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ اَلْأَرْضُ (19-90) 377 تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ (23-20) 207 و 309 ثُمَّ رَدَدْنََاهُ أَسْفَلَ سََافِلِينَ (95-5) 395
495
ثَيِّبََاتٍ وَ أَبْكََاراً (66-5) 316 جََاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنََاتِ* (10-13) 74 جََاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبََاطِلُ إِنَّ اَلْبََاطِلَ كََانَ زَهُوقاً (17-81) 360 جِبْرِيلَ وَ مِيكََالَ (2-98) 74 جَعَلْنََا لِأَحَدِهِمََا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنََابٍ (18-32) 346 جَنََّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِي وَعَدَ اَلرَّحْمََنُ عِبََادَهُ (19-61) 440 حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةُ (5-3) 46 اَلْحَمْدُ لِلََّهِ اَلَّذِي صَدَقَنََا وَعْدَهُ (39-74) 230 خُلِقَ اَلْإِنْسََانُ مِنْ عَجَلٍ (21-37) 11 ذََلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنََا يَسِيرٌ (50-44) 141 رَبَّنََا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ اَلْعَذََابِ (33-68) 442 رَبَّنَا اِفْتَحْ بَيْنَنََا (7-89) 296 رَبَّنََا إِنََّا أَطَعْنََا سََادَتَنََا وَ كُبَرََاءَنََا فَأَضَلُّونَا اَلسَّبِيلاَ (33-67) 162 رَبَّنََا وَ آتِنََا مََا وَعَدْتَنََا عَلىََ رُسُلِكَ (3-194) 129 رَبَّنََا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنََّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِي وَعَدْتَهُمْ (40-8) 129 رُخََاءً حَيْثُ أَصََابَ (38-36) 24 اَلرَّسُولاَ (نفس السورة-66) 305 رُفََاتاً* (17-49 و 98) 399 اَلسََّاعَةَ آتِيَةٌ لاََ رَيْبَ فِيهََا (22-7) 125 سَأَلَ سََائِلٌ بِعَذََابٍ وََاقِعٍ (70-1) 143 اَلسَّبِيلاَ (نفس السورة-67) 305 سَرََابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرََانٍ (14-50) 42 سَمِعْنََا فَتًى يَذْكُرُهُمْ (21-60) 13 سَنُقْرِئُكَ فَلاََ تَنْسىََ (87-6) 171 صِبْغَةَ اَللََّهِ (2-138) 325 طََائِرُكُمْ مَعَكُمْ (36-19) 193 طُورِ سِينِينَ (95-2) 68 عََامِلَةٌ نََاصِبَةٌ (88-3) 112 فَادْخُلُوهََا خََالِدِينَ (39-73) 417 فَإِذََا عَزَمَ اَلْأَمْرُ (47-21) 281 فَارْجِعْنََا نَعْمَلْ صََالِحاً (نفس السورة-12) 293 فَاسْعَوْا إِلىََ ذِكْرِ اَللََّهِ وَ ذَرُوا اَلْبَيْعَ (62-9) 249 فَاصْدَعْ بِمََا تُؤْمَرُ (15-94) 144 فَبِئْسَ اَلْقَرِينُ (43-38) 39
496
فَسُقْنََاهُ إِلىََ بَلَدٍ مَيِّتٍ (35-9) 141 فَسَلَكَهُ يَنََابِيعَ فِي اَلْأَرْضِ (39-21) 68 فَسَلِّمُوا عَلىََ أَنْفُسِكُمْ (24-61) 98 فَضَرْبَ اَلرِّقََابِ (47-4) 116 فَكََانَ عََاقِبَتَهُمََا أَنَّهُمََا فِي اَلنََّارِ خََالِدَيْنِ فِيهََا (59-17) 272 فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (37-127) 228 فَلاََ يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهََا (21-40) 270 فَلَمََّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا (67-27) 162 فَمََا رَبِحَتْ تِجََارَتُهُمْ وَ مََا كََانُوا مُهْتَدِينَ (2-16) 277 فَمََا كََانَ جَوََابَ قَوْمِهِ* (نفس السورة-24) 242 فَمَنْ عَفََا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اَللََّهِ (42-40) 57 فَيَطْمَعَ اَلَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ (نفس السّورة-32) 333 قََالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ اَلزِّينَةِ (20-59 و ذ 7) 156 قُلْ لاََ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىََ (42-23) 359 قُلْ مََا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاََّ مَنْ شََاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلىََ رَبِّهِ سَبِيلاً (25-57) 359 كَلاََّ إِنَّ كِتََابَ اَلْأَبْرََارِ لَفِي عِلِّيِّينَ (83-18) 368 كُلُّ نَفْسٍ بِمََا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (74-38) 371 لاََ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاََّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ (33-53) 101 لاََ تَسْمَعُوا لِهََذَا اَلْقُرْآنِ وَ اِلْغَوْا فِيهِ (41-26) 136 لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاََّ قَلِيلاً (17-62) 349 أَنَّ اَلسََّاعَةَ آتِيَةٌ لاََ رَيْبَ فِيهََا (22-7) 125 لِئَلاََّ يَعْلَمَ أَهْلُ اَلْكِتََابِ (57-29) 12 لِئَلاََّ يَكُونَ لِلنََّاسِ عَلَى اَللََّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ (4-165) 223 لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنََّاسِ أَجْمَعِينَ* (11-119 و 32-13) 228 و 381 لاََ يَبْغِيََانِ (55-20) 142 لاََ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللََّهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكََافِرُونَ (12-87) 243 لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ (102-8) 143 لِتُنْذِرَ قَوْماً مََا أَتََاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ* (32-3) 380 لِتُنْذِرَ قَوْماً مََا أُنْذِرَ آبََاؤُهُمْ (36-6) 80
497
اَلَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيََارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقََالَ لَهُمُ اَللََّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيََاهُمْ (2-243) 203 لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (88-22) 139 لَقَدْ كََانَ لِسَبَإٍ (34-15) 185 لَوْ أَنَّ عِنْدَنََا ذِكْراً مِنَ اَلْأَوَّلِينَ `لَكُنََّا عِبََادَ اَللََّهِ اَلْمُخْلَصِينَ (37-128 و 169) 81 لَوْ كََانَ فِيهِمََا آلِهَةٌ إِلاَّ اَللََّهُ لَفَسَدَتََا (21-22) 87 لَوْ لاََ أَرْسَلْتَ إِلَيْنََا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيََاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزىََ (20-134) 223 لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهََادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوََاشٍ (7-41) 252 لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ اَلنََّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ (39-16) 252 لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً* (11-7 و 67-2) 132 لِي سََاجِدِينَ (12-4) 151 لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (42-11) 155 لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً (28-8) 267 مََا أَرْسَلْنََا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ (34-44) 380 مََا كََانَ مُحَمَّدٌ أَبََا أَحَدٍ مِنْ رِجََالِكُمْ وَ لََكِنْ رَسُولَ اَللََّهِ (33-40) 299 مََا كُنْتُمْ إِيََّانََا تَعْبُدُونَ (10-28) 370 مََا لِهََذَا اَلرَّسُولِ يَأْكُلُ اَلطَّعََامَ (25-7) 4 مََا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ (29-42) 280 مُفَتَّحَةً لَهُمُ اَلْأَبْوََابُ (38-50) 467 مِمََّا عَمِلَتْ أَيْدِينََا (36-71) 444 مِنْ دُعََاءِ اَلْخَيْرِ (41-49) 432 نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي* (15-28 و 38-72) 27 نَفْخَةٌ وََاحِدَةٌ (69-13) 466 ن وَ اَلْقَلَمِ (68-1) 380 وَ اِخْتََارَ مُوسىََ قَوْمَهُ (7-155) 227 وَ إِذََا يُتْلىََ عَلَيْهِمْ قََالُوا آمَنََّا بِهِ إِنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّنََا إِنََّا كُنََّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ (28-53) 171 وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرََاهِيمُ اَلْقَوََاعِدَ مِنَ اَلْبَيْتِ (2-127) 110 وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ (8-30) 368 وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوََاءٌ (14-43) 210 وَ إِلََهَ آبََائِكَ إِبْرََاهِيمَ وَ
498
إِسْمََاعِيلَ (2-133) 330 وَ أَنْ أَلْقِ عَصََاكَ (28-31) 179 وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوىََ (2-237) 57 وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى اَلْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ (27-6) 294 وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (100-8) 435 وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ (43-44) 4 وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ (27-23) 226 وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِينَ كََانُوا يُسْتَضْعَفُونَ (7-137) 31 وَ بَثَّ مِنْهُمََا رِجََالاً كَثِيراً وَ نِسََاءً (4-1) 262 وَ تَرَى اَلْفُلْكَ فِيهِ مَوََاخِرَ (16-14 و 35-12) 164 وَ تُعِزُّ مَنْ تَشََاءُ (3-26) 424 وَ تَكُونَ لَكُمَا اَلْكِبْرِيََاءُ فِي اَلْأَرْضِ (10-78) 69 وَ جَزََاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهََا (42-40) 153 وَ جَعَلْنََاهََا وَ اِبْنَهََا آيَةً لِلْعََالَمِينَ (21-91) 70 وَ حَشَرْنََاهُمْ فَلَمْ نُغََادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (18-47) 203 وَ زَيَّنَ لَهُمُ اَلشَّيْطََانُ أَعْمََالَهُمْ* (27-24 و 29-38) 177 وَعَدَ اَللََّهُ* (4-122 و 10-4) 325 وَ فَرْعُهََا فِي اَلسَّمََاءِ (14-24) 272 وَ فِي اَلرِّقََابِ* (2-177 و 9-60) 106 وَ قَدِمْنََا إِلىََ مََا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنََاهُ هَبََاءً مَنْثُوراً (25-23) 112 وَ قَضَيْنََا إِلَيْهِ ذََلِكَ اَلْأَمْرَ أَنَّ دََابِرَ هََؤُلاََءِ مَقْطُوعٌ (15-66) 154 وَ كََانُوا قَوْماً عََالِينَ `فَقََالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنََا وَ قَوْمُهُمََا لَنََا عََابِدُونَ (23-46، 47) 181 وَ كَذََلِكَ جَعَلْنََاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً (2-143) 63 وَ كُلَّ إِنسََانٍ أَلْزَمْنََاهُ طََائِرَهُ فِي عُنُقِهِ (17-13) 193 وَ لاََ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوََاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً (33-53) 301 وَ لاََ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شََاكِرِينَ (7-17) 349 وَ لاََ تَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِينَ ظَلَمُوا (11-113) 234 وَ لاََ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ (2-195) 114 و 199 وَ لاََ تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ (49-11) 98 وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (15-39) 349
499
وَ لََكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبََاءَهُمْ حَتََّى نَسُوا اَلذِّكْرَ (25-18) 177 وَ اَللََّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ نَبََاتاً (71-17) 355 وَ اَللََّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مََاءٍ (24-45) 11 وَ لاََ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ اِمْرَأَتَكَ (11-81) 9 وَ اَلَّذِينَ اِهْتَدَوْا زََادَهُمْ هُدىً (47-17) 256 اَلَّذِينَ هُمْ أَرََاذِلُنََا بََادِيَ اَلرَّأْيِ (11-27) 164 وَ لَعَلاََ بَعْضُهُمْ عَلىََ بَعْضٍ (23-91) 88 وَ لَقَدْ آتَيْنََا مُوسَى اَلْكِتََابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (23-49) 457 وَ لَقََّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً (76-11) 148 و 228 وَ لَقَدْ زَيَّنَّا اَلسَّمََاءَ اَلدُّنْيََا بِمَصََابِيحَ وَ جَعَلْنََاهََا رُجُوماً لِلشَّيََاطِينِ (67-5) 403 وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا (19-20) 27 وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مََا كََانُوا يَعْمَلُونَ (6-88) 10 وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنََا بَعْضَ اَلْأَقََاوِيلِ (69-44) 173 وَ لَوْ رُدُّوا لَعََادُوا لِمََا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكََاذِبُونَ (6-28) 88 لَوْ شََاءَ اَلرَّحْمََنُ مََا عَبَدْنََاهُمْ (43-20) 463 وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهََا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا (19-62) 408 وَلِيًّا `يَرِثُنِي (19-5، 6) 219 وَ مََا أُرِيدُ أَنْ أُخََالِفَكُمْ إِلىََ مََا أَنْهََاكُمْ عَنْهُ (11-88) 123 وَ مََا أَفََاءَ اَللََّهُ عَلىََ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمََا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ ... (59-6) 311 وَ مََا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبََّارٍ (50-45) 139 وَ مََا خَلَقَ اَلذَّكَرَ وَ اَلْأُنْثىََ (92-3) 449 وَ مََا كََانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطََانٍ إِلاََّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ (14-22) 349 وَ مََا مِنََّا إِلاََّ لَهُ مَقََامٌ مَعْلُومٌ (37-164) 131 وَ مََا هُمْ بِمُعْجِزِينَ (39-51) 238 وَ مََا يَعْقِلُهََا إِلاَّ اَلْعََالِمُونَ (29-43) 263 وَ اَلْمَلاََئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بََابٍ `سَلاََمٌ عَلَيْكُمْ (13-23) 323 وَ مَنََاةَ اَلثََّالِثَةَ اَلْأُخْرىََ (53-20) 54 وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ (65-12) 74 وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ (65-7) 26 وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتََّى إِذََا خَرَجُوا مِنْ
500
عِنْدِكَ (47-16) 42 وَ اَلْمُؤْتَفِكََاتِ* (9-70) 168 وَ نَجَّيْنََاهُ وَ لُوطاً إِلَى اَلْأَرْضِ اَلَّتِي بََارَكْنََا فِيهََا لِلْعََالَمِينَ (21-71) 179 وَ وَهَبْنََا لَهُ إِسْحََاقَ وَ يَعْقُوبَ* (21-72 و 29-27) 416 وَ وَهَبْنََا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنََا أَخََاهُ هََارُونَ نَبِيًّا (19-53) 416 وَ وَهَبْنََا لَهُ يَحْيىََ (21-90) 416 وَ هُمْ فِي اَلْغُرُفََاتِ آمِنُونَ (34-37) 148 وَ يَوْمَ تَقُومُ اَلسََّاعَةُ يُبْلِسُ اَلْمُجْرِمُونَ (30-12) 83 هََؤُلاََءِ شُفَعََاؤُنََا عِنْدَ اَللََّهِ (10-18) 350 و 376 و 458 و 463 هََذََانِ خَصْمََانِ اِخْتَصَمُوا (22-19) 432 هَدْياً بََالِغَ اَلْكَعْبَةِ (5-95) 48 هَنِيئاً* (4-4) 434 يََا أَيُّهَا اَلْعَزِيزُ مَسَّنََا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنََا بِبِضََاعَةٍ مُزْجََاةٍ (12-88) 113 يََا عِيسَى اِبْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنََّاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلََهَيْنِ مِنْ دُونِ اَللََّهِ (5-116) 357 يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمََانََاتِ إِلىََ أَهْلِهََا (4-58) 66 يَتَعََارَفُونَ بَيْنَهُمْ (10-45) 89 يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اَللََّهِ (2-165) 244 يَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ (39-9) 27 يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (18-104) 112 يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمََاتِ إِلَى اَلنُّورِ* (2-257) 110 يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلىََ بَعْضٍ اَلْقَوْلَ (34-31) 187 يُرَدُّ إِلىََ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِكَيْلاََ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً (16-70) 395 يُسْقىََ بِمََاءٍ وََاحِدٍ (13-4) 114 يُضِلُّ مَنْ يَشََاءُ* (13-27 و 16-93 و 35-8) 130 يَطِيرُ بِجَنََاحَيْهِ (6-38) 91 يَقْدِرُ* (36-81 و 46-33) 399 يَقُولُونَ بِأَفْوََاهِهِمْ (3-167) 53 يَلْقَ أَثََاماً (25-68) 148 يَمْحَقُ اَللََّهُ اَلرِّبََا وَ يُرْبِي اَلصَّدَقََاتِ (2-276) 268 يُنَبَّؤُا اَلْإِنْسََانُ يَوْمَئِذٍ بِمََا قَدَّمَ وَ
501
أَخَّرَ (75-13) 382 يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ (57-28) 225 يَوْمَ نَطْوِي اَلسَّمََاءَ كَطَيِّ اَلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ (21-104) 465 يَوْمَ هُمْ عَلَى اَلنََّارِ يُفْتَنُونَ (51-13) 411 يَوْمَ يُنْفَخُ فِي اَلصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي اَلسَّمََاوََاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ (27-87) 30
503
3-فهرس الاخبار و الآثار
الاخبار و الآثار عدد الصفحات فى حديث أبىّ: «من قرأ سورة الأنبياء حاسبه اللّه حِسََاباً يَسِيراً ، و صافحه و سلّم عليه كلّ نبىّ ذكر اسمه فى القرآن» . 1 قال أبو عبد اللّه-عليه السّلام-: من قرأها حبّا لها، كان ممّن رافق النّبيّين فى جنّات النّعيم و كان مهيبا فى أعين النّاس فى الدّنيا 1 فى كلام أمير المؤمنين-عليه السّلام-: إنّ الدّنيا ولّت حذّاء و لم يبق منها إلاّ صبابة كصبابة الإناء. 2 و قرئ: «قال ربّى» على الخبر عن الرّسول- صلّى اللّه عليه و آله 3 عن علىّ-عليه السّلام-: نحن أهل الذّكر. 4 عن ابن عبّاس: أنّها حضور 5 و فى الحديث: كفّن رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله -فى بردين سحوليّين، و يروى:
حضوريّين 5 عن الصّادق-عليه السّلام-يعنى ب «ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ» : من معه و ما هو كائن، و ب «ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي» : ما قد كان. 9 قيل «فَفَتَقْنََاهُمََا» بالمطر و النّبات بعد ما كانت مصمتة، و هو المروىّ عنهم- عليهم السّلام. 11 فى قوله-صلّى اللّه عليه و آله-: ما أنا من دد و لا الدّد منّى. 11 عن ابن عبّاس: أنّه أراد بالإنسان آدم و أنّه لمّا بلغ الرّوح صدره أراد أن يقوم. 14 قرأ الصّادق-عليه السّلام-و ابن عبّاس و مجاهد:
«آتينا بها» بالمدّ. 16 روى عن الأصبغ بن نباتة أنّه قال: إنّ أمير المؤمنين-عليه السّلام-مرّ بقوم يلعبون بالشّطرنج، فقال: «مََا هََذِهِ اَلتَّمََاثِيلُ اَلَّتِي أَنْتُمْ لَهََا عََاكِفُونَ ؟لقد عصيتم اللّه
504
و رسوله» . 18 عن قتادة: قال ذلك سرّا من قومه. 18 روى: أنّهم خرجوا فى يوم عيد لهم، «فجعل» إبراهيم أصنامهم «جُذََاذاً» . 19 ذكر أنّ جبرءيل-عليه السّلام-قال له حين رمى به: هل لك حاجة؟فقال: أمّا إليك فلا، قال: فسل ربّك، قال: حسبى من سؤالى علمه بحالي. 21 عن الصّادق-عليه السّلام-أنّه قال: يا اللّه يا واحد... 21 عن ابن عبّاس: لو لم يقل ذلك، لأهلكته ببردها. 21 روى: أنّه نزل بفلسطين، و لوط بالمؤتفكة و بينهما مسيرة يوم و ليلة. 22 يفهم من كلام علىّ (ع) فى ذمّ أهل البصرة:
«... يا أهل المؤتفكة... » (ذ 3) 22 و سأل معاوية ابن عبّاس: كيف يظنّ نبىّ اللّه أن لا يقدر عليه؟فقال... 26 عن مجاهد: الخشوع: الخوف الدّائم فى القلب. 27 عن الحسن: حين يؤمر بهم إلى النّار. 30 عن الضّحّاك: يطبق على النّار. 30 قيل: يذبح الموت على صورة كبش أملح، و ينادى: يا أهل الجنّة... 30 قيل: السّجلّ ملك يطوى كتب بنى آدم 30 عن الباقر-عليه السّلام-: هم أصحاب المهدىّ فى آخر الزّمان. 31 قيل: هى أرض الجنّة. 31 قرئ: قال على حكاية قول النّبى (ص) 33 فى حديث أبىّ: و من قرأ سورة الحجّ، أعطى من الأجر كحجّة حجّها... 34 عن الصّادق-عليه السّلام-: من قرأها فى كلّ ثلاثة أيّام، لم يخرج... 34 روى: أنّ هاتين الآيتين نزلتا ليلا فى غزوة بنى المصطلق... 35 عن الحسن: تذهل المرضعة عن ولدها لغير فطام، و تضع الحامل ما فى بطنها لغير تمام. 36 قيل: نزلت فى النّفر الستّة من المؤمنين... 42 عن ابن عبّاس: لو سقطت منه نقطة على جبال الدّنيا لأذابتها 42
505
عن الحسن: إنّ النّار تضربهم بلهيبها فترفعهم... 42 روى: أنّه صعد أبا قبيس فقال: يا أيّها النّاس حجّوا بيت ربّكم... 44 عن الحسن: أنّ الخطاب لرسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-أمر أن يعلم النّاس بوجوب الحجّ فى حجّة الوداع 44 قرأ الصّادق-عليه السّلام- رجّالا ...
هم الرّجّالة 44 المروىّ عن الباقر-عليه السّلام-أنّها يوم النّحر و الثّلاثة بعده: أيّام التّشريق. 45 الأيّام المعدودات: عشر ذى الحجّة. و هو قول ابن عبّاس و اختيار الزّجّاج. 45 عن الصّادق-عليه السّلام-هو التّكبير بمنى عقيب خمس عشرة صلوة... 45 روى أصحابنا: أنّه طواف النّساء الّذى يستباح به وطى النّساء و ذلك بعد طواف الزّيارة 45 قيل: أعتق من الجبابرة... 46 عن الباقر-عليه السّلام-لا تماكس فى أربعة أشياء: فى الضّحيّة... 47 لقوله-عليه السّلام-: البدنة عن سبعة، و البقرة عن سبعة. 49 عن الباقر-عليه السّلام-أنّه قرأ صوافن . 49 روى ذلك عن ابن مسعود و ابن عبّاس 49 روى: أنّ أهل الجاهليّة كانوا إذا نحروا لطخوا البيت بالدّم... 50 قرأ الصّادق-عليه السّلام-: «و صُلُوات» بضم الصّاد و اللاّم، و فسّرها بالحصون و الآطام 51 عن الباقر-عليه السّلام-أنّه قال:
نحن هم. 51 روى: أنّ السّبب فى نزول هذه الآية... 54 عن مجاهد قال: كان النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-إذا تأخّر عنه الوحى، تمنّى أن ينزل عليه... 55 روى: أنّهم قالوا: يا رسول اللّه هؤلاء الّذين قتلوا قد علمنا ما أعطاهم اللّه من الخير... 57 روى: أنّ بديل بن ورقاء و غيره من كفّار خزاعة قالوا للمسلمين: مالكم تأكلون ما قتلتم... 59 عن ابن عبّاس: أنّ الخير صلة الأرحام و مكارم الأخلاق. 61
506
عن عقبة بن عامر قال: قلت يا رسول اللّه فى سورة الحجّ سجدتان؟ قال: نعم... 61 روى: أنّه رجع من بعض الغزوات، فقال: ... 62 فى الحديث: إنّ أمّتى أمّة مرحومة 62 فى حديث أبىّ: من قرأها بشّرته الملائكة بالرّوح و الرّيحان يوم القيامة و... 64 عن الصّادق-عليه السّلام-: من قرأها، ختم اللّه له بالسّعادة... 64 عن الحسن: ماء بين ظهرانى الطّين 67 روى أنّه قيل لنوح: إذا رأيت الماء يفور من التّنّور فاركب أنت و من معك فى السّفينة... 70 عن الباقر و الصّادق-عليهما السّلام- «القرار» مسجد الكوفة، و «المعين» الفرات. 75 قيل: اعمال البرّ كلّها 77 الصّادق-عليه السّلام-: أي خائفة أن لا يقبل منهم 77 و عنه-عليه السّلام-يؤتى ما آتى و هو خائف راج 77 و عن الحسن: المؤمن جمع إحسانا و شفقة، و المنافق جمع إساءة و أمنا 77 فقال (النّبى ص) : اللّهمّ اشدد وطأتك على مضر 78 و عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: لا تسبّوا مضر و ربيعة، فإنّهما كانا مسلمين، و لا تسبّوا حارث... 80 قال ابو طالب فى خطبته لنكاح خديجة: لا يوزن برجل إلاّ رجح 81 عن قتادة: الحقّ هو اللّه... 81 و عن الحسن: أخبره اللّه-سبحانه-أنّ له فى أمّته نقمة... 86 عن ابن عبّاس-رضى اللّه عنه-و جابر بن عبد اللّه: أنّه-صلّى اللّه عليه و آله-قال فى حجّة الوداع و هو بمنى: لا ترجعوا بعدي كفّارا... 86 و عن ابن عبّاس: عند تلاوة القرآن. و عن عكرمة: عند النّزع. 87 سئل الرّضا-عليه السّلام-: أ يعرف القديم- سبحانه-الشّيء الّذى لم يكن... 87 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-كلّ حسب و نسب منقطع يوم القيامة إلاّ حسبى و نسبى. 89
507
فقد سئل عنه ابن عبّاس، فقال: هذه تارات يوم القيامة. 89 فى حديث أبىّ: من قرأها أعطى من الأجر عشر حسنات... 92 الصّادق-عليه السّلام-: حصّنوا أموالكم و فروجكم بتلاوة سورة النّور 92 عن الباقر-عليه السّلام-و ابن عبّاس- رضى اللّه عنه-و الحسن و غيرهم: أنّ أقلّها رجل واحد... 94 فإذا تاب القاذف قبلت شهادته: سواء حدّ أولم يحدّ، عند ائمّة الهدى- عليهم السّلام-و ابن عبّاس، و هو مذهب الشّافعى 95 روى أنّه لمّا نزلت آية القذف، قام عاصم بن عدىّ الأنصارىّ فقال: يا رسول اللّه إن رأى رجل منّا مع امرأته رجلا... 95 و كان سبب الإفك أنّ عائشة ضاع عقدها... ، كذا رواه الزّهرىّ عن عائشة 98 قيل: نزلت فى جماعة من الصّحابة... 100 و عن أبى أيّوب الأنصارىّ: قلنا: يا رسول اللّه! ما الاستيناس؟... 102.
الصّادق عليه السّلام-حفظ الفروج: عبارة عن التّحفّظ من الزّنا فى جميع القرآن إلاّ هنا... 103 عن أمّ سلمة قالت: كنت عند النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله-و عنده ميمونة، فأقبل ابن أمّ مكتوم، و ذلك بعد أن أمرنا بالحجاب... 103 و عنهم عليهم السّلام-: الكفّان و الأصابع 103 عن ابن عبّاس: و الظّاهر أنّه عنى ب «نِسََائِهِنَّ» * ... 104 فى الحديث: اللّهمّ إنّا نعوذبك من العيمة... 105 و عنه-عليه السّلام-: من أحبّ فطرتى فليستنّ بسنّتى و هى النّكاح 106 و عنه-عليه السّلام-من كان له ما يتزوّج به، فلم يتزوّج، فليس منّا 106 و عنه عليه السّلام-التمسوا الرّزق بالنّكاح 106 الصّادق: من ترك التّزّوج مخافة العيلة، فقد
508
أساء الظّنّ بربّه... 106 فى الحديث: ليقل أحدكم فتاى و فتاتى، و لا يقل عبدى و أمتى. 107 عن الصّادق: لهنّ غفور رحيم 107 رووا عن علىّ-عليه السّلام-:
«اَللََّهُ نُورُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ» و المعنى: ... 107 عن الحسن: ليست من شجر الدّنيا فتكون شرقيّة أو غربيّة. 109 قال عبد اللّه بن رواحة: لو لم يكن فيه آيات... 109 عن الباقر-عليه السّلام-: إنّ قوله:
«كَمِشْكََاةٍ فِيهََا مِصْبََاحٌ» هو نور العلم فى صدر النّبىّ... 110 عن أبىّ بن كعب أنّه قرأ: مثل نور من آمن به . 110 روى ذلك مرفوعا، و هو أنّه- عليه السّلام-لمّا قرأ هذه الآية، سئل: اىّ بيوت هذه؟... 110 عن الباقر-عليه السّلام-: «و منهم من يمشى على أكثر من ذلك. » 114 روى أنّ رجلا كان بينه و بين علىّ (ع) خصومة... 115 ذكر أبو القاسم البلخىّ: أنّها كانت بين علىّ و عثمان... 115 عن ابن عبّاس: «وَ مَنْ يُطِعِ اَللََّهَ» * فى فرائضه... 116 عن ابن عبّاس: من قال: «باللّه» فقد جهد يمينه. 116 كما قال-عليه السّلام-: زويت لى الأرض 117 روى المقداد عنه-عليه السّلام- أنّه قال: لا يبقى على وجه الأرض بيت مدر... 117 روى عن علىّ بن الحسين-عليهما السّلام- أنّه قال: هم و اللّه شيعتنا أهل البيت... 117 روى ذلك عن الباقر و الصّادق 118 عن ابن مسعود: عليكم أن تستأذنوا على آباءكم و أمّهاتكم و أخواتكم. 119 فى الحديث: إنّ أطيب ما يأكل الرّجل: من كسبه، و إنّ ولده من كسبه. 121 عن أئمّة الهدى-عليهم السّلام-قالوا: لا بأس بالأكل لهؤلاء... 121
509
عن الحسن: أنّه دخل داره فإذا حلقة من أصدقائه 121 عن جعفر الصّادق-عليه السّلام-: من عظم حرمة الصّديق: أن جعله اللّه من الأنس... 121 عن جعفر بن محمّد-عليهما السّلام-: يسلّط عليهم سلطان جائر... 121 منه قوله-عليه السّلام-: سلّم على أهل بيتك يكثر خير بيتك 122 عن جعفر بن محمّد-عليهما السّلام-: يسلّط عليهم سلطان جائر أو عذاب اليم 123 فى حديث أبىّ: من قرأها، بعث يوم القيامة و هو مؤمن... 125 عن ابى الحسن موسى-عليه السّلام-: من قرأها فى كلّ ليلة... 125 عن ابن عبّاس: أنّه يضيق عليهم كما يضيق الزّجّ فى الرّمح... 129 قيل: قرنوا مع الشّياطين فى السّلاسل 129 روى ذلك عن الصّادق 130 روى عن أمير المؤمنين-عليه السّلام-: «و يُمشون» على البناء للمفعول... 131 قيل: كان أبو جهل و أضرابه يقولون: إن أسلمنا و قد اسلم قبلنا صهيب... 132 و قيل: نزلت فى عقبة بن ابى معيط... (د 6) 135 رووا عن علىّ-عليه السّلام-:
«فدمّراهم» 138 روى عن الصّادق-عليه السّلام-: أنّ نساءهم كنّ سحّاقات. 138 و عنهم-عليهم السّلام-لا تقرأ سرجا ، إنّما هى «سِرََاجاً» و هى الشّمس. 144 قيل: هو الغناء، و روى ذلك عن السّيدين 147 فى مواعظ عيسى بن مريم: إيّاكم و مجالسة الخطّائين. 147 قيل: لا يشهدون شهادة الزّور 147 عن ابن عبّاس: هو الولد إذا رآه يكتب الفقه 148 عن الصّادق-عليه السّلام-فى قوله: «وَ اِجْعَلْنََا لِلْمُتَّقِينَ إِمََاماً» ... 148 و روى عنه-عليه السّلام-أنّه قال: هذه فينا 148 عن أبى بصير قال: قلت: وَ اِجْعَلْنََا لِلْمُتَّقِينَ إِمََاماً ... 148
510
فى حديث أبىّ: من قرأ سورة الشّعراء... 150 الصّادق: من قرأ الطّواسين... 150 قيل: لبث عندهم ثمانى عشرة سنة، و قيل ثلثين سنة؛ و قال الكلبىّ:
أربعين سنة 153 فى الحديث: لا تحلفوا إلاّ باللّه... 157 عن الصّادق-عليه السّلام-: هو القلب الّذى سلم من حبّ الدّنيا 162 الصّادق-عليه السّلام-: و اللّه لنشفعنّ لشيعتنا... 162 عن جابر بن عبد اللّه، عن النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله: -إنّ الرّجل يقول فى الجنّة... 162 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: كلّ بناء يبنى وبال على صاحبه... 165 عن الحسن: مبادرين تعجيل العذاب لا يتفكّرون فى العواقب 166 قيل: إنّها هلكت مع من خرج من القرية 168 قال قتادة: أمطر اللّه على شذّاذ القوم... 168 عن ابن زيد: لم يرض بالائتفاك... 168 روى أنّ أصحاب الأيكة... 169 فى الحديث: إنّ شعيبا أخا مدين... 169 يروى: أنّه حبس عنهم الرّيح سبعا... 170 روى أنّه جمع بنى عبد المطّلب و هم يومئذ أربعون رجلا... 173 قيل: معناه: «وَ تَقَلُّبَكَ» فى أصلاب الموحّدين... و هو المروىّ عن ائمّة الهدى 173 قرأ الصّادق-عليه السّلام-: و سيعلم الّذين ظلموا آل محمّد حقّهم . 175 فى حديث أبىّ: و من قرأ «طس» سليمان... 176 قرأ علىّ بن الحسين-عليه السّلام-و قتادة:
مبصرة 180 كما يحكى أنّه مرّ على بلبل فى شجرة... 182 عن الصّادق-عليه السّلام-يعنى: الملك و النّبوّة... 182 و يروى أنّه خرج من بيت المقدس... 182 يروى أنّ أبا حنيفة سأل أبا عبد اللّه الصّادق-عليه السّلام-كيف
511
تفقّد سليمان الهدهد... 184 عن ابن عبّاس: فأتاه الهدهد بحجّة و عذر... 185 قيل: دخل عليها من الكوّة... 187 يروى أنّها أمرت عند خروجها إلى سليمان... 190 عن الباقر-عليه السّلام-: «قََالَ عِفْرِيتٌ 190 قيل: اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتََابِ :
ملك... 190 روى أنّ آصف قال لسليمان: مدّ عينيك حتّى ينتهى... 191 عن ابن عبّاس: أجد فى كتاب اللّه-عزّ اسمه -أنّ الظّلم يخرّب البيوت 194 عن ابن عبّاس: هو استهزاء 195 الصّادق-عليه السّلام-يقول إذا قرأها: «اللّه خير» ثلاث مرّات. 196 عن حذيفة: أنّ النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال: دابّة الأرض طولها ستّون ذراعا... 201 روى: فتضرب المؤمن فيما بين عينيه... 201 عن السّدّىّ: «تُكَلِّمُهُمْ» ببطلان الأديان كلّها سوى دين الإسلام. 202 عن محمّد بن كعب قال: سئل علىّ-عليه السّلام -عن الدّابّة... 202 قد روى عنه-عليه السّلام-أنّه قال: أنّا صاحب العصا و الميسم. 202 عن ابن عبّاس و غيره: تكلمهم، من الكلم... 202 عن الباقر-عليه السّلام-كلم اللّه... 202 ورد عن آل محمّد-عليهم السّلام-أنّ اللّه- تعالى-يحيى عند قيام المهدىّ... 203 روى عنه-عليه السّلام-: سيكون فى أمّتى كلّ ما كان فى بنى إسرائيل... 203 عن علىّ-عليه السّلام-: الحسنة: حبّنا أهل البيت و السّيّئة: بغضنا. 206 يؤيّده ما رووه عن جابر عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أنّه قال: يا علىّ لو أنّ أمّتى صاموا... 206 فى حديث أبىّ: من قرأها أعطى من الأجر عشر حسنات... 207 عن سيّد العابدين-عليه السّلام-و الّذى بعث محمّدا بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً* ... 208 روى أنّهم التقطوا التّابوت... 209
512
عن ابن عبّاس: إنّ أصحاب فرعون: جاءوا ليقتلوه فمنعتهم... 210 روى: أنّها لمّا قالت: 211 عن ابن عبّاس: خرج و ليس له علم بالطّريق إلاّ حسن ظنّه بربّه 214 روى أنّ الرّعاة كانوا يضعون على رأس البئر... 215 روى أنّه قال ذلك و خضرة البقل ترى فى بطنه... 216 روى أنّ شعيبا قال لها: و كيف علمت... 216 قال-عليه السّلام-فيما حكاه عن ربّه-عزّ اسمه-: الكبرياء ردائى... 221 قيل: هم أربعون من أهل الإنجيل 225 عن الحسن: كلمة حلم من المؤمنين. 225 قد ورد عن أئمّة الهدى-عليهم السّلام-أنّ أبا طالب مات مسلما. 226 قيل: علّم اللّه موسى علم الكيمياء... 232 روى عن أمير المؤمنين-عليه السّلام-أنّه قال:
إنّ الرّجل ليعجبه... 234 عن الفضيل: أنّه قرأها ثمّ قال: ذهبت الأمانىّ هاهنا. 234 قيل: نزلت عليه حين بلغ الجحفة... 234 عن ابن عبّاس: أنّ أكثر القرآن «إيّاك أعنى فاسمعى يا جارة» . 235 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة العنكبوت كان له من الأجر عشر حسنات... 236 روى أبو بصير عن الصّادق-عليه السّلام- قال: من قرأ سورتى العنكبوت و الرّوم... 236 جاء فى الحديث: «قد كان من قبلكم يؤخذ فيوضع المنشار... 238 رووا عن علىّ-عليه السّلام-: «فليعلمنّ ، و ليعلمنّ » من الإعلام... 238 روى أنّ العبّاس جاء إلى علىّ-عليه السّلام -فقال له: امش حتّى يبايع لك النّاس... 238 عن قتادة: أنّ اللّه ذمّ قوما هانوا عليه... 243 عن الحسن: هو قطع النّسل باختيار الرّجال على النّساء. 245 قيل: كانوا يتحابقون و... 245
513
فى الحديث: من ألقى جلباب الحياء فلا غيبة له. 245 قيل: هى صيحة جبرئيل... 247 روى عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أنّه تلا هذه الآية فقال: العالم... 248 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: من لم تنهه صلاته عَنِ اَلْفَحْشََاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ* ، لم تزده من اللّه إلاّ بعدا. 249 عن ابن عبّاس: وَ لَذِكْرُ اَللََّهِ إيّاكم برحمته أَكْبَرُ من ذكركم إيّاه بطاعته. 249 عن الصّادق-عليه السّلام-إذا عصى اللّه فى أرض أنت بها، فاخرج منها إلى غيرها. 252 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-من فرّبدينه من أرض إلى أرض... 253 فى حديث أبىّ: من قرأها كان له من الأجر عشر حسنات... 257 عن أبى سعيد الخدرىّ قال: التقينا مع رسول اللّه... 258 عن الحسن: بلغ من علم أحدهم بدنياه... 259 عن الحسن: بلغ من حذق أحدهم أنّه يأخذ الدرهم... (ذ 13) 259 قيل لابن عبّاس: هل تجد الصّلوات الخمس فى القرآن؟قال: نعم، و تلا هذه الآية. 262 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-من سرّه أن يكال له بالقفيز الأوفى، فليقل... 262 عن قتادة: «اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلىََ» * قول لا إله إلاّ اللّه... 265 منه الحديث: خلقت عبادى حنفاء... 266 قوله-عليه السّلام-: كلّ مولود يولد على الفطرة... 266 عن أبى سعيد الخدرىّ أنّه لمّا نزلت الآية أعطى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فاطمة فدكا و سلّمه إليها، و هو المروىّ عن أئمّتنا- عليهم السّلام. 268 قيل إنّه الرّبا... 268 و هو المروىّ عن الباقر-عليه السّلام. 268 عن الحسن: أنّ المراد بالبحر... 269 عن عكرمة أنّ العرب تسمّى الأمصار البحار. 270 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة لقمان كان له
514
لقمان رفيقا يوم القيامة... 275 عن الباقر-عليه السّلام-: من قرأ سورة لقمان فى ليلة... 275 عن ابن عبّاس: سوى ثلاث آيات... (ذا) 275 قيل: نزلت فى النّضر بن الحارث... 277 عن قتادة: اشتراؤه: استحبابه. 277 قيل: كان نبيّا. و قيل: خيّر بين النّبوّة و الحكمة فاختار الحكمة. 279 قيل: إنّه عاش الف سنة و أدرك داود و أخذ منه العلم و قيل. 279 عن الصّادق-عليه السّلام-: إيّاكم و المحقّرات من الذّنوب... 281 منه الحديث: «إنّ اللّه يحبّ. 281 قرأ الصّادق-عليه السّلام-: و البحر مداده . 284 عن الحسن: «الأجل المسمّى» :
يوم القيامة... 285 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: مفاتيح الغيب خمس... 286 فى حديث أبىّ: و من قرأ سورة الم تنزيل... 287 عن الصّادق-عليه السّلام-: من قرأ سورة السّجدة... 287 منه «قيمة كلّ امرئ ما يحسنه» 289 و روى عن علىّ-عليه السّلام-و ابن عبّاس:
صللنا بالصّاد... 290 عن ابن عبّاس: جعلت الدّنيا لملك الموت مثل الجام... 290 عن قتادة: أنّ له أعوانا من ملائكة الرّحمة... 290 عن بلال عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله- عليكم بقيام اللّيل... 292 عنه-عليه السّلام-شرف المؤمن قيامه باللّيل... 292 روى عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: قرّات أعين» ... 292 مثله الحديث: يقول اللّه-تعالى-:
أعددت لعبادى الصّالحين ما لا عين رأت... 293 عن ابن عبّاس: تأوى إليها أرواح الشّهداء. 293 قيل: هى عن يمين العرش. 293 قيل: الدّابّة و الدّجّال 293
515
فقد روى أنّه-عليه السّلام-: قال: رأيت ليلة أسرى بي إلى السّماء... 294 عن الحسن: صبروا عن الدّنيا. 295 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة الأحزاب... 297 عن الصّادق-عليه السّلام-: من كان كثير القراءة... 297 قيل: بل اشتراه رسول اللّه بسوق عكاظ... 298 كقوله-عليه السّلام-وضع عن أمّتى الخطاء و النّسيان... 300 روى عن أبىّ و ابن مسعود و ابن عبّاس: أنّهم قرءوا: «اَلنَّبِيُّ... » 301 روى ذلك عن الباقر و الصّادق 301 عن مجاهد: كلّ نبىّ أب لأمّته... 301 قال الصّادق-عليه السّلام-: إذا سئل الصّادق عن صدقه على أىّ وجه قاله... 302 فى الحديث: من أسدى إليكم معروفا فكافئوه (ذا) 302 فى الحديث: نصرت بالصّبا و أهلكت عاد بالدّبور. 303 ... فقال النّبىّ-ص-: أبشر يا علىّ!... 304 قيل: إنّ القائل معتّب... 306 قيل: قالوا لهم: ارجعوا كفّارا... 306 عن ابن عبّاس هو حمزة بن عبد المطّلب... 309 عن علىّ-عليه السّلام-فينا نزلت... 309 عن ابن مسعود: أنّه كان يقرأ: و كفى اللّه المؤمنين القتال بعلىّ . 309 روى أنّ جبرئيل-عليه السّلام-نزل على رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله- صبيحة الليلة... 310 قيل: اربعمائة و خمسون 311 المروىّ عن أئمّة الهدى-عليهم السّلام-أنّ ذلك... 312 عن أبى سعيد الخدرىّ عن النّبىّ- صلّى اللّه عليه و آله-قال: نزلت فى خمسة... 314 عن أمّ سلمة قالت: جاءت فاطمة إلى النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-تحمل خزيرة لها... 314 قيل: إنّ أمّ سلمة قالت: يا رسول اللّه و قيل... 315
516
عن أبى سعيد الخدرىّ عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال: إذا أيقظ الرّجل أهله... 316 عن الصّادق-عليه السّلام-من بات على تسبيح فاطمة... 316 جاء فى حديث ارادة رسول اللّه-319 عن الصّادق-عليه السّلام-ما قرأتها على أبى... 320 روى أنّ زينب كانت تقول للنّبىّ... 320 عن الصّادق-عليه السّلام-من سبّح تسبيح فاطمة... 322 عنهم-عليهم السّلام-من قال:
سبحان اللّه... 322 عن البراء بن عازب: لا يقبض ملك الموت روح مؤمن إلاّ سلّم عليه. 323 و كان-عليه السّلام-إذا خطب... 326 و كان-ع-يقسم بين أزواجه... 326 و روى أنّ عائشة قالت: إنّى أرى ربّك يسارع هواك 326 يحكى أنّ عيينة بن حصن دخل على النّبىّ... عنده عائشة... 327 روى أنّ رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-أو لم على زينب... 328 عن عائشة قالت: حسبك فى الثّقلاء... 329 روى أنّ بعضهم قال: أ ننهى أن نكلّم بنات عمّنا... 330 عن مقاتل: هو طلحة بن عبيد اللّه 330 عن علىّ-عليه السّلام-: حدّثنى رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-و هو آخذ بشعرى فقال: من آذى... 331 عن ابن عبّاس: الرّداء الّذى يستر من فوق... 332 قيل: نزلت فى شأن زيد و زينب... 335 قيل: فى آذى موسى-ع-: هو حديث:
المومسة الّتى حملها قارون...
و قيل... 335 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة سبإ لم يبق نبىّ و لا رسول... 338 عن الصّادق-عليه السّلام-من قرأ الحمدين جميعا... 338 روى ذلك عن الصّادق-عليه السّلام-343 روى أنّهم عملوا له أسدين... 344 عنهم-عليهم السّلام- تبيّنت الإنس . 345
517
فى قراءة ابن مسعود: تبيّنت الانس أنّ الجنّ لو كانوا يعلمون 345 قيل: إنّ الآية أنّه لم يكن فى بلدهم بعوضة... 345 عن الحسن: قلّل السّدر لأنّه أكرم ما بدّلوا 347 قرئ: ربّنا باعد بين اسفارنا ، 348 و هو قراءة الباقر 348 عن ابن مسعود قال: دخل رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله-مكّة... 360 قيل: هو فزعهم عند الموت... 361 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة الملائكة دعته يوم القيامة ثمانية أبواب... 363 رواه أنس عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله -قال: إنّ ربّكم يقول كلّ يوم:
أنا العزيز... 367 إليه أشار رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-فى قوله: إنّ الصّدقة و صلة الرّحم... 369 عن عكرمة هى: الجبال الطّوال السّواد 372 عن الصّادق-عليه السّلام-يعنى: بالعلماء من صدّق فعله قوله... 373 ورد فى الحديث: إنّ العلماء ورثه الأنبياء 374 المروىّ عن الباقر و الصّادق-عليهما السّلام- أنّهما قالا: لهى لنا خاصّة و إيّانا عنى 374 عن ابن عبّاس و الحسن: أنّ الضّمير للعباد.
و اختاره المرتضى... 374 روى عن الصّادق-عليه السّلام: أنّه قال:
الظّالم لنفسه منّا... 374 و قد قيل: إنّه ستّون سنة... 376 عن كعب الأحبار أنّه قال لابن عبّاس: قرأت فى التّوراة... 378 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة يس 379 عن الصّادق-عليه السّلام-إنّ لكلّ شىء قلبا... 379 عن علىّ-عليه السّلام-هو اسم النّبىّ-ص-380 عن ابن عبّاس: أنّ المعنىّ بذلك ناس من قريش همّوا بقتل النّبىّ... 381 قال-عليه السّلام-: إنّ أعظم النّاس أجرا فى الصّلوة... 382 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-سبّاق الأمم ثلاثة لم يكفروا باللّه طرفة
518
عين... 384 ورد فى حديث مرفوع أنّه نصح قومه حيّا و ميّتا 385 روى عن أبىّ بن كعب و ابن عبّاس و علىّ بن الحسين زين العابدين-عليهما السّلام- يا حسرة العباد . 387 قرأ ابن مسعود: لا مستقرّ لها ، و هو قراءة أهل البيت 390 فى الحديث: إنّه نهى عن قتل الذّرارىّ. 391 عن الصّادق-عليه السّلام-معناه:
اتّقوا... 391 روى عن علىّ-عليه السّلام-أنّه قرأ من بعثنا ... 392 عن قتادة: أوّل الآية قول الكافر... 392 عن قتادة: اعتزلوا عن كلّ خير 394 عن الضّحّاك: لكلّ كافر بيت فى النّار... 394 روى أنّه كان يتمثّل بهذا البيت... (يعنى النبىّ) 396 روى أنّ أبىّ بن خلف أو العاص بن وائل جاء بعظم بال... 398 عن ابن عبّاس: كنت لا أعلم كيف خصّت سورة يس... 400 فى حديث أبىّ: و من قرأ سورة الصّافّات أعطى من الأجر... 401 عن الصّادق-عليه السّلام-: من قرأ سورة وَ اَلصَّافََّاتِ ... 401 و قيل: هى نفوس الغزاة... كما يحكى عن علىّ-عليه السّلام 402 جاء عن ابن عبّاس: بزينة الكواكب : بضوء الكواكب 403 عن ابن عبّاس: هم أشراف الملائكة. و عنه:
الكتبة من الملائكة 404 قرئ «بل عجبت» و هو قراءة علىّ-عليه السّلام -و ابن عبّاس؛ و معناه: ... 405 قد جاء فى الحديث: عجب ربّكم من ألّكم و قنوطكم و سرعة إجابته إيّاكم. 405 عن أبى سعيد الخدرىّ و سعيد بن جبير: عن ولاية علىّ بن أبى طالب... 406 فى الحديث: الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت 410 قيل: الشّيطان حيّة عرفاء قبيحة المنظر هائلة جدّا. 411
519
قيل: إنّ شجرا يقال له الأستن خشنا منتنا... 411 روى عن الباقر و الصّادق-عليهما السّلام أنّهما قالا: و اللّه ما كان سقيما و لا كذب. 414 عن ابن عبّاس: بنوا حائطا من الحجارة... 415 قرأ علىّ-عليه السّلام-و ابن عبّاس:
«سلّما» . 416 عن قتادة فى «أَسْلَمََا» : أسلم هذا ابنه و هذا نفسه. 417 قول النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-أنا ابن الذّبيحين 417 قيل: هو إدريس النّبيّ؛ و قيل: هو من بنى اسراءيل... 418 عن ابن عبّاس: آل ياسين آل محمّد و ياسين اسم من أسمائه. 419 عن قتادة: أرسل (يونس) إلى أهل نينوى من أرض الموصل. 420 قرأ الصّادق-عليه السّلام- «و يزيدون» 420 روى: فمنهم سجود لا يركعون 423 قيل: إنّ المسلمين إنّما اصطفّوا فى الصّلوة... 423 عن أمير المؤمنين-عليه السّلام-من أراد أن يكتال بالمكيال... 424 فى حديث أبىّ: من قرأ سورة ص أعطى من الأجر بوزن كلّ جبل سخّره اللّه لداود حسنات. 425 عن الباقر-عليه السّلام-: من قرأها فى ليلة الجمعة أعطى من خير الدّنيا و الآخرة... 425 ... فقال-ص-أ تعطونني كلمة واحدة تملكون بها العرب و العجم... 427 روى أنّه-ص-استعبر ثمّ قال: يا عمّ... 427 قيل: كان يعذّب النّاس بالأوتاد: 429 عن ابن عبّاس: مالها من رجوع و ترداد 430 عن علىّ (ع) : هو قوله: البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه... 431 قيل: إنّ أهل زمان داود كانوا قد اعتادوا... 433 روى عن أمير المؤمنين-عليه السّلام- أنّه قال: لا أوتى برجل يزعم أنّ داود تزوّج... 433 روى أنّ التّحاكم كان بين ملكين 433
520
قيل: كانا من الإنس و كانت الخصومة على الحقيقة بينهما... 433 عن مجاهد: مكث ساجدا أربعين يوما لا يرفع رأسه إلاّ لصلوة مكتوبة او لحاجة لا بدّ منها 433 كقوله-صلّى اللّه عليه و آله-: الخيل معقود بنواصيها الخير إلى يوم القيامة. 435 قال-عليه السّلام-فى زيد الخيل حين وفد عليه و أسلم: أنت زيد الخير. 436 قيل: إنّما ذبحها تقرّبا إلى اللّه-تعالى- ليتصدّق بلحومها 436 قيل: إنّه قال (اى: سليمان) ذات يوم: لأطوفنّ اللّيلة على سبعين امرأة تلدكلّ امرأة منهنّ غلاما... 437 روى أنّ النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-قال:
و الّذى نفس محمّد بيده... 437 قيل: إنّه ولد له ابن فاسترضعه قيل:
كان ملكا عظيما فخاف أن يعطى غيره مثله... 437 قيل: إنّه نبعت عينان فاغتسل من إحديهما و شرب من الأخرى 439 عن ابن عبّاس: هذا ذكر من مضى من الأنبياء. 440 عن الباقر-عليه السّلام-: يعنونكم لا يرون- و اللّه-واحدا منكم فى النّار 443 عن النّبىّ-صلّى اللّه عليه و آله-: للمتكلّف ثلاث علامات... 445 فى حديث أبىّ: و من قرأ سورة الزّمر لم يقطع اللّه رجاءه... 446 عن الصّادق-عليه السّلام-من قرأ سورة الزّمر أعطاه اللّه شرف الدّنيا و الآخرة... 446 عن قتادة (الدّين) : هو شهادة أن لا إله إلاّ اللّه، و قيل: هو الاعتقاد... 447 قيل: أخرج ذرّيّة آدم من ظهره كالذّرّ 448 فى الحديث: أفضل الصّلاة طول القنوت 450 عن الصّادق-عليه السّلام-: نحن اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ ... 450 عن ابن عبّاس: لا يهتدى إليه حساب الحسّاب 450 عن الصّادق-عليه السّلام-: أنّه قال: قال رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-: إذا نشرت الدّواوين... 451 عن عبد اللّه بن عمر: لقد عشنا برهة
521
من الدّهر... 456 عن الباقر-عليه السّلام-: كلّ إمام انتحل إمامة ليست له من اللّه فهو من أهل هذه الآية...
(اشارة الى آية 60 من سورة الزّمر) ... 463 عن الصّادق-عليه السّلام-: من حدّث عنّا بحديث فنحن سائلوه عنه يوما... 463 قيل: إنّ أبواب جهنّم لا تفتح إلاّ عند دخول أهلها فيها... 467
523
4-فهرس الأشعار
الاشعار عدد الصفحات
أتهجوه و لست له بكفء # فشرّكما لخيركما الفداء
351
آذنتنا ببينها أسماء
آخره:
ربّ ثاو يملّ منه الثّواء
32
ألا أبلغ أبا سفيان عنّى # فأنت مجوّف نخب هواء
210
مجلبب من سواد اللّيل جلبابا
صدره:
أهلا بضيف أتى ما استفتح البابا
332
أقلّى اللّوم عاذل و العتابا
آخره:
و قولى-إن أصبت-: لقد أصابا
305
أرانا موضعين لحتم غيب # و نسحر بالطّعام و بالشّراب
85
ما بال عينك منها الماء ينسكب # كأنّه من كلى مفريّة سرب
ذ 5
أستحدث الرّكب عن أشياعهم خبرا # أم راجع القلب من أطرابه طرب
421
كأنّنى ضارب فى غمرة لعب # اوله: ليالى الدّهر يطبينى فأتبعه
76
أنا النّبىّ لا كذب # أنا ابن عبد المطّلب
396
هل أنت إلاّ إصبع دميت # و فى سبيل اللّه ما لقيت
396/ذ 10
524
المطعمون الطّعام فى السّنة الـ # أزمة و الفاعلون للزّكوات
65
بأرعن مثل الطّود تحسب أنّهم # وقوف لحاج و الرّكاب تهملج
205
ألستم خير من ركب المطايا # و أندى العالمين بطون راح
256 اصل البيت:
و أنت من الغوائل حين ترمى # و عن ذمّ الرّجال بمنتزاح
83
و نحن على جوانبها قعود # نغضّ الطّرف كالإبل القماح
381
و لقد غنوا فيها بأنعم عيشة # فى ظلّ ملك ثابت الأوتاد
429
على مستأنس وحد
تمام البيت:
كأنّ رحلى و قد زال النّهار بنا # بذي الجليل على مستأنس وحد
101
كوقع الصّياصى فى النّسيج الممدّد
اوله:
فجئت إليه و الرّماح تنوشه
أبنى لبينى لستموا بيد # إلاّ يدا ليست لها عضد
219
إخوتى لا تبعدوا أبدا # و بلى و اللّه قد بعدوا
73
و أخلفوك عد الأمر الّذى وعدوا # اوله: إنّ الخليط أجدّوا البيت و انجردوا
111
و المؤمن العائذات الطّير يمسحها # ركبان مكّة بين الغيل و السّند
372
فإن تمس مهجور الفناء فربّما # أقام به بعد الوفود وفود
124 البيت من قصيدة أولها:
ألا إنّ عينا لم تجد يوم واسط # عليك بجاري دمعها لجمود
124/ذا
فى محفل من نواصى النّاس مشهود # اوله: و مشهد قد كفيت الغائبين به
525
أقفر من أهله عبيد # فاليوم لا يبدى و لا يعيد
360
قالت و فيها حيدة و ذعر # عوذ بربّى منكم و حجر
134
تمنّى كتاب اللّه أوّل ليلة # و آخرها لاقى حمام المقادر
55
و حديث ما على قصره
اوله:
جد بالوفاق لمشتاق إلى سهره # إن لم تجد فحديث...
429 (و ذ 3)
ألا يا أسلمي يا دارمىّ على البلى # و لا زال منهلاّ بجرعائك القطر
186/و ذ 5
و كنت إذا أرسلت طرفك رائدا # لقلبك يوما أتعبتك المناظر
191
أيادى سبا يا عزّ ما كنت بعدكم # فلم يحل بالعينين بعدك منظر
348
تمنّى نئيشا أن يكون أطاعنى # و قد حدثت بعد الأمور أمور
362
فبات منتصبا و ما تكردسا # إذا أحسّ نبأة توجّسا
40/ذ 2
و بلدة ليس بها أنيس # إلاّ اليعافير و إلاّ العيس
197
إليك نأش القدر المنئوش
اوله:
أقحمنى جار أبى الخاموش
362
ترسّمت آيات لها فعرفتها # لستّة أعوام و ذا العام سابع
16
و ما بقيت إلاّ الضّلوع الجراشع # اوله: برى لحمها سير الفيافي و حرّها
386
الألمعىّ الّذى يظنّ بك الظّ # منّ كأن قد رأى و قد سمعا
526
تحيّة بينهم ضرب وجيع
161
هل أنت باعث دينار لحاجتنا
آخره:
أو عبد ربّ أخاعون بن مخراق
156
فيها خطوط من سواد و بلق # كأنّه فى الجلد توليع البهق
389
و قوم علىّ ذوى مئرة # أرئهم عدواّ و كانوا صديقا
160
قالت سليمى اشتر لنا سويقا # آخره: و هات خبز البرّ أو دقيقا
116
إن يعاقب يكن غراما و إن يعـ # ط جزيلا فإنّه لا يبالى
145
لقد زعمت هوازن قلّ مالى # آخره: و هل لى غير ما أنفقت مال
407
تجاوزت أحراسا إليها و معشرا # علىّ حراصا لو يسرّون مقتلى
354
و النّبع ينبت بين الصّخر ضاحية # و النّخل ينبت بين الماء و العجل
14
ففى الهيجاء ما جرّبت نفسى # و لكن فى الهزيمة كالغزال
179/ذ 5
فما عقّبوا إذ قيل: هل من معقّب # و لا نزلوا يوم الكريهة منزلا
179
و ذى نعمة تمّمتها و شكرتها # و خصم يكاد يغلب الحقّ باطله
124/ذ 2
ألا يا لقومى قد أشطّت، عواذلى # آخره: و يزعمن ان أودى بحقّى باطلى
432/و ذ 6
و يوم شهدناه سليما و عامرا # آخره: قليل سوى الطّعن النّهال نوافله
62
رأيت ذوى الحاجات حول بيوتهم # قطينا لهم حتّى إذا أنبت البقل
68
527
و قد أغتدى و الطّير فى وكناتها # بمنجرد قيد الأوابد هيكل
284
بين الدّخول فحومل
اوله:
قفا نبك من ذكرى حبيب و منزل # بسقط اللّوى...
113
لعمرك ما أدرى و إنّى لأوجل # آخره: على أيّنا تغدو المنيّة أوّل
264
و ردئي كلّ أبيض مشرفىّ # شحيذ الحدّ عضب ذى فلول
218
و آب مضلّوه بعين جليّة # و غودر بالجولان حزم و نائل
290
أخى ثقة لا تهلك الخمر ماله # و لكنّه قد يهلك المال نائله
124
فقلت: إلى الطّعام. فقال منهم # فريق: نحسد الإنس الطّعاما
180
كما شرقت صدر القناة من الدّم # اوله: و تشرق بالقول الّذى قد أذعته
281
ويك عنتر أقدم
من معلّقة عنترة أولها:
هل غادر الشّعراء من متردّم # أم هل عرفت الدّار بعد توهّم
233/و ذ 9 و 237/ذ 4
و إن أتاه خليل يوم مسغبة # يقول: لا غائب مالى و لا حرم
128
يا شاة ما قنص لمن حلّت له # حرمت علىّ و ليتها لم تحرم
432
فتركته جزر السّباع ينشنه # يقضمن حسن بنانه و المعصم
237
عقم النّساء فما يلدن شبيهه # إنّ النّساء بمثله عقم
56
إنّ الخليفة إنّ اللّه سربله # سربال ملك به ترجى الخواتيم
528
و جاء البيت فى ديوان جرير هكذا:
يكفى الخليفة أنّ اللّه سربله # سربال ملك به تزجى الخواتيم
41/ذا
لو كنت من مازن لم تستبح إبلى # بنو اللّقيطة من ذهل بن شيبانا
163/ذ 2
تحمّلت من ذلفاء ما ليس لى به # و لا للجبال الرّاسيات يدان
445
و لذّ كطعم الصّرخدىّ تركته # بأرض العدى من خشية الحدثان
لا يسألون أخاهم حين يندبهم # فى النّائبات على ما قال برهانا
163
أنا بن جلا و طلاّع الثّنايا # آخره: متى أضع العمامة تعرفونى
423
هى النّفس ما حمّلتها تتحمّل
آخره:
و الدّهر أيّام تجور و تعدى
(و لعلّه تعتدى) 72
كفى الإسلام و الشّيب للمرء ناهيا # اوله: عميرة، ودّع إن تجهّزت غاديا
396
529
5-فهرس الأمثال
الأمثال عدد الصفحات أجور من قاضى سدوم (سذوم) 22 (ذ 4) ، 246.
فى المثل: أحسن من بيضة فى روضة 261 منه قولهم: استأنست فلم أر أحدا 101 كما تقول: أقبل يخاصمنى و ذهب يكلّمنى 312 على لغة من قال: أكلونى البرا غيث 2 من قولهم أمّ فرّشت فأنامت 270 انا ابن جلا و طلاع الثنايا 423 إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُيُوتِ لَبَيْتُ اَلْعَنْكَبُوتِ 247 و 248 إيّاك أعنى فاسمعى يا جارة 235 المثل: تسمع بالمعيدىّ خير من أن تراه 263 حذو القذّة بالقذّة 203 حذو النّعل بالنّعل 203 حيّيتم صباحا و مساء 102 ذهبوا أيدى سبا، و تفرّقوا أيادى سبا (جار مجرى المثل) 348 قيل فى المثل: الرّائد لا يكذب أهله 191 (ذ 3) رجع عودا على بدء 280 سبّه فكأنّما ألقم فاه حجرا 20 (ذ 10) قولهم: صدقنى سنّ بكره 4 صدقوهم القتال 4 (ذ 6) من قولهم: عتاق الطّير 46 منه قولهم: عليه من اللّه عين كالئة 70 الغنىّ طويل الذّيل ميّاس 449 قعدك اللّه و قعيدك اللّه 133 (ذ 8) .
قعدك و عمرك 133 من قولهم: ما ألوت جهدا 100 ما جعل اللّه لرجل من قلبين فى جوفه 297 فى أمثال العرب: من حفر لأخيه جبّا وقع فيه منكبّا 378 قول العرب: يا أخا بنى أسد 163
531
6-فهرس الأسامى
«الف» آدم: 14، 110، 168، 297، 314، 405، 444، 445، 448.
آسية: 209، 211.
آصف بن برخيا (وزير سليمان و ابن أخته) :
190، 191.
آسية، آل فرعون: 209، 211.
أبا حنيفة، ابو حنيفه (ابى حنيفه) : 184.
أبا الخاموش (ابو... ، ابى... ) : 362 (ذا) .
أبا سفيان، ابو سفيان: 210 (و ذ 7) ، 351 (ذ 12) .
أبا طالب (ابو طالب، ابى طالب) : 226.
أبا عبد اللّه الصادق (ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد ع) : 184.
أبا محمّد: 236.
ابان بن سعيد بن العاص: 290 (ذ 2) . أبت، أبونا (شعيب) : 214.
ابراهيم: 17، 19، 20، 21، 22، 43، 44، 51، 60، 62، 63، 108، 109، 110، 150، 159، 160، 176، 183، 241، 242، 244، 245، 246، 253، 300، 302، 313، 330، 331، 412، 413، 414، 415، 417، 439.
ابراهيم بن محمّد بن السّرىّ بن سهل: ابو إسحاق الزّجاج (الزّجاج) : راجع الزّجاج.
اب شيخو: 256 (ذا) إبليس: الشيطان ابن الأثير: 210 (ذ 2) ، 258 (ذ 9) ، 293 (ذ 4) ، 405 (ذ 6) .
ابن اخت أيّوب (او ابن خالته) لقمان:
532
279.
ابن أخته ( آصف بن برخيا) : 190.
ابن أخته ( ابن اخت ابراهيم) لوط:
244.
ابن أخى ( محمد ص) 427.
ابن أخيه (ابن أخي ابراهيم) لوط 22.
ابن إسحاق: 319 (ذ 6) .
ابن الأعرابى: 218 (ذ 7) .
ابن امّ مكتوم: 103.
ابن الأنباري-ابى البركات ابن برّى: 180 (ذ 4) .
ابن جنّى، عثمان: 40 (ذ 2) ، 83 (ذ 5) ، 111 (ذ 5) ، 116 (ذا) .
ابن حجر العسقلاني: 18 (ذ 3) .
ابن حزم الأندلسي: 36 (ذ 3) ، 82 (ذ 4) .
ابن حلّزة (حارث) : 32 (و ذ 8) .
ابن خالة موسى ( قارون) : 231.
ابن خالة ابى بكر: مسطح...
ابن خالة النبىّ ( النّضر بن حارث) : 251.
(ذ 13) .
ابن خالته ( ابن خالة داود لقمان) : 279.
ابن خلّكان: 5 (ذ 2) ، 18 (ذ 12) ، 19 (ذ 3) ، 40 (ذ 5) ، 45 (ذ 3) . ابن دريد: 2 (ذ 2) ، 36 (ذ 3) ، 100 (ذ 5) .
ابن الذّبيحين ( النبىّ الأكرم) : 417.
ابن زيد: 168.
ابن السّكّيت: 4 (ذ 6) ، 30 (ذ 5) ، 65 (ذ 7) .
ابن سلاّم: 32 (ذ 8) ، 40 (ذ 5) .
ابن سلول (عبد اللّه بن أبيّ) : 106 (ذ 5) .
ابن سيدة: 3 (ذ 2) ، 74 (ذا) ، 82 (ذ 5) ، 86 (ذ 5) .
ابن عامر (عبد اللّه بن عامر) : 158 (ذ 14) ، 169 (ذا) ، 215 (ذ 4) ، 243 (ذ 5) ، 351 (ذ 3) .
ابن عبّاس، ابو العبّاس (عبد اللّه بن عبّاس بن عبد المطّلب) : 5 (و ذ 2) ، 6، 14، 16، 21، 26، 27 (ذ 2) ، 42، 45، 49 (و ذ 4) ، 61، 86، 87 (و ذ 6) ، 89، 94، 95، 104، 116، 129، 148، 185، 194، 195، 202، 210، 214، 235، 249، 262، 275 (ذا) ، 290 (و ذ 2) ، 293، 301، 309،
533
332، 374، 377، 378، 380، 381، 387، 390، 400، 403، 404، 405، 415، 416، 419، 430، 440، 450.
ابن عبد المطّلب ( محمّد ص) : 396.
ابن عمّ فرعون (مؤمن آل فرعون) : 213.
ابن فارس: 4 (ذ 6) ، 128 (ذ 2) .
ابن قتيبة الدّينورى: 7 (ذ 10) ، 18 (ذ 11 و 12) ، 19 (ذ 3) ، 26 (ذ 9) ، 27 (ذ 2) ، 30 (ذ 2 و 3) ، 32 (ذ 8) ، 36 (ذ 3) ، 61 (ذ 4) ، 71 (ذ 2 و 3) ، 76 (ذ 4) ، 78 (ذ 3) ، 86 (ذ 3) ، 87 (ذ 6) ، 95 (ذ 6) ، 101 (ذ 7) ، 102 (ذ 1) ، 105 (ذ 8) ، 106 (ذ 5) ، 124 (ذ 1 و 2) ، 132 (ذ 7) ، 175 (ذ 1) .
ابن كثير (أحد القرّاء) : 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 243 (ذ 5) ، 268 (ذ 16) ، 340 (ذ 7) ابن الكلبي: 185 (ذ 9) ابن ماتع بن ذى هجن الحميرى، ابو إسحاق كعب الأحبار: 378 (ذ 2) .
ابن ماجه: 18 (ذ 3) ، 117 (ذ 3) .
ابن مجاهد: 19 (ذا) ، 157 (ذ 1) ، 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 243 (ذ 5) .
ابن مريم ( عيسى بن مريم) : 73.
ابن مسعود: 49 (و ذ 4) ، 119، 202، 301، 309، 345، 360، 390 (و ذ 2) ، 419.
ابن منظور: 4 (ذ 5) ، 7 (ذ 4) ، 11 (ذ 11) ، 180 (ذ 4) ، 263 (ذ 8) ، 280 (ذ 2) ، 362 (ذ 1) .
ابن النّديم: 19 (ذ 3) ، 28 (ذ 10) .
ابن واضح اليعقوبي: 71 (ذ 2) .
ابن هرمة: 83 (ذ 5) .
ابن هشام: 35 (ذ 5) ، 55 (ذ 3) ، 65 (ذ 7) ، 100 (ذ 5) ، 293 (ذ 4) ، 319 (ذ 6) .
ابن يونس: 61 (ذ 6) .
ابو إسحاق، ابراهيم بن السرىّ الزّجّاج النحوي (الزجّاج) : 28 (ذ 10) .
ابو ايّوب الأنصاري، خالد بن زيد (ابى أيوب) : 102 (ذ 1) .
534
ابو بصير: 148، 236.
ابو بكر بن أبى قحافه: 100 (و ذ 5) ، 111، 157 (ذ 1) ، 174 (ذ 4 و 5) ، 315 (ذ 3) ، 327 (ذ 13) ، 328 (و ذ 2 و 3) ، 378 (ذ 2) ، 396.
ابو جعفر (أحد القرّاء) : 213 (ذ 4) ، 215 (ذ 4) .
ابو جهل: 132، 427.
ابو حاتم: 246 (ذا) .
ابو حنيفة (أبا حنيفة) : 184.
ابو حنيفة الدّينورى: 6 (ذ 3) .
ابو دهبل: 56 (ذ 8) .
ابو رسول اللّه ( ابراهيم) : 62.
ابو زيد: 308 (ذ 2) .
ابو سعيد الخدري (سعد بن مالك بن سنان) :
258 (و ذ 9) ، 268، 314 (و ذ 2) ، 316، 406.
ابو سفيان بن الحارث بن عبد المطّلب: 175 (و ذ 1) .
ابو سفيان بن الحرب: 82، 303.
ابو السّمال (أحد القرّاء) : 340 (ذ 7) .
ابو صخر، كثيّر (راجع إلى كثيّر) . ابو طالب (بن عبد المطّلب) : 81، 427.
ابو العبّاس، عبد اللّه بن العبّاس ابن عبّاس: 5 (ذ 2) .
ابو عبد اللّه (جعفر بن محمّد ع) : 1.
ابو عبيد النّحوى: 55 (ذ 3) ، 405 (ذ 6) .
ابو عرب اليمن ( سبأ) : 345.
ابو عزّة: 175 (و ذ 2) .
ابو عطاء، أفلح بن يسار السّندى (ابى عطاء) : 124 (ذا) .
ابو على الفارسي: 419 ابو عمارة (أحد القرّاء) : 157 (ذ 1) .
ابو عمرو (القاري) : 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 215 (ذ 4) ، 243 (ذ 5) ، 340 (ذ 7) ، 402 (ذ 2) .
ابو عمرو، عقبة بن عامر الجهني (صحابى) :
61 (ذ 4) .
ابو عمرو بن العلاء بن عمّار: 101 (ذ 7) ، 421 (ذ 4) .
ابو القاسم، اصبغ بن نباته: 18 (و ذ 3) .
ابو القاسم البلخي: 115.
ابو القاسم، الضحّاك بن مزاحم البلخي الخراسانى (مفسّر) : 30 (ذ 3) .
ابو محمّد: 105 (ذ 8) . ـ
535
ابو مسحل الاعرابى: 30 (ذ 4) .
ابو مسلم: 186.
أبونا ( شعيب) : 215.
ابو النّضير الكلبي، محمّد بن السّائب:
ابو نعيم: 315 (ذ 3) .
ابى أيّوب الأنصاري: 102.
ابى البركات، ابن الأنباري: 83 (ذ 5) .
ابى بصير (ابو بصير) : 148، 236.
ابى بكر بن ابى قحافه ابو بكر بن ابى قحافه.
ابى بكر بن عيّاش: 403.
ابى الحسن موسى (ع) : 125.
ابى سعيد الخدري ابو سعيد الخدري (صحابى) ابى سفيان: 210 (ذ 7) .
ابى سلمه: 314 (ذ 4) .
ابى طالب (بن عبد المطّلب) : 173، 226، 299، 427.
ابى عبيد البكري: 145 (ذ 6) .
ابى عطاء السّندى ابو عطاء السّندى ابى عمرو ابو عمرو. ابى لهب: 303 (ذ 8) .
ابى هلال العسكري: 16 (ذ 5) .
أبيّ بن خلف: 135 (ذ 6) ، 398، 427.
أبيّ بن كعب: 1، 34، 64، 92، 110، 125، 150، 176، 178، 202، 207، 236، 257، 275، 287، 297، 301، 338، 345، 363، 379، 387، 401، 425، 446.
احسان عبّاس: 5 (ذ 2) .
احمد بن ابى يعقوب: 6 (ذ 3) .
احمد بن حنبل: 117 (ذ 3 و 4) ، 180 (ذ 5) .
احمد بن فارس: 3 (ذ 7) .
اخامدين ( شعيب) : 169.
اخت موسى: 211.
أخته ( اخت موسى) : 211، 232.
الأخفش: 103، 170 (ذ 1) ، 408.
أخو زينب ( عبد اللّه بن جحش) : 316 (ذ 9) .
ادراسين ( إدريس) : 419.
إدريس (الياس النّبى) : 24، 25 (ذ 6) 418، 419.
أردشير درازدست، ملك ايران: 7 (ذ 10) .
الأزهري: 14 (ذ 3) ، 246 (ذ 1) ، 321 (ذ 7) .
إسحاق بن ابراهيم (النّبى) : 21، 22، 62،
536
183، 244، 330 (ذ 8) ، 415، 416، 417، 418، 439.
اسد بن خزيمة: 80، 316.
اسرافيل: 204، 406.
الاسرائيلى: 213.
إسفنديار: 251 (ذ 13) ، 277.
إسماعيل بن ابراهيم (النّبىّ) : 6 (ذ 2) ، 24، 62، 80، 171، 183، 330، 417، 439.
اسماء بنت عميس: 315 (و ذ 3) .
الأسود بن يعفر النهشلي، ابو نهشل:
429 (و ذ 7) .
الأشتر (مالك... ) : 18 (ذ 3) .
أشياع (بنت عمران) : 26 (ذ 9) .
الأصبغ بن نباته، ابو القاسم: 18 (و ذ 3) .
الاصطخرى: 133 (ذ 1) .
الأصمعي، ابو سعيد (عبد الملك بن قريب الباهلي) : 276 (و ذ 3) .
اعشى باهله (الأعشى) : 145 (ذ 11) .
256 (ذ 1) ، 281 (ذ 1) ، 432 (ذ 10) .
اعشى بنى نهشل. الأسود بن يعفر النهشلي الأعمش: 419. افندى (محبّ الدّين) : 191 (ذ 3) ، 218 (ذ 12) ، 233 (ذ 9) ، 256 (ذ 1) ، 284 (ذ 2) ، 305 (ذ 4) ، 348 (ذ 8) ، 360 (ذ 9) ، 386 (ذ 11) ، 432 (ذ 10) .
الياس: 418، 419.
الياس: ( إدريس) : 25 (ذ 6) .
الياس ( ذا الكفل) : 25 (و ذ 5) .
الياس ( اليسع) : 25.
الياسين ( الياس) : 418، 419 (و ذ 3) .
امام مبين: 382.
امرأ أوريا: 433.
امرأت فرعون ( آسية) : 209.
امرأته ( امراة فرعون آسية) : 210.
امرأته ( امرأة لوط) : 194، 246.
امرأته (امراة موسى) : 178.
امرأته ( امراة نوح) : 70.
امرئ القيس: 68، 85، 113 (ذ 6) ، 284، 354، 421 (و ذ 10) ، 429 (و ذ 3) .
امّ سلمه ( هند) : 103، 314 (ذ 4) ، 315.
امّ قبيص الضّبّيّة: 151 (ذ 5) .
537
امّ موسى: 209، 211.
امّه امّ موسى.
امّه ( مريم امّ عيسى) : 73.
امير المؤمنين (ع) : 2، 18 (و ذ 3) ، 115 (ذ 2) ، 131، 234، 424، 433.
أميمة (بنت عبد المطّلب) : 316.
أميّة بن ابى الصّلت: 65، 175، (و ذ 3) .
اميّة بن خلف: 427.
انس بن مالك: 367.
انس بن النّضر: 309، 329، 367.
أوريا: 433.
أوس بن حجر: 276.
الأهل ( امراة موسى) : 176، 178.
اهله ( اهل موسى) : 178.
ائمّة الهدى: 121.
ايّوب: 24، 25، 279، 438.
«ب» الباقر (ع) : 31، 45، 47، 49، 51، 75، 94، 110، 114، 118، 147، 190، 202، 268، 275، 301، 348، 374، 414، 425، 443، 463.
بحيراء: 225.
البخاري: 132 (ذ 8) ، 323 (ذ 10) .
بخت نصّر ( بوخت نرسى) : 6 (و ذ 2 و 3) .
بديل بن ورقاء: 59.
البراء بن عازب: 323 (و ذ 10) .
برّه ( زينب بنت جحش) : 316. (ذ 7) .
بعل (صنم) : 418.
بلال بن رباح الحبشي، ابو عبد اللّه (مؤذّن رسول اللّه) : 132 (و ذ 8) ، 292 (و ذ 8) .
بلقيس الملكة، بنت شراحيل (او: شرحبيل) : 186، 188، 192، 346.
بوخت نرسى بخت نصّر البيروني (ابو ريحان) : 80 (ذ 9) «ت» تأبّط شرّا: 156، 180 (ذ 4) .
تبّع: 80 (و ذ 9) .
ترمذى: 117 (ذ 3) .
تفتازانى (سعد... ) : 264 (ذ 8) .
538
تميم بن مرّ (تميم بن مرّة) : 80 (و ذ 7) .
«ث» ثالث ( شمعون الصّفا) : 383.
ثعلب: 45 (ذ 3) ، 133 (ذ 8) .
ثمامة بن أثال بن النّعمان الحنفي اليماني، ابو امامة: 82 (و ذ 4) .
«ج» جابر بن عبد اللّه الأنصاري: 86 (و ذ 3) ، 162، 206.
الجاحظ: 82 (ذ 6 و 7) .
جبرئيل: 21، 27، (و ذ 4) ، 73 (و ذ 1) ، 74، 152، 190، 204، 209 (و ذ 1) ، 247، 288، 310، 320، 322، 386.
الجحدري (القاري) : 340 (ذ 7) .
جران العود، عامر بن الحرث: 197 (ذ 12) .
جرجى زيدان: 80 (ذ 9) .
جرير بن عطيّة بن حذيفة الخطفى 40 (و ذ 5) ، 41 (ذ 1) ، 156 (ذ 9) ، 256 (ذ 1) ، 305 (ذ 4) ، 421 (ذ 4) . جعفر بن ابى طالب: 225، 315 (و ذ 3) .
جعفر بن محمّد الصادق (ع) : 121، 123.
الجوهري: 3 (ذ 3) ، 4 (ذ 5) ، 11 (ذ 11) ، 20 (ذ 10) ، 135 (ذ 5) ، 246 (ذ 1) ، 388 (ذ 7) .
جويرية (زوج رسول اللّه) 35 (ذ 5) .
«ح» حاتم: 426.
الحارث بن ابى ضرار (ابو جويرية) : 35 (ذ 5) .
حارث بن حلّزة ( ابن حلّزة) : 32 (ذ 8) .
الحارث الرّائش: 80 (ذ 9) .
الحارث بن قيس السّهمى: 139 (ذ 8) .
حارث بن كعب: 80.
حارثة بن شراحيل الكلبي (ابو زيد بن حارثه) 298.
حام بن نوح: 413.
حبر الامّة ( الحسن البصري) : 30 (ذ 2) .
حبيب بن إسرائيل النجّار: 384.
حذيفة: 201.
الحرث: 251، (ذ 3) ، 277.
الحرث (الحارث) بن عثمان بن نوفل:
226 (و ذ 3) .
539
الحزين اللّيثى 56 (ذ 8) .
حسّان بن ثابت: 55، 97، 174، (ذ 15) ، 175، 210، 351 (و ذ 12) .
الحسن البصري: 30 (و ذ 2) ، 36، 42، 44، 67، 77، 86، 94، 109، 121، 166، 198، 213 (ذ 4) ، 225، 245، 259 (و ذ 13) ، 269، 285، 290 (ذ 2) ، 295، 347، 351 (ذ 3) ، 374، 380، 382.
حسن پيرنيا: 6 (ذ 3) .
الحسن بن على (ع) : 314 (و ذ 3) ، 322.
الحسن بن يسار الحسن البصري.
الحسين بن على (ع) : 314 (و ذ 3) ، 322.
الحصين ( عبد اللّه بن سلام) : 250 (ذ 1) .
حفص: 157 (ذ 1) ، 204 (ذ 4) .
الحكم بن ابى العاص: 115 (و ذ 5) .
حكيم بن حزام: 298. حليمه (سعديّه) : 175 (ذ 1) .
حمزة (أحد القرّاء) حمزة بن حبيب، المعروف بالزّيّات: 145 (ذ 3) ، 157 (ذ 1) ، 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 204 (ذ 4) ، 243 (ذ 5) ، 378، (و ذ 5) ، 402 (ذ 2) .
حمزة بن الحسن الاصفهانى: 6 (ذ 3) ، 80 (ذ 9) .
حمزة بن عبد المطّلب: 42، 175 (ذ 1) 309، 316 (ذ 9) .
حمنة بنت جحش: 97.
حنظلة بن صفوان (نبىّ اصحاب الرسّ) :
6 (و ذ 2) ، 138.
حواء: 448.
حويطب بن عبد العزّى (عامر بن لؤى) : 126.
«خ» خاتم الأنبياء: 227.
خاتم سليمان: 201، 202.
خاتم النّبيّين: 320، 321، 322.
خالد بن زيد، ابو ايّوب الأنصاري
540
102 (ذ 1) .
خالد بن الوليد: 174 (ذ 5) .
خديجة (بنت خويلد) : 81، 298.
الخضر: 418.
الخطيب التبريزي، يحيى بن على: 32 (ذ 8) ، 101 (ذ 8) ، 113 (ذ 6) .
خلف (القاري) : 145 (ذ 3) ، 204 (ذ 4) .
الخليل: 321 (ذ 7) ، 361 (ذ 8) ، 396.
خولة: 96.
خير الدّين الزّركلى الزّركلى: 10 (ذ 2) ، 180 (ذ 5) .
«د» الدابّة، دابّة الأرض: 201، 202، 293، 342، 344.
دارميّة: 186 (ذ 5) ، 372 (ذ 6) .
دانيال النبىّ: 6 (ذ 3) .
داود النبىّ: 23، 24 (و ذ 2) ، 25، 26 (ذ 9) ، 31، 55، (ذ 3) ، 181، 279، 298، 321، 342 (ذ 9) ، 343، 344، 425، 430، 431، 433، 435.
الدجال: 293.
دريد بن الصّمّة: 310 (ذ 5) .
دينار (اسم رجل) : 156 (و ذ 9) .
الدّينورى (ابن قتيبة) : 71 (ذ 2 و 3) .
«ذ» ذا الكفل الياس اليسع: 24، 25 (و ذ 5) ، 439.
ذا النّون يونس بن متّى 25.
ذات الفضول (درع رسول اللّه) : 304 (و ذ 3) .
الذّبيحين (اسمعيل و عبد اللّه) : 417.
ذوجدن: 80 (ذ 9) .
ذو الرّمّة (ذى الرمّة) غيلان بن عقبة: 76 (و ذ 4 و 5) 186 (ذ 5) ، 386 (و ذ 11) ، 421 (و ذ 4) .
ذو الفقار (ذا الفقار) : 304 (و ذ 3 و 4) .
«ر» رأس الحواريّين ( شمعون الصّفا) : 383.
رأس المنافقين ( عبد اللّه بن أبيّ بن سلول) : 106 (ذ 5) .
541
الرّاغب الاصفهانى: 317 (ذ 13) .
راوية العرب (... ) : 276.
ربيع بن ربيعة ( سطيح) : 174 (ذ 2) .
ربيعة بن نزار: 80 (و ذ 6) .
رجل يسعى ( حبيب بن إسرائيل النّجار) :
382، 384.
رحمة للعالمين ( محمّد ص) : 31.
رستم: 251 (ذ 13) ، 277.
الرّسول (بلام و بدونه النبىّ الأكرم) : 2، 3، 4، 35 (ذ 5) ، 56، 60، 61، 63، 71، 74، 86 (ذ 3) ، 114، 116، 117، 118، 122، 123، 125، 127، 133، 135، 136، 189، 206، 223، 241، 252 (رسوله) ، 266، 297، 305 (رسوله) ، 319 (و ذ 3) ، 334، 366، 397.
رسول اللّه (ص) : 5 (و ذ 2) ، 32، 33 (ذ 3) ، 35 (و ذ 5) ، 36 (ذ 3) ، 39، 44، 50، 54، 57، 59، 61، 62، 69، 78، 82، 95 (و ذ 6) ، 96، 102، 103، 107، 109 (و ذ 14) ، 111، 115، (و ذ 5) ، 117، 122، 127 (ذ 4) ، 131، 132 (ذ 8) ، 135 (ذ 6) ، 139، 157 (ذ 4) ، 174 (ذ 5) ، 175 (و ذ 1 و 2) ، 199، 222، 242، 250 (و ذ 1) ، 251 (ذ 13) ، 258 (و ذ 9) ، 268، 277 (ذ 4) ، 290، 292 (ذ 8) ، 298، 299 (و ذ 4) ، 302، 303، 304، 306 (و ذ 11) ، 307، 308، 309، 310، 311، 314، 315، 316 (و ذ 8 و 9) ، 317 (و ذ 8) ، 318، 319 (و ذ 3 و 6) ، 320، 321، 323 (ذ 10) ، 325، 326، 327، 328، 329 (و ذ 3 و 10) ، 330، 331، 334، 341، 351 (ذ 12) ، 357، 358، 359، 360، 368، 369، 377، 396، 408، 436 (ذ 1) ، 450، 457.
رسول أمين ( محمّد ص) : 164.
رسول ثالث شمعون الصّفا: 383.
542
الرّشيد: 276 (ذ 3) .
الرّضا (ع) : 87.
رؤبة بن عبد اللّه العجّاج بن رؤبة التّميمىّ السّعدى، ابو الجحّاف 361 (و ذ 8) ، 389 (و ذ 5) .
الرّوح الامين: 170، 171.
الرّوح القدس: 175.
«ز» الزّجّاج، ابو إسحاق ابراهيم بن السرىّ 25 (ذ 5) 28 (و ذ 10) ، 45 (و ذ 3) ، 72، 89، 99، 109 (ذ 2) ، 111 (ذ 3) ، 352، 356 (ذ 6) ، 366، 390، 403 (ذ 2) .
الزّركلى (خير الدّين) : 18 (ذ 12) ، 27 (ذ 2) ، 30 (ذ 2، 3) ، 40 (ذ 5) ، 45 (ذ 3) ، 61 (ذ 4) ، 80 (ذ 5، 6) ، 82 (ذ 4) ، 86 (ذ 3) ، 87 (ذ 6) ، 95 (ذ 6) ، 100 (ذ 5) ، 101 (ذ 7) ، 102 (ذ 10) ، 106 (ذ 5) ، 109 (ذ 14) ، 115 (ذ 5) ، 124 (ذ 1) ، 132 (ذ 7) ، 174 (ذ 1، 2، 4، 15) ، 175 (ذ 3) ، 205 (ذ 3) ، 237 (ذ 4) ، 251 (ذ 13) ، 258 (ذ 9) ، 276 (ذ 3، 4) ، 314 (ذ 2، 4) ، 315 (ذ 3) ، 316 (ذ 7، 9) ، 323 (ذ 10) ، 348 (ذ 7) ، 361 (ذ 8) ، 373 (ذ 3) ، 421 (ذ 4) ، 429، 436 (ذ 1) .
زكريّا بن آذن: 25، 26 (و ذ 9) .
الزّمخشرى: 3 (ذ 3) ، 4 (ذ 5) ، 20 (ذ 10) ، 65 (ذ 7) ، 74 (ذ 1) ، 78 (ذ 3) ، 83 (ذ 5) ، 105 (ذ 8) ، 135 (ذ 6) ، 215 (ذ 4) ، 218 (ذ 7) ، 238 (ذ 2) ، 322 (ذ 3) ، 347 (ذ 12) ، 403 (ذ 2) ، 442 (ذ 2) .
زوجة نبيّه ( عائشة) : 99.
الزّهرى: 98.
زهير بن ابى سلمى: 68، 124 (و ذ 2) ، 128.
543
زياد بن معاوية النابغة، ابو امامة:
101 (و ذ 7) .
زيد بن حارثة بن شراحيل: 298، 299، 315، 316 (و ذ 8) ، 317، 318، 319، 321، 335.
زيد الخير 436 (و ذ 1) .
زيد الخيل بن المهلهل زيد الخير زيد بن محمّد زيد بن حارثة: 299.
زينب بنت جحش الاسديّة ( برّة) : 229، 316 (و ذ 7، 9) ، 317 (و ذ 4) ، 318، 320، 328، 335، 336.
«س» سارة: 245.
سام بن نوح: 413.
سبأ بن يشجب، ابو عرب اليمن: 185 (و ذ 10) ، 345، 348.
السجلّ (كاتب النّبى) : 30.
السّحاب (اسم عمامة رسول اللّه) 304 (و ذ 3) .
سحيم، عبد بنى الحسحاس: 396 (ذ 6) . السّدّى: 202.
سطيح (ربيع بن ربيعة) : 174 (و ذ 1، 2) .
سعد بن معاذ: 310، 311.
سعيد بن جبير (الأسدي الكوفي) 5 (ذ 2) ، 406.
السفينة ( سفينة نوح) : 70، 241.
سلامة بن جندل: 218 (ذ 12) .
السلطان المبين ( عصا موسى) :
74، 218 (ذ 8) .
سلمى: 41 (ذ 1) .
سلمى (امّ صهيب بن سنان: 132 (ذ 7) .
سلمان الفارسي: 303 سلول (جدّة عبد اللّه بن أبيّ) : 106 (ذ 5) .
سليمان (بن داود) : 6 (ذ 3) ، 23، 24، 25، 176، 181، الى 185، 187، 188، 190، 191، 192، 201، 320، 321، 342، 343، 344، 345، 435، 436.
سليمى: 116.
سنان بن مالك: 132 (ذ 7) .
سهل (القاري) : 269 (ذ 3) .
544
سهيلى، ابى امية: 314 (ذ 4) .
السّهيلىّ 185 (ذ 10) .
سيبويه: 16 (ذ 5) ، 62 (ذ 5) ، 103، 128 (ذ 2) ، 133، 280 (ذ 2) .
سيّد الاوّلين و الآخرين ( محمّد ص) : 380.
سيّد الخزرج ( عبد اللّه بن أبيّ) :
106 (ذ 5) .
سيّد العابدين (ع) : 208.
السيّدين ( الباقر و الصّادق) : 147.
«ش» الشّافعى: 95.
الشّريف (آخوند مولى محمّد باقر) : 186 (ذ 5) ، 305 (ذ 4) .
شريك بن سمحاء: 96.
الشّعبى: 104.
شعيا: 208 (ذ 6) .
شعيب: 150، 168، 169، 171، 176، 214، 216، 222، 246.
شعيب بن عيقى: 5 (ذ 3) .
شقّ بن صعب القسري البجلي الأنمارى الأزدى:
174 (و ذ 1) .
شمر بن الحرث الضّبىّ: 180 (ذ 4) . شمعون الصّفا (رأس الحواريّين) : 383.
شيبة بن ربيعة: 42، 427.
شيخ الصنّاع ( إدريس) : 25 (ذ 6) .
شيخ القرّاء و المفسرين مجاهد بن جبر 27 (ذ 2) شيطان، الشّيطان، إبليس: 34، 36، 47، 54، 55 (و ذ 3) ، 85، 87 (ذ 1) ، 99، 133، 135، 136، 140، 143، 160، 162، 177 (و ذ 3) ، 184، 186، 211، 212، 246، 256، 275، 282، 283، 285، 345، 349، 366، 379، 392، 394، 395، 401، (و ذ 5) 403، 404، 411، 422، 437، 438، 443، 444، 452.
شيطان رجيم: 379، 401.
شيطان الشّعر ( أصمعي عبد الملك) :
276، (ذ 3) .
شيطان مارد: 401، 403.
شيطان مريد: 34.
545
«ص» صاحب الحرث: 23.
صاحب الغنم: 23.
صاحب القاموس: 73 (ذ 1) ، 246 (ذ 1) .
صاحب لواء المشركين ( النضر بن الحارث) :
251 (ذ 13) .
صاحب يس: 384 (و ذ 18) .
الصادق (جعفر بن محمّد ع) : 9، 16، 21، 34، 44، 45، 51، 64، 75، 77، 92، 103، 106، 107، 118، 130، 138، 147، 148، 150، 162، 175، 182، 196، 236، 252، 281، 284، 287 (و ذ 5) ، 297 (و ذ 1) ، 301، 302 (و ذ 6) ، 316، 320 (و ذ 1) ، 322، 338 (و ذ 6، 7) ، 343، 373 (و ذ 1) ، 374، 379 (و ذ 7) ، 391، (و ذ 6) ، 401، 414، 420، 446، 450، 463.
صالح (نبىّ) : 150، 165، 171، 176، 192، 193، 194، 251.
صفوان بن المعطّل السّهمى: 97، 98.
صهيب بن سنان (بن مالك) : 132 (و ذ 7) .
«ض» الضّحّاك بن مزاحم البلخي، ابو القاسم:
30 (و ذ 3) ، 394.
ضرار بن الخطّاب: 303.
«ط» طاوس: 5 (ذ 2) .
الطاهر احمد الزّاوى: 4 (ذ 5) .
الطبري (المؤرخ) : 6 (ذ 3) ، 82 (ذ 4) ، 106 (ذ 5) .
طرفة (شاعر) : 219 (ذ 8) .
طلحة بن عبيد اللّه: 330.
طليحة بن خويلد الأسدي: 174 (و ذ 5) ، 327 (ذ 13) .
«ع» عاص بن وائل: 398، عاصم، ابو بكر (القاري) : 157 (ذ 1) ،
546
158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 243 (ذ 5) ، 405 (ذ 3) .
عاصم بن عدىّ الأنصاري العجلاني:
95 (و ذ 6) ، 96.
عامر بن الحرث، جران العود. جران العود عامر بن الطّفيل: 303 عائشة (بنت ابى بكر) : 97، 98، 100 (ذ 5) ، 326، 327، 328 (و ذ 2، 3) ، 329، 330، 338.
عبّاد بن بشر: 319 (ذ 6) .
عبّاس بن عبد المطّلب (عمّ النبىّ «ص» ) 238.
عبد الدّار بن قصىّ: 36 (ذ 3) .
عبد الرّحمن السّيوطى: 28 (ذ 10) .
عبد السّلام محمّد هارون: 16 (ذ 5) .
عبد اللّه بن أبيّ بن سلول، ابو الحباب: 97، 106 (و ذ 5) .
عبد اللّه بن الأزرق المخزومي: 56 (و ذ 8) .
عبد اللّه بن جحش: 316.
عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب: 315 (ذ 3) .
عبد اللّه بن رواحة الأنصاري 109 (و ذ 14) ، 175.
عبد اللّه بن الزّبعرى السّهمى القرشي، ابو سعد: 174 (و ذ 15) .
عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح: 319.
عبد اللّه بن سلاّم: 171، 250 (و ذ 1) .
عبد اللّه بن الصّمّة: 310 (ذ 5) .
عبد اللّه بن عبّاس، ابو العبّاس ابن عبّاس عبد اللّه بن عمر: 456.
عبد اللّه بن محمّد بن الأحوص، 432 (ذ 6) .
عبد الملك بن قريب، أصمعي 276.
عبد الملك بن مروان: 348 (ذ 7) 256 (ذ 1) . 276 (ذ 3) عبلة (ابنة عمّ عنترة) : 237 (ذ 4) .
عبيد بن الأبرص: 360 (و ذ 9) .
عبيد اللّه بن عبد اللّه بن مسعود: 5 (ذ 2) .
عبيدة بن الحارث بن عبد المطّلب: 42.
عتبة بن ربيعة: 42، 427.
عثمان بن جنّى ( ابن جنّى) : 111 (ذ 5) .
عثمان بن عفّان: 61 (ذ 4) ، 115 (و ذ 5) ، 319 (و ذ 6، 7) 323.
(ذ 10) .
العجّاج: 40 (ذ 2) ، 361.
العجمىّ: 127.
عدّاس، مولى حويطب بن عبد العزّى: 126.
عداش عدّاس: 126 (ذ 10) .
547
عذافر الكندىّ: 116 (ذ 1) .
العربىّ: 126، 127.
عرش عظيم ( عرش بلقيس) : 186.
عزرائيل 204.
العزّى (اسم صنم) : 457.
عزّ، عزّة: 348 (و ذ 7، 8) .
عزير (عزرا) : 7 (و ذ 10) .
عصا موسى: 74، 154، 156، 157، 176، 179، 180، 201، 202، 217، 223.
عطاء بن ابى رباح: 5 (ذ 2) .
عفريت من الجنّ 189، 190.
عقبة بن ابى معيط: 135 (ذ 6) .
عقبة بن عامر الجهني: 61 (و ذ 4) .
عكرمة بن عبد اللّه البربري المدني، ابو عبد اللّه:
87 (و ذ 6) 270، 372.
العلاء بن الحضرمي: 82 (ذ 4) ، 126 علىّ بن ابى طالب، امير المؤمنين (ع) : 4، 18 (ذ 3) ، 22 (ذ 3) ، 30 (ذ 2) ، 42، 86، 107، 110، 111، 115، 138، 173، 202، 205 (ذ 3) ، 206، 234 (ذ 2) ، 238، 290 (و ذ 2) ، 303، 304، 309، 314، 315 (ذ 3) ، 320، 331، 380، 384، 392، 402، 405، 406، 416، 431.
علىّ بن احمد بن حزم الأندلسي: 8 (ذ 6) .
علىّ بن الحسين زين العابدين (ع) : 117، 180، 387.
علىّ بن الحسين المسعودي: 6 (ذ 2) .
علىّ بن يوسف القفطي: 28 (ذ 10) .
على اكبر دهخدا: 18 (ذ 3) .
عمر بن ابى ربيعة: 134 (ذ 1) .
عمر بن الخطّاب: 174 (ذ 5) ، 378 (ذ 2) .
عمر بن هبيرة: 124 (ذ 1) .
عمرو بن العاص (العاصي) : 61 (ذ 4) .
عمرو بن عبد ودّ: 303، 304.
عمرو، لحىّ بن ربيعة. لحىّ بن ربيعة عمرو بن هند: 32 (ذ 8) .
عمّه ( حمزة بن عبد المطّلب) : 308.
عميرة (صاحبة سحيم) : 308، 396.
(ذ 6) .
عنترة بن شدّاد: 233 (ذ 9) ، 237 (و ذ 4) ، 432 (ذ 10) .
548
عوف مسطح بن اثاثه: 100 (ذ 5) .
عون بن جعفر بن ابى طالب: 315 (ذ 3) .
عون بن علىّ بن ابى طالب: 315 (ذ 3) .
عون بن مخراق 156 (ذ 9) .
عيّاش عدّاس:
عيسى بن مريم: 26 (ذ 9) ، 27، 75، 76، 137، 150، 222، 251، 300، 302، 357، 380، 383، 427.
عيينة بن حصن 303، 327 (و ذ 14) ، 328، 360.
«غ» غيلان بن عقبة بن بهيش، ذو الرّمّة ذو الرّمه 76 (ذ 4) .
«ف» الفارابي: 313 (ذ 4) .
فاطمة (ع) : 111، 268، 314، 316، 322.
فتى ( ابراهيم) : 17.
فرعون: 73، 74، 152 إلى 159، 179، 180، 207، الى 211، 212 (و ذ 4) ، 213، 214، 216، 217، 219، 220، 247، 248، 296، 418، 428.
فريد و جدى، محمّد: 25 (ذ 6) .
فضالة بن كلدة: 276 (ذ 5) .
فضل بن عبّاس بن عتبة بن ابى لهب:
111 (ذ 5) .
الفضيل: 234.
فيروزآباديّ: 4 (ذ 5) .
«ق» قارون: 231، 232، 233، 247، 248، 335، 342.
قبطىّ: 152، 153، 213.
قتادة بن دعامة السّدوسى البصري، ابو الخطّاب:
18 (و ذ 12) 81، 168، 180 (و ذ 5) ، 243، 265، 277، 290، 351 (ذ 3) ، 392، 394، 417، 419، 420، 447.
قحطان: 6 (ذ 2) .
القرشىّ: 101 (ذ 7) .
قريط بن انيف: 163 (ذ 2) .
549
القضاعي: 212 (ذ 4) .
قواد بن غويّة 270 (ذ 10) .
قيس بن عبد اللّه ( النّابغة الجعدىّ العامري) :
205 (ذ 3) .
قيصر: 306.
«ك» كثيّر بن عبد الرّحمن بن الأسود الخزاعي، ابو صخر: 348 (و ذ 7) .
كرسىّ سليمان: 6 (ذ 3) .
الكسائي (ابو الحسن) : 19 (ذ 1) ، 133 (ذ 8) ، 157 (ذ 1) ، 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 243 (ذ 5) ، 342.
كسرى: 132 (ذ 7) ، 306.
كعب الأحبار (ابن ماتع) : 378.
كعب بن زهير: 175، 436 (ذ 1) .
كعب بن مالك: 175.
الكعبان ( كعب بن زهير و كعب بن مالك) 175.
الكلبي، ابو النّضر محمّد بن السّائب:
19 (و ذ 3) ، 153.
كنانة: 303. كورش (ملك ايران) : 70.
«ل» اللاّت (اسم صنم) : 457.
لبيد: 386 (ذ 11) .
لبينى: (اسم امرأة) : 219 (ذ 8) .
لحىّ بن ربيعة بن حارثة عمرو: 10 (ذ 2) .
لقمان، الحكيم: 275، 278، 279، 280.
لوط: 21، 22 (و ذ 3) ، 34، 51، 138، 167، 168، 179، 194، 244، 245، 246، 248، 295، 419، 428.
«م» ماريّة، سرّيّة النبىّ: 65 (ذ 7) .
مازن: 163 (ذ 2) .
مامقانى: 87 (ذ 6) .
مائدة عيسى: 251.
المبرّد: 45 (ذ 3) ، 62 (ذ 5) ، 134 (ذ 1) .
مجاهد بن جبر، ابو الحجّاج المكّى: 5 (ذ 2) ، 16، 27 (و ذ 2) ، 55، 265 (ذ 1) ، 301، 433.
550
محبّ الدّين افندى افندى: 179 (ذ 5) ، 276 (ذ 5) ، 360 (ذ 9) ، 362 (ذ 3) ، 407 (ذ 8) .
محمّد بن ابى بكر: 315 (ذ 3) .
محمّد بن ابى الخطّاب القرشي: 76 (ذ 4) ، 109 (ذ 14) .
محمّد بن احمد الأزهري: 7 (ذ 4) .
محمّد باقر الشّريف (آخوند مولى... ) : 348.
186 (ذ 5) ، 256 (ذ 1) ، 284 (ذ 2) ، 348 (ذ 8) .
محمّد تقى التّسترى: 18 (ذ 3) .
محمّد بن جعفر بن ابى طالب: 315 (ذ 3) .
محمّد بن الحسن الزّبيدى: 28 (ذ 10) .
محمّد بن الحنفي: 18 (ذ 3) .
محمّد خاتم الأنبياء (ص) 227.
محمّد رسول اللّه (ص) : 3 (و ذ 6) ، 80 109، 115، 122، 133، 135 (ذ 6) ، 136، 144، 150، 164، 171، 172، 175 (و ذ 3) ، 196، 208، 224 (و ذ 2) ، 225، 227، 230، 242، 253، 277، 287، 297، 299، 304، 306 (و ذ 1) ، 307، 320، 321، 330، 331، 341، 353، 359، 361، 362، 386، 398، 405، 419، 427، 437.
محمّد بن سلام: 76 (ذ 4) ، 109.
(ذ 14) .
محمّد بن عبد اللّه (ص) : 175 (ذ 3) .
محمّد فريد وجدي: 25 (ذ 6) .
محمّد بن كعب: 202.
المرتضى (علم الهدى) : 374.
المرزوقي: 62 (ذ 5) ، 162 (ذ 2) ، 163 (ذ 2) .
مريم بنت عمران: 26 (ذ 9) ، 75، 76، 200، 219.
مستر هاكس الامريكى: 6 (ذ 3) .
مسطح بن أثاثة، ابو عبّاد (عوف) 97، 100 (و ذ 5) .
المسعودي: 185 (ذ 10) .
مسلم بن الحجّاج: 117 (ذ 3) ، 32 (ذ 8) ، 323 (ذ 10) .
المسيح (بن مريم) : 7، 182 (ذ 4) ، 200.
551
مسيلمة الكذّاب: 82 (ذ 4) ، 174 (و ذ 4) .
مصعب (بن الزّبير) : 323 (ذ 10) .
مضر بن نزار بن معدّ بن عدنان: 76 (ذ 4) ، 78، 80 (و ذ 5) .
مطرّف بن عبد اللّه الحرشىّ العامري، ابو عبد اللّه: 373 (و ذ 3) .
معافر بن ادّ: 185.
معاوية بن ابى سفيان: 26، 61 (ذ 4) ، 95 (ذ 6) ، 205 (ذ 3) .
معتّب بن قشير: 306.
معن بن أوس المزني: 264 (ذ 8) .
المعيدي: 263 (و ذ 8) .
مفضّل بن سلمة: 145 (ذ 6) .
مفضّل بن عبّاس: 111 (ذ 5) .
مقاتل: 330.
مقداد: 117.
المقوقس: 65 (ذ 7) .
ملك كريم ( سليمان) : 188.
ملك الموت ( عزرائيل) : 64، 289، 290، 323.
مناة (اسم صنم) : 457. منذر بن ماء السّماء: 360 (ذ 9) .
منسأة (عصا كبيرة لسليمان) : 344.
المنصور (عبّاسى) : 124 (ذ 1) .
مؤذّن رسول اللّه بلال:
موسى بن عمران: 4، 16، 17، 51، 73، 74، 75، 136، 137، 152، 153، 155، 156، 157، 176، 178، 179، 181، 201، 202، 207 (و ذ 5) ، 208، الى 214، 216، 217، 219، الى 223، 224 (و ذ 2) ، 227، 231، 232، 233، 247، 294، 295، 298، 300، 302، 334، 335، 418، 457.
مولى رسول اللّه ( زيد بن حارثه) : 316 (ذ 8) .
مؤمن آل فرعون (ابن عمّ فرعون) : 213، 384.
المهدى، مهدى هذه الأمّة 31، 203، 31، 203، 293 (ذ 11) .
مىّ، ميّة بنت مقاتل المنقري: 76 (ذ 4) ، 186 (ذ 5) .
552
الميداني: 4 (ذ 5) ، 203 (ذ 12) ، 246 (ذ 1) ، 261 (ذ 7) ، 263 (ذ 8) .
ميكائيل: 74، 204، 322.
ميمونة: 103.
«ن» النابغة الجعدي، قيس: 205 (و ذ 3 و 4) .
النّابغة الذّبيانى، زياد بن معاوية، ابو امامة: 16، 101 (و ذ 7) ، 280، 290 (ذ 1) ، 372.
نافع (القاري) : 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 243 (ذ 5) .
ناقة صالح: 194، 251.
نبوكد نصّر، الثّاني ( بخت نصر) : 6 (ذ 3) .
النّبىّ (ص) : 15، 30، 33، 35 (ذ 5) ، 36 (ذ 3) ، 55، 65 (ذ 7) ، 75، نبيّنا، 78 (ذ 3) ، 79، 80، 89، 100 (ذ 5) ، 101، 103، 105 (ذ 8) ، 109 نبيّنا، 110، 118، 122، 123، 136، 162، 165، 174 (ذ 1، 2، 4، 15) ، 175 (ذ 1، 2، 3) ، 200 نبيّنا، 201، 205 (ذ 3) ، 206، 225، 226، 248، 249، 250 (و ذ 1) ، 251 (ذ 13) ، 253، 258 نبيّنا، 262، 277 (ذ 4) ، 286، 288 نبيّنا، 292، 297، 299، 300، 301، 304 (و ذ 4 نبىّ اللّه) 305، 311، 312، 314، (و ذ 2، 4) ، 315 (ذ 3) ، 316 (و ذ 7) ، 319 (و ذ 6) ، 320، إلى 331، 333، 366 (و ذ 3) ، 367، 373 (ذ 3) ، 376، 380، 381، 384، 396، 417، 436 (ذ 1) ، 437، 445.
نبى اللّه ( داود) : 23.
نبى اللّه ( محمّد ص) : 122، 304 (ذ 2) .
نبى اللّه ( يونس بن متّى) : 26.
نصير (القاري) : 157 (ذ 1) .
النّضر بن الحارث، ابن خالة النّبى: 36 (و ذ 3) ، 251 (و ذ 13) ، 277 (و ذ 4) ، 427. ـ
553
نعمان، ابو حنيفة: 184.
النّعمان الغسّانى: 290 (ذ 1) .
النّعمان بن المنذر: 372 (ذ 6) ، 429 (ذ 7) . (ذ 7) .
النّمرود: 18 (و ذ 11) ، 22.
نوح: 23، 51، 68، 70، 71، 136، 150، 163، 164، 241، 248، 300، 302، 314، 391، 412، 413.
نوفل بن ابى وهب: 303 (ذ 9) .
نوفل بن عبد اللّه: 303.
نهشل بن حرى النّهشلى: 362 (ذ 3) .
«و» الواقدي: 5 (ذ 2) ، 175 (ذ 2) ، 303 (ذ 5) .
وزير سليمان، ابن أخته آصف بن برخيا 190.
الوليد بن عتبة: 42.
الوليد بن المغيرة: 427.
«هـ» هاجر: 245. هارون بن عمران: 16، 17، 64، 73، 136، 152، 153، 156، 217، 223، 231، 335، 416، 418.
هامان (وزير فرعون) : 207، 208 (ذ 11) ، 209، 211، 220، 247، 416. 247، 416.
هبيرة بن ابى وهب: 303.
الهدهد: 184، 185، 186، 188.
هلال بن اميّة: 69، 96.
هند بنت سهل امّ سلمة: 314 (ذ 4) .
هود (ابن خالة عاد) : 71 (و ذ 2، 3) ، 132 (و ذ 1) ، 150، 165، 171، 176.
«ى» يأجوج و مأجوج: 27، 29، 45 (ذ 3) ، 48 (ذ 4) ، 413.
ياسين ( محمّد «ص» ) : 419.
يافث بن نوح: 413.
ياقوت حموى: 5 (ذ 3، 4) ، 22 (ذ 1) ، 45 (ذ 3) ، 48 (ذ 4) ، 50، 133 (ذ 1) ، 185 (ذ 10) ، 225
554
(ذ 1، 4) ، 303، (ذ 4، 5) .
يحيى بن زكريّا: 25، 26 (ذ 9) ، 416.
يحيى بن علىّ بن ابى طالب: 101 (ذ 8) ، 315 (ذ 3) .
يد بيضاء: 217.
يسار، مولى العلاء بن الحضرمي: 126.
اليسع ذا الكفل: 25، 418، 439، 440.
يعقوب (النّبىّ) : 21، 22، 244، 330، 416، 439. يعقوب (القاري) : 25 (ذ 1) ، 244، 269 (ذ 3) ، 330، 351 (ذ 3) ، 356 (ذ 2) ، 416.
اليعقوبي: 80 (ذ 5 و 6) .
يوسف بن سليمان الشّنتمرى: 62 (ذ 5) .
يوسف بن يعقوب: 78، 88، 250 (ذ 1) .
يونس بن متّى ( ذا النّون) : 25، 325، 370، 419.
يهوذا بن يعقوب: 26 (ذ 9)
555
7-فهرس الأقوام و الجماعات
«الف» آل ابراهيم: 331.
آل داود: 342، 344.
آل فرعون ( آسية) : 209، 211.
آل لوط: 194.
آل محمّد ( آل ياسين) : 110، 175، 196، 203، 331، 419.
آله (ص) : 196.
آل ياسين ( آل محمّد «ص» ) : 418، 419.
أبناء الحرب: 56.
أبناء الملوك و العظماء: 6 (ذ 3) .
الأحزاب: 302، 306، 308، 309.
الأدعياء: 320، 321.
الأزد: 294 (ذ 6) .
ازدشنوءه: 294 (ذ 6) .
الأزد الكبيرة 10 (ذ 2) . ازواج النّبىّ، أزواجه: 301، 311، 318.
326.
اسد خزيمة، اسد بن خزيمة: 80، 316 (ذ 7) .
الاسلاميّين: 76 (ذ 4) .
اشراف قريش: 427.
اشراف الملائكة: 404.
اصحاب ابراهيم: 241.
اصحاب الأيكة: 61 (ذ 2) ، 168، 169 (و ذ 1) .
اصحاب الجنّة: 132.
اصحاب الرّسّ: 6 (ذ 2) ، 136، 138.
اصحاب رسول اللّه: 50، 309، 329، 340، 341، 396 (ذ 9) .
اصحاب السّفينة: 241.
اصحاب شجر: 169.
اصحاب الفتوح: 323 (ذ 10) .
اصحاب فرعون: 210.
556
اصحاب القرية: 382، 383.
اصحاب ليكة ( اصحاب الأيكة) : 168، 169 (و ذ 1) ، 428.
اصحاب محمّد: 307، 427.
اصحاب مدين: 51.
اصحاب المعلّقات: 237.
اصحاب موسى: 157.
اصحاب المهدىّ: 31.
اصحاب النّبىّ، أصحابه: 86 (ذ 3) .
329، 396 (ذ 9) .
الأصنام: 55، 61، 196، 414.
الأعاجم: 277.
الأعجمين: 170.
الاعراب: 175، 306، 321، 327.
399.
الاعراب الجفاة: 327 (ذ 13) .
أعقابه ( أعقاب إسماعيل) : 80.
اعيان اهل اللّغة: 361 (ذ 8) .
الاكاسرة: 277.
الّذين هادوا: 401.
الاماميّة: 203، 226.
أمته (امة محمّد) : 267. الأمراء و الشعراء الراجزين: 109 (ذ 14) .
املاك ( ملئكه) : 378، 379.
الأمم: 4، 378، 426.
الأمم الخالية: 203، 251، 260، 412.
الأمم الغابرة: 378.
الامويّة: 124 (ذ 1) ، 361 (ذ 8) .
امّهات المسلمين: 326، 327.
الامّة: 62، 314.
امّة محمّد: 304.
امّة مرحومة: 62.
امّة وسطا: 63.
امّته: 267.
اميّون: 358.
الأنبياء: 1، 3، 4، 7 (ذ 10) ، 9، 15، 22، 23، 25 (ذ 5، 6) ، 27، 31، 87، 96، 109، 110، 111، 130، 161، 181، 183، 190، 194، 195، 222، 270 (ذ 5) ، 273، 302، 319، 321، 334، 346، 350، 356، 360، 374، 395، 412، 416 (ذ 2، 3) ، 426، 434، 437، 440، 450، 457، 467.
557
أنبياء اللّه: 346.
أنبياء بنى إسرائيل: 7 (ذ 10) .
الأنبياء الماضين: 321.
أنبياء معصومون: 130.
الأنصار: 30 (ذ 2) ، 95 (ذ 6) ، 310، 311، (و ذ 1) ، 319 (ذ 6) .
الأوثان: 29، 143، 175 (ذ 3) ، 205 (ذ 3) ، 241، 244.
أولاد آدم: 168.
أولاد حام بن نوح: 413.
أولاد سام بن نوح: 413.
أولاد سبأ: 348 (ذ 8) .
الأوصياء: 162.
الأولياء، اولياء اللّه: 150، 350.
اهل الإفك: 100 (ذ 5) .
اهل الإنجيل: 225.
اهل الباطل: 412.
اهل البحرين: 82 (ذ 4) .
اهل البصرة: 18 (ذ 12) ، 22 (ذ 3) ، 30 (ذ 2) ، 180 (ذ 5) .
اهل البيت (اهل بيت النبي) : 6، 102، 117، 119، 206، 208، 287، 311، 314، 320، 329، 390.
اهل بيت نبيّنا: 314.
أهل بيت المقدس: 6.
اهل تهامة: 303.
اهل الجاهليّة: 45، 46، 50، 106، 358.
اهل الحجاز: 80 (ذ 5) ، 101 (ذ 7) ، 307.
اهل الحرم: 226 (و ذ 9) .
اهل الحق: 412.
اهل الخمر: 406.
اهل داود: 343.
اهل الذّكر: ( اهل البيت) : 423.
اهل الذكر ( اهل العلم) : 3، 4.
اهل البيت ( اهل الكتاب) : 2، 3.
اهل زمان داود: 433.
اهل الزّنا: 406.
اهل سبأ: 172، 349.
اهل الشّرك: 45، 50، 324.
اهل الطّائف: 175 (ذ 3) .
اهل العراق: 429 (ذ 7) .
اهل العلم: 4.
اهل الفضل: 28 (ذ 10) .
558
اهل الكتاب: 4، 12، 27 (ذ 2) ، 144، 225، 249، 250، 258، 310 (و ذ 5) ، 341، 428، 456.
اهل كوفة: 405 (ذ 3) .
اهل اللّغة: 405.
اهل المدائن: 158.
اهل مدين: 221، 222.
اهل المدينة: 106 (ذ 5) ، 269 (ذ 3) ، 303 (ذ 2) ، 348 (ذ 7) .
اهل مكّة: 27، 82، 84، 224، 226 (ذ 6) ، 234، (ذ 2) ، 250، 254، 295، 319، 426.
اهل الملل: 24، 50، 124، 245، 423.
اهل المؤتفكة (اهل البصرة) 22 (ذ 3) .
اهل نجد: 303.
اهله ( اهل لوط) : 194.
اهله ( اهل موسى) : 176.
اهل هذه القرية: 246.
اهل يثرب: 305.
اهل اليمامة: 82 (ذ 4) .
اهل يوم القيامة: 16.
أيادى سبأ ( أولاد سبأ) 348 (و ذ 2، 8) .
الأئمّة، ائمّة (ع) : 21، 22، 121، 122، 150، 250، 268، 295.
أئمتنا: 268.
ائمّة العلم: 276 (ذ 3) .
ائمّة الكفر: 221.
الأئمّة الهادية: 204.
الائمة الهدى: 21، 95، 121، 173، 226، 312 (و ذ 4) .
«ب» البراهمة: 138.
بكر: 32 (ذ 8) .
بلعنبر: 163 (ذ 2) .
بنات اللّه ( الملائكة) : 10، 36، 421، 422، 447.
بنو غطفان: 304.
بنو اللقيطة: 163 (ذ 2) .
بنى آدم: 30، 212، 368، 378، 392.
بنى اسد (بنو اسد) : 80 (ذ 6) ، 124 (ذ 1) ، 163 بنى إسرائيل (بنو إسرائيل) : 6 (ذ 3) ، 7
559
(ذ 10) ، 75، 117، 151 إلى 154، 157، 159، 170، 171، 200، 203، 208، 212، 213، 216، 231، 232، 294، 335، 418.
بنى اميّة: 102 (ذ 1) ، 124 (ذ 1) .
بنى تميم: 101 (ذ 8) ، 197 (و ذ 10) .
بنى الحسحاس: 396 (ذ 4) .
بنى حنيفة: 82 (ذ 4) .
بنى عامر: 62 (ذ 5) .
بنى العبّاس: 124 (ذ 1) .
بنى عبد الدّار: 22 (ذ 1) .
بنى عبد المطّلب: 173.
بنى عجلان: 95 (ذ 6) .
بنى عدنان: 80 (ذ 5) .
بنى قريظة: 303، 310.
بنى قضاعة: 95 (ذ 6) .
بنى قينقاع: 50 (ذ 1) ، 250 (ذ 1) .
بنى كلب: 298.
بنى كليب: 298، 305 (ذ 4) .
بنى كنانة ( كنانة) : 303.
بنى مازن: 174 (ذ 2) . بنى مخزوم: 27 (ذ 2) .
بنى مروان: 348 (ذ 7) .
بنى المصطلق (بنو المصطلق) : 35 (و ذ 5) ، 98.
بنى النّجّار: 102 (ذ 1) .
بنى هاشم: 124 (ذ 1) .
«ت» التّابعين: 373 (ذ 3) .
تبابعة: 80 (ذ 9) .
الترك: 413.
تغلب: 32 (ذ 8) .
تميم: 276 (ذ 4) ، 307، 429 (ذ 7) .
تميم بن مرّ: 80، 276.
«ث» ثمود: 51، 136، 165، 192، 193 (ذ 14) ، 246، 247، 248، 266، 277، 295، 428، 447.
«ج» الجاهليّين: 421.
560
الجبابرة: 208.
جديلة: 80 (ذ 6) .
جفاة: 327.
جنود إبليس: 160، 162.
جنود سليمان: 183.
جنوده ( جنود فرعون) : 158، 181، 208.
«ح» الحرّانيّون ( الصّابئة) : 245 (ذ 3) .
حفّاظ الحديث: 258 (ذ 9) .
حمير: 14 (و ذ 1) .
حميريّين ( قدماء اليمنيّين) : 14 (ذ 1) .
حنفاء: 46.
حواريّين: 14 (ذ 1) ، 383.
«خ» خزاعة: 10 (و ذ 2) ، 35 (ذ 5) ، 59، 106 (ذ 5) .
الخزر (قوم... ) : 413.
الخزرج: 106 (ذ 5) ، 109 (ذ 14) .
الخلفاء، خلفاء الأرض و خلفاء اللّه:
110، 197، 276 (ذ 3) . الخوارج: 87 (ذ 6) .
«د» دولة امويّة: 361.
دولة سبأ: 14 (ذ 1) .
دولة عبّاسيّة: 361.
الدئل: 80 (ذ 6) .
«ذ» ذهل بن شيبان: 163 (ذ 2) .
«ر» ربيعة: 80، 82.
رجال شنوءة: 294.
الرّسل (رسل) : 3، 14، 51، 61، 63، 74، 75، 76، 136، 138، 142، 147، 163، 167، 172، 179، 180، 223، 228، 229، 242، 260، 363، 365، 371، 378، 380 (ذ 8) ، 383، 384، 387، 393، 412، 428، 430، 466.
561
رسل اللّه: 61.
رسل عيسى: 383.
ركبان مكّة: 272.
رؤساء الكفرة: 334.
رؤساء اليهود بالمدينة: 224.
الروم (قوم... ) : 258.
رهبان: 51.
«ز» الزّنادقة: 422.
زوجات النّبىّ: 314 (ذ 4) .
«س» السّابقين فى الإسلام: 132.
سبأ (دولة... ) : 14، 185، 345، 353.
سبّاق الأمم 384.
سبئيّين: 14 (ذ 1) .
السّحرة: 154، 156.
سليم (قيس عيلان) 62 (و ذ 5) .
«ش» الشّجعان الاشراف 100 (ذ 5) . شجعان قريش: 251 (ذ 13) ، 277 (ذ 4) .
الشّعراء: 174.
الشعراء الرّاجزين: 109 (ذ 14) .
شعراء الطبقة الاولى: 237 (ذ 4) .
شعراء العرب: 101 (ذ 7) .
الشّعراء المتيّمين: 46 (ذ 4) ، 76 (ذ 4) .
شعراء المشركين: 174، 175 (ذ 2) ، 198، 230، 234، 251 (ذ 13) ، 258، 267، 269، 277، (ذ 4) ، 303، 334، 335، 351.
الشعراء المؤمنين: 175.
الشفعاء: 162، 163، 350.
شنوءة (رجال... ) : 294.
الشهداء: 466.
الشياطين (معرّفا و منكّرا) : 12، 24، 29، 78، 85، 87، 129، 130، 162، 170، 172، 173، 174، 192، 228، 266 (و ذ 3) ، 277، 356، 357،
562
400، 401، 403، 404، 406، 411، 435، 437، 438، 445، 452.
شياطين الجنّ و الانس: 266 (و ذ 3) ، 382، 383.
شيعتنا: 117.
«ص» الصّابئة ( الحرّانيّون) : 245 (ذ 3) .
الصّبابيئن: 40.
الصّحابة: 61 (ذ 4) ، 100، 121، 378.
الصّدّيقون: 374، 384.
صلحاء المؤمنين: 175.
«ط» طبقات الشّعراء: 76 (ذ 4) .
الطبقة الاولى: 237 (ذ 4) .
الطبقة الاولى من أهل الحجاز: 101 (ذ 7) .
الطبقة الثّانية: 421.
طيّئ: 436 (ذ 1) .
«ع» عاد: 51، 71 (و ذ 2، 3) ، 136، 138، 165، 246، 247، 277، 295، 303، 428.
عامر (قيس عيلان) : 62 (و ذ 5) .
العبّاسيّة: 124 (ذ 1) ، 361 (ذ 8) .
عبد الدّار بن قصىّ: 36 (ذ 3) .
عبدة الأصنام: 226.
عبدة الأوثان: 38، 383.
العبرانيّة: 190.
العترة: 78.
العجم: 62، 165، 413، 427.
العجمىّ: 127.
عرب، العرب: (معرّفا و منكرا) : 14 (ذ 1) ، 55 (ذ 3) ، 62، 80 (ذ 5، 9) ، 101 (ذ 7) ، 134 (ذ 2) ، 136، 141 (ذ 13) ، 147، 163، 165، 174 (ذ 2) ، 180 (ذ 5) ، 221، 222، 226، 237 (ذ 4) ، 255، 258، 260، 261 (و ذ 7) ، 270، 276 (ذ 3) ، 303، 321 (ذ 7) ، 378، 409، 413، 424، 427، 444.
عرب الجنوب: 10 (ذ 2) .
عرب اليمن: 345.
563
العربىّ: 126.
العلماء: 15، 233، 250، 373.
علماء الامّة: 374.
علماء أهل الكتاب: 341.
علماء باللّه: 248.
علماء بنى إسرائيل: 170، 171.
علماء الدّين: 450.
علماء العمّال: 402.
العلماء الفقهاء: 30 (ذ 2) .
علماء الكوفة: 19 (ذ 3) .
علماء اليهود: 378 (ذ 2) .
عنزة: 80 (ذ 6) .
«غ» الغرانيق الاولى: 54، 55.
الغزاة فى سبيل اللّه: 402.
غطفان: 303.
غيلان: 421 (ذ 4) .
«ف» فارس (أقوام... ) : 258، 259.
فحول الطبقة الثانية: 421 (ذ 4) .
الفرس: 3، 251 (ذ 13) . فرسان العرب: 237 (ذ 4) .
فزارة أسلم: 325 (ذ 13) ، 327 (ذ 13) .
الفسقة: 333.
الفصحاء: 361 (ذ 8) ، 426.
الفصحاء البلغاء: 127.
الفقهاء الكبار: 5 (ذ 2) .
«ق» القبط: 208، 212 (و ذ 4) .
قحطان: 6 (ذ 2) .
قدماء اليمنيّين: 14 (ذ 1) .
قدوة العلماء: 374.
القرّاء: 27 (ذ 2) ، 373.
قرّاء كبار: 373.
قريش: 10 (ذ 2) ، 36 (ذ 3) ، 60، 64، 100 (ذ 5) ، 136، 138، 164، 174 (ذ 15) ، 240، 242، 251 (ذ 13) ، 227 (و ذ 4) ، 288، 299، 303، 304، 319 (ذ 6) ، 368، 381، 420، 423، 458.
قريط بن انيف بن بلعنبر: 163 (ذ 2) .
قريظة (اليهود من... ) : 303.
قوم إبراهيم: 51.
564
قوم ثمود: 51، 192.
قوم صالح: 194.
قوم عاد: 51.
قوم فرعون: 152، 155، 159، 214، 248، 418.
قوم لوط: 22 (ذ 4) ، 34، 51، 138، 167، 168 (و ذ 5) ، 246 (ذ 1) ، 248، 295، 428.
قوم موسى ( بنى إسرائيل) : 75، 231.
قوم نوح: 51، 70، 136، 163، 248، 428.
قومه ( قوم لوط) : 194، 246 (ذ 1) ، 248، 295.
قومه (قوم فرعون) : 179، 213، 214.
قومه (قوم محمّد) : 136، 242.
قيس عيلان: 62 (ذ 5) ، 62 (ذ 5) .
«ك» كبار الصحابة: 378.
كبراء الصّحابة: 121.
الكتابيّات: 327.
الكتيبة من الملائكة: 404.
كرام الصّحابة: 121. كفّار خزاعة: 59.
الكفّار فى زمن موسى: 223.
كفّار قريش: 36 (ذ 3) .
كفّار مكّة: 269، 430.
كنانة: 303.
كوفىّ: 9.
الكوفيّين (كوفيّين) : 12، 233.
الكهّان: 428.
الكهنة: 172، 174، 272.
«ل» الّذين هادوا: 40.
«م» مازن: 163 (ذ 2) .
مازن تميم: 132 (ذ 7) .
المتكلّمون: 9.
المجوس، مجوس: 40، 258.
المحدثون: 405 (ذ 6) .
مخضرمى الدولتين: 124، 361 (ذ 8) .
المرتدّين من اهل البحرين: 82 (ذ 4) .
اَلْمُرْجِفُونَ فِي اَلْمَدِينَةِ : 331، 333.
المرسلون، المرسلين: 64، 128، 131،
565
152، 163، 165، 167، 168، 176، 179، 180، 187، 209، 221، 227، 379 (ذ 5) ، 380 الى 383، 392، 401، 407، 418، 419، 422.
المسلمات الكتابيّات: 327.
مشركو العرب، مشركى العرب: 258.
مشركو قريش: 423.
المشركون المكذّبون: 55.
مشركو مكّة: 250.
مضر: 76 (و ذ 4) ، 78، 80 (و ذ 2، 5) ، 421، 424 (ذ 3) .
مطعمى الكفّار: 36 (ذ 3) .
المفسّرون، المفسّرين: 27 (ذ 2) ، 109، 245 (ذ 3) ، 361.
المقلّين: 32 (ذ 8) .
المكثرين فى الرّواية: 86 (ذ 3) .
الملاك ( ملائكة) : 397.
الملائكة (بلا لام و معه) : 6، 7، 8، 10، 12، 29، 30، 36، 55، 56، 60، 61، 64، 67، 69، 90، 129، 130، 132 الى 135، 148، 177، 178، 204، 273، 288، 303، 310، 322، 323، 330، 331، 334، 335، 339، 350، 355، 356، 361، 363، 364، 368، 379، 384، 387، 402 الى 404، 406، 410، 420 الى 422، 437، 443، 444، 447، 466.
الملائكة الاربعة: 466.
ملائكة الرّحمة: 290.
ملائكة العذاب: 261، 290، 361.
الملّة الآخرة: 428.
مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرََاهِيمَ : 60، 62.
ملّة الإسلام: 28.
ملّة عيسى: 427.
ملّة قريش: 427.
ملوك فارس (فرس) : 251 (ذ 13) .
ملوك الهخمينيّين: 7 (ذ 10) .
ملوك اليمن: 80 (ذ 9) .
المنافقون، المنافقين (معرّفا و منكّرا) :
106 (ذ 5) ، 236، 239، 240،
566
299، 303، 305، الى 308، 322، 331، 333، 335.
موحّدين: 351.
المؤلّفة قلوبهم: 327 (ذ 13) .
المهاجرات: 325، 327.
المهاجرين: 51، 57، 99، 300، 301، 310، 311.
«ن» النبيّين: 1، 64، 153، 162، 183، 190، 300، 302، 466.
النسّابة: 10 (ذ 2) .
نساء المؤمنين: 331.
نساء النبىّ: 311، 312، 329.
النّصارى (مع اللاّم و بلا لام معه) : 40، 51، 109، 249، 258، 377، 427.
نصرانيّة: 109.
النّضير ( اليهود) : 303.
«و» وائل 80 (ذ 6) .
ورثة الأنبياء: 374. وفد طيّئ: 436 (ذ 1) .
ولد اسحق بن ابراهيم: 62.
ولد إسماعيل بن ابراهيم: 6 (ذ 2) ، 62.
ولد نوح: 413.
«هـ» الهخمينيّين ( هخامنشيان) : 7 (ذ 10) .
هوازن: 396 (ذ 9) ، 407 (و ذ 8) .
هود: 165.
«ى» يأجوج و مأجوج: 27، 413 (ذ 2) .
اليمنيّين ( حميريّين) : 14 (ذ 1) .
اليهود (مع اللاّم و بدونه) : 7 (ذ 10) ، 26 (ذ 9) ، 51، 109، 126، 224، 249، 284، 299، 303، 334، 344، 377، 378.
اليهود من قريظة: 303.
اليهود من النّضير: 303.
يهوديّة: 109.
567
8-فهرس الكتب
«الف» الآثار الباقية عن القرون الخالية: 80 (ذ 9) .
الإبل (كتاب... ) : 276 (ذ 3) .
الاخبار الطوال: 6 (ذ 3) ، 71 (ذ 2، 3) .
أساس البلاغة: 3 (ذ 3) ، 65 (ذ 7) ، 74 (ذ 1) ، 83 (ذ 5) .
أساطير الأولين ( القرآن) : 36، 53، 125، 127.
اسد الغابة فى معرفة الصحابة: 250 (ذ 1) ، 258 (ذ 9) ، 327 (ذ 13) .
اسرار العربيّة: 83 (ذ 5) .
الاشتقاق لابن دريد: 36 (ذ 3) ، 45 (ذ 3) ، 100 (ذ 5) .
الاشتقاق للزّجّاج: 45 (ذ 3) .
الاصابة فى تمييز الصّحابة: 18 (ذ 3) .
إصلاح المنطق: 4 (ذ 6) ، 30 (ذ 5) ، 65 (ذ 7) . الاضداد (كتاب... ) : 276 (ذ 3) .
الاعلام للزركلى: 10 (ذ 2) ، 18 (ذ 12) ، 27 (ذ 2) ، 30 (ذ 2، 3) ، 40 (ذ 5) ، 45 (ذ 3) ، 61 (ذ 4) ، 80 (ذ 5، 6) ، 82 (ذ 4) ، 86 (ذ 3) ، 87 (ذ 6) ، 95 (ذ 6) ، 100 (ذ 5) ، 101 (ذ 7) ، 102 (ذ 1) ، 106 (ذ 5) ، 109 (ذ 14) ، 115 (ذ 5) ، 124 (ذ 1) ، 132 (ذ 7، 8) ، 174 (ذ 1، 2، 4، 15) ، 175 (ذ 3) ، 180 (ذ 5) ، 205 (ذ 3) ، 237 (ذ 4) ، 251 (ذ 13) ، 258 (ذ 9) ، 276 (ذ 3، 4) ، 277 (ذ 4) ، 292 (ذ 8) ، 314 (ذ 2، 4) ، 315 (ذ 3) ، 316 (ذ 7، 9) ، 323 (ذ 10) ، 348، 361 (ذ 8) ،
568
(ذ 7) ، 373 (ذ 3) ، 378 (ذ 2) ، 421 (ذ 4) ، 429 (ذ 7) ، 436 (ذ 1) .
اقرب الموارد: 301 (ذ 4) ، 332 (ذ 8، 10، 11، 12) ، 373 (ذ 4) ، 377 (ذ 1) ، 383 (ذ 7) ، 389 (ذ 10) ، 394 (ذ 10) ، 398 (ذ 6) ، 399 (ذ 3، 4، 5، 8) ، 403 (ذ 7) ، 405 (ذ 6) ، 409 (ذ 2، 3، 6، 8، 11) ، 410 (2، 4، 5، 6) ، 411 (ذ 3، 4، 5، 6) ، 414 (ذ 1) ، 418 (ذ 1) ، 420 (ذ 3، 7) ، 421 (ذ 5) ، 427 (ذ 9) ، 429 (ذ 5) ، 433 (ذ 11) ، 435 (ذ 2، 3) ، 436 (ذ 5) ، 438 (ذ 11) ، 442 (ذ 11) ، 443 (ذ 2) ، 444 (ذ 7) ، 464 (ذ 5) .
الأمثال للميدانى: 145 (ذ 6) ، 246.
(ذ 1) ، 263 (ذ 8) .
أمثال العرب: 378.
امّ الكتاب: 31. إنباه الرّواة على أنباء النحاة: 28 (ذ 10) .
الإنجيل: 136، 225، 370، 372، 423.
الانصاف فى مسائل الخلاف: 83 (ذ 5) .
«ب» البحار (بحار الأنوار) : 190 (ذ 4) .
بغية الوعاة: 28 (ذ 10) .
«ت» التّاج (تاج العروس) : 78 (ذ 7) ، 108 (ذ 3، 8) ، 129 (ذ 10) ، 180 (ذ 4، 6) ، 190 (ذ 2) ، 192 (ذ 1) ، 291 (ذ 1) ، 332 (ذ 3) .
تاريخ ايران باستان: 6 (ذ 3) .
تاريخ الرسل و الملوك (تاريخ الطبري) :
6 (ذ 3) ، 82 (ذ 4) ، 106 (ذ 5) .
تاريخ سنى ملوك الأرض و الأنبياء: 6 (ذ 3) ، 71 (ذ 2) ، 80 (ذ 9) .
تاريخ اليعقوبي (لابن واضح) : 6 (ذ 3) ، 71 (ذ 2) .
التبيان (للطوسى) : 356 (ذ 9) .
ترتيب القاموس المحيط: 3 (ذ 7) ، 4
569
(ذ 5) ، 8 (ذ 6) ، 11 (ذ 5، 11) ، 16 (ذ 3) ، 20 (ذ 3) ، 25 (ذ 2) .
تفسير (للضّحّاك) : 30 (ذ 3) .
تفسير (مجاهد) : 27 (ذ 2) .
تقسيم القرآن (كتاب... ) : 19 (ذ 3) .
التنزيل ( قرآن) : 153، 170، 380.
تنقيح المقال (للمامقانى) : 87 (ذ 6) .
التوراة: 7 (ذ 10) ، 17، 31، 70، 75، 136، 212، 224، 225، 231، 232، 295، 302، 372، 377، 378، 418، 423.
تهذيب التهذيب: 373 (ذ 3) .
تهذيب اللّغة للازهرى: 7 (ذ 4) ، 14 (ذ 3) ، 313 (ذ 4) .
«ج» جامع الشواهد: 62 (ذ 4) ، 186 (ذ 5) ، 256 (ذ 1) ، 264 (ذ 8) ، 281 (ذ 1، 4) ، 284 (ذ 2) ، 305 (ذ 4) ، 348 (ذ 8) .
جامع قرآن: 61 (ذ 4) .
جمهرة اشعار العرب: 76 (ذ 4، 5) ، 10 (ذ 2) ، 109 (ذ 14) . جمهرة انساب العرب: 36 (ذ 3) ، 80 (ذ 6) ، 82 (ذ 4) .
جمهرة اللغة (لابن دريد) : 2 (ذ 2) .
الجوامع: 230 (ذ 7) .
الحيوان (للجاحظ) : 82 (ذ 6، 7) .
«خ» الخصائص: 40 (ذ 2) ، 83 (ذ 5) ، 111 (ذ 5) ، 116 (ذ 1) .
خلق الإنسان (كتاب... ) : 45 (ذ 2) ، 276 (ذ 3) .
«د» دائرة المعارف الاسلامية: 10 (ذ 2) ، 14 (ذ 1) .
دائرة معارف القرن 25 (ذ 6) .
ديوان 101 (ذ 7) ، 113 (ذ 6) ، 361 (ذ 8) .
ديوان امرئ القيس: 85 (ذ 3) ، 113 (ذ 6) .
ديوان جرير: 41 (ذ 1) .
ديوان ذى الرّمّة: 421 (ذ 4) .
570
ديوان رؤبة: 361 (ذ 8) .
ديوان النابغة الذبياني: 101 (ذ 7) .
«ذ» الذّكر ( أم الكتاب) : 31.
الذّكر ( التوراة) : 31، 302.
الذّكر ( زبور داود) : 31.
ذكر اللّه ( قرآن) : 130.
ذكر مبارك ( القرآن) : 16، 17.
«ر» روح المعاني: 40 (ذ 7) ، 213 (ذ 4) ، 340 (ذ 7) .
«ز» الزّبر ( الصّحف) : 25 (ذ 6) ، 370، 372.
زبور داود (الزبور) : 29، 31، 55، (ذ 3) ، 76، 136، 431.
«س» لسبع، السبعة فى القراءات (كتاب... ) : 19 (ذ 1) ، 58 (ذ 14) ، 157 (ذ 1) ، 158 (ذ 14) ، 169 (ذ 1) ، 201 (ذ 6) .
سرقات الشّعرية: 264 (ذ 8) .
سفينة البحار: 30 (ذ 2) .
السيرة النبوية لابن هشام: 35 (ذ 5) ، 55 (ذ 3) ، 65 (ذ 7) ، 100 (ذ 5) ، 319 (ذ 6) .
«ش» شرح التبريزي: 237 (ذ 6) .
شرح ديوان الحماسة المرزوقي: 62 (ذ 5) ، 163 (ذ 2) .
شرح سقط الزند: 128 (ذ 2) .
شرح شواهد الكشّاف: 191 (ذ 3) ، 348 (ذ 8) ، 407 (ذ 8) .
شرح القصائد العشر (للخطيب التبريزي) :
32 (ذ 8) ، 101 (ذ 8) ، 113 (ذ 6) .
الشعر و الشعراء: 32 (ذ 8) ، 76 (ذ 4) ، 101 (ذ 7) ، 124 (ذ 1، 2) .
شواهد الشافية: 116 (ذ 1) .
شواهد الكشاف: 179 (ذ 5) ، 191 (ذ 3) ، 218 (ذ 12) ، 233 (ذ 9) ، 256 (ذ 1) ، 276 (ذ 5) ،
571
284 (ذ 2) ، 305 (ذ 4) ، 360 (ذ 9) ، 362 (ذ 3) ، 389 (ذ 5) .
«ص» الصحاح (صحاح اللغة) : 3 (ذ 3) ، 4 (ذ 5) ، 11 (ذ 5، 11) ، 20 (ذ 10) ، 24 (ذ 3، 6، 7) ، 67 (ذ 1) ، 78 (ذ 4) ، 87 (ذ 2) ، 100 (ذ 4) ، 129 (ذ 9) ، 132 (ذ 9) ، 141 (ذ 13) ، 145 (ذ 2) ، 148 (ذ 5) ، 152 (ذ 3) ، 155 (ذ 4) ، 158 (ذ 9) ، 160 (ذ 2) ، 161 (ذ 6) ، 166 (ذ 1) ، 167 (ذ 2) ، 168 (ذ 3) ، 170 (ذ 1، 2) ، 173 (ذ 3، 5) ، 182 (ذ 2) ، 184 (ذ 4، 7، 9) ، 185 (ذ 4) ، 188 (ذ 5) ، 190 (ذ 2، 3) ، 192 (ذ 9) ، 195 (ذ 5) ، 201 (ذ 1، 3، 4، 7) ، 202 (ذ 1، 9) ، 203 (ذ 12) ، 205 (ذ 4) ، 206 (ذ 4، 7) ، 208 (ذ 10) ، 209 (ذ 3) ، 211 (ذ 6) ، 212 (ذ 5، 6) ، 215 (ذ 8) ، 216 (ذ 7، 8) ، 219 (ذ 3) ، 223 (ذ 12) ، 226 (ذ 4، 6) ، 227 (ذ 3، 4، 5) ، 239 (ذ 1) ، 241 (ذ 1، 2، 3) ، 245 (ذ 9، 11) ، 246 (ذ 1) ، 248 (ذ 1) ، 249 (ذ 4) ، 253 (ذ 5، 6، 7) ، 258 (ذ 4، 7) ، 272 (ذ 2، 11، 13) ، 273 (ذ 2، 4، 8، 13) ، 277 (ذ 2) ، 279 (ذ 1، 2، 3) ، 280 (ذ 6) ، 281 (ذ 7) ، 282 (ذ 3، 4، 5، 6) ، 286 (ذ 2) ، 291 (ذ 1، 2) ، 302 (ذ 8، 9) ، 303 (ذ 2، 3) ، 304 (ذ 7) ، 305 (ذ 1، 3) ، 307 (ذ 10) ، 308 (ذ 2) ، 311 (ذ 9) ، 313 (ذ 14) ، 314 (ذ 6) ، 317 (ذ 7) ، 318 (ذ 14) ، 320 (ذ 9) ، 321 (ذ 4، 5، 7) ، 328 (ذ 5) ، 329 (ذ 11) ، 333 (ذ 15) ، 334 (ذ 4، 5) ، 335 (ذ 5، 8، 10) ، 343 (ذ 3، 6) ، 344 (ذ 14، 16) ، 346 (ذ 6، 13) ، 347
572
(ذ 3) ، 354 (ذ 5) ، 355 (ذ 1، 3) ، 356 (ذ 8) ، 358 (ذ 1، 10) .
الصحف الزبر: 372.
صحف ملائكته: 288.
الصناعتين (لأبى هلال العسكري) : 16 (ذ 5) .
«ط» طبقات الشعراء: 32 (ذ 8) ، 40 (ذ 5) ، 76 (ذ 4) ، 109 (ذ 14) .
طبقات النحويين و اللغويّين: 28 (ذ 10) .
«ع» العرب قبل الإسلام: 80 (ذ 9) .
عين القطر: 342، 343.
«غ» غريب الحديث: 78 (ذ 3) ، 105 (ذ 8) .
«ف» الفاخر: 145 (ذ 6) .
الفائق فى غريب الحديث: 65 (ذ 7) ، 78 (ذ 3) ، 105 (ذ 8) .
الفرق 276 (ذ 3) .
الفرقان ( توراة) : 16، 17.
الفرقان ( القرآن) : 125، 126.
فصل المقال فى شرح كتاب الأمثال: 145 (ذ 6) .
الفهرست (لابن النديم) : 19 (ذ 3) ، 28 (ذ 10) ، 108 (ذ 6) .
«ق» قاموس الرجال: 18 (ذ 3) ، 129 (ذ 9) .
قاموس كتاب مقدس: 6 (ذ 3) ، 7 (ذ 10) ، 18 (ذ 11) .
القاموس المحيط: 2 (ذ 2، 3) ، 3 (ذ 7) ، 4 (ذ 5) ، 8 (ذ 6) ، 18 (ذ 3، 5، 8) ، 24 (ذ 6) ، 67 (ذ 1، 5) ، 73 (ذ 1) ، 108 (ذ 6، 8) ، 129 (ذ 9) ، 190 (ذ 3) ، 201 (ذ 10) ، 245 (ذ 10) ، 246 (ذ 1) ، 286 (ذ 1) ، 335 (ذ 5) ، 359 (ذ 8) ، 364 (ذ 7) ، 377 (ذ 13) ، 378 (ذ 13 ص قبل) ،
573
378، (ذ 3، 5) ، 388 (ذ 10) ، 393 (ذ 1) .
القرآن (معرّفا و منكّرا) : 1، 9، 17، 25 (ذ 6) ، 36، 40، 56، 61 (ذ 4) ، 63، 78، 79، 80، 87، 103، 126، 130، 133، 135، 136 (ذ 4) ، 142 (و ذ 1) ، 147، 151، 170، 171، 175 (و ذ 3) ، 176، 177، 200، 203، 204، 224، 225، 234، 235، 243 (ذ 5) ، 250، 251، 259، 262، 263، 273، 274، 277، 279، 294، 299، 301، 302، 314، 315، 318، 341 (و ذ 5) ، 353، 357، 373، 374، 376، 379، 380، 382، 394، 395، 396، 397، 399 (ذ 3) ، 402، 405، 408، 425، 426، 428، 440، 444، 445، 454، 455، 457، 458، 466.
قصيدة البائية لذى الرمة: 76. قصيدة الدالية للنابغة: 372 (ذ 6) .
قصيدة لامية لامرئ القيس: 113 (ذ 6) .
قصيدة المعلّقة: 32 (ذ 8) ، 113 (ذ 6) «ك» الكامل: 62 (ذ 5) .
الكتاب (سيبويه) : 324 (و ذ 1) .
الكتاب، كتاب اللّه: 55 (و ذ 3) ، 73، 78، 136، 194، 221، 223، 224، 234، 235، 249، 250، 273، 275، 287، 294، 295، 300، 301، 372، 373، 374، 376، 378 (و ذ 2) ، 402.
الكتاب الأهدى: 224.
الكتاب المبين: 151، 176، 339.
الكتاب المنزل على موسى: 295.
الكتاب المنير: 370، 372.
الكتابين (التوراة و القرآن) : 224.
الكشّاف: 2 (ذ 8) ، 6 (ذ 8) ، 9 (ذ 2) ، 10 (ذ 7، 10) ، 11 (ذ 4) ، 12 (ذ 7، 13) ، 13 (ذ 4، 10) ، 14
574
(ذ 4، 5) ، 15 (ذ 2) ، 17 (ذ 5) ، 24 (ذ 5) ، 28 (ذ 7) ، 31 (ذ 2) ، 33 (ذ 2) ، 34 (ذ 3) ، 45 (ذ 7) ، 48 (ذ 1) ، 49 (ذ 10) ، 55 (ذ 3) ، 57 (ذ 1) ، 63 (ذ 3) ، 65 (ذ 3) ، 68 (ذ 5) ، 74 (ذ 5، 7) ، 77 (ذ 4) ، 78 (ذ 7) ، 80 (ذ 1) ، 81 (ذ 5، 8) ، 86 (ذ 1) ، 90 (ذ 2) ، 94 (ذ 4) ، 98 (ذ 9) ، 99 (ذ 5) ، 106 (ذ 2) ، 107 (ذ 3) ، 108 (ذ 1، 4) ، 109 (ذ 2، 7) ، 111 (ذ 6) ، 112 (ذ 2) ، 116 (ذ 2، 5) ، 117 (ذ 1، 2) ، 119 (ذ 3) ، 120 (ذ 2، 4) ، 123 (ذ 6، 8) ، 124 (ذ 5) ، 126 (ذ 3) ، 127 (ذ 11) ، 129 (ذ 2) ، 130 (ذ 6) ، 131 (ذ 13) ، 132 (ذ 2) ، 133 (ذ 4، 5، 6) ، 134 (ذ 5) ، 135 (ذ 6) ، 137 (ذ 5، 12) ، 139 (ذ 8) ، 142 (ذ 1) ، 143 (ذ 7) ، 144 (ذ 1) ، 145 (ذ 11) ، 146 (ذ 2) ، 147 (ذ 6) ، 148 (ذ 10) ، 151 (ذ 2) ، 152 (ذ 2) ، 154 (ذ 8) ، 155 (ذ 6) ، 156 (ذ 4، 9) ، 157 (ذ 2، 4، 5) ، 158 (ذ 4، 11) ، 159 (ذ 9) ، 161 (ذ 1، 7، 9، 10) ، 162 (ذ 4) ، 163 (ذ 2) ، 167 (ذ 7) ، 168 (ذ 4) ، 169 (ذ 3) ، 174 (ذ 14) ، 178 (ذ 1، 5) ، 179 (ذ 5) ، 181 (ذ 1) ، 182 (ذ 7) ، 187 (ذ 5، 9) ، 191 (ذ 3، 7، 9) ، 195 (ذ 9) ، 196 (ذ 7، 12، 14) ، 198 (ذ 4) ، 204 (ذ 4) ، 205 (ذ 4) ، 209 (ذ 3) ، 211 (ذ 6) ، 213 (ذ 12) ، 214 (ذ 1) ، 215 (ذ 4) ، 216 (ذ 12) ، 218 (ذ 2، 8، 10، 12) ، 221 (ذ 1) ، 223 (ذ 1، 7) ، 225 (ذ 4) ، 226 (ذ 12) ، 230 (ذ 7، 10، 12) ، 231 (ذ 9) ، 232 (ذ 11) ، 233 (ذ 1، 9) ، 238 (ذ 3) ، 245 (ذ 2، 4) ، 247 (ذ 1) ، 248 (ذ 10) ، 251 (ذ 1) ، 252 (ذ 4) ، 255 (ذ 4) ، 259 (ذ 13) ، 260 (ذ 5) ، 262 (ذ 1) ، 265 (ذ 1) ، 266 (ذ 2) ، 270 (ذ 12) ، 275 (ذ 3) ، 276 (ذ 2، 5) ، 277 (ذ 4، 7) ، 280 (ذ 3) ، 281 (ذ 8) ، 282 (ذ 6) ، 284 (ذ 1) ، 289 (ذ 7) ، 290 (ذ 2) ، 295
575
(ذ 7) ، 302 (ذ 2) ، 325 (ذ 2) ، 332 (ذ 8، 10) ، 333 (ذ 18) ، 334 (ذ 7) ، 336 (ذ 3، 9) ، 346 (ذ 3) ، 350 (ذ 3) ، 355 (ذ 6) ، 356 (ذ 1) ، 357 (ذ 4) ، 360 (ذ 9) ، 362 (ذ 3) ، 363 (ذ 8) ، 364 (ذ 11) ، 367 (ذ 7، 8) ، 374 (ذ 1) ، 377 (ذ 6) ، 378 (ذ 13 ص قبل) ، 379 (ذ 5) ، 383 (ذ 10) ، 393 (ذ 12) ، 388 (ذ 1، 6، 8، 9) ، 389 (ذ 5، 10) ، 390 (ذ 2) ، 393 (ذ 12) ، 394 (ذ 5) ، 396 (ذ 1، 2، 10، 14) ، 400 (ذ 7) ، 402 (ذ 8) ، 407 (ذ 8) ، 415 (ذ 2) ، 419 (ذ 3) ، 420 (ذ 8) ، 422 (ذ 4) ، 423 (ذ 8) ، 424 (ذ 3) ، 427 (ذ 8) ، 432 (ذ 10) ، 438 (ذ 2) ، 443 (ذ 6، 11) ، 452 (ذ 2) ، 458 (ذ 2) ، 464 (ذ 5، 6) ، 465 (ذ 3، 4، 14) .
الكشف: 199 (ذ 1) ، 270 (ذ 10) ، 272 (ذ 13) ، 390 (ذ 7) .
الكنز: 192 (ذ 1) ، 241 (ذ 1، 2) ، 345 (ذ 9، 10) . «ل» لسان العرب (اللّسان) : 4 (ذ 5) ، 7 (ذ 4) ، 11 (ذ 11) ، 14 (ذ 3) ، 16 (ذ 1) ، 20 (ذ 10) ، 21 (ذ 7) ، 25 (ذ 5) ، 32 (ذ 4) ، 35 (ذ 5) ، 40 (ذ 2) ، 43 (ذ 5) ، 44 (ذ 1، 5) ، 45 (ذ 6، 8) ، 47 (ذ 5، 9) ، 49 (ذ 5) ، 51 (ذ 3) ، 54 (ذ 5) ، 56 (ذ 8) ، 67 (ذ 7) ، 105 (ذ 7) ، 111 (ذ 3) ، 114 (ذ 9) ، 117 (ذ 3) ، 128 (ذ 2) ، 133 (ذ 8) ، 134 (ذ 1، 2) ، 135 (ذ 5) ، 145 (ذ 11) ، 151 (ذ 5) ، 154 (ذ 2، 3) ، 161 (ذ 2) ، 167 (ذ 1) ، 180 (ذ 4) ، 185 (ذ 2، 9) ، 188 (ذ 8) ، 192 (ذ 1) ، 210 (ذ 2) ، 226 (ذ 4) ، 232 (ذ 1) ، 245 (ذ 12) ، 246 (ذ 1) ، 263 (ذ 8) ، 273 (ذ 5) ، 280 (ذ 2) ، 290 (ذ 1، 9) ، 292 (ذ 11، 12) ، 293 (ذ 10) ، 294 (ذ 6) ، 302 (ذ 1، 2) ، 303 (ذ 2) ، 304 (ذ 3، 5، 7، 8، 9) ، 307
576
(ذ 4) ، 308 (ذ 8) ، 320 (ذ 9) ، 332 (ذ 6) ، 333 (ذ 6، 12) ، 343 (ذ 5) 347 (ذ 9) ، 352 (ذ 13) ، 356 (ذ 6) ، 362 (ذ 1) ، 386 (ذ 11) ، 389 (ذ 5) .
لغت نامهء دهخدا: 7 (ذ 10) ، 18 (ذ 3) ، 54 (ذ 4) .
«م» المجانى الحديثة: 237 (ذ 4، 6) ، 256 (ذ 1) ، 310 (ذ 5) .
مجمع الأمثال: 4 (ذ 5) ، 203 (ذ 12) ، 261 (ذ 7) ، 263 (ذ 8) .
المجمع، مجمع البيان: 34 (ذ 9) ، 35 (ذ 1) ، 41 (ذ 4) ، 55 (ذ 3) ، 56 (ذ 8) ، 63 (ذ 2) ، 87 (ذ 12، 13) ، 88 (ذ 8) ، 109 (ذ 7، 10) ، 110 (ذ 1، 2) ، 115 (ذ 4) ، 118 (ذ 2) ، 119 (ذ 1) ، 135 (ذ 1، 6) ، 145 (ذ 3) ، 178 (ذ 4) ، 190 (ذ 4) ، 193 (ذ 3) ، 201 (ذ 6) ، 204 (ذ 4) ، 205 (ذ 4) ، 215 (ذ 4) ، 235 (ذ 3) ، 236 (ذ 4، 5) ، 237 (ذ 4، 5) ، 259 (ذ 3) ، 261 (ذ 4) ، 264 (ذ 8) ، 268 (ذ 16) ، 269 (ذ 3) ، 279 (ذ 7) ، 290 (ذ 2) ، 297 (ذ 2) ، 310 (ذ 5) ، 319 (ذ 13) ، 338 (ذ 8) ، 340 (ذ 9) ، 348 (ذ 6) ، 351 (ذ 3) ، 353 (ذ 10) ، 354 (ذ 10) ، 355 (ذ 6) ، 356 (ذ 2) ، 362 (ذ 1) ، 402 (ذ 2) ، 404 (ذ 5) ، 405 (ذ 3، 6) ، 409 (ذ 10) ، 432 (ذ 10) ، 434 (ذ 7) ، 441 (ذ 5) ، 445 (ذ 1) .
المحكم: 3 (ذ 2) ، 74 (ذ 1) ، 82 (ذ 5) ، 86 (ذ 5) ، 108 (ذ 3) .
مروج الذهب: 6 (ذ 2) .
المسالك و الممالك: 133 (ذ 1) .
المستقصى فى أمثال العرب: 4 (ذ 5) ، 20 (ذ 10) ، 145 (ذ 6) .
المصباح المنير: 188 (ذ 6، 8) ، 194 (ذ 4) ، 201 (ذ 8) ، 216 (ذ 3، 6، 9، 11) ، 218 (ذ 7) ، 223 (ذ 12) ، 226 (ذ 7) ، 227
577
(ذ 1) ، 230 (ذ 10) ، 232 (ذ 1) ، 253 (ذ 6) ، 254 (ذ 5) ، 269 (ذ 6) ، 303 (ذ 7) ، 304 (ذ 6) ، 308 (ذ 1) ، 313 (ذ 4، 5) ، 321 (ذ 7) ، 343 (ذ 9) ، 386 (ذ 6) ، 398 (ذ 6) ، 405 (ذ 2) ، 430 (ذ 7) .
المصحف: 171، 419.
مصحف عثمان: 61 (ذ 4) .
مصحف (عقبة بن عامر) : 61 (ذ 4) .
المطول: 264 (ذ 8) .
المعارف (لابن قتيبة) : 7 (ذ 10) ، 18 (ذ 11، 12) ، 19 (ذ 3) ، 26 (ذ 9) ، 27 (ذ 2) ، 30 (ذ 2، 3) ، 36 (ذ 3) ، 61 (ذ 4) ، 71 (ذ 2، 3) ، 86 (ذ 3) ، 87 (ذ 6) ، 95 (ذ 6) ، 102 (ذ 1) ، 106 (ذ 5) ، 132 (ذ 7، 8) ، 175 (ذ 1) ، 271 (ذ 2، 3) .
معانى القرآن: 28 (ذ 10) ، 45 (ذ 3) .
معجم الأدباء: 45 (ذ 3) .
معجم الاعلام: الاعلام للزّركلىّ معجم البلدان (للياقوت) : 5 (ذ 3، 4) ، 22 (ذ 1، 3، 4) ، 48 (ذ 4) ، 133 (ذ 1) ، 185 (ذ 10) ، 192 (ذ 1) ، 193 (ذ 14) ، 212 (ذ 4) ، 245 (ذ 3) ، 258 (ذ 5) ، 294 (ذ 6) ، 303 (ذ 4، 5) .
معجم متن اللغة: 192 (ذ 11) ، 232 (ذ 3) ، 239 (ذ 8) ، 266 (ذ 3) ، 303 (ذ 10) ، 313 (ذ 3) ، 317 (ذ 6) ، 332 (ذ 7) ، 338 (ذ 11) ، 346 (ذ 6، 7، 8، 9، 14) ، 347 (ذ 4، 5، 8، 9، 10، 11) ، 355 (ذ 1) .
معجم مقاييس اللغة: 156 (ذ 1) .
المعجم الوسيط: 454 (ذ 5) .
المعلّقات: 237 (ذ 4) .
معلّقة امرئ القيس: 113 (ذ 6) ، 354 (ذ 10) .
معلّقة حارث بن حلزّة: 32 (ذ 8) .
معلّقة ابن عنترة بن شدّاد: 233 (ذ 9) .
معين (فرهنگ... ) : 108 (ذ 3) .
المغازي واقدى: 175 (ذ 2) .
المغني (مغنى اللبيب لابن هشام) : 293 (ذ 4) .
578
المفردات (للراغب الاصفهانى) : 317 (ذ 13) ، 332 (ذ 1) ، 345 (ذ 9، 10) .
مقاييس اللغة (لابن فارس) : 3 (ذ 7) ، 4 (ذ 6) ، 11 (ذ 5) ، 16 (ذ 3) ، 21 (ذ 6) ، 30 (ذ 5) ، 128 (ذ) ، 156 (ذ 1) .
المنجد: 108 (ذ 3، 8) ، 237 (ذ 4) ، 438 (ذ 11) .
الموسوعة العربيّة الميسّرة: 10 (ذ 2) ، 14 (ذ 1) ، 18 (ذ 11) ، 25 (ذ 6) . «ن» نثر المرجان: 147 (ذ 1) .
النوادر (لابى مسحل) : 30 (ذ 4) .
النهاية: 180 (ذ 6) .
نهاية ابن اثير 293 (ذ 4) .
«و» وفيات الأعيان: 5 (ذ 2) ، 18 (ذ 12) ، 19 (ذ 3) ، 40 (ذ 5) ، 45 (ذ 3) ، 361 (ذ 8) .
«هـ» هامش الكشاف ( الكشاف) : 10 (ذ 7) ، 145 (ذ 11) ، 163 (ذ 2) .
579
9-فهرس الامكنة و الازمنة و نحوهما
«الف» آخر الدّهر: 413.
آخر الزّمان: 31.
الآطام: 303 (ذ 2) .
أبا قبيس: 44.
الابلّة: 132 (ذ 7) .
ابهر: 323 (ذ 10) .
الأثيل: 251 (ذ 13) .
أحد: 86 (ذ 3) ، 102 (ذ 1) ، 175، 303، 308.
ارض بابل: 18 (ذ 11) ، 22 (ذ 1) .
ارض الجزيرة: 258.
ارض الحبشة: 225.
ارض الرّوم: 258.
ارض الشّام: 179، 245، (و ذ 3) ، 415.
ارض العرب: 258.
ارض مصر: 208، 212.
ارض الموصل: 320. ارض نمرود ( بابل) : 18 (ذ 11) .
ارض اليمن: 186.
الاسلاميّة افست اسلاميّة:
إصطخر: 182.
أصفهان: 205 (ذ 3) ، 421 (ذ 4) .
افست شركة المعارف الاسلاميّة: 135 (ذ 6) ، 193 (ذ 3) ، 215 (ذ 4) ، 310 (ذ 5) .
الافك: 96، 97، 100.
أم القرى ( مكّة) : 227.
انطاكية: 383.
أوثان: 43، 46.
أورشليم: 7 (ذ 10) .
ايّام اللّه: 288.
ايّام التّشريق: 45.
ايّام الجبابرة: 208.
ايّام السّبئيّين: 14 (ذ 1) .
580
ايّام العرب: 180 (ذ 5) .
ايّام مصعب: 323 (ذ 10) .
الايّام المعدودات ( عشر ذى الحجّة) : 45.
الايّام المعلومات: 43، 45.
ايران: 7 (ذ 10) .
الأيكة ( لئيكة) : 169 (ذ 3) .
«ب» بابل ارض نمرود: 18 (ذ 11) ، 22 (ذ 1) .
البادية: 361 (ذ 8) البحر ( نيل مصر) : 157، 158، 159، 209، 223، 231.
بحر القلزم: 133 (ذ 1) .
البحرين: 80 (ذ 6) ، 82 (ذ 4) .
بدر: 86 (ذ 3) ، 102 (ذ 1) ، 106 (ذ 5) ، 109 (ذ 14) ، 251 (ذ 13) ، 277 (ذ 4) .
بصرة (البصرة) : 18 (ذ 12) ، 30 (ذ 2) ، 276 (ذ 3) ، 361 (ذ 8) ، 373 (ذ 3) .
بصرى (من اعمال دمشق) : 258 (و ذ 5) ، 373 (ذ 3) . بغداد: 45 (ذ 3) .
البقعة المباركة: 178، 217.
البقيع: 132 (ذ 7) ، 175 (ذ 1) .
بلاد الارز باليمن: 185 (ذ 10) .
بلاد الحبشة: 316 (ذ 9) .
بلدة طيّبة: 346.
البيت، البيت الحرام، بيت اللّه الحرام:
34، 43، 44، 46، 50، 78، 110، 292 (ذ 8) ، 360.
البيت العتيق: 43، 45، 46، 48.
بيت على و فاطمة: 111.
بيت المقدس: 6 (و ذ 3) ، 75، 182.
بيروت: 5 (ذ 3، 4) ، 163 (ذ 2) ، 185 (ذ 10) ، 193 (ذ 14) ، 213 (ذ 4) ، 340 (ذ 7) ، 362 (ذ 1) .
بيوت الأنبياء: 110، 111.
بيوت النبىّ: 100، 326، 328.
«ت» التّابوت: 209، 210، 211.
تركيا: 383 (ذ 5) .
تهامة (قطعة من اليمن) : 133 (و ذ 1) ، 303.
581
«ج» الجانب الغربي ( مدين) : 221.
الجاهليّة: 80 (ذ 6) ، 102، 106 (ذ 5) ، 109 (ذ 14) ، 157 (ذ 2) ، 158، 174 (ذ 15) ، 175 (ذ 3) ، 237 (ذ 4) ، 250 (ذ 1) ، 276 (ذ 4) ، 277 (ذ 4) ، 298، 299، 311، 313، 314، 321، 327، 332، 378 (ذ 2) ، 383، 436 (ذ 1) .
الجاهليّة الاولى: 311، 313.
الجاهليّة الجهلاء: 313.
جاهليّة الكفر: 314.
الجبل: 325، 335.
الجحفة: 234.
جرش: 133 (ذ 1) .
الجرف: 303 (و ذ 4) .
الجزيرة: 258.
الجمعة: 64، 150.
الجهاد الأصغر: 62.
الجهاد الأكبر: 61، 62.
الجولان (موضع بالشام) : 290 (و ذ 1) . «ح» الحبشة: 225، 315 (و ذ 3) ، 316 (ذ 9) الحجر (ديار ثمود) : 193.
الحجر الأسود: 464 (ذ 5) .
الحجرات: 329.
حجّة الوداع: 44، 86.
حرّان: 245 (و ذ 3) .
الحرم: 43، 48 (ذ 3، 4) ، 80 (ذ 5) ، 226، 372.
حضرموت: 71 (ذ 2) .
حضور (بلدة باليمن من اعمال زبيد) :
5 (و ذ 3) ، 6.
حمص: 378 (ذ 2) .
حنين: 175 (ذ 3) ، 325 (ذ 13) ، 327 (ذ 13) ، 396 (ذ 9) .
حيرة الكوفة: 75.
«خ» الخزر: 413.
خلافة معاوية: 61 (ذ 4) ، 95 (ذ 6) .
الخندق: 102 (ذ 1) ، 123، 303، 310، 323 (ذ 10) ، 386.
582
خيبر: 311.
«د» دار احياء التراث العربي: 213 (ذ 4) ، 340 (ذ 7) .
دار الأرقم (بمكّة) : 315 (ذ 3) .
دار الحرب: 325.
دار النّدوة: 135 (ذ 6) ، 368.
الدبور: 303.
دمشق: 132 (ذ 8) ، 258 (ذ 5) ، 292 (ذ 8) .
ديار ثمود ( الحجر) : 193 (ذ 14) .
ديار المشركين: 15.
«ذ» ذات الفضول (اسم درع رسول اللّه) : 304 (و ذ 3) .
دو الجليل (واد لبنى تميم) : 101 (ذ 8) .
«ر» الرّبوة: 76.
الرسّ (قرية باليمامة) فلج: 138.
الرّملة: 75. الرّوم: 83، 132 (ذ 7) ، 245 (ذ 3) ، 257، 258، 259، 311.
لرّى 323 (ذ 10) .
«ز» زبيد: 5 (ذ 3) .
زنجان: 323 (ذ 10) .
«س» سبأ (مدينة مأرب) : 14 (ذ 1) ، 184، 185، 345، 348 (و ذ 8) .
سحول (قرية من اليمن) : 5 (و ذ 4) ، 6.
سدّ العرم: 347.
سدّ مأرب: 185 (ذ 10) .
سدوم (من مدائن قوم لوط) : 22 (و ذ 4) ، 138، 246 (و ذ 1) .
سدّ يأجوج و مأجوج: 29.
سرايا النبي: 333.
السفينة ( سفينة نوح) : 70، 241، 391.
سلميّة الشّام ( المؤتفكة) : 22 (ذ 3) .
السّند: 372 (ذ 6) .
السّنة المجدبة: 82 (ذ 5) .
583
سواد العراق: 22 (ذ 1) .
سواد الكوفة: 245.
سودان: 413.
سوق عكاظ: 101 (ذ 7) ، 298.
سيل العرم: 345، 346.
سيناء ( طور سيناء، طور سينين) : 68.
سينون (بقعة... ) : 68.
«ش» شاطئ الوادي الأيمن: 217، 218.
الشّام: 22 (و ذ 3) ، 90 (ذ 1) ، 108، 138، 179، 182، 191، 193، (ذ 14) ، 208، 218 (ذ 12) ، 225، 245 (و ذ 3) ، 258 (و ذ 4) ، 290 (ذ 1) ، 303 (ذ 4، 5) ، 347، 348، 378 (ذ 2) ، 409 (ذ 4) ، 415، 419.
الشّجرة: 217، 218.
شركة المعارف الاسلامية: 178 (ذ 4) ، 190 (ذ 4) ، 193 (ذ 3) ، 405 (ذ 3) .
شعائر اللّه: 46، 48.
شنوءة (مخلاف باليمن) : 294 (ذ 6) . شهر رمضان: 236.
«ص» الصبا: 302، 303.
الصخر: 346.
صدر الإسلام: 301، 316.
الصرح ببابل: 18 (ذ 11) .
الصرخد (موضع من الشام) : 409 (ذ 4) .
صعدة (ناحية... ) : 133 (ذ 1) .
الصفا: 201.
صفّين (وقعة... ) : 61 (ذ 4) ، 205 (ذ 3) .
صنعاء: 133 (ذ 1) ، 185، 294 (ذ 6) .
صيدا: 34 (ذ 9) ، 204 (ذ 4) ، 444 (ذ 1) .
«ط» الطّائف: 5 (ذ 2) ، 115 (ذ 5) ، 175 (ذ 13) ، 182، 327 (ذ 13) .
ط الحلبي ( طبع الحلبي) مطبعة الحلبي.
الطّور: 217، 221، 222.
طور سيناء: 67، 68.
طور سينين: 68.
الطوفان ( الكرب العظيم) : 23، 108،
584
«ع» العالية من المدينة: 95 (ذ 6) .
عام الفتح: 175 (ذ 1) ، 234، 296، 327.
العراق: 6 (ذ 3) ، 22 (ذ 1) ، 80 (ذ 6) .
العرش العظيم: 91، 184، 186، 187، 189، 190، 191، 192.
عرصات العباد: 393.
العرفات: 418.
عشر ذى الحجّة ( الايّام المعدودات) :
45.
العقبة: 102 (ذ 1) .
عكاظ (سوق... ) : 101 (ذ 7) ، 298.
عهد آدم: 110.
عهد عمر: 174 (ذ 5) .
«غ» الغابة: 303 (و ذ 5) .
الغربي (ميقات موسى) : 98، 221، غزوة أحد: 175 (ذ 2) غزوة بدر: 33، 36 (ذ 3) ، (ذ 3) ، 102 (ذ 1) ، 109 (ذ 14) 251 (ذ 13) .
غزوة بنى المصطلق: 35 (و ذ 5) ، 18 غزوة حنين و هوازن: 327 (ذ 13) 396 (ذ 9) .
غزو الخندق: 323 (ذ 10) غزو الطائف: 327 (ذ 13) الغيل: 72 «ف» فارس: 174 (ذ 5) ، 251 (ذ 13) 258، 259، 277، 311.
الفتح، فتح مكّة: 296، 327 (ذ 13) .
فتح مصر: 61 (ذ 4) .
فتوح فارس: 174 (ذ 5) .
فدك: 268 الفرات (المعين) : 75، 142 الفردوس الأعلى: 64، 65، 66 فلج (الرسّ) : 138
585
فلسطين: 21، 75، 153، 245.
«ق» القار: 346.
قديد (ناحية... ) : 35 (ذ 5) .
القرار: 75، 76.
قرى قوم لوط: 138.
القرون الماضية: 166.
القرية ( انطاكية) : 383.
القرية ( سدوم) : 138.
قرية شعيب ( مدين) : 214.
قرية قوم لوط ( سدوم) : 246 (ذ 1) .
قزوين: 323 (ذ 10) .
قليب بدر: 368.
قيام السّاعة و ظهور أشراطها: 201.
قيام المهدى: 203.
«ك» الكرب العظيم ( الطوفان) : 22.
كرسىّ سليمان: 6 (ذ 3) .
الكعبة: 48.
كوثى (فى ارض بابل) : 22 (ذ 1) .
كوثى (من سواد الكوفة) : 245. كوثى (بمكّة) : 22 (ذ 1) .
كوثيان ( كوثى الطّريق و كوثى ربّى) :
22 (ذ 1) .
كوثى ربّى: 22 (ذ 1) .
كوثى الطريق: 22 (ذ 1) .
كوثى العراق: 22 (و ذ 1) .
الكوفة: 9، 19 (ذ 3) ، 27 (ذ 2) ، 75، 124 (ذ 1) ، 245، 405 (ذ 3) .
«ل» لواء المشركين: 251 (ذ 13) ، 277.
اللوح المحفوظ: 59، 273، 301، 302، 369، 383.
ليكة، ايكة (اسم بلد) : 169.
ليلة الاسراء: 294.
ليلة الجمعة: 150، 425.
ليلة العقبة: 306.
ليلة المناجاة: 222.
«م» مأرب (مدينة... ) ؛ و اسم قصر: 185 (و ذ 10) ، 191.
586
مافه ( منف) : 212 (ذ 4) .
ماء مدين: 214.
مائدة عيسى: 250، 251.
المدائن: 154، 157، 158، 182.
مدائن قوم لوط: 22 (ذ 4) .
مدائن لوط: 22 (ذ 3) .
مدين (قرية شعيب) : 51، 169، 214، 221، 222، 246، 248.
المدينة ( انطاكية) : 384.
مدينة ( مصر) : 211، 212 (و ذ 4) ، 213، 384، 397.
المدينة يثرب (مع اللام و بدونه) :
30 (ذ 2) ، 86 (ذ 3) ، 87 (ذ 6) ، 95 (ذ 6) ، 106 (ذ 5) ، 115 (ذ 5) ، 132 (ذ 7) ، 175 (ذ 1) ، 193 (ذ 14) ، 224، 250 (ذ 1) ، 258 (ذ 9) ، 269 (ذ 5) ، 275 (ذ 1) ، 303 (و ذ 4) ، 305 (ذ 3) ، 306، 310، 314 (ذ 2، 4) ، 316 (ذ 9) ، 331، 333، 348 (ذ 7) ، 378 (ذ 2) ، 386، 436 (ذ 1) . مدينة بابل: 17 (ذ 11) .
مدينة صالح ( الحجر) : 193.
مدينة فرعون: 22 (ذ 4) ، 212 (ذ 4) .
مدينة مأرب (سبأ) : 185.
مدينة منف: 212 (ذ 3) .
المروة: 201.
المريسيع (من ناحية قديد) : 35 (ذ 5) .
المسجد: 6 (ذ 3) .
المسجد الحرام: 43، 44.
مسجد الكوفة: 75.
مشارف الشّام: 218 (ذ 2) .
مشهد ابراهيم (فى كوثى ربّى) : 22 (ذ 1) .
مصر: 6 (ذ 8) ، 18 (ذ 3) ، 28 (ذ 7) ، 61 (ذ 4) ، 90 (ذ 2) ، 109 (ذ 7) ، 179 (ذ 5) ، 198 (ذ 4) ، 204 (ذ 4) ، 208، 212 (و ذ 4) ، 214، 233 (ذ 9) ، 255 (ذ 4) ، 276 (ذ 5) ، 302 (ذ 2) ، 360 (ذ 9) ، 362 (ذ 3) ، 379 (ذ 5) ، 396 (ذ 1) ، 400 (ذ 7) ، 407 (ذ 8) .
مطبعة مصطفى البابى الحلبي و أولاده بمصر:
6 (ذ 8) ، 90 (ذ 2) ، 109 (ذ 7) ، 135 (ذ 6) ، 179 (ذ 5) ، 182
587
(ذ 7) ، 204 (ذ 4) ، 215 (ذ 4) ، 218 (ذ 12) ، 233 (ذ 9) ، 276 (ذ 5) ، 289 (ذ 7) ، 302 (ذ 2) ، 325 (ذ 2) ، 360 (ذ 9) ، 361 (ذ 3) ، 362 (ذ 3) ، 396 (ذ 1، 2، 10) ، 400 (ذ 7) ، 407 (ذ 8) ، 424 (ذ 3) ، 438 (ذ 2) ، 452 (ذ 6) ، 458 (ذ 2) .
معافر: 185 (و ذ 13) .
معالم الحج: 47.
المعين ( الفرات) : 75، 76.
مكّة (امّ القرى) : 10 (ذ 2) ، 22 (ذ 1) ، 27 (ذ 2) ، 43، 47، 48، 80 (ذ 5) ، 82، 84، 133 (ذ 1) ، 174 (و ذ 15) ، 175 (ذ 3) ، 206، 209 (و ذ 1) ، 224، 226، 227، 234، 250، 253، 254، 255، 258، 269، 295، 296، 299 (و ذ 1) ، 311، 315 (ذ 3) ، 319 (ذ 6) ، 360، 368، 372 (ذ 6) .
منى: 45، 48 (و ذ 4) ، 86. منازل الصابئة: 245 (ذ 3) .
مناسك الحج: 46.
منزل بنى عبد الدار: 22 (ذ 1) .
منف (مدينة... ) : من ارض مصر: 212 (و ذ 4) .
منقرض العالم: 110، 111.
المؤتفكات (مدائن لوط) : 22 (ذ 3) ، 168 (ذ 5) .
المؤتفكة (مدينة بقرب سلميّة الشام) :
22 (و ذ 3) .
مؤتة (وقعة... ) : 109 (ذ 14) .
موصل: 245 (ذ 3) ، 420.
موقف الحساب: 393.
ميقات موسى: 222.
«ن» ناحية قديد: 35 (ذ 5) .
نجد: 303، 436 (ذ 1) .
نجران (ناحية... ) : 71 (ذ 2) ، 133 (ذ 1) ، 174 (ذ 15) .
النجف: 87 (ذ 6) .
النيل، نيل مصر: 209.
588
نينوى: 420.
«و» الواد الأيمن: 217، 218.
وادي القرى (بين المدينة و الشّام) : 30 (ذ 2) ، 193 (ذ 14) .
وادي النمل: 181، 182.
واسط: 180 (ذ 5) .
وقعة بدر: 106 (ذ 5) ، 175 (ذ 2، 3) ، 251 (ذ 13) .
وقعة مؤتة: 109 (ذ 14) ، 315 (ذ 3) .
«هـ» هذه القرية ( سدوم) : 246.
«ى» يثرب ( مدينة) : 305، 306.
اليمّ: 209.
اليمامة: 40 (ذ 5) ، 80 (ذ 6) ، 82 (و ذ 4) ، 138، 174 (ذ 4) .
اليمن: 5 (و ذ 3، 4) ، 6، (ذ 2) ، 14 (ذ 1) ، 80 (ذ 9) ، 133 (ذ 1) ، 185 (ذ 10) ، 186، 191، 294 (ذ 6) ، 345، 378 (ذ 2) .
يوم أحد: 308، 316 (ذ 9) .
يوم الأحزاب ( يوم الخندق) : 302.
يوم الأضحى: 47 (ذ 6) .
يوم بدر: 42، 56، 78، 83، 149، 177، 199، 206، 258، 293، 296، 361، 386، 429، 458.
يوم الجمعة: 123، 401.
يوم الحديبية: 314 (ذ 4) .
يوم الحرب: 56.
يوم حنين: 175 (ذ 1) .
يوم الخندق: 302، 303، 386.
يوم الزّينة: 156 (و ذ 7) .
يوم الظلّة: 169، 170.
يوم عرفة: 418.
يوم العقيم ( يوم بدر) : 56.
يوم الفتح: 115 (ذ 5) ، 234، 294، 296، 327 (ذ 13) .
يوم معلوم ( يوم الزينة) : 156.
يوم النحر: 45.
يوم واسط: 124 (ذ 1) .
